امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۱ ساعت : ۲۰:۱۵

امام علی (ع) ، (نامه به مالک اشتر) -۹

قرآن

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛  تاریخ پخش   ::  ۱۳۶۹/۱/۱۹


بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه پیام امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره برخورد با مردم، حکومت داری، مردم داری، بحث‌های سیاسی اجتماعی. گفتیم بزرگترین نامه‌های نهج البلاغه نامه سیاسی است. نامه ۵۳ که به مالک اشتر نوشته اگر می‌خواهید استاندار باشید برخورد با مردم، حکومت داری مردمداری باید چگونه باشد. یک وقت نگوئید این نامه به استاندار است به ما ربطى ندارد. درسها مربوط به همه است. (أَطْلِقْ عَنِ النَّاسِ عُقْدَهَ کُلِّ حِقْدٍ) مستدرک‏الوسائل ج13ص162(أَطْلِقْ) یعنى آزاد کن. مثلاً مى‏گویند فلان خانم طلاق گرفت یعنى آزاد شد. چون یکوقت مى‏گوئیم(ذهب) یعنى رفت. یکوقت هم مى‏گوئیم: سفر یعنى رفت البته این یعنى از شهر رفت بیرون. یک وقت یک کسى گیر است مى‏پرد بیرون مى‏گویند(طلق) که یعنى رفت اما رفتنى که قبلاً گیر کرده بود. آزاد کن از مردم گره‏هاى هر کینه را تو اگر مى‏خواهى مردمدارى کنى باید کینه زدایى کنى. در جامعه کینه پیدا مى‏شود که تو باید مثل پدر کینه‏ها را رفع کنى. باید آتش مهربانى تو یخ‏هاى کینه را آب کند. در مردم دارى نباید کینه‏ها را تشدید کنى. گاهى خودم آدم باعث کینه مى‏شود. مثلاً یک بچه را مى‏بوسد یک بچه را نمى‏بوسد کینه شد، براى این سوغاتى مى‏آورد بر او نمى‏اورد کینه شد. خانم بزرگ دو تا عروس دارد یکى را مى‏گوید فاطمه خانم یکى را مى‏گوید فاطمه بین دو تا فاطمه کینه شد. هر دو عروس تو هستند آنها را یک جور صدا کن به یکى محبت کردن یا یکى را بیشتر و کمتر محبت کردن در ارث فرق گذاشتى. یکى را راه مى‏دهند یکى را راه نمى‏دهند دعوت یکى را قبول مى‏کنى. دعوت یکى را قبول نمى‏کنى اینها همه کینه مى‏آورد. اگر تو مى‏خواهى مردمدارى کنى باید همه مردم مثل برادر نزد تو یکسان باشند و اگر بین خودشان هم کینه هست تو باید کینه‏ها را باز کنى با انگشت عقلت گره را باز کن ولى گره روى گره نزن. همین که به یک گروه اجازه ملاقات مى‏دهى به یک گروه اجازه ملاقات نمى‏دهى, این کینه را تشدید مى‏کند. (اللَّهُمَّ َ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا) تهذیب‏الأحکام ج3ص191 خدا در دل ما کینه هیچ مسلمانى را راه نده همه را خوشبین باشیم مثل آینه نورانى باشند.
قلب سلیم که قرآن مى‏فرماید: همه مردم روز قامت گیرند جد کسى که روح پاک داشته باشد، روح پاک روحى است که کینه نداشته باشد و مواظب باشیم کینه هیچ مسلمانى را در دلمان راه ندهیم و همه را نورانى ببینیم. باز کن از مردم کینه را یعنى کارى کن که مردم به تو کینه نداشته باشند. یک، در خودشان کینه دارنند کینه آنها را رفع کن. دو، گاهى مهمانى بده افراد مختلفى که یک جا جمع نمى‏شوند این جا جمع کن سر یک سفره غذا بخورند. همدیگر را ببینند. اگر رئیس بانک یا رئیس شهربانى یا رئیس. . . مى‏بیند که بین کارمندهایش یک گرد و خاک‏هایى است یک افطارى دعوت کند همه با هم بنشینند گپ بزنند، تمام شود.
(واقْطَعْ)قیچى کن از خودت(سَبَبَ کُلِّ وَتْر) وِتر یعنى دشمنى(الْوِتْرُ الْمَوْتُور) مستدرک‏الوسائل ج10ص412 وَتر یعنى یکتایى(وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ)الفجر(۳) سبب دشمنى را قیچى کن. حضرت رسول(ص) روز اولى که آمد مدینه همه گفتند بیا خانه ما خوب افتخارى بود اولین روز هجرت پیامبر از مکه به مدینه افتخار مى‏کردند که پیغمبر خانه ما وارد شد. آن زمان قبیله‏ها مثل خطهاى سیاسى و باندبازى امروز اما آن زمان قبیله، قبیله بود. پیامبر دید خانه هرکس برود روز اول تشکیل حکومت اسلامى در مدینه دیگرى ناراحت مى‏شود فرمود: هیچ جایى نمى‏روم. گفتند آقا این طور که نمى‏شود فرمود هر کجا شتر خوابید. گاهى مى‏بینیم مى‏خواهد کینه شود قرعه بیندازیم که نگویند ایشان با فلانى از اول خورده حساب داشت. (تَغَابَ)زیر سبیلى رد کن شتر دیدى، ندیدى.
(عَنْ کُلِّ مَا لَا یَصِحُّ لَک) مستدرک‏الوسائل ج 13ص162 چیزى که برایت روشن نشده تو هم خیلى وسوسه به خرج نده و تازه این که واضح نشده براى(تو لَا یَصِحُّ لَک) جرمى هرکسى یک گزارش تأیید نشده‏اى داد فورى در برخورد هایت عکس العمل نشان نده.
افرادى بودند با امامان ما خوب نبودند مى‏آمد به امام جسارت مى‏کرد. امام مى‏فرمود: گرسنه‏اى، تشنه‏اى، قرض دارى اینقدر به او محبت مى‏کرد مى‏گفت: ببخشید شرمنده‏ام تمام مى‏شد و مى‏رفت. یک کسى به امام کاظم(ع) جسارت‏هاى تندى کرد حتى مردم خواستند او را بزنند امام فرمود: با او کارى نداشته باشید حل مى‏شود. این شخص فحش‏ها و ناسزاهایش را گفت و رفت سراغ مزرعه‏اش. امام کاظم(ع) سوار بر حیوانى شد و رفت توى مزرعه‏اش آمد فرمود آقا شما چند ساعت پیش به ما جرفهایى زدى خوب مشکلت چیست؟ یک برخوردى کرد و طرف هم شرمنده شد. به امام باقر(ع) یک شخصى گفت من خیلى از تو بدم مى‏آید اما از بس حرفهایت خوب است پاى حرفهایت مى‏نشینم و درس‏هاى سخنرانى تو مى‏آیم اما تو را دوست ندارم فرمود خوب دوست نداشته باش. شما بیا حرف‏هاى مرا گوش کن اما مرا قبول نداشته باش.
در اینجا دستورى که به ما داده‏اند قرآن مى‏فرماید(مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَهً حَسَنَهً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها) بحارالأنوارج72ص384 اگر دیدید دو نفر با هم کدورت دارند فورى دلالى کنید(مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَهً حَسَنَهً)یعنى شفاعت حسنه بکنید مثل قرض الحسنه و اگر این کار را بکنید(یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها)خداوند اجر زیادى به شما مى‏دهد(فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ)انفال(۱)
حدیث داریم: اگر کسى دو مسلمان را با هم آشتى بدهد ثوابش از همه اعمال مستحبى بیشتر است. اإِنَّمَا(الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه)الحجرات(۱۰) مومنین همه با هم برادرند بعد مى‏فرماید(فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ) الحجرات(۱۰)بین برادرها کدورت پیش مى‏آید بر طرف کنید. (وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَهً لِأَیْمانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاس)بقره(۲۲۴) یک عروس و داماد با هم دعوا کرده بودند آمدند پهلوى فلانى بیا آنها را آشتى بده گفت من قسم خورده‏ام از این کارها نکنم. آیه نازل شد که اینجا قسم ارزش ندارد مثل اینکه بگویى من قسم خورده‏ام عوض چکش با مشت میخ بکوبم این که نمى‏شود این قسم ارزش ندارد. اگر کسى قسم خورد کار بى ارزشى انجام دهد این قسم ارزش ندارد. مثل این تیمسارهاى زمان شاه که قسم خورده بودند به شاه وفادار باشند این قسم اصلاً قسمش ارزش ندارد آیه نازل شد. (وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَهً لِأَیْمانِکُمْ)خدا را در معرض قسم‏هاى الکى قرار ندهید(وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاس)پاشو این عروس و دامادى که قهر هستند آنها را آشتى بده نگو من قسم خورده‏ام.
-پیدایش کینه‏ها: گاهى طرف توجیح نیست من سخنرانى مى‏کنم مى‏بینم شما پایت را دراز کرده اى خیال مى‏کنم به من توهین کرده‏اى با آنکه توجه ندارم پاى شما توى گچ است، درد دارد، من توجیح نیستم حمل بر بى ادبى تلقى مى‏کنم. توجیح نیست که این آقا مشکلى دارد و الان نمى‏تواند کار شما را انجام دهد پس گاهى وقت‏ها لازم است آدم طرف را توجیح کند.
حضرت رسول(ص) در کنار کوچه با یک خانمى حرف مى‏زد یکى آمد و گفت آقا این خانم من است. فرمود خواهش مى‏کنم مگر ما چیزى گفته بودیم. گفت نه، حالا شاید رفتى گفتى این زن کى بود پیغمبر با این خانم صحبت مى‏کرد این زنه که بود؟ این خانم من است گاهى طرف توجیح نیست. چون توجیح نیست براى خودش تجلیل مى‏کند. مسأله تبعیض عامل کینه است البته تبعیض گناه است تفاوت حلال است ما باید تفاوت قائل بشویم چون یک وقت کسى ارزشش بیشتر است تبعیض یعنى در یک شرایط دو تا دختر دو تا پسر مساویند، نباید تبعیض قائل شد. اما اگر یک پسر نمازش را زودتر مى‏خواند خوب ادم پیشانى او را هم مى‏بوسد. یک دختر نمازش را زودتر درست کرده است آدم براى او زودتر گوشواره بخرد. حضرت در جنگ تبوک پرچم را از کسى گرفت داد به دیگرى آقا چرا دارى به او فرمود او بیشتر از تو قرآن حفظ بود. در شهداى احد فرمود آنکس که بیشتر قرآن را حفظ است من قبل از دیگران به او نماز مى‏خوانم. گاهى کسى کمال دارد احترام سید از غیر سید بیشتر است چونکه اولاد پیغمبر است. عالم از جاهل احترامش بیشتر است. کارگر از بیکار احترامش بیشتر است. تفاوت ما در اسلام داریم اما تبعیض نه. نجوا عامل کینه است قرآن مى‏فرماید در یک مجلسى که نشسته‏اید دو نفر دم گوشى صحبت نکند چونکه سومى مى‏گوید لابد این‏ها پشت سر من حرف مى‏زنند, در گوشى صحبت کردن کار شیطان است و عامل اینست که طرف نسبت به دیگرى کینه به دل گیرد. دو گروه مى‏خواستند ورزش کنند از حضرت خواستند در و رزششان شرکت کند حضرت آمد دید حالا کجا بنشینم فرمود توجه من پنج دقیقه جزء شما مى ن‏شینم و پنج دقیقه جزء گروه دیگر، چونکه اگر همه‏اش اینطرف بیشینم آن طرفى‏ها مى‏گویند حضرت همه‏اش آن طرف نشست. شما اگرروحیه‌تان قوى شد برنده شدید. حتى سفارش شده در نهج البلاغه که وقتى قاضى مى‏خواهد نگاه کند دو طرف را یک جور نگاه کند. گاهى کمبودها عامل کینه است این همه سفارش شده است به یتیم‏ها محبت کنید بخاطر اینکه یتیم پدر ندارد ,نداشتن پدر یک کمبود مهمى است و این کمبود باعث مى‏شود که بچه عقده‏اى بشود و لذا به قدرى به یتیم کمک کنید که آن کمبود پدر جبران شود. انتقاد کوبنده عامل کینه است طرف اشکال دارد خوب مى‏توانستى این را به من بگویى یک چیزى گذشته خوب بابا به خودم مى‏گفتى دلیلى نداشت توى روزنامه بنویسى. بنده حرفى را زده‏ام شما تلفن مى‏زدى که آقا غرض شما چیست؟ از حرف من چیز دیگرى مى‏فهمد من هدفم چیز دیگرى بوده ,بعد هم توى روزنامه علیه من مقاله مى‏نویسد.
یک شخصى مى‏گفت پشه که پیدا کردى چشم راستش را باز کن یک سنجاق از کتت بکش بیرون این سنجاق را سه مرتبه بزن توى چشم راستش این پشه مى‏میرد. شخص دیگرى گفت کشتن پشه این همه درد سر ندارد پشه را همچین له کنى مى‏میرد. این بازى‏ها چیه که در آوردى شما، طومار نمى‏خواست. از قدیم قدیمى‏ها گفته‏اند گرهى که با دست باز مى‏شود با دهان باز نکن.
امام باقر(ع) مهماندار شد امام باقر دو اتاق داشت یکى مال خانمش بود و یکى مال خود ایشان مهمان را برد خانه خانمش، مهمان نگاه کرد و هى سوت کشید به قول ما یا تعجب کرد. امام باقر(ع) فهمید که این دارد حالش به هم مى‏خورد فرمود فردا هم شما تشریف بیاورید فرد آمد این بار امام او را برد اتاق کارگرى خودش گفت آن اتاق دیروزى چى بود؟ فرمود: آقا من یک خانمى گرفته‏ام خانم به من گفت مهریه‏ام را مى‏خواهم مهریه را از من گرفته رفته براى اتاق پرده و قرش و. . و اتاقش را قشنگ کرده. این تمام اموال مال خانمم بود و آن هم جزو مهریه‏اش بود و فردا که آمدید این اتاق خودم است.
اگر گاهى وقت‏ها بچه را تشویق مى‏کنیم بگوئیم به این دلیل چونکه گاهى وقتها توجیه نیستند مى‏گویند بله ایشان به این دلیل تشویق شد.
(تَغَابَ عَنْ کُلِّ مَا لَا یَصِحُّ لَک) چیزهایى که برایت واضح نشده فعلاً این را پیگیرى نکن چونکه یک مدیر گاهى بایستى تقافل کند. برادران یوسف مى‏گفتند ما یک داداشى(و نمى‏دانستند این همان یوسفى است که چند سال پیش او را در چاه انداختند از چاه نجات پیدا کرده به عنوان برده فروختند و بعد زندانى شده و تعبیر خواب بلد بوده چه ماجراهایى و حالا شده حاکم منطقه) داشتیم قبلاً دزد بود جناب یوسف. قرآن مى‏فرماید(فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْل)یوسف(۷۷)یک داداشى هم داشت اینکه‏لیوان توى خورجینش بود و این یک داداش دیگر هم داشته. قرآن مى‏فرماید(فَأَسَرَّها)یعنى به عنوان سرى نگه داشت(یُوسُفُ فی‏ نَفْسِهِ)یعنى یوسف در دل خودش این را قورت داد(وَ لَمْ یُبْدِها لَهُم)و اظهار نکرده بعد از سالها که یوسف و یعقوب به هم رسیدند, یعقوب گفت خوب پسرم بگو ببینم داداش هایت چه بلایى سرت آوردند، گفت: نپرس داداش‌ها من را چکار کردند بپرس خدا چقدر به من لطف کرد؟ شما دیگر آن تلخى‏ها را مطرح نکن.
(وَ لَا تَعْجَلَنَّ إِلَى تَصْدِیقِ سَاع‏) مستدرک‏الوسائل ج13ص146
عجله نکن در خبرى که به تو مى‏دهند و تصدیق کنى آن کسى را که خبر مى‏دهد. چون در حکومت گاهى مى‏آیند و مى‏گویند فلانى همچین کرده، گزارش هایى که روى «سعایت» یعنى کار شکنى به تو مى‏دهند عجله نکن صبر کن شاید اینچنین نباشد. حضرت رسول(ص) شخصى را فرستاد و فرمود برو از فلان قریه زکات بگیر این داشت مى‏رفت دید که مردم هم فهمیده بودند که نماینده پیغمبر براى زکاکت مى‏آید یک عده آمدند استقبال این شخص همین که دید دارند مى‏آیند استقبال ترسید گفت اینها لابد مى‏آیند مرا بزنند فرار کرد و رفت گفت: یا رسول الله من داشتم مى‏رفتم قریه دیدم با چوب و چماق دارند مى‏ایند مرا کتک بزنند و بگویند که ما زکات نم یدهیم پیغمبر فرمود عجب اینها از زیر بار زکات، فورى آیه نازل شد(إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا)الحجرات(۶)اگر فاسق خبر آورد تحقیق کنید، این آقایى که رفته زکات بگیرد فاسق است و خبرش صحت ندارد. یک وقت الکى یک چیزى را مى‏گویند عجله نکن. قصه ماه باختران یادتان نرود، گفتند فردا عید فطر است گفتند چه کسى ماه را دیده، همه ایران گفتند: باختران. باختران چه کسى ماه را دیده، محله فلان، محله فلان چه کسى ماه را دیده، مسجد چه کسى ماه را دیده، مش عباس خادم، رفتند و دیدند مش عباس خادم کور است. اصلاً چشم ندارد چیزى را ببیند. گاهى همه ایران مى‏گویند ماه را دیده‏اند سندش به مش عباس خادم مى‏رسد. (وَ لَا تَعْجَلَنَّ)عجله نکن در تصدیق سعایت کننده‏ها(فَإِنَّ السَّاعِیَ غَاش)کسانى که با سعایت ریشه همدیگر را مى‏زنند اینها حیله مى‏کنند(وَ إِنْ قَالَ قَوْلَ النَّصِیحِ)اگر چه قیافه وژست ناصحین را به خودش گرفته یعنى در غالب نصیحت م یگوید آقا اینها به صلاح نیست اینها باند هستند در فلان اداره جمع شده‏اند همچین مى‏گوید ما دلمان براى شما مى‏سوزد ما روى خون شهداء داریم زندگى مى‏کنیم خدا مى‏داند ما چقدر شهید دادیم خانواده‏هاى اینها شاید ناراحتند ,همچین بى روغن سرخ مى‏کند که آدم فکر مى‏کند در جمهورى اسلامى یک نفر انقلابى وجود دارد که همین آقاست. حضرت فرمود:
(یَا عَلِیُّ کَفَرَ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ عَشَرَهٌ) من‏لایحضره‏الفقیه ج4ص356از این امت ده گروه ایمان ندارند یکى از اینها کسانى هستند که «ایاب» براى همدیگر مى‏زنند.
(شَرُّ النَّاس) بحارالأنوارج72ص266 و کسى که سخن چینى مى‏کند سه نفر را هلاک مى‏کند: ۱ –(یُهْلِکُ أَخَاه) ۲ –(فَیُهْلِکُ نَفْسَهُ) ۳-(وَ یُهْلِکُ السُّلْطَانَ)
کسى که براى کسى مى‏زند:
۱ – هلاک خودش است چون با این سخن چینى و نمامى گناه مى‏کند همین گناهى که مى‏کند خود و قیامتش را خراب مى‏کند.
۲ – هلاک دوست، دوست خودش را هلاک مى‏کند چونکه او را کوچک مى‏کند.
۳ – مسئولین را هم هلاک مى‏کند چون با سعایتش دید مسئولین را نسبت به او عوض مى‏کند. (مَنْ نَمَّ إِلَیْکَ نَمَّ عَلَیْکَ) بحارالأنوارج72ص270 این هم جمله زیباست که سعدى به شعرش آورده، کسى که نمامى مى‏کند. به سوى تو حتماً براى تو هم پهلوى دیگران نمامى مى‏کند. کسى که عیب دیگران را پیش تو آورد و شمرد بى گمان عیب تورا پیش دیگران خواهد برد. حالا مادر شوهر یک حرفى را براى یکى از این عروسها زد(البته نباید بزند) این عروس فورى مى‏گوید فهمیدى چى گفت مادر شوهرت چنین گفت ,خوب این تلفن چه تلفنى است که مى‏کنى بین دو مسلمان فتنه بپا مى‏کنى(وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَهَ الْحَطَبِ)المسد(۴)زن ابولهب هیزم کش جنگ فتنه بود مگر تو زن ابولهبى که هیزم کشى مى‏کنى براى چه مى‏گویى، نگو. از جاهایى که دروغ گفتن حلال است آنجاییست که اگر راستش را بگویى فتنه بپا مى‏شود. هر کس هر حرفى را پشت سر کسى زد نروید به او بگوئید مى‏آیند مى‏گویند آقاى قرائتى پشت سرت غیبتت را کردند. بگو حلال، حلال. نگو چى گفتى خوب رویش نمى‏شود راستش را بگوید آن وقت مجبور مى‏شود راستش را بگوید دروغ مى‏گوید ,براى حلالیت گرفتن یک دروغ هم مى‏گوید. بر خورد ماباید اینگونه باشدکه تا آمد پشت سر فلانى چیزى بگوید مى‏گوئیم آقا خواهش مى‏کنم چیزى نگویید.
یک روز حضرت امام(ره) متوجه شد که یک کسى در خانه‏اش براى یکى از مراجع حرفى را زده ,همین که امام شنید از بس ناراحت شد نتوانست آن روز درس بدهد ,درس آنروز را تعطیل کرد گفت در خانه من گناه شده است.
مگر نه اینست که قران مى‏فرماید: لب تکان مى‏دهى فرشته‏ها ضبط مى‏کند(ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ)ق(۱۸) قرآن مى‏فرماید: (وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ)زخرف(۸۰)فرشته‏ها کار شما را مى‏نویسند، مگر نه اینست که قرآن مى‏فرماید(وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ)تکویر(۱۰)روز قیامت پرونده‏ها باز مى‏شود و مجرم نگاه مى‏کند مى‏گویند(اقْرَأْ کِتابَکَ)الاسراء(۱۴)خودت نامه خودت را بخوان(کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً)الاسراء(۱۴) نامه خودت را بخوان خودت بگو چکارت کنیم. مگر نه اینست که قران مى‏فرماید روز قیامت وقتى صفحه باز مى‏شود انسان نگاه مى‏کند و مى‏گوید: (ما لِهذَا الْکِتابِ)کهف(۴۹)عجب پروندى است. (لا یُغادِرُ صَغیرَهً وَ لا کَبیرَهً إِلاَّ أَحْصاها)کهف(۴۹)تمام گناهان صغیره و کبیره را نوشته.
قیامت هست براى همدیگر نزنیم چه خیرى مى‏بینیم. من اهل شعر نیستم اما آقاىحسام چونکه یازده آیه قرآن را در این ۴ شعر آورده من این شعر را حفظ کرده‏ام.
این زمان در آن زمان پر بلا ناگهان چون زلزلت زلزالها
از درونش اخرجت اثقالها با تو از قال الانسان مالها
مردگان خیزند برپا کلهم تا همه مردم یرو اعمالها
هر که آرد ذره خیراً یره یا که آرد ذره شراً یره
آن زمان خورشید تابان کورت کوه‏هاى سخت و سنگین سیرت
آبها در کام دریا سجرت آتش دوزخ به شدت سئرت
چون در آن هنگام جنت از لفت خود بداند هر کسى ما احورت
«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

این پایگاه متعلق به مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن می باشد

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *