امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 15:49

راه اصلاح مفاسد نفس – قسمت اول

به نام خدا

راه صحیح مصرف بكارگیرى و نتایج آن

یكى از اهداف آفرینش عالم خلقت، به ویژه نعمت‏هاى بزرگ معنوىِ پروردگار، توجه دادنِ مردم به مهم‏ترین، زیباترین و نورانى‏ترین عمل، یعنى شكر است. امام حسین علیه السلام شكر نعمت را برنامه عملى مى‏دانست و به این امر عنایت ویژه داشت كه اگر مردان و زنان جامعه، در مدار شكر نعمت‏ها قرار بگیرند، فَساد و اِفساد، شرارت و گناه خاتمه مى‏یابد و آنان داراى حیات پاك، نورانى، باارزش و به دور از عبادت شیطان و بندگىِ هواى نفس مى‏شوند ؛ زیرا شكر در منطق سید الشهدا علیه السلام ، كه منطق وحى و منطق انبیا است، عبارت از خرج كردنِ نعمت در جایى است كه پروردگار بزرگ عالم، آن را براى انسان مشخص كرده است. نعمت فكر، عقل، قلب، چشم، گوش، زبان، شهوت، مال، زمین، مواد ظاهرى عالَم و امور مادى، نعمت دین، قرآن، علم و سایر نعمتهاى الهى اگر بطور مشروع ومعقول در جاى خود كه خدا و رسولش معیّن كرده‏اند خرج شوند، محصول آن، زندگى پاك و سعادت دنیا و آخرت خواهد بود.

اگر نعمت الهى در مسیر صحیح آن خرج شود، مانند این است كه دانه نباتى را در زمین قابل و در آب و هواى مستعد بكارند و منتظر باشند كه به محصولات باارزش تبدیل گردد ؛ یعنى اگر قرار است آن دانه، درخت شود، به یك درخت پاك با میوه‏هاى بسیار تبدیل گردد. اگر قرار است گندم شود، اگر قرار است نبات دیگرى شود، وقتى كه به موقع و به درستى و در زمین و آب و هواى مناسب كاشته شود، محصول مى‏دهد. انسان هم در استفاده از نعمت‏ها همین گونه است. اگر انسان نعمت را در همان جاى معیّنى كه صاحب نعمت (خداوند) خواسته است، خرج كند، نتیجه آن، هم رضایت پروردگار بزرگ مى‏شود و هم در قیامت، به صورت بهشت ابدى ـ طبق آیات قرآن ـ جلوه مى‏كند و هم مردم، كنار یكدیگر، زندگىِ سالم و بدون رنج و ناراحتى خواهند داشت. خداوند در قرآن مجید مى‏فرماید :

« مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً »1.

از مرد و زن ، هر كس كار شایسته‏اى انجام دهد، در حالى كه مؤمن است، او را به زندگىِ پاكیزه‏اى زنده مى‏داریم .

عمل شایسته، از نظر قرآن، این است كه هر نعمتى كه در اختیار انسان است، در جاى خود مصرف شود. نعمت الهى در زندگى نباید بدون مصرف بماند. معطل گذاشتن نعمت، گناه است.

استفاده نكردن از نعمت‏ها

خداوند نعمت درك، تفكر و تعقل را براى این داده است كه انسان تا زنده است، به معرفتش بیفزاید. عقل را براى داناتر شدن، براى آگاهى بیش‏تر، براى شناخت بیش‏تر خداوند و براى آگاهى از وجود خود، به كار گیرد. حال اگر كسى این نعمت را معطل بگذارد، از میوه شیرین معرفت بى‏نصیب مى‏ماند. افزون بر این، روز قیامت محاكمه مى‏شود، محاكمه‏اى كه امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید كه محكومیت آن، حتمى است.

روز قیامت، از همه انسان‏هایى كه معرفتى كسب نكرده‏اند، مى‏پرسند كه چرا براى تحصیل معرفت اقدام نكردید؟ آن گاه پرونده‏اش را برایش مى‏خوانند و یا خودش را وادار مى‏كنند كه آن را بخواند. سپس به او مى‏گویند كه همه قدم‏هایى كه برداشته‏اى، اشتباه و ظالمانه بوده است، چرا این گونه زندگى كرده‏اى؟ چرا سراسر عمرت به ظلم سپرى شده است؟ چرا در صدد آزار مردم بوده‏اى؟ و او جواب مى‏دهد كه نمى‏دانستم.

این پاسخ او، آغاز محاكمه عظیم الهى است ؛ زیرا خداوند همه مسیرهاى معرفت را پیش روى انسان نهاده است.

«أَلَمْ یَأْتِكُمْ نَذِیرٌ »2.

آیا براى شما بیم‏دهنده‏اى نیامد؟

آن گاه خداوند به آنان مى‏گوید : آیا من افرادى را براى آگاهى شما از عاقبت اعمالتان نفرستادم؟ آنان دیگر پاسخى ندارند ؛ زیرا خداوند براى نجات انسان، از آغاز خلقت، انسان‏هایى را براى نجات بشر برگزید كه آنان با نور وحى، مسیر حق را مى‏یافتند و مردم را به آن، هدایت مى‏كردند.

در طول زندگى بشر، پیامبران و امامان، برگزیدگان الهى بودند كه برنامه الهى را براى مردم خواندند و آنان را با رسم و راه زندگىِ صحیح، براى كسب سعادت آخرت آشنا ساختند. بنابراین، آنان كه دعوت این برگزیدگان الهى را پاس نداشتند و حرمت آن را رعایت نكردند، از زیان‏كارانند.

آرى، انسان جاهل، در روز قیامت، وضع بسیار بدى دارد و مورد نفرت پروردگار عالم است. خداوند در قرآن مى‏فرماید :

«قَالَ رَبِّ إِنِّى دَعَوْتُ قَوْمِى لَیْلاً وَ نَهَاراً »3.

گفت : پروردگارا ! همانا من قوم خود را شب و روز [ به آیین توحید ]دعوت كردم .

نوح به خداوند گفت : پروردگارا! من آنان را روز و شب، در پنهانى و آشكارا، به سوى تو دعوت كردم ؛ اما پاسخ آنان این بود كه دو انگشتان خود را در گوش‏هایشان مى‏گذاشتند و لباس‏هایشان را روى سرشان مى‏انداختند تا هم چشمشان مرا نبیند و هم گوششان صداى مرا نشنود. آن گاه خداوند خطاب به نوح مى‏فرماید :

«أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ »4.

همانا من تو را اندرز مى‏دهم كه مبادا از ناآگاهان باشى .

خداوند به نوح مى‏گوید : من تو را اندرز مى‏دهم كه میان مردمى كه به حقایق عالم جهل دارند، قرار نگیرى.

جاهل در قیامت محكوم است

جاهل، در قیامت، پاسخى براى پروردگار ندارد. بنابراین محكوم است. عالم بى‏عمل هم محكوم است. امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید كه عالِم بى‏عمل، یك عذاب دارد، كه فهمید و عمل نكرد ؛ ولى انسان جاهل، دو عذاب دارد ؛ چون دو گناه مرتكب شده است : یكى این كه اعمالش زشت است و دیگر این كه به دنبال كسب معارف نرفته است.

اما كسى كه متوجه باشد، نعمت‏هایى راكه خدا به او لطف كرده است، در جاى معیّن خود مصرف مى‏كند. آن نعمت نیز اثرش تا ابد براى صاحبش محفوظ است. هر نعمتى كه در جاى خود خرج شود، به محصول ابدى تبدیل مى‏شود. این، اراده و خواستِ حضرت حق است. به همین علت، پروردگار در قرآن، همواره «جنّات» را با كلمه خالد و ابد همراه كرده است.

عمل صالح چیست

عمل صالح یعنى مصرف شایسته و به جاى نعمت‏ها آن گونه خدا دستور داده است. آن كسى كه از نعمت چشم، گوش، مغز، پول، آبرو و اعتبار به خوبى استفاده كند، عمل صالح انجام داده است. هر كس نعمت‏هاى الهى را به جا خرج كند، «مَنْ عَمِلَ صَالحاً مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى» مرد باشد یا زن، فرقى نمى‏كند. اگر مرد باشد، مى‏شود فردى چون انبیا و اگر زن باشد، مى‏شود گوهرى چون فاطمه زهرا علیه‏السلام ، زینب كبرى علیه‏السلام و حضرت مریم كه ستارگان آسمان فضیلت هستند.

مریم اسوه عفت و پاكى

حضرت مریم چون از نعمت الهى به جا استفاده كرد، حاصل و میوه آن درخت، فردى چون عیسى شد :

«إِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ یَامَرْیَمُ إِنَّ اللّه‏َ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِى الدُّنْیَا وَالاْءَخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ »5

.

[ یاد كنید ] زمانى را كه فرشتگان گفتند : اى مریم ! یقیناً خدا تو را به كلمه‏اى از سوى خود كه نامش مسیح عیسى بن مریم است مژده مى‏دهد ، كه در دنیا و آخرت داراى مقبولیت و آبرومندى و از مقربان است .

حضرت عیسى فقط یك میوه وجود مریم است. پروردگار مى‏فرماید : مریم زنى بود كه عفت و عصمت و پاكىِ خود را حفظ كرد. خدا از زن و مرد مى‏خواهد كه نعمت‏هاى الهى، مانند قیافه زیبا، اندام زیبا، لحن و گفتار خود را شایسته و به جا مصرف كنند :

«یَامَرْیَمُ اقْنُتِى لِرَبِّكِ وَاسْجُدِى وَارْكَعِى مَعَ الرَّاكِعِینَ »6.

اى مریم ! فروتنانه براى پروردگارت به طاعت برخیز و سجده به جاى آور و با ركوع كنندگان ركوع كن .

لقمه حرام خرج آتش مى‏شود

مریم آن چه را داشت، در گردونه خواسته‏هاى خدا ریخت : «اقْنُتِى لِرَبِّكِ» سكوى پرواز همه انبیاى خدا همین بود.

انبیا هم شهوت، جوانى و زیبایى داشتند. خلقت انبیا، خلقتى كامل بود. همه انبیاى خدا چهره زیبایى داشته‏اند، آهنگ صدا و چشمان نافذى داشته‏اند؛ ولى همه این نعمت‏هایى را كه در اختیار آنان بود، به جا خرج مى‏كردند. این آیه، مربوط به همه انبیا است، خدا مى‏فرماید كه به همه پیغمبران گفتم :

«یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ اعْمَلُوا صَالِحاً»7.

اى پیامبران ! از خوردنى‏هاى پاكیزه بخورید و كار شایسته انجام دهید ؛ مسلّماً من به آن چه انجام مى‏دهید ، دانایم .

دهانتان را به لقمه حرام باز نكنید. اگر قرار باشد دهان را براى خوردن باز كنید، براى لقمه حلال و پاك باز كنید. آنان نیز به فرمان خدا گردن نهادند ؛ زیرا دهانى كه به لقمه حرام گشوده گردد، خرج آتش مى‏شود :

«إِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوَ لَ الْیَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا یَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَاراً»8.

بى‏تردید كسانى كه اموال یتیمان را به ستم مى‏خورند ، فقط در شكم خود آتش مى‏خورند و به زودى در آتش فروزان در آیند .

آرى، انسان حرام‏خوار، بدون این كه متوجه باشد، آتش مى‏بلعد.

حكایت یك انسان الهى

نقل شده كه در دوران قاجاریه، روزى انسان باخدایى به تهران رفت. ناصرالدین شاه از آمدن او باخبر شد و دستور داد كه او را به دربار بیاورند. آن فرد از رفتن به دربار خوددارى مى‏كرد و بدون هیچ ترسى، دعوت شاه را رد كرد. ناصرالدین شاه بار دیگر دستور داد كه او را با تهدید به دربار بیاورند. مرد كه تهدید مأموران شاه را دید دعوت را پذیرفت و به دربار رفت. هنگام صرف غذا، شاه دستور داد كه آن دو، تنها در اتاقى غذا میل كنند. سفره شاهانه‏اى پهن شد و شاه از آن مرد خواست كه مشغول صرف غذا شود ؛ ولى او نپذیرفت.

شاه از او پرسید : مگر تو براى صرف غذا به این جا دعوت نشده‏اى؟ مرد پاسخ داد : بله. شاه مى‏گفت : شاید پیش از آمدن به این جا، غذا میل كرده‏اى. مرد گفت : نه، چیزى نخورده‏ام.

وقتى اصرار شاه ادامه یافت، مرد از هر نوع غذا كه بر سر سفره بود، لقمه‏اى برداشت و با دست، آن را فشار داد و در همین لحظه، در چشمان ناصرالدین شاه تصرف كرد و شاه دید كه از میان لقمه، خون بیرون مى‏آید. آن گاه به شاه گفت : غذایى كه مى‏خورى، از خون این ملت مظلوم است ؛ من این خون را چگونه بخورم؟

آرى، لقمه حرام، آتشى است ابدى براى كسى كه آن را مى‏خورد. این گونه نیست كه عده‏اى، مال یتیم، مال ربا، مال دزدى بخورند و آن غذا هیچ تأثیرى در روح و روان و نطفه نداشته باشد اگر این چنین بود رسالت انبیا و خلقت عالَم، بیهوده و عبث خواهد بود، در حالى كه خداوند در قرآن بارها بر این امر تأكید و انسان را از آن نهى كرده است.

عمل و عكس العمل

در كتاب‏هاى درسىِ قدیم، داستانى بود از این قرار كه چوپانى به صاحب گله خود، كه شیر گوسفندان را با آب مخلوط مى‏كرد، مى‏گفت : از خدا بترس و این كار را نكن ؛ چون این كار، پایان خوشى ندارد. صاحب گله به چوپان مى‏گفت : تو تحت تأثیر سخنان مردم و مسجد و منبر قرار گرفته‏اى، این‏ها كه مى‏گویى، حرف‏هایى بیهوده است ؛ اما چوپان از نصیحت آن مرد دست برنمى‏داشت و به او مى‏گفت : نظام عالَم، نظام حساب و كتاب است، كل عالم چشم و گوش است و كردارهاى تو ثبت مى‏شود :

«فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ »9.

پس هركس ذره‏اى نیكى كند ، آن نیكى را ببیند .

اما صاحب گوسفندها مى‏خندید و سخنان مرد چوپان را به مسخره مى‏گرفت. روزى چوپان گله را از تپه سرازیر كرد تا به روستا ببرد. رعد و برق تندى زد و سیل جارى شد و گوسفندان را با خود برد. چوپان به تنهایى به روستا برگشت. صاحب گله گفت : گوسفندها چه شدند؟ چوپان گفت : من كه بارها به شما گفتم : آبى كه در شیر مى‏ریزى و به مردم مى‏دهى، سرانجام بدى خواهد داشت. خدا همه آب‏ها را جمع كرد و به آن‏ها دستور داد كه راه بیفتند و گوسفندان تو را ببرند. این، نتیجه عمل ناشایست خودت بود.

آرى، عالَم چشم و گوش دارد و هر كارى كه انسان انجام دهد، در دفتر الهى، ثبت مى‏شود.

معناى عمل صالح

عمل صالح، یعنى به جا خرج كردنِ نعمت‏هاى الهى. نعمت دهان كجا باید خرج گردد؟ دهان فقط براى جویدن و بلعیدن لقمه نیست، بلكه باید در سخن گفتن، دل انسانى را به دست آوردن، حكمى را به نفع مردم صادر كردن، دل شكسته‏اى را ترمیم بخشیدن و موارد دیگر استفاده شود.

انسان باید از نعمت‏هاى الهى، مانند دهان، زبان، گوش، چشم و دست به خوبى استفاده كند و در كنار آن‏ها پشتوانه تقوا داشته باشد :

«مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طَیِّبَةً»10.

از مرد و زن ، هر كس كار شایسته انجام دهد، در حالى كه مؤمن است ، مسلماً او را به زندگىِ پاكیزه‏اى زنده مى‏داریم .

به این ترتیب، مردم حیات پاك پیدا مى‏كنند، حیاتى سالم، در كنار همدیگر و بدون هیچ رنج و اندوهى.

«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّكُم مِّنِّى هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ »11.

گفتیم : همگى از آن [ مرتبه و مقام ] فرود آیید؛ چنان چه از سوى من هدایتى براى شما آمد، پس كسانى كه از هدایتم پیروى كنند نه ترسى بر آنان است و نه اندوهگین شوند .

خداوند مى‏فرماید : اگر شما در مدار هدایت قرار بگیرید، همه غصه‏ها را از زندگىِ شما برمى‏دارم. آرى، اگر همگى در مدار هدایت باشیم، دیگر از همدیگر نمى‏هراسیم و هیچ رنجى متوجه ما نمى‏شود. انسان اگر امین باشد، اهل صفا و صمیمیت باشد، عادل و درست‏كار باشد، دیگر كسى از او نمى‏ترسد و از او كناره نمى‏گیرد.

پس شناخت نعمت، مصرف شایسته آن و سرانجام، شكر و سپاس آن نعمت، از عالى‏ترین برنامه‏هاى زندگى انسان است.

نعمت‏هاى خدا از زبان سید الشهدا علیه السلام

شكر نعمت، یكى از برنامه‏هاى سید الشهدا علیه السلام بود. او در طول شش ماه با سخنرانى، با رفتار و با نامه و پیام، نعمت‏هاى خدا را به مردم یادآورى كرد تا آنان در دایره شكر قرار گیرند ؛ یعنى دهنده نعمت را ببینند، خود نعمت را ببینند، متوجه مصرفِ واقعىِ نعمت شوند و آن را شایسته مصرف كنند تا این نعمت به رضاى حق، بهشت ابد و حیات طیبه تبدیل گردد ؛ آن چنان كه یاران او طى این سفر، تا آخرین لحظه با او همراه شدند و لذت نعمت نور الهى را دریافتند و به شكرانه آن، جانشان را به درگاه الهى هدیه دادند.

مقام شكر نعمت، آن قدر بالا است كه امام حسین علیه السلام در شب عاشورا، شبى كه ساعاتى بیش تا شهادت فاصله نداشت، شش نعمت بزرگ الهى را به یاران خود یادآور شد :

نعمت قرآن : «عَلَّمْتَنَا القُرآن»، نعمت شناخت دین : «وفَقَّهْتَنا فِى الدّین» نعمت اتصال به نبوت : «أكرَمْتَنا بِالنُبُوَّة» و سه نعمت گوش، چشم و درك : «جَعَلْتَ لَنا أسماعا و أبصارا و أفئِدَةً»12. آن گاه از خدا خواست كه براى نعمت‏هایى كه در اختیارشان قرار داده است، شكر خدا را به جا آورند و آن‏ها را در جاى خود مصرف كنند.

چه پاكیزه مردمى هستند آنانى كه به این معانى توجه دارند! چه مردم باارزشى هستند آنانى كه مُنعم را شناخته‏اند، نعمت را شناخته‏اند و محل مصرفش را مى‏دانند و حاضر نیستند ذره‏اى عمل ناروا مرتكب شوند. حاضر نیستند یك نگاه، یك سخن ناروا و یك حركت نا به جا انجام دهند.

حكایت مسافر مكه

نقل است فردى سوار بر اسب، به سوى مكه مى‏رفت. در راه، به شخص پیاده‏اى برخورد، اسبش را آرام كرد و به پیاده گفت : در این مسیر طولانىِ سخت، چرا پیاده‏اى؟ مرد گفت : من پیاده نیستم، من مركب‏هاى بسیارى دارم. مرد سوار گفت : مركب‏هایت كجایند؟ مرد گفت : نزد خودم هستند. تو مرا پیاده مى‏بینى و اشتباه مى‏بینى. تو مرا آن گونه كه هستم، نمى‏بینى.

سوار گفت : من متوجه نمى‏شوم تو چه مى‏گویى. مرد پیاده گفت : هر مصیبتى كه بر من وارد شود، مركب من براى عبور از آن، صبر است :

«الَّذِینَ إِذَآ أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا للّه‏ِِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَ جِعُونَ * أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَ تٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ »13.

كسانى كه چون بلا و آسیبى به آنان رسد، گویند : ما مملوك خداییم و یقیناً به سوى او بازمى‏گردیم . آنانند كه درودها و رحمتى از سوى پروردگارشان بر آنان است و آنانند كه هدایت یافته‏اند .

این، مركب من در پیشامدها است. من هیچ گاه در پیشامدها، خود را نمى‏بازم. هر نعمتى كه به من برسد، مركب من براى عبور از آن نعمت، شكر است. هر قضایى كه از پروردگار به من برسد، مركب من براى عبور سالم از آن، رضا به قضاى حق است. هر گاه نَفْس، مرا به گناه دعوت كند، مركب من براى سالم عبور كردن از آن، این است كه به خود مى‏گویم : چند سال دارى؟ آن گاه خودم پاسخ مى‏دهم : شصت سال. دوباره از خود مى‏پرسم : چند سال دیگر در این دنیا هستى؟ پاسخ مى‏دهم : حداكثر ده سال دیگر.

بعد به خود مى‏گویم : بیش‏تر عمرت رفته است و چند صباحى بیش‏تر زنده نیستى. این چند روز باقى مانده، ارزش ندارد كه با خدا مخالفت كنى.

این مركب‏ها مرا به سوى كمال سوق مى‏دهند و راه را براى من هموار مى‏كنند. براستى صبر عالى‏ترین مكارم اخلاق و برجسته‏ترین سیره و منش انبیاء و اولیا الهى است .

——————————————————————————–

1 . نحل (16) : 97.

2 . ملك (67) : 9.

3 . نوح (71) : 5 .

4 . هود (11) : 46.

5 . آل عمران (3) : 45.

6 . آل عمران (3) : 43.

7 . مؤمنون (23) : 51 .

8 . نساء (4) : 10.

9 . زلزال (99) : 7.

10 . نحل (16) : 97.

11 . بقره (2) : 38.

12 . صحیفة الحسین علیه السلام : 79: دعاى 22.

13 . بقره (2) : 156 ـ 157.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *