
متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش :: ۱۳۷۴/۴/۲۲
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
در خدمت برادران دانشجو و پرسنل و برادران عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی هستیم. به مناسبت هفته نیروی انتظامی، ماه محرم. صفر قرار بر این بود که راجع به امام حسین صحبت کنیم بنابراین بحثمان مجموعهای است از کار شما و بحث رسمی خودمان در این ماه محرم و صفر، راجع به برخورد با مردم حساب شما فرق میکند با باقی نیروهای مسلح، باقی نیروهای مسلح مثل برادران عزیز سپاه و ارتش اینهاچون بیشتر مسئول حفاظت از مرز آسمان ودریا و زمین است رابطه مستقیم با خود مردم تک تک ندارند. اما شما تک تک با مردم تماس دارید بنابراین یک خوردهای کارتان ظریفتر است.
من برای هدیه، نامه بیت و پنج نهج البلاغه را برای شما تفسیر میکنم نهج البلاغه خطبه؟ هایی است از امیرالمومنین نه همه خطبههای، این کتاب نهج البلاغه است که خطبههای امیرالمومنین در آن است و شش برابر غیر از این هم هست که علمای دیگه جمع کردهاند به نام مشترکات نهج البلاغه یعنی حرفها و فرمایشات حضرت علی(ع) در چندین جلد است منتها یکی از آن نهج البلاغه است یک وقت خیال نکنید که همه علم حضرت علی فقط در این نهج البلاغه است. بگذریم که گاهی وقتها در یک خطبهاش همه را گیج کرده، خطبه اول نهج البلاغه را تا الان کسی فهمیده که چه چیزی میخواهد بگوید هر چی هم شرح و تفسیر ما مطالعه کردیم یک شبهی است درست مثل یک فیلمی است که برفک دارد.
بینندهها سر در نمیآورند که چی است قصه گاهی یک جمله میگوید ولی این جمله، جمله مهمی است، نهج البلاغه سه شاخه دارد شاخه اول خطبهها است، قسمت اول نهج البلاغه، فرض کنیم اگر ششصد صفحه است دویست صحه آن خطبهها است، دویست صفحهاش نامه هاست تقریباً، دویست صفحه کلمات قصار و موعظه است، خطبه، نامه، موعظه، خطبههای بیشتر عاید است، نامهها بیشتر سیاست است، موعظهها بیشت اخلاقات. پس عقاید، سیاست، اخلاق، نامهها عددش هفتادو هفت تا است، که در هج البلاغه آمده است در نامه بیست وپنج یک چیزی است که مربوط به نیروهای انتظامی است یعنی مامورین رسمی که مباشرین با مردم هستند البته این به مسئولین اداره دارایی هم میخورد، به همه کسانی کهبا مردم سر و کار دارد و کارمند دولت هستند، حالا کارمند بانک باشد، آب باشد، برق، گاز باشد آن که مستقیم بامردم هست وامیرالمونین این خطبه را میگوید من سریع میخوانم و ترجمه میکنم، بسم الله الرحمن الرحیم، «انْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَ لَا تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً وَ لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَهِ وَ الْوَقَارِ حَتَّى تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ وَ لَا تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّهِ لَهُمْ وَ لَا تُخْدِجِ التَّحِیَّهَ لَهُمْ ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اللَّهِ أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَ خَلِیفَتُهُ لآِخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِیِّهِ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لَا فَلَا تُرَاجِعْهُ وَ إِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُرْعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ فَخُذْ مَا آتَاکَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّهٍ فَإِنْ کَانَتْ لَهُ مَاشِیَهٌ أَوْ إِبِلٌ فَلَا تَدْخُلْهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلَا تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَیْهِ وَ لَا عَنِیفٍ بِهِ وَ لَا تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَهً وَ لَا تُفْزِعَنَّهَا وَ لَا تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا وَ اصْدَعِ الْمَالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ»(نهجالبلاغه، نامه ۲۵)، حرکت میکنی برای خدا حرکت کن، بگویی نه من برای پول میروم، خوب زمان شاه هم برای پول کار میکردند من از ترسم میروم نروم درجهام را میکنند خوب زمان شاه هم از ترس این کار را میکردند، من برای ارتقاء درجه میروم که اگر سرهنگ هستم سرتیپ شوم زمان شاه هم برای این کار بود اصول دین زمان شاه سه تا بود یک ترس، پول، درجه، اگر الان هم هر کس کار میکند بپرسند چرا آمدی سر کار میترسم مگر میشود نیایم، چرا آمدی خرجی زن و بچه، چرا آمدی درجه، پس اگه الان هم این باشد پس ما فقط عکس شاه را برداشتیم و عکس امام را زدیم، این جمله اول، بگو آقای قرائتی پس خودت پول نمیگیری، اول اینکه خیلیها نمیدهند و بعد هم اینکه بعضیها که میدهند میگیرم، سوم اینکه پول گرفتن غیر از این است که برای پول کار کردن است، ببینید شما اینجا همه از اکسیژن استفاده میکنید هیچکدام برای اکسیژن وارد سالن نشدهاید، همه کشاورزها برای گندم کشت میکنند منتها کاه هم برای کاگل پیدا میشود، هر کسی چاه میکند هدفش آب است منتها هر کس هدفش آب باشد به خاک هم میرسد چاه که میکنی علاوه بر اینکه آب گیرت میآید خاک هم گیرت میآید هدفای نباشد یک وقت میآیم اینجا تشنهام میشود آب میخورم ولی بینی و بین الله برای یک لیوان آب اینجا نیامدهام هدفتان بالاتر از این حرفها باشد، «انْطَلِقْ» برو، اما «عَلَى تَقْوَى اللَّهِ»، بعد یک بینش مقدس، «وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً» هیچ مسلمانی را نترسان، آقاین که توی خیابان بوق میزنند و یک نفر پیش پایشان میپرد بالا حدیث داریم: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «مَنْ نَظَرَ إِلَى مُؤْمِنٍ نَظْرَهً لِیُخِیفَهُ بِهَا أَخَافَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ»(کافی، ج۲، ص۳۶۸) اگر یک مومنی را کسی بترساند خدا روز قیامت او را میترساند چرا میترسایم، یک زمانی بعضی از بچههای حزب الهی سوار یک بنزی شده بودند چنان این بنز را میبردند که یک عده که کنار خیابان منتظر اتوبوس بودند هم پریدند کنار نزدیک بود بیفتند توی جوی، چند سال پیش بود من خودم به برادرها گفتم گازش بدهید این بنز را بگیرید رفتیم گرفتیم و خودم هم کار پلیس را کردم ماشین را نگه داشتم جریمه کردم و اطلاع هم دادم مسئولین آمدند گرفتند و زندانشان کردند مگر میشود حالا چون من مامور هستم، اگر کسی واقعاً با بوقش، ویراژش مثلاً میآیدچه میگوید موبایل را هم نشان میدهد که چی، کتلت چی ربطی دارد به تافتون، لاتروعن میلما، کسی را نترسانید، ما وزارت اطلاعاتمان اگر مردم از آن بترسند که میشود ساواک شاه، اصلاً فرق جمهوری اسلامی این است که زمان شاه از شاه میترسیدند اما در حسینیه جماران میگفتند روح منی خمینی بت شکنی خهمینی، آن ترس بود و این محبت است اگر الان هم بر اساس ترس باشد شاه میشود عشق به رهبر فرق میکند از ترس به رهبر، عشق به نظام، ترس از نظام عشق به حکومت ترس از حکومت، بنابراین همه ما باید یکدیگر را دوست داشته باشیم با مردم حرف بزنیم اگر مجرم است از جرمش بترسد اینکه چون من از وزارت اطلاعات هستم از نیروی انتظامی هستم یا از سپاه هستم، و برادرهای عقیدتی هم همینطور، مثلاً اگر بگوید که اگر من این کار را نکردم فردا در گزینش ممکن است چی، روحانی را باید دوستش داشته باشند و گرنه اگر بگوید که منبه قرائتی سلام نکردم فردا سرگردی من را برای سرهنگی امضاء نمیکنند خوب این آخوند هم شده شته هیچ کس از هیچکس نباید بترسد هر کس از هر کس ترسید معلوم میشود از بدترین آدم هاست. حدیث دارم: «شَرُّ النَّاسِ مَنْ تَأَذَّى بِهِ النَّاسُ»(إختصاص مفید، ص۲۴۳) بدترین آدمها آن است که مردم از او بترسند اگر از تو میترسند آدم بدی هستی به بنده میگویند آقای قرائتی تلفن کرده، اگر گوشی را برنداری فردا اسمت را توی تلویزیون خواهد گفت زود باشید کارش را راه بیندازید. مثلاً از مسافرت آمده میگویند آقای قرائتی ساکش را ندهید معطل بشود فردا توی تلویزیون میگوید آن وقت ساک بدبخته ا را میگردند ساک من را نمیگردند. معلوم میشود که من بدترین آدم هستم که رئیس گمرک از من میترسد. هیچ کس از هیچ کس نباید بترسد اگر از امام جمعه، از دادستان، ویا از هرکی ترسیدیم این خطرناک است ترس مال طاغوت است. ما دو تا بله قربان داریم یک گاهی میگوئیم بله قربان چون دوست داریم گاهی وقتها میگوئیم بله قربان چون میترسیم قرآن میگوید بله قبان پیغمبری این است اینکه امام میفرماید اسلام ناب چون پیغمبر را میفرماید: «وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» آل عمران/۱۵۹، اگر خشن بودی مردم از تو میترسند پس گاهی مردم دوست دارند پیغمبر را، و از فرعون میترسند، «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ» زخرف/۵۴ تحقیر میکرد مردم را میگفتند بله قربان، اگر مردم تحقیر شدند و گفتند بله قربان نظام اسلامی نیست و اگر بر اساس عشق شدارزش دارد، حالا، «وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً»: هسچ مسلمانی را نترسان، «وَ لَا تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً»، اگر خوششان نیامد فریاد نزن عصبانی ش، بنده رفتم منبر چهار نفر 1ای منبر من خسته شدهاند بلند میشوند میروند غیظ نکن بعد میفرماید که: «وَ لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ»، اکثر از حق خدا را از او مگیر همان حق خدا را بگیر آقا بنده جرم کردم میخواهند مثلاً قم بزنند بسم الله الرحمن الرحیم هفتاد تا شلاق بزن اما شلاقها را به من که میزنند میبرند دم دکان پدرم که آبروی پدرم برود خوب بابا من مجرم هستم، چرا مجرم را میبرید دم دکان پدرش میزنید کهآبروی پدرش را بریزد این پیدا است که اضافه است «وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» بقره/۲۲۹، از مرز خدا تجاوز کرد، قرآن میفرماید مجرم را تنبیه کن اما دم دکان پدرش نه در قرآن است و نه در حدیث این آقا میخواهد خودشیرینی کند به او میگویند برو کلاه بیاور سر میآورد در دکان پدرش چرا؟ بودند جایی که مجرم را دم دکان باباش شلاق زدند و بابایش رفت در خانه و از خجالت به مرز سکته مرگ افتاد خوب این تا آخر عمرش با حکومت اسلامی بد میشود این به خاطر این اس که این آقا که شلاق دستش هست باید دقت کند کارها مثل آمپول زدن است آمپول را اگر توی رگ بزنی خوب میکند توی گوشت بغل فک بزنی پدر آدم را در میآورد خیلی ظریف است آمپول زدن یک خوردهای پس وپیش شود، حکم خداهم همینطور است آنچه که خدا گفته، بد وقتی شلاق را میزند هچی شلاق را دور میگرداند که این دور گرداندن نه توی آیه هست و نه توی حدیث این خودشیرینی است، و وقتی میخواهد بزند میگوید هن که هنش هم در قرآن نیست ببینید آنی که در قرآن است شلاق بزنید اما دم دکان پدرش در قرآن نیست تاب دادن شلاق در قرآن نیست و این هن گفتن در قرآن نیست این سه چهار چیز از خودش رویش میگذارد چیزی رویش نگذار، «وَ لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِی مَالِه» بیش از حق خدا از او مگیر، «فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَیِّ»، اگر وارد قبیلهای شدی، فانزل بمائهم، برو کنار چشمه آبی به قول امروزیها برو هتل، مسافرخانه، چادر، یک جایی، توی خانه کسی مرو، برای اینکه اگر شما وارد شدید رفتید بالاخره وقتی یک مدیر کلی وارد یک استانی شد معاون وزیر وارد یک استان شد رئیس و کارمند آن استان هم اگر اصفهان است چند تا جعبه گز و اگر یزد است چند تا جعبه باقلوا، اگر بوشهرات چندجعبه خرما، بدرقه میکند، وقتی من رفتم توی نهضت سوادآموزی، میروم بازدید از دفاتر، گز و خرما به من میدهند اصلاً من دیگر زبان قفل میشود که بگویم کارت ضعیف است یا قوی، همین جعبه گز، ایها گز، یک کک است به لبم کک میزنند دیگه حرف حق نزنم، اسمش جعبه گز است اما واقعهاش نخ کک است میگوید جایی که میروی رنگی نشوید من دیروز برای طلبههای عزیز، مقام معظم رهبری یک طرحی را به قم دادم از طرف دفتر تبلیغات و سازمان تبلیغات که دو هزار و1پانصد تا طلبه در تابستان که درسها تعطیل است پخش شوند توی کل ایران شهر و روستا برای تبلیغات تذکراتی را منبه این همکارهایم دادم یک از آن همین تذکر است خانه کسی رفتی فردا میگویند این خطی، آن خطی است با این است با آن است محله بالامحله پائین، هیئت حسینی هیئت ابوالفضلی، این گروه آن گروه، این خط سیاسی آن خط سیاسی، یک جایی بروید که بی رنگ بی رنگ باشد و برایشان حدیث خواندم، که اوصلاً کسی که میخوادی کار فکری بکند نمیتواند رنگی باشد، رسول اکرم(ص)، حضرت آمد وار شهر مدینه شد مدینه خط سیاسی نبود اما قبیله بازی بود آن میگفت این قبیله و این میگفت آن قبیله، سران قبیله هم میخواستند سوءاستفاده کنند آمدند افسار شتر را گرتند آن گفتبیائید خانه ما، میخواست افتخارش این باشد که پیغمبر اولین روز فرودش آمد خانه ما، دید حالا خانه هر کسی برود خواهندگفتاین قبیلهای است آن قبیلهای، گفت هر جا شتر خوابید یعنی کسی که میخواهد با مردم کار بکند نباید روز اول رنگی بشود رنگی بشوی روز اول میگویند خطی شدی ولذا حدیث داریم در مسابقات التماس میکردند که پیغمبر شرکت کند میفرمود من چند دقیقه با این گروه مینشینم و چند دقیقه با آن گروه، اگر با این گروه بنشینم میگویند شما رفتین با این گروه نشستید اینها روحیه پیدا کردند و آن گروه دیگر روحیهشان را باختند چند دقیقه اینجا مینشینم چند دقیه آنجا خیلی اسلام دین قشنگی است یک دقتهایی است از عدلت که الله اکبر، خانمی دو تا بچه کوچولو داشت سه تا خرما داشت بچهها گفتند مامان خرما، یک خرما را داد به این و این خرما را داد به آن و آن خرمای سوم را خیلی با دقت نصف کرد یک نصف به این و یک نصف به آن، امیرالمومنین فرمود: خانم تو به خاطر این عدالتت اهل بهشت هستی، به قاضضی میگویند یک جور نگاه کن، «وَ آسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَهِ وَ النَّظْرَهِ حَتَّى لَا یَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ لَهُمْ وَ لَا یَیْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیْهِمْ»(نهجالبلاغه، نامه ۲۷)، تو که قاضی هستی دو نفر آمدند نزدت به یکی هفت ثانیه نگاه نکن و به یکی پنج ثانیه، مواظب باش نگاه به هر دو یک جور باشد در قرآن آیه صدو دو سوره نسا میفرماید شما که در جبهه نماز را شکسته میخوانید رزمندهها میخواهند به شما اقتدا کنند رکعت اول یک گروه اقتدا کنند رکعت اول زود قصد فردا کنند آنهایی که رکعت اول اقتدا کردند زود قصد فردا کنند بروند شیفت، و فوری آنهایی که شیفت هستند به رکوع رکعت دوم برسند یعنی حتی در نماز دو رکعتی تقسیم که یک بار نکویند شیفت یا پست مال عبادت مال آنها، در نماز دورکعتی: «وَ لْتَأْتِ طائِفَهٌ أُخْرى لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُم» نساء/۱۰۲ آیه صد و دو سوره نساء، ببین اسلام چقدر دین ظریفی است، تقسیم عادلانه، مواظب باشید: «فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَیِّ»، ای کارمند دولت اگر میروی یک جایی ماموریت «فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ»، داری پست میدهی اگر یک کارمند شهربان برود معجون فروشی قدم بزند، طلافروشی میگوید دو لیوان معجون به او داده از دم مغازهاش کنار نمیرود متهم میشوی، بعد میفرماید «مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ»، توی خانه هایشان مرو؛ «ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَهِ وَ الْوَقَار»، وقتی میروی با آرامش برو، سکینه و وقار، گاهی وقتها یک ماموریتی میورند حالا یک وقت مجرمی را میخواهند بگیرند مجرم را هر چه بترسانی میارزد، اما نه حالا گفتند برو ببین، مجرم نیست آقا یک مرتبه ترمز چهار تا در یک لحظه باز میشود طرف سکته میکند، چه جور، چی شد، قرآن میگوید: «ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَهِ وَ الْوَقَار»، وقتی میروی ماموریت آرام ترمز کن، آرام برو چه خبر است اما اصلاً بندههای خوب خدا و عبادالرحمان، قرآن تابلو بنده خوب خدا را ترسیم مینماید میگوید بنده خوب خدا چند تا شرط دارد یک: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» فرقان/۶۳، آرام راه میورد «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»، و گاهی هم میگوید به تو چه نمیخواهم اصلاً ممکن است چرت و پرت هم بگوید، بگوید بالاخره کارمند دولت وقتی میرود ماموریتی، این طور نیست که همه مردم یک جور باشند بعضی مردم ممکن است حرف بد بزنند چون نمیدانند، من یادم نمیورد اول سال، اول سالهایی که رفتم پای تخته سیاه بیست و دو سال پیش تخته سیاه گذاشته بودم در یک مجلسی داشتم صحبت میکردم مردی آمد یک سری تکان داد گفت خدا لعنت کند تو را روبروی جمعیت، من نفهمیدم چرا فحشم میدهد صبر کردم گفتم شاید با من نیست آقای قرائتی با تو هستم خدا ذلیلت کند حالا چون توی تلویزیونی مردم احترامت میگیرند آن روز هم که تلویزیون نبود و حکومت هم مال شاه بود حالا نمیدانستیم که اصلاً کی است ساواکی است یا خودی یا غیرخودی، البته خودی به معنای خودمان، خدا رحمت کند آیت الله سعیدی را آقازاده ایشان هر کس را میدید خول است میگفت این خودی تو کوچه مثلاً میدید یک کسی خول است میگفت این خودی است، این آقا وارد شد فحش میداد این خودی است غریبه است چی است، بالاخره صبر کردیم ببینیم چی است گفت تو تخته سیاه گذاشتی که جلوی منبر امام حسین را بگیری این یک نقشه استعمار است گفتم آقا تخته سیاه نقشه استعمار نیست وسیله آموزشی است ما هم میخواهیم همان امام حسین را بگوئیم هر جا هم که بلد نیستیم روضه بخوانیم هستند آقایانی که میآیند کنار ما میتوانند به هر حال فحش که داد من دیدم فحش آن روی مذهب و عقیدهاش است. گاه مردم فحش میدهند ولی آدمهای خوبی هستند عملش بد است ولی خودش آدم خوبی است قرآن میگوید، انی لعلکم من القالین عملت بد است، یک کسی مرتب نامهاش فحش مینوشت برای من که تو زیر بغل قبایت پاره است میپوشی همهاش میآیی توی تلویزیون، سوزن نداری، نخ نداری، خانمت توجه ندارد بدوزد، میخواهی به مردم بگویی دنیا ارزش ندارد، و شروع میکرد همینطور فحش فحش، آخرین نامهاش یک کمی سوزن و نخ گذاشت و فرستاد برای من، خوب این بنده خدا خیلی به من جسارت کرد ده پانزده نامه فحش برای من داده ولی آدم خوبی است این نمیداند که قبای آخوندها فرم دوختش این است که زیر بغلش سوراخ است این فرم دوختش است مثل کفش سوراخ دار، این فرمش است چون این فرم را نمیدانست همهاش فحش میداد و عصبانی میشد. بعضی مردم فحش میدهند ولی آدم خوبی هستند بنابراین هرکس فحش میدهد آدم بدی نیست حتی من یک جائی بودم دیدم یک عده فحش میدهند گفتند آقای قرائتی اینها ضد انقلاب هستند گفتم اینها ضد انقلاب نیستند اینها غصّه دارند. مثلاً لپه , گوشت گکران شده غصّه میخورد و گرنه همین آقا هم جبهه بوده و همین الان هم اگر به مملکت هجوم بیارورند دو مرتبه میرود جبهه , اگر یک مادری سر بچهاش داد زد معنایش این نیست که ضد بچهاش است به هر حال اگر در ماموریت کسی با شما برخورد کرد زود نگوئید ضد انقلاب , قضاوتهای عجولانه , یک کسی توی جبهه گفت «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» فوری شهادتین گفت مسلمانها گفتند این کلک , زدند توی گوشش , آیه نازل شد: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثیرَهٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً» نساء/۹۴, چرا به کسی که «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» میگیود , میگوئید مسلمان نیست , حالا نه این ظاهری است بعد میگوید «کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ» مگر خودتان ظاهری نبودید. حالا خودتان مسلمان درجه یک هستید که حالا این ظاهری است. ما هم همینطور , به هر حال «وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً» کسی را نترسان , «فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَهِ وَ الْوَقَارِ». یک مرتبه ترمز مکن با چهار تا ماشین , «حَتَّى تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِم» تو سلام کن کن , بده ببینم , آقا اول اینکه من مجرم نیستم ژست میگیری , صبر کن اگر جرمم ثابت شد ژست بگیر , «فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِم» سلام کن , متاسفانه من خودم سلام میکنم بعضیها میگویند سلام علیکم , آقای سلام کردم , سلام علیکم , سلام میگویم که من آقای قرائتی هستم که توی تلویزیون هستم , میگوید سلام علیکم آقای مخلص هستم , آقا جواب , سلام واجب است قرائتی چه کسی است یعنی جواب سلامها پارتی بازی شده تا نگوئی جوابت را نمیگویند این یعنی چه , بابا کارمند دولت هستی , «فَتُسَلِّمَ» , سلام کن: «وَ لَا تُخْدِجِ التَّحِیَّهَ لَهُمْ» , شاید معنایش این باشد که کمش نگذار , حالا شما خیال میکنی سرتیپ هستین طوری میشود سلام کنی به یک لبنیات فروشی , آیت الله هستی به یک طلبه سلام کنی طوری میشویپیغمبر فرمود من چند چیزی را , ما ادای خارجیها را در میآوریم داریم به سمت آنها میرویم اگر نهج البلاغه را فرامش کنیم کشور اخلاقمان از علی دور میشود علی ابن ابیطالب میگیوید هر کسی هستی سلام کن ما میگوئیم این باید گروه همپا باشد اگر تیمسار آمد تیمسار بروداستقبال , اگر آیت الله آمد آیت الله برود استقبال , حالا این همه مقدار بسش است تقریباً مثل مُرده خورها شدهایم بعضیها مُرده خور هستند یعنی وقتی میرونا یک جائی اگر مرغ و ماهی بود یا حمید بحق محمد یا عالی بحق علی یک دعائی میکند ابرها یکی از آن میرود شمال غربی یکی از آن میرود جنوب شرقی چون مرغ و ماهی بود. اما اگر غذا ساده بود پلو و عدس بود رحم الله من قراء فاتحه مع الصلوات , بسش است بابا جون این برخوردها , برخوردهای مرده خورها است یک مؤمن راباید همه احترام بگذارند نه خوب ایشان در حدی نیست که شما بروید استقبالش خیلی خوب به یکی از چیزها بگوئید برود, حالا چه خبر است که شما یک درجه رفتید لا , اگر قپّه آمد روی دوشت تکبر گرفتی معلوم میششود خطرناک است من طلبه هر چی با سوادتر میشوم نباید محرم گُشادتر شود باید حضور قلبم بیشتر شود ولی من اینطور نیستم اول طلبگی مهرم دوستانت است یک خورده بیشتر چهار سانت است یعنی هر چی سوادم بیشتر میشود حضور قلبم همان بود که بود فقط مهرم وجب به وجب میشود ظاهر کار را نگریم. «ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اللَّهِ أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَ خَلِیفَتُهُ لآِخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ» با مردم اینطور حرف بزن , بگو بندگان خدا , ولی الله من را سراغ شما فرستاده است یعنی من نماینده ولی امر هستم روسل اکرم علی ابن ابیطالب من را فرستاده است , «وَ خَلِیفَتُهُ» من جانشین امیر المؤمنین هستم , «لآِخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللَّهِ» , آمدم حق خدا زکات را بگیریم ,«فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِیِّه», خودت بگو آیا داری یا نداری , به مردم اعتماد کن اگر میگیوند نداریم نگو دروغ میگوئید من باید بروم دفترش را ببینم به امید روزی که نیاز به کامپیوتر نباشد قشنگ وقتی که گفتند داری بگوئی آقا من اینقدر سودم هست , خواهد شد یک زمانی بازار ما راست حف بزند تاجر شما که از ده سال پیش یک میلیون داری حالا ده میلیون داری , میگوئی نُه میلیون مغز اقتصادی خیلی از عقلش بیشتر است , بابا آن نیروی انتظامی شب تا صبح توی بازار پست داده که تو تاجر شدی , آن برق داده که تو چراغ را روشن کردی , آن زیر پایت را اسفالت کرده , یک عدهای مثل رزمنده که یک گلوله رها میکند میگویند نه نفر جان میکنند تا این یک گلوله بدست رزمنده برسد , دهها نفر , دهها گروه , پزشکی پست میدهد توی خیابان , جاده امن است , شهرامن است , خانه امن است , دکانت امن است , برقت آیت , یک عده دارند جُون میکنند تا اینکه یک میلیون تو شده ده میلیون , حالا مثلاً میگویند یک مقداری از آن را بده , هزار رقم کلک , برسیم به جائی که امیر المؤمنین میگوید این رقمی بشود , کارمند اداره دارائی بیاید بگوید که من جانشین ایمر المؤمنین قستم , از خودت سوال میکنم: ,«فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ» آیا تو حقی هست که بدهی خمسی زکاتی داری که بدهی. «فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِیِّه» , اگر بدهید من دست علی میدهم , «فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لَا» فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ اگر گفت نه , بگوئی کارمند ما گفت نه نمیشود باید بیایم من ببینم باید بریم انبار را ببینم. میشود یک زمانی تجار ما راست بگویند به امید روزی که ما مردم را نترسانیم باید برویم رو به این جهت , ما از شرق و غرب آمدیم وارد جمهوری اسلامی هم شدیم اما به مرز نهج البلاغه هنوز نرسیدیم امام که فرمود ما هنوز وسط راهیم آخر راه اینجاست , هیچ مسلمانی از هیچ مسلمانی از هیچ کارمند دولت نترسید و تمام کارمندها میدولت بر تمام افراد اطمینان کنند وقتی میگوید , «فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لَا» , اگر گفت نه , «فَلَا تُرَاجِعْهُ» , دیگر به او مراجعه نکن , «وَ إِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُرْعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ فَخُذْ مَا آتَاکَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّهٍ» , اگر کسی گفت بله دارم بدون ترس و الرز بگو خودت بده , بعد میفرماید که , «فَخُذْ مَا آتَاکَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّهٍ» , طلا بود , فقره بود هر چی بود , «فَإِنْ کَانَتْ لَهُ مَاشِیَهٌ أَوْ إِبِلٌ» , اگر نه گوسفند و گاو و شتر و اینها داشت , «فَلَا تَدْخُلْهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ» , سرزده وار آل گوسفنداش مشو , نگوئی نه من منول هستم باید گوسفند انش را بشمارم , بگو خودت بشمار من به تو اطمینان دارم , «فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلَا تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَیْهِ وَ لَا عَنِیفٍ بِهِ» , وقتی وارد میشوی ژست نگیر خلیل متواضع باش , نه متسلط و نه عنیف , بدعنق , عبوس وارد آغل مشو «وَ لَا تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَهً» , تاری نکن که گوسفندها ترم کنند , «وَ لَا تُفْزِعَنَّهَا» , آنها را نترسان , «وَ لَا تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا». خُلق صاحبش را تنگ نکن , «وَ اصْدَعِ الْمَالَ صَدْعَیْنِ» , مال را دو قسمت کن , بگو آقا مثلاً پانصد تا گوسفندداری , مثلاً شما پانصد تا گوسفند فرض کن میخواهی ده تای آن را بگیری زکات , پانصد تا را نگو ده تا چاق هایش را , بگو این پانصد تا دو تا. دویست و پنجاه تا , بعد بگو کدام دویست و پنجاه تا مال تو , میگوید این مال من , بعد میگیود آن دویست و پنجاه تا باز دو تا صدوبیست پنج تا , نصفه چهارم , یک هشتم , بُرش بزن تا برسی به مال خودت , «ثُمَّ خَیِّرْهُ» , به او بگو اختیار با تو است , «فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ» , اگر یک گروهی را اانتخاب کرد بگو نه خیر من قبول ندارم , اگر گفت این مال من بگو این مال تو , خلاصهاش اینکه , برخورد کارمندان دولت باید برخورد با محبت باشد , اصلاً اسلام اُخوت را گذاشته , جالب این است که قرآن میگیود اگر کسی از برادر یا خواهر تو را کُشت بعد میگوید: «فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخیهِ شَیْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ» بقره/۱۷۸, اگر عفو از برادر توشد , یعنی هنوز به قاتل میگوید برادر , میگوید قاتل آمده یک نفر از ما را کُشته , بعد میگوید اگر خواستی عفو کنی برادرت را , به قاتل باز میگوید برادر , این دین ما است , دین ما دین ترس نیست , دین وحشت نیست، وحشت توی کشورهای دیگر هم هست , نظام حکومت اسلامی براساس محبت است براساس فکر است براساس اعتقاد است البته یک جاهائی خشونت هم لازم است چون افرادی هستند که بدون خشونت نمیشود.
چند جملهای هم به خاطر ماه محرم از امام حسین بگویم , یکی از مسائل کربلا مسئله آب بود من راجب اب مقدار یمی خواهم صحبت کنم اول اینکه اگر کسی در راه سفر باشد و حیوانی همراه داشته باشد و بترسد که اجگر وضو بگیرد یا غسل کند حیوان تشنه بماند اینجا حق ندار وضو بگیرد به جای وضو تیم بگیر و آن مرغ و کبوتری که با تو است تشنهاش نگذار , حدیث داریم در قیامت اولین پاداشی که به انسان میدهد اجر آب دادن است در میان ثوابها اولین ثوابی که خداوند به مؤ من میدهد مزد آب دادن است. در فقه داریم نهرههائی که بیرون روستا است آب آن مباح است گر چه مالک داشته باشد گر چه مالک آن بچه طفل صغیر باشد یا مالک آن راضی نباشد یعنی حتی اگر نهر آبی مال طفل صغیر بود وطفل صغیر هم راضی نبود باز این آب حسابش جداست. اگر کسی به کافر غذا بدهد ثواب ندارد ولی اگر یک کسی به کافر آب بدهد باز ثواب دارد یعنی کافر را نان به او بدهی ثواب ندارد ولی آب به او بدهی ثواب دارد. آدم وقتی اینها را میفهمد مسئله کربلا و عطش و تشنگی , که اسلام راجع به آب و تشنگی نظرش چی است؟ , راوی میگوید در راه مکه دیدم یک نفری افتاده امام فرمود بروید ببینید چه مشکلی دارد رفتند گفتند آقا این تشنه هست گفت خوب ابش بدهید. گفتند آخه این نصرانی است گفت مگر من گفتم چه دینی دارد هر دینی دارد آبش بدهید , رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم داشت وضو میگرفت وسط وضو یک گربه آمد رشد شودیک نگاهی کرد به پیغمبر , پیغمبر فرمود شاید این تشنهاش است من دیگر وضو نمیگیریم. وضویش را پیغمبر قطع کرد و گفت آب را بدهید به حیوان در جنگ صفین , «فَشَکَا الْمُسْلِمُونَ الْعَطَشَ»(بحارالأنوار، ج۴۴، ص۲۶۶) مسلمانها گفتند یا علی عطش , در جنگ صفین مقداری ‘آ ب بود گاهی لشگر معاویه بر آب مسلط شد و گاهی لشگر امیرالمؤمنین , هر وقت لشگر معاویه مسلط میشد آب را بر لشگر علی نمیداد ولی هر وقت لشگر علی علیه السلام مسلط میشد آب را به لشگر معاویه میداد در یک مرحله که آب به دست معاویه افتاده بود ابوایوب انصاری همان که شتر دم خانهاش خوابید گفت من با یک گروه میروم آب را میگیرم , با یک گروهی رفتند آب بیاورند نشد. امام حسین به پدرش گفت اگر اجازه میدهی من میروم آب میآورم علی ابن ابیطالب گفت برو آب بیاور , وقتی امام حسین با یک گروهی رفت آب بیاورد , فبکی، امیرالمؤمین , امیرالمؤمنین زدبه گریه، فقیل مایبکیک، گفتند یا علی چرا گریه میکنی , «فَقَالَ ذَکَرْتُ أَنَّهُ سَیُقْتَلُ عَطْشَاناً بِطَفِّ کَرْبَلَاءَ»(بحارالأنوار، ج۴۴، ص۲۶۶), همین حسینی که میرود برای مردم آب بیاورد همین را مردم یک جرعه آب نخواهند داد , باز در بحار حدیثی است که اهل کوفه آمدند نزد علی ابن ابیطالب , مردم کوفه گفتند یا علی تو رئیس حکومت اسلامی هستنی امسال باران نمیآید نگران قحطی هستیم , «جَاءَ أَهْلُ الْکُوفَهِ إِلَى عَلِیٍّ ع فَشَکَوْا إِلَیْهِ إِمْسَاکَ الْمَطَرِ وَ قَالُوا لَهُ اسْتَسْقِ لَنَا فَقَالَ لِلْحُسَیْنِ ع قُمْ وَ اسْتَسْقِ فَقَامَ وَ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِیِّ وَ قَالَ اللَّهُمَّ مُعْطِیَ الْخَیْرَاتِ وَ مُنْزِلَ الْبَرَکَاتِ أَرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْنَا مِدْرَاراً وَ اسْقِنَا غَیْثاً مِغْزَاراً وَاسِعاً غَدَقاً مُجَلِّلًا سَحّاً سَفُوحاً فِجَاجاً تُنَفِّسُ بِهِ الضَّعْفَ مِنْ عِبَادِکَ وَ تُحْیِی بِهِ الْمَیْتَ مِنْ بِلَادِکَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ مَا فَرَغَ ع مِنْ دُعَائِهِ حَتَّى غَاثَ اللَّهُ تَعَالَى غَیْثاً بَغْتَهً»(بحارالأنوار، ج۴۴، ص۱۸۷), باران نیامده خطرناک هم هست , توامیرالمؤمنین هستی بخواه باران بیاید , امیر المؤمنین به بچهاش امام حسین فرمود تو بلندشو از خدا بخواه آب بیاید , «فَقَامَ», امام حسین بلند شد. «وَ حَمِدَ اللَّهَ» حمد خدا کرد , «وَ أَثْنَى عَلَیْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِیِّ» , بعد دعا کرد , تا دعای امام تمام شد «مَا فَرَغَ ع مِنْ دُعَائِهِ حَتَّى غَاثَ اللَّهُ تَعَالَى غَیْثاً بَغْتَهً», یک مرتبه ابری آمد و بارانی که مدتها نیامده بود با دعای امام حسین باران سر کرد. مردم کوفه دیدند باران نمیآید خطر قحطی آنها را تهدید میکند به امیرالمؤمنین رئیس حکومت گفتند دعا امام حسین مردم کوفه آب خوردند اما همین مردم کوفه در کربلا به بچه هایش آب ندادند این هست فرق بین اسلام و غیر اسلام. به هر حال , مسئله توحش در کبربلا از بنی امیه خیلی زیاد است خدایا تو را به ابروی امام حسین قسمت میدهیم به ما توفیق بده که روز به روز بر آیات و روایات و اخلاقیات اسلام هم آشنا بشویم هم خدا توفیق عمل بده که اگر یک نیروی اانتظامی را مردم دیدند بگویند درود بر جمهوری اسلامی با این برخورد نیروی انتظامی و الحمد لله اینطور هست الان دانشکدههای که در ارتش و سپاه و نیروی انتظامی هست جوانهای فارغ التحصیلش خیلی فرق میکنند با فارغ التحصیلیهای , اصلاً قیاس نیست. کلمه فرغ غلط است قابل قیاس نیست. انسان لذت میبرد گاهی کارمند دولت را , درست بعضیها به خاطر اینکه رشوه میگیرند و یا کارهای دیگه , ولی ما کارمند دولت داریم که جوان است و بیشترین پول مملکت دست او است و او یک قلم خطاء نمیکند کارمند عزیز , امین خیلی داریم , امام صادق فرمود طلبهها جوری باشید که هر کس دید بگوید درود بر امام صادق با شاگردهایش , شما برادران نیروهای انتظامی برخود هایتان , برخود مستقیم است شما را لب چهار راه مردم مب بینند و مردم هم باید عنایت کنند و گوش به حرف شما بدهند من خودم بوده گاهی توی ماشین نشسته امثلاً نیروی انتظامی ایست داده ولی این آقای راننده خیال کرده حالا که آقای قرائتی توی ماشین است میتواند تخلف کند اعتناء نکرده , به او گفتم برگرد این آقا را برگرداندم به آقای پلیس گفتم آقا , این آقای راننده اشتباه کرد بی خود کرد و من به جای ایشان از شما معذرت میخواهم و آن آقای راننده هم قهر کرد که پنج شش سال است که قهر کرده و رفته گفت تو ابروی من را ریختی , من گفتم تو ابروی من را ریختی , تو وقتی من آخوند را مینشانی و گازش را میدهی و پلیس هم رو در واسی میکند و جریمه نمیکند , به اامید روزی که تسلیم باشیم , وقتی میگوید بایست خیابان که ارث پدرش نیست لابد اینجا یک مشکلی است که میگیوید بایست و گرنه بروی یا نروی چی گیراین میآید باید مواظب باشیم خدای ناکرده متهم به رشوه نشویم بسیار از مفاسد را شما میتوانید نهی از منکر کنید که ما نمیتوانیم بکنیم , بسیاری از کارهای از دست شما بر میآید که از دست کس دیگری بر نمیآید خیلی از کارهای شما کارهائی است که علی ابن ابیطالب انجام میداد. قصه حضرت علی را همه شنیدید که داشت میرفت پیغمبر پولی به او داد گفت برو لباس بخر , ایشان رفت یک لباسی خرید ودوازده درهم ,برگشت حضرت فرمود لباس دوازده درهمی میخواهیم چه کنیم , ما با لباس ارزانتر هم میتوانستیم زندگی کنیم , آخه بعضیها وقتی میخواهند بروند از آشپزخانه غذا بگیرند با بنیر میروند یا با فلان ماشین , در حالی که بای کی موتور هم میشود رفت میخواهد برود دو کیلو سبزی بخرد با ماشین کذائی میرود میخواهیم چه کنیم , گفت حالا با هم برویم با هم رفتند و آن دوازده در هم را یک پیراهن خریدند و وقتی همینطور که میرفتند کنیزی گریه میکند میپرسند چرا گریه میکنی , گفت آقا اربابم پولم داده بروم جنس بخرم , پولها را گًم کردم , گفت چقدر بوده , گفت چهار درهم , گفت بیا این جهار درهم , چهار درهم داد وحضرت رفت توی بازار یک پیراهن چهاردرهمی خرید وقتی بر میگشت دیدیک نفر برهنه است پیراهن را داد به او , و باز برگشت با چهاردهم دیگه , چون دوازده درهم بود چهارده درهم داد به کنیز و چهارد درهم پیراهن خرید داد به لُخت و چهار درهم دیگرش را رفت دوباره یک پیراهن خرید و زمان برگشتی دید باز گنیز دارد گریه میکند , اینها باید فیلم بشود جمهوری اسلامی باید اینها را فیلم کند گفت چرا گریه میکنی. گفت تا حالا گریه میکردم که چرا پول را کُم کردم حالا میترسم که کتکم بزند بگوید چرا دیر کردی گفت بیا من میبرم تو را , حضرت علی علیه السلام با اینکه هوا داغ بود رفت دم خانه صاحبش , و صاحبش دید علی ابن ابیطالب , گفت آقا خانم پول را کُم کرده و حالا برای اینکه دیر آمده من آمدم , به احترام قدم علی ابن ابیطالب کنیز را آزاد کرد بعد حضرت فرمود چه دوازده در هم با برکتی دو تا برهنه با آن پوشیده شد , یک برهنه توی راه و یکی هم خودمان. یک کنیزهم آزاد شد ما میتوانیم با یک برخورد هایمان از این کارها بکنیم.
«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»
ش