امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۴ ساعت : ۱۸:۵۳

حق الناس

قرآن

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش   ::    ۱۳۷۴/۱۰/۲۱


بسم الله الرحمن الرحیم.

در محضر مبارک دانشجویان عزیز هستیم ،بحث ما ،بحث مال مردم است ،موضوع مال مردم ،بحثی است که همه ما به آن نیاز داریم ،و به نحوی گرفتار آن هستیم ،و باید هم احکامش را بدانیم و هم یک مقداری دقت کنیم ،موضوع بحث مال مردم ،احترام مال مردم ،مالکیت یک چیزی طبیعی است ،گر چه این چپی‌ها می‌خواستند بگویند نه ،ولی به هر حال خودشان هم متوجه شدند که بگویند آره و الآن هم درهای کشورهای سرمایه داری رو به کشورهای کمونیسم باز شده ،و با استقبال می‌روند سراغ کشورهای سرمایه دار که سرمایه گُذاری کنند ،با فطرت نمی‌شود بازی کرد ،اگر هم یک کسی خواسته باشد مقاومت کند ،به صورت یک انفجار پس می‌زند مثل یک معلّم ،معلم اگر سر کلاس دید بچه‌ها خنده یشان گرفت ،خوب خنده چیز طبیعی است و آدم گاهی خنده‌اش می‌گیرد صحنه‌ای را می‌بیند و خنده‌اش می‌گیرد ،حالا اگر معلم خواسته باشد اینجا بگوید نخند ،خوب تا گفت نخند ،بچه می‌خواهد خودش را کنترل کند بیشتر خنده‌اش می‌گیرد و به صورت انفجار باز می‌خندد ،خنده یک چیز طبیعی است.
شما اگر خواسته باشید با تبصره و آئین نامه جلوی یک سیستمی را بگیری مؤفق نمی‌شوی ،اصلاً دلیل اینکه انبیاء ماندند و طاغوتها رفتند ،این است که انبیاء با فطرت کار می‌کردند و طاغوتها با دیکتاتوری ،کشورهای دیگر وقتی می‌خواهند بگویند ما هستیم توپ و تانک هایشان را می‌آورند توی شهرها ما نور می‌دهند یعنی ما این هستیم. ما وقتی می‌خواهیم بگوییم ما هستیم رهبر انقلابمان می‌رود استانها ،آنوقت مردم با ایشان و اطرافیانش چه برخوردی می‌کنند ما مانورمان ،ما نور محبت است ،ما نور سر نیزه نیست ،امام وقتی می‌دیدنش می‌گفتند روح من هستی خمینی ،از عمر‌ها بکاه خمینی عزیزم. . . ،خدایا خدایا تا انقلاب مهدی. . . ،اصلاً فرمانده کل قوا را دوستش داشتند و داوطلبانه جبهه می‌رفتند ،خوب رضا شاه هم فرمانده کل قُوا بود ولی نگاهش می‌کردند می‌ترسیدند ،یعنی حکومت بر اساس ترس یا حکومت بر اساس محبت ،خلاصه کد ما کد محبّت است کًد زور ،ظلم نیست. انسان فطرتاً محبت رادوست دارد ،مالکیت هم فطری است ،حتی در حیوانها ،اگر تیک پرنده‌ای با چوبها یک لانه‌ای روی درخت ساخت ،اگر پرنده دیگری خواسته باشد لانه‌اش را خراب کند ،غارغار داد و بیداد می‌کند که این آمده لانه من را خراب بکند ،یک اًلاغی اگر سرکند توی آخًور و مقدار‌ی علف به دهان بگیرد یک اّلاغ دیگه‌ای اگر بخواهد این علف را از دهان آن بگیرد اُلاغ دومی را و می‌گوید من سرخم کردم و تصاحب کردم و چیزی را که من تصرف کردم تو حرف حسابت چی است. یک بچه شیرخواره‌ای که هیچی نمی‌داند اگر یک قاشق چائی خُوری به او بدهی می‌گیرد و اگر پس بگیری مقاومت می‌کند یعنی تا مچّش جان دارد پس نمی‌دهد. این یک اصلی است که توی پرنده است ،توی چهار پا است ،توی خزنده است ،این یک مسئله دانشگاهی نیست ،این یک مسئله غریزی است ،مالکیت غریزی است ،و اسلام هم که دینش دین فطرت است. البته نه هر مالکیتی ،ما دهها مورد داریم که می‌گوید تو مالک نیستی ،و لذا اسلام هم دستور داده که این را مالش را بگیر ،مصادره کن ،نه ،مالکیت طبیعی ،طبیعی است. خوب من ممکن است دست کنم توی جیب شما و پول شما رابدزدم خوب اینکه مالکیت نیست ،مالکیت طبیعی ،طبیعی است و این افرادی هم که می‌خواستند حذف کنند نشد.
حالا که در مورد مالکیت طبیعی بحث شده ،احترام مال مردم هم مهم است ،در قرآن شما می‌دانید صد و چهارده سوره داریم ،و این را هم می‌دانید که بزرگترین سوره‌ها سوره بقره است و می‌دانید د رسوره بقره بزرگترین آیه داریم یک ایه‌ای که یک صفحه و نیم است ،آخر آیه‌ها معمولاً یک سطر،دو سطراست ولی یک آیه داریم آیه یک صفحه و نیمی ،از اینجا شروع می‌شود: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغیراً أَوْ کَبیراً إِلى‏ أَجَلِهِ ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَهِ وَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَهً حاضِرَهً تُدیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَکْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ » بقره/۲۸۲ که تمام صفحه یک آیه است ،ما هیچ آیه‌ای در قرآن نداریم که از آیه دویست وهشتاد و دو بزرگتر باشد که در بزرگترین سوره قرآن یعنی بقره است که این آیه پانزده سطر می‌باشد حالا بزرگترین آیه چی است؟ آیه حقوقی است که می‌گوید که: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا»‌ای مسملمان ،مؤمنین «إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ» اگر پولی رد و بدل کردید ،«إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى» اگر داد و ستدی شد برای یک مدّتی به او حتماً شد بزنید «فَاکْتُبُوهُ» بنویسید آن را ،نمی‌گویید تو و من ندارد در معامله تو و من دارد. حساب حساب کاکا برادر ،«وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ» باید هم کاتب به عدل معادلانه بنویسید ،«وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ» اگر دو تا بی سواد خواستندیک سندی را تنظیم کنند، به یک با سواد بگویند بنویس نگوید حوصله‌ام نمی‌گیرد ،نازنکن ،«کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ» حالا خدا توفیقی به تو داده و سواد داری بنویس و بده به من ،«وَ لْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ»،چه کسی املاء کند ،خوب این آقای کاتب ،یک خریدار است ویک فروشنده به این آقای کاتب می‌گویند بنویس ،می‌گوید املاء چه کسی کند ،انشاء چه کسی کند. می گوید «عَلَیْهِ الْحَقُّ» بدهکار باید بگوید ،چون ممکن است بستانکار بگوید بنویس صدهزار تومان ،مگر من نباید بگویم؟ من می‌گویم نود هزار تومان ،یعنی بدهکار باید حرفش را بگوید ،وگرنه بستانکار که ممکن است زیاد بگوید ،«وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ» بدهکار هم مواظب باشد کمش نگذارد تقوا داشته باشد ,«وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً» هر چی بدهکار هستی با زبان خوش بگوو آنهم بنویسد ،«فَإِنْ کانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ» اگر بدهکار کم خورد بود یا عاجز بود یالال بود «فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ» ولی او بیاید و بگوید این تنظیم اسناد تجاری بشود ،«وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَیْنِ» دوتا شاهد بگیرید ،«مِنْ رِجالِکُمْ» شاهد باید مرد باشد. «فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ» اگر دو شاهد مرد گیرتان نیامد ،«فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ» یک مرد و دو تا زن ،اینجا به خاطر این نیست که شخصیت زن کم است ،مرد در بُعد حقوقی قویتر است وزن در بُعد عاطفی ،در کارهائی که نیاز به قُلدری دارد مرد را صدا می‌زنند ،مثل اینکه می‌روند جبهه ،کامیون ،خلبان ،قاضی ،اعدام ،کارهای بزن بکُوب را به مردها می‌دهند ،مثل ماشین کامیون که هر وقت بار می‌خواهند ماشین کامیون ،یک وقت یک کارهای عاطفی و محبتی است ،کارهای محّبتی است ،کارهای محّبت را اسلام به دوش زن گُذاشته یعنی اینها دو رقم آدم هستند که در دو بُعد قوی هستند ،در یک سری کارها مرد قویتر است و در یک سری کارها زن قویتر است ،مسائلی که روحی و روانی و عاطفی وظریف است بیشتر به زن وا گُذار شده مسائلی که نیاز به خشونت است بیشتر به مرده واگُذار می‌شود باز این تقسیم هم طبق تقسیمی است که مربوط به فطرت است و با شعار هم درست نمی‌شود که زن و مرد مساوی هستند ،ایا استکان و بشقاب آن یکی هستند؟ نه خیر یکی نیستند هر کدام از آن برای یک چیزی خوب هستند و لذا با هارت و هورت هم نمی‌شود مرد مرد است و زن زن است. نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر،منتها آن جاهایی هم که یک چیزیهائی از یکی گرفتند و به یکی دیگر دادند ،ظلم نیست برنامه ریزی یک جُوری است که جابجا می‌شود ،بعد می‌گوید که حالا چرا دوتا ،چه کسی شاهد باشد می‌گوید ,
‏«مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ» هرکسی که دوستش داری ،وقتی معامله می‌کنید چیزی می‌نویسید ،دوتا شاهد بگیرید ،«مِمَّنْ تَرْضَوْنَ» شاهدها را باید دوستشان داشته باشی،ممکن است بگویی من این را قبولش ندارم ،نه «مِمَّنْ تَرْضَوْنَ» باید دوستش داشته باشی ،باید راضی باشی از او ،حالا چرا دو تا ،«أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى»،برای اینکه اگر یکی از آنها لنگید آن یکی یادش بیاورد ،یکی می‌گوید من یادم نمی‌آید آن یکی می‌گوید خوب من یادم می‌آید ،«وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا» اگر به شاهدها گفتید بیا شاهد باش، نگوید برو من حوصله‌ام نمی‌گیرد ،نه اگر به کسی بگویی آقا ما یک معامله‌ای کردیم تو بیا شهادت بده که من بودم و دیدم “ اگر صدا زدند به شما گفتند بیا یک جائی گواهی بده نازنکنی ,«وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغیراً أَوْ کَبیراً» حالا معامله‌های بزرگ یا کوچک ،چه معامله سنگین و چه معامله کوچک ،معامله چه کوچک باشد و چه بزرگ اسنادش تنظیم بشود.
اجمالاً حرفم این است حقوق مردم به قدری مهم است که به کاتب می‌گوید باید بنویسی ناز نکن و به شاهد می‌گوید باید شهادت بدهی نازنکن ،حتی اگر طرف کم خرد ،دیوانه و لال بود باید ولی‌اش این کار را بکند ،این حفظ حقوق مردم است ،در اسلام از اول احکام اسلام تا آخر اسلام قدم به قدم توجه به مسائل حقوقی شده که من یک مقدار مسائل حقوقی آن را می‌خواهم بگویم:
اول بحث آب که اولین کتاب در فقه کتاب طهارت است. پاکی‌ها ،در بحث آب نوشته‌اند که وضو با آب غصبی حرام است ،حتی اگر اشک داریم یا احتمال غصبی بدهیم که شاید این آب دزدی باشد نمی‌توانی وضو بگیری ،علاوه بر آب ظرفی هم که با آن وضو می‌گیری باید مباح باشد ممکن است آب حلال باشد ولی لیوان غصبی باشد وضو باطل است و غسل هم با آب غصبی باطل است مکانی را همکه غسل می‌کنی ،اگر توی خانه نشسته‌ای و صاحب خانه می‌گوید پا شو ،می‌گوئی دلم نمی‌خواهد پا بشوم بعد توی همان خانه می‌روی حمکام آنجا که ایستاده‌ای گیردارد ،اگر کسی در حمام غسل کرد اگر بخواهد پول حمامی رانسیّه بدهد باید قبل از رفتن به حمام اگر شک دارد به حمامی بگوید که آقا ما می‌خواهیم حمام برویم و انشاء الله بعد پولش را می‌دهم ،اگر شک داری باید قبلاً به او بگوئی ،اگر تصمیم داری پول حمامی را ندهی یا نسیه بدهی و نمی‌دانی حمامی راضی است یا راضی نیست ،آقایان وسواسی غسلشان معلوم چه طوری است چون حمام ی‌ها از سوسواسی‌ها خیلی عصبانی هستند به اندازه پنج تا آدم آب می‌روید و پول یک نفر را می‌دهد یعنی حمامی‌ها ازآدم وسواسی فراری هستند. و بگذریم که اگر کسی توی خانه‌اش هم اگر آب زیادی مصرف بکند گناه کرده و حتی اگر پول آب را هم بدهد که باید بدهد و اگر هم ندهد از او می‌گیرند در عین اینکه آب زیاد مصرف کرده و پول آب را هم از او می‌گیرند ایشان گناه کار است من یک وقت گفتم ،وسواسی می‌دانید می‌گوید چه؟ خیلی وسواسی هم داریم ،وسواسی اینطور می‌گوید ،یا رسول الله دروغ می‌گوئی ،چون رسول الله می‌گوید پا شد و وسواسی می‌گوید پاک شد و وسواسی می‌گوید پاک نشد ،وسواسی به تمام امام‌های ما می‌گوید دروغگو و به تمام فقهای ما می‌گوید دروغگو و به تمام فقهای ما می‌گوید دروغگو ،چون اینها می‌گویند پاک شد و وسواسی می‌گوید پاک نشد ،با یک لیوان آب می‌شود وضو گرفت.
خدا رحمت کند آیت الله العظمی نجفی مرعشی را ،یک شیشه آب داشت با یک حوله توی کیسه‌اش ،ایشان چون خیلی تعقیب می‌خواهند چورتش می‌گرفت ،می‌دید که پنج دقیقه خوابش بُرده حوله را پهن می‌کرد همان توی مهرابش ،یک حوله کُلفت داشت و با همان شیشه آب وضو می‌گرفت شیشه کوچولو که از یک لیوان هم کمتر بود ،با یک لیوان آب می‌شود وضو گرفت ،هر کسی در وضو بیش از یک لیوان آب بریزد وسواسی است.
خدا بیامرزد آن زن‌ها و مردها را که یک برگ درخت را که می‌خواهند از توی خانه بردارند از آن طرف خانه شلنگ را برمی دارند و آن هم باآب تهران ،بابا این برگ را با دست بردار ،جارو کن ،برای بردن یک برگ ممکن است به اندازه یک حوض آب مصرف کند که این برگ را می‌خواند بیرون کند از خانه ،اینها خیانت بر مردم است ،مناطقی که آب گیرشان نمی‌آید به خاطر اینکه خداوند می‌گوید: «سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ» ابراهیم/۳۳ خورشید مال شما است ،«سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْض» حج/۶۵،«سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ» ابراهیم/۳۲،بعد آخرش می‌گوید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ » ابراهیم/۳۴ همه چیز برای شما است و شما بد تقسیم می‌کنید یعنی گیر توی مدیریت شما است ،پس اگر چهار نفر ندارند بخورند این است که چهار نفر بد می‌خورند ،مقداری که اخیراً جمهوری اسلامی گندم از خارج می‌خرد به مقداری است که کامیون تن و نان از نانواها به گاوداریها می‌فروشد ،یعنی الآن ایران گندمی که از حُلقوم می‌رود پائین تولید می‌کند.
آن مقداری که کم داریم وزن همان تن گندم می‌خریم که همان تن کنازمان به گاو داریها فروخته می‌شود بعد می‌گوید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ » گیر توی شما است بد می‌خوریم ،حالا ،دفن مُرده در زمین غصبی جایز نیست ،آقا یک کسی مُرده و کفن نداریم یا کفن هایمان گیر دارد ،یک کفن داریم مثلاً نجس است ،یک کفن داریم دُزدی است ،یک کفن داریم حلال گوشت نیست ،هر کاری می‌کنی بکن بی کفن خاکش می‌کنی ،توی پوست خُوک خاکش می‌کنی ،هر کاری می‌کنی بکن توی کفنی که دزدی است خاکش نکن ،حتی اگر سر نماز فهمیدی اینجا که ایستادی صاحبش راضی نیست، باید فوری نمازت را بشکنی و فرار کنی و اگردو تا در دارد یک در هفت متر و یک در نه متر واجب است از در هفت متری بروی بیرون ،یعنی یک ثانیه هم می‌توانی کمتر باشی کمتر کن. البته این حرفهای من آدمهای زمین دار باز نکنند پیچ تلویزیون را و بگویند عجب بحثی کرد آقای قرائتی ،خیلی جاها هم تو بی خود ما یک شدی ،گاوبندی کردی با رئیس ثبت اسناد و اینها را تصاحب کردی ،سندی که آدم با گونبندی با ثبت اسناد تنظیم کند و سند بیابانها را بگیرد سند مالکیت نیست ،هر کجا بیل دست گرفتی کاشتی مالک هستی ،با تلفن زمینهای بیابان را تو ثبت دادی تو مالک نمی‌شوی ،ابزار مالکیت یکی ارث است ،یکی کار است ،یکی خرید ،و تونه کار کردی و نه ارث پدرت است و نه خریدی همینطورتلفن کردی و دو تا هم سکه دادی به فلانی ،بعد رفتند بیانها را ثبت دادند اینطور مالک نمی‌شوی ،من یک وقت می‌گویم زمین مردم ،آدمها ،زمین خوار از این حرف من سوء استفاده نکنند ،آخر هر کسی که پای تلویزیون می‌نشیند حتی کبوترپران می‌گویند ببین چقدر کبوتر پرانی خوب است ،روی مناره‌های امام رضا هم کبوتر می‌نشیند ،خوب آن ربطی به تو ندارد ،اگر کبوتر روی گُنبد نشست معنایش این نیست که کبوتر پرانی خوب است ،منتها کبوترا پران دنبال این است که هر جابه نفع خودش ،مالکین درو دروازه دارد باید دید از کجا مالک شدی ،بله یک وقت واقعاً پیدا است که این را خدا قسمت کرده ،واقعاً دست خدا توی کار بوده و دست هیچ کسی ،آن مالک هستی ،مثل اینکه تُور می‌اندازی توی دریا و تُور را که بالا می‌کِشی دویست عدد ماهی گرفته‌ای ،و کسی هم تور می‌اندازد و دو ساعت می‌ایستد و بعد بالا می‌کشد هیچی هم توی آن نیست ،اینجا دیگر،تلفن به ماهی‌ها ،تلگراف ،تلکسی ،نه ماهی است دیگه ،بنابراین اینجور جاها آدم می‌فهمد ،یک بارندگی می‌شود خوب می‌شود و یک جا با رندگی نمی‌شود. کم و زیادها هست و البته این کم و زیادها هم بر اساس یک فرمولی است و همینطوری نیست ،خدا به آن می‌دهد ،امروز به این نمی‌دهد ،فردا به آن می‌دهد بعد ببیند سخاوتش چطور است و ببیند صبرش چطور است ،چون اگر همه مردم یک جور بخوانند ،و یک جور بنویسیند و یک جور فکر کنند ،اگر تفاوت نباشد استعدادها شکوفا نمی‌شود ،بالاخره باید کم و زیاد بشود ببینیم چه کسی صبر کرده جچه کسی غیض کرد ،چه کسی ایثار کرد ،چون توی فراز و نشیب رانندگی معلوم می‌شود و گرنه توی اتوبان ،توی سرازیری که هر بشکه‌ای راحت می‌رود،پس توی سرازیری آدم نمی‌فهمند که این ماشین سالم است یا نه ،مهم این است که یک گردنه هائی باید بشاد تا بیینیم این آقا توی گردنه‌ها رانندگی‌اش چه جور است ،مثلاُ یک بار نره بیت می‌گیری ببینیم متلگ می‌گوئی به آن نمره ده گرفته ،ظرفیت داری یا نداری ،یک وقت نمره ده می‌گیری ببینیم فحش ،به استاد می‌دهی یا نه ،ببینیم مثلاً ادب چطوری است و گرنه اگر همه دانشجوها هفده بگیرند ،خوب آدم نمی‌فهمد چه کسی ادب دارد چه کسی ایثار دارد و چه کسی غُرور دارد. یعنی خصلت‌های انسانی شکوفا نمی‌شود. اصلاً اکر صدام نبود نمی‌فهمیدند ایرانی چه کسی است ،به هر کسی می‌گوئی چقدر می‌دوی می‌گوید من دو کیلومتر ،یک گرگ دنبال آدم می‌دود آدم سی کیلومتر می‌دود ،پس من خیال می‌کردم دو کیلومتر توان دارم ،معلوم می‌شود سی کیلومتر توان دارم ،این گرگ ثابت می‌کند که شما بیست و هشت کیلومتر دیگر نیرو در توانت ذخیره شده ،صدام گرگی بود به ما حمله کرد و ما فهمیدیم که هشت سال توانستیم بجنگیم و یک وجب خاکمان را هم به کسی ندهیم ،گاهی حوادث تلخ استعدادها ،شجاعت‌ها ،بنابراین نگویید اگر خدا عادل است از دم یک جرو ،استاد اگر عادل هستی از دم همه ونمره هفده.
شما اگر پزشک عادلی هستی از دم به همه یک سرم بزن ،این که نشد ،پزشک عادل این نیست. که هر کسی را از دم یک سرم بزند و معلم عادل این نیست که از دم یکی هفده بدهد ،خیلی جاها اگر مساوی باشدظلم است تفاوت باید باشد منتها تبعیض نباید باشد ،فرق است بین تفاوت و تبعیض ،آن که گناه است تبعیض است ،اما تفاوت باید باشد ،انگشت‌های ما با هم تفاوتی دارد ،اگر همه مثل هم بودن ،الآن این چهار تا مثل هم هستند ،شما خیلی کارها نمی‌توانید بکنید ،اگر سوزن بخواهید بگیرید با این چهار تا ،اره بدست بگیرید نمی‌توانید ،اصلاً با این انگشت کوتاه باعث می‌شود که به چهار تای دیگه خط می‌دهد ،به کمک این انگشت کوتاه تمام فن و حرفه است ،گاهی وقتها می‌بینی یک لیمو ترش شربت را به آن مزه میدهد ،یک خال مشکی کنار لب به شکل انسان زیبائی می‌دهد ،اینطور نیست که صورت بگوید من سفید هستم و تو سیاه ،بله همان کوچولوی سیاه به تمام سفیدی تو ارزش دارد ،یعنی خال سیاه حق به گردن است وتوی این خصلت‌ها استعدادهاشکوفا می‌شود ،مرض نباشد داروسازی چی است ،تاریکی نباشد,همیشه تلخی‌ها باعث پرورش استعدادها است ،تیمم بر روی سنگل یا خاک غصبی باطل است ،دفن مُرده در زمین غصبی باطل است م حتی اگر یک نخ غصبی در لباس باشد نماز باطل است خیلی مهم است ،چقدر اسلام دقت کرده نسبت به حقوق ،و اگر مردم واقعاً حقوق را مراعات کنند چی می‌شود ،فرش غصبی باز هم باطل است ،اگر در مسجدی یک کسی جای گرفته ,آقا یک کسی مهرش را گفاشته و جا گرفته رفته وضو بگیرد و بیاید اگریک کسی آمد جایش نشست نماز این آقا هم گیر دارد ،آقا شما آمدید روی این صندلی دفترتان را گذاشتید ،کسی بیاید جای شما بنشیند تا زمانی که جای شما بنشیند خلاف کرده ،اگر یک کسی بدهکار است پور هم می‌تواند بدهد اما برای اینکه فرار کند می‌رودبه مسافرت که هر چی می‌آید در مغازه نباشد ،بدهکار می‌تواندبدهد منتها جیم می‌شود ،سفرش سفر حرام است و این آقای بدهکار که فرار می‌کند تا پول مردم را ندهد سفرش سفر حرام است و در سفر حرام نمازهایش را هم باید چهاررکعتی بخواند ،این که گفته‌اند مسافر نماز جهار رکعتی را دو رکعت بخواند به شرطی که سفرش سفر حرام نباشد ،یک قصه برایتان بگویم: دو نفر آمدند خدمت امام رضا دو تا برادر بودند کفتند آقا ما دو تا برادر هستیم از فلان منطقه آمدیم خدمت شما نمازمان چه جور است ،امام رضا فرمود دو تا برادر از یک منطقه آمدید اینجا ،اما یکی از شما چهار رکعتی بخواند و یکی دو رکعتی ،گجفتند یک بام و دو هوا ،چرا؟ فرمود تو که از شهرت حرکت کردی نظرت این بود که به دیدن مامون الرشید بروی ،یعنی به قصد زیارت طاغوت آمدی و در سفر حرام نمازها چهاررکعتی است و اما تو که امدی به قصد زیارت من آمدی ،بنابراین فرق می‌کند که آدم بگوید بروم مشهد برای امام رضا ،یا الآن بروم مشهد خربزه‌ها شیرین است “ البته اگر برای خریزه هم برویم سفر حرام نمی‌شود. آدم باری خربزه بورد مسافر شکمو است ،علی ابن حال نیتها فرق می‌کند ،الله اکبر ،شما دانشجو هستید ،به چه نیت درس می‌خوانید ،به نیت اینکه فردا مهندس بشوید و در مخابرات خدمات ارائه بدهید پس هر دقیقه‌ای که از عمرتان میگذرد در حال عبادت هستید ،چو. ن هدف شما این است که تخصصی پیدا کنید و به نظام خدمت کنید ،تمام کارهایتان ،حتی مطالعه ،لباسی که می‌شوئید ،چای دم می‌کنید ،کفش واکس می‌زنید ،اصلاً تمامش دیگه عبادت می‌شود ،چون راه ،راه حق است ،اما نه ،من باید مهندس بشوم که فردا توی منطقه بگویم من مهندس هستم ،خوب حالا بعدش جچی ،خیلی مشهور بشوی ،می‌شوی که هیمالیا ،کوه هیمالیا را همه دنیا می‌شناسند که چی ،نه آخه وقتی مهندس هستم بهتر زنم می‌شوند ،می‌گویند داماد مهندس است و بیشتر مشتری داریم ،خوب مثلاً که چی ،هدف به چیست ،بنده حدیث بخوانم بجگویم حدیث بخوانم که توی تلویزیون مشهور بشوم و توی انتخابات بتوانم رقیبم را از میدان به در کنم ،تمام قال الصادق و قرآن و حدیث این باشد که من رقیبم را از میدان بدر کنم ،خیلی نیتها فرق می‌کند ،با نیتها کارها ارزش پیدا می‌کند ،من این مثل را مکرر زدم ،یک لیوانآب را به سه نفر میدهیم نمی‌خورند یکی نمی‌خورد قهر است ،یکی نمی‌خورد می‌گیوید تشنه‌ام نیست ،سومی نمی‌خورد می‌گوید چون چهارمی تشنه‌تر است ،یک و دو و سه نخورند اما زنده باد سومی ،چون آن که نمی‌خورد قهر کرده که هنر نیست و آنکه میل ندارد نمی‌خورد که هنر نیست ولی سومی می‌گوید من نمی‌خورم چون چهارمی تشنه‌تر است ،یک و دو و سه نخوردند اما زنده باد سومی ،چون آن که نمی‌خورد قهر کرده که هنر نیست و آنگه میل ندارد نمی‌خورد که هنر نیست ولی سومی می‌گوید من نمی‌خورم چون چهارمی تشنه‌تر است ،ما خیلی مهندس داریم اما همه آنها با انرزژی نیستند ،مهندسی ارزش دارد که هدفش از تحصیل باز کردن گره‌ای از مسلمانها باشد آن هم گره مسلمانها را باز کُند تا خدا راضی باشد. چون می‌خواهم خدا راضی باشد می‌خواهم گره مسلمانها را باز کنم ،مردم خلق خدا هستند قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «الْخَلْقُ عِیَالُ اللَّهِ»(کافی، ج‏۲، ص‏۱۶۴)،من بنده خدا هستم و می‌خواهم مشکل مردم را حل کنم ،می‌خواهم شکر نعمت کنم چون تخصصی گرفتم ،خیلی‌ها که شما لیسانی گرفته‌اید دبستان هم ندارند ،ما در نهضت سواد آموزی پارسال آموزشیار نهضت ما رفت در یک روستائی در یکی از استانها که تاکنون احدی نرفته آنجا ،یعنی نه آموزش و پرورش رفته و نه نهضت سواد آموزی ،و چقدر مردم عزیز هستند ،بقدری خوشحال شدند ،می‌خواستند با سواد شوند ولی کسی نرفته بود آنها را سواد یاد بدهد، چون روستای آنها خیلی دور بود ،بقدری که اینها بیست وهفتا گوسفند آوردند هدیه کردن به معلم نهضت سواد آموزی و گوسفند کُشتند و اسفند دود کردند ،نان پختند ،که انگار یک پیغمبر مبعوث شده.
شما که لیسانس داری صدقه سربی دبستانی آن است یعنی برای او کمش گذاشتند وبرای شما دبیرتسان ساختن پس شما مدینون او هستی ،بنده حجت السلام مدیون بی سوادهای ایران هستم ،یعنی یک بی سواد می‌تواند من آخوند را بیای خلع لباس کند ،عمامه من را بردارد بگوید عمامه تو از پنبه است و پنبه از تولید من کشاورز است و کفش من را بگوید از چرم پوست گاواست و دامداری هم مال کشاورز است ،یعنی بنده حجت الاسلام از مخ تا پا به این روستایی بدهکار هستم ،یک وقت خیال نکنید. که حالا بنده حدیث می‌خوانم منتی بر بی سوادها است یا شما مهندس هستی قیافه‌ای بدهی ،من و تو هر دو نوکر اینها هستیم ،آنها نان مفت دادن به ما خوردیم ما با سواد شدیم ،مهندس یعنی نورکر مردم ،حجت السلام یعنی نوکر مردم ،غیر از این اگر فکر کنیم نمک به حرامی است که من از سیب زمینی و برنج و گندم آن بدبخت خورم با سواد بشوم و بعد هم بگویم تو نوکر من باش “ نه خیر من نوکر تو هستم ،چون او به من داد خوردم محصل شدم ،ما بدهکار هستیم ،وجدان آنهائی که از بیت المال و از همه خوبیهای مردم استفاده می‌کنند و قیافه می‌گیرند و بعد هم چشمشان را روی هم می‌گذارند نگاه به عقبشان نمی‌کنند که از صدقه سر چه کسی است ،حدیثی که می‌خوانم مال من نیست که،بنده همان آقای قرائتی هستم که بیست و هشت سال پیش در کاشان تقریباً تک تک در خانه‌ها را می‌زدم ،چهار تا بچه جمع می‌کردم می‌آوردم خانه خودم و برایشان قصه و حدیث می‌خواندم ،ده تا ،سی تا ،پنجاه تا بچه می‌آمدند،الآن اگر چهل پنجاه میلیون حرف را گوش می‌دهند پنجاه تا مال خودم است و باقی‌اش مال خون شهدا است ،عده‌ای رفتند زیر تانک و مفقود و تکه پاره شدند تا بنده توی تلویزیون حدیث بخوانم ،من نباید بگویم مال من است ،یک لوستر نباید بگوید من برق دارم باید گفت برو گم شو ،هزار تا آدم زجر کشیده ،اختراع برق ،ایجاد کارخانه ،سیم کشی ،حالا تو هم در این معرفی قرار گرفته‌ای که تو وسیله برق رسانی شده‌ای ،لامپ وسیله برق رسانی است نوری از خودش ندارد ،حالا این نسبت به مردم است و نسبت به خدا هم همینطور است ،ولی خدا ،مرد خدا نماز شب می‌خواند ،ما که نماز شب می‌خوانیم ،آخر زمستان خیلی‌ها نماز شب می‌خوانند ،چون شب‌ها طولانی است ،شب طولانی بیدار شدنش طوری نیست اگر ساعت ده بخوابی پنج هم بلند شوی باز پنج هنوز صبح نشده به افق تهران ،باز هنوز یک نیم ساعت به صبح هم می‌شود دو تا دو رکعتی خواند ،نماز شب زمستان یک مشت هستند بخوانند ،چون نماز شب کاری ندارد می‌گویند یک کسی به یک خروس گفت تو چطور چند تا مرغ را اداره می‌کنی ،گفت برای اینکه مرغ جوراب نمی‌خواهد ،کفش هم نمی‌خواهد و خودش هم می‌رود. روزی خودش را پیدا می‌کند ،حالا وقتی انسان توی خوابگاه شیر آب داغ هم هست حالا از خواب پا شده دو رکعت نماز چیزی نیست آنهائی که با زجر نماز شب می‌خوانند ،حالا ما که نماز شب می‌خوانیم همینطور آستینمان را تکان می‌دهیم تا فرشته پائین بریزد چون دیشب من نماز شب خواندم و بعد هم می‌گوییم ما نماز شب خواندیم چطور جبرئیل بر ما نازل نشد ،مثلاً حالا خیال می‌کند دو تا جمکران رفته یک نماز شب خواند ه و دو دفعه نماز جمعه رفته حتماً باید در همه کارها ،نه خیر ،ولی خدا که نماز شب می‌خواند ،یک دعایی داریم می‌گوید خدایا نماز شب که خواندم اما ببین چه چیزی از آن مال من بود یک: خودم که از خودم نیستم ،دو: خوابم هم که از خودم نیست تو من را خواب می‌کنی ،آنقدر آدم می‌خواهد بخواهد ولی خوابش نمی‌برد و آنقدر آدم هم می‌خواهد بیدار شود ،خواباندنم از تو است و بیدار شدنم از تو است حکی قلتم از تواست ،منتها حالا نمی‌دانستیم که الحمدالله می‌قلتیم اخیرا من فهمیدم که قرآن می‌گوید خدا را شکر کن که می‌قلتی ،خوب بله اگر نمی‌قلتیدیم صبح که پا می‌شدیم نصف تنمان فلج بود ،قرآن م یگوید: «وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْیَمینِ وَ ذاتَ الشِّمالِ» کهف/۱۸ ما شما را هی قلتانیم ،قلت هم یکی از نعمت‌ها است که انسان از آن غافل است ،بعد حالا پا شدیم آبی که با آن وضو گرفتیم از چه کسی بود ،حافظه که نماز یادم هست از چه کسی بود ،آیت الله لواسانی از علمای تهران بود از جوانی‌اش با امام بود شکلش هم شکل امام بود ،رفیق هفتاد ساله امام از علمای تهران ،می‌گفت در خانه یکی از دوستان را زدم ،پسر سیزده سلاه آمد نگاه به من کرد ،گفتم آقایتان تشریف دارند ،گفت نه آقایم خانه نیستند جنابعالی ،می‌گفت تا گفت جنابعالی من یادم رفت که چه کسی هستم ،در یک لحظه خداحافظی را از من گرفت یادم رفت که من لواسانی هستم ،و پسره همینطور سوال کرد که اقا شما چه کسی هستی ،آنقدر این پسر سوال کرد که آخرش من گفتم خودم می‌آیم به پدرت می‌گویم که من چه کسی هستم ،واقعاً اگر خداحافظه را بگیرد ما حمد و قل هوالله را یادمان می‌رود ،پیدا شد یک طلبه فاضل دانشمندی که در نجف گریه می‌کرد گفتند چرا داری گربه می‌کنی ،گفت خداحافظه را از من گرفته و تمام علوم من از یادم رفته ،گفتند حالا چرا گریه می‌کنی گفت خانیمان را گم کردم. یعنی کسی که استاد حوزه علیه نجف است می‌رسد به جائی که گریه می‌کند که خانه‌اش را گم کرده ،خدا یا نماز خواندم اما آب از تو ،حافظه از تو ،توفیق از تو ،پا می‌شوم از تو ،می‌نشینم از تو ،از امام سوال کردن یعضی از مرده‌ها چشمانشان باز است و بعضی از آنها چشمشان بسته است دلیلش چی است ،امام فرمود آنکه چشمش باز است خدا فرصتش نداده ببندد و آن کسی که چشمش بسته است خدا فرصتش نداده باز کند ،ما از خودمان نیستیم ،یکی از بزرگان اصفهان خدا فنر پلکش را پاره کرده وچشم سالم است اما فنر پلک پاره شده که هرکس را می‌خواهد ببیند باید با دست پلکش را باز کند و وقتی رها می‌کند دوباره پائین می‌افتد ،فنر پلک پاره شود عاجز هستیم. من تعجب می‌کنم که آدمهائی که انقدر عاجز هستند نماز نمی‌خوانند.
دیده بودیم می‌گویند هر میمونی هر چه زشتر است بازیش بیشتر است ،آدمی که آنقدر عاجز است که فنر چشمش پاره شود عاجز است ،قلتیدن نباشد ،حافظه‌اش نباشد ،انگشت شستش نباشد ،آدمی که از ترس پشه می‌رود توی پشه بند ،آدمی که اینقدر عاجز است ،یک خلبان وقتی می‌خواهد پرواز کند هزار تا شرط دارد ،اما یک پرنده پرواز می‌کند و هیچ به فکر برج مراقبت ،فرود گاه و زیان انگلیسی ،باند و هوا و موج ،فضاو ابرو مه و غبار نیکست ،انسان از همه موجودات عاجزتراست ،آنوقت انسانی که اینقدر عاجز است وقتی می‌گویند عبادت کن می‌گوید والله من نمی‌دانم فلسفه عبادت چی است ،واقعاً باید نشاندش اصلاً این را باید بیاورند توی تلویزیون بنشانند، به عنوان یک آدم عاجز که چیزی نیست یک چاقو کش در تهران ،که می‌گفت تمام چاقوکش‌های تهران از من می‌ترسند ،بعد گفتند تو از چه کسی می‌ترسی ،گفت راستش را بخواهی من از زنم می‌ترسم ،گفتند زنت از چه کسی می‌ترسد ،گفت زنم از سوسک می‌ترسد ،آخه انسانی که اینقدرعاجز است آن وقت نسبت به نماز گردن کلفت هستی ،گردن کلفتی نکنید و بیایید با خدا رفیق شوید و خدا هم خوب رفیقی است «یَا نِعْمَ الأنیس»، «یانِِعْمَ الرفیق»، «یَا نِعْمَ الصدیق»،«یَا نِعْمَ الْمَوْلَى یَا نِعْمَ النَّصِیرُ»(البلدالأمین، ص‏۴۰۶) ،خوب خدائی است ،عیب هائی که خدا از ما می‌داند و روی خودش نمی‌آرود ،یکی از عزیز ترین دوستها‌ی ما بفهمند این عیب‌ها را فتوکپی آن را به همه پخش می‌کنند. عیبهائی از ما خدا سراغ دارد که ما اگر پدر و مادر بفهمند راه به خانه نمی‌دهند ،و خدا همه راه می‌داند ،«یَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِیلَ وَ سَتَرَ الْقَبِیحَ»،خدایا تو عیب‌ها را می‌پوشانی و خوبی‌ها را رو می‌کنی تا یک کار خوبی کردیم همه تو بوق می‌کنی و عیب کردیم می‌پوسانی ،خدایا هر چه هم گناه می‌کنم می‌پوشانی و باز هم گناه می‌کنم می‌پوشانی ،بعد می‌گوید «وَ مِنْ عُقُوبَاتِ الْمَعَاصِی جَنَّبْتَنِی حَتَّى کَأَنَّکَ اسْتَحْیَیْتَنِی»(مصباح‏المتهجد، ص‏۵۸۷) انگار تواز من خجالت می‌کشی ،چون من گناه می‌کنم و تو می‌پوشانی انگار تو خجالت می‌کشی. در مورد حق الناس می‌گفتیم ،لباس احرام باید مباح باشد ،هیچگونه استفاده از مال غصبی جایز نیست ،حتی اگر کار ثواب هم بکنیم ،آخه بعضی‌ها گرانفروشی می‌کنند و ابتکار وکلاه برداری و بعد هم شب بیست و یکم می‌روند مسجد و صد هزار تومان به مسجد می‌دهند ،بابا یک عمری توی بازار و خیابان کلاهبرداری می‌کند،یا توی اداره رشوه می‌گیرد ،مثلاً شب عاشورا خرج می‌دهد ،یک کسی را تعریفش می‌کردند پیش امام صادق می‌گفتند این آدم خوبی است ،اتفاقاً امام صادق ایشان را دید ،گفت پس این است که می‌گویند خوب است. همینطور که داشت می‌رفت امام صادق هم توی جاده می‌رفت دید این آقا را ،دید رفت توی دگان بغالی و چهار تا انار برداشت مخفی کرد و نه رکشید و نه پول دارد همینطور ،رفت و به یک فقیری رسید و چهار تا انار را داد به آن فقیر ،امام فرمود بیا چه کردی ،من دیدم که اینجا چهار تا انار برداشتی و بعد رفتی دادی به فقیر ،گفت مؤمن باید زرنگ باشد ،گناه را خدا یکی می‌نویسد ولی ثواب را ده تا ،من چهار تا انار دزدیدم چهار تا گناه کردم ،چهار تا درا دادم به فقیر ،چهار ضرب در ده می‌وشد چهل ،جهل تا ثواب کردم و چهار تا گناه از آن کم بشود می‌شود سی و شش تا ،امام فرمود عجب ،پس این آیه را نخواندی «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ» مائده/۲۷ خدا از آدم با تقوا قبول می‌کند ،اگر بر اساس تقوا پول خرج کردی قبول می‌کند و جگرنه اگر بر اساس تقوا نباشد که قبول نمی‌کند ،روز قیامت عده‌ای می‌گویند قاری بودیم خدا و فرشته‌ها می‌گویند دروغ می‌گوئی تو خواندی که بگویند صوتش خوب است می‌خواستی پوز بدهی ،عده‌ای می‌گویند پول خرج کردیم: «فَیَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى کَذَبْتَ وَ تَقُولُ الْمَلَائِکَهُ کَذَبْتَ»(مستدرک‏الوسائل، ج‏۱، ص‏۱۱۱) خدا و فرشته‌ها می‌گویند دروغ گفتی ،پول خرج کردی که بگویند فلانی سخاوت دارد ،عده‌ای می‌گویند در جبهه بودیم ،خدایا و فرشته‌ها می‌گویند دروغ می‌گوئی ،به جبهه رفتی تا بگویند فلانی شجاع است ،اینها خیلی مهم است ،دقیق است ،آقا اگریک کسی طلائی را دزدید آب کرد و گردنبند ساخت ،بعد خواست به صاحبش بدهد باید همان گردنبند را بدهد ،نقد دارد پول بدهد ،نگوید آقا من طلا را ساختم ساختی بی خود کردی که ساخته ،و حق ندارد بگوید طلای خام گرفتم و حالا هم گردنبند را آب می‌کنم و دو مرتبه طلای خام به تو می‌دهم ،همین که بخواهد گردنبند را دوباره اب کند این هم یک تصرف در مال مردم است ،اگر یک کسی یک شاخه آهن دزدی و رفت یک آپارتمان ساخت و صاحب آهن گفت من آهن خودم را میخواهم ،ول بیت طبقه روی هم ساخته ،اسلام می‌گوید بیست طبقه را خراب کنید و آهن خودش را بدهید ،اگر کسی گفت مال خودم را می‌خواهم ،نمی‌شود آدم مال خودش را با مال مردم مخلوط کند ،آقا گفتند این کیسه برنج مال شما ،شما برنج من را که امانت است با برنج خودت مخلوط کردی و لو گفتی هر دوی آن یکی است باشد ولو جنس هر دو یکی باشد، حق نداری آنها را با هم مخلوط کنی ،بابا از دنیا رفته و ارث او توی بچه‌ها است همه بچهها شریک هستند تا مال تقسیم نشده همه بچه‌ها باید به اجازه همدیگر باشند ،حق مردم خیلی دقیق است.
در مکه می‌گویند آن سنگ ریزه‌ها ،سنگ ریزه که چیزی نیست ،از این سنگ‌ها است که شبیه سنگهائی است که به نان سنگک چسبیده حاجی‌ها باید هفتا سنگ پرتاب کنند به علامت ننفر ،البته سنگ دردش نمی‌آ’د ،سنگها را می‌اندازند به پایه ،پایه دردش نمی‌آید این یک نوع تنفر است ،مثل شاه که می‌رفت خارج و دانشجوهای ما گوجه به او پرتاب می‌کردند ،و او در ماشین ضد گلوله نشسته بود و گوجه هم که به این ماشین اثر نمی‌کرد، اما این اظهار می‌کرد که یعنی شاه دوستت نداریم ،این مثل همان کوجه‌ای است که به ماشین پرتاب می‌کنند ،این سنگ رمز تنفر است، آخر گاهی وقتها می‌پرسند آقای قرائتی این سنگ را می‌زنند یعنی دردش می‌آید،نه دردش نمی‌آید ولی این نشان دهنده این است که تو از این متنفر هستی ،آن سنگ ریزه‌ها می‌گویند باید حلال باشد ،کسی سنگ ریزه کسی را بردارد بزند در زمینی خال است ،مال مردم حتی عرق خورد اگر یک عرق خوری شیشه عرق توی دستش است شما حق داری عرقش را بگیری خالی کنی اما حق نداری شیشه‌اش را بکشکنی و اگر شکستی باید پول شیشه‌اش را هم بدهی ،چون عرقش حرام است ولی شیشه‌اش که حرام نبود ،یک وقت یک مجرمی را گرفتند بزنندش ،وقتی که شلاق می‌خواستند بزنند به این مجرم می‌خواستند خود شیرینی کنند آن را آوردن کنار مغازه پدرش ،خوب این مجرم است بابایش که مجرم نیست ،این جوان را آورندن کنار مغازه پدرش خواباندن و شلاقش زدن ،پرده هم از بس که خجالت کشید چون ابرویش رفت دیگه چون بچه‌اش نا اهل بود ،پدره مغازه را بست رفت توی خانه ،ما زنگ زدیم به دادگاه گفتیم آقا این بابایش هم جرم کرده بود ،اگر یک مجرمی را می‌زنید چرا جلوی مغازه پدرش می‌زنید و در ثانی درست است جرم حکم خدا است ،اما این شلاق را وقتی تاب می‌داد ،این تاب دادنش هم جزء حکم خدا است ،بعد هم وقتی می‌زد می‌گفت هی ،همچی هی می‌گفت که انگار خودش هم کیف می‌کرد ،گفتم هی گفتنش هم جزء حکم خدا است ،ببینید یک حکم خدا است سه تا هم غیر خدا با آن مخلوط شده.
یک مثل می‌زنند می‌گویند برو کلاه بیاور ،می‌رود سر می‌آورد ،بله یک وقت نهی از منکر نمی‌شود به غیر از اینکه بزنی شیشه را بشکنی ،حالا: اگر کسی در حفظ امانت کوتاهی کند من کتاب به شماه دادم امانت این را روی رطوبت می‌گذاری ،زیر افتاب می‌گذاری چون هر چیزی حفاظت دارد ،شما می‌دانید آقایان که کتابخانه دارند هر کسی می‌خواهد کتابش سالم بماند جای کتاب باید سالم باشد کتابخانه اگر آفتاب بخورد به پشت کتابها اگر چسب باشد که چسبش شل می‌شود و اگر هم چسب نباشد نور به کتاب مضر است ،کتابخانه باید تاریک خانه باشد برا‌ی حفظ کتاب. حالا اگریک کتابی را گرفتی و در آفتاب گذاشتی ،یا مثلاً چیزی را باید مهارش کنی آن را مهار نکنی ،اگر در حفظ امانت کوتاهی کردی و اگر از بین رفت تو ضامن هستی.
برای حفظ مردم از شر ظالم حتی دروغ هم جایز است ،آقا مال مردم نزد شما امانت است که اینجا اگر راستش را بگوئی می‌آیند می‌گیرند اینجا دروغ هم جایز است بگوئی ،و حتی بعضی گفتم‌اند قسم دروغ هم می‌شود خورد، برای اینکه مال مردم را حفظ کنی.
حفظ مال مردم بقدری ارزش دارد که دو تا پیغمبر کارگری مفت می‌کنند قرآن می‌گوید حضرت موسی و خضر دو تا پیغمبر بودند ووارد یک روستا شدند گرسنه ،به مردم گفتند گرسنه یمان است می‌شود یک نانی به ما بفروشید یا بدهید ،گفتند نه به دو تا پیغمبر نان ندادند ،حضرت خمینطور که می‌رفت دید یک دیواری کج شده. حضرت خضر به حضرت موسی گفت لخت شو دیوار را بسازیم گفت گله ما بیکار هستیم اینها نان به ما ندادند بخوریم آنوقت کارگری مفت برای یک همچنین آدمهائی ،گفت نه ،خلاصه موسی نیامد ،خود خضر تنهائی کارگری کرد و دیوار را ساخت ،بعد موسی گفت دلیل این چی است که نوکری مفت می‌کنی ،گفت ببین زیر این دیوار یک پولی است مال یک آدم خوبی که اگر دیوار کج شود پول معلوم می‌شود و مردم می‌دزدند ما این دیوار را سالم می‌سازیم که این پول به بچه‌های آن که یتیم هستند سالم برسد یعنی برای اینکه پول به صاحب اصلی‌اش برسد دو تا پیغمبر کارگری مفت می‌کنند آن هم در روستائی که یک تکه نان به اینها نمی‌دهند. حفظ مال مردم چقدر می‌ارزد سوال به پاسخ ،به قدری ارزش دارد که حتی دو تا پیغمبر کارگری مفت انجام می‌دهند برا‌ی مردم نا اهل باز هم می‌ارزد ،مال مردم را باید حفظ کرد.
حالا مال بیت المال چی ،گاهی وقتها آقا فنکوئل را روشن می‌کند بعد میبینیم اتاق داغ شد پنجره را می‌کشیم ،خوب فنکوئل را خاموش کن.
گاهی وقتهاکاری که با موتور می‌کنی با یک ماشین انجام می‌دهی ،گاهی مثلاً می‌شود همه سوار یک مینی بوس بشوند ،هر کدام یک ماشین و متاسفانه توی مسئولین ما هم این هست. بله گاهی هر مسئولی از یک وزارت می‌آید ،از یک جائی می‌آید ،خوب هر کدامی یک ماشین دارند ،گاهی وقتها بیست نفر هستند و از یک اداره هستند که می‌خواهند بروند با هم و بازگردند به اداره ،با یک مینی بوس می‌توانند بروند اما هر کدام یک ماشین راه می‌اندازند ،خیلی ولخرجی و اسراف هست ،مردم باید صرفه جوئی کنند,در مال خودشان صرفه جوئی می‌کنند حالا چون ماه رمضان هم جلو است. یک شهری می‌گفتند همه سحرها همدیگر را با تلفن بیدار می‌کنند ،البته این صد اداره مخابرات است چون شما هم دانشجوی مخابرات هستید طوری نیست این شیطنت را مردم یاد بگیرند ،می‌گفت سحر همه مردم را از خواب بیدار می‌کنند بدون اینکه پول تلفن بدهند ،من فکر می‌کردم که چطور همه مردم با تلفن همدیگر را بیدار می‌کنند و هیچکدام هم پول تلفن نمی‌دهند گفتم مگر می‌شود گفت بله می‌شود ،مثلاً ما در به دختر می‌گوید من تلفن شما را می‌گیرم تو گوشی را برندار،تا او گوشی را برندارد پول حساب نمی‌شود. بعد علامت اینکه بفهمد تو پیدار شد‌های یا نه بعد از ده دقیقه تو زنگ بزن و تا سه تا بوق می‌زند و من بر نمی‌دارم. بنابراین اینهم یک کد می‌باشد بین اینها ،من پنج تا. بوق می‌زنم می‌گذارم زمین و بعد از ده دقیقه تو سه تا بوق بزن و بگذارزمین ،چون هر زنگی که می‌زند یک بوق تو گوشی می‌زند ،بنابراین همدگیر را بیدار می‌کنیم و پول را هم به اداره مخابرات نمی‌دهیم ،من تعجب می‌کنم حالا که واقعاً ،البته من نمیخواهم بگویم این کار ،کار خوبی است یا کار بدی. حالا وزارت مخابرات هم یک درآمدی پیدا کند توی روستا‌ها برق می‌شکد ،چون اگر بنا باشد که هر کسی پول خودش را بدهد که مثلاً بگوید من صد تومان تلفن کردم و مخابرات هم پول صد تومان از من بگیرد ،اما اگر خواستیم به همه روستاها تلفن بدهیم باید خلاصه اینها را به هم بگسل کنیم ،یعنی باید از این گرفته و صرف آنجا کرد ،ولی من مثل خسیس بودن را زدم برای اینکه می‌خواهم بگویم بعضی مردم در مال خودشان اینقدر دقیق هستند که حتی مادر می‌خواهد به دخترش تلفن کند می‌خواهد پنج ریال ،دو ریال ندهد ،اما نسبت به بیت المال ،ماشین چند میلیونی ،کجا می‌روی ،می‌روم دو حکیلو اسفناج بخرم خوب این دو کیلو اسفناج با استهلاک ماشین می‌شود کیلوئی صد و پنجاه تومان ،کیلوئی بیست تومان ،سی تومان پول اسفناج می‌شود با این رقمی که تو رانندگی می‌کنید ،یک مقداری در حقوق بیت المال ولخرجی می‌کنیم ،لامپ بی خود روشن می‌کنیم ،آب بیخود روشن می‌کنیم و گاهی هم یک لقمه‌های حراجی را اگر مراعات نکنیم عقوبت دارد ،مال مردم هم خواب و بیدار یندارد شما اجگر خواب باشی و پا بزنی گوزه من را بشکنی بیدار که شدی باید پول کوزه رابدهی ،نمی‌توانی بگوئی آقا من خواب بودم ،بنابراین مال مردم خواب و بیدرای ندارد ،حتی بلوغ و غیر بلوغ هم ندارد ،آدم بچگی‌اش رفته توی یک باغ انار خورده فرار کرده ،حالا می‌گوید راست می‌گوید ما از این باغ خیلی خوردیم و فرار کردیم الان باید بروی صاحب باغ راببینی و حتی اگر مرده به وارثش بگویی آقا جان ما بچه بودیم و از این میوه‌ها خوردیم حالا این پول را بگیر ما را حلال کنی همینطوری ما را حلال کن ،مال مردم بلوغ نمی‌خواهد ،نماز است که می‌گویند باید به سن تکلیف برسی اما مال مردم بلوغ ندارد ،نماز است که می‌گویند باید بیدارباشی ،مال مردم بیداری و خواب ندارد ،نماز است که می‌گویند باید هوش باشی مال مردم بی هوش نباش ،خیلی مال مردم دقت دارد حفظ آن ،اگر لقمه‌ها حلال باشد دعاها مستجاب می‌شود، آمد نزد امام گفت من دعا می‌کنم مستجاب نمی‌شود. امام فرمود هر که می‌خواهد دعایش مستجاب باشد باید لقمه‌اش حلال باشد ،کشاورزان عزیز ما که از امسال بیل به زمین می‌زنند یا تراکتوری که در زمین مشغول می‌شود نیت کنند بسم الله الرحمن الرحیم نیت می‌کنم من که خدا هر چه گندم به من داد زکاتش را بدهم کیلو یک کیلو و اگردیم است هر دو کیلو یک کیلو ،بیست کیلو به تو داده خوب یک کیلویش را بده. تصمیم بگیریم به فقرا بدهیم خدا به ما می‌دهد ،پس انداز داریم خمس آن را بدهیم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *