امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۷ ساعت : ۱۰:۴۲
  • دفاع مقدس
  • فکّه دیگر جاى من نیست!

    یکى از روزها که شهید پیدا نکرده بودیم، به طرف «عباس صابرى» (سال ۷۵ در تفحص در منطقه فکه شهید شد.) هجوم بردیم و بنا بررسمى که داشتیم، دست و پایش را گرفتیم و روى زمین خواباندیم تا بچه ها با بیل مکانیکى خاک رویش بریزند. کلافه شده بودیم.

    شهیدى پیدا نمى شد. بیل مکانیکى را کار انداختیم. ناخن هاى بیل که در زمین فرو رفت تا خاک بر روى عباس بریزد، متوجه استخوانى شدیم که سَرِ آن پیدا شد. سریع کار را نگه داشتیم. درست همانجایى کهمى خواستیم خاکهایش را روى عباس بریزیم تا به شهدا التماس کند که خودشان را نشان بدهند، یک شهید پیدا کردیم.
    بچه ها در حالى که از شادى مى خندیدند، به عباس صابرى گفتند:
    – بیچاره شهید تا دید مى خواهیم تو رو کنارش خاک کنیم، گفت: فکه دیگه جاى من نیست باید برم جایى دیگه براى خودم پیدا کنم و مجبور شد خودشه نشون بده…

    مجید پازوکى

    ۱ دیدگاه

    • حمید داودآبادی
      ۱۴۰۰/۰۲/۲۰

      بنام خدا
      سلام علیکم
      با توجه به اینکه دارید برای خدا زحمت می کشید بهتان خسته نباشید می گویم
      ولی یک نکته مهم هست که حتما باید رعایت کنید
      اکثر خاطراتی که درباره تفحص شهدا منتشر کرده اید از کتاب تفحص نوشته “حمید داودآبادی” است
      حتما می دانید که ذکر خاطرات بدون منبع، از سندیت و صحت آن می کاهد
      لطفا برای انتشار خاطرات آن کتاب، حتما نام کتاب و نام راوی خاطره را هم ذکر کنید
      اجرتان با خدای شهیدان

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *