امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 17:46

اندیشه در اسلام – قسمت دهم

بسم الله الرحمن الرحیم

پند و عبرت، حاصل اندیشه

در آیات و روایات آمده كه درباره عالم، آفرینش و عناصر و اجزاى آن بیاندیشید تا با صاحب باعظمت عالم ارتباط پیدا كنید . درباره نفس خود اندیشه كنید تا این سرمایه گرانبها كه در اختیار شماست، هدر نرود . درباره امت‏هاى گذشته فكركنید تا از راه اندیشه با كارهاى خوب نیكان آشنا شوید و آن را در خود تحقّق بخشید و با گناهان بدكاران نیز آشنا شوید و از آن بپرهیزید .

نگاه عارفانه رسول خدا صلی الله علیه و آله

در كتاب‏ها آمده كه وقتى پیامبر عزیز اسلام از منزل بیرون مى‏آمدند با دیدن دیوارها و خانه‏ها به فكر فرو مى‏رفتند، در این كه سازندگان این دیوارها و خانه‏ها كجا رفتند؟ صاحبان این خانه‏ها چه شدند؟ در این خانه‏ها چه آرزومندانى زندگى مى‏كردند، كجا رفتند؟ آرزوهاى آنها چه شد؟ خانه قبر با صاحبان اینها تاكنون چه كرده است؟

این اندیشه‏ها مَركب نورى هستند كه انسان را به فضاى باعظمت حیات الهى هدایت مى‏كنند. انسان در آن فضا، به تعبیر قرآن، به انسان مباركى تبدیل مى‏شود.

مقام بندگى درپیشگاه حق

در قرآن آمده است : یهودیان وقتى كنار گهواره عیسى علیه السلام قرار گرفتند، به حضرت مریم علیه‏السلام گفتند : شما كه هنوز شوهر نكردى، این بچه را از كجا آورده‏اى؟ خدا قبلاً به او فرموده بود كه اگر چنین پرسشى از تو شد، بگو از خود بچه سؤال كنید . مریم علیه‏السلام حرفى نزد و جوابشان را نداد، بلكه فقط با دستش به گهواره اشاره كرد كه از همین بچه یك روزه بپرسید كه كیست!

یهودى‏ها عصبانى شدند. قرآن مى‏فرماید كه آنها به مریم علیه‏السلام گفتند: ما را به چه كسى راهنمایى مى‏كنى؟

« كَیْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِى الْمَهْدِ صَبِیّاً »1.

چگونه با كودكى كه در گهواره است سخن بگوییم .

بچه در گهواره كه حرف نمى زند، آن هم بچه یك روزه . قرآن مجید مى‏فرماید: صداى این بچه یك روزه از گهواره در آمد و گفت:

«قَالَ إِنِّى عَبْدُ اللّه‏ِ»2.

گفت : بى‏تردید من بنده خدایم .

این عالى‏ترین نقطه زندگى انسان است .

قرآن وقتى مى‏خواهد از انبیا تعریف كند، با همین لغت تعریف مى‏كند .

« وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلوةِ وَإِیتَاءَ الزَّكوةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِینَ »3

.

و آنان را پیشوایانى قرار دادیم كه به فرمان ما [ مردم را ] هدایت مى‏كردند ، و انجام دادن كارهاى نیك و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات را به آنان وحى كردیم ، و آنان فقط پرستش كنندگان ما بودند .

«إِنِّى عَبْدُ اللّه‏ِ»4.

من بنده خدا هستم.

«آتانى الكتاب» یك مجموعه‏اى از وحى خدا به من عنایت شده است.

« وَجَعَلَنِى نَبِیّاً »5.

خداوند متعال مرا پیامبر قرار داده است.

نگفت بعدا پیامبر مى‏شوم، بلكه گفت : الان پیامبر هستم .

«وَ جَعَلَنِى مُبَارَكاً»6.

خداوند متعال مرا انسان مباركى قرار داده است.

امام ششم علیه السلام وقتى براى شاگردانشان این آیه را توضیح مى‏دادند، به كلمه مبارك كه رسیدند، آن را به نفّاع، بر وزن فعّال كه صیغه مبالغه است، ترجمه كردند. یك وقت مى‏گوییم كه این آقا شخص مفیدى است. یك وقت هم مى‏گوییم كه شخص نفّاعى است . موجود نفّاع، موجودى است كه تمام وجودش منفعت است ، سكوتش، نگاهش، شنیدنش، حرف زدنش، راه رفتنش، حتى حركاتش منفعت است.

حیات الهى، ثمره اندیشه

وقتى انسان با مركب فكر حركت كند، به این نقطه حیات الهى مى‏رسد ؛ به این نقطه كه رسید، به قول وجود مقدّس حضرت صادق علیه السلام نفّاع مى‏شود. تعبیرى هم امیرالمؤمنین علیه السلام درباره این‏گونه انسان‏ها دارند كه مى‏فرمایند: اینها كلیدند . هر قفل مشكلى كه در برابر اینها قرار بگیرد، آن را باز كرده، و براى باز كردن آن هم راه پیدا مى‏كنند ؛ البته انسان به تنهایى نمى‏تواند قفل تمام مشكلات را باز كند، بلكه باید كمك بگیرد . انسانى هم كه مورد احترام مردم شد، مورد اعتماد آنها است. وقتى دستش را پیش مردم دراز كند، مردم با كمال میل مى‏پذیرند و كمك مى‏كنند تا مشكل او حل شود ؛ بنابراین، بكوشید به گونه‏اى رفتار كنید كه مردم شما را به خوبى، كرامت، بزرگوارى و حُسن عمل بشناسند. هیچ وقت هم به فكر این مسئله نباشید كه نكند اعتماد مردم به من جلب شود، همه به من علاقه‏مند شوند و من هم كارهاى فراوانى را انجام دهم، و ریا در كار من بیاید . شما به این مسئله كار نداشته باشید، بلكه به عمد خودتان را مورد اعتماد مردم قرار دهید . دو سال ممكن است انسان براى خوشامد دیگران به این طریق عمل كند، عیبى ندارد . پس از آن هوس انسان براى جلب مردم تمام مى‏شود. خود پروردگار هم توفیق مى‏دهد و انسان در گردونه اخلاص مى‏افتد .

افكار و احتیاط شیطانى

اگر كسى به دلیل این‏كه مبادا قیافه یا عملش دچار ریا شود و دست از هر خیرى بكشد و درِ خیر را به روى خود ببندد، كار اشتباهى انجام داده است. اگر ریا در واجبات عینى راه یابد، واجب را باطل مى‏كند ، اما اگر در چیزهاى دیگر راه پیدا كند، معلوم نیست كه خیلى به اصل عمل ضربه بزند . شما بناى كار را براى خدا و اخلاص بگذار، حال اگر مردم هم از كار تو تعریف كردند و خوششان آمد و مورد اعتماد بیشترى قرار گرفتى، این از عوارض خوبى انسان است . همه از انسان خوب تعریف مى‏كنند . چاره‏اى هم نیست، این انسان خوب چه كار كند كه تعریفش نكنند، كجا مخفى شود كه از عملش باخبر نشوند، این اندیشه كه درست نیست .

رهبر عظیم‏الشأن انقلاب هم اگر مى‏خواستند این فكر و احتیاط را بكنند مى‏بایست پس از مرگ آیت اللّه‏ بروجردى اصلاً حرفى نزنند و بگویند كه اگر حرف بزنیم و اعلامیه بدهیم، مشهور مى‏شویم، اگر خودمان حكومت اسلامى تشكیل دهیم، از ما تعریف مى‏كنند و ممكن است ریا شود، پس ما جلو نرویم . این احتیاط شیطانى است ؛ از این رو، باید به متخصص فن هم مراجعه كرد كه مبادا از كار خیر باز بمانیم، چون خیالات و افكار فراوانى به ذهن انسان مى‏آید كه رنگ الهى دارد، ولى عمقش شیطانى است ؛ براى مثال یك ساعت مانده به اذان صبح بیدار شدى، حالِ خیلى خوبى هم دارى، مى‏توانى بلند شوى، وضو بگیرى، اشكى بریزى و صورتى روى خاك بگذارى، یك مرتبه به ذهنت مى‏آید كه ممكن است مادرم از خواب بیدار شود، ببیند رخت‏خوابم خالى است، بو ببرد كه نماز شب مى‏خوانم وموجب ریا شود . این فكر شیطانى است .

این جا تو برنده نشده‏اى، بلكه شیطان برنده شده است، چون یك نردبان عالى الهى راامشب از زیر پاهایت كشید . اگر مى‏رفتى بالا رفته بودى. وسط كار هم ممكن بود جرقه‏اى به تو بزند و تو را به همه سحرهاى عمرت وصل كند، اما ممكن است شیطان غلبه كرده، و سیم را پاره كند . این خیال، خیال شیطانى است، یا مثلا اگر من به بیمارستان بروم و مریضى را عیادت كنم، ممكن است مرا بشناسند و ریا شود، پس نروم . این فكر شما را از آمرزش گناه باز مى‏دارد، شما را از خوشحال كردن دل مؤمن و از ثواب عیادت بیمار باز مى‏دارد. براى این كه ریا نشود، این خیال، خیال و فكر شیطانى است . شما خودت را داخل كن، كارى به ریا نداشته باش، خدا دكتر است، درمان مى‏كند. اگر هم ریا باشد، نمى‏گذارد زحمت تو هدر برود . ممكن است دو روز ریا باشد، ولى‏ریا در عمل مستحب‏است، در واجب‏كه نیست تا ضرر بزند، یا مثلاً كسى كه مى‏خواهد درس بدهد، خوب درس مى‏دهد، خوب هم از او استفاده مى‏كنند، به این فكر مى‏افتد كه اگر من درس بدهم، چون درسم خوب است، همه از من تعریف خواهند كرد و ریا مى‏شود، پس چرا زحمت بى‏خودى بكشم .

شیخ مرتضى انصارى و پرهیز از افكار شیطانى

شیخ مرتضى انصارى از نیكان روزگار، از بزرگان علماى شیعه و در تقوا، زهد و كرامت، سرآمد علماى بزرگ بوده است. شخصى شیطان را در خواب مى‏بیند كه انبارش پر از زنجیر، طناب و میخ‏هاى بزرگ است و دو زنجیر سنگین‏تر و درشت دانه‏تر در اطاق آویزان است، به او گفت: اینها چیست؟ گفت: اینها را به گردن مردم مى‏اندازم و به گناه مى‏كشانم، گفت: این دو زنجیر با این حلقه‏هاى درشت براى به گناه كشاندن كیست؟ گفت: اینها از برآى به دام انداختن شیخ مرتضى انصارى است، چراكه قدرتش این قدر در برابر وسوسه‏هاى شیطانى قوى است كه با ریسمان عادى نمى‏توان او را به گناه كشاند. گفت: تاكنون این زنجیر را گردن شیخ انداخته‏اى؟ گفت: دو دفعه . گفت: او را تا كجا بردى؟ گفت: اصلاً یك قدم هم نكشیدم، تا آمدم بكشم، تكانى به خود داد، زنجیر پاره شد و خود را رها كرد .

زورم به او نمى‏رسد . چنین انسان بزرگى به شاگردش مرحوم حاج شیخ فضل اللّه‏ وحید نورى مى‏گوید: وقتى ایران رفتى، اگر مجتهدى، شخص باسوادى، یا عالم بزرگوارى از تو دعوت كرد كه به او درس بدهى، فكر كن، ببین امروز كه مى‏خواهى روى كرسى درس بنشینى و پانصد طلبه مسجد را پر كنند، آیا براى خدا درس مى‏دهى یا براى خوشامد مردم؟ ولى چه براى ریا و چه براى خدا، درس بده، زیرا پس از مدتى هوست تمام مى‏شود و خدایى مى‏شوى .

شناخت خیال شیطانى و درمان آن

تقریبا با بیان این شواهد مى‏توان خیالات شیطانى را شناسایى كرد و آن را تعریف نمود، به این طریق كه خیال شیطانى خیالى است كه یكى از احكام اسلامى، مانند اخلاص را پیش انسان مى‏نمایاند و رذیلتى مانند ریا را پیش مى‏آورد و بعد به انسان فشار مى‏آورد كه عمل خیر عملى است كه براى خداباشد و اگر ریایى باشد، باطل است، پس حالا كه ریاست، آن راترك كن .

بنابراین، نباید به وسوسه‏ها گوش داد، چون ریا پریدنى است .خدا هم دستگیرى مى‏كند تا شما خود را به یك انسان خیر تبدیل كنید . اعتماد پدر، مادر، برادر و هم‏چنین مردم را با عمل خیر به خود جلب كنید، چون تنها نمى‏توانید كار انجام دهید؛ براى مثال تصمیم بگیرید ازچند نفر بیمار عیادت كنید . اگر توان خرید دارو را ندارند، در خرید دارو به آنها كمك كنید، ببینید چه لذتى دارد .

تصمیم‏بگیرید چند نفرى‏مؤسسه خیریّه بزنید ؛ براى مثال پیرمردها و سالمندان زن ومرد را شناسایى كنید، از حال آنها بپرسید كه آیا خرجى زن و بچه دارند یا نه؟ یك‏مرتبه مى‏بینى سفره دلش را با گریه باز مى‏كند كه بله، چهار دختر دارم كه دو تاى آنها وقت شوهر كردنشان است . توان تهیه جهیزیه آنها را ندارم. به او كمك كنید و او را از نگرانى نجات دهید. كم‏كم شما نیز نزد خدا آبرومندشده، به موجود مباركى تبدیل مى‏شوید .

پیامدهاى انحرافات فكرى

اندیشه صحیح، در هر كجا كه باشد، انسان را به موجود مباركى تبدیل مى‏كند . اما اگر انسان از مسیر اندیشه صحیح حركت نكند، همان گونه كه دركتاب‏هاى متعدّدى متعرض شده‏اند، از قدیمى‏ترین آن‏ها كتاب « احیاء العلوم » كه به فارسى به نام « كیمیاى سعادت » ترجمه شده است ـ ونیز كتاب مرحوم فیض كاشانى است كه در پانصد سال پیش نوشته شده، به یكى از سه موجود زیر تبدیل مى‏شود : یا حیات حیوانى پیدا مى‏كند، یا حیات سَبُعى (درنده خویى) و یا به حیات شیطانى متصف مى‏شود .

حال ممكن است یكى از این سه حالت در یكى پیدا شود یا گرفتار دو نوع از آن حالت‏ها شود و یا ممكن است گرفتار هر سه نوع آن گردد ؛ براى نمونه معاویه دچار هر سه حالت شده بود . این بزرگواران این سخنان را از كجا تنظیم كرده‏اند؟ باید گفت از قرآن .

حیات حیوانى از نظر قرآن

انسانى‏كه بى‏فكر زندگى‏مى‏كند، دچار حیات حیوانى مى‏شود ؛ یعنى تمام همّت او بر دو محور قرار مى‏گیرد: شكم و شهوت، چون حیاتى كه با چراغ فكر روشن نباشد، بسیار محدود است . قرآن اسم این‏نوع حیات‏را حیات حیوانى‏گذارده است . در سوره مبارك محمّد آیه 12 را ببینید . در این آیه به زندگى كسانى اشاره شده كه تنها به مسئله شكم اهمیت داده و براى مسائل دیگر هیچ گونه حسابى باز نكرده‏اند. و آن آیه اینست :

« وَالَّذِینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الاْءَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ » ؛ و كافران همواره سرگرم بهره‏گیرى از [ كالا و لذتهاى زودگذر ]د نیایند و مى‏خورند همانگونه كه چهارپایان مى‏خورند و جایگاهشان آتش است .

دفع ضرر محتمل

فلاسفه سخن جالبى دارند، البته این سخن هم سخن خودشان نیست، بلكه یكى از بدیهیات عقل است، وآن این‏كه عاقل همیشه در اندیشه جلوگیرى از ضرر محتمل است ؛ یعنى ضررى كه احتمال وقوع آن براى عاقل ضعیف است، لیكن ممكن است واقع شود .

براى مثال مى‏خواهد از جایى به جاى دیگر برود، اما احتمال مى‏دهد كه در راه به عقربى برخورد كند . این احتمال سبب مى‏شود كه انسان احتیاط بیشترى كند وتمام جاهاى بدنش را كه پیداست، بپوشاند و از خودش به طور كامل محافظت كند. اگر هم كسى او را در این حال ببیند و بپرسد این احتیاط براى چیست، در پاسخ بگوید : براى محافظت جان و در امان ماندن از عقرب است، عقلاى عالم حرف او را از جهت جلوگیرى ضرر محتمل مى‏پذیرند .

براى نمونه كسى كپسول ضدّ آتش را در سالن خانه خود براى دفع آتش سوزى مى‏گذارد، عقلا نه تنها این كار را مذمت نمى‏كنند، بلكه تشویق هم مى‏كنند .

یا مثلاً آمپولى اختراع شده كه براى دفع سرماخوردگى بسیار مفید است و افرادى اول زمستان این آمپول را مى‏زنند تا سرما نخورند، اگرچه بدن آنها سرد و گرم شود، البته ممكن هم هست كه سرما نخورند، ولى از جهت دفع ضرر محتمل مى‏گویند كه احتمال مى‏دهیم در زمستان سرما بخوریم. اگر این شخص از دكتر این آمپول را تقاضا كند، دكتر او را سرزنش نمى‏كند.

یا مثلاً وضع طلاق از طرف خداوند براى انسان‏ها، براى دفع ضرر محتمل بوده است، چون خداوند احتمال داده میان زن و شوهر اختلاف شود و ممكن است میان آنها هم آشتى نشود.

براى مثال اگر انسان احتمال دهد كه ماشین او در مسافرت پنچر مى‏شود ؛ از این رو، خود را به امكانات اولیه مجهز نماید، عقلا او را تحسین مى‏كنند.

پیامد اندیشه نكردن در واقعیات

قیامت، ملائكه، مرگ، برزخ، حساب، كتاب، بهشت، جهنم، انبیا، تمام اینها واقعیت است نه احتمال . كسى كه در برابر این واقعیات فكر نكند، زندگى‏اش حیوانى است ؛ یعنى خدا، انبیا، ائمه، قرآن و اخلاق و تربیت را كنار گذاشته، از واقعیات كناره گرفته است. خداوند در قرآن حیات اینها را حیات حیوانى معرفى مى‏كند و مى‏فرماید:

« الَّذِینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الاْءَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ »7.

كافران همواره سرگرم بهره‏گیرى از [ كالا و لذت هاى زودگذر ]دنیایند و مى‏خورند ، همان گونه كه چهارپایان مى‏خورند و جایگاهشان آتش است .

حیات سَبُعى

اما یك زندگى هم زندگى سبُعى است ؛ البته تا كسى حیوان نشود، درنده نمى‏شود و ممكن است مدتى آرام باشد، لیكن رفته رفته درنده مى‏شود، از این رو خداوند مى‏فرماید : افرادى كه به جان و مال مردم مى‏افتند و آبروى مردم را مى‏برند، درنده‏اند . خدا نكند انسان صفت درندگى پیدا كند . آنهایى كه بدون تحقیق پشت سر دیگران حرف مى‏زنند و آبروى آنها را مى‏برند و پس از روشن شدن حقیقت، براى عذرخواهى التماس مى‏كنند، قرآن آنها را درنده معرفى مى‏كند. در سوره اعراف مى‏فرماید:

« وَلكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الاْءَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَثْ »8.

ولى او به امور ناچیز مادى و لذت‏هاىِ زودگذرِ دنیایى تمایل پیدا كرد واز هواى نفسش پیروى نمود ؛ پس داستانش چون داستان سگ است [ كه ]اگر به او هجوم برى ، زبان از كام بیرون مى‏آورد .

حیات شیطانى

زندگى مردم بى‏فكر، زندگى شیطانى است. شیطان كیست؟ مركز خدعه، آزار، زجر دادن، اصلاً هیكلش خدعه و حیله است . این قدر خوش خط و خال است كه انسان نمى‏فهمد چه موجود خطرناكى است . انسان پس از سى سال تازه مى‏فهمد كه عجب كلاهى سرش رفته است .

حكایت روباه و گرگ

روباهى به گرگى رسید كه یك تكّه بزرگ دنبه به دندان داشت. گرگ بدبخت پس از سه چهار روز گرسنگى توانسته بود كه این غذا را به دست آورد. روباه به او گفت كه جناب گرگ، خدا روزى دهنده است، خداوند لطف دارد، ببین چه گوسفندى بوده آمده از این منطقه رد شود، چه شده! هى از گرگ تعریف كرد و او را مغرور ساخت. سپس گفت: این چیست كه به دست آورده‏اى؟ گرگ مغرور شده دهانش را با تعریف روباه باز كرد و گفت: دنبه. بازكردن دهان همان و افتادن دنبه از دهان و برداشتن روباه همان. هر كسى به روباه مى‏رسید، مى‏گفت : به دهانت چه دارى؟ دندانش را محكم روى دنبه گذاشته بود و مى‏گفت: چربى . اینها از این شكل حیوانات هستند . اول انسان را مغرور مى‏كنند و بعد كلاه سر آنها مى‏گذارند . از مردم تعریف مى‏كنند، بعد آنها را زمین مى‏زنند . همه چیز را از مردم مى‏گیرند، به گونه‏اى كه احساس نكنند . این كار انسان شیطان صفت است ؛ مثلاً ماشین یا خانه‏اى كه فروش نمى‏رود، پیش دلال مى‏آورد و او با كلك مى‏فروشد. این بسیار بد است كه انسان وقتى نمى‏تواند سر مردم كلاه بگذارد، بگوید پیش فلانى برویم تا او جنس را برایمان بفروشد .

پرهیز از حزب شیطان

خدا نكند انسان حزب و باند شیطان شود، چون قرآن دو حزب را نام مى‏برد:

1. حزب اللّه‏ :

« أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللّه‏َ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »9.

آگاه باش كه بى‏تردید حزب خدا همانا رستگارانند.

2. حزب شیطان :

حزب شیطان كسانى هستند كه پیوسته نقشه مى‏كشند كه كلاه سر مردم بگذارند و این خطرناك است، اما كسانى كه با فكر كار مى‏كنند، داراى حیات الهى‏اند . شكم و شهوت در اختیار خداست ، اصلاً حالت درندگى ندارند. خدعه و حیله و مكر هم ندارند. انسانى كه فكر دارد، چرا شیطان‏وار زندگى كند، چرا درنده شود.

——————————————————————————–

1 . مریم (19) : 29.

2 . مریم (19) : 30.

3 . انبیا (21) : 73.

4 . مریم (19) : 30.

5 . مریم (19) : 30.

6 . مریم (19) : 31.

7 . محمد (47) : 12.

8 . اعراف (7) : 176.

9 . مجادله (58) : 22.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *