امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 17:59

اندیشه در اسلام – قسمت یازدهم

به نام خدا

منزلت انسان در گرو آراستگى‏ها

در روایتى امیر المؤمنین علیه السلام مى‏فرمایند : «قیمت هر انسانى در گرو آن است كه انسان را آراسته و نیكو بار بیاورد»1 . قطعا در میان اعضا و جوارح، چیزى به اندازه عقل و اندیشه صحیح به انسان نیكى و آراستگى نمى‏بخشد، نه در ارتباط با مال دنیا و نه در ارتباط با مقامات مادى و نه جسم و بدن، نمى‏توان انسان را قیمت‏گذارى كرد. مسلّما این موضوع را كه در رساله‏هاى عملیه مراجع هم نوشته‏اند، شنیده‏اید كه اگر كسى به هر عضوى از اعضا ضربه‏اى وارد كند باید قیمت معینى دیه بپردازد ؛ براى مثال اگر دست كسى را از كار بیندازد یا ضربه‏اى به گوش كسى بزند كه كَر شود، یا پاى كسى را قطع كند یا حداكثر این‏كه اگر كسى را به عمد یابه اشتباه بكُشد، هزار مثقال طلا به عنوان دیه و قیمت این بدن از دست رفته باید به صاحبان خون بپردازد، اما اگرانسانى را گمراه كند، چه دیه‏اى در برابر این گمراهى باید بپردازد؟ گمراهى، یعنى ضربه زدن به عقل و فكر، كتاب خدا تصریح مى‏كند كه دیه گمراه كردن افراد، آتش جهنم است، اما دیه كشتن افراد آتش نیست ؛ یعنى اگر كسى دیه را بپردازد و از صاحبان خون هم رضایت بگیرد، شایستگى بخشش دارد، هم صاحبان خون مى‏توانند ببخشند و هم خداوند.

حكایت توبه گمراه كنندگان

فردى عده‏اى را گمراه كرد و پس از پشیمانى نزد پیامبر زمان خود رفت و مسئله را در میان گذاشت وگفت: من مى‏خواهم توبه كنم. پروردگار عالم خطاب كرد كه به او بگو شرط پذیرش توبه تو این است كه آن كسانى را كه گمراه كرده‏اى و مرده‏اند، زنده كنى وبگویى اشتباه كردم وایشان را بازگردانى. سنگین‏ترین دیه از برآى كشتن عقل است.

توصیه به معلمان

به برادرانى كه دبیر هستند سفارش مى‏كنم كه اولاً، مطابق كتاب‏هایى كه از طرف آموزش و پرورش در اختیار شماست، درس بدهید و ثانیا، اگر خودتان اهل مطالعه هستید و در امور مذهبى تخصّص دارید، براى بچه‏ها مطالبى را بازگو كنید كه در حدّ فهم آنها باشد و سعى كنید مطالب سنگینى را كه به استدلال‏هاى علمى نیاز دارند، عنوان نكنید، چون بچه‏ها كشش ندارند و ممكن است با شنیدن یك مسئله علمى درباره خداوند، قیامت و یا نبوت، بیمار شوند و بعد نتوانید درمانشان كنید. مسائل اسلامىِ معمولى را كه بیشتر جنبه عاطفى دارد، براى آنها مطرح كنید، ارزش معلم را برایشان بگویید ؛ یعنى آنها را از نظر ادب و احترام نسبت به معلم، ارزش وى و تعلیماتش آگاه كنید.

حضرت سید الشهدا علیه السلام فرزندى غیر از امام زین‏العابدین علیه السلام داشتند. روز اولى كه از مدرسه به خانه برگشت، امام او را صدا زدند و فرمودند: عزیز دلم امروز معلم درس داد؟ عرض كرد: بله. فرمودند: چه چیزى به تو درس داد؟ گفت : « بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * الْحَمْدُ للّه‏ِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ * الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » … حضرت به خدمت‏كار خانه فرمودند به خانه معلّم او عبدالرحمن سلمى برو و او را به این‏جا بیاور. خدمت‏كار رفت و گفت كه آقا با شما كار دارند. معلم با خود گفت خدایا، یعنى حسین با من چه كار دارد؟ من امروز در مدرسه كارى نكرده‏ام، به فرزندش سوره حمد را یاد دادم. وقتى خدمت حضرت رسید، ایشان هزار دینار طلا از كار خودشان كه مربوط به امور كشاورزى مى‏شد، به معلم دادند و فرمودند: دهانت را باز كن، چند قطعه عقیق، فیروزه و الماس هم در دهان او ریختند و حواله‏اى هم به یك بزّاز نوشتند كه هزار متر پارچه حلّه، بافت یمن از حساب من به این معلم بده. بعد هم فرمودند: مرا ببخش اى معلم كه در برابر عظمت كار تو كارى نكرده‏ام. آن چه من به تو دادم تقدیمى بود و آن چه تو به فرزند من آموزش دادى، عطا و كرامت بود2. از این سخنان در كلاس بگویید. آن آیه شریف سوره اسراء را نیز در كلاس بخوانید كه مى‏فرماید :

« وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَهُمَا قَوْلاً كَرِیماً * وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیَانِى صَغِیراً »3.

و پروردگارت فرمان قاطع داده است كه : جز او را نپرستید ، و به پدر و مادر نیكى كنید ؛ هرگاه یكى از آنان یا دو نفرشان در كنارت به پیرى رسند [ چنان چه تو را به ستوه آورند ] به آنان اُف مگوى و بر آنان [ بانگ مزن و ]پرخاش مكن ، و به آنان سخنى نرم و شایسته [ و بزرگوارانه ]بگو . و براى هر دو از روى مهر و محبت ، بال فروتنى فرود آر و بگو : پروردگارا ! آنان را به پاس آن كه مرا در كودكى تربیت كردند ، مورد رحمت قرار ده .

بچه را از مدرسه با یك دنیا محبت به سوى پدر و مادر روانه منزل كنید. درباره شهدا صحبت كنید. چه بزرگوارانى جان دادند تا شما آسوده در این‏جا تحصیل كنید. از بحث‏هاى علمى سر كلاس بپرهیزید و مواظب باشید كه در كلاس كلمه‏اى از دهانتان در نیاید كه بچه‏ها گمراه شوند، چون بچه‏ها هر چه معلم بگوید مى‏گیرند. به اعصاب خود مسلّط باشید. همه مى‏دانند زندگى شما سخت است. حقوق شما به اندازه ارزش شما نیست، ولى در عین حال، خودتان داوطلبانه معلم شده‏اید، اگر مى‏توانید براى رضاى خدا صبر كنید، مشكلاتى را كه استعمار براى ما به وجود آورده است، به پاى دولت اسلامى نگذارید. شما هر روز پنج ساعت چهل میهمان دارید. این میهمانان امانت‏هاى پروردگار بزرگ هستند. گیرندگى آنها زیاد است. از بحث‏هاى جنبى پرهیز كنید. بچه‏ها از شما تغذیه فكرى مى‏كنند.

یكى از صفات كوردلان

خواهر عمر سعد، زن مختار بود، مثل این‏كه خواهر زاده شمر یا از یكى از خواهرزادگان فامیل او مادر قمر بنى هاشم بود، و یا مثل این‏كه خواهر معاویه، زن پیامبر صلی الله علیه و آله بود. وقتى مختار به قدرت رسید و شروع به كشتن قاتلان أبى عبداللّه‏ كرد، عمر سعد نامه‏اى به او نوشت كه تو مرا مى‏شناسى، خواهرم را هم مى‏شناسى، پدر و مادرم را نیز مى‏شناسى، اینها آمدند كربلا و چه جنایتى كه نكردند و هر كارى در حق ایشان بكنى مستحقند، ولى مى‏دانى كه من بى تقصیرم.

با این‏كه تمام تقصیرها به عهده او بود، اما مى‏گفت من تقصیر ندارم. اینها آن قدر جَسور و بى‏حیا بودند كه خداوند در قرآن مى‏فرماید: در قیامت به ایشان مى‏گوییم این پرونده شماست و چون در دنیا عادت به دروغ داشتند، مى‏گویند: این پرونده‏ها از آنِ ما نیست. اگر پرونده‏هاى زندان اِوین را ببینید در صفحه اوّل پرسش‏هایى كه از متهم كرده‏اند این است : شما اتوبوس را آتش زده‏اید؟ شما ده نفر را كشته‏اید؟ شما در ساختمان بمب گذاشته‏اید؟

تاوان گمراه كردن

به بستگان بگویید به خانه ما كه مى‏آیید مواظب باشید. فكر كرده میهمان رابه خانه بیاورید. اگر انسان ساختمان دیوار كسى را خراب كند، تاوان آن این است كه دیوار را دوباره بسازد، اگر در تصادف اتومبیل خسارت وارد كرد، باید ماشین را درست كند، اما گمراه كردن مردم عوض ندارد. این گناه را نباید انجام داد تا در روزگار پیرى، هنگامى كه خواست توبه كند، پروردگار نگوید كه هر كسى را گمراه كرده‏اى از گور بیرون بیاور و بگو اشتباه كردم تا توبه‏ات را بپذیرم.

تفكر، پشتوانه عمل

انسان خوب است همه جا با فكر عمل كند. پیامبر مغز عالم بود، اما در عین حال، وقتى پیشنهادى به ایشان مى‏دانند فكر مى‏كرد. خداوند هم مى‏فرماید در كارى كه پیش مى‏آید، عاقلان را در مسجد گرد بیاور و مشورت كن.

«وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ»4.

و كارشان در میان خودشان بر پایه مشورت است.

پیامبر صلی الله علیه و آله نیز همین كار را مى‏كرد. هیچ وقت نگفتند كه من عقل كُل هستم و هر چه مى‏گویم همان صحیح است. انسان وقتى فكر كند، به نظر بهترى مى‏رسد.

حكایت تواضع علمىِ آیت اللّه‏ بروجردى

آیت اللّه‏ بروجردى وقتى مرجع تقلید بودند، بقاى بر تقلید مرجع میت را حرام مى‏دانستند. بسیارى در آن زمان دچار این اشكال بودند.

مرحوم آیت اللّه‏ یثربى، كه قبلاً یكى از استادان امام و از مقلدان آیت اللّه‏ بروجردى بود، در اواخر عمرش از كاشان به قم نزد آیت اللّه‏ بروجردى رفت و عرض كرد : شما مى‏فرمایید بقاى بر مرجع میت حرام است. بیایید با هم مناظره كنیم، شما دلایل خودتان را بیاورید، من هم دلایل خودم را از قرآن و روایات و فتاواى مشهور مراجع شیعه مى‏آورم.

ایشان فرمودند: مانعى ندارد. نگفتند من اعلم هستم. آقاى بروجردى دلایل خود را گفت، آقاى یثربى هم دلایل خود را بیان كرد. دو ساعت با ایشان بحث كرد، فردا هم آقاى بروجردى اعلام كردند، بقاى بر تقلید میّت جایز است و از فتواى حرمت برگشتند و حكم به جواز دادند.

علم و فكر است كه كار صورت مى‏دهد، ما این همه كار مثبت داریم، چرا باید در كلاس حرف منفى بزنیم، اگر مى‏خواهید خارج از درس صحبت كنید، حرف فكرى و علمى بزنید.

بایستگى‏هاى معلم در كلاس

كتاب « سیرى در نهج‏البلاغه » شهید مطهرى را مطالعه كنید. آن را خلاصه كنید و براى بچّه‏ها بگویید تا بچّه‏ها على وار تربیت شوند. اگر اهل ذوق هستید، قصاید سعدى را در كلاس بخوانید. وقتى من كلاس هشتم بودم، معلمى داشتیم كه دبیر ادبیات و عربى بود، به نام آقاى احمدى كه خداوند بیامرزدش. كلاس ایشان یكى از شیرین‏ترین كلاس‏ها بود. ما خاطرات زیادى از آن كلاس داریم. یك بار هم ناظم مدرسه با ایشان حرفش شد، ولى تمام بچّه‏ها از او پشتیبانى كردند. با این‏كه روحانى بود و در آن وقت مردم میانه خوبى با روحانیان نداشتند، بچّه‏ها علاقه عجیبى به ایشان داشتند، تا آن جا كه خارج از مدرسه هم جلسه هفتگى داشتند تا یك شب با ایشان باشند. من چند بیت شعر از زمان او در ذهن دارم. خیلى شعر براى ما مى‏خواند. قطعه‏هایى بسیار عالى بلد بود. این شعر را من از او به یاد دارم كه:

دانا نخورد شراب و مستى نخورد

با طبع بلند میل پستى نكند

خوشبخت كسى بود كه اوقات عزیز

صرف هوس و هوى پرستى نكند

كرارا این شعر را مى‏خواند و بر بچّه‏ها هم تأثیر مى‏گذاشت. خیلى از بچّه‏هاى كلاس آینده خوبى داشتند، من حمد و سوره‏ام را نزد مدیر آن مدرسه یاد گرفتم. شش سالم بود كه مرا به آن مدرسه بردند. مدیر مدرسه هر روز با یك جعبه شیرینى سر كلاس ما مى‏آمد و مى‏گفت: هر كس حمد و سوره بخواند، یك شیرینى به او مى‏دهم. بعضى‏ها تمام مى‏خواندند، بعضى‏ها نیمه مى‏خوانند، ولى به همه شیرینى مى‏داد، حتى به كسى كه بلد نبود هم شیرینى مى‏داد و مى‏گفت: این مال آن حمد و سوره‏اى است كه فردا مى‏خواهى بخوانى. این كار مدیر است. شما معلم‏ها نمى‏دانید چه قدر مى‏توانید روى بچه‏ها تأثیر بگذارید.

ما سال چهل یا پنجاه در ابن بابویه نزدیك هفت میلیون تومان هزینه كردیم و امتیاز یك مؤسسه خیلى عالى را گرفتیم. سى بچه یتیم قبول كردیم. همه آنها با معدّل 5/19 و 20 به كلاس دوم رفتند و ما سى نفر دیگر گرفتیم. از طریق این بچه‏ها وارد منازل شده و با پدر و مادر و خواهر و برادر صحبت كردیم و آنها را جذب حوزه علمیه كردیم. تا كلاس پنجم بهترین شاگردان شهر رى از كلاس ما بودند و همه آنها انسان‏هایى عالى و فعّال شدند.

این شعر را هم من از زمان او به یاد دارم :

دو رویه زیر نیش مار خفتم

دو پشته روى نیش مور رفتم

تن روغن زده با زحمت و زور

میان لانه زنبور رفتن

میان لرز وتب با جسم مجروح

زمستان زیر آب شور رفتن5

الان من این جا نیستم كه منبر رفته‏ام، بلكه آن معلم در وجود من است. پدر و مادر من در وجود من هستند. هر كدام از ما مجموعه‏اى هستیم. حال باید دید چه چیزى در ما تجلّى كرده است. من كه اكنون حرف مى‏زنم، معلم، پدر و مادر در برزخ بهره مى‏برند.

این اشعار را زمانى مى‏خواند كه شاه قدرت فراوانى داشت. او بچه‏ها را ضد استعمارى بار مى‏آورد. شما به حقوق خود نگاه نكنید، به كارهاى مفیدى كه در كلاس مى‏توانید انجام دهید، فكر كنید. به قول امام شغل معلمى شغل انبیاست.

شبى در محفلى با آه و سوزى

شنیدستم كه پیر پاره دوزى

چنین مى‏گفت با پیرعجوزى

گلى خوشبوى در حمام روزى

رسید از دست محبوبى به دستم

گرفتم آن گل وكردم خمیرى

خمیرى نرم و تازه چون حریرى

معطربود و خوب و دلپذیرى

بدو گفتم كه مشكى یا عبیرى

كه از بوى دلاویز تو مستم

همه گل‏هاى عالم آزمودم

ندیدم چون تو عبرت نمودم

چو گل بشنفت این گفت و شنودم

بگفتا من گلى ناچیز بودم

ولكن مدتى با گل نشستم

گل اندر زیر خود گسترده پر كرد

مرا با همنشینى مفتخر كرد

چو عمرم مدتى با گل گذركرد

كمال همنشین در من اثر كرد

وگر نه من همان خاكم كه هستم6

این اشعار را من 27 سال پیش از یك معلم خوب یاد گرفتم.

در كلاس چهارم ابتدایى معلمى داشتم كه هر وقت مرا مى‏دید، مى‏گفت: آقا پسر این قیافه و طرز حرف زدن تو به درد این مى‏خورد كه در آینده یك مبلغ دینى شوى. حالا چه فكرى درباره من كرده بود، نمى‏دانم. زمانى كه تصمیم گرفتم براى تحصیل به قم بروم، خانواده‏ام مخالفت كردند. یك بار همان معلم را دیدم و گفتم كه مى‏خواهم به قم بروم، اما خانواده‏ام مخالفند. او نامه‏اى به خانواده ما نوشت كه همان نامه روى آنها تاثیر گذاشت و من توانستم به قم بروم. بعد هم خودش یكى از پامنبرى‏هاى من شده بود.

به هر حال، فكر خیلى خوب است. شما كه مى‏خواهید به كلاس بروید فكر كنید كه وقت دانش‏آموزان را با چه امر مثبتى مى‏توانید پر كنید و بیهوده وقت آنها را نگیرید. امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند :

«تفكر ساعة خیر من عبادة سبعین سنة »7 .

یك ساعت اندیشیدن بهتر از هفتاد سال عبادت است .

——————————————————————————–

1 . نهج البلاغة، حكمت 81 .

2 . مناقب آل ابى طالب : 3/222 ؛ مستدرك الوسائل : 4/247، حدیث 4613.

3 . اسراء (17) : 23 ـ 24.

4 . شورى (42) : 38.

5 . ملك الشعراى بهار.

6 . ملك الشعراى بهار.

7 . بحار الأنوار : 71/327، حدیث 22.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *