امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۰ ساعت : ۱۷:۳۶

عوامل و انگیزه‌های نهضت امام حسین (علیه السلام)

قرآن


متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش   ::  ۱۳۷۸/۱/۲۶


بسم الله الرحمن الرحیم

الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
بینندگان عزیز زمانی بحث را می‌شنوند که در آستانه ماه محرم هستیم و هر مسلمانی در هر کجا علاقمند به شنیدن مطالبی درباره امام حسین علیه السلام هستند و جادارد که هر سال انسان با عمق بیشتری به این ماجرا نگاه کند، چطور شد امام حسین علیه السلام قیام کرد.
پیامبر(ص) خطی و صراط مستقیمی را برای ما ترسیم کرد وقتی دردهم هجری از دنیا رفت. تصمیم و دستور حضرت درباره رهبری علی بن ابیطالب شکسته شد و خدا هم تعیین کرده بود رهبری او را عقیده مااین است که رهبر با کف و صورت صلوات وبارأ‌ی وبازنده با د و مرده باد تعیین نمی‌شود.
خداوند مارا خلق کرده پیامبر وامام را هم باید خود تعیین کند.
قرآن می‌فرماید: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» بقره/۱۲۴(من قرار دادم تورا برای مردم امام ورهبر) «یاء» در کلمه «إِنِّی» معنادارد یعنی خداوند میفرماید تعیین امام ورهبررا من باید انجام بدهم. قانون هم به دست خداست مسئله وکیل ووزیر نیست که مردم رأی بدهندوطبیعی است اگر سازنده بخاری علاءالدین بگوید قانون این بخاری را برای مصرف و استفاده من باید تعیین کنم می‌گوییم درست می‌گوید. دکتر داروساز باید برای داروبرنامه بدهد. وهمچنین تمام لوازم مثل رادیو، تلویزیون، زودپز، بخاری و. . . . . . همیشه قانون راباید سازنده بدهد و غیراین درست نیست واین حق طبیعی خداوند است درباره ما.
بقول ابوعلی سینا چون امام باید معصوم باشدوما نمی‌دانیم چنین فردی کیست؟ پس تعیین با خداست.
پس بعد از رحلت پیامبر(ص) حرف حضرت را شکسته خط کج شدوکجی راه اول کم رنگ بود. در حدی که علی ابن ابیطالب خانه نشین و فدک را گرفتند. اما هرچه زمان پیش رفت کجی‌ها بیشترشد تا زمان معاویه به اوج خودرسید. سال دهم هجری حضرت از دنیا رفت و ۶۰ هجری یزید به حکومت رسیدونیم قرن ۵۰ سال فاصله شد، نیم قرن تقریبا روزی یک قانون را عوض کردند وبه صورتیکه از اسلام دیگر چیزی نمانده بود.
مثل بعضی ماشینها دست راننده اول کمی اوراق و تصادف دوم بیشتر، سوم بیشتروچهارم و تاکارش به جایی میرسدکه باید گذاشت، پلیس را برای عبرت دیگران و اینکه این روزی ماشین سالم بود.
لذا داریم: «وَ لَا یَبْقَى مِنَ الْإِیمَانِ إِلَّا اسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا دَرْسُهُ»(جامع‏الأخبار، ص‏۱۲۹)، (باقی نمی‌ماند از اسلام مگر اسمش) مثل قهوه خانه بدون قهوه، چایی و قلیون و تریاک و. . . . . . . . پیدامی شود تنها چیزی که نیست قهوه است
و: «وَ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا دَرْسُهُ» از قران هم فقط چاپ آن می‌ماند. پیامبر(ص) ماشینی را به نام اسلام آورد راننده‌ای وارد و سالم برای او گذاشت بنام علی ابن ابیطالب علیه السلام راننده را کنار زدند وافراد ناوارد وناشی به جای اونشستند.
یکی از خلفا ۷۰ مرتبه در عمرش گفت اگر علی علیه السلام نبود و به فریاد ما نرسیده بود ما هلاک شده بودیم گرچه حکومت بدست حضرت نبود ولی خلفا را کمک می‌کرد. بعضی‌ها مثل اینها که رأی نمی‌آورند قهر می‌کنند و می‌روند بعضی هم می‌گویند رأی هم نیاوردیم کمک می‌کنیم،
با دین ومردم که نمی‌شودقهر کرد. حق حضرت را ندادند ولی حضرت هم قهر نکردبلکه کمک وراهنمایی هم میکردودر مسائل گوناگون نظرخود را ارائه می‌فرمود، کار به جایی رسید یزید که می‌گفت من جانشین پیامبر هستم سگ توله بغل می‌کرد ومیبوسیدوچون طبع شعر هم داشت شعر می‌گفت که: ‌ای شراب تو خورشیدی هستی که از خم طلوع ودرشکم من غروب می‌کنی. در جنگ به یزید گفتند وبا آمده گفت همه بمیرند من که خوش هستم، تمام مسلمانها از شیعه وسنی اینها را معتقد هستند. خود معاویه هم اعتقادبه عدم لیاقت یزید داشت ولذا به عمروعاص می‌گفت او را سیاست یادبده. چون جوان مست کم عقلی است. معاویه فرمولهای اجتماعی وحفظ ظاهررا رعایت می‌کرد به عکس یزید وهیچ قابل تحمل نبود.
•عوامل قیام
الف: مکتبی
ب: سیاسی
ج: اجتماعی
د: اخلاقی
الف: عوامل مکتبی –اتمام حجت
مردم نامه نوشتند که ما هم بر عدم لیاقت وکفایت یزید اعتقاد داریم اگر شما حرکت کنید ما شما را کمک وتأئید می‌کنیم اگر حضرت حرکت نمی‌کرد مردم عذر می‌آوردند که ما کس ورهبرو راهنمایی نداشتیم، گاهی یکی ادعا می‌کند که مرا در کنکور راه نمی‌دهیدوالا نمره خوب می‌آورم به او می‌گویند بسم الله ببینیم شعار هم نده، اگر استخرباز باشد ما هم شناگریم. . . . . . باید اتمام حجت شده وجلوحرفهای غیر منطقی گرفته شود.
۲- پاسخ به دعوت
۱۲ هزار نامه آمد برای حضرت که در بعضی نامه‌ها امضاهای زیادی بود(مثل طومار) از مردم کوفه اگر امام حسین علیه السلام نمی‌رفت جای عذر و بهانه به ظاهرمنطقی برای مردم باقی می‌ماند. اگر امروز یک روحانی در منزل بنشیند و درب مسجدهم بسته باشد اورا مقصر می‌دانند، ولی اگر روحانی آمد و مردم نیامدند عذروبهانه‌ای نمی‌ماند ولذا روحانی باید برود وگرچه یک نفر باشد استاد باید سرکلاس باشد تا معلوم شودشاگردها مقصرند.
۳- حفظ حرم(خانه خدا)
چون نقشه مخفیانه‌ای بود که حضرت را در حرم الهی ترور کنند حضرت فرمود حال که آنها چنین تصمیمی دارند بروم که حرمت خانه خدا حفظ شودوخون من اینجا ریخته نشود. چون قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً» آل عمران/۹۷ هرکس وارد مکه شود باید در امنیت باشد.
حتی اگر دزدی به آنجا پناه ببرد کسی حق تعرض ندارد خداوند چنین مقدر کرده که روی کره زمین مکانی باشد که هرکس خواست فریاد بزند واعتراض کند کسی حق تعرض به اورا نداشته باشد واین محل امنی باشد. البته این خود نوعی طرح است برای آنها که دم از آزادی می‌زنند طرح زیبائی است که منطقه‌ای امن برای هر قشرونژاد ودسته وگروه ورنگ وعقیده‌ای از خوب وبد حرفش رابزند وکسی حق تعرض نداشته باشد حال اگر خون امام حسین علیه السلام در این منطقه امن حرم الهی ریخته می‌شد حرمت شکسته می‌شد. مثل اینکه یک نفری می‌داند که می‌خواهند اورا دستگیر کنند واگرپناه به مسجد ببرد آنها با کفش روی فرشها می‌آیند وبه مسجد بی احترامی می‌شود پیش خود می‌گوید حال که دستگیر می‌شوم کاری نکنم که سبب بی حرمتی به مسجد شود. و یا اینکه دونفرمی خواهند دعواکنند می‌گوید اینجا مسجد است برویم بیرون تا بتو بگویم برای حریم مسجد جامعه دو نوع مریض دارد.
اول: عدم شناخت
دوم: اراده وترس
– این بحث را در صلح امام حسن علیه السلام در ماه رمضان گفتم در زمان معاویه جامعه گرفتار عدم شناخت بود ولذا مردم می‌گفتند معاویه نماز که می‌خواند وقرآن هم سر نیزه می‌کند، حرفهای خوبی هم میزند یاور نمی‌کردند که معاویه خبیث است. و لذا امام حسن علیه السلام در صلحنامه موادی را نوشت که معاویه گفته بودهر چه بنویس قبول دارم وبعد هم همین صلحنامه را مقابل مردم پاره پاره کرد. مثل چک سفید گفته شود هرچه می‌خواهی بنویس وهر تاریخی بعد هم پاره کند(همه می‌فهمند که من نامرد هستم.) حضرت هم وقتی دید معاویه اینطور ادعا کرده که هرچه می‌خواهی بنویس مواردی را نوشت با فرض اینکه می‌دانست معاویه آنرا پاره خواهد کردتا در مردم انقلاب فرهنگی پیدا کندوبه خباثت و پلیدی معاویه پی ببرند. واین کار اتفاق افتاد، انقلاب فرهنگی شدحالا احتیاج بودبه یک انقلاب نظامی که مردم آگاه شده ترسو، شجاع شوند. و لذا امام حسین علیه السلام با توجه به اینکه مردم آگاهی پیدا کرده‌اند ولی می‌ترسند این حرکت را آغاز کرد در بین راه کربلاء حضرت از یک نفر درباره وضع مردم سئوال کرد عرض کرد مردم دلشان باشماست، یعنی آگاهی پیدا کرده‌اند ولی شمشیرشان با آنهاست یعنی می‌ترسند. بعد که امام حسین علیه السلام شهید شد ترس هم از دل مردم ریخت. پس جامعه یا نمیداند یا نمی‌تواند.
امام حسن علیه السلام با قبول صلحنامه با علم به اینکه معاویه پاره می‌کنند به مردم شناخت داد و امام حسین علیه السلام با شهادت به مردم یاد داد که می‌توانید.
۴- جلوه طاغوت(فاسق نباید رهبر شود)
امام حسین علیه السلام فرمود: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّهُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ»(اللهوف، ص‏۲۴) وبراسلام باید خداحافظی کرد.
عربها دو سلام دارند یک سلام ورود ویک سلام خداحافظی این سلام امام حسین علیه السلام سلام خداحافظی است. که آخر سخنرانی وپایان نامه می‌گویندومی نویسند والسلام علیکم. چه زمانی با اسلام باید خداحافظی کرد حضرت می‌فرماید: «إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّهُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ» چون مردم مبتلا شده‌اند به رهبری مثل یزید.
نکته: فرمودند: «مِثْلِ یَزِیدَ» اگر می‌فرمود «یزید» م یگفتم این مسئله مربوط به همان زمانی بوده ولی وقتی می‌فرماید «مِثْلِ یَزِیدَ» یعنی در هر زمانی ومکانی مثل یزیدی بود تکلیف همین است. والا مسلمانها باید با اسلام خداحافظی کنند. یک وقت می‌گوید من شما را دوست دارم یعنی کس دیگری داندیه وقت می‌گوید من امثال شماها را دوست دارم پس در هرزمان ومکانی مثل شما از نظر خصلت واخلاق باشد مورد دوستی وعلاقه است. شاخه‌های کوچک را می‌شود با ازه قطع کرد ولی کندن ریشه قوی بنی امیه خون می‌خواهد. یه وقت سیگاری را می‌خواهی امربه معروف ونهی از منکر کنی ممکن است بازبان وگفتار اثر بگذارد یک وقت می‌خواهیم رژیم پهلوی را از جا بکنیم اینجا دیگر سخن ونصیحت وزبان کارگر نیست.
۵- حذف حق وروی کار آمدن باطل
امام حسین می‌فرماید: «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یُنْتَهَى عَنْهُ لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّی لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا الْحَیَاهَ وَ لَا الْحَیَاهَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَماً»(تحف‏العقول، ص‏۲۴۵)
نمی‌بینید به حق عمل نمی‌شود و از باطل جلوگیری نمی‌شود. زندگی برای چیست(برای خوردن وخوابیدن، شکم وشهوت یا دفاع ازحق)
لذا فرمودند: «فَإِنِّی لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا الْحَیَاهَ وَ لَا الْحَیَاهَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَماً» من کرگ را(در این موقعیت) جز سعادت وزندگی با ظالمین وستمگران را جز ذلت وخواری نمی‌دانم. ما بخواهیم همه روانشناسان وجامعه شناسان، اندیشمندان را جمع کنیم برای یک دانشگاهی که این دانشگاه دانشجویی دارد بنام قاسم ابن الحسن، فرزند امام حسن علیه السلام در کربلا عمویش امام حسین علیه السلام می‌خواهد اورا آزمایش وامتحان کند: قاسم جان(پسربرادرم)مرگ نزد توچگونه است: گفت(عموجان): «اَحْلَی مِن الْعَسَل» از عسل نزد من شیرین تراست. «حُلو» از حلوا به معنای شیرینی «اَحْلَی» شیرین‌تر. کدام دانشکده می‌خواهد فارغ التحصیل بدهد که در رژیم فاسد تحلیلش این باشد که مرگ درراه حق وخدا(شهادت) از عسل شیرین تراست. اگر تمام کتابها‌ی یک دانشگاه را به فردی تزریق کنند چنین تحلیلی خواهد کرد؟ (خونی که دررگ امام خمینی ره بوداگر بریزند در اقیانوس اطلس به تمام بی غیرتها تزریق کنند با غیرت می‌شوند.) انسانهایی هم هستند برای اندک منافعی حق وناحق کرده دروغ می‌گویند وراحت کلاه برداری می‌کند وآبروی افراد می‌ریزد وبه مال وناموس مردم تجاوز می‌کند. بعد می‌فرماید «إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ»(تحف‏العقول، ص‏۲۴۵) مردم بنده دنیا هستند ودین لق لقه زبان آنها. پس گاهی باید جلومنکر راگرفت گرچه به قیمت قطعه قطعه شدن(نه اینکه انسان گاهی برای منافع شخصی ودنیایی تملق بگوید واز حق چشم پوشی کند)
حدیث داریم: اگر می‌خواهی قدرومنزلت وقیمت خود را بدانی ببین برای چی گناه می‌کنی.
اگر انسان برای ۱۰۰ تومان دروغ گفت نرخ وقیمت اوهمان است حال لیسانس وفوق لیسانس باشد.
حال قدروقیمت علی علیه السلام. امیرالمومنین فرمودند: به خدا قسم اگر حکومت هستی را به من بدهند که خلاف کوچکی را(مثل گرفتن جویا پوست جو از دهان مورچه) انجام نخواهم داد. آدم هم هست برای یک بستنی ۳۲ تا دروغ می‌گوید.
امام حسین علیه السلام از قول پیامبر(ص) فرمود: «مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ»(بحارالأنوار، ج‏۴۴، ص‏۳۸۱)
کسی که ببیند سلطانی ستمگر حلال خدا را حرام، عهد خدا را شکسته، با سنت پیامبر خدا(که سنت خداست) مخالفت می‌کند. با بندگان خدا با گناه وظلم رفتار می‌کند، برعلیه اونخیزد برخداونداست اورا داخل آتش ودوزخ کرده(ودرکنارهمان ظالم ستمگر همنشین کند) (این مطلب در کل تاریخ) بعد می‌فرماید: اما در زمان من  «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَهَ الشَّیْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَهِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص»(بحارالأنوار، ج‏۴۴، ص‏۳۸۱)
و این(بنی امیه وخاندان معاویه) خدارا رها کرده راه شیطان در پیش گرفته‌اند، فسادرا علنی وحدودالهی را تعطیل وغنائم را در میان خودوبانور چشمیها تقسیم کرده اند(در چنین زمانی) من مستحق ترین(موظف)هستم که برعلیه چنین نظام ورفتاری قیام کنم.
بعد می‌فرماید: «وَ قَدْ أَتَتْنِی کُتُبُکُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَیَّ رُسُلُکُمْ بِبَیْعَتِکُمْ أَنَّکُمْ لَا تُسَلِّمُونِّی وَ لَا تَخْذُلُونِّی فَإِنْ وَفَیْتُمْ لِی بِبَیْعَتِکُمْ فَقَدْ أُصِبْتُمْ حَظَّکُمْ وَ رُشْدَکُمْ وَ نَفْسِی مَعَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَهْلِی وَ وُلْدِی مَعَ أَهَالِیکُمْ وَ أَوْلَادِکُمْ فَلَکُمْ بِی أُسْوَهٌ»(بحارالأنوار، ج‏۴۴، ص‏۳۸۱) نامه‌های شما وپیش فرستاده وپیگ شما هم به من رسید. گفتید ما بیعت کرده وشما را تسلیم دشمن نخواهیم کرد، خارنمی کنیم اگر برپیمانتان هستیدمن پسر پیامبر حسین آماده‌ام جان من با جان شما وزن وبچه من با زن وبچه شما قیام کنیم و…جمله جالب «فَلَکُمْ بِی أُسْوَهٌ» الگوی شمادر هر زمان ومکان من هستم که اگر شما چنین شرائطی را درک کردید در فساد علنی وتعطیل شدن حکم خداو…
خلاصه اینکه یک برگی باید بسوزد تا یک تنه درختی آتش بگیرد حالا آن برگ، برگ الهی بچه‌های امام حسین علیه السلام این تنه کثیف باید از بین برود «فَلَکُمْ بِی أُسْوَهٌ» تعبیر به برگ نمی‌دانم خوب بود یا بد بود، در مثل مناقشه نیست به هرحال باید گاهی یک ورقه سفیدی می‌سوزدبرای اینکه یه مقوای سیاهی روشن بشودوآتش بگیرد)) بعد می‌فرماید: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عُهُودَکُمْ وَ خَلَعْتُمْ بَیْعَتَکُمْ فَلَعَمْرِی مَا هِیَ مِنْکُمْ بِنُکْرٍ لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِی وَ أَخِی وَ ابْنِ عَمِّی وَ الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِکُمْ فَحَظَّکُمْ أَخْطَأْتُمْ وَ نَصِیبَکُمْ ضَیَّعْتُمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ سَیُغْنِی اللَّهُ عَنْکُمْ وَ السَّلَامُ»(بحارالأنوار، ج‏۴۴، ص‏۳۸۱) و اگر شما انجام ندادید(عهد وپیمان) را وشکستید عهدوپیمان را…
•  پس چرا امام حسین علیه السلام قیام کرد؟
–  حکومت طاغوت
–  الگوسازی برای جامعه «فَلَکُمْ بِی أُسْوَهٌ» ازمن یاد بگیرید
۶- اصلاح جامعه اسلامی
حضرت می‌فرماید: «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّهِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَهِ جَدِّی وَ أَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع»(بحارالأنوار، ج‏۴۴، ص‏۳۲۹)
همانا من خارج شدم(از مدینه ومکه بسوی کربلا) برای اصلاح امت جدم. اصلاح منظور، بلوار واتوبان نیست، انرژی اتمی وپتروشیمی، ماهواره وموبایل(همراه) و. . . . نیست بلکه برداشتن فساد است.
اگر جامعه لوکس شد ولی فساد زیاد شد این به معنای اصلاح نیست. اشتبا ه نکنیم یک زن ومردی که مریض است اصلاحش خوب شدن(ودفع مرض) است نه آرایش کردن، از داخل سرطان رشد می‌کند از بیرون آرایش می‌کند(ماتیک می‌زند) این اصلاح نیست.
۷- بعد می‌فرماید: «أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ».
اراده کرده‌ام(در این حرکت) امربه معروف ونهی از منکر کنم. منکر اگر کوچک باشد نباید انسان خود را فدا کند ولی اگر منکری بزرگ باشد شایسته است. یک وقت برای نهی از دست کردن یک حلقه طلاست خیرولی برای کشتن سلمان رشدی که به اسلام(وپیامبر(ص) وآیات الهی) جسارت کرده ده نفر هم کشته شود جادارد، تا دنیا بفهمد که نباید به مقدسات مسلمانها اهانت وجسارت کرد. خود سلمان رشدی به عنوان یک نفر مهم نیست ولی باید این را دنیا بفهمد که نباید متعرض شود، لذا صد نفر هم کشته شود می‌ارزد. اگر منکری مثل بنی امیه مثل امام حسین علیه السلام کشته می‌شود برای کندن(این ریشه ظلم وستم وزند ه شدن حق وحقیقت) بعد می‌فرماید: «وَ أَسِیرَ بِسِیرَهِ جَدِّی وَ أَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع» راه وروش من، راه وروش جدم پیامبر(ص) وپدرم امیرالمومنین علیه السلام است.
آقایی(ملا هم بود یک وقتی ملاها هم یک جور‌ی هستندخدمت این ملا رسیدیم) گفت حکومت یوسف علیه السلام خوب بود حکومت تشکیل داد وخون از دماغ کسی نریخت، گفتم اتفاقا قرآن نمی‌گوید از یوسف یاد بگیرید. قرآن می‌فرماید از پیامبر(حضرت محمد(ص)) یاد بگیرید.
«أُسْوَه» یعنی الگو کلمه «أُسْوَه» دوبار در قرآن آمده: یکی: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» احزاب/۲۱
پیامبر برای شما الگوواسوه است ودر زمان رسول الله(دماغ از خون که هیچ چی دماغ از مغز خیلی‌ها هم ببخشید خون از دماغ حالا من گفتم دماغ از خون(خنده حضار) شما بگویید) خون از دماغ که هیچی خون از مغز هم آمد. ودیگری اینکه می‌فرماید: حضرت ابراهیم علیه السلام هم اسوه است. امام حسین علیه السلام هم می‌فرماید: من اسوه هستم. هیچ آیه‌ای نداریم که از یوسف یا دبگیرید بله پاکدامنی را از یوسف علیه السلام اما تشکیل حکومت وقتی دنیا اینهمه اسلحه و(حاکمیت ظلم وستم) با موعظه نمی‌شود(فکر می‌کنی صدام با موعظه می‌رود کنار) نامه‌ای بنویسیم که اعلیحضرت تشریف ببرید کنار.
۸- زنده کردن ارزشها
هجرت وایثار، وقبول توبه حر، عشق به نماز، تربیت فرزند، اقامه دین، رسواکردن دشمن بیرون آورد مردم از حیرت، همه اینها ارزش است که امام حسین علیه السلام زنده کرد.
البته گاهی، معلم واستاد در مدرسه ودانشگاه راهنمایی وتعلیم دارد گاهی خون معلم می‌شود مثل زمان بهشتی ره(که مردم به آن مردکه رأی دادند ۱۱ میلیون به آن مردکه، مردکه فراری، اگر می‌خواستند ۱۱ میلیون را با میزگردومصاحبه ۱۱ میلیون نیم ساعت چقدر می‌شود) همینکه بهشتی قطعه قطعه شد یک مرتبه همه ۱۱ میلیون عوض شد خود طرف هم فرار کرد، گاهی خون کار چند سال دانشگاه را می‌کند. ولذا در زیارت اربعین داریم:
حسین جان خون دادی تا مردم چیزی یاد بگیرند. «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الضَّلَالَهِ وَ الْجَهَالَهِ وَ الْعَمَى وَ الشَّکِّ وَ الِارْتِیَابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى وَ الرَّشَادِ»(تهذیب‏الأحکام، ج‏۶، ص‏۵۹) خون قلب خود را دادید تا بندگان خدا را از مهلکه حیرت وگمراهی بیرون آوردید. شبیه کار پیامبر(ص) کرد. حضرت هرچه برای مسیحی‌ها استدلال کردفایده‌ای نداشت آخر گفت بیائید در حق همدیگر نفرین کنیم(مباهله) تا هرکدام برحق هستیم ثابت شود. یعنی اینجا لازم است انسان در معرض خطر قرار بگیرد تاحق ثابت شود.
یک نفرخیلی طرفداری از یک نفر بنا حق میکرد، هرچه گفتیم اثرنکرد آخر گفتم بروتوکه تسلیم حق نشدی خداونددر قیامت بااو محشورت کند، دقتی کرد دید قیامت جدی است. گاهی ممکن است حاضر بشود انسان در روزنامه ومقاله برای یک نفر مرده با زنده بادراه بیاندازد، اما اگر بگویی حاضری قیامت هم بااوهمدست شود می‌گوید نه، خودش هم گرفتار است من فدای اوشوم خیر.
ب: عوامل سیاسی
حضرت علی علیه السلام وقتی به حکومت رسید فرمود: هر کار اشتبا هی قبل از من بوده برخواهم گرداند اموالی که بنا حق تقسیم شده بین نور چشمی‌ها ونزدیکان حتی اگر مهریه زنها باشد. حتی اگر لقمه در گلو داشته باشید با قلاب بیرون خواهم کشید. دیدند بااین مرد نمی‌شود زندگی کرد، گفتند کمی کوتاه بیاید فرمود یک ریال باج نخواهم داد، باالاغ دزدی بروم مکه وبارشوه پایه‌های حکومت را با دیدن معاویه واینکه روز اول لازم نیست همه حرفها را زده وموضعگیری کنید. با تمام استانداردها قاطع برخورد می‌کردحیف ومیل می‌شد(بیت المال) سریع عزل می‌کردتمام عزل شده‌ها دفتر سیاسی زدند. و لذا زمان امام حسین علیه السلام در مقابلش ایستادند ازکینه‌ای که با امام علی علیه السلام داشته ودر کربلا با صراحت گفتند «بُغْضاَ لابیک» ما در مقابل تو ایستاده‌ایم از ناراحتی، کینه وعصبانیتی که از پدرت داریم.
در دعای ندبه هم داریم که: «فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَاداً بَدْرِیَّهً وَ خَیْبَرِیَّهً وَ حُنَیْنِیَّهً وَ غَیْرَهُنَّ»(إقبال‏الأعمال، ص‏۲۹۶) حقد یعنی کینه، کینه‌هایی که از پدرت در جنگ‌های بدروخیبر وچنین کسی که گردنبند را از دختر گرفته وبرای زیاده خواهی عقیل برادرش آهن داغ می‌کندوبه هیچ کس باج نمی‌دهد مگر می‌شود با او کنارآمد(به نظر دنیا طلبان)
پس ۱- عزل شده‌ها با دفتر سیاسی نیرو جمع کرده وبه کربلا فرستادند مرحوم میرزا خلیل کمره‌ای از علمایی که در تاریخ مجتهد بود اسامی دفاتر سیاسی را هم گفته ونام برده است کس دیگری را سراغ ندارم از ۷۰، ۸۰ کتابی که در این رابطه دارم از همه هم ملاتر است یکی، یکی نام عزل شده‌ها ودفاتر سیاسی وجبهه گیری آنها را نوشته.
۲- به انزواکشیدن افکار سیاسی، اجتماعی اهلبیت علیهم السلام
ج: عوامل اجتماعی
۱-فساد اخلاقی
در جلد هشتم الغدیر تحقیق کنید ومطالعه، چقدر بریز وبپاش شده وکیلو، کیلوطلا به نور چشمی‌ها می‌دادند نمایه‌هایی هست که مالیاتهای هر کجا را به چه کسانی بخشیده‌اند.
علی علیه السلام چنین حکومتی را نمی‌توانست تحمل کند واذا می‌گویند عامل قتل علی علیه السلام عدل وعدالت خواهی است. در جمعی رئیس شد طه‌ها(امنیت شهری) از حاضرین شناسایی خواست تا به یک یمنی رسید گفت یمنی‌ها از نسل میمون هستند(این چنین تبعیض بود وجسارت) اباذر آمد در جلسه‌ای که همه مسئولین از دودمان بنی امیه بودند خندید: گفتند: چرا میخندی؟
گفت: از پیامبر(ص) شنیدم خاک برسر امتی است که همه مسئولینش از نژاد بنی امیه باشند(آبروی بنی امیه رفت) گفتند: نسبت به این ادعا باید شاهد بیاوری، ابی ذر فکری کرد وگفت علی علیه السلام، دستور دادند علی علیه السلام را بیاورید، آوردند(حالا خط بازی سیاسی را برای شما بگویم) وخواستند از حضرت نسبت به حدیثی که ابی ذر خواند اقرار بگیرند. ظاهرا باید حضرت بگوید شنیده‌ام تا او آزاد شود ولی حضرت فرمود خیر من چنین چیزی را نشنیده‌ام، خیلی بد شد الان است که ابی ذر را اذیت وآزار ویا اورا بکشند.
بعد حضرت فرمود: البته این مطلبی که ابی ذر گفته از پیامبر(ص) نشنیده‌ام ولی از حضرت شنیده‌ام که: زیراین آسمان کسی راستگوتر از اباذر نیست. این نشانه یک مکتب زنده است که برای عزیزترین یاران به وقت خطر دست از خقیقت گویی برندارد.
در آستانه محرم، مسئله امام حسین علیه السلام و(عزاداری برای او باید مطرح شود) نیت‌ها خالص تا اشکها وعزاداری‌ها قبول شود. حضرت مهدی(عج) دوست دارد. امام کاظم وامام رضا علیهما السلام از اول محرم لباس سیاه پوشیده ونمی خندیدند، عزاداری‌ها را مقدس داشته وبلند گوها مردم را اذیت نکند، عزاداری مستحب ومردم آزاری حرام است، روز تاسوعا وعاشورا ترافیک نکنید حتی من هم که سفارش نماز می‌کنم مگر خیابانی را که نیروی انتظام یمخصوص عزاداری بسته، مزاحمت ایجاد نکنیم در عزاداری جلوخواهران لخت نشویم تنها عزاداری به لخت شدن نیست، یا ثوابش بیشتر وامام حسین علیه السلام هم بیشتر اورا دوست داشته باشد باید کارها‌ی ماهمیشه همراه باتقوا باشد. (آب خوب است ولی آب توی لیوان را قبول می‌کنند نه آب در سفال را)
قرآن می‌فرماید: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ» مائده/۲۷ خداوند از متقین وپرهیز کاران قبول می‌کند میخ بیجا نکوبیم از عزاداران خواهش می‌کنم موقع عزاداری چون ممکن است نتوانید کفشها را بیرون بیاورید ویا وقت اجازه ندهد پارچه‌ای روی فرشها‌ی مسجد بکشید که کثیف وبی احترامی نشود به مسجد وحسینیه، واز مساجد وهیئتهایی که تعضی را دیده‌ام که این کار را کرده‌اند تشکر می‌کنم. مداح‌های عزیز شعرهای مایه دار(وپر محتوا) بخوانند بعضی شعرها آبکی است دروغ است ما لازم نیست به هر قیمتی که شده اشک مردم را بریزیم، امام حسین علیه السلام(واصحاب ویارانش) آنقدر مظلومیت دارند که برای روضه خوانی کفایت می‌کند. مثلا:
مهمان را کشتند، کنار آب، بچه شیرخواره روی دست پدر، خانواده شهدا را در عوض تسلیت خیمه‌های آنها را آتش زدند، هر چه بوده وهست بگوئیم. عزاداری باید همراه با تقواباشد وپر محتوامثل شعرمحتشم مانده در تاریخ برای اینکه با اخلاص گفته شده. چرا حضرت مهدی(عج) را در دسته عزادار طویریج دیده ایند. در چهار فرسخی کربلا شهری است بنام طویریج. عزاداران بعد از عزاداری درکربلا می‌روند به استقبال این دسته که من خودم علمایی مثل شهید محراب آیت الله مدنی را در آن جمع دیدم. خودم هم چهار سفر عاشورا کربلا بوده ودیده‌ام که نه پرچمی، طوقی، علاماتی، فقط می‌گویند حسین، حسین خالصانه(هر چه جلال وجبروت کمتر باشد صفایش بیشتر است.) روحانیون عزیز خداوند توفیق بدهد ما بتوانیم قرآن ومسئله ونیازهای مردم را بگوئیم. من نمی‌دانم این سنت غلط را چه کسی گذاشت که یک روحانی ده شب در باره یک موضوع بحث کند بابا مردم غسل می‌خواهند ووضو وتیمم واخلاق خانواده وآئین همسرداری وتربیت هزار مشکل دارند این آقا ده شب درباره یک موضوع حرف میزند اینطور نیست هرجا منبری می‌رویم هر چه نیاز دارند بگوئیم. از کتک زدن به الاغ که بیخود زنجیر می‌زند چرا می‌زنی گرفته تا سطل زباله‌ای که در نهر آب م یریزد تاسدرزدن در حمام وافتادن مردم وفحش دادن مشکلات اخلاقی زیاد است لازم نیست ده شب درباره یک موضوع صحبت کردن، خیلی هم دنبال ریتم نباشیم. خداوند از همه ماقبول وتوفیق عزاداری خالص مرحمت کند. وهمینطور که خون امام حسین علیه السلام به رگهای امام خمینی(ره) آمد ودر مقابل طاغوت قیام کرد به رگها‌ی ما وهمه مسلمانها بیاید چه مابوده یا نباشیم دیگر طاغوتی روی زمین نباشد.
«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *