امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 15:49

راه اصلاح مفاسد نفس – قسمت هفتم

به نام خدا

همراهى كمال با سختى‏ها

اقتضاى خلقت انسان بر این است كه وقتى از مادر متولد مى‏شود، در یك بى‏خبرى كامل به دنیا مى‏آید ؛ یعنى هنگام قدم گذاشتن به دنیا، وجود او از دانش و علم و بصیرت خالى است. انسان به صورت نهالى كه در باطن خود، مایه‏هاى معرفتى و علمى و بصیرتى ندارد، به دنیا مى‏آید ؛ اما قرآن مجید مى‏فرماید : انسان ابزارى در اختیار دارد كه این ابزار، براى تأمین بینایى و بصیرت او ضرورى است.

انسان با وجود معرفت، زندگى را در یك فضاى نورانى و روشن و توجه به همه منفعت‏ها و زیان‏هاى واقعى آغاز مى‏كند و درمى‏یابد كه چه برنامه‏هایى در این زندگى به طور حقیقى به نفع او است، گرچه در ظاهر، تلخ باشد :

«وَعَسَىآ أَن تَكْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ»1.

و بسا چیزى را خوش ندارید و آن براى شما خیر است .

ممكن است ظاهر بعضى از منافع، تلخ باشد ؛ مانند برخاستن از بستر گرم و نرم، براى عبادت ؛ اما اگر انسان این سختى را تحمل كند، منفعت مى‏یابد. كنترل شهوات و غرایز نیز، گرچه ظاهر سخت و تلخى دارد، اما براى انسان خیر و منفعت در پى دارد. كار كردن، ایثار، تحصیل و تحمل سختى‏ها و رنج‏ها، از امورى هستند كه با وجود سختى، فرد را به كمال مى‏رسانند.

خداوند مى‏خواهد كه انسان به همه منافع واقعى زندگى‏اش آگاه شود و به همه زیان‏ها، معرفت پیدا كند. ممكن است خیلى از گناهان، ظاهرى شیرین داشته باشد و كسى كه مى‏خواهد مرتكب آن‏ها شود، لذت بسیار هم ببرد، اما بینایى براى این است كه انسان عمق این شیرینى ظاهرى را، كه ضربه‏هاى سنگین دنیایى و آخرتى را براى او به همراه دارد، درك كند. این مطلب، در عالم طبیعت نیز جریان دارد.

شیرین‏ترین غذاى عالم

معمولاً شیره بسیارى از گل‏ها تلخ است ؛ اما زنبور عسل، آن را به عسل شیرین تبدیل مى‏كند :

«وَ أَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ»2.

و پروردگار تو به زنبور عسل الهام كرد.

خداوند مى‏گوید : باطن زنبور، به وحى من وصل است. چون در بهار، با زنبور سخن مى‏گویم و او را هدایت مى‏كنم:

«أَنِ اتَّخِذِى مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ * ثُمَّ كُلِى مِن كُلِّ الَّثمَرَ تِ»3.

از كوه‏ها و درختان و آن چه [ از دار بست‏هایى ] كه [ مردم ] بر مى‏افرازند ، براى خود، خانه‏هایى برگیر . آن گاه از همه محصولات و میوه‏ها بخور .

خداوند مى‏گوید : من چهار مطلب را به زنبور مى‏گویم : نخست در دل كوه‏ها و روى درخت‏هاى بلند لانه درست كن. كار لانه‏سازى را كه به پایان بردى، بر روى گیاهان بنشین و از شیره آن‏ها بخور. این شیره، گاهى تلخ است ؛ ولى زنبور به دنبال وحى پروردگار، این شیره تلخ را مى‏خورد ؛ چون از دستور پروردگارش اطاعت مى‏كند. آن گاه خداوند مى‏فرماید :

«یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَ نُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ»4.

از شكم آنها [ شهدى ] نوشیدنى با رنگ‏هاى گوناگون بیرون مى‏آید كه در آن، درمانى براى مردم است .

این آشامیدنى، به گونه‏اى است كه میكروب به آن راه ندارد. عسل خالص و سالمى كه زنبورش غذاى مصنوعى نخورده باشد و از طبیعت غذا گرفته باشد، اگر هزار سال هم بماند، فاسد نمى‏شود.

زنبور این تلخى را تحمل مى‏كند ؛ ولى نتیجه این تلخى، شیرین‏ترین و زیباترین ماده غذایى عالم است. امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید : در دنیا هیچ ماده غذایى‏اى، شیرین‏تر از عسل وجود ندارد.

خطر نابودى فكر و جسم بر اثر گناه

انسان باید تلخىِ تكالیف، تلخى صبر و استقامت را مانند زنبور تحمل كند تا به شیرینى و لذت رستگارى برسد. شاید كمك به دیگران، از دست‏رنج خود، در ظاهر سخت باشد، ولى این سختى خشنودى خدا را براى انسان به همراه دارد. رضایت خدا، بالاترین نعمت الهى است. بسیارى از كارها هم ظاهر شیرینى دارند ؛ ولى باطنشان زهر است. تنفر پروردگار، عذاب حق و به هم ریختن نظام فیزیكى بدن را در پى دارد. وقتى كه انسان به سراغ گناه و آلودگى مى‏رود، آخرت خود را به آتش مى‏كشد. در دنیا هم سلامتى فكرى و جسمى خود را به خطر مى‏اندازد ؛ مانند انسانى كه شراب مى‏خورد و از نوشیدن شراب لذت مى‏برد ؛ ولى جسمش را نابود مى‏سازد.

ابلیس شبى رفت به بالین جوانى

آراسته با شكل مهیبى سر و بر را

گفتا كه منم مرگ اگر خواهى زنهار

باید بگزینى تو یكى زین سه خطر را

یا آن كه بكشى پدر پیر زار خود را

یا بشكنى از مادر خود، سینه و سر را

یا آن كه بنوشى دو سه جامى تو از این مى

تا آن كه بپوشم ز هلاك تو نظر را

ترسید از این بیم، جوان بر خود و جا داشت

كز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را

گفتا پدر و مادر من هر دو عزیزند

هرگز نكنم ترك ادب این دو نفر را

لیكن چو به مى دفع شر از خویش توان كرد

نوشم دو سه جامى و كنم دفع خطر را

نوشید دو جامى و چو شد خیره ز مستى

هم مادر خود را زد و هم كشت پدر را

ربا، مال غصبى، مال بیت المال، چشم‏چرانى و … انسان را به نابودى مى‏رساند. دانشمندان ثابت كرده‏اند كسانى كه عادت به چشم‏چرانى دارند، وقتى به زنان زیبا

چهره نمى‏رسند، به تدریج به بیمارى‏هاى متعددى دچار مى‏شوند ؛ مانند بیمارى ضعف اعصاب و بیمارى خودارضایى.

«وَ مَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ »5.

و بر شما در دین، هیچ مشقت و سختى قرار نداد .

عبادت خدا شاید در آغاز سخت باشد ؛ مانند روزه گرفتن، زكات دادن و یارى رساندن به مردم ؛ ولى این سختى، بعدها به رابطه عاشقانه با معبود تبدیل مى‏شود. آن وقت است كه ملائكه به نماز انسان حسرت مى‏برند، نمازى كه وقتى انسان سر بر سجده خداوند مى‏گذارد، چنان با معشوق خود رابطه برقرار مى‏كند كه هیچ چیز دیگرى را حس نمى‏كند.

روزى رُخش ببینم و جان را فدا كنم

این جان عاریت كه به حافظ سپرده دوست

بگارگیرى نعمت‏هاى الهى در راه كمال

خداوند مى‏فرماید : من به شما نعمت چشم، گوش و قوه درك دادم كه با استفاده از آن‏ها ظرف درك خود را پر كنید تا منافع واقعى حیات و خسارت‏ها را بشناسید و با شناختى كه پیدا مى‏كنید، به دنبال منفعت‏ها باشید و خسارت‏ها و زیان‏ها را از خود دور كنید. در این صورت، به زندگى الهى، یعنى همان زندگى آرمانى خواهید رسید :

«وَ جَعَلَنِى مُبَارَكاً أَیْنَ مَا كُنتُ»6

.

آن گاه، خود چشمه منفعت مى‏شوید. وقتى كه به منافع واقعى بپیوندید و از خسارت‏هاى جدى دور باشید، به زندگى واقعى مى‏رسید. اگر اكنون در كشورمان، شراب، ربا، زنا، بى‏نمازى، روزه‏خورى، رابطه با نامحرم، مواد مخدر، مجلات و نوشته‏هاى مخرب و فیلم‏هاى مبتذل نبود، دیگر ضررى متوجه جامعه نمى‏شد و به جاى آن، منافع بر زندگى انسان‏ها حاكم مى‏شد.

پیغمبر صلی الله علیه و آله در آخرین لحظات عمرش، به امیرالمؤمنین علیه السلام و فضل بن عباس فرمود كه زیر بغل مرا بگیرید و مرا به مسجد ببرید. امام على علیه السلام ایشان را به مسجد برد. پیامبر روى منبر رفت و بر پله اول كه قدم گذاشت، گریست و گفت : من یك ساعت دیگر از دنیا خواهم رفت و براى شما دو چیز گران‏بها مى‏گذارم :

« إنّى تارِكٌ فیكُمُ الثِّقْلَیْن كِتابَ اللّه‏ِ و عِتْرَتى أهلُ بَیْتى ما إنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا مِنْ بَعْدى أبدا » .

اگر با این دو گوهر گرانبها زندگى كنید، هرگز روى گمراهى، ترس و اضطراب را نخواهید دید. جاى این دو گوهر گران‏بها باید در قلوب مؤمنان باشد. معرفت به این دو گوهر ارزشمند، انسان را از زیان‏هاى ناگوار محفوظ مى‏دارد، جهل و تاریكى را از بین مى‏برد و انسان با كسب معرفت به آن دو، از خسارت‏هاى واقعى و عوارض بد و ناگوار حفظ مى‏شود. پیغمبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود :

« یا على! لا فَقْرَ أشَدُّ مِنَ الجَهْلِ » .

على جان! هیچ تهى‏دستى‏اى سخت‏تر و بدتر از جهل نیست.

قدرت یوسف علیه السلام بر اثر معرفت و كمال

وقتى برادران یوسف، پس از سال‏ها به یوسف رسیدند (بدون این كه او را بشناسند) یوسف به آنان گفت :

«هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ »7.

آیا دانستید كه با یوسف و برادرش چه كردید زمانى كه در جهل بودید ؟

برادران یوسف با تعجب به او نگاه كردند و با خود گفتند : یا او یوسف است و یا از ماجراى یوسف آگاه است.

«قَالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخِى قَدْ مَنَّ اللّه‏ُ عَلَیْنَا».

گفت من یوسفم و این برادر من است كه خدا بر من منت نهاده است .

خدا بر ما منت گذاشت و به ما معرفت داد. ما در سایه این معرفت، خوبى‏هاى واقعى و بدى‏ها را شناختیم، از همه بدى‏ها كناره‏گیرى كردیم و به همه خوبى‏ها چنگ زدیم و این خوبى‏ها را نگه داشتیم.

معرفت و كمال، انسان را از ته چاه به عریكه قدرت مى‏كشاند، لطف خدا شامل حال او مى‏گردد و سرانجام بهشت از آنِ او خواهد بود :

«یاأَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَى اللّه‏ِ وَ اللّه‏ُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ »8.

اى مردم ! شمایید نیازمندان به خدا و فقط خدا بى‏نیاز و ستوده است .

خداى بى‏نیاز، دست هیچ نیازمندى را، كه به درگاه او دراز شود، خالى برنمى‏گرداند. خداوندى كه كریم، رحیم، غفار، ودود، مصور و داراى صفات عالى است، انسان را از منبع خیر و بركت، سرشار مى‏كند.

——————————————————————————–

1 . بقره (2) : 216.

2 . نحل (16) : 68.

3 . نحل (16) : 68 ـ 69.

4 . نحل (16) : 69.

5 . حج (22) : 78.

6 . مریم ( 19 ) : 31.

7 . یوسف (12) : 89 .

8 . فاطر (35) : 15.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *