امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۴ ساعت : ۲۳:۱۵

امام باقر (علیه السلام)

رآن

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش   ::   ۱۳۷۲/۳/۲۷

بسم الله الرحمن الرحیم

در شب جمعه‌ی خونین سالگرد چهارصد شهید مظلوم در مکه و شهادت امام باقر علیه السّلام بیننده‌ها بحث را می‌شنوند. و چون در آستانه‌ی روز عرفه هستیم بحث ما ترکیبی خواهد بود از مطالبی راجع به امام پنجم علیه السّلام و عرفه.
اما امام باقر علیه السّلام پدرشان که امام زین العابدین علیه السّلام، مادرشان از اولیاء خدا از بهترین خانواده‌ها، نوه‌ی امام حسن مجتبی مادرشان است. چهار ساله که در کربلا بود و علت این که اسم‌شان باقر است چون شکافنده‌ی علم بود، شما نوک هواپیما را می‌بینید نوک هواپیما جوری است که فضا را می‌شکافد کشتی‌ها و قایق‌ها نوک‌شان جوری است که دریا را می‌شکافند. امام باقر علیه السّلام علم را می‌شکافد چون روایت داریم قرآن ظاهری دارد ترجمه‌ای دارد، تفسیری دارد، تفسیرش تفسیری دارد، تفسیر تفسیرش، تفسیری دارد که حدیث داریم: چند بطن در هر آیه‌ای مطلب هست.
اگر به عوام بگویند نفت چیست؟ می‌گویند همین است که در چراغ هست، اما کارشناس‌های پتروشیمی می‌دانند که از نفت چه در می‌آید. باقر یعنی شکافنده، ما نگاه می‌کنیم در ژاپن در یک سطل آب بوته می‌کارند بوته‌ی گوجه و پنجاه کیلو گوجه در می‌آورند و کارشناسان در زمان هیتلر از آب طلا می‌گیرند و وقتی می‌رویم از درختان جنگلی تقریباً صد نوع چیز استخراج می‌شود. وقتی به ما می‌گویند در یک لیوان آب خداوند قدرتی قرار داده که بشود یک شهر را نور داد یعنی قدرت روشن کردن یک شهر در این آب هست. منتها علم می‌خواهد تا این قدرت را از آب استخراج کند. همان طور که نوک هواپیما و کشتی فضا و دریا را می‌شکافد امام باقر علیه السّلام از یک مسائلی که به نظر ما ساده می‌آید می‌تواند مسائل بسیار عمیقی را استخراج کند.
من یک وقتی این مثل را زدم. حدیث ساده‌ای را دیدم که: «الْمُؤْمِنُ مِرْآهُ الْمُؤْمِنِ»(تحف‏العقول، ص‏۱۷۱). مؤمن آیینه‌ی مومن هست. حدیث سه حرف است. من طلبه‌ی بسیار ساده یک آدینه در خانه بودم، مقابل آیینه ایستادم و دیدم نکات زیادی از آن توانستم دربیاورم. مؤمن آیینه‌ی مؤمن است یعنی همان طور که عیب هایت را روبرویت می‌گوید تو هم اگر انتقاد داشتی به خودش بگو. مؤمن آیینه هست یعنی ذره بین نیست عیب را بزرگ نمی‌کند تو عیب مردم را بزرگ نکن. اگر کسی به شما انتقاد کرد به او ناراحت نشو عیب خودت را برطرف کن. مؤمن آیینه هست یعنی از بس که صفا دارد عیب را می‌گوید غرض و مرضی ندارد تو اگر از کسی انتقاد کردی غرض و مرض نداشته باش رو صفا بگو. مؤمن آیینه هست وقتی عیب شما را می‌گوید که خودش گرد زده نباشد. شما وقتی حرف و انتقادات اثر می‌کند که خودت آن عیب را نداشته باشی. مؤمن آیینه هست. . . همین طور یک چیزهایی به ذهنم رسید نوشتم. رفتم به دوستانم گفتم آن‌ها هم چیزهای دیگری از این کلمه درآوردند تا بیست و شش نکته ما از این حدیث استفاده کردیم. تازه بسیاری از کلماتی که بنده وقتی می‌خواهم سوره‌ی حمد را بگویم یک شب تفسیر سوره‌ی حمد را می‌گویم امام بنیان گذار جمهوری اسلامی رحمه الله علیه سوره‌ی حمد را که می‌گوید شب‌های مفصل می‌گوید و اگر امام باقر علیه السّلام خواسته باشد سوره‌ی حمد را بگوید چه قدر می‌گوید و امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: اگر من خواسته باشم از «ب» بسم الله نکته بکشم بیرون خدا می‌داند چ قدر نکته می‌کشم بیرون. این هنر است که کسی بتواند از یک شکر چند نوع شیرینی بسازد. پس باقر یعنی شکافنده‌ی علم.
در میان فرقه‌های مسلمان‌ها همین طور که امام در وصیت نامه ‌اش فرموده ما مفتخریم که در خط اهل بیت هستیم چون اول قلم زن امیرالمؤمنین بوده و اولین کتاب‌ها در زمان امام باقر تدوین شده. انقلاب فرهنگی و بنیان گذار قلم و کتاب در دنیای اسلام در زمان امام باقر علیه السّلام شکوفا شد. روایات زیادی از امام باقر علیه السّلام در کتب اهل سنت هست که دو نفر از علمای قم این‌ها را دارند استخراج می‌کنند که حتی اهل سنت چه قدر از امام باقر و از امام صادق علیه السّلام حدیث هست تمام کتاب‌های اهل سنت را می‌بینند. قال الصادق و قال الباقر را از آن‌ها می‌کشند بیرون تا معلوم شود که چه قدر از پرتو علم این بزرگواران همه‌ی مسلمان‌ها استفاده کردند.
قبر مطهرشان می‌دانیم در مدینه هست در قبرستان بقیع مخروبه هست که به خاطر تفکر کجی که داشتند حتی یک سنگ قبر می‌گویند نباید بگذارید روی قبر خرابه‌ی خرابه است می‌گویند اگر روی این بنویسید قبر امام باقر است، شرک است. یک کلمه‌ای است که آدم خجالت می‌کشد نه به مسلمان‌ها حتی به دین‌های دنیا آدم خجالت می‌کشد که بگوید در مسلمان‌ها یک گروه پست و رذل منحرفی هستند به نام وهابیون که حساب وهابیون از حساب همه‌ی سنی‌ها جداست. ما با سنی‌ها برادر هستیم اما وهابیون را نه سنی قبول دارد نه شیعه که می‌گوید شما وقتی می‌گوید السلام علیک یا رسول الله، پیامبر با سن یک جور است، اما اگر به قبر پدرش لگد بزنی ناراحت می‌شود. می‌گوییم خوب پدرت مرد که مرد وقتی پدر شما مرد پدر شما با خاک یک جور است اما این تفکر انحرافی متأسفانه حاکم بر حجاز است.
حالا قبر مطهرشان در مدینه خوب آدم می‌نویسد این کتاب است این قوطی شکر است نمی‌دانم عسل است مگر نوشتن این که این چیست شرک است؟ چه اشکال دارد نوشته شود این جا قبر امام باقر(ع) است تمام بودجه‌ای که در عربستان خرج می‌شود همه‌اش طبق آیات قرآن است به نظر خودشان.
اما اگر یک لامپی در قبرستان بقیع روشن باشد می‌گویند این اسراف است یک شمع یک لامپ در قبرستان بقیع اسراف است ولی کل برقی که در حجاز مصرف می‌شود اسراف نیست. دیگر حالا ما یکی از مظلومیت هایمان این است که باید با این‌ها هم. . . خوب بهرحال یاد شهدای مکه گرامی باد و شهادت امام باقر علیه السّلام را به امام زمان علیه السّلام و رهبرمعظم انقلاب و همه‌ی مسلمین تسلیت عرض می‌کنیم.
زندگی امام محمد باقر علیه السّلام را در چند فراز خدمت‌تان عرض می‌کنم.
اول مسئله‌ی حلم او. گاهی جسارت‌های تندی به امام باقر علیه السّلام می‌شد، صبر می‌کردند و این جسارت‌ها هست آدم‌هایی هستند دریده، بی ادب، کج عقیده‌ای، ناراضی ناراحت. خوب بعضی وقت‌ها ناراضی هستند بجاست. بعضی وقت‌ها ناراحتی بی جاست ولی مسئله ادب یک مسئله‌ای است که کار به ناراضی بودن ندارد. افرادی هستند که به اولیاء خدا جسارت می‌کردند در قرآن بسیاری از این جسارت‌ها هست به پیامبر ما جسارت‌ها می‌شد. شاعر، ساحر، کاهن، مجنون.
«إِنَّا لَنَراکَ فی‏ سَفاهَهٍ» اعراف/۶۶. به یکی از انبیاء گفتند «إِنَّا لَنَراکَ فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ» اعراف/۶۰. به یکی از انبیاء گفتند. به امام حسن مجتبی مذل المؤمنین گفتند، نسبت به امیرالمؤمنین می‌گفتند مگر نمازمی خوانده به امام حسین(ع) گفتند خروج کرده به ولّی امر.
بهر حال مسئله شنیدن جسارت برای اولیاء خدا چیز تازه‌ای نیست گاهی وقت‌ها بعضی از برادرهای ما می‌گویند آقا همچین جسارتی شد خوب به هر حال مسئله جسارت جمله‌ای هست که حضرت موسی به خدا گفت: خدایا یک کاری کن که مردم برای من بد نگویند خداوند فرمود: خوب مردم برای من هم بد می‌گویند مگر مردم از خدا راضی هستند که حالا تو راضی باشند. به هر حال جسارت به اولیاء خدا می‌شده به امام باقر علیه السّلام جسارت‌هایی می‌شد جسارت‌های تند. ایشان جواب می‌داد یک روز امام میهمان داشت یک غذای خوب خانه‌ی امام بود طرف خورد و امام فرمود: غذا چه طور بود؟ فرمود: غذا بسیار خوب است.
ولی من یاد یک آیه افتادم قرآن می‌فرماید: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ» تکاثر/۸.
یعنی روز قیامت از نعمت‌ها بازپرسی می‌شوید و شما این غذای خوبی که در خانه‌تان بود چه طور جواب قیامتش را خواهی داد؟ امام فرمود: آن نعمتی که روز قیامت باید جواب داد، نعمت این خرما نیست که این خرمای خوبی است نعمت این است که خط رهبریت چه بود. بله قربان گوی چه کسی بودی از چه کسی خط می‌گرفتی و اطاعت می‌کردی نعمتی که خداوند روز قیامت سؤال می‌کند نعمت ولایت و رهبری است. امام باقر علیه السّلام عنایت داشت. جمعه‌ها صدقه بده و می‌فرماید که صدقه دادن روز جمعه ثوابش دو برابر است. اصولاً جمعه یکی از اعیاد اسلامی است هر جمعه‌ای سفارش شده اگر میوه می‌خواهید بخری یا چیزی می‌خواهید بخرید جمعه بخرید. بچه هایتان با کلمه‌ی جمعه رفیق شوند.
یک روز امام باقر علیه السّلام میهمان دار شد فرش و رختخواب امام خیلی قشنگ بود میهمان آمد نگاه به در و دیوار کرد و وقتی می‌خواست برود امام به میهمان فرمود: فردا هم بیا. فردا که آمد دید امام یک حصیری و یک اتاق ساده‌ای فرمود: آن اتاق دیروزی چه بود؟ این اتاق چیست؟ فرمود: آن اتاق دیروزی اتاق خانمم بود. مهریه‌ای طلب داشت مهریه را به او دادم و فرش و رختخواب زیبایی گرفت در اتاق داشت آن اتاق من نبود این اتاق من است.
یک نفر آمد خدمت امام باقر علیه السّلام ناراحت بود. امام فرمود: چرا ناراحت هستی؟ گفت: آخر من از فامیل بنی امیه هستم. فرمود: خیلی خوب از فامیل بنی امیه هستی باش اما تو یکی خوب هستی اشکال ندارد یک کسی در یک فامیلی باشد که آن فامیل طاغوتی باشد اما هر کسی حسابش جداست. این طور نیست که اگر تمام اطرافیانت آدم‌های پستی هستند شما هم باید منفور باشی. نه گاهی سؤال می‌کنند حرام زاده بهشت می‌رود؟ بله. دلیل ندارد که حرام زاده. حرام زاده پدر و مادرش یک غلطی کردند اما اگر ایشان کارهایش صالح باشد که فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره شما دلیل ندارد که چون پدر چنین است و مادر چنان، من نمی‌توانم خوب باشم. این طور نیست.
امامان ما علم غیبت داشتند یک کسی بود معلم قرآن بود منتها یک روز سر کلاسی که به خانم‌ها درس می‌داد یا به خانمی درس می‌داد یک شوخی با آن خانم کرد این آقای معلم بعداً خوب در اتاق خلوت بود یک شوخی کرد بعد وقتی خدمت امام باقر علیه السّلام رسید امام فرمود: شما اگر معلم هستید مواظب باشید شوخی با خانم کسی نکنید. این طرف رنگش پرید و از این معلوم می‌شود امامان ما. شخصی آمد در خانه‌ی امام باقر علیه السّلام در را زد. کنیزی آمد در را باز کند این دست کرد رو به کنیز. امام از پشت دیوار فرمود: آهای، طرف فوری ترسید بعد گفت: آقا شما واقعاً دیدید؟ اگر واقعاً دیوار مانع دیدن ما باشد پس فرق ما و شما چیست؟ ما علم غیب داریم.
می گوید به امام باقر علیه السّلام گفتند: امسال مکه خیل حاجی هست. ما اکثر الحجیج چه قدر حاجی در مکه زیاد است. فرمود: این پوست کار است حاجی واقعی کم است. بعد امام در من یک تصرف به ملکوتی و فکری کرد. دید مرا عوض کرد من یک مرتبه دیدم در مکه آن چه می‌بینم غیر از انسان می‌بینم گاه و بی گاه قیافه‌هایی در شکل آدم می‌بینم به قدری حاجی واقعی کم است. که مثل آن‌ها مثل ستاره در آسمان تکه تکه گاه و بی گاه یک افرادی در شکل انسان هستند. امام فرمود: آن‌هایی که از نظر فکری منحرف هستند این‌ها حاجی واقعی نیستند.
امام باقر علیه السّلام وقتی مشکلی برایشان پیش می‌آمد به بچه هایشان می‌گفت جمع شوید. من یک دعا می‌کنم شما آمین بگویید. امام دعا می‌کردند و زن و بچه ایشان آمین می‌گفتند. امام باقر علیه السّلام اطراف مدینه بیل دست می‌گرفت کشاورزی می‌کرد شخصی می‌گفت: رفتم گفتم آقا الآن اگر عزرائیل بیاید شما خجالت نمی‌کشید بیل دست گرفته‌اید دنبال دنیا می‌دوید عرق می‌ریزید در این هوای داغ مدینه برای نان و آب و خرج. فرمود: اگر الآن عزرائیل بیاید افتخار می‌کنم در بین این‌ها هستم پول پیدا کردن برای خرجی زن و بچه عبادت است. و بزرگترین عبادت است. چرا من خجالت بکشم. می‌گفت: رفتم موعظه‌ای کنم دیدم نه اصولاً دنیا وقتی دنیا است که هدف پست باشد اگر هدف عالی باشد که دنیا نیست. امام باقر علیه السّلام بعضی مطالب ناگفتنی داشتند جابر جفی می‌گوید: هفتاد هزار نکته و حدیث امام باقر به من یاد داد فرمود: این‌ها را مردم نباید بفهمند. حرف‌های محرمانه است می‌گوید گاهی وقت‌ها به قدری اطلاعات غیبی که داشتم اطلاعات محرمانه که داشتم به من فشار می‌آورد به امام باقر گفتم: آقا من دارم سر می‌روم. فرمود: اگر سرت را در چاه می‌کنی و حرف می‌زنی به مردم نباید این‌ها را بگویی. امام باقر علیه السّلام وقتی می‌خواست نکته‌ای را بگوید برای این که حرفش در دل مردم ببیشتر بنشیند می‌گفت: این حرف از پدرم امام زین العابدین و او از امام حسین و او از امیرالمؤمنین و او از پیامبر حرف را مستند نقل می‌کرد که جایگاه حرفش بیشتر تثبیت شود.
امام باقر علیه السّلام در مکه چنان گریه می‌کرد یک نفر آمد تنگ گوشش گفت: آقا آهسته گریه کن مردم دارند می‌بینند شما را فرمود: خوب ببینند. ما داریم که وقتی امام طواف می‌کرد غلام‌ها هم بودند اطراف امام. امام فرمود: شما بروید کنار من می‌خواهم این جا به گناه‌های خودم اقرار کنم. صدایم را شما نشنوید.
می گوید: امام باقر علیه السّلام وقتی طواف کعبه را کرد آمد در کنار کعبه دو رکعت نماز خواند سر به سجده گذاشت به قدری گریه کرد که سرشان را که برداشتند دیدند که زمین‌تر شده.
به هر حال ما مفتخریم که امامان ما شرطی را که ما قرار دادیم اصلاً علت این که شیعه را این قدر می‌کوبند و علتی که مسلمان‌ها را می‌کوبند در دنیا الآن که خدمت شما هستیم هر کجا جنگ است پای مسلمان هاست. الجزایر است تونس است مصر است بوسنی است. هر کجا ضربه می‌زنند آن جایی است که مسلمان نفس می‌کشد هر کجا که مسلمان هایش مسلمانی باشند که تفکر اسلام ایران در آن‌ها باشد آن جا ورود ضربه‌اش بیشتر است و این باجی است که ما می‌دهیم به خاطر این که ما می‌گوییم رهبر باید معصوم باشد و در زمانی که رهبر معصوم امام معصوم مثل امام زمان علیه السّلام غائب است باید مجتهد عادل باشد یا معصیت یا عدالت یعنی ما زیر بار هیچ ابرقدرت طاغوتی نمی‌رویم همه‌ی باج‌هایی که می‌دهیم همین باج است. الآن ما یک مقداری کوتاه بیاییم یک مقداری لبخندی به آمریکا بزنیم نفت‌مان بیشتر فروش می‌رود. گران‌تر فروش می‌رود این قدر در اُپک و غیر اُپک شاخ و شونه برای ما نمی‌کشند رقیب برای ما نمی‌تراشند وضع دلارمان خوب می‌شود وضع دلارمان خوب شود، مواد می‌شود تهیه کرد. مواد تهیه شده می‌رود بالا، تولید می‌رود بالا، تولید برود بالا درآمد زیاد می‌شود وضع خوب می‌شود فقط نیاز است که ما یک لبخند به آمریکا بزنیم. ما صدهزار شهید دادیم که بگوییم یک وجب زمین‌مان را به کسی نمی‌دهیم. چون در طول تاریخ هر کس شاه بوده و هر وقت ایران با هرکس دعوا کرده یک تکه‌ی ایران رفته. تنها زمان که یک وجب ایران از دست نرفت، زمانی که حکومت دست ولایت فقیه بود. قبل از آن که حکومت دست ولایت فقیه باشد، در طول تاریخ ایران هر زمانی هر شاهی با هرکس جنگ کرده یک تکه‌ی ایران رفته. ما به خاطر این که یک وجب ایران نرود صد هزار تا شهید داده‌ایم. و به خاطر این که یک لطمه‌ی مکتبی و سیاسی نخوریم باید این باج‌ها را بدهیم تلخ است سخت است ولی باید چه کرد. امام حسین علیه السّلام یک بله می‌گفت یزید تمام امکانات را برایش فراهم می‌کرد.
گلوی علی اصغرش پاره شد بدنش زیر سم اسب رفت حضرت زینب اسیر شد بچه هایش کتک خوردند خیمه هایش را سوزاندند تلخ ترین شرایط را چشید برای این که بله نگفت.
ما یک بله بگوییم وضع‌مان خوب می‌شود ولی باید دید زندگی یعنی خوراک، پوشاک، مسکن؟ یا زندگی یعنی شرف، زندگی یعنی عزّت. امام باقر علیه السّلام به دو نفر فرمود: کجا می‌روید؟ شرقا او غربا. . . به شرق بروید یا به غرب بروید. حرف حسابی پهلوی ما است. بیخود دردسر نکشید به شرق و غرب بروید. ما باید زندگی امام را بیشتر مورد مطالعه قرار بدهیم یعنی خانه‌ی هر مسلمانی باید یک کتاب‌های از زندگی امامان معصوم باشد زندگی این‌ها را بشناسیم. بچه هایمان را به اسم این بزرگواران نام گذاری کنیم. اسم صادق در میان ما باشد اسم باقر در میان ما باشد اسم کاظم در میان ما باشد افتخار کنیم که هر که سید است که جدش این هاست. در امضاها امضا کنید سید جواد، سید احمد، سید حسن، سید حسین. اصلاً سیدی را بنویسیم تظاهر کنیم. ما باید افتخار کنیم.
حالا ما در این جا یک نکته‌ای را خدمت‌تان بگویم. یک حدیثی است هم شیعه می‌گوید هم سنی. من این بحث را با بسیاری از علما هم که گفتم، همچنین بحث خیلی قشنگی است. بحث هم از من نیست این سوژه را من از آیت الله صانی گرفته‌ام. آیت الله صانی یک نکته‌ای گفت خیلی قشنگ است. ایشان فرمود: یک حدیث است تمام شیعه‌ها تمام سنی‌ها که پیامبر فرمود: یهود هفتاد و یک فرقه شدند. مسیحیت هفتاد ودو فرقه شدند مسلمان‌ها هفتاد وسه فرقه می‌شوند. بعد همه قبول دارند که پیامبر فرمود: فرقه ناجیه. فقط یک فرقه‌شان نجات پیدا می‌کند، این حدیثی است که هر کس که مسلمان است نفس می‌کشد این حدیث را قبول دارد. تمام علما قبول دارند در هر فرقه‌ای. برای این که یک فرقه اهل نجات است. کیست خیلی سر و صداست. هر کسی می‌گوید من هستم. آن وقت شیرین کاری آیت الله صانی این است می‌گوید: هیچ کس هیچی نگوید. ببینم خود رسول الله چه می‌گوید. یک جای دیگر حدیثی پیامبر فرموده که این هم شیعه و سنی قبول دارند. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی کَمَثَلِ سَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَکَ»(الطرائف، ج‏۱، ص‏۱۳۲). مثال اهل بیت من مثل کشتی نوح است. «مَنْ رَکِبَهَا نَجَا». کسی که سوار آن کشتی شود. «نَجَا». ناجی یک فرقه اهل نجات است. آن فرقه‌ای که اهل نجات است کدام است؟ آن فرقه‌ای که در خط اهل بیت است. هر که با آن‌ها باشد نجات پیدا می‌کند. می‌گوید: «نَجَا» می‌تواند با ناجی چون «نَجَا» با ناجی لغتش یکی است نجا می‌تواند ناجی را تفسیر کند. ناجی می‌تواند «نَجَا» را تفسیر کند. چون «نَجَا» و ناجی یکی است می‌تواند این کلام پیامبر بیان کند آن کلام پیامبر را. این کلام پیامبر را همه قبول دارند آن کلام پیامبر را همه قبول دارندو این دو تا کلام هم دیگر را می‌توانند تفسیر کنند.
ما در آستانه‌ی روز عرفه هم هستیم چند جمله‌ای را هم راجع به عرفه بگویم.
صلواتی بفرستید «الهم صلی علی محمد و آل محمد»
عرض کنم که حاجی‌ها خوشا به حالشان حالا ما امسال که سال هفتاد ودو هست با این که روحانی کاروان هم بودیم اما یک مسئله‌ای پیش آمد که به من دستور دادند که شما باشید. من هم از حج صرف نظر کردم. ولی فیلمی هم که در تلویزیون پخش شد فیلم قبل بود بعضی‌ها فکر می‌کنند ما در مکه هستیم نه ما در ایران خدمت شما هستیم. چون آدم نمی‌داند که وظیفه‌اش چیست. گاهی وسط کار، وظیفه‌اش را می‌گویند بگو، نگو، برگرد، هر چه وظیفه است ما باید تسلیم ولایت فقیه باشیم. نباید بگوییم آقا تا این جا آمدیم بگذار. نه گاهی آدم وسط بنایی باید بنایی را قطع کند. آقا تا این جا ساخته‌ایم خوب ساخته‌ای ولی الآن دیگر من پول ندارم دلیلی ندارد که من وامی بگیرم که بهره و ربا در آن باشد من با پول ربا خانه بسازم که چه شود. آقا این حرف را زدیم نمی‌شود بگردیم چرا نمی‌شود برگردیم ما با کسی رودربایستی نداریم. مالک اشتردر جبهه بود امیرالمؤمنین فرمود: برگرد، گفت: آقا. یک ساعت به من مهلت بده من جنگ را به نفع شما. فرمود: برگرد. گفت: چشم. یعنی ما باید جوری باشیم که تا گفتند ایست. ما باید این طور باشیم نه این که حالا من این طور هستم یعنی ما باید این طور باشیم.
حاجی‌ها روز عرفه شب عید قربان در عرفات هستند این مکه یک حالت عجیبی است.
یعنی آدم واقعاً یک صحنه‌هایی را می‌بیند که. داریم که خداوند در کعبه یک چیزی گذاشته. اصلش ولایت و برائت همه‌اش در مکه هست. کعبه از سنگ سیاه است ولی می‌بوسیم در رمل یا جمل. یک سنگ سیاه است سنگش می‌زنیم یک سنگ سیاه را می‌بوسیم یک سنگ سیاه را سنگش می‌زنیم این چیست یعنی یکی رمز محبت است یکی رمز تنفّر. در عرفات حاجی‌ها آن چه لباس دارند باید بکنند. فقط باید یک پارچه سفید به کمر مثل لنگ یک پارچه سفید روی دوش لباس احرام. یک اردویی است یک میهمان سراست. اسم میهمان سرا عرفات است. میزبان خداست، امیر الحاج رهبر حاجی‌ها حضرت مهدی(ع) پذیرایی عطف خدا.
یک کلمه بگویم با عنایت گوش دهید. در طول سال هیچ روزی مثل روز عرفه برای دعا اهمیت ندارد. کما این که در طول سال هیچ شبی به اندازه‌ی شب قدر اهمیت ندارد. بهترین شب‌ها در طول سال شب قدر است و بهترین روزها در طول سال روز عرفه است شب عید قربان. و لذا روز عرفه روز عید است گرچه حالا عید رسمی نیست اما از نظر روایت عید است. امام دید روز عرفه یک گدایی دارد از مردم گدایی می‌کند فرمود: می‌فهمی چه روزی است؟ روز عرفه رفتی در خانه‌ی خلق؟ به همین خاطر حدیث داریم: کسی اگر روز عرفه روزه بگیرد چه قدر ثواب دارد اما در عین حال می‌گوید اگر ضعف کنی و نتوانی دعا کنی، روزه‌ات را بخور که دعا بخوانی.
شب شهادت امام باقر عله السّلام بحث را گوش می‌دهید. حدیث داریم: امام باقر علیه السّلام روز عرفه ظهر که شد دست هایش را بالا برد غروب که شد دست هایش را آورد پایین.
هفت ساعت دست هایش بالا بود برای دعا، خیلی است.
حدیث داریم: امام حسین علیه السّلام روز عرفه از ظهر گریه کرد تا غروب و حدیث داریم: اشک‌ها می‌ریخت روی ریش مبارک‌شان از نوک ریش‌شان می‌ریخت زمین. می‌گوید: من نگاه می‌کردم دیدم شن‌هایی که زیر چانه‌ی امام حسین علیه السّلام است خیس شده است. و زیر آفتاب این مسئله روز عرفه خیلی مهم است. فرش، زمین، حاجی‌ها روز عرفه شب عید قربان روی زمین، فرش یا زمین است یا یک چیز بسیار ساده. گفتنی‌ها، ناله، دیدنی‌ها، لباس احرام، زمینی است. مرحوم مطهری می‌فرمود: من خیلی خوشم می‌آید درشیراز نفس می‌کشم. گفتند: چه خبر است؟ فرمود: در شیراز فیلسوفی به نام ملاصدرا نفس کشیده، من وقتی می‌بینم در این هوا ملاصدرا نفس کشیده، به نفس کشیدن ملاصدرا در شیراز لذت می‌برم.
خوب اگر این طور است باید ما بگوییم مرحوم مطهری خوشا به حال حاجی‌ها. چون حاجی‌ها در عرفات جایی نفس می‌کشند که حضرت مهدی علیه السّلام نفس می‌کشد. چون روایت داریم هر سال حضرت مهدی علیه السّلام در عرفات در حج و در مراسم هست. به هر حال روز بسیار مهمی است روز عرفه. لازم هم نیست دعا عربی باشد. می‌شود دعا فارسی کرد.
روایت داریم: این روایت را اهل سنت نقل کرده در کنز العمال نقل می‌کند که: به خاطر دعا و اشک زائران خداوند بر فرشته‌ها مباهات می‌کند می‌گوید ببنید چه بنده‌هایی دارم.
آخرین سوره‌ها روز عرفه نازل شد و در عرفات نازل شد. در حجه الوداع سخنرانی مهمی پیامبر روز عرفات شب عید قربان از دعاهای عرفه غفلت نشود. اصولاً نقش دعا.
دعا یک سری آدم بازگشت به خودش است یک فرازهایی را از دعا نقل می‌کنم.
دعای عرفه مفصل است چند بخش است: بخش اول خداشناسی است.
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَیْسَ لِقَضَائِهِ دَافِعٌ وَ لَا لِعَطَائِهِ مَانِعٌ»(بلدالأمین، ص‏۲۵۱). بخشی از آن می‌گوید: خدایا تو چه خدایی هستی. تو خدایی هستی که تو قدرتی هستی تو عزتی هستی تو نوری هستی.
بخش دوم دعا: تجدید عهد است می‌گوید: خدایا من با تو پیمان مجدد می‌بندم.
یک سری بخشی از دعا این است که خدایا تو به من چه نعمت‌هایی دادی.
بعد بخش دیگر دعا عرفه، آدم وقتی کسی را دوست دارد می‌گوید قربان شما. اما اگر کسی به کسی رسید گفت که قربان چشمت قربان دستی که نوشتی قربان آن کاغذی که نوشتی قربان آن لبی که این کلام را گفتی اگر هی گفت: قربان قلم قربان کاغذ قربان لب، قربان دست دیگر این جا طرف پیداست. امام حسین روز عرفه وقتی دعا می‌کند می‌گوید: خدایا من باطنم نور دیده‌ام خط‌های پیشانی‌ام آه و نفسم پرده گوشم لرزش زبانم تکان خوردن لب دهانم بین دندان هایم جمجمه و رگ‌های گردنم. فضای سینه‌ام کبدم، سر بند مفصلم باز و بسته شدن مچ دست‌ها و پاهایم انگشت‌ها و ترک انگشت‌ها و پاهایم خون و گوشتم مو و تنم استخوان و پی و مغز و رگ و حرکت و سکوت و خواب و بیداری و رکوع و سجودم ما با همه‌ی وجود الحمدلله رب العالمین.
ببیند چه قدر معرفت باید بالا باشد آخر گاهی وقت‌ها می‌گوید که: حاج خانم دست‌تان در نکند، این ‎غذا، خوب این خیلی تشکر قهوه خانه‌ای است، یک وقت می‌گوید حاج خانم عجب خورشتی عجب برنجی، عجب سالادی، چه قشنگ سبزی‌ها را پاک کرده بودی، چه ماست خوبی، چه ظرف خوب چه قشنگ چیده بودی. هی یکی یکی می‌گویی این پیداست که این تشکر اوج گرفته.
امام حسین علیه السّلام در دعای ابوحمزه جوری تشکر می‌کند تک تک که واقعاً هم نعمت همین طور است من این را احتمال می‌دهم گفته باشم حالا اگر گفته‌ام یک بار دیگر بشنوید.
ما مثلاً سعدی می‌گوید: در هر نفسی دو نعمت است چون فرود می‌رود ممد حیات است برمی گردد و. . . پس در هر نفسی دو نعمت است این حرف سعدی. خوب سعدی مردی دانشمند و حکیم.
اما امام صادق این طور نمی‌گوید امام صادق علیه السّلام می‌فرماید: در هر نفسی هزاران نعمت است چون بنده که دارم نفس می‌کشم این برگ هم باید کمکم کند چون من اکسیژن می‌گیرم کربن می‌دهم این برگ کربن می‌گیرد. اگر این برگ کمک نکند من خفه می‌شوم پس در هر نفسی هر برگی باید کمک کند. در اقیانوس‌ها، ماهی‌ها می‌میرند نهنگ‌ها ماهی مرده‌ها را می‌خورند. اگر نهنگ‌ها ماهی مرده‌ها را نخورند. ماهی‌ها آب دریا را بدبو می‌کنند. آب دریا بدبو باشد تنفس برای ما. . . پس در هر نفسی هر نهنگی باید کمک کند. این طور نیست که در هر نفسی دو نعمت است این تفسی که من می‌کشم در کل هستی اثر دارد. یعنی کل هستی باید کمک کند که من نفس بکشم. خیلی خداوند متعال به ما نعمت داده. انسان گنهکار است بگوید خدایا مرا ببخش. خدا او را می‌بخشد.
و از کارهایی که باید امشب تذکر بدهیم افرادی که وضع مالیشان خوب است قربانی کنند. اصولاً عید اسلامی با باقی عیدها فرق می‌کند. باقی عیدها تخمه می‌شکنند و آرایش می‌کنند و غافل و غفلت. عیدهای باقی مردم با غفلت می‌گذرد ولی عید اسلامی با نماز عیدی که شرکت می‌کنیم نماز عید، غسل عید، کمک به محرومان، عید فطر باید زکات فطره داد، عید قربان، قربانی. بخصوص که حالا گرانی گوشت کیلویی پانصد تومان ششصد تومان. یک جور شود ما خانواده‌هایی داریم که یک ماه دو ماه سه ماه گوشت وارد خانه هایشان نمی‌شود افرادی که وضع‌شان خوب است یک گوسفند قربانی کنند بدهند به چهار پنج تا از این خانه‌ها. خیلی هم ریزش نکنید. گاهی وقت‌ها یک گوسفند می‌کشند هشتاد قطعه می‌کنند که هر آدمی یک سیر و نصفی. خوب حالا دو کیلو سه کیلو گوشت به پنج تا خانه بدهید. می‌گویند یک ده آباد بهتر از صد. . .
من یادم نمی‌رود شب عید قربان یک کسی آمد زنگ زد تلفن کرد آقای قرائتی. گفتم: بله. روز عید قربان بود. گفت: من می‌خواهم امروز روز عید قربان یک گوسفند قربانی کنم. دعای قربانی دعای گوسفند کشتن چیست؟ من در تلفن گفتم دعایش این است کله پاچه‌اش را برای صبحانه در یخچال نگذاری. کبابی و راسته‌اش را برای کبابت نگذاری سیراب و شیردانش را برای عصرانه‌ات نگذاری. گفتند: دعایش. گفتم: دعایش همین است. آخر قربانی یعنی قربه إلی الله. تو یک رانش را که بفرستی خانه‌ی نور چشمت راسته‌اش را گذاشتی برای کبابت سیراب را برای عصرانه. اصلاً چه چیزی این قربانی شد. اصلاً قربانی یعنی در راه خدا بده و این یک خطی است کسی که ما باید خاطرات اولیاء خدا را گرامی بداریم. اصلاً قربانی یک روضه است چون خداوند متعال به ابراهیم گفت: باید دل از بچه‌ات بکنی. دل بکن از بچه‌ات. ابراهیم تا صد سالگی بچه دار نمی‌شد این قدر گریه کرده خدا به او بچه داده حالا که بچه‌اش سیزده، چهارده ساله‌اش شده می‌گوید بکش او را. گاهی آدم باید از یک چیزی دل بکند. آمده می‌گوید آقا می‌خواهم ازدواج کنم خانم نماز نمی‌خواند بابا دل بکن. دل بکن آقا. آخر دوستش دارم. دل بکن. زن تارک الصلاه بچه‌ات چه می‌شود. دختری که در برابر خدا سجده نمی‌کند بچه هایش هم تارک الصلاه می‌شوند. مواظب باش گاهی آدم باید دل بکند. این درآمد است باید دل بکنی. اصلاً امام حسین تمام کمالاتش. اصلاً قرآن می‌فرماید: همه‌ی کمالات را به آن‌هایی دادیم که دل کندند. یا از خواب دل کندند «تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ» سجده/۱۶ یا از شهوت دل کندند. «قالَتْ هَیْتَ لَکَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ» یوسف/۲۳ یوسف در اتاق در بسته دل از شهوت کند. یا از خواب دل کند. یا از شکم دل بکن «وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی» بقره/۲۴۹. حضرت طالوت گفت: هرکس آب را بخورد از ما نیست. من می‌خواهم آب را ببینید اما دل بکنید نخورید. ببین اما نخور.
مشتری ناشناس است کلاه سرش نگذار. می‌توانی گران بفروشی ولی نفروش(دل کندن)
امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌خواست برود میهمانی در خانه غذا می‌ خورد می‌رفت.
گفتند: چرا؟ شام میهمان هستی. گفت: می‌دانم میهمان هستم.
گفتند: پس چرا شام می‌خوری می‌روی؟ گفت: آخر گرسنه‌ام. من می‌روم میهمانی ممکن است برای شکم بروم. من می‌خواهم بروم خانه غذا بخورم که وقتی می‌روم میهمانی برای دیدن مؤمن بروم میهمانی نه برای خوردن.
داشتیم یک کسی می‌خواست برود مکه. رفقا می‌گفتند به او چه وقت برمی گردی بیاییم سور بخوریم اصلاً کار به مکه رفتنش نداشت کار به سور داشت. به هر حال قربانی معنایش این است که آقایان متمول گوسفندی قربانی کنند و در نماز عید شرکت کنند. شعار ما در نماز عید است نماز جمعه است. نماز عید و نماز جمعه را نگذارید خلوت باشد این نمازهای باشکوه، خدایا، تو خیلی بلدی کارها کنی. خدایا تو اگر به زمین نظر کنی می‌شود عرفات. به روز نظر کنی می‌شود عرفه. روز می‌شود عرفه، خاک می‌شود عرفات، غروب عرفه همه‌ی حاجی‌ها که آن جا هستند. خداوند می‌گوید همه را بخشیدم و حدیث داریم اگر کسی شک کند حاجی اگر شک کند که آیا خدا مرا بخشید تا نبخشید اگر شک کند که خدا بخشیده یا نبخشیده، شک او هم گناه است یعنی باید یقین کنی که خدا بخشیده. اگر به خاک نظر کند می‌شود عرفه به تار عنکبوت خدا اگر نظر کند می‌شود محافظ پیامبر در غار، پیامبر(ص) رفت در غار و تار عنکبوت شد محافظ ایشان اگر خدا نظر کند به بچه بزرگ به زمین و زمان نظر کند.
خدایا در آستانه‌ی عرفات هستیم در آستانه‌ی شهادت اولین سفیر امام حسین علیه السّلام حضرت مسلم بن عقیل هستیم که شهادتش در همین ایام هست خدایا به افراد مقدس مثل امام باقر علیه السّلام به زمان‌های مقدس مثل عرفه به مکان‌های مقدس مثل عرفات به خون‌های مقدس مثل خون شهدا مشکلات مملکت ما راحل بفرما. الهی آمین.
روز به روز بر عزت و قدرت مسلمین در سراسر جهان بیفزای. الهی آمین.
روز عرفه بروید کناری، درختی، اتاق خالی، کنار مسجدی. هر کسی روز عرفه تنها باشد تنهای تنها بروید یک جایی و یک قطره اشکی بریزید که دعا در شب عید قربان عصر عرفه دعا مستحاب می‌شود. این زمان را از دست ندهید. خدایا رهبر ما، امت ما، کشور ما، ناموس و نسل ما، دین ما، مرز ما، قوای مسلّح ما، ذریّه ما را حفظ بفرما. الهی آمین.
قلب مطّهر حضرت مهدی(عج) را از ما راضی بدار برای همیشه. الهی آمین.
روح امام عزیز که در آستانه‌ی چهارمین سالگردش هستیم روح امام عزیز و شهدا از ما راضی بدار. ضمناً من این جمله را هم بگویم البته چند سال است می‌خواهم بگویم ولی می‌ترسیدم متهم شود به این که چون کاشانی هستم این جمله را می‌گویم. من تعصب همشهریگری ندارم اما امام باقر علیه السّلام که در آستانه‌ی شهادت‌شان هستیم فرزندی دارد. فرزند بلافصل این طور نیست که فرزند دوم و سوم فرزند بلافصلش در کاشان مشهد اردهال است که مراسمی هم دارد سه چهارتا امام زاده‌ی بسیار بسیار معتبر در ایران هست یکی شاه چراغ شیراز هست یکی حضرت معصومه هست و یکی پسر امام باقر علیه السّلام در مشهد اردهال. البته ایرانی‌ها بعضی می‌دانند آن جایی که نمی‌دانند چون بحث را در شب جمعه دیگه شنیدند درشب جمعه‌ای که شب شهادت امام باقر علیه السّلام هست اگر خواستند ذرّیه قطعی امام باقر را زیات کنند مشهد اردهال است. در تاریخ و تفاسیر و روایات هم اسم ایشان آمده و جالب این که ایشان هم شهید شده‌اند یعنی سرنوشتش شبیه سرنوشت امام حسین علیه السّلام بوده منتها اگر بگویم بعضی مردم ناطق کاشان کشته ایشان را آنوقت کاشانی‌ها می‌شوند مثل مردم کوفه کاشانی‌ها نبودند یعنی یک جای دیگر بودند یعنی یکی از روستاهای کاشان بگذریم. در هر روستایی آدم رذلی پیدا می‌شود از امام باقر نماینده خواستند ایشان پسرشان را فرستادند ولی اشرار و خان‌ها ریختند و این ولی خدا را شهید کردند. این هم چون لازم بود شب شهادت فرزند بلافصلش در ایران هست اسمی از ایشان برده شود.
والسّلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *