امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۱ ساعت : ۰۳:۰۷

امام علی (ع) ، (نامه به مالک اشتر) – ۱۴

قرآن

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش   ::  ۱۳۶۹/۱/۲۵

بسم الله الرّحمن الرّحیم.


امسال ماه رمضان بنا شد که بیننده‌های برنامه زیادتر هستند ماه رمضانها گفتیم این نامه امیرالمؤمنین(علیه السلام) که به مالک اشتر نوشته این را تفسیر کنیم یک نامه‌ای بزرگترین نامه‌های نهج البلاغه است و این نامه نامه سیاسی است که دستور کشور داری و مردم داری و حکومت داری را بیان می‌کند این نامه را قطعه قطعه شرح بدهیم این قطعه? که قطعه هفدهم هست بحثش این است که ارتشی باید چگونه باشد، سپاهی باید چه جور باشد بحث رفتار است. نیروهای نظامی و انتظامی. یک ما آشنا بشویم با تفکر اسلامی و عقاید اسلامی و اخلاق اسلامی و معیارهای اسلامی و پس از آشنا شدن. وقتی آدم آشنا شد در همه کارهایش می‌تواند مؤثر باشد اما در جلسه قبل گفتیم مردم چند طبقه هستند و همه به هم نیاز دارند و هیچ طبقه‌ای از طبقه دیگر بی نیاز نیست.
ما سوار ماشین شدیم داشتیم مى‏رفتیم وسط راه دیدیم دو نفر موتور سوار دارند ماشین ما راتعقیب مى‏کنند این برادرهاى پاسدار همراه ما گفتند این موتور سوارها هر کجا ما داریم مى‏رویم دارند ما را تعقیب مى‏کنند بایستیم ببینیم اینها چکار دارند. ایستادیم گفتیم چکار دارید؟ گفتند ما دیروز پاى صحبت آقاى قرائتى بودیم، چرا ایشان توى تلویزیون گفت جامعه طبقه دارد. گفتم خوب حضرت امیر(علیه السلام) مى‏فرماید(وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیَّهَ طَبَقَاتٌ) مردم چند طبقه هستند: کارگر، ارتشى، کارمند، بازارى و. . . که اینها هر کدام یک طبقه‏اند. گفت نه، نظام طبقاتى. گفتم: بله، طبقه هست منتهى باید ظلم نشود. عدالت هم باشد. هرکسى ذوقى دارد، ارادهاى دارد و در آمدى دارد منتهى حکومت اسلامى باید یک نظارت بر همه طبقات داشته باشد. نرخ را کنترل کند، حقوق این را کم کند. حقوق او را بیاورد بالا. یک نح و عدالت و برنامه‏اى داشته باشد که به کسى ظلم نشود. ما در مملکتمان باید به کسى ظلم نشود. بعد دیدم خیلى چانه مى‏زند گفتم ببین مادر بزرگت الان چکار مى‏کند گفت توى خانه است گفتم خوب او که الان در آمد ندارد تو که ماشاءالله جوانى و پول دارى باید خرج او را بدهى. ماشین نو دارد، قراضه هم دارد که ماشین نوها ماشین قراضه‏ها را بکسل مى‏کنند. حالا آقاى قرائتى شب هجدهم ماه رمضان? ماه دعا، قرآن، چى دارى مى‏گویى؟ اول اینکه در مسیر عهدنامه به بحث ارتشى رسیده‏ام دوم اینکه ماه رمضان جنگ هم بوده، جنگ بدر شب هفدهم یا نوزدهم ماه رمضان بود اینطور نیست که ماه رمضان هیچ جنگى نباشد. ما بسیارى از جنگ‏ها‌مان در ماه رمضان بوده و سوم اینکه امیرالمومنین(علیه السلام) مى‏فرماید روزى که ما مکه را فتح کردیم و با اجازه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) پایم را روى دوش او گذاشتم و بتها را کوبیدم روز بیستم ماه رمضان بوند.
«جنود» جند: لشکر، گفتیم در جامعه چند قشر داریم، قشر لشکرى اعم از سپاهى، ارتشى، ژاندارمرى، کمیته، فرق نمى‏کند اینهایى که نیروهاى مسلح‌اند قشرى لشکریند منتهى باذن الله. «باذن الله» دو خاصیت دارد، ۱ – ارتش اسلام باید متعهد و مکتبى باشد که در کنار قدرت اذن خدا باشد. ۲ – مى‏گوید به تانک و توپ خیلى تکیه نکن، از تانک و توپ استفاده بکن و تخصصهاى دیگران را هم یاد بگیر اتفاقاً مخصوص در مسائل رزمى. یک قصه بگویم:
در یکى از جنگها به پیامبر(صلی الله علیه و آله) گفتند یا رسول الله یک گروه از دشمن یک رقم خاص مى‏جنگند. ده نفر از بچه مسلمان‏ها را فرستاد که آن روش و رقم را یاد بگیرند و به مسسلمان‏ها هم یاد بدهند. ما که مى‏گویم نه شرقى، نه غربى، یعنى نه فکر شرقى و نه فکر غربى اما در یاد گرفتن تخصص هم شرقى هستیم و هم غربى. اگر کسى متخصص شد تخصصش را یاد بگیرید منتهى خودمان را نبازیم خودباختگى به شرق و غرب نباید داشته باشیم، تانک و توپش را استفاده کنید اما بدانید «باذن الله» است ممکن است همه نوع تانک و توپى داشته باشید اما قدرت نداشته باشید. (فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ) باذن الله یعنى ارتشى‏ها، سپاهى‏ها یادتان باشد حرکت بایستى الى الله باشد باید مکتبى باشید در کنار تجهیزات باید قدرت خدا را فراموش نکنید.
نیروهاى مسلح چند عنوان دارند(حُصُونُ الرَّعِیَّهِ) دژ مردم‌اند. چطور آدم وقتى در یک قلعه نشست دیوار محکم قلعه به او آرامش مى‏دهد. سگ و گرگ حمله نمى‏کند باد و طوفان او را اذیت نمى‏کند. آدمى که توى قلعه نشسته یک آرامش دارد. آدمى که توى خانه نشسته یک آرامشى دارد غیر از آن آدمى که کنار جاده است یک باد که مى‏آید پتو را از رویش بر مى‏دارد مى‏گوید لشکر وسیله آرامش مردم‌اند.
زمان شاه، لشکر وسیله آرامش شاه بود، شاه مى‏گفت تا لشکر هست من آرامش دارم نیروهاى مسلح باید «حصون» یعنى دژ و قلعه باشند براى امت نه براى شاه.
(وَ زَیْنُ الْوُلَاهِ وَ عِزُّ الدِّینِ) باید براى ولى امر و مسئولینى که در خط خدا هستند زینت باشند براى دین عزت است. (وَ سُبُلُ الْأَمْنِ) من امنیت و راه‏هاى امن را فراهم مى‏کنم شاید نیروهاى مسلح اعم از سپاه و ارتش و نیروى انتظامى، یا مرزى خیال کنند شغلشان خوب نیست اما هر عبادتى در سایه امنیت است. تمام اینهایى که به مسجد مى‏روند چونکه مملکت امن است به مسجد مى‏روند. آنهایى که در دانشگاه و حوزه و مدرسه درس می‌خوانند و کار مى‏کنند چونکه مملکت امن است. اگر امنیت نباشد زن از خانه‏اش بیرون نمى‏آید. بنده اگر توى تلویزیون دارم حدیث مى‏خوانم چونکه مملکت امن است. قرآن مى‏فرماید »مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً« النور(۵۵) بعد مى‏فرماید «یَعْبُدُونَنی‏» یعنى تا خوف، امنیت نشود «یَعْبُدُونَنی» نیست تا مردم ترسشان آرام نشود اهل عبادت هم نیستند.
(وَ لَیْسَ تَقُومُ الرَّعِیَّهُ) مردم نمى‏توانند زندگى کنند(إِلَّا بِهِمْ) مگر با نیروهاى مسلح. زندگى بدون قدرت اسلحه امکان ندارد. حالا ارتشى به کجا بنداست به پول(ثُمَّ لَا قِوَامَ لِلْجُنُودِ) این جنودهم بپایستند. (إِلَّا بِمَا یُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ باید بودجه جنود، ارتش و سپاه تأمین بشود. پول را مى‏خواهند چکار کنند. براى سه کار(الَّذِی یَقْوَوْنَ بِهِ عَلَى [فِی‏] جِهَادِهِمْ عَدُوَّهُمْ) «یقوون به على جهاد» پول مى‏خواهند براى اینکه قوت پیدا کنند با آن پول تا اینکه بجنگند. (وَ یَعْتَمِدُونَ عَلَیْهِ فِیمَا یُصْلِحُهُمْ) پول براى تدارکات. (وَ یَکُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ) پول براى رفع حاجت، جامعه نیروهاى مسلح مى‏خواهد، نیروهاى مسلح پول مى‏خواهد. (ثُمَّ لَا قِوَامَ لِهَذَیْنِ الصِّنْفَیْنِ) ارتشى و مالیات بده رو پا بایستند مگر به صنف ثالث و سومى کیه؟ قاضى، کارمند، قلم به دست براى اینکه قرار دادها و پیمانها را امضا کنند، منافع را جمع کنند خواص امور عوام به آنها اطمینان داده بشود. از این معلوم مى‏شود اگر داخل مملکت حق و ناحق بشود و قاضى و دادستان بى خیال باشند، کارمندها مردم را راه نیندازند، مسئولین دفاتر، منشى‏ها، مسئولین بایگانى، ماشین نویسها و اینهایى که اهل کتاب‌اند کوتاهى کنند اگر اینها خوب کار نکنند آنها لب مرز خوب جنگ نمى‏کنند، رزمنده‏اى خوب مى‏جنگد که بداند کسى نگاه چپ به خواهرش نمى‏کند، رزمنده‏اى خوب مى‏جنگد که بداند فلانى توى اداره زمینها رابین خودشان تقسیم نمى‏کند. نگوئید ما که دو سال رفتیم جنگ تا برگشتیم فلانى خانه‏اش را ساخت اما ما کلاهمان پس معرکه است وقتى رزمنده خوب مى‏جنگد که وقتى برگشت فکر نکند که عقب مانده است.
مى‏گویند اگر ما لب مرز بودیم خوش انصافها، قاضیها، و کُتابها به حرف خوب عمل کردند وگرنه اگر که از جبهه برگردد این خون داده، جان داده، مجروح شده، اسیر داده، اما کس دیگر پروانه ساختمان گرفته، ماشین دولت گرفته مى‏گوید اى بابا ما رفتیم جبهه از قافله افتادیم. بعد مى‏گوید این پنج قسم، عمال، کُتاب، قاضى، جنود و مالیات بِدِه(وَ لَا قِوَامَ لَهُمْ جَمِیعاً) قدرت و قوامى براى این پنج طبقه نیست(إِلَّا بِالتُّجَّارِ) مگر تجار، بازارى‏ها و صناعات هم باید حساب کارشان را بکنند. براى اینکه اینها(یَجْتَمِعُونَ عَلَیْهِ مِنْ مَرَافِقِهِمْ) از مرفاق و کارهاى یدى و زحمت‏هایى که مى‏کشند خیرات و منافع را براى مردم جمع کنند یعنى اینطور نباشد که با یک تلفن چیزى بخرد و با یک تلفن چیزى را بفروشد یک تلاشى بکند و زحمتى بکشد احساس نشود یک نفر خیلى راحت به عالى‏ترین مقام مى‏رسد یک نفر سى برابر او جان مى‏کند و یک سى‌ام او زندگى ندارد. ما نمى‏گوئیم یک جور، یک جور بالاخره یک تفاوتهایى هست خداوند مى‏فرماید: »وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ« النحل(۷۱) یکى بچه‏اش خشگل است یکى زشت، یکى بچه‏هاى دوقلو دارد و یک کس دیگر بچه ندارد. یک جا ملخ مى‏آید و میوه را مى‏خورد یک جانمى‌اید. یک جا باران مى‏آید خوب مى‏شود یک جانمى‌اید. یک ماهیگیر تورش را بالا مى‏کشد خیلى ماهى توى تورش است، یک ماهیگیر ماهى توى تورش کم است. بالاخره یک تفاوتهایى هست که این تفاوتها رمز تکامل است چونکه اگر همه مردم یک جور باشند. معلوم نیست کِى بخیل است و کِى سخى. من باید چیزى بفهمم شما نفهمید، آنوقت من باید تواضع کنم و یاد شما بدهم و شما هم تواضع کنى یاد بگیرى در ضمن برعکس شما تیراندازى بلد هستید من شیخ وارد نیستم باید کوچکى کنم بیایم پهلوى شما یک دوره نظامى یاد بگیریم. شما هم پیش من بیاید و قرآن یاد بگیرید.
زن یک عواطفى دارد مرد یک قدرت تولید بیشترى دارد و زن قدرت‏تر بینش بیشتر است. هر دو مکمل همدیگر هستند طبقات هم بایستى مکمل همدیگر باشند. (ثُمَّ الطَّبَقَهُ السُّفْلَى) یک طبقه دیگر داریم افراد زمین گیر همان محرومین و مستضعفین و پا برهنه‏ها مستضعفین هم دو نوع‌اند: یک نوع از آنها پر رو هستند مى‏گوید یک خانه براى من بسازید آنرا جارو هم بزنید، هشتاد و دو کیلو است حال ندارد بند کفشش را ببندد مى‏گوید به من بدهید بخورم. آدمهایى که فقیرند و تن پرور یک فلس هم نباید پول به آنها داد. یک شخصى آمد گفت یا رسول الله(صلی الله علیه و آله) به من پول بده پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: خوب هیکلت سالم است برو کار کن. گفت پول ندارم. فرمود: بسم الله این طناب این هم تبر برو هیزم بِکَن? من ابزار تولید به تو مى‏دهم اما جان کندن با خودت. دولت براى ما خانه بسازد پس خودت چکاره‏اى، بله، مى‏شود گفت دولت زمینى به ما بدهد دولت در گرفتن پروانه و پایان کار اذیتمان نکند. پس دو رقم بى پول داشتیم بى پول‏هاى بى عار اما بعضى پیرند، مریض است کار از او نمى‏آید جان مى‏کند خرجش نمى‏رسد کشتى‌اش غرق شد. کامیونش در دره افتاد یک مرضى پیدا کرده چند صد هزار تومان پول عملش است. اینهایى که بى عار نیستند اما پول قد نمى‏دهد اینها طبقه محرومین و مستضعفین هستند که(ثُمَّ الطَّبَقَهُ السُّفْلَى مِنْ أَهْلِ الْحَاجَهِ وَ الْمَسْکَنَهِ الَّذِینَ یَحِقُّ رِفْدُهُمْ وَ مَعُونَتُهُمْ) باید عقربه روح تو و خط حکومت تو بایستى متوجه این طبقه محروم باشد. (وَ فِی اللَّهِ لِکُلٍّ سَعَهٌ) خداوند براى هر کسى یک توسعه‏اى قرار مى‏دهد براى تلاش هر کسى یک مقدارى مقدر کرده منتهى(وَ لِکُلٍّ عَلَى الْوَالِی حَقٌّ بِقَدْرِ مَا یُصْلِحُهُ) همه اینها به گردن والى حق دارند. لشکر حق دارد، قاضى و کُتاب و عمال حق دارد، مالیات بده حق دارد.
همانطورى که حکومت بر طبقات حق دارد طبقات هم بر والى حق دارند منتهى به قدرى که مردم لوس نشوند(بِقَدْرِ مَا یُصْلِحُهُ) به قدر توان یعنى یک لیوان آب است همه مى‏گویند بده بخوریم دولت باید یک قاشق چایخورى دستش بگیرد و جیره بندى کند. هر کس هم بگوید به ما نمى‏رسد مى‏گویم در نهج البلاغه آمده که مردم بر والى حق دارند اما به مقدار معین.
امیرالمومنین(علیه السلام) مى‏فرماید اى استاندار اگر مى‏خواهى حکومت دارى و مردم دارى کنى سه چیز مى‏خواهد و گرنه تو نمى‏توانى(وَ لَیْسَ یَخْرُجُ الْوَالِی مِنْ حَقِیقَهِ مَا أَکْرَمَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ ذَلِکَ) واقعاً والى از حقیقت کار نمى‏تواند بیرون بیاید از زیر بار دین مگر(إِلَّا بِالِاهْتِمَامِ) شبانه روز کار کند. خدا پدرمان را رحمت کند به او گفتند بیا تهران وکیل و نماینده مردم بشو، پدر من راضى نبود گفت من راضى نیستم گفتم چرا؟ گفت: نماینده مردم که شدى مدیون ۵۰ میلیون مى‏شوى، مدیون ۵۰ میلیون شدن آسان است! از زیر بار دین ۵۰ میلیون بیرون آمدن اولیاء خدا مى‏خواهد و من تو را خوب مى‏شناسم از اولیاء خدا نیستى. قرض کردن آسان است از زیر قرض بیرون آمدن سخت است.
دوم: (وَ الِاسْتِعَانَهِ بِاللَّهِ) استعانت به خدا و سوم(وَ تَوْطِینِ نَفْسِهِ) یعنى هم باید به خودش تلقین کند، خودسازى و تزکیه کند، جان بکند و هم باید تکیه به خدا کند. با تلقین، تلاش و توکل مى‏شود در غیر اینصورت نمى‏شود امداد غیبى، تلاش پیگیر. بعد مى‏گوید(وَ الصَّبْرِ) خیلى باید حوصله داشته باشى چونکه هرکس هر مشکلى دارد به تو مراجعه مى‏کند و تو که بار مسئولیت را مى‏کشى باید تحمل فحش‏ها را هم داشته باشى. (وَ الصَّبْرِ عَلَیْهِ فِیمَا خَفَّ عَلَیْهِ أَوْ ثَقُلَ) رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) داشت مى‏رفت شخص بى ادبى آمد عباى پیامبر را چنان کشید و چونکه زبر هم بود گردن پیامبر خراشیده شد پیامبر(صلی الله علیه و آله) رویش را برگرداند فرموند: چکار دارى گفت گرسنه‏ام بده ببینم مردم گفتند آقا این خیلى بى ادب است بزنیمش فرمود: نه، گرسنه است(کسى که تب دارد نباید سیلى زد) یک کسى گفت هندوانه کیلویى چند، گفت کیلویى این مقدار گفت: اوه، اوه! من اگر این هندوانه را بخورم بیشتر عطش مى‏کنم چونکه گران است اگر کسى تب داشت اگر به او سیلى بزنیم حرارتش بالا مى‏رود. (خَفَّ عَلَیْهِ أَوْ ثَقُلَ) گاهى مشکلات کم است یا سنگین، در ریز و درشت مشکلات باید حوصله کنى حالا رئیس چه کسى باشد(فَوَلِّ مِنْ جُنُودِکَ) رئیس قرار بده از لشکرت(أَنْصَحَهُمْ فِی نَفْسِکَ) آن کسى که مى‏دانى سودش بیشتر است، دلسوزترین آدمها را رئیس کن(فِی نَفْسِکَ) یعنى خودت باید انتخاب کنى که چه کسى سوزش بیشتر است. چون گاهى وقتها آدم هایى هستند با زبان اظهار سوز مى‏کنند اما در دلشان سوز نیست(فِی نَفْسِکَ) یعنى بایستى خودت معتقد باشى. و خیرخواه است براى خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و براى ولى امر و امام هر کس نسبت به قانون خدا و نسبت به فرمان رسول خدا و نسبت به اطاعت ولى امر خیرخواه‏تر است. (وَ لِإِمَامِکَ [وَ] أَنْقَاهُمْ جَیْباً) هر کس پاک دلتر است قلبش پاک است(وَ أَفْضَلَهُمْ حِلْماً) هر کس حلم و صبرش بیشتر است(مِمَّنْ یُبْطِئُ عَنِ الْغَضَبِ) دیر غیض مى‏کند.
کسى باید فرمانده لشکر باشد که زود جوش نیاورد(وَ یَسْتَرِیحُ إِلَى الْعُذْرِ) کسى را رئیس کن که اگر سربازى یا پاسدارى عذر آورد عذر او را بپذیرد(وَ یَرْؤُفُ بِالضُّعَفَاءِ) نسبت به ضعفا رحم کند اگر گفتند ایشان چهار بچه دارد او را سربازى نبرد بگوید: نه، یا او را نمى‏برم یا او را در شهر خودش نگه مى‏دارم یک کارى کنیم که خرجى براى زن و بچه‏اش در بیاورد. برنامه را طورى قراردهید تا آدمهایى که پدر پیرى، مادر پیرى، زنى، بچه‏اى، نامزدى، نقص عضوى، اگر سربازى مى‏بینید ضعیف است(وَ یَرْؤُفُ بِالضُّعَفَاءِ) یک وقت مى‏بینى یک بچه تاجر ۸۴ کیلویى را مى‏اندازد پیش عمه یا پدرش اما یک نفرى که نامزد دارد، پدر و مادر پیر دارد، مى‏فرستد آن طرف مرز. رئیس لشکر کسى باشد که در جاسازى سربازها نگاه کند کدام سرباز ضعیف است(وَ یَرْؤُفُ) رفعت داشته باشد به سربازش(وَ یَنْبُو عَلَى الْأَقْوِیَاءِ) آن کسى که قوى است بارش قشنگ‏تر بشود.
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) سالى یک یا دو مرتبه از جلوى سربازها راه مى‏رفت و مانور مى‏دید هرکس قوى و خوش هیکل بود مى‏گفت: اسمت را بنویس براى جبهه هرکس احیاناً یک کج و کولى یا نقص عضوى داشت مى‏گفت تو اسمت را براى حفاظت شهر بنویس، تو که قدت کوتاه است و انگشتت هم کمى کج است براى عدس پاک کردن که خوبه نگوئیم آقا کف پایش صاف است خوب براى عدس پاک کردن به کف پا نیازى نیست یک جورى نکنیم که آدمهاى قوى از سربازى در بروند و سربازى براى آدمهاى ضعیف دو سال تمام انجام بگیرد.
(وَ مِمَّنْ لَا یُثِیرُهُ الْعُنْفُ وَ لَا یَقْعُدُ بِهِ الضَّعْفُ) طوفان در او بوجود نیاید و ضعف مدیریت هم نداشته باشد. خدا لعنت کند آل سعود و مسلمانان آمریکایى را که مى‏گویند دین از سیاست جداست. در نهج البلاغه و قرآن آیات و روایات سیاست و عبادتش یکى است چطور مى‏شود گفت دین براى نماز و روزه است امرالمومنین براى جزئیات فرهنگى، ارتشى، نظامى دستور داده است.
«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *