امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۲ ساعت : ۱۵:۰۱

امر به معروف و نهی از منکر

قرآن

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش   ::  ۱۳۷۴/۹/۳۰

بسم الله الرحمن الرحیم

«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بیننده‌های عزیز بحث را بعد از عاشورا می‌بینند. در آستانه‌ی رحلت امام عزیز هستیم و در حسینیه‌ی جماران قرار داریم. موضوعی که انتخاب کردیم دنباله‌ی موضوع قبل مسئله امر به معروف و نهی از منکر است. در جلسات گذشته گفتیم که آیا در امر به معروف تحمل سختی‌ها هم باید باشد یا نباشد؟ تا کجا امر به معروف کنیم؟ یعنی اگر فسادی را دیدیم تا کجا جلو برویم؟ پس موضوع بحث ما دنباله‌ی بحث قبل است. مسئله تحمل سختی‌ها در امر به معروف و نهی از منکر موضوع بحث ما است. امام حسین(ع) فرمود: دلیل اینکه من به کربلا می‌روم این است که به حق عمل نمی‌شود و از باطل جلوگیری نمی‌شود. هرکسی هرکاری می‌خواهد انجام می‌دهد. ما روایات و احادیث زیادی داریم که می‌گویند پیامبر(ص) شهادت امام حسین را در این روز خبر داده است. علی ابن ابیطالب شهادت ایشان را خبرداده بود. یعنی از قبل می‌دانستند که امام حسین شهید می‌شود. امام حسین می‌گوید: من می‌روم تا امر به معروف کنم. یعنی گاهی انسان در امر به معروف هم باید شهید شود. گاهی وقت‌ها می‌ارزد که افراد در مقابل امر به معروف شهید شوند. مثل انقلابی که به دست امام انجام شد. انقلاب ما یک امر به معروف و نهی از منکر بود. بزرگترین منکر رژیم شاهنشاهی بود که امام می‌خواست این منکر را نهی کند. یعنی می‌خواست این منکر را بردارد. بزرگترین معروف‌ها حکومت اسلامی بود. اصلاً در حکومت اسلامی مهمترین معروف حذف شاه و محو شاه بود. از بین بردن شاه مهمترین نهی از منکر بود. اما این می‌ارزید به اینکه این همه شهید هم بدهیم. محو بنی امیه می‌ارزید به اینکه امام حسین هم شهید شود. ایامی که شما این بحث را می‌شنوید ایامی است که حضرت زینب در کوفه اسیر شده بود. نابودی بنی امیه و رژیم بنی امیه می‌ارزد به اینکه زینب کبری هم اسیر شود. خلاصه باید دید که چه چیزی ارزش دارد. امر به معروف غیر از نماز است. نماز کاری به کار کسی ندارد. لقمان به پسر خود می‌گوید «یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاهَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»(لقمان/۱۷) «یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاهَ» فرزندم نماز را به پادار. بعد می‌گوید: امر به معروف کن. به خوبی‌ها تشویق کن. جلوی مفاسد را بگیر. بعد می‌گوید: «وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَکَ» در مقابل هرچه که به تو رسید، صبرکن. یعنی امر به معروف غیر از نماز است. اگر شما نماز بخوانی و کار اشتباهی هم انجام بدهی، باید تحمل شنیدن امر به معروف را هم داشته باشی. اینطور نباشد که اگر کسی به شما امر به معروف کرد ناراحت شوید. نماز غیر از امر به معروف است. بعضی از منکرها می‌ارزند به اینکه امام حسین هم شهید بشود. یک وقت یک بچه با مادرش به مغازه می‌رود و یک چیزی را می‌خواهد. گریه می‌کند اما مادرش آن چیز را برای او نمی‌خرد. چون قیمت بالایی دارد. یعنی گریه‌ی بچه نمی‌ارزد به اینکه مادر این مقدار پول بدهد. اما همین مادری که صدتومان برای بچه‌اش نمی‌دهد، اگر ببیند که بچه‌اش در حوض افتاده است حاضر است به هر قیمتی که شده است بچه‌اش را نجات دهد. امر به معروف و نهی از منکر باعث می‌شود که ارزش دین معلوم شود. افرادی هستند که غیرت ندارند. اگر ببینند کسی گناه می‌کند، بی اهمیتی می‌کنند و می‌گویند: به ما ارتباطی ندارد. موسی به دین خود عیسی به دین خود! یک نفر خیلی گریه می‌کرد. حضرت او را دید و گفت: خدایا اگر این بنده‌ی من بود و این چنین گریه می‌کرد، هرچه می‌خواست برایش فراهم می‌کردم. خطاب شد به گریه‌های او نگاه نکن. او آدم بی غیرتی است. شب و روز گریه می‌کند اما در مقابل گناه غیض نمی‌کند. انسان هرچیزی برایش عزیزتر باشد بیشتر خودش را به آب و آتش می‌زند. بچه برای مادرش عزیز است. به همین خاطر خودش را در آب می‌اندازد. دین برای امام حسین عزیز است وگرنه خود و بچه هایش را فدای آن نمی‌کرد. در حسینیه جماران هستیم. یک خاطره از امام برایتان بگویم. خدمت امام آمدیم تا یک گزارشی بگیریم. گزارش این بود که در شیراز در یکی از کلاس‌های نهضت سواد آموزی بمب انداختند. بیست نفر شهید شدند. خانم آموزشیار ما هر دو پایش از بالا قطع شد. به خانه ‌های ان افراد در شیراز رفتیم. بعد آمدیم این گزارش را به خدمت امام برسانیم. قبل از من یک برادر بزرگوار روحانی دیگر آمده بود تا به امام خبر شهادت دویست طلبه را در عملیات والفجر پنج اطلاع دهد. من و ایشان هردو به خدمت امام رفتیم. آن آقا گفت: در عملیات والفجر پنج دویست طلبه شهید شدند. امام فرمود: خدا همه را رحمت کند. گفتند: تو بگو. گفتم: من دیگر حرفی برای گفتن ندارم. امام برای دویست شهید چیزی نگفت. برای بیست نفر شهید چه می‌گوید؟ یعنی اسلام به قدری عزیز است که اگر دویست نفر هم در راه آن شهید شوند، طوری نیست. هرچه دین در نزد ما عزیزتر باشد، حاضر هستیم جان خود را بیشتر فداکنیم. آنهایی که حاضر نیستند فداکاری کنند، برای این است که دین در نزد آنها ارزشی ندارد. دیروز یک فیلمی از امام دیدم. آخرین نمازهای امام بود. دیگر امام طاقت مسح کشیدن نداشت. دستش را جلو آوردند، پایش را خم کردند تا بتواند مسح بکشد. یعنی کمک گرفت تا مسح کشید. هنگام نماز خواندن توان سجده کردن نداشت. مهر را به پیشانی ایشان می‌گذاشتند. «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ» صدایش قدرت نداشت. «سبحان» یعنی نماز به قدری عزیز است که در آخرین و حساس ترین وقت‌ها هم دست از آن نمی‌کشد. البته کسانی هم هستند که وقتی می‌گویی نماز بخوان می‌گوید: اگر نماز بخوانم اتوی شلوارم به هم می‌خورد. یعنی خدا را به اتوی شلوار می‌فروشد. ممکن است یک دانشمند برای مطالعه‌ی یک کتاب خطی تا آن سر دنیا هم برود. اما یک نفر هم باشد که همان کتاب خطی را به قصاب بدهد تا در آن گوشت بریزد. هرچیزی بلوغ می‌خواهد. شخصی را در مکه دیدم. گفت: ‌ای کاش به مکه نمی‌آمدم. گفتم: چرا؟ گفت: من دکمه‌ی این آسانسور را زدم. اما الآن هفت دقیقه است که پایین نمی‌آید. من یک خورده نگاه کردم و با خود گفتم: خدا عجب حاجی‌هایی دارد. برای آسانسور هفت دقیقه صبر نمی‌کند. اما برای تخم مرغ دو ساعت را هم تحمل می‌کند. این شخص نمی‌داند که به کجا آمده است. اما حاجی هم داریم که مثل امام حسن پیاده می‌رفت. امام حسن با اینکه اسب و شتر داشت، اما پیاده راه می‌رفت. این شخص هم می‌گفت: می‌خواهم پیاده بروم تا پاهای من زجر بکشد. یکی از علما در هنگام مردن خود گفت: می‌خواهم دوباره از اول نمازهایم را بخوانم. گفتند: مگر نمازت باطل بوده است؟ گفت: نه! من سر نماز کیف می‌کردم. الآن که دارم از دنیا می‌روم، می‌ترسم که خدا به من بگوید: که تو برای خدا نماز نخواندی. برای کیف خودت نماز خواندی. هرچیزی بلوغ می‌خواهد. فوتبال هم بلوغ می‌خواهد. افرادی را داریم که برای اینکه تیم مورد نظرشان یک گل بزند، حاضر هستند کلی خرج کنند. اما پیرزنی هم داریم که هر موقع فوتبال می‌دهد، می‌گوید: این همه جوان چرا دنبال یک توپ می‌دوند؟ جمهوری اسلامی به هر نفر یک توپ بدهد تا اینها دنبال توپ ندوند. یعنی این پیرزن نسبت به فوتبال بالغ نیست. پس حج بلوغ می‌خواهد. دین بلوغ می‌خواهد. فوتبال بلوغ می‌خواهد. کتاب خطی بلوغ می‌خواهد. افرادی که عاشق دین هستند تا ببینند در جایی گناه انجام می‌شود، فوراً ناراحت می‌شوند. خدا شهید مظلوم بهشتی را رحمت کند. ایشان در آلمان بودند. یک زن مسلمانی از دنیا رفت. زن مسلمان را مسلمان باید غسل بدهد. در آنجا زن مسلمانی حاضرنشد که این زن مسلمان را غسل بدهد. مرحوم بهشتی گفت: این مرده را در سردخانه بگذارید. من خانم خودم را آماده می‌کنم تا این خانم را بشوید. ایشان سه شب متوالی می‌آمد با خانمش صحبت می‌کرد و او را آماده می‌کرد تا مرده شوری کند. یعنی مسلمان را باید مسلمان جمع کند. بعضی از مواقع برای اینکه جلوی منکر را بگیریم باید ردیف باشیم. صاحب جواهر از علمای درجه یک می‌گوید: گاهی باید حکومت اسلامی تشکیل داد تا جلوی منکررا گرفت. منکر فقط این نیست که بگوییم: دروغ نگو. غیبت نکن. حلقه طلا دست نکن. اینها منکرات فردی است. اما گاهی وقت‌ها که آدم می‌خواهد جلوی توطئه‌ای را بگیرد، جلوی تجاوز بین المللی را بگیرد، بدون قدرت امکان ندارد. به همین خاطر باید حکومت اسلامی تشکیل داد. نیروی مسلح راه انداخت. وزارت اطلاعات درست کرد. مردم را بسیج کرد. به مردم بینش داد. روش داد. اسلحه داد تا جلوی یک منکر را بگیریم. همه‌ی منکرها این نیست که بگوید: عرق نخور. منکر فردی می‌گوید: نخور. اگر گوش نداد ظرف عرق را می‌گیرد و بر سرش می‌زند. بعضی منکرها فردی است. اما بعضی منکرها بین المللی است. تهاجم فرهنگی، تهاجم نظامی، یک تهاجم قدرت می‌خواهد. بنابراین وقتی می‌گوییم: امر به معروف، پس اصل حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی معروفی بود که جلوی منکر را گرفتند. امر به معروف مشکلات دارد. اگر از شما پرسیدند: آخرین کلام امام حسین چه بود، چه می‌گویید؟ وقتی امام حسین در گودی قتلگاه افتاد، دید که دشمن می‌خواهد وارد خیمه‌های ناموسش شود. فرمود: اگر هم دین ندارید، مرد باشید. شما با من جنگ دارید. به زن و بچه‌ی من چه کار دارید؟ من می‌خواهم از این کلمه چند درس بگیرم. من اخیراً متوجه این جمله شده‌ام. «إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُمْ»(اللهوف، ص‏۱۱۹) «إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ» اگر شما دین ندارید. «فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُمْ» اگر شما از قیامت هم نمی‌ترسید، مرد باشید. شما با من طرف هستید. با زن و بچه‌ی من چکار دارید. این نهی از منکر است. یعنی ناموس را حفظ کنید. من از این کلمه در پنج شش مورد استفاده کردم. اگر کسی بتواند یک ساعت را از دست دزدی که دارد همه‌ی اموال را می‌برد، بگیرد نهی از منکر کرده است. کسی نگوید: چه فایده‌ای دارد؟ قالی را برد. ساعت که به درد نمی‌خورد. این اشتباه است. هرچه می‌توانی بگیری، بگیر. مهمترین منکر چیست؟ می‌خواهد سر امام حسین را ببرد. مهمترین جنایات تاریخ شهید کردن امام حسین است. اما امام حسین می‌گوید: این جنایت را انجام می‌دهی. اما تو در کنار این جنایت. یک جنایت دیگر هم می‌کنی. اگر می‌خواهی حمله کنی، حمله کن. اما به زن و بچه‌ی من کار نداشته باش. از این متوجه می‌شویم که اگر کسی دو گناه می‌کند، یک گناه بزرگ و یک گناه کوچک دارد. شما جلوی گناه بزرگش را که نمی‌گیری. حداقل جلوی گناه کوچکش را بگیر. این خیلی مهم است. عرض کردم مثل دزدی که همه چیز را می‌برد. اگر شما می‌توانی یک چیز را از دست او بگیری، بگیر. می‌گویند: یک مو از خرس کندن غنیمت است. جوان‌هایی که اجازه می‌دهند خانمشان یا خواهرشان بدحجاب باشد، توجه کنند. امام حسین در لحظه‌ی جان دادن به فکر ناموس خود بود. مسئله‌ی ناموس خیلی مهم است. نماز به کسی کار ندارد. اما امر به معروف درگیری دارد و باید خودمان را آماده کنیم. البته نه اینکه هرکسی در پاشنه‌ی کفش خود چاقو بگذارد و بگوید: خانم این کار را نکن. نه! باید دید ارزش دارد یا ارزش ندارد. یعنی برای یک کار کوچک همه نیروها را از دست ندهیم. باید ببینیم می‌ارزد یا نمی‌ارزد. آدم‌ها فرق می‌کنند. یک موقع انجام کاری برای کسی درست است. اما انجام همان کار برای یک نفر دیگر درست نیست. انبیاء شهید شدند. چون کار انبیاء امر به معروف بود. قرآن می‌فرماید: تمام انبیاء آمدند تا یک معروفی را به ما عرضه کنند. پرچمدار یک معروف بودند. «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ»(مریم/۳۰). یکتا پرستی و توحید بزرگترین معروف است. مبارزه با طاغوت بزرگترین منکر است. پس کار همه‌ی انبیاء زنده کردن معروف و از بین بردن منکر بود. در سوره‌ی اعراف داریم. «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(آل عمران/۱۰۴) کار انبیاء امر به معروف و نهی از منکر بود. قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ»(آل عمران/۲۱) انبیاء در این راه شهید شدند. امر به معروف می‌ارزد به این که ما شهیدشویم. به حضرت شعیب گفتند: یا شعیب! ما تو را سنگباران می‌کنیم. چون شعیب نهی از منکر می‌کرد و می‌گفت: شما کم فروشی می‌کنید. گران فروشی می‌کنید. بازار و سیستم اقتصادی شما درست نیست. گفتند: یا ساکت شو یا ما تو را سنگسار می‌کنیم. «قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثیراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراکَ فینا ضَعیفاً وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزیزٍ»(هود/۹۱) یوسف به جرم پاکی در زندان افتاد. پس امر به معروف زندان هم دارد. ابراهیم را به خاطر مبارزه با بت پرستی در آتش انداختند. حضرت یحیی را کشتند. یحیی پیغمبربود. حضرت ابراهیم پیغمبر بود. شعیب پیغمبربود. پس انبیاء در راه امر به معروف و نهی از منکر جان دادند. به زندان رفتند. یاران انبیاء چه کار کردند؟ قرآن می‌فرماید: «قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ»(بروج/۴) مومنین را نزدیک دره‌ای آوردند. دره را پر از هیزم کردند. آتش روشن کردند. هر کس ایمان داشت، او را در آتش می‌انداختند. قرآن می‌گوید: «قتل اصحاب الاخدود» مرگ بر اصحاب اخدود باد. آنها دور آن گودی نشستند و مومنین سوختند. پس اصحاب انبیاء هم این چنین بودند. وقتی ساحران به حضرت موسی ایمان آوردند. فرعون گفت: من شما را تکه تکه می‌کنم. دست راست و پای چپ شما را قطع می‌کنم. هر دو دست شما را قطع نمی‌کنم که بتوانید با پاهایتان راه بروید. هر دو پایتان را قطع نمی‌کنم که بتوانید سینه خیز بروید. گفتند: هرکاری می‌خواهی انجام بده. «وَ یَقْتُلُونَ الَّذینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ »(آل عمران/۲۱) اصلاً افرادی به جرم طرفداری از عدالت شهید شدند. امام حسین به کربلا رفت برای اینکه امر به معروف را احیاء کند. در قرآن داریم که قبل از امام حسین، انبیاء، اصحاب و بزرگان ما برای امر به معروف جان دادند. همه‌ی ما به خاطر یک لقمه نان امر به معروف نمی‌کنیم. خدا به همه‌ی موجودات رزق می‌دهد. نهنگ در دریا ماهی می‌خورد. گوشت ماهی‌ها در لابه لای دندان او می‌ماند. برای مسواک زدن روی سطح آب می‌آید. دهان خود را باز می‌کند. پرنده‌های هوایی که روی سر آنها دو شاخ وجود دارد، در دهان نهنگ می‌نشینند و از آن گوشت‌ها می‌خورند. وقتی نهنگ بخواهد این پرنده را ببلعد، شاخ‌های این پرنده به دهان نهنگ فرو می‌رود و آن را پس می‌زند. یعنی خداوند روزی پرنده‌ای را که در هوا است در لای دندان نهنگ قرار می‌دهد. من آن شبی که امام از دنیا رفت در همان جا بودم. از پشت شیشه امام را می‌دیدم. چند پزشک آمدند و محکم در قلب امام کوبیدند تا با ایجاد شوک نفس را برگردانند. اما فایده نداشت. من از آن سمت حسینیه آمدم و در حسینیه نشستم. صندلی امام را دیدم. نتوانستم خودم را کنترل کنم و به یاد صحنه‌ای افتادم. می‌گویند: وقتی اسب بی صاحب برگشت، سخت ترین حالت بود. خیلی شرایط حادی بود. امام حکومت اسلامی درست کرد. امام نظام شاهنشاهی را خراب کرد و جمهوری اسلامی ساخت. اما هنوز بند کشی آن مانده است. من و شما باید بندکشی کنیم. ساختمانی را که امام و شهدا به ما تحویل دادند کامل است. اما بند کشی آن مانده است. اگر بند کشی نکنیم، آجرهای آن می‌ریزد. متأسفانه در جامعه‌ی ما منکر زیاد است. منکر رشوه غوغا می‌کند. اما منکر تورم توجیه دارد. یک نفر به من گفت: می‌دانی هزینه‌ی حج چقدر شده است؟ هفتصد هزارتومان شده است. گفتم: هفتصد هزارتومان پول دو قالی کاشانی است. پدر من که پنجاه و پنج سال پیش می‌خواست به مکه برود، شش جفت قالی کاشانی فروخت. یعنی الآن که پنجاه و پنج سال گذشته است هنوز قیمت مکه چندان بالا نرفته است. هفتصد هزار تومان پول خرید دو قالی کاشان است. یعنی اگر حج گران شده است، قالی هم گران شده است. بعضی چیزها با هم گران می‌شود. اما بعضی چیزها قابل تحمل نیست. ما در برابر گناه علنی مسئول هستیم. اینطور نیست که بگوییم حرف اثر ندارد. شما توقع نداشته باش که با یک بار گفتن فوراً اثرکند. مگر همه‌ی توت‌ها در هفته‌ی اول می‌رسد. امام حسین برای امر به معروف خون داد. بیست سال پیش من برای بچه‌های سیزده و چهارده ساله جلسه‌ای داشتم. یک نفر گفت: آقای قرائتی تو خیلی آدم ساده و سطحی هستی و کارهای عمیق نمی‌کنی. چند نفر بچه را جمع کردی و برایشان قصه می‌گویی. فردا اینها جوان می‌شوند و به دنبال مسائل دیگر می‌روند و هرچه را که تو گفته بودی، فراموش می‌کنند. گفتم: اینطور نیست. بنده در نوجوانی حرف‌ها را به اینها می‌زنم. اولش اینها فاسد نمی‌شوند. خیلی از آنها پاک هستند و پاک می‌مانند. حالا فرض کنیم از این صد نفر، ده نفر فاسد می‌شوند. منحرف می‌شوند. اما بعد از اینکه منحرف شدند، برمی گردند و می‌گویند: من گناه کردم. نباید این کار را می‌کردم. چون ذاتش پاک است و اسلام به گوشش خورده است. ما دو نوع پیر داریم. ۱- پیر مسجدی ۲- پیر پارکی. کسانی که در بچگی اهل مسجد بوده‌اند، وقتی هم که پیر شوند باز هم به مسجد می‌آیند. اما آنهایی که در بچگی به پارک می‌رفتند، در هنگام پیری هم به پارک می‌روند.
بعضی از افراد هستند که وقتی سلامت هستند خیلی غرور دارند. اما وقتی مریض می‌شوند به وجدانش برمی خورد. می‌گوید: اشتباه کردم. امر به معروف واجب است. گرچه در همان لحظه اثرنکند. بگذارید در مغزش باشد. بعداً اثر خواهد کرد. امام در حدیثی می‌فرماید: علت اینکه مردم نماز می‌خوانند، این است که نماز کاری به کارشان ندارد. اگر نماز ضرری به اینها بزند نماز را ترک می‌کنند. کما اینکه امر به معروف و نهی از منکر را به خاطر حال گیری ترک می‌کنند. برای پیغمبر ما انواع سختی‌ها وجود داشت. در راه امر به معروف نگویید: من رفتم گفتم. اما او به من جسارت کرد. کوتاه نیایید. آنقدر مقاومت کن که او خجالت بکشد. به پیغمبر ما گفتند که تو شاعر، کاهن و ساحر هستی. بر علیه پیامبر توطئه کردند. از هر قبیله‌ای یک چاقوکش وارد خانه‌ی پیغمبر شد. می‌خواستند پیغمبر را بکشند که دیدند حضرت علی در بستر پیغمبر خوابیده است. پس قصد ترور کردند. گفتند: هیچ کس با پیغمبر حرف نزند. به حرف‌های پیغمبر گوش ندهد. انواع تهمت‌های زبانی را به پیغمبر زدند. بر علیه او توطئه‌های زیادی کردند. بالاخره پیغمبر مجبورشد که از مکه برود. یاران او را بسیار شکنجه دادند. اما باز هم امر به معروف کرد. ما الآن جانبازان زیادی داریم. سیزدهم محرم شهادت امام زین العابدین است. وقتی آدم به این جانبازان نگاه می‌کند به یاد انقلاب می‌افتد. جانباز مثل مایه‌ی ماست می‌ماند. دیدید وقتی یک قاشق ماست را به یک دیگ شیر بزنید، همه‌اش ماست می‌شود. این جانبازان مایه‌ی انقلاب هستند. یک بار می‌بینی هزارنفر به یک نابینا نگاه می‌کنند و همه به یاد جنگ می‌افتند. مثل یک دیگ شیر که با یک قاشق ماست همه‌اش ماست می‌شود. کسانی که عضوی دادند قطعاً اهل بهشت هستند. چون کسی که پای خود را در بهشت گذاشت، خدا سر او را در جهنم نمی‌برد. روز عاشورا از صبح تا ظهر ده سخنرانی شد. اما هیچ کدام اثرنکرد. امام حسین سه سخنرانی کرد. اما هیچ کدام اثر نکرد، انگار با سنگ حرف می‌زد. بعد حضرت ابوالفضل سخنرانی کرد. حبیب ابن مظاهر سخنرانی کرد. در این روز ده سخنرانی کوتاه انجام شد. اما هیچ کدام اثر نکرد. اما همین افرادی که سخنرانی در آنها اثر نکرد، وقتی از جنگ برگشتند، گفتند: ما پسر پیغمبر را کشتیم و همه شروع به گریه کردند. منتظر اثر فوری نباشید. امام آمد و در حسینیه‌ی جماران نشست. خانواده‌ی هفتاد و دوتن شهید با مردم جمع شدند. تا امام آمد یکباره همه گریه کردند. چون آمده بودند تا به امام تسلیت بگویند. امام اولین کلمه‌ای که فرمود، این بود: این حادثه منتظره بود. نگفت: این حادثه غیرمنتظره بود. یعنی کسی که می‌خواهد به اسلام و به جمهوری اسلامی برسد، باید بهشتی‌ها را هم بدهد. دین ارزش دارد. انسان بی دین مثل الاغ است. الاغ هم می‌خورد و می‌خوابد. اصلاً اگر ما مکتب نداشته باشیم، مثل حیوان‌ها هستیم. حیوان‌ها در زندگی مادی از ما جلوتر هستند. الاغ پنج امتیاز بر ما دارد. هم بیشتر می‌خورد و هم راحت‌تر می‌خورد. مسمومیت غذایی ندارد. ظرفشویی ندارد. پوست کندن ندارد. سرخ کردن ندارد. اگر مسئله‌ی شهوت باشد که مرغ و خروس هم شهوت دارند. ارزش ما به دینمان است. اگر دین نباشد، هیچ چیز ارزش ندارد. در جلسه‌ی قبل گفتم: امر به معروف نشانه‌ی عشق به مردم است. آدم وقتی کسی را دوست دارد، می‌گوید: آقا نیفتید. شما وقتی در خیابان راه می‌روی و می‌بینی که یک ماشین در چاله افتاد، نمی‌خندی. اگر بخندی انسانیت خودت را خدشه دار کرده‌ای. ماشین او خسارت ندید. اما انسانیت تو خسارت دید. یعنی اگر شما از آسیب مردم لذت ببری، معلوم می‌شود که مریض هستی. اگر کسی در برف به زمین خورد. پوست هندوانه زیر پایش رفت. نمره‌ی بدی گرفت. من نباید بخندم. زیرا این خنده‌ها نشان دهنده‌ی این است که من در انسانیت شکست خورده‌ام. بدن امام حسین سوراخ شد. اما آن چیزی که نتوانستند سوراخ کنند، انسانیت امام حسین بود. عزت امام حسین سوراخ نشد. ما گاهی وقت‌ها انسانیتمان سوراخ می‌شود. امر به معروف واجب است. لقمان به پسر خود می‌گوید: امر به معروف کن. منتظر حوادث منتظره هم باش. توقع نداشته باشید که امر به معروف همین امروز اثر کند. حرف حق را بزن. اگر پشت سر او هم بزنید، اثر می‌کند. اگر تنها به او امر به معروف کردی و اثر نکرد، ممکن است حرف در ذهنش بماند و در آینده اثرکند. یک جوانی گفت: من می‌روم طلبه می‌شوم. تو هم بیا طلبه شو. من هم نوجوان بودم. من به دعوت او رفتم و طلبه شدم. بعد همان آقا خودش سر از جای دیگر درآورد و رفت که رفت. حالا نمی‌خواهم بگویم کجارفت. اما من طلبه شدم. یعنی گاهی وقت‌ها شما یک کسی را راهنمایی می‌کنی، امر به معروف می‌کنی، در او اثر نمی‌کند اما در بغل دستیش اثرمی کند. گاهی وقت‌ها مردم با موعظه تکان نمی‌خورند. اما خون که ریخت جوش می‌آورند. مثلاً امام می‌فرمود: جبهه‌ها را پرکنید. مردم می‌نشستند و نگاه می‌کردند. یکی گوش می‌داد و به جبهه می‌رفت و شهید می‌شد. تمام فامیل و اهل روستا و منطقه می‌گفتند: ما هم برویم. یعنی گاهی وقت‌ها کلام امام یک نفر را به جبهه می‌فرستد. اما خون شهید چند نفر را می‌فرستد. وقتی می‌گویم: امر به معروف اثر می‌کند. معنایش این نیست که همین امروز اثر می‌کند. امروز در یکی اثر می‌کند و او در دیگری اثر می‌کند. دیگری در دیگری اثر می‌کند. ما در طرح نماز ستاد اقامه نماز هفتاد کتاب چاپ کردیم و در نمایشگاه بین المللی نماز به عرضه گذاشتیم. امسال که به نمایشگاه رفتیم دیدیم حدود سیصد کتاب نوشته شده است که خود ما که منادی نماز هستیم، آنقدر کتاب ننوشته‌ایم. یعنی وقتی فضا فضای نماز شد دیگران هم دست به کار می‌شوند. امام حسین برای امر به معروف شهیدشد. اصل حکومت اسلامی یک معروف است. مبارزه با طاغوت یک منکر است. امام نظام اسلامی را برای ما ساخت. حالا ما باید آن را بندکشی کنیم که آجرهای آن فرو نریزد. گاهی وقت‌ها باید تلفن کنیم. حساسیت نشان بدهیم. کسانی که عاشق فوتبال هستند، اگر ۵ دقیقه ازآن را حذف کنند، فوراً به صدا وسیما زنگ می‌زنند و می‌گویند: چرا ۵ دقیقه از بازی را حذف کردید. ما باید حساسیت نشان بدهیم. خدایا غیرت دینی ما را روز به روز بیشتر بفرما. به آبروی امام حسین و امام زین العابدین و همه‌ی ائمه معصومین که در راه تو شهید شدند و به آبروی بنیان گذار جمهوری اسلامی و همه شهدایی که برای این انقلاب رفتند قسمت می‌دهیم ما را در امر به معروف و نهی از منکر پاسدار خون آنها قراربده. خداوندا توطئه‌ها علیه اسلام و مسلمین را خنثی و توطئه گران را نابود بفرما.
«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *