
متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش :: ۱۳۸۰/۹/۲۶
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انطقی بالهدی و الهمنی التقوی
یکی از آیاتی که مانده بود از سوره حجرات، از قبل از ماه رمضان ۲ تا ۳ آیه مانده تا این سوره انشاءالله تمام شود.
تفسیر آیات آخر سوره حجرات: (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی قُلُوبِکُم)الحجرات(۱۴)
حالا این آیه موضوعاش این است که بیخود پز ندهید، شعار بیخودی ندهید، ادعا نکنید، اعراب به افراد بادیه نشین میگویند. بیابان نشینها، چادرنشینها، اینها را قرآن یک جا میگوید گروهشان خوب است، یک جا میگوید گروهشان بداست. مثل بقیه، مثل شب نشینها، یک جا از اینها تعریف میکند در سوره توبه آیه ۹۹ میفرماید(وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّه) توبه(۹۹) بعضی از اعراب بادیه نشینها ایمان دارند، بخاطر همین کارشان درست است.
اینجا هم از اینها انتقاد میکند که عدهای از آنها هی بیخودی پز میدهند. اینها بادیه نشینها را میبردند پهلوی پیغمبر میگفتند: قدرمان را داشته باش ما ایمان آوردهایم. فرمود نه شما هنوز ایمان نیاوردهاید(وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی قُلُوبِکُم) ما دو تا(دخل) تو قرآن داریم بد نیست این را بررسی کنیم.
(وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فی دینِ اللَّهِ أَفْواجاً) النصر(۲) داخل میشوند در دین خدا فوج فوج این آیه یک(یدخلون) است که مردم دسته دسته وارد میشوند و مسلمان میشوند.
اما یک آیه مثل اینجا میگوید(لما یدخل)، اینجا میگوید: لما یدخل.
این(لما یدخل) این(یدخلون)این دو تا رو چی؟
نکته قشنگی میخواهم بگویم به شرط اینکه زیادی گوش بدید،(یَدْخُلُونَ فی دینِ اللَّهِ أَفْواجاً) یعنی فوج فوج میایند داخل در دین میشوند ,مثل انقلاب که پیروز شد. همه میآمدند اعلام همبستگی میکردند اما فرق میکند که انسان برود تو دین یا دین وارد مغز و دل بشود. میگوید شماها وارد فضای دین شدید ولی دین وارد دل نشده.
یک وقت عروس میاید تو خانه داماد، داماد میرود تو خانه عروس، عروس و داماد خانه هم میروند اما مهر و عشقشان تو دل هم نمیرود.
در غدیر خم آمدند دسته دسته گفتند نجن، نجن، آفرین مبارک است، مبارک است علی بن ابیطالب امروز مثل یک پیغمبر شد. اما دیر یا زود دیدیم که علی رها شد. در انقلاب ما هم این خطر پیش بینی میشود، نه انقلاب ما هر انقلابی. من یک بحثی داشتم حدود ۱۵ سال پیش که تیترش این بود: انقلابی بودن مهم نیست انقلابی ماندن مهم است.
ایمان داشتن مهم نیست ,مؤمن ماندن مهم است. امیرالمؤمنین سه بار از طریق کامپیوتر فهمیدیم سه مرتبه در سه جا امیرالمؤمنین از پیغمبر پرسید افی سلامتٍ من دینی؟ یعنی من دینم تا آخر خواهد بود یا وسطها بی دین خواهم شد؟ الله اکبر خیلی مهم استها، حضرت علی از این که وسط راه چپ کند دغدغه دارد. از پیغمبر پرسیدند عاقبت من خوب است؟
حضرت یوسف میگوید: خدایا من بی دین نشوم.(تلفنی مسلما)یعنی من در حال مسلمان در حال تسلیم بمیرم. وسط راه، چون گاهی وقتها انسان صبح یک عقیدهای دارد، چاشت عقیدهاش عوض میشود.
(قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا)فصلت(۳۰) تعریف نشده. اینکه به ما میگویند در نماز بگویید:(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ)الفاتحه(۶)یعنی خدایا ما را به راه مستقیم هدایت کن.
گفتند آقا شما کارهات مستقیم است. فرمود: بله من تا الان راهم مستقیمِ است, خبر از یک دقیقه دیگر ندارم. این راننده تا اینجا تصادف نکرده ممکن است یک کیلومتر عقبتر تصادف کند.
بنابراین(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ)(قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا)
(تَوَفَّنی مُسْلِما)یوسف(۱۰۱)(تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ)آل عمران(۱۹۳)
(أَ فِی سَلَامَهٍ مِنْ دِینِی) بحارالأنوارج34ص338
اینها مسائل مهمی است که باید ما بهش دقت کنیم.
حالا این یک قصهای هست تو قرآن بنام قصه طالوت و جالوت. من این قصه را برایتان میگویم. عرض کنم که حضرت موسی آمد مردم را از شر فرعون نجات داد. خب فرعون تو دریا غرق شد بنی اسرائیل پیروز شدند. یک چند سالی وضعشان خوب بود تا دو مرتبه اشرار آمدند و بنی اسرائیل آمدند پهلوی یکی از پیغمبرها که بعد از موسی بود گفتند که موسی ما را از شر فرعون نجات دادولی دو مرتبه وضع برگشته، یک انقلاب دیگر، یک پیغمبر دیگر، ما باز برسیم به آن حضرت اول و بدست بیاوریم.
پیغمبر گفت: من به چشم نمیدانم که شما اهل جنگ و جبهه باشید گفتند: نه شما چرا اینطور با ما برخورد میکنید. ما حتماً اهل جنگ و جبهه هم هستیم. شما فقط یک فرمانده برای ما تعیین کن ما میجنگیم. در سوره بقره هست من یادم رفت که کجای سوره بقره هست، ها پیدا شد، موسی مردم اسرائیل را نجات داد فرعونیها غرق شدند مدتی وضعشان خوب بود دو مرتبه وضع برگشت. بعضی اولیاء راهپیمایی کردند امدند پهلوی یکی از پیغمبرها که بعد از موسی بود گفتند ما مرد جنگیم یک فرمانده، یک مرتبه دیگر، یک انقلاب دیگر، پیغمبر یک خورده قیافهها را دید، دید میگویند جنگ جنگ، ما سرباز توایم، تا خون در رگ ماست ما هستیم. گفت شما نمیجنگید، گفتند: نه شما چرا اینقدر بد بینید.
گفت خیلی خب، همین که فرمان جهاد آمد, یک مرتبه مثلاً اگر صدهزار تا بودند شصت هزارتاشون اب رفتند, یعنی شعار میدادند فرمان جنگ آمد آب شدند، حالا فرض کنید که صدهزار تا چهل هزارتاشان ماندند. گفت حالا چه میخواهید؟ گفتند هیچی یک فرمانده نظامی که ما برویم بجنگیم. اشرار دارند شروع میکنند, ما باید بجنگیم. گفت خیلی خب جناب طالوت فرمانده، گفتندای بابا این به درد نمیخوره فقیر، گداست.
گفت بابا فرمانده باید جیبش پول داشته باشد یا مخش کار کند؟ فرمانده نظامی یکی باید مغزش طرح داشته باشد، خوش فکر باشد، یکی هم بازوش، یعنی جرأت و تدبیر و هر دو را آقای طالوت دارد. گفتند: نه, چون جیبش خالی است، باباش گداست ما این را قبول نداریم.
ازچهل هزار تا یک ده، بیست هزار تاشان آب شدند، اون ده بیست هزار تا گفتند که برویم جبهه. رهبرشان گفت ببینید شما از پیغمبر درخواست فرمانده کردید پیغمبر هم من را معرفی کرد از طرف خداوند, منتها من باید شما را امتحان کنم,که شما مرد جنگ هستید یا نه. داریم میرویم جبهه وسط راه نهر آب است هر کسی بخورد از ما نیست. نخوریدها نخوریدها، گفتند باشد یک محاصره اقتصادی شکم البته اگر فشار بهتون آمد از نظر تشنگی, با مشت آب بخورید سر به نهر نزنید گفتند باشهد قول دادند رفتند به محض اینکه رسیدند نتوانستند خودشان را نگه دارند, باز از این ده، پانزده هزار تا هفت، هشت هزار تاشون گفتند، خیلی خب اینها هم مرخصند.
رسیدند به جبهه تا رسیدند به جبهه دشمنها گفتند: اوه ما حریف اینها نیستیم باز یک عده اب شدند. توش چند تا موند, ببین در چهار تا امتحان هی آب رفتند. فرمان جبهه آب رفتند، رهبری به جرم اینکه پول نداره آب رفتند، امتحان شکم آب رفتند، امتحان مسائل جرأت روحی و روانی ترسیدند. یعنی از مسائل سیاسی و رهبری قبول نکردند در مسائل اقتصادی به شکم رسیدند در مسائل روانی ترسیدند. ترس مسأله روانی است، شکم مسأله اقتصادی است، نپذیرفتن رهبری مسأله سیاسی است. یعنی در سه مرحله سیاسی ؤ اقتصادیو روانی هی اب رفتند. آخرش یک چند تا بودند از این آدمهای بسیجیهای مخلص گفتند آقا ما اگر پنج نفر باشیم میرویم جلو. تو چه میدونی یک وقت دیدی خدا به دست ما پنج تا مشکل را حل کرد.
(کَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثیرَهً)البقره(۲۴۹) عربی را که میخوانم قرآن است(غَلَبَتْ فِئَهً کَثیرَهً) گاهی گروه کمی غالب میشود بر گروه زیاد. خدا روا چه دیدی؟ حمله کردند تو این چند نفر بسیجی که حمله کردند یک جوانی ۱۶، ۱۷ ساله بود به نام داوود ,این رهبر کفر را کشت.
قرآن میگوید ناز شصتت(وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوت)البقره(۲۵۱)آن پسر ۱۶، ۱۷ ساله داوود ,جالوت رهبر کفر را کشت. زنده باد حالا تو باید بشوی پیغمبر. این داوود شد حضرت داوود بعد پسرش هم شد سلیمان این داوود یعنی چند تا نسلش انبیاء شدند. بخاطر یک جگری که از خودش نشان داد. چون جگر داری بی خودی کسی به جایی نمیرسد.
این قصه را خدا توی قرآن برای ما میگوید, برای چی؟ برای اینکه خیلیها شعار میدهند در امتحان پوکند، نیمه شعبان چراغانی میکند میگوید جانم فدای امام زمان من عاشق حضرت مهدیام. میگوییم این حضرت مهدی مگر امام نیست سهم امام هم یعنی سهم امام زمان میگوید نه پول ندارم, چراغانی هم نمیکنم.
یک کسی به یک بازاری گفت صد هزار تومان بده با شش ماه مدت گفت پول ندارم مدت هر چقدر میخواهی بدهم. حالا اینجا اعراب امدند(قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا) بادیه نشینها آمدند پز دادند گفتند ما ایمان داریم.
(قل) بهشان بگو لم تؤمنوا یعنی شما ایمان ندارید و لکن قولوا اسلمنا.
اصلاً یک آیه داریم عجیب. یک میگوید که کسانی که خوششان بیاید میشوند به کاری که نکردند. یکی مهندس نیست همه میگویند مهندس این هم نمیگوید مهندس نیستم میگوید بگذار بگویم. مجتهد نیست میکند آقا مجتهد هست.
کسانی که یک توصیفی را دوست دارند بشنوند, یعنی مردم او را به کمال بشناسند. کمالی که ندارد. آقا ایشان تیز هوش هست ,ایشان شاعر است، ایشان خطاط هست، انقلابی است، مخلصِ است، یک لقبهایی به افرادی میدهند که طرف اگر لقب را قورتش بدهد ودر حالی که میداند این لقب رد ندارد ولی خوشش بیاد که مردم او را با ان لقب صداش کنند. قرآن میگوید: این قطعاً بدبخت هست.
ایهاش هم این است: (وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا)آلعمران(۱۸۸) یُحِبُّونَ یعنی محبت دارند خوششان میاید. أَنْ یُحْمَدُوا حمد و ستایش بشوند.(به ما لا یفعلوا) به کاری که انجام نکردهاند. یعنی به کاری که انجام نداده دوست دارند. که مجتهد نیست آیت الله نیست بهش میگویند آیت الله.
بابا بسم الله الرحمن الرحیم مردم من آیت الله نیستم. مردم من مهندس نیستم. مردم اون طوری که شما فکر میکنید نیستم. خب بگو نیستم می گوید: حالا که میگویند بگذار بگویند. حالا قالت الاعراب ءامنا.
از این آیه چی میفهمید؟ درسهایی که از آیه میگیریم:
۱- به هر ادعا و شعاری گوش ندهید. ادعاهای نابجا را کنترل کنید، هر کس حریم خودش را حفظ کند، اسلام یک مرحله ظاهری است ولی ایمان مربوط به قلب است.
و لما یدخل الایمان فی قلوبکم. منتها مثلاً نگو تو بیا. آخر یک وقت میگویند برو تو بله بگو هنوز نشده و لما یدخل ایمان، لما یعنی هنوز نیامده. مثل این که از یکی میپرسی بچه دار شدی میگوید هنوز نه. یعنی مثلاً هنوز امیدی هست.
می گوید لما و لما یدخل الایمان، لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ یعنی هنوز لما یعنی هنوز داخل نشده ایمان در قلب شما. هنوز داخل نشده معناش این است که شما میتوانید ایمان در قلب تون داخل بشود. یعنی امیدی هست. یعنی اگر یک کسی یک پزی میدهد.
یک آقایی ببین حالا یک وقتهایی دیدی شد. بگو آقا جون شما الان وقتش نیست. اگر گفتی الان وقتش نیست, دیگر تو ذوقش نمیخورد.
یعنی برخوردتان با افراد جوری باشد که کسانی هم که ادعایی دارند لبشان قیچی نشود. بگو آقا الان این شعار را بده ,ولی انشاءالله در آینده به اینجا خواهید رسید. و لما یدخل الایمان فی قلوبکم با مدعیان کمال جوری حرف بزنید که از رسیدن به کمال مأیوس نشوند. راه را برای رسیدن به کمال بسته نپندارند.
آخر آیه میفرماید:(إِنْ تُطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئا)الحجرات(۱۴) حالا میخواهد راه اینده بسم اله راه اینده إِنْ تُطیعُوا اللَّهَ اگر مطیع خدا باشید و رسوله، اگر مطیع خدا و رسول خدا باشید.
لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئا هیچی از شما کم نمیگذارد. برادرها و خواهرها خداوند تو قرآن خدا و رسول را خیلی جاها با هم گذاشته
(وَ طیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُول)آل عمران(۱۳۲)این اطاعت خدا و رسول چیست؟
بعضیها مطیع خدا هستند. ولی مطیع رسول نیستند. یعنی میگویند ما دین را قبول داریم ولی مرجع را قبول نداریم، قران را قبول داریم این اقا را قبول نداریم. نمیشود.
از اول پیغمبر فرمود(إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی) مستدرکالوسائل ج7ص254 قرآن و اهل بیت با همند اگر کسی خودش میگه آقا جون من چی کار دارم. من قرآن میخوانم خودم میفهمم, قرآن طرح و طرح الگو میخواهد.
ایدئولوژی ایدولک میخواهد. دانشگاه طرح را خواندی. باید برویم آزمایشگاه نمونه، نمونهاش را ببینیم. یعنی همیشه یک چیزی نمونه میخواهد الگو میخواهد صداقت خوب است شجاعت خوب است، اینها همه کلیات است.
مثل کی: می گوید مثل ایشان. در تربیت الگو مهم است. یک بچهای را کتاب درسیاش را تمام کمالات را بنویسی که این کمالات خوب است، این کمالات بداست. این بچه تا از پدرش، مربیاش، استادش، دوستش تا یک الگو نبیند تربیت نمیشود. بر عکسش اگر الگو ببیند ولی اگر اون الگو اصطلاحات را بلد نباشد همه الگو را نگه میدارد, یعنی بسیاری از مردم تربیت میشوند با دیدن یک صحنه. صحنه میبینند تربیت میشوند ولا درسشان را نخوانده باشند.
(إِنْ تُطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَه) رسول مجسمه، دین سه نقش داره، دین در قالب کلمات میشه قران، دین در قالب انسان میشه پیامبر و امام، دین در قالب عمل میشه نماز و حج، در حج همه دین هست در نماز همه دین هست. تقریباً اگر شما مطیع خدا و رسول باشید از عملتان کم نمیشود.
(ان الله غفور الرحیم) خب ما در اینجا یک بحثی را باید باز کنیم که فرق بین اسلام و ایمان چیست؟ چون قرآن گفت که(قُولُوا أَسْلَمْنا)الحجرات(۱۴) بگویید: مسلمانیم نگویید مؤمنیم. چون آنها هم میگفتند ءامنا ایمان داریم. بهشان بگویید: نه ایمان نداریم مسلمانیم، مسلمان هستید، مؤمن نیستید.
این فرق بین اسلام و ایمان چیک فرق بین اسلام و ایمان رو من فشرده بگویم: تفاوتها: تفاوت بین اسلام و ایمان در عمق، در عمل، در مسایل سیاسی، در فکر، اسلام و ایمان در چند چیز با هم فرق دارد، من فرق هاش را بهتان بگویم بعد بحثام را جمع کنم:
۱-اما در عمق، یک آیه داریم که کارهاتان رارنگ الهی بدهید.
(صِبْغَهَ اللَّهِ)بقره(۱۳۸)یعنی رنگ الهی دادن میفرماید رنگ الهی همان اسلامِ است. اما ایمان:(فقد استمسک بالعروه الوثقی) یعنی اگر تظاهر اسلام کردی همان مسلمانی, اما اگر واقعاً با تمام وجود فهمیدی این ایمان است.
ببین آدم گاهی وقتها یک کسی را قبولش دارد این ایمانِ است ببین گاهی وقتها آدم یک کسی راو قبولش دارد میگوید سلام علیکم همین بسش است، سلام علیکم گاهی نه غیر سلام پشت سرش نماز هم میخواند. گاهی نه غیر از اینکه نماز میخواند ازش سئوالات علمی هم میکند یک خورده پررنگتر. گاهی نه اصلش کمک مالی هم میکند، گاهی اصلاً کفش هاش را هم جفت میکند، گاهی نسلش را هم دوست دارد. می گوید خدا رحمت کند پدرت را. چون پدرت گردن من هم حق دارد. من به او ارادت دارم.
دین لایه لایه هست. لایهای در حد سلام. بعضیها همین مسلمان میشوند که بیست ویکم بیایند مسجد. بعضیها نه غیر از اینکه بیایند مسجد در طول سال رابطه دارند، بعضیها رابطهشان فقط سخنرانی و گریه است ,گاهی رابطه مالی هم هست، گاهی رابطه عاطفی هم هست، گاهی رابطه عملی هم هست، درجه دارد.
یکی رفت خدمت آقا گفت آقا پاشو، پاشو کودتا کن این طاغوتها رو سرنگون کن، شما یار خیلی دارید از شیعیان آماده باش، حضرت یک خورده بهش نگاه کرد گفت تو هم از آن شیعیان آماده باشی، گفت بله، گفت خیلی خب برو تو تنور، گفت آقا کاری نکردیم، گفت خب پس بنشین چیزی نگو، یک نفر آمد گفت آقا برو تو تنور، تا رسید صاف رفت تو تنور وقتی رفت تو آتش. البته آتش هم به امر امام آن را نسوزاند، گفت چند تا شیعه تنوری داریم؟ آقا گفت هیچی خداحافظ. تنوری هیچی، خداحافظ.
گاهی وقتها انسان در سلام هزار بار سلام میکنند ولی ماشینت پنچر میشود کنار جاده هیچ کس آن را باز نمیکند، تفاوت در عمل، تفاوت در عمق، تفاوت در انگیزه.
وقتم تمام شد. بسم الله الرحمن الرحیم. تو این جلسه چی گفتیم عدهای پزشان بالاست عملشان کوتاهست، یعنی سه تا مو بیشتر نیست. ولی صبح تا شب هی شانه میکند، مشک آبش کم است ولی هی لق لق لق لق میگوید خیلی لق لق میکنید ولی آب تو مشک نیست. جرق جرقش خیلیه، اما همه دوزاری، پنج زاری یک اسکناس هزاری صدا نمیکند. افرادی که ظرفیتشان کم است پزشان بیشتر. بعضی خانهها که تارک اللصلوه هستند جانمازهایی دارند که یکیشان از عمره امده یکیشان از مکه آمده، یکی از سوریه امده. چنان دوختن. تسبیحش منگوله دارد. سر منگولش قلاب دارد یک مهر و تسبیحهایی یک وجب در یک وجب تو سجادش آینه، ناخن گیر، به اندازه بقچه حمام، یعنی نماز چیزی نمیخواند.
بسیاری از افراد کتابخانه دارند مطالعه نمیکنند,می گویند پوز بی خودی ندهید، اعراب و بادیه نشین آمدند قدر مارا داشته باشید، مومنیم فرمودند به آنجا نرسیدید. شما در حد مسلمانید. پوز ندهید. انقلابی بودن مهم نیست انقلابی ماندن مهم است. شعارها را کنترل کنید ,خوشتان نیاید تعریف بیجا شوید، این درس این آیه این پیام را داشت.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته