امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۱ ساعت : ۰۰:۲۵

امام علی (ع) ، (نامه به مالک اشتر) – ۱۸

قرآن

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش   ::  ۱۳۶۹/۱/۲۹

بسم الله الرّحمن الرّحیم


در ماه رمضان امسال نامه ۵۳ نهج البلاغه را که شرح وظایف مسئولین مملکتی بود، شیوه مردم داری و مملکت داری و حکومت داری بود و امیر المؤمنین(علیه السلام) به مالک اشتر نوشت این نامه را قطعه قطعه کردیم و هر روز قطعه ایش را گفتیم امروز رسیدیم به این قطعه دادگستری دادرسی مسائل قاضی. قضاوت یک کار مهم و از شئون ولایت و نبوت است با دانشگاه و لیسانس و دکترا و دکتراى حقوق نمى‏شود قاضى شد خداوند در قرآن مى‏فرماید »یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ« ص(۲۶) تو جانشین من هستى «فحکم» حکومت و حکم، داورى و قضاوت با توست. قضاوت شغل بسیار مهمى است حتى قضاوت بین دو تا بچه.
دو تا کوچولو خط نوشتند دادند به امام حسن(علیه السلام) که او هم کوچولو بود گفتند: حسن جان ببین خط کدام بهتر است. یک وقت امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود حسن جان یک وقت نگویى اینها بچه‏اند و من هم بچه‏ام دو تا خط هم مسأله‏اى نیست. در قضاوت بین دو تا خط ولو براى دو کودک مواظب باش تقوا داشته باشد.
حضرت امام(رحمه الله علیه) در تحریر مى‏فرماید اگر کسى اهل قضاوت نباشد و قضاوت کند حرام است اگر به حق قضاوت کنى اما اهل نباشى حرام است. مثل اینکه بنده یک قلم بخرم براى بانک ولو نصف قیمت رئیس بانک پولم را نمى‏دهد ممکن است تنبیه‏ام را هم بکند که تو فضول بودى مى گویم آقا تو خودکار خریده‏اى فلان قیمت من نصفه خریده‏ام مى‏گوید تو مسئول خرید نیستى. ولو ارزان بخرى تدارکات قبول نمى‏کند. چونکه تو مسئول خرید نیستى هر کارى حسابى دارد. کباب پزى تخصص مى‏خواهد ناشى باشد گوشتها توى آتش مى‏افتد. یک خط توى خیابان مى‏کشند پلیس خاصى دارد و هر پاسبان و پلیسى نمى‏تواند با اینکه خط صاف کشیدن هنر نیست اما در عین حال خط وسط خیابان گروه ویژه دارد.
قضاوت آبرو و ناموس مردم است و اینها شعارى هم نیست ما توى خانه‏ها چقدر قاضى مى‏شویم حق با این است یا حق با او است، راحت نمى‏شود گفت حق با کیه. (ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَ النَّاسِ) اختر: انتخاب کن. براى حکم بین مردم و قضاوت بین آنها(أَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ) معلوم مى‏شود که قاضى بایستى افضل مردم باشد باسوادترین و فاضلترین آدمها باشد «رعیتک» باید نظام تو را قبول داشته باشد.
اگر یک قاضى هست مجتهد و ملاّ هم هست اما اصلاً نظام جمهورى اسلامى را قبول ندارد. نگو آقا ملاّ است، ملائیش براى خودش. بعد نگو آقا گفتند آدم خوبى است خودت باید شناخت داشته باشى(فِی نَفْسِکَ) گاهى وقتها مى‏آیند و مى‏گویند آقا ایشان آدم خوبى است و به درد قضاوت مى‏خورد یعنى کارى نکنى که هولت بدهند قاضى راهپیمایى و طومارى نیست که هورا قاضى، زنده باد قاضى. (مِمَّنْ لَا تَضِیقُ بِهِ الْأُمُورُ) قاضى باید کسى باشد که امور او را در مضیقه قرار ندهند یعنى باید قاضى روحش بزرگ باشد پرونده‏ها، داد و بیداد و شلوغى گیجش نکند گاهى توى دادگاها یک هیئت مى‏آیند با بیل و چاقو کشى گاهى با بغض و کینه مى‏آیند اگر یک وقت قاضى یک کسى را مى‏گیرد و حکم مى‏دهد همه تلفن‏هاى دادگسترى زنگ مى‏زنند که آقا ایشان چنین و چنان است یک کسى باشد که فشار تلفن، داد، خون، طومار، بیل و کلنگ از آدم هایى باشد که ظرفیت داشته باشد و امور(مِمَّنْ لَا تَضِیقُ) در مضیقه قرار ندهد یعنى روح بزرگ داشته باشد.
(وَ لَا یَمْحَکُهُ الْخُصُومُ) یعنى برخورد مخالفان او را به لجاجت وادار نکند، نگوید خوب تو به من توهین کردى من هم الان سر قلم را کج مى‏کنم خصوم یعنى خصومت و دشمنى نگوید حالا که سفارش تو را کرده‏اند من بدترش مى‏کنم نگوید این پولدار است حالش را بگیریم یا این بدبخت است کارش را زود راه بیاندازیم قضاوت کارى به بدبختى ندارد. قرآن مى‏فرماید »إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً« اگر طرف که آمده دادگسترى غنى یا فقیر است تو نه کار به غنایش داشته باش و نه به فقرش قضاوت باید به حق باشد. بله کار که در دادگسترى حل شد و قضاوت به حق شد از طریق اداره دارایى و مالیات از غنى بگیر و به فقیر بده آن یک کانال دیگر است اما از این جهت که قاضى هستى نبایستى فرق بگذارى. بین بچه هایت نباید فرق بگذارى اما وقتى بازار آن حسابش جداست. آن دختر برایش چادر مى‏خرى و براى آن پسر کت و شلوار اما در محبت به آنها جهت دیگرى است. بله اسلام طرفدار محرومین و مستضعفین است. اما معنایش این نیست که چونکه فقیر است و آمده داخل دادگاه بگوییم حق با تو است. ممکن است فقیر باشد اما چاقو کشید. ممکن است دوچرخه دارد ولى از چراغ قرمز رد شده است و آن هم ممکن است که ماشین نو دارد ولى سر چراغ قرمز ایستاده حساب قضاوت جداست و حمایت محروم و مستضعف در مسائل مالى است. (وَ لَا یَتَمَادَى فِی الزَّلَّهِ) اگر قاضى فهمید که کج رفته نگوید من درست رفته‏ام که کج رفته‏ام همینطور است. نه بگوید آقا اشتباه کردم من قاضى سید، عالم و روحانى را سراغ دارم که ده تا شلاق تعزیزى را به جوانى زد بعد فهمید که اشتباه کرده وسط دادگسترى خوابید گفت تو را جدم زهرا(سلام الله علیها) این شلاق هایى را که زدم به من پس بده و بزن من اشتباه کردم نگوید حالا که زدیم دیگر پرستیژمان بهم مى‏خورد، اگر کج رفته‏اى صاف برگردى در لغزش‏ها کش نده و پا فشارى نکن اگر فهمید اشتباه کرده برگردد.
وزیرى را مى‏شناسم حکم داده بود به شخصى بعد از مدتى متوجه شده بود این آدمى که خیال مى‏کرده نیست به او گفتم خوب حکم را برگردان گفت آخر ما یک مدتى بگذرد ما کاریش بکنیم گفتیم خوب نباید بگذرد گفت آخر زشت است دیروز ما رفتیم با سلام و صلوات نصبش کردیم امروز عزلش کنیم. خوب این زشت است، نه خیر هیچ هم زشت نیست. مگر نه این است که سوره برائت را حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) داد به یک شخصى گفت تو برو براى مردم مکه بخوان(سوره برائت چونکه یک سوره پتکى است از اول با خشونت و هجوم به کفار وارد مى‏شود خواندن این را هر کسى نمی‌تواند) ساعت فرضاً ۸ داد ساعت ۵/۸ جبرئیل نازل شد که این نمى‏تواند بخواند پس گرفت داد به کس دیگر یک ربع به ۹ جبرئیل آمد و گفت این هم به درد نمى‏خورد. در یک، دو، سه ساعت این حکم هى رفت و برگشت‏گیرى ندارد. خجالت ندارد(وَ لَا یَتَمَادَى فِی الزَّلَّهِ) اگر دیدید کج رفته‏اید سریع برگردید.
مى‏گویند یک آقایى رفت بالاى منبر سخنرانى کند حرفهایش یادش رفت همینطور روى منبر نشست یک نفر گفت آقا حرفهایت یادت رفته پله‏هاى منبر که یادت نرفته بیا پایین! هرچه دارى بگو و هرچه هم ندارى بگو ندارم. میهمان آمد خانه امیرالمومنین(علیه السلام) به عنوان میهمانى ضمن اینکه شام و ناهار و پذیرایى بود بعد وقتى مى‏خواست برود گفت ضمناً ما با فلانى یک دعوایى داریم شما. . فرمود: نه، نه حرف نزن تا حالا مهمان بودى اگر گیر ادارى دارى بیا اداره مثل بقیه غریبانه رفتار کن. بگویى حالا من با فلانى خویش و قومم، همسایه‏ام، میهمانش هم آمده ما با هم گپ داریم اگر مبادا حرف زدیم این معنایش این نیست که ضمناً مشکلاتت را هم حل کنى.
یک شخصى آمده بود پیش یکى از علماى بزرگ گفته بود من مى‏خواهم پول براى فقرا بدهم براى مستضعفین و کجا و کجا مى‏خواهم پول بدهم یکى از پولدارهاى ایران بود. پول داد براى حساب ۱۰۰ حضرت امام(رحمه الله علیه) و براى محرومین و مستضعفین پول داد براى خانه سازى بنیاد مسکن خیلى پول داد براى کارهاى مختلف آن آیت الله مى‏گفت از در که رفتیم بیرون برگشت و گفت ضمناً ما یک قطعه زمین داریم که زمین شهرى مى‏خواهد. . . گفتم، ‌ها! شما ده میلیون دادى که جلوى صد میلیون را بگیرى پولت را بگیر و برو. چون گاهى مى‏آیند خمس مى‏دهند سهم امام مى‏دهند، افطارى مى‏دهند، صدقه مى‏دهند براى یک ضمناً راستش را بگو آدم اول مى‏آید مى‏گوید مى‏خواهم ببینمت چرا دروغ مى‏گویى؟ بگو اول یک کارى داشتم ضمناً مى‏خواستم ببینمت. در خانه خدا را هم هر وقت کارى داشته باشى مى‏روى و مى‏گویى یا الله قرآن مى‏فرماید وقتى کشتى‌ات دارد غرق مى‏شود »دَعَوُا اللَّهَ» جیغ مى‏زنى »فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ« العنکبوت(۶۵) جفتک مى‏زنى.
شاه ملعون وقتى پسرش بچه دار شد بهائى‏هاى خبیث انجمنى گرفتند گفتند ما یک هدیه‏اى، کادویى براى نوزاد بدهیم گفتند یک پزشک مى‏دهیم که فوق تخصص روانشناسى کودک خوانده باشد و در غذا شناسى هم تخصص داشته باشد. تغذیه و تربیت این گرگ زاده بر عهده این پزشک باشد شاه هم قبول کرده بود. آمده بودند داخل جلسه و گفته بودند ما موفق شدیم گفته بودند چطور؟ گفتند ما اگر بخواهیم این بچه را بیست سال تحت کنترل خودمان تربیت کنیم، بیست سال دیگر سن قانونى مى‏شود و این هم شاه مى‏شود و وقتى شاه شد مرام جاسوسى استعمارى بهائیت را به عنوان یک مرجع رسمى جزو قانون اساسى مى‏آودر. بهائى‏هاى ملعون بیست سال دانه مى‏پاشند براى اینکه مرامشان در ایران رسمى بشود.
(وَ لَا یَحْصَرُ مِنَ الْفَیْ‏ءِ إِلَى الْحَقِّ) از اینکه به حق بر مى‏گردد معذور نباشد یعنى راحت برگردد. قضاوتهاى حضرت على(علیه السلام) وقتی قضاوت مى‏کرد و طرف رو نمى‏کرد با چه فوت و فنى حرف را از دهان طرف بیرون مى‏کشید.
دو نفر وسط کوچه با هم گلاویز شدند او گفت: تو نوکر من هستى، آن یکى گفت: تو نوکر من هستى. رفتند پیش امیرالمومنین(علیه السلام) و هرچه خواست راستش را بگویند نگفتند فرمود: خیلى خوب یک دیوارى بود دو تا سوراخ زد بر روى دیوار مثل لوله بخارى که دیوار را سوراخ مى‏کنند براى اینکه لوله بخارى را رد کنند. سر هر دو نفرشان را در هر کدام از سوراخها قرار داد سر هرکدام یک طرف و بدنش طرف دیگر. بعد به یک نفر گفت: فلانى شمشیر دست گیر و گردن غلام را بزن، آن که غلام بود خودش گردنش را بیرون کشید فرمود خیلى خوب تو غلامى یعنى حرف را با قلاب مى‏کشید. در یک اتفاق دیگر یک نوزاد خشگل و شیرین و کوچولویى بود دو تا مادر او گفت مال من است و آن یکى گفت مال من است حالا نمى‏دانم چطورى بود ولى یک چیزى شبیه زایشگاه بود که بچه‏ها با هم قاطى شده بودند یا نه این دلش مى‏خواست بچه مال او باشد. هرچه حضرت على(علیه السلام) خواست از اینها حرف بکشد، نشد حضرت فرمود خیلى خوب الان بچه را نصف مى‏کنم به شما مى‏دهم شمشیر را گذاشت روى سر بچه که نصف بشود تصمیم گرفت بچه را نصف کند(البته تصمیم مصنوعى بود) یک مرتبه آن که مادر بود گفت: نه، نه بده به او، فرمود: ‌ها! تو مادرى مى‏دهم به تو، چونکه مادر دلش مى‏سوزد مى‏گوید من از حق مادرى‌ام مى‏گذرم بچه‏ام کشته نشود. (وَ لَا یُشْرِفُ نَفْسَهُ إِلَى طَمَعٍ) طمع او را هل ندهد.
یک وقت اگر پولى، جورى، وعده‏اى طمع رشوه نفس او را مشرف نکند(وَ لَا یَکْتَفِی بِأَدْنَى فَهْمٍ) به یک فهم کم اکتفا نکند. یعنى همچنین بفهمى نفهمى قضاوت نکند بگذارد که خوب بفهمد(دُونَ أَقْصَاهُ) تا خوب تحقیق نکرده به فهم کم قضاوت نکند.
قاضى باید کسى باشد «اوقفهم فى الشبهات» همینکه شبهه پیش آمد بایستد. (وَ آخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ) حجت و استدلال را خوب در بیاورد. (وَ أَقَلَّهُمْ تَبَرُّماً بِمُرَاجَعَهِ الْخَصْمِ) اگر خصم مراجعه کرد خسته نشود(وَ أَقَلَّهُمْ تَبَرُّماً) یعنى از همه مردم کمتر خسته بشود اگر مردم به او مراجعه مى‏کنند زود پر نشود سر نرود چون گاهى وقتها یک کسى ده بار مى‏آید و بر مى‏گردد براى اینکه احقاق حق کند. (وَ أَصْبَرَهُمْ عَلَى تَکَشُّفِ الْأُمُورِ) براى اینکه کشف کند امور را از همه صبرش بیشتر باشد(وَ أَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اتِّضَاحِ الْحُکْمِ) اما همینک حکم روشن شد با قاطعیت حکم صادر کند به قول قرآن(وَ لَا یَخَافَ عِقَابَهَا) مى‏گوید خدا که یک کارى مى‏کند دیگر از عواقبش نمى‏ترسد حرف حق هم همینطور است.
زنى دزدى کرده بود حضرت خواست دستش را قطع کند جمع شدند گفتند آقا این از طایفه فلان قبیله است قبیله‏هاى عرب به هم مى‏ریزد و کذا و کذا و کذا. فرمود: بروبرگرد ندارد دزدى ثابت شده بلغ ما بلغ والله قسم دخترم زهرا(سلام الله علیها) هم دزدى کند دستش را قطع مى‏کنم.
(لَا یَزْدَهِیهِ إِطْرَاءٌ) اطراء یعنى چاپلوسى. چاپلوسى‏ها او را هل ندهند آقا واقعاً تو! واقاً تو(وَ لَا یَسْتَمِیلُهُ إِغْرَاءٌ) باز تملق گویى‏ها و بله قربانها میل او را جلب نکند بعد مى‏فرماید(وَ أُولَئِکَ قَلِیلٌ) یک همچین قاضى خیلى کم است. خوب حالا قاضى که تعیین شد چقدر به او پول بدهیم(ثُمَّ أَکْثِرْ تَعَاهُدَ قَضَائِهِ) حالا که یک همچین قاضى با دوازده شرط انتخاب کردى نگو حکم قضاوت به او مى‏دهم به امان خدا هر روز و هر شب بازرس بفرست قضاوتش را چک کند.
(وَ افْسَحْ لَهُ فِی الْبَذْلِ) حقوق قاضى هم بایستى حسابى باشد قاضى باید شکمش سیر باش تا یک وقتى اگر پولى یا هزارى دست کسى دید دهانش پر آب نشود. (مَا یُزِیحُ عِلَّتَهُ) آن مقدارى که کمبودهایش را تأمین کند(وَ تَقِلُّ مَعَهُ حَاجَتُهُ) حاجتش تأمین بشود، جاجتش نسبت به مردم کم باشد و یک مقامى هم داشته باشد پست عالى به قاضى بده که کسى نه با پول بتواند بگوید اگر شما به نفع من حکم کردى به تو پول مى‏دهم و مقامش هم در حدى باشد که کسى نتواند در او نفوذ کند.
(وَ أَعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَهِ لَدَیْکَ مَا لَا یَطْمَعُ فِیهِ غَیْرُهُ) مقامى به او بده که غیر قاضى نتواند در قاضى اثر کند چون معاون در رئیس که نمى‏تواند اثر کند رئیس است که به معاون دستور مى‏دهد. او بالا باشد که این پائینى‏ها نتوانند او را تغییر بدهند. حالا چه کسانى مى‏توانند در قاضى اثر کنند(مِنْ خَاصَّتِکَ) اطرافیان و فامیلها قاضى باید مقامى داشته باشد که اگر پسر تو به او تلفن کرد گوش به حرفش ندهد. (لِیَأْمَنَ بِذَلِکَ اغْتِیَالَ الرِّجَالِ) قاضى باید در امان باشد از حیله مردم(فَانْظُرْ فِی ذَلِکَ نَظَراً بَلِیغاً) خوب دقت کن مالک چه به تو گفتم. ناموس مردم است، خون مردم است مى‏خواهد از این بگیرد به او بدهد. مى‏خواهد او را زندان کند. آن مال را مصاده کند. مى‏خواهد قفل آن دکان را بشکند. مى‏خواهد آن دکان را لاک و موم کند، گرفتن، بستن، زدن، قتل، حد، خلاصه جان، خون، ناموس و آبروى مردم دست قاضى است.
(فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ) این دین اسیر دست اشرار است یعنى این دین تا حالا درست عمل نشده این مکتب آسمانى اسیر بوده به دست اشرار. چه کسانى زمان شاه قاضى بودند؟ به چه تلفن هایى؟ به چه رابطه هایى؟ امیرالمومنین(علیه السلام) مى‏فرماید در طول تاریخ این دین اسیر آدم‏هاى بد بوده است. (یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَى) طبق هوى و هوس عمل مى‏شده(وَ تُطْلَبُ فِیهِ الدُّنْیَا) با این دین دنیایشان را آباد مى‏کردند به اسم دین دنیایشان را آباد مى‏کردند قضاوت شغل مهمى است آنوقت اجرش چقدر زیاد است اگر قاضى جلوى ظلمى را بگیرد کسى به دختر و ناموس مرم تجاوز کرده مى‏گویند بله ایشان را به خاطر تجاوز شلاق بزنید حدیث داریم یک حکمى که اجرا مى‏شود ارزشش از چهل روز باران رحمت بیشتر است.
قاضى حافظ امنیت است اگر دزدى، چاقو کشى گرفته شد و به حسابش کشیده شد مردم شبها راحت مى‏خوابند. اگر سیستم قضایى بلغزد جامعه مضطرب است.
«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *