
متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش :: ۱۳۷۰/۲/۲۶
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث را در شب شهادت امام صادق(ع) مىشنوید. ما در این ایام، یعنى ماه شوال و ذى القعده و ذى الحجه هر یک از این ماهها، شهادت یک امام را خواهیم داشت. ۲۵ شوال، شهادت امام صادق(ع) است. ذى القعده، شهادت امام نهم را داریم و ذى الحجه، شهادت امام هفتم و امام پنجم را داریم. چون در این سه ماه، سه تا شهادت داریم، یک چند دقیقهاى در مورد مسائل حکمى امامت و عنایت و اصرارى که شیعه روى امامت مىکند، صحبت میکنم. بعد هم چند جمله از امام صادق(ع) را برایتان میگویم.
من در اینجا باید نامى از آیت الله کاشانى ببرم. آیت الله کاشانى(رحمت الله) کسى بود که حتى زمان طاغوت، آن قدر اصرار کرد که شهادت امام صادق را حتى در زمان حکومت شاهنشاهى تعطیل رسمى کرد. چون مذهب ما جعفرى است. دین ما از امام صادق(ع) است. به خاطر این که خط فکرى ما، خط اهل بیت است. بعد از رسول اکرم(ص) مسلمانان دو جناح شدند. یکى مکتب خلفا و یکى مکتب اهل بیت بود.
ما به دلیل این که اسم اهل بیت در قرآن آمده است و نه اسم خلفا، به دلیل این که اهل بیت معصوم هستند، به دلیل این که اهل بیت سابقهشان صد سال بیش از فقهاى دیگر است، به دلیل این که اهل بیت در راه خدا شهید شدند، به دلیل این که سابقه ى آنها «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ»(واقعه/۱۰) به دلیل «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ»(نساء/۹۵) «قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ»(آل عمران/۱۶۹) به دلیل غدیر خم، به دلیل سفارش هاى رسول اکرم(ص)، به دلایل مختلف بعد از رسول اکرم(ص) که دو جناح شدند، جناح خلفا، جناح اهل بیت، ما جزء جناح اهل بیت شدیم. الحمدالله علیه اهل بیت خیلى تبلیغ شد. امیرالمؤمنین، بیست و پنج سال خانه نشست. یاران امام حسن(ع) فلجش کردند. امام حسین(ع) را شهید کردند. امام سجاد(ع) در زمان خفقان بود. تنها امامى که توانست یک نفسى بکشد، امام باقر(ع) بود. و بعد از امام باقر(ع)، امام صادق(ع) جلوه کرد. یعنى آن چه در حدود صد سال مسکوت مانده بود، امام صادق جلوه داد. چرا به ما مىگویند مذهب شما جعفرى است؟ پاسخ آن این است، چون شیعه طرفدار اهل بیت است. اهل بیت صد سال کشته شدند، تبعید شدند، آواره شدند، اذیت شدند، و تنها در زمان امام صادق(ع) یک روزنهاى پیدا شد.
امام صادق از این روزنه استفاده کرد، حوزه ى علمیه چهار هزار نفرى راه انداخت. و قال الصادق ما و اهل بیت ما و آن چه از پیغمبر و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین به گوش ما نرسیده بود، امام صادق از طریق این چهار هزار شاگرد به گوش ما رساند. پس دین ما، فرهنگ ما، از امام صادق است. امام صادق(ع) بلندگوى بیست و پنج سال سکوت امیرالمؤمنین است. به همین دلیل به ما مىگویند: جعفرى، چون دین ما از جعفر صادق(ع) است. امام صادق(ع) تنها امامى بود که میدان پیدا کرد. میدان وسیع براى نشر فکر، پیدا کرد.
راجع به امامت من یک بحث کلى بکنم. اصولاً دو نظریه است. من خیلى راحت مىگویم هم شیعهها گوش دهند، هم سنىها گوش دهند. همه ما با هم عنایت کنیم. سؤال این است. آیا امام مثل رئیس جمهور است و یا امام مثل پیغمبر است؟ بحث ما، امامت است. امامشناسى، بعضى مىگویند: امام مثل نبوت است. بعضى مىگویند: امام مثل رئیس جمهور است. اگر امام مثل رئیس جمهور است، باید انتخابات باشد. با سلام و صلوات یک کسى را امام کنیم. امروز به بنى عباس رأى بدهیم، فردا به بنى امیه رأى بدهیم. هر روز، یک کس را اکثریت مردم انتخاب کردند.
آیا امام مثل رئیس جمهور کشورها و یا امام مثل نبوت است؟ یعنى همین طور که خدا، پیغمبر را تعیین مىکند، امام را هم باید تعیین کند. عقیده ى شیعه این است که امامت مثل نبوت است. دیگران مىگویند: امام مثل رئیس جمهور است.
انتخاب چگونه است؟ ما پنج یا شش راه براى امام شناس داریم:
۱- بگوییم هر چه همه گفتند. ۲- بگوییم هر چه اکثریت گفتند. ۳- بگوییم هر چه اقلیت گفتند ۴- بگوییم هر کس که کودتا کردو قدرت را به دست گرفت، همان امام شود.
۵- بگوییم هر کس پدرش امام بوده است، خودش هم امام شود(جانشینى) ۶- جای آن باز باشد، ببینیم چه کسی است.
کدام هایش حق است؟
۱- امام چه کسى است؟ بگوییم هرکسی که همه گفتند(اتفاق همگان). هیچ وقت روى کرهى زمین، همه ى نظرها روى یک نفر، اتفاق پیدا نمىکند، پس این نمىشود. اتفاق همگان نمىشود. اولى نشدنى است.
۲- بگوییم هرچه اکثریت گفتند. پس اکثریت شدنى است. اما اکثریت راه حل است و راه حق نیست. فرق بین راه حل و راه حق چست؟ شما یک چرخ خیاطى و ده نفر متقاضى دارید. نمىدانى چرخ خیاطى را به چه کسى بدهى. این جا قرعه مىکشیم، قرعه کشیدیم، آیا قرعه ما را از بن بست بیرون مىآورد؟ مشکلمان را حل مىکند؟ قرعه راه حل است یا راه حق است؟ راه حل است. گاهى وقتها ممکن است ماشین صورت تراشى یکى باشد و چند نفر متقاضى داشته باشد. ولى وقتى قرعه مىکشند، به یک کسى مىافتد که اصلاً ریش ندارد که بتراشد. یا ممکن است یک موتور به یک پیرزنی بیفتد که اصلاً سوار دوچرخه هم نمىتواند بشود. خیلى وقتها در قرعه کشىها، چیزى نصیب کسى شده است که هیچ ربطى به او ندارد. ممکن است برای یک کراوات قرعه بیندازند، و به یک آخوند بیفتد که در عمرش یک بار هم کراوات نبسته است.
یک وقت ما، ماه رمضان اتریش بودیم. یک مقالهاى در روزنامه نوشته بودند، مقاله ى قشنگى بود. گفتم: فتوکپى آن را بیاورم. مقالهاى در مورد بىخاصیت بودن لباس! نوشته بود که بىخاصیتترین لباسهاى کره ى زمین کراوات است. چون نه گرم مىکند، نه سرد مىکند، نه نشان دهنده ى پول است، نه نشان دهنده ى فقر است، نه نشان دهنده ى علم است، نه نشان دهنده ى جهل است، نه نشان دهنده ى کمال است، نه نشان دهنده ى تخصص است. خیلىها کراوات دارند، ولی تخصصى هم ندارند. یک مقالهاى نوشته بود که این چه چیزى است که ما گردن مىکنیم؟ خوب آقا! خدا پدرت را بیامرزد. تو که در اروپا داری زندگی میکنی این را گفتى، ما اگر این را بگوییم، مىگویند: این شیخ خودش کراوات ندارد، حسودیش مىشود. بعضى لباسها نشان دهنده است. که مثلاً ایشان ارتشى است. ایشان پزشک است. ایشان آخوند است. بعضى لباسها نشان دهنده ى شغل است. نشان دهنده ى علم است. نشان دهنده ى تخصص است. این بنده ى خدا، در بحث لباسشناسى تحقیقى کرده بود، گفته بود: لباسى که نشان دهنده ى هیچ چیزى نیست، هیچ کمالى و هیچ عنوانى از این در نمىآید، کروات است.
پس در مجموع گاهى در قرعه یک چیزى به یک کسى مىافتد که ربطى به او ندارد. پس قرعه راه حل است، راه حق نیست. اکثریت هم همین طور است. اکثریت راه حل است، راه حق نیست. اگر اکثریت راه حق بود، قرآن هشتاد بار نمىگفت: اکثر مردم راه کج مىروند. هشتاد و دو بار در قرآن مىفرماید: اکثر مردم در خصلتهاى انسانى منحرف هستند. اکثر مردم یا راست مىگویند یا دروغ مىگویند. اگر شما یک میلیون پول داشته باشید، در بیابان و کوچه و بازار راه بروى، به اکثر مردم اعتماد مىکنى که پول بدهی یا نمیدهی. اکثریت، دلیل بر حقانیت نیست. بگو پس چرا مجلس ما، رئیس جمهور ما، شوراى نگهبان ما، پس چرا این قدر اکثر، اکثر راه انداختهاید؟ عرض کردم اکثریت راه حل است ولى راه حق نیست. پس اکثریت را فعلاً مىگذاریم، اگر راه دیگری نداشتیم، باز اکثریت بهترین است.
۳- اقلیت چطور؟ بگوییم امام چه کسی است؟ معنای اقلیت هم این است که یک گروه چند نفرى بیایند و سرنوشت کل جامعه را در دست بگیرند. این هم تضییع حق دیگران است. ضایع کردن حق مردم است. بیایم مردم و توده ى جامعه را محروم کنیم به خاطر چند نفرى؟
۴- کودتا چطور؟ امام کیست؟ بگوییم: هر کس کودتا مىکند. کودتا نشان دهنده ى حق نیست. کودتا قلدرى است. این هم راه زور است. هر که زورش بیشتر است و قانون جنگل مىشود. در جنگل هم، ببر از پلنگ زورش بیشتر است. این که نشد که هر کس که زورش بیشتر است، میتواند کودتا کند و این نشان دهنده حق و منطق نیست.
۵- بیاییم جانشینى را بگوییم. جانشینى هم تحمیل است. اگر بنده پیش نماز این مسجد بودم، بعد از مرگ من پسرم نماز بخواند، ممکن است من لایق باشم ولی پسرم لایق نباشد. چه دلیلی دارد اگر رئیس کارخانهاى آقاست، فردا هم آقازادهاش جانشین باشد. آقا زادگى یک تحمیل است. گاهى قرآن آقازاده را مطرح مىکند، مىگوید: «وَ مِنْ ذُرِّیَّتی»(بقره/۱۲۴)، «وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ»(انعام/۸۵) بعد مىگوید: نه به خاطر آقا زادگى آن است «کُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ» خودشان هم خوب هستند. یک وقت یک آقازادهاى، از خودش هم مایه دارد، یک وقت آقازاده، اگر از آقایش جدا شود، خودش مایه ندارد. قرآن میگوید: «وَ مِنْ ذُرِّیَّتی»(بقره/۱۲۴) قرآن روی کلمه آقازاده، مانور مىدهد. مىگوید: آقازادگى یک کمالى است. اما خودش هم باید کمال داشته باشد و لذا مىگوید: «کُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ» یعنى آقازادگى اصل است، خودش هم ارزش دارد. پس این جانشینى به عنوان آقازادگى هم یک تحمیل است.
(آقایانى که دیر تلویزیون را روشن کردند و حواسشان پرت شد، به مناسبت شهادت امام صادق(ع) بحث ما، بحث امامت است. امام را چگونه تعیین کنیم؟ اتفاق همه نمىشود. اکثریت راه حق نیست، راه حل است. اقلیت ضایع کردن حق مردم است. کودتا زور است. جانشینى تحمیل است. پس چکار کنیم؟ از همه ى اینها صرف نظر میکنیم.)
۶- یک راه دیگر مانده است. چه طورى امام را تعیین کنیم؟ امام را باید خدا تعیین کند. چرا مردم حق ندارند پیغمبر را تعیین کنند؟ براى این که پیغمبر باید معصوم باشد و به قول ابوعلى سینا، عصمت یک حالتى است که نشان دهنده نیست. آخر آدم بعضى چیزها را مىتواند امتحان کند. نمىدانم فرودگاه رفتهاید یا نه؟ در فرودگاه یک دستگاه هایى دارند که به بدن انسان مىگذارند و به بدن انسان مىکشانند، نشاندهنده ى این است که بنده تروریستم، اسلحه دارم، چاقو دارم، اگر جنس آهنى باشد، حتی یک پاشنه کش، را نشان مىدهد. ما بعضى چیزها را مىتوانیم با یک وسیله بفهمیم، که هست یا نیست؟ اما این آقا عصمت دارد. حالا هرچه خط کش این طرف و آن طرفش بگذاریم، نمىشود فهمید. به قول بوعلى سینا عصمت دیدنى نیست. رهبر باید معصوم باشد و چون عصمت دیدنى نیست، خدا باید رهبر را تعیین کند. دلیل این که رهبر باید معصوم باشد این است که « هر چه بگندد نمکش مىزنند *** واى به روزى که بگندد نمک»
ما که رهبر مىخواهیم، براى این است که چپ مىشویم. واى به روزى که رهبر چپ بشود. پس رهبر نباید چپه شود. رهبر باید معصوم باشد. درباره عصمت هم بوعلى سینا مىگوید: کسى جز خدا نمىشناسد. پس باید پیغمبر را خدا تعیین کند. آن وقت امامت را مىگوید: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً»(بقره/۱۲۴) این آیه ى قرآن است. «انی» یعنی «خودم». خدا مىگوید: ابراهیم من خودم تو را به امامت رساندم. کلمه ى «إِنِّی» یعنى به درستى که خودم «جاعِلُکَ» نسبت مىکنم تو را «لِلنَّاسِ» براى مردم «اِماماً» امام قرار دادم. قرآن مىگوید «إِنِّی» خود خدا باید تعیین کند. در میان این شش راه، سالمترین راه، راه ششم است. اتفاق همگان نمىشود. هیچ وقت در تاریخ روى یک نفر، اتفاق کلمه نبوده است. اگر خدا امام را تعیین نمىکرد، شما میتوانستی اکثریت را بگویی. خدا در قرآن مىگوید: «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَیْنَهُمْ»(شورى/۳۸) قرآن مىگوید: کار مردم باید شورایى و مشورتى باشد. درست است کار اجتماعى باید مشورتى باشد. اما امامت «أَمْرُهُمْ» نیست «اَمْرُالله» است.
کارهایى هست که مربوط به شماست، با این پول بیمارستان و یا دبستان بسازیم. پول جمهورى اسلامى خرج بیمارستان شود و یا دبستان، کار اجتماعى است، مشورت کنید. هرچه نمایندگان مجلس گفتند. اما آیا میشود، بیاییم و مشورت کنیم که نماز صبح چند رکعت باشد؟ نماز صبح کار مردمى نیست، کار خدایى است. بنابراین، امام را باید خدا تعیین کند. عقیده ى شیعه هم همین است. پس بچههاى شیعه و بچههاى سنى بدانند، اصل ما در امامت این است که امامت مثل نبوت است. امام جانشین پیغمبر است. به همان دلیل که مردم پیغمبر مىخواهند، به همان دلیل امام هم مىخواهند. به همان دلیل که پیغمبر باید معصوم باشد، به همان دلیل هم امام باید معصوم باشد. اصولاً قرآنى که مىگوید: «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»(نساء/۵۹) اولى الامرى که اسمش پیش اسم خدا و رسول است. باید هم کارش شبیه به خدا و رسول باشد. زشت است ما بگوییم «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ و فهد» و «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ و صدام حسین» «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ و دیگرى» کسى که اسمش کنار اسم الله و رسول است، باید کار و خصلتش هم شبیه به الله و رسول باشد. ما در امامت معتقد به عصمت هستیم. معتقد به عدالت هستیم. معتقدیم امامت مثل نبوت است. معتقدیم باید خدا تعیین کند. دلیل ما هم آیه ى قرآن است. مىفرماید: خودم باید امام را تعیین کنم. امامت با سلام و صلوات و کودتا و زور و بگیر و ببند نیست. این عقیده ى شیعه است. حالا روى این عقیده ما چقدر باج دادهایم؟ خیلى باج دادهایم. تمام امامان ما شهید شدند به خاطر این که به مردم مىگفتند: رهبرى لایق همان اهل بیت عصمت و طهارت هستند. امام صادق ما شهید شد، امام کاظم ما شهید شد، همه ى امامان ما، همه ى آنها شهید شدند و شیعیان در طول تاریخ قطعه، قطعه شدند. به خاطر این که روى این کلمه ایستادند. رهبر باید معصوم باشد. در زمان غیبت هم باید فقیه عادل، ولى فقیه عادل باشد. پس یا باید معصوم و یا مجتهد عادل باشد. زور و پول و دلار و سکه و ریال و چاپ قرآن و عکس و پوستر و فیلم و تهدید و بند به شرق و بند به غرب، اینها لیاقت براى انسان نمىآورد.
عقیده ى شیعه، عصمت و عدالت است. پاى عصمت و عدالت خونها داده شده است. بحمدالله روى کره ى زمین ماندیم و تنها جمهورى اسلامى است که رهبرى با یک چنین عقیدهاى دارد. دیگران رهبرشان یا اکثریت است، یا اقلیت است، یا کودتاست و یا زور است. یا بعضىها هیچ کدام را ندارند. بنده ى خدا که چه عرض کنم. افرادى هستند که رهبریشان با باجگیرى و باج دهى است. از این مىگیرد به آن مىدهد. این رهبر واسطه مىشود. مثل بنگاهى معاملاتى هستند. خودشان، نه خریدار و نه فروشنده هستند. ما یک عده رهبر درکشورها داریم، اینها یک خورده از مردم مىگیرند، یعنی از ضعیف باج مىگیرند و به قوى باج مىدهند. این واسطه، رهبرى نیست. قهوه خانه قنبر است. یک بنگاه معاملاتى است. با این فرق که بنگاه معاملاتى خانه است. این بده و بستانهاى سیاسى است. خدا را شکر که اعتقاد ما در امامت این است.
اما نقش امام چه است؟ حوزه ى علمیه ى امام صادق(ع) با این که انواع کنترلها روی آن مىشد، چهار هزار نفر شاگرد داشت. این چهار هزار نفر شوخى نیست. اسم تک تک آنها نوشته شده است. آنها چه کردند؟ در شام و در دمشق آمدند و مسجد اموى ساختند. تا نظر مردم از مسجد پیغمبر که امام صادق در آن تدریس مىکند، از حوزه علمیه ى مدینه، به حوزه ى علمیه شام منتقل شود. اصلاً مسجد ساختند، براى این که مسجد را خلوت کنند. آخوند تراشیدند تا دور امام صادق(ع) خلوت شود. همه ى این کارها را کردند. صد سال قبر امیرالمؤمنین(ع) مخفى بود، امام صادق(ع) روشن کرد. چزى که امامت را نشان داد، همین مقاومت شیعه بود. همه چیز دادند ولى تن ندادند، که از فکرشان سابیده شود. شهادت امام صادق(ع) است. ما طلبهها افتخار مىکنیم که شاگرد امام صادق(ع) هستیم.
امام صادق(ع) پیامهاى مختلفى داشت. براى همه پیام دارد. چند جمله از سخنان امام صادق را از نظر اعتقادى برایتان بگویم. وقتى ما عقیده ى خودمان را راجع به امامت گفتیم. حالا چند تا سفارش از امام صادق بکنم. که این سفارشات درس است. برادرها و خواهرها، اکثر ما معامله گر هستیم. امام صادق(ع) فرمود: معامله گر نباشید «صِلْ مَنْ قَطَعَکَ»(تحفالعقول، ص۳۰۵) در اخلاق معامله نکنید. ما مىگوییم چه؟ ما مىگوییم گوشت قربانى برایمان آوردند، ما هم برایش ببریم. یعنى عیناً داد و ستد است. سلام کرد، سلامش مىکنم. دیدنم آمد، بازدیدش مىروم. چشم روشنى آورد، مىبرم. تو عقد و عروسى دخترم آمد، مىروم. امام فرمود: در اخلاقیات تک بزنید، معامله نکنید. «صِلْ مَنْ قَطَعَکَ» وصل شو به کسى که با تو قطع رابطه مىکند. یعنى تک بزن. هنر تو به این است که بگویى، رفتم خانه ى کسى که او چند سال است، پایش را خانه ى ما نگذاشته است. در اخلاق اگر تو آمدى و من آمدم که هنر نیست.
حدیث داریم اگر فقیر گفت تو هم پول به او دادی، که هنر نیست. صد تومان آبروى خودش را ریخته، شما ده تومان به او دادهاى. تازه نود تومان هم ضرر کرده است. اگر من خانهی شما آمدم، شما آمدى، هنر نیست. معامله گر هستى. امام فرمود: برو خانه کسى که خانهات نمىآید. آدم نباید خودش را سبک کند. امام صادق فرمود: خودت را سبک کن. یعنى اگر آدم برود، سبک کردن نیست. امام صادق(ع) شب شهادتش از هوش رفت. یک مدتى شد، چند دقیقه از عمرش بیشتر نمانده بود. چشم هایش را باز کرد، فرمود: مقدارى پول به فلانى بدهید. گفتند: آقا فلانى؟ گفت: بله فلانى. گفتند: آقا فلانى یک روز با چاقو و کارد آمد، شما را بکشد. قاتل تو است. فرمود: چون خویش و قوم است، بروید به او پول بدهید و بگویید: امام صادق در آستانه ى شهادت سلام رساند و این پول را داد. آن آقا را که رفتند و پول به او دادند، از کارش شرمنده شد و طرفدار خط اهل بیت شد. هنر این است که تک بزنیم. «وَ أَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ»(تحفالعقول، ص۳۰۵) «اعط» عطا کن «من حرمک» کسى که او تو را محروم کرده است، او به تو نداد و کادو نیاورد، تو به او اعطا کن. «وَ أَحْسِنْ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ»(تحفالعقول، ص۳۰۵) او به تو بدى کرد، تو به او خوبى کن. «وَ سَلِّمْ عَلَى مَنْ سَبَّکَ»(تحفالعقول، ص۳۰۵) فحش به تو داد، جواب سلامش را بده. این یک سفارش است که امام صادق فرمود. در اخلاقیات، معامله نکنید.
از جملات دیگر امام صادق(ع) این است که فرمود: نماز خواندن فایدهاى ندارد. «انما اقبل الصلاه» نماز کسى قبول مىشود که این چند مورد کار را بکند:
۱ – «یطعمه جائع» نماز از کسى قبول مىشود که گرسنه را سیر کند. اگر از یک میلیون افراد کرد بیشتری وارد ایران شدند و فرد نماز خوانى در ایران بود و چیزى به این کردها نداد، در نماز خواندنش شک کنید. این را من نمىگویم، امام صادق فرمود: «قَالَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ فِی بَعْضِ مَا أَوْحَى إِنَّمَا أَقْبَلُ الصَّلَاهَ مِمَّنْ یَتَوَاضَعُ لِعَظَمَتِی وَ یَکُفُّ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ مِنْ أَجْلِی وَ یَقْطَعُ نَهَارَهُ بِذِکْرِی وَ لَا یَتَعَظَّمُ عَلَى خَلْقِی وَ یُطْعِمُ الْجَائِعَ وَ یَکْسُو الْعَارِیَ وَ یَرْحَمُ الْمُصَابَ وَ یُؤْوِی الْغَرِیبَ»(تحفالعقول، ص۳۰۵) «إِنَّمَا» یعنى فقط، فقط نماز کسى قبول مىشود که در کنار نمازش، به فکر گرسنهها هم باشد و «یَکْسُو» برهنهها را بپوشاند «وَ یَرْحَمُ الْمُصَابَ» غصه بخورد. افرادى هستند که مىگویند: جمهورى اسلامى نباید راه به اینها بدهد. چطور فلان کشور و فلان کشور راه نمىدهند؟ خوب راه ندهند. اینها مىآیند گوشت گران مىشود. پودر شوینده گران مىشود. خوب خانم و آقا، اگر راه ندهیم اینها چه کار کنند؟ عراق که در سر اینها مىزند. ما هم که راهشان ندهیم. پس اینها چه کار کنند؟ کشورهاى دیگر هم که راهشان نمیدهند، یک کشور است که شرف انسانى دارد، آن هم ما هستیم. ما راه مىدهیم. آخر مىدانى گوشت گران شد. بابا اصلا گوشت نباشد، ما همه نان خالى بخوریم. به مظلومین راه بدهیم، بهتر از این است که گوشت بخوریم و مظلومین از گرسنگى تلف شوند.
شهادت امام صادق است، پاى سخن امام صادق بنشینیم. امام صادق فرمود: «إِنَّمَا أَقْبَلُ الصَّلَاهَ» فقط نماز کسى قبول مىشود که «یُطْعِمُ الْجَائِعَ وَ یَکْسُو الْعَارِیَ وَ یَرْحَمُ الْمُصَابَ وَ یُؤْوِی الْغَرِیبَ» به غریب پناه بدهد و به مظلوم رحم کند. برهنه را بپوشاند. گرسنه را سیر کند. از امام صادق حدیثى دیگر داریم. امام صادق فرمود: «یَا ابْنَ جُنْدَبٍ الْمَاشِی فِی حَاجَهِ أَخِیهِ کَالسَّاعِی بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَهِ»(تحفالعقول، ص۳۰۳) امام صادق(ع) که شب شهادتش است در یک جملهاى فرمود: باید کار مردم را راه انداخت. فرمود: «کَالسَّاعِی» «یَا ابْنَ جُنْدَبٍ الْمَاشِی فِی حَاجَهِ أَخِیهِ» اگر کسى بلند شود، قدم بردارد، حرکتى بکند که مشکل مسلمانى را حل کند، اگر یک با غیرتى از مظلومیت کسى بلند شد، دردش آمد، مشکلش را حل کند، قدمى که بر مىدارد، «کَالسَّاعِی بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَهِ» انگار در مکه کنار مسجد الحرام، سعى صفا و مروه مىکند و اگر کسى مشکلش را حل کرد، ثواب کسى را دارد که در کنار رسول اکرم(ص) در جنگ بدر و احد، بدنش خونى شده باشد. این جمله از امام صادق(ع) درباره اهمیت کمک به مردم بود. حالا کارمند اداره هستی، میخواهى بگویى برو فردا بیا. بگو برو فردا بیا، ولی کار او را راه بینداز.
امام کاظم فرمود: اگر مسلمانى به کسى مراجعه کند و آن کس مىتواند کارش را سریع انجام دهد، تفره برود، به رسول اکرم(ص) توهین کرده است. امیر المؤمنین در خانه رفت. کنیزی گریه میکرد. گفت: برایم مشکلى پیش آمده است. هواى کوفه، داغ بود. خواست بگوید الان سر ظهر است، هوا داغ است، یک ساعت دیگر، بعد از ظهر، فرمود: به خدا نمىشود على برود استراحت کند و مردم مشکل داشته باشند. از خواب خودش صرف نظر کرد، مشکل را حل کرد. وقتى مشکلى پیش مىآید، ما باید یک مقدارى از استراحت خودمان، حداقل کم کنیم.
امام صادق(ع) فرمود: به مردم شیعه و یاران ما بگو «لَا تَذْهَبَنَّ بِکُمُ الْمَذَاهِب»(تحفالعقول، ص۳۰۳) بیخودى به شیعه بودن، دل خوش نکنید و آرزوى بیهوده نداشته باشید. «فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً»(کهف/۱۱۰) کسى که رجاء و امید دارد «فَلْیَعْمَلْ» باید عملش هم صالح باشد. امام صادق(ع) فرمود: به شیعهها بگو «فَوَ اللَّهِ لَا تُنَالُ وَلَایَتُنَا إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ فِی الدُّنْیَا وَ مُوَاسَاهِ الْإِخْوَانِ فِی اللَّهِ»(تحفالعقول، ص۳۰۳) به خدا قسم ولایت ما شامل حال کسى نمىشود، مگر کسى که جوش بزند و سوز داشته باشد. ورع و اجتهاد داشته باشد «وَ مُوَاسَاهِ الْإِخْوَانِ» هرچه دارند با هم داشته باشند. خلاصه آن که اسلام سوز مىخواهد، غیرت مىخواهد، تعهد مىخواهد، شور مىخواهد.
یکى دیگر از سفارشاتى که لحظههاى آخر اما صادق(ع) فرمود، سفارش به نماز بود. من نمىدانم چرا راحت هر کجا بناست قربانی شود، نماز قربانی مىشود. ما چه شیعهاى هستیم؟ عدهاى از خانمها آمدند به همسر امام صادق(ع) تسلیت بگویند، وارد شدند. گفتند: امام صادق(ع) شهید شد. خانم گریه کرد. زنها گریه کردند. فرمود: نبودید ماجرا را ببینید. گفتند: ماجرا چه بود؟ گفت: دقیقه ى آخر عمر امام صادق(ع) بود، چون انسان دقیقههاى آخر عمر، آخرین حرف هایش را مىزند. همیشه هر کس مهمترین حرفش را، آخرین دقیقه مىزند. امام چشم هایش را باز کرد، فرمود: فورى به فامیل بگویید بیایند، فورى فامیلهایی که در دسترس بودند بالای سر امام جمع شدند، اتاق و سالن پر شد. بعد امام صادق(ع) چشمش را باز کرد و فرمود: شفاعت ما شامل حال کسى نمىشود که نماز را سبک بشمارد. زشت نیست وقتى به کارگرهاى کفش ملى مىگویند: نماز، بگوید: والله تولید کم مىشود. ما تولید را براى چه مىخواهیم؟ مگر نماز چقدر طول مىکشد؟ آقا تولید کم نمىشود. نسبت به نماز، احساسمان کم شده است. حالا که مىخواهند یک ساعت، ساعت را بکشند جلو، در پادگانها زمزمه مىشود که خیلى خوب، ساعت که رفت جلو، دیگر نماز جماعت تعطیل شود. یعنى تمام ارتشىها، همه ى کارهایشان ضرورى بود، فقط «بسم الله الرحمن الرحیم» پادگان را به هم مىریزد. نه آقا، شما که شش ساعت ایستادهاى. شش ساعت و پنج دقیقه بایست. ولی اگر به او بگویند: سرویس رفت، به سرعت میدود تا از سرویس عقب نماند.
متأسفانه من با یک جوان حزب اللهى در ماشین نشسته بودم، یک جایى مىرفتیم، یک مرتبه پشت فرمان به سر خود میزد، گفت: واى، چنان گفت واى! گفتم: چه کسى زیر ماشین رفت؟ گفت: پرسپولیس باخت. معلوم شد، این طرفدار پرسپولیس بوده است و حال آن که این جوان حزب اللهى شب تا صبح خانه ى ما خوابید و شاید نمازش هم قضا شد. یک بار نگفت: واى نمازم قضا شد. آقا مریض شدیم و بزرگترین مریضی این است که نمىدانیم مریض هستیم. مىگوییم: «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاهُ» مىگوید: تولید کفش ملى، تولید شیشه، تولید کم مىشود. اگر مىخواهد کم شود، کم شود. ما باید یاد بگیریم. تا مىگویند: «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاهُ» پادگان، کارخانه، تعطیل شود. آقا تولید کم مىشود، کم شود. مگر چقدر طول مىکشد؟
اما روحانیون هم باید نماز را خیلى سریع بخوانند و اگر حتى دو نماز چهار دقیقه طول مىکشد. یک نماز را انجام دهند. نماز ظهر را بخوانند و نماز عصر را خانه بخوانند. «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاهُ» بلژیک که نیست، جمهورى اسلامى است. اگر بنا باشد ظهر در کارخانه ى ما مثل بلژیک باشد، مثل رومانى باشد، پس چه اسلامى است؟ کجای آن اسلامى است؟ مگر یک راهپیمایى روز قدس، نشان دهنده ى اسلام است؟ مگر یک تشییع جنازه ى امام، نشان دهنده ى اسلام است؟ البته امام صادق همیتطور هم فرمود: ریشه ى اسلام حب و بغض است. الحمدالله ما نسبت به اولیاء خدا حب و محبت داریم و نسبت به دشمنان خدا، بغض داریم. مرگ بر آمریکا را محکم مىگوییم. مرگ بر اسرائیل را محکم مىگوییم. نسبت به امام حسین(ع) اشک مىریزیم. در حب و بغض نمرهی ما بیست است. اما زشت است که «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاهُ» میگویند، کارخانه انگار کشور بیگانه باشد. بالاخره باید یک خبرى از «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاهُ» باشد. آدم خجالت مىکشد که وقتى مىگویند: خدا! مىگوید: تولید! اصلاً روز کارگر با همه ى احترامى که دارد، ما نباید از خداى کارگرها غافل شویم. به مناسبت روز کارگر، یک روز تعطیل، مراسم، جلسات، کنفرانسها، کمیسیونها، کف، صلوات، خرج، تشریفات، همه ى اینها خوب است، ولی کارگر نمونه یکى هم به خاطر آن باشد که نمازش هم درست است. آقا در چه نمونه است؟ تولید بالاست. یک ملاکى هم براى نماز باشد.
شب شهادت امام صادق(ع)، بحث را گوش مىدهید. امام صادق(ع) فرمود: به خدا قسم اگر کسى نماز را سبک بشمارد، شفاعت ما شامل حالش نمىشود. شما حساب کن، قهوه خانههایى که در راهها هستند. البته نمىدانم مسئولش کدام وزارت خانهاى است. ولی شاید پیگیری کرده باشد. کثیفترین مکان هایى که در قهوه خانههاى راهها هست، نماز خانه است. این جمهورى اسلامى است. وارد هتل مىشویم، جاجیمها، صنایع دستى، ویترینهای قشنگ، همه اجناس قالى و پشم و پتو، بعد مىگوییم: آقا ببخشید در این هتل نمازخانه کجاست؟ مىگویید: پشت انبار سیب زمینى است. آنجا که مىخواهند بگویند: الله اکبر پشت انبار سیب زمینى میگویند، آنجایى که مىخواهیم گلیم بخریم، وزارت ارشاد باید بجنبد. کارخانه «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاهُ» که گفت، مدیر عامل هم که مىگوید: تولید! بگویید یک سالن تولید، و دو سالن نماز بخوانند. این بى تفاوتى به «حَیَّ عَلَى الصَّلَاهِ» بد است.
دوبار مىگوییم «حَیَّ عَلَى الصَّلَاهِ» دو بار مىگوییم «حَیَّ عَلَى الْفَلَاحِ» دوبار مىگوییم «حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ» آخر ما چه شیعهاى هستیم؟ شما ماجرای مسلم بن عقیل را شنیدهاید. مسلم دو تا بچه داشت. بچه هایش کربلا بودند. چون کوچک بودند، شهید نشدند. امام حسین(ع) را شهید کردند، اسیرها را هم آوردند. این دو تا بچه کوچک، اسیر بودند. زندانشان کردند. مدتها زندان بودند. بعد زندان بان اینها را شناخت که عجب شما فلانى هستید. شبانه، غذا به اینها داد و اینها را فرارى داد. دو تا بچه کوچک فرار کردند، در یک منطقهاى رفتند و به یک خانهاى پناه آوردند، ولی ابن زیاد فهمیده بود دو تا بچه فرار کردند. جایزه تعیین کرده بود، صاحب خانه آمد، براى این که جایزه بگیرد سر این دو تا بچه را برید، دو بچه کوچک که در کربلا شهادت امام حسین(ع) را دیدند، در زندان ابن زیاد بوده و شبانه فرار کرده در خانه پناهنده شدهاند، اما صاحب خانه براى جایزه مىخواهد سر این دو تا بچه را ببرد. درعین حال این بچههاى ده ساله، یازده ساله گفتند: حالا که بناست سر ما را ببرى، اجازه بده نمازمان را بخوانیم. دو رکعت نماز خواندند و سرشان جدا شد. آخر این که ده ساله است نماز مىخواند، چرا پسر سیزده ساله ى ما نماز نمىخواند؟ و پدرش و مادرش مىگویند: آقاجان دکمهات را ببند قربانت بروم. قربانت بروم کفش هایت را تا به تا نپوش، یک بار نمىگوید: نماز. نسبت به نماز همه ى ما با هم خوابمان برده است. نه ارشاد غصه مىخورد که چرا نمازخانه قهوه خانه ى در بین راه کثیفترین مکانها است، نه هتل دار غصه مىخورد که چرا نمازخانه داخل انبار سیب زمینى است، نه گاراژى غصه مىخورد که چرا در ترمینال نمازخانه، این قدر کثیف است. نه کفش ملى، نه کارخانه ى شیشه، دانشگاه و. . . ما نماز جماعت را کوتاه گرفتهایم. پست هایى دولتى باعث شده که بسیارى از روحانیون ما دیگر مسجدشان را رها کردهاند. بى اعتنایى به نماز، شامل ما آخوندها هم میشود. مگر اشکال دارد آدم هم وزیر و هم پیش نماز باشد. به هر حال نباید اگر کسى مسئول یک جایى شد، قاضى، دادستان و. . . دیگر نماز نخواند. (حالا ان شاءالله من را فردا نگیرند) اینها ضمن این که کارهاى اجرایى مىکنند، مىتوانند ظهر بروند یک جایى و نماز هم بخوانند. نسبت به نماز بى اعتنا شدهایم. امام صادق(ع) فرمود: به خدا قسم کسى که نماز نزدش سبک بشود، ما شفاعتش را نمىکنیم.
خدایا! ما را نسبت به شناخت امام، عشق به امام، تداوم خط امام، آشنایى با معارف امام، تخلق به اخلاق امام، آشنا و به ما توفیق اقامه با شرایطش، نماز با آدابش، آن نمازى که «تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»(عنکبوت/۴۵) است نصیب ما بفرما.
امید دارم بحث امشب ما بین مدیر عامل و کارخانه دار و. . . یک قلقلک و ولولهاى ایجاد کند. باید ظهر در کارخانه، پنج دقیقه نماز اقامه بشود.
«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»