امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۱۸ ساعت : ۱۹:۲۷

رضا و تسلیم

قرآن

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش   ::  ۱۳۷۵/۱۲/۳۰

بسم الله الرحمن الرحیم

«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
در محضر بیننده‌های عزیزی هستیم که ساعاتی بعد از سال تحویل این بحث را می‌بینند. این اولین بحث ما در سال هزار و سیصد و هفتاد و شش است. من هم این عید سعید را خدمت شما تبریک می‌گویم. عید امسال با تولد امام رضا آغاز شد. یکی دوسال دیگر عید نوروز در سایه عیدغدیر قرار می‌گیرد. من می‌خواهم در اول صحبت هایم یک دعا کنم. خدایا این دعا را مستجاب کن. خداوندا همانطوری که طاغوت ایران را شکستی، طاغوت‌های جهان را بشکن. خداوندا تمام مشکلات امت عزیز ما را حل بفرما. کشور ما را از نظر مکتب، قدرت، وحدت، سیاست، صلابت، سازندگی، خلوص، رشد علمی، معنوی، مادی، تکنولوژی از تمام ابعاد کشور ما را نمونه جهان قرار بده. کشور ما را کشوری قرار بده که در شأنش باشد. قابلیت داشته باشد طوری که بتوانیم بگوییم: کشور ما کشور امام زمان(ع) است. کشور ما را کشوری قرار بده که مشمول دعاهای امام زمان باشد. باران رحمتت را بر ما نازل کن. نسل ما را از بلایا حفظ کن. به ما ایمان کامل، بدن سالم، فکر بلند، نیت پاک، روحی پاک، علمی مفید، عمری با برکت، عزت دنیا و آخرت، حسن عاقبت مرحمت بفرما. به خانواده‌های شهدا، خانواده‌هایی که غمی در زندگیشان هست، صبر کامل اجر کامل مرحمت بفرما. ما را پاسدار خون آنها و خدمات پیشینیان قراربده. بحث ما در آغاز سال جدید راجع به رضا و تسلیم است. راضی باشیم. گاهی وقت‌ها انسان از خدا راضی نیست. دائم به خدا اعتراض می‌کند. چرا چنین کردی؟ ما اگر به خدا یقین داشته باشیم، دیگر از او ناراضی نیستیم. خداوند حکیم است. شما وقتی می‌دانید که پزشک شما خیلی خوب است، خیلی خوب به حرف‌های او دقت می‌کنید. هرچه پزشک می‌گوید، شما گوش می‌دهی و می‌گویی: چشم! می‌گویند: آقا چقدر بله قربان گو شده‌ای؟ می‌گویی: چون او حکیم است. حرفایش از روی حکمت است. مکانیک ماشین را باز می‌کند. به هرجایی دست می‌زند، شما آخ نمی‌گویی. نمی‌گویی: این ماشین من است. چرا پیچ و مهره هایش را روی زمین انداختی؟ چرا موتورش را پایین آوردی؟ می‌گوییم: این مکانیک است. چند مسئله راجع به خدا هست که ما باید آن‌ها را بدانیم. ۱- بدانیم که خدا حکیم است. ۲- بدانیم خدا قادر است. ۳- بدانیم خدا ما را دوست دارد و مهربان است. ۴- الطاف او را در گذشته فراموش نکنیم. بعد از سختی‌ها شادی است. بالاخره اگر بیل در خاک نخورد، خاک بهبود نمی‌یابد. خاک با بیل زیرو رو می‌شود و برای کاشت گندم آماده می‌شود. گندم له می‌شود و برای آرد آماده می‌شود. آرد زیر دست خمیر می‌شود و برای نان آماده می‌شود. نانوا بر سر خمیر می‌زند و به تنور می‌فرستد. نان تهیه می‌شود و دوباره در زیر دندان ما له می‌شود. ما نمی‌توانیم بگوییم: چرا نان له شد. این همه سختی کشیدیم تا دوباره له شود؟ همه‌ی این سختی‌ها هست. اما باز هم راضی هستیم. گندم در زیر دندان له می‌شود تا در بدن انسان به سلول تبدیل شود. مواد غذایی که در زمین وجود دارد به گندم تبدیل می‌شود. مواد موجود در گندم می‌خواهد سلول بدن انسان شود. از مواد زمینی تا سلول انسان شدن خیلی سختی دارد. این راه بدون سختی امکان ندارد. ما اگر بدانیم خداوند حکیم است، هیچ وقت احساس نارضایتی نمی‌کنیم. خدا حکیم است که به ما مژه داد. خداوند چشم ما را از چربی ساخته است. بنابراین اشک را قرار داد تا از آن محافظت کند. چون چربی زود خراب می‌شود، آن را با آب نمک مخلوط کرد. برای اینکه نور چشم ما را اذیت نکند، در بالای چشم ابرو گذاشت. هر کاری انجام می‌شود، به وسیله‌ی دست انجام می‌شود. اگر قرار بود که شما انسان را خلق کنی، چه طور خلق می‌کردی؟ چشم انسان را کجا قرار می‌دادی؟ چه طور آن را درست می‌کردی؟ گوش انسان را کجا قرار می‌دادی؟ چندنفر نشسته بودند و درباره‌ی خلقت انسان صحبت می‌کردند. می‌گفتند: انسان چه طور خلق می‌شد، بهتر بود؟ یک نفر حرفی زد. همه به او خندیدند. گفت: من انسان را طوری خلق می‌کردم که معده‌اش مثل دکمه باشد. وقتی دکمه را باز می‌کرد، غذا می‌خورد و دوباره آن را می‌بست. یک نفر گفت: اصلاً انسان جان می‌کند تا یک دقیقه غذا بخورد و به معده‌اش برود. تو چه می‌گویی؟ مثلاً اگر دست ما این شکل را نداشت، ما چه کار می‌کردیم؟ اگر ما در آثار خداوند فکرکنیم و حکمت خدا را دریابیم. قدرت خدا را دریابیم. هیچ وقت ناراضی نمی‌شویم. خدا از یک تک سلول یک انسان ساخت. از یک اسپرم یک انسان ساخت. روایت داریم که پیامبر فرمودند: «قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ یَا ابْنَ آدَمَ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُکَ وَ لَا تُعَلِّمْنِی مَا یُصْلِحُکَ»(خصال صدوق، ج‏۱، ص‏۴) «اطعنی» تو بندگی خودت را بکن. نمی‌خواهد خدایی را به من یاد بدهی. من می‌دانم چه طور خدایی کنم. گاهی وقت‌ها ما بنده‌ی خدا نیستیم. ولی به خدا می‌گوییم: خدایا چنین کن. صلاح این است که چنین کنی. چرا به تو گفتم و انجام ندادی؟ مثل اینکه فکر می‌کنیم که خدا کارگر من است. تو بندگی کن. خدا می‌داند چه طور خدایی کند. حدیث داریم «اطعنی» تو بنده باش. «وَ لَا تُعَلِّمْنِی مَا یُصْلِحُکَ» به من یاد نده که صلاح چیست؟ من بهتر می‌دانم که صلاح چیست. گاهی وقت‌ها ما راضی نیستیم. می‌گوییم: چرا چنین شد؟ بعد معلوم می‌شود که انجام نشدن به نفع ما بود. برای من خیلی پیش آمده است. نمی‌دانم که برای شما اتفاق افتاده است یانه؟ گاهی دعا کردم و دعای من مستجاب نشده است. بعد به خدا گفتم: خوب شد که مستجاب نشد. قرآن می‌گوید: گاهی چیزی را به کسی می‌دهیم. اما این دلیل بر دوست داشتن نیست. می‌خواهیم او را بسوزانیم. «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الدُّنْیا»(توبه/۸۵) می‌دانی چرا به او پول دادم؟ می‌خواهم او را عذاب کنم. «یُعَذِّبَهُمْ بِها» آیه قرآن است. یعنی می‌خواهم او را عذاب کنم. با این که زندگیش آرام بود. راحت بود. اما می‌خواهم او را بسوزانم. پولش را زیاد می‌کنم. اما اعصابش را خورد می‌کنم. حدیث داریم که حضرت با اصحابش از جایی عبور می‌کردند. گرسنه بودند. به فردی رسیدند و گفتند: می‌شود مقداری از این شیر بزها به ما بدهید. گفت: نه نمی‌دهم. حضرت فرمود: خدا خیلی به تو بدهد. به یک نفر دیگر رسیدند. از او طلب شیر کردند. آن مرد به او شیر داد. حضرت فرمود: خدا انشاءالله به مقداری که نیاز داری به تو بدهد. اصحاب گفتند: یا رسول الله! به آن کسی که به شما شیر نداد، گفتی: خدا خیلی به تو بدهد. اما به این فردی که به شما شیر داد، گفتی: خدا به مقدار نیازت به تو بدهد. چرا؟ حضرت فرمود: او را نفرین کردم. زندگی خوب است که آدم به اندازه‌ای داشته باشد که دستش پهلو کسی دراز نباشد. چون اگر هشتصد اتاق هم داشته باشی، فقط در یکی از آنها می‌خوابی. نفرین و لعنت تمام هستی به کسی است که خانه دارد اما در اختیار بی خانمان‌ها قرار نمی‌دهد. حالا بعضی از افراد دلیل دارند. مثلاً می‌گویند: پسر من تازه ازدواج کرده است و می‌خواهد در خانه‌ی من بنشیند. اما بعضی هم دلیل ندارند و خانه‌ی خود را به کسی نمی‌دهند. ما افراد زیادی را داریم که به خاطر بی خانمانی به گناه افتادند. نعمت‌هایی که دارید را در اختیار دیگران هم قرار دهید. ما باید راضی باشیم. البته راضی بودن به این معنا نیست که تن پرور شویم. در معنای رضا اشتباه نکنید. آثار رضا چیست؟ آثار رضا چند راه دارد. چه کنیم که روحیه‌ی رضایت در ما ایجاد شود؟ گفتیم که خدا حکیم، مهربان و قادر است. پس از او ناراضی نباشید. بحث دوم آثار فساد است. اگر کسی از خدا راضی باشد هیچ جیز برایش فرق نمی‌کند. نمی‌گوید: چرا فلانی پرتقال کیلویی فلان قدر می‌خورد و من پرتقال کیلویی فلان قدر می‌خورم؟ پرتقال، پرتقال است. فرق نمی‌کند. بچه بودم به پدرم گفتم: به چراغانی برویم؟ گفت: این لامپ را ببین. صدتا از اینها آنجا است. اگر کسی از خدا راضی باشد، خداوند او را برای یک کارهای خوب انتخاب می‌کند. پیامبر(ص) فرمودند: «إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْداً ابْتَلَاهُ فَإِنْ صَبَرَ اجْتَبَاهُ وَ إِنْ رَضِیَ اصْطَفَاهُ»(مسکن‏الفؤاد، ص‏۸۴) این حدیث را امروز در بحار دیدم. داریم «وَ إِنْ رَضِیَ» یعنی اگر انسان از خدا راضی باشد، خدا یک کار مهمی را در دست او قرار می‌دهد. می‌گوید: این از من راضی است. پس این کار مهم را انجام بدهد. کار مهم فقط این نیست که رییس جمهور شود. گاهی وقت‌ها یک کارهایی از رییس جمهوری مهمتر است. گاهی خدا به بعضی از افراد یک کار کلیدی، یک اثری می‌دهد که خیلی مهم است. اصلاً او را انتخاب می‌کند که نسل او چه نسلی باشد. «وَ إِنْ رَضِیَ اصْطَفَاهُ» حدیث داریم خدا انسان را گرفتار می‌کند و در سختی ‌ها او را آزمایش می‌کند. اگر چیزی نگوید و بگوید: خدایا تو دوست داری. من هم دوست دارم. راضی هستم. اگر راضی بود او را انتخاب می‌کند. پس اولین مورد از آثار رضا این است که برگزیده خدا می‌شود. حدیثش می‌گوید: اگر از خدا راضی بود «اصْطَفَاهُ» یعنی انتخاب می‌شود. او را برای یک کاری انتخاب می‌کند. امام حسن فرمود: اگر کسی از خدا راضی باشد «یُسْتَجَابُ لَهُ» دعای او مستجاب می‌شود. در روایت دیگر داریم اگر کسی از خدا راضی باشد، مردم هم او را دوست می‌دارند. مثلاً کسی خودش را کاندید می‌کند و رای نمی‌آورد. اگر بگوید: مردم شما حتماً صلاح دانستید که به من رای ندادید. من از شما تشکر می‌کنم. من مخلص شما هستم. معلوم است که هدف این فرد خدمت به جامعه بوده است. مردم می‌گویند: این آدم خوبی بود. اما اگر رای نیاورد و بگوید: شما توده‌ی ناآگاه هستید. معلوم می‌شود که این فرد مردم را برای خودش می‌خواسته است. امام ما را برای اسلام می‌خواست. ولذا دائم می‌گفت: مردم از ما بهتر هستند. در وصیت نامه فرمود: اگر کوتاهی کردم. تقصیر داشتم. قصور داشتم. من را حلال کنید. از مردم عذرخواهی می‌کند. این مردم او را دوست دارند. هنگام استقبال از امام پنج میلیون نفر جمعیت آمده بود. اما برای تشیع جنازه ده میلیون نفر جمعیت آمده بودند. یک ذره عقیدشان نسبت به امام برنگشت. مردم امام حسین را دوست دارند و برای او نذری می‌دهند. حالا برنج هر قیمتی می‌خواهد، باشد. روغن هرقیمتی می‌خواهد، باشد. پس معلوم است که راضی است. امام حسین بر دوش پیغمبر رفت و گفت: راضی هستم. زیر سم اسب رفت و گفت: «رضم برضاک» راضی هستم به رضای تو! امام حسین در هر حالتی از خدا راضی است. اما ما این طور نیستیم. بنده اگر قرار باشد مدیرکل نباشم، استعفا می‌دهم. من اگر کاندیدا شوم و در این شهر رأی نیاورم، دیگر در این شهر زندگی نمی‌کنم. «وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی‏ مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی‏ مُخْرَجَ صِدْقٍ»(اسراء/۸۰) آمدن و رفتن تو مهم نیست. مهم این است که صدق داشته باشی. یعنی با صداقت بیایی و با صداقت بروی. این مهم است. اینکه روی این صندلی بنشینی یا روی آن صندلی بنشینی، مهم نیست. آن چیزی که مهم است، صدق تو است. قرآن اینطور می‌گوید: «وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی‏ مُدْخَلَ صِدْقٍ» اینکه کشتی حرکت کند یا بایستد، مهم نیست. آنچه مهم است، رنگ خداست. خدا راضی است یا نه؟ می‌خواستند به سلمان فارسی متلک بگویند. گفتند: سلمان ریش تو بهتر است یا دم سگ؟ شما باشید چه می‌گویید. می‌گویید: دم سگ خودتی و. . . سلمان فارسی گفت: هرکدام که از پل صراط بگذرد. خیلی آرام جواب داد. آدمی که از درون پر است، این چنین پاسخ می‌دهد. امیرالمومنین علی(ع) فرمود: «مَنْ رَضِیَ بِقِسْمِهِ لَمْ یَسْخَطْهُ أَحَدٌ»(غررالحکم، ص‏۳۹۸) کسی که از خدا راضی باشد، احدی از او بدش نمی‌‌اید. همه او را دوست دارند. «سخط» به معنی غضب است. یعنی احدی او را غضبناک نیست. از دیگر آثار رضا این است که باب عیش است. زندگی شیرین است. خانم می‌گوید: به شوهرم گفتم که عید باید من را به مسافرت ببرد. اما او من را نبرد. حالا می‌خواهی چه کنی؟ حالا نرفتی که نرفتی. برای چه غصه می‌خوری؟ چرا زندگی‌ات را تلخ می‌کنی؟ نرفتی که نرفتی. می‌گوید: امسال به من عیدی نداده است. صبرکن عیدغدیر جبران می‌کند. اصلاً ما عیدی‌های خود را در عیدغدیر بدهیم. مگر چه می‌شود؟ از یکی از علما خیلی خوشم آمد. گفت: من که سالی یک بار باید عیدی بدهم. چرا عید نوروز بدهم. عید غدیر می‌دهم و دو برابر می‌دهم. برای چه زندگی‌های خود را تلخ کنیم؟ گاهی افراد با حرص خورن بیشتر زندگی‌شان را تلخ می‌کنند. یکبار خیلی عصبانی بودم. در ماشین نشسته بودم و حرص می‌خوردم. یکباره دیدم که یک کامیون جلوی ماشین ما پیچید. دیدم که پشت کامیون نوشته شده بود: شد، شد. نشد، نشد. انگار این کامیون برای نجات من آمده بود. چقدر بیخودی غصه می‌خوریم. مشکل از خودمان است. چه اشکال دارد که بزرگترها به دیدن کوچکترها بروند؟ عید است. می‌گوییم: آقاجان بلند شوید تا به دیدن پسرخاله برویم. می‌گوید: او کوچکتر است. او باید به دیدن من بیاید. مگر پیغمبر به دیدن بچه‌های کوچک نرفت.
مگر خدای بزرگ به مردم سلام نمی‌کند. «وَ إِذا جاءَکَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ»(انعام/۵۴) خدا به پیغمبر می‌گوید: ‌ای پیغمبر به مردم سلام کن. خدا به پیغمبر بزرگ می‌گوید: به ما سلام کن. اصلاً سفارش شده است که وقتی امام جمعه می‌آید که خطبه بخواند، به مردم سلام کند. مشکل از خودمان است. در این سال نو اگر با کسی کدورتی هم دارید، به احترام حضرت رضا و سال نو کدورت‌ها را کنار بگذارید. قرآن می‌گوید: پاتک بزن. «ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ»(مومنون/۹۶) یعنی اگر تلخی به سراغ تو آمد، تلخی را با تلخی جواب نده. تلخی را با یک کار زیبا دفع کن. اگر او به تو فحش داد. تو به او سلام کن. «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»(فرقان/۶۳) اوغات خود را تلخ نکنید. مگر ما چقدر زنده هستیم؟ بچه که متولد می‌شود، در گوشش اذان می‌گویند. وقتی هم از دنیا می‌رود، برایش نماز می‌خوانند. این می‌خواهد بگوید که فاصله‌ی دنیا تا آخرت یک اذان و نماز است. اذان و نماز چقدر فاصله دارند؟ نمی‌ارزد که ما زندگی خود را به خاطر حرف دیگران تلخ کنیم. وقتی زندگی تلخ شود، از خدا راضی نیستیم. آنوقت خدا هم از ما راضی نیست. داریم «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»(مائده/۱۱۹) اگر تو از من راضی شدی، من هم از تو راضی هستم. «کن راضیا تکن مرضیا» فایده‌ی دیگر رضایت این است که جلب رضای خداست. «کن راضیا» تو اگر راضی باشی، «تکن مرضیا» خدا هم از تو راضی است. رضایت خدا خیلی مهم است. بنده بحث می‌کنم. اگر کسی بیاید و بگوید: مقام معظم رهبری گفت: من از بحث‌های قرائتی راضی هستم. معلوم می‌شود که ایشان بحث من را دیده است. وقتی بنده‌ی خدا راضی است، حتماً خدا هم راضی است. رضایت خدا را جلب کنیم. اگر ما از خدا راضی شویم، خدا هم از ما راضی می‌شود. وقتی امام حسین در کربلا بالای سر یاران خود که بر زمین افتاده بودند، می‌رفت می‌گفتند: «ارضیتَ عنًی» حسین جان از من راضی هستی؟ من فقط می‌خواهم تو راضی باشی. در قرآن چند آیه داریم که خدا به پیغمبرش می‌گوید: گل روی تو! می‌گوید: قبله را عوض کردیم. «فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضاها»(بقره/۱۴۴)، «قِبْلَهً» «قِبْلَهً تَرْضاها» قبله‌ی ما بیت المقدس بود. به ما نیش می‌زدند و می‌گفتند: شما قبله ندارید. چون به طرف بیت المقدس می‌ایستید. به سمت قبله‌ی یهودی‌ها می‌ایستید. پیغمبر ناراحت شد. آیه نازل شد که پیغمبر چه شده است؟ «قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ»(بقره/۱۴۴) به تو نیش می‌زنند. به خاطر گل روی تو «فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضاها» جهت قبله را عوض می‌کنیم. از آن جایی که خدا ناز پیغمبر را در دنیا می‌خرد. می‌گوید: «وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى‏»(ضحى/۵)‌ای پیغمبر! در قیامت آنقدر به تو مقام شفاعت می‌دهم که از امتت شفاعت بکنی تا راضی شوی. هم در دنیا راضی باشی «تَرْضاها» و هم در آخرت راضی باشی. خوش به حال کسانی که قبل از رفتن و بعد از رفتن به مکه می‌گویند: یارسول الله! به قدری تو عزیز هستی که خدا نازگل روی تو را می‌خرد. «قِبْلَهً تَرْضاها» «فَتَرْضى‏» اگر ما بخواهیم که خدا را راضی کنیم، باید خدا از ما راضی باشد. چقدر از ناراحتی‌های ما سر موهومات است. من چند سال پیش در تلویزیون راجع به خرافات یک بحثی داشتم. می‌گویند: روز سیزده نحس است. اینها خرافات است. بین سیزده و دوازده فقط یک دندانه تفاوت وجود دارد. علی ابن ابیطالب سیزده رجب به دنیا آمد. بهترین روز سیزده رجب است. چرا چهارشنبه سوری نحس نیست؟ می‌گوید: نیاکان ما چهارشنبه سوری داشتند. نیاکان ما کارهای خوبشان، خوب است. کارهای بدشان هم بد است. چرا سوار الاغ نمی‌شوی؟ مگر نیاکان شما سوار الاغ نمی‌شدند؟ وقتی حرف از الاغ می‌زنی، می‌گویند: طرز فکر شما قدیمی است. اما وقتی حرف از چهارشنبه سوری می‌شود، از خوشحالی بال درمی آورد. مشکل از خودمان است. قرآن یک آیه دارد که به بت پرست‌ها می‌گوید: خودتان بت را تراشیدید. حالا در آن گیر کرده‌اید. «قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ»(صافات/۹۵) آیه قرآن است. یعنی آیا چیزی را که خودتان تراشیده‌اید، عبادت می‌کنید؟ خودمان آدابی را درست کردیم که در آن مانده‌ایم. عین جبهه که خط شکن می‌خواهد، الآن هم زندگی‌ها خط شکن می‌خواهد. بعضی از تحصیل کرده‌ها می‌آ یند و می‌گویند: آقای قرائتی! جایی برای کار سراغ نداری؟ می‌گویم: کار نیست. مشکل در خودت است. یک مدرک گرفته‌ای و مشکل پسند شده‌ای. «أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ» مدرک پرست شده‌ای. یکی از شاهزادگان قدیم در چاه افتاد. طناب انداختند تا او را بیرون بیاورند. گفتند: طناب را بگیر و بالا بیا. گفت: اگر من دستم را به این طناب بزنم، شاهزادگیم به هم می‌خورد. گفتند: پس همین جا بمان تا بمیری. گاهی وقت‌ها مشکل از خودمان است. عید ما به معنای عیاشی نیست. به معنای صله رحم است. عید ما همراه با تقواست. شما عید فطر و قربان را ببینید. در روز عید باید غسل کنید و بهترین لباس خود را بپوشید. با خدا رابطه داشته باشید. با فقرا رابطه داشته باشید. در عید قربان گوشت قربانی بدهید. زکات بدهید. در عید فطر زکات و فطره بدهید. در روز عید هم با محرومین، هم با خود و هم با خدا ارتباط داشته باش. از دیگر برکات رضا این است که آدم حسود نیست. راضی حسود نیست. آدم حسود می‌گوید: چرا؟ ولی راضی می‌گوید: راحت هستم. امیرالمومنین علی(ع) فرمودند: «من رضی بحاله لم یعتوره الحسد»(غررالحکم، ص‏۳۰۰) کسی که راضی باشد، حسد او را نمی‌بلعد. آدم راضی سخت گیر نیست. پدر یک دختر نزد من آمد و گفت: پسری به خواستگاری دختر من آمده است که خیلی خوب است. اما وقتی راه می‌رود، دو سه میلی متر پایش کوتاه است. گفتم: دخترت می‌پسندد؟ گفت: بله! خوش قیافه است. کمالش خوب است. تقوایش خوب است. همه خوبی دارد. گفتم: سخت نگیر. اصل کمالات است. آمدند، گفتند: یا رسول الله! این بیمار است. نمی‌تواند(ش) را تلفظ کند. مؤذن است اما نمی‌تواند تلفظ کند. به جای اینکه بگوید: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ» می‌گوید: «أسْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ» گفتند: او را عزل کن. فرمود: (س) این از(ش) شما کم ندارد. خداوند متعال می‌گوید: (س) بلال بیشتر از(ش) شما ارزش دارد. داشتن یک چنین کمالاتی ارزش دارد. دختر همه خوبی دارد. اما پسر بخاطر شغل پدرش او را نمی‌گیرد. اصل کمالات است. قرآن می‌گوید: وقتی موسی تحت تعقیب بود، یک گوشه‌ای ایستاد و گفت: «فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ»(قصص/۲۴) روایت داریم که حضرت موسی جوان بود و یک تکه نان هم برای خوردن نداشت. موسی و خضر در یک روستا آمدند. به اهل روستا گفتند: ما دو نفر خیلی گرسنه هستیم. می‌شود یک تکه نان به ما بدهید؟ اهل روستا به این پیغمبرها یک تکه نان ندادند. این‌ها بد هستند. در روز کربلا یک قطره آب هم به امام حسین ندادند. روز عید دیدن آنکسی بروید که کمالش بیشتر است. یعنی اگر دوتا عمو دارید که یکی پولدار و یکی فقیر است. اول به دیدن آن کسی که فقیر است، بروید. حدیث داریم چه کنیم که خدا از ما راضی شود؟ علامت رضای خدا چهار مورد است. «رُوِیَ أَنَّ مُوسَى ع قَالَ یَا رَبِّ أَخْبِرْنِی عَنْ آیَهِ رِضَاکَ مِنْ عَبْدِکَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ إِذَا رَأَیْتَ نَفْسَکَ تُحِبُّ الْمَسَاکِینَ وَ تُبْغِضُ الْجَبَّارِینَ فَذَلِکَ آیَهُ رِضَایَ»(أعلام‏الدین، ص‏۲۸۳) امروز اولین باری بود که با این حدیث برخورد کردم. «إِذَا رَأَیْتَ نَفْسَکَ تُحِبُّ الْمَسَاکِینَ» خدا می‌گوید: به روحت مراجعه کن. اگر واقعا فقرا را دوست داری و از جبار‌ها و طاغوتی‌ها بدت می‌‌اید، من هم تو را دوست دارم. مثلاً هر دو عمه‌ی شما به مهمانی می‌آیند. یکی فقیر است و یکی پولدار است. وقتی عمه‌ی پولدار می‌آید. شما با او سلام و احوالپرسی می‌کنی و خوش آمد می‌گویی. اما وقتی عمه‌ی فقیر می‌آید. می‌گویی: علیک سلام! اینجا بنشین. از این کار معلوم می‌ شود که خدا ما را دوست ندارد. هرکس می‌خواهد بفهمد که خدا او را دوست دارد یا دوست ندارد، ببیند که در دلش چه کسی را دوست دارد. حدیث داریم «إِذَا رَأَیْتَ نَفْسَکَ» اگر دیدی فقرا را دوست داری. بدان که خدا از تو راضی است. بعضی‌ها می‌گویند: ما به مشهد رفتیم و چند روزی را در یک هتل پنج ستاره ماندیم. این بلندپروازی‌ها چه معنایی دارد؟ اگر گرایش روحی‌ات این باشد که به دیگران پز بدهی، معلوم است که خدا تو را دوست ندارد. حدیث داریم که علامت رضای خدا این است که طبقه محروم را دوست داشته باشی. افرادی در خیابان من را می‌بینند. اول به عنوان یک طلبه به من سلام می‌کنند. بعد یک خورده نگاه می‌کنند و می‌گویند: شما آقای قرائتی هستی که در تلویزیون صحبت می‌کنی؟ دوباره سلام و احوال پرسی می‌کنند. من می‌گویم: اولی قبول است. چون اولی به عنوان یک انسان به انسان بود. اما دومی به خاطر شهرت بود. حدیث داریم اگر کسی را به خاطر پول احترام کنی، نصف دینت از بین می‌رود. چون تولد امام رضا است، یک حدیث هم از امام رضا بخوانم. «مَنْ لَقِیَ فَقِیراً مُسْلِماً فَسَلَّمَ عَلَیْهِ خِلَافَ سَلَامِهِ عَلَى الْغَنِیِّ لَقِیَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبَانُ»(أمالی صدوق، ص‏۴۴۲) کسی که به پولدار سلام گرم بکند و به فقیر سلام سرد بکند، خدا را ملاقات می‌کند در حالی که خدا بر او غضب کرده است. تا یک ماشین لوکس وارد یک شهر کوچک می‌شود، همه‌ی اهالی شهر به او سلام می‌کنند. شما اصلاً اعتنا نکنید. اصلاً به او محل نگذارید. چون او ماشین خرید و به این شهر آمد تا همه به او نگاه کنند. گاهی یک آدمی با یک ماشین شیک در شهر می‌آید و هیچ خیری ندارد. اما کسی هم یک ماشین ده میلیونی دارد. اما یک میلیون هم برای حمام شهر می‌دهد. اگر هم پول دارد به مردم شهر خدمت می‌کند. آقایان به چنین افرادی که به خودشان و شکمشان اهمیت می‌دهند، اعتنا نکنید. به چنین افرادی پشت کنید. باید بفهمد که دنیا به او عزت نمی‌دهد. «رُوِیَ أَنَّ مُوسَى ع قَالَ یَا رَبِّ أَخْبِرْنِی عَنْ آیَهِ رِضَاکَ عَنْ عَبْدِکَ فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَیْهِ إِذَا رَأَیْتَنِی أُهَیِّئُ عَبْدِی لِطَاعَتِی وَ أَصْرِفُهُ عَنْ مَعْصِیَتِی فَذَلِکَ آیَهُ رِضَایَ»(أعلام‏الدین، ص‏۲۸۳) اگر دیدید که من برای کسی مقدمات عبادت را فراهم می‌کنم و مقدمات گناه را می‌گیرم، معلوم می‌شود که خدا را دوست دارم. خدا هم از من راضی است. مثلاً اگر من با دوست خود باشم. بعد همکلاسی خود را بببینم و بگویم: این دانشجو خیلی با کمالات است. خیلی وارسته است. لقمه‌ی حرام نمی‌خورد. معلوم می‌شود که خدا هم تو را دوست دارد که چنین دوستی را به تو داده است. اگر دیدید که همسرتان، شریکتان، شاگردتان از دوستانی هستند که تو را به تقوا دعوت می‌کند و زمینه عبادت تو فراهم می‌شود. تو را از گناه باز می‌دارد. «فَذَلِکَ آیَهُ رِضَایَ» معلوم می‌شود که خدا تو را دوست دارد. اما اگر دیدی که تو هشت گناه می‌کنی و دوستت هم هشت گناه می‌کند. بدان که خدا تو را دوست ندارد. تا خودت یک دختر را می‌بینی، دوستت هم می‌گوید: آن طرف خیابان را نگاه کن. خودت گناه می‌کنی. هرچه هم کم داری، دوستت به تو کمک می‌کند. یک دروغ تو می‌گویی. یک دروغ هم دوستت می‌گوید. پس از این معلوم می‌شود که خدا غضب کرده است. اما اگر دیدی که دوستانت، کسانی هستند که به محض افتادن در گناه تو را نجات می‌دهند، بدان که خدا تو را دوست دارد. دوست خوب کسی است که بگوید: بلند شوید تا در این سال نو نماز اول وقت بخوانیم و بگوییم: خدایا این سال نو را سالی قرار بده که در آن گناه نباشد. اگر دیدی زمینه‌های عبادت و تقوا برایت فراهم شد، بدان که خدا تو را دوست دارد. خدا زمینه عبادت تو را فراهم کرد. دو نوع رزق داریم. ۱- رزق حلال قرآن می‌گوید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنیئاً»(طور/۱۹) اگر خدا بخواهد باران رحمت می‌آید و هر شاخه‌ی گندم به جای یک خوشه، هفت خوشه می‌دهد. هر خوشه‌ای هم صد دانه دارد. اما گاهی هم نیم کیلو گندم می‌دهد. وقتی می‌خواهد از خیابان عبور کند، این گندم‌ها وسط خیابان می‌ریزد و زیر ماشین‌ها له می‌شود. رزق حلال این است. مردم نان می‌خورند، این همه گناه نمی‌کنند. مردم می‌خندند ولی گناه نمی‌کنند. ما فکر می‌کنیم که در خوش گذرانی باید گناه باشد. ما طلبه‌ها گاهی دور هم می‌نشینیم و چنان می‌خندیم که یکی از آنها نصیب شما کت و شلواری‌ها نمی‌شود. مگر لازم است که برای خندیدن آدم گناه کند. مگر لازم است که برای خندیدن کسی را مسخره کنیم. می‌گوید: من از سال نو تصمیم می‌گیرم که دیگر دروغ نگویم. امتحان کنید. ببینید بی دروغ می‌شود زندگی کرد؟ بله! می‌شود. آدم‌هایی هستند که از اول عمرشان تا آخر عمرشان یک دروغ هم نگفتند. باید تصمیم بگیریم. سال نو مبارک است و برکتش دست خودمان است. ابلیس می‌گوید: من می‌توانم در همه‌ی مردم نفوذ کنم. اما در آدم‌هایی که از خدا راضی هستند، نمی‌توانم نفوذ کنم. امیرالمؤمنین یک جنایتکاری را تنبیه کرد. معاویه این صحنه را دید. نزد او رفت و گفت: دزدی کردی؟ علی دستت را قطع کرد؟ معاویه می‌خواست که از آب گل آلود ماهی بگیرد. آن کسی که دستش قطع شده بود، فوراً گفت: خدا را شکر می‌کنم که علی ابن ابیطالب، رهبر عادل دست مرا قطع کرد. من افتخار می‌کنم. گاهی آدم‌هایی هستند که وقتی می‌خواهند مالیات بدهند، می‌گویند: من ده هزارتومان، صدهزارتومان اضافه می‌دهم ولی زیر بار آمریکا نمی‌روم. افتخار می‌کنم که زیر پرچم جمهوری اسلامی هستم. امام حسین و حضرت ابوالفضل شهید شدند. دو فرزند زینب کبری هم در کربلا شهید شدند. در مدینه فاتحه گرفتند. در جلسه‌ی فاتحه یک نفر آمد و به همسر حضرت زینب گفت: چه می‌شد اگر بچه هایت به کربلا نمی‌رفتند؟ بچه‌ی تو به جبهه رفت و شهید شد. اما پسر من زنده ست و فردا داماد می‌شود. این فرد می‌خواست نیش بزند. اما نظام الهی طور دیگری عمل می‌کند. الان که ایام عید است و مسافرت‌ها زیاد شده است، مراعات همدیگر را بکنید. بهداشت را رعایت کنید. در بلیط گرفتن نوبت را رعایت کنید. حق و ناحق نکنید. این جمله را هم بگویم. سه چهارهزار نفر عید خودشان را تعطیل می‌کنند، برای اینکه مسافران را حمل و نقل کنند. یک خسته نباشید هم به این راننده بگویید. انشاالله که عید بر همه‌ی شما مبارک باشد. خدایا تمام الطاف و برکات خود را بر همه امت‌های اسلامی نازل بفرما.
«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *