امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۱۷ ساعت : ۲۰:۳۵
  • مهدویت
  • به بهانه ای بسته است!

    مجله امان شماره ۱۷ .:::. سر مقاله

    محمد صابر جعفری

    وقتی حضرت  موسی علیه السلام در خطر بود ؛ مرد گمنامی از دورترین نقاط شهر شتابان آمد و موسی را از  خطر برحذر داشت

    و در این حال مردى (مؤمن) از دورترین نقاط شهر مصر شتابان آمد و گفت: اى موسى رجال دربار فرعون در کار تو شورا مى‏کنند که تو را به قتل رسانند، به زودى از شهر بیرون گریز، که من درباره تو بسیار مشفق و مهربانم.[۱]

    هنگامی که پیامبرانی آمدند و مردم را بشیر و نذیر شدند . در مقابل مردمی که رسولان را به تمسخر گرفته سخن شان را نپذیرفتند .مرد گمنامی شتابان خود را رسانیده و شهادت را به قیمت دفاع از اولیا خدا و  حق جویی خود پذیرا شد :

    و مردى شتابان از دورترین نقاط شهر (انطاکیه، حبیب نام) فرا رسید گفت: اى قوم من، این رسولان خدا را پیروى کنید. * از آنان که هیچ اجر و مزد رسالتى از شما نمى‏خواهند و خود (به راه حق) هدایت یافته‏اند پیروى کنید[۲]

    وقتی حضرت یوسف  علیه السلامغریبانه و فراموش شده در زندان بود باز از رسالت و تبلیغ خود دست نکشید .به دو هم زندان خود گفت :آیا خدا شایسته پرستش است یا خدایان مختلف ؟

    اى دو رفیق زندان من، آیا خدایان متفرق (بى‏حقیقت مانند بتان و فراعنه و غیره) بهترند یا خداى یکتاى قاهر و غالب؟ [۳]

    حتی اگر ناشناخته باشد ،نه اسمش معلوم است نه عنوانش ، وقتی لحظاتی از زندگی او را خدا به پیامبرش موسی نشان می دهد  ، مملو از تلاش و کوشش است . کشتی را از دست غاصبان می رهاند  ولو به ظاهر با آسیب زدن آن باشد . آینده نسل پدر ومادر  مومنی را تضمین می کند و به شکرانه پدر و مادر  مومنی  ، بی اجر و پاداش برای فرزندان یتیمشان کارگری می کند تا گنج از گذشته زیر دیوار مانده محفوظ مانده و بدست دیگران نیفتد و پس از سال ها که کودکان رشید شدند؛  نصیب خودشان گردد:

    …؛باز با هم روان شدند تا وارد بر شهرى شدند و از اهل آن شهر طعام خواستند، مردم از طعام دادن و مهمانى آنها ابا کردند (آنها هم از آن شهر به عزم خروج رفتند تا) در (نزدیکى دروازه آن) شهر به دیوارى که نزدیک به انهدام بود رسیدند و آن عالم به استحکام و تعمیر آن پرداخت….[۴]

    امیر المومنین علی  علیه السلامبی هیچ بهانه با تمام وجود  به جای  رسول خدا  صلی الله علیه و آله در بستر  او می آرامد . هرچه بادا باد، پیامبر باید محفوظ  بماند.

    وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ ؛ و بعضى از مردم از جان خود در راه رضاى خدا درگذرند و خدا با چنین بندگان رئوف و مهربان است. [۵]

    گروهی وقتی امکاناتی برای مبارزه  ندارند.  خوشحال نمی شوند که نمی توانند بجنگند یا بهانه ای فراهم شده ؛ اشک در چشمانشان جمع می شود:

    و همچنین بر آن مؤمنانى که چون مهیاى جهاد شده و نزد تو آیند که زاد و لوازم سفر آنها را مهیا سازى و تو پاسخ دهى که من مالى که به شما مساعدت کنم ندارم برمى‏گردند در حالى که از شدت حزن اشک از چشمانشان جارى است که چرا نمى‏توانند مخارج سفر خود فراهم سازند (بر آنها هم حرج و گناهى بر ترک جهاد نیست).[۶]

    *  *  *

    خطر مالی و جانی، گمنامی و ….همه و همه بهانه هایی اند که خیلی ها از دین و دینداری و یاری آن دست کشیده اند. :

    ترس و عدم توانایی و امکانات :

    … و چون طالوت و سپاه مؤمنش از نهر گذشتند (و مواجه با دشمن شدند لشکر بیمناک گشته) گفتند: ما را تاب مقاومت جالوت و سپاه او نخواهد بود. آنان که به لقاء رحمت خدا و ثواب آخرت معتقد بودند (ثابت قدم مانده) گفتند: چه بسیار شده که گروهى اندک به یارى خدا بر سپاهى بسیار غالب آمده، و خدا با صابران است.[۷]

    خانه و زندگی ما تنهاست .نمی شود رهایش کرد :

    و در آن وقت طایفه‏اى از آن کفار و منافقان دین گفتند: اى یثربیان، دیگر شما را (در اردوگاه) جاى ماندن نیست (که همه کشته خواهید شد، از گرد پیغمبر متفرق شوید و به مدینه) باز گردید. و در آن حال گروهى از آنها (براى رفتن) از پیغمبر اجازه خواسته و مى‏گفتند: خانه‏هاى ما دیوار و حفاظى ندارد، در صورتى که (دروغ مى‏گفتند و) خانه‏هاشان بى‏حفاظ نبود، و مقصودشان جز فرار (از جبهه جنگ) نبود.[۸]

    توقعات بی جا:

    و (یاد آرید) وقتى که گفتید: اى موسى ما به تو ایمان نمى‏آوریم تا آنکه خدا را آشکار ببینیم، پس صاعقه سوزان بر شما فرود آمد و آن را مشاهده مى‏کردید[۹]

    بهانه های بنی اسرائیلی :

    گفتند: از خدایت بخواه که خصوصیت گاو را براى ما معیّن کند. موسى گفت: خدا مى‏فرماید: گاوى نه پیر از کار افتاده و نه جوان کار نکرده، بلکه میانه این دو حال باشد، حال انجام دهید آنچه مأمورید.

    گفتند: از خدایت بخواه که رنگ آن گاو را معیّن کند. موسى گفت: خدا مى‏فرماید گاو زرد زرّینى باشد که بینندگان را فرح بخشد.

    باز گفتند: از خدایت بخواه چگونگى آن گاو را کاملا براى ما روشن گرداند که هنوز بر ما مشتبه است و (چون رفع اشتباه شود) البته به خواست خدا راه هدایت پیش گیریم. [۱۰]

    و ….

    *  *   *

    خیلی ها به بهانه ای داشته یا نداشته بهانه می آورند . بهانه می آورند یا بهانه می سازند ؛ کاری را انجام نمی دهند  یا لحظه آخر آن هم با هزاران تسویف[۱۱] و بی حالی سایه ای از آن را به منصه ظهور می رسانند .کاری که هیچ ارزشی دیگر ندارد .

    در ماجرای بنی اسرائیل وقتی پس از کلی بهانه گیری ها دستور پیامبر شان را گوش کردند( گاو مدنظر را ذبح کردند) خداوند در باره آنان فرمود:… فَذَبَحُوها وَ ما کادُوا یَفْعَلُونَ ؛… و گاوى بدان اوصاف کشتند، لیکن نزدیک بود باز نافرمانى کنند. [۱۲]

    یاری امام ،همراهی با او ،زمینه سازی برای ظهور ،همراهی با نایبان او و یاری آنکه علمدار مسائل سیاسی  اجتماعی جامعه  است و ….همه و همه به بهانه ای وابسته است؛ بهانه ای  برای انجام دادن و بهانه ای برای انجام ندادن .و در این میان، من و تویم و ندای هل من ناصر و یاری امام .

    [۱] قصص،۲۰.

    [۲] یس،20و21.

    [۳] یوسف،۳۹.

    [۴] کهف، ۷۷.

    [۵] بقره ۲۰۷.

    [۶] توبه92.

    [۷] بقره،۲۴۹..

    [۸] احزاب13.

    [۹] بقره55.

    [۱۰] -بقره67-۷۰.

    [۱۱]. سوف سوف گفتن تعبیری قرانی، منظور کسانی اند که پیوسته کارها را به تعویق انداخته  و می گویند بزودی  انجام می دهم.

    [۱۲] . بقره71.

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *