امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۱ ساعت : ۱۳:۵۰

اندیشه در اسلام – قسمت یازدهم

به نام خدا

منزلت انسان در گرو آراستگى‏ها

در روایتى امیر المؤمنین علیه السلام مى‏فرمایند : «قیمت هر انسانى در گرو آن است که انسان را آراسته و نیکو بار بیاورد»۱ . قطعا در میان اعضا و جوارح، چیزى به اندازه عقل و اندیشه صحیح به انسان نیکى و آراستگى نمى‏بخشد، نه در ارتباط با مال دنیا و نه در ارتباط با مقامات مادى و نه جسم و بدن، نمى‏توان انسان را قیمت‏گذارى کرد. مسلّما این موضوع را که در رساله‏هاى عملیه مراجع هم نوشته‏اند، شنیده‏اید که اگر کسى به هر عضوى از اعضا ضربه‏اى وارد کند باید قیمت معینى دیه بپردازد ؛ براى مثال اگر دست کسى را از کار بیندازد یا ضربه‏اى به گوش کسى بزند که کَر شود، یا پاى کسى را قطع کند یا حداکثر این‏که اگر کسى را به عمد یابه اشتباه بکُشد، هزار مثقال طلا به عنوان دیه و قیمت این بدن از دست رفته باید به صاحبان خون بپردازد، اما اگرانسانى را گمراه کند، چه دیه‏اى در برابر این گمراهى باید بپردازد؟ گمراهى، یعنى ضربه زدن به عقل و فکر، کتاب خدا تصریح مى‏کند که دیه گمراه کردن افراد، آتش جهنم است، اما دیه کشتن افراد آتش نیست ؛ یعنى اگر کسى دیه را بپردازد و از صاحبان خون هم رضایت بگیرد، شایستگى بخشش دارد، هم صاحبان خون مى‏توانند ببخشند و هم خداوند.

حکایت توبه گمراه کنندگان

فردى عده‏اى را گمراه کرد و پس از پشیمانى نزد پیامبر زمان خود رفت و مسئله را در میان گذاشت وگفت: من مى‏خواهم توبه کنم. پروردگار عالم خطاب کرد که به او بگو شرط پذیرش توبه تو این است که آن کسانى را که گمراه کرده‏اى و مرده‏اند، زنده کنى وبگویى اشتباه کردم وایشان را بازگردانى. سنگین‏ترین دیه از برآى کشتن عقل است.

توصیه به معلمان

به برادرانى که دبیر هستند سفارش مى‏کنم که اولاً، مطابق کتاب‏هایى که از طرف آموزش و پرورش در اختیار شماست، درس بدهید و ثانیا، اگر خودتان اهل مطالعه هستید و در امور مذهبى تخصّص دارید، براى بچه‏ها مطالبى را بازگو کنید که در حدّ فهم آنها باشد و سعى کنید مطالب سنگینى را که به استدلال‏هاى علمى نیاز دارند، عنوان نکنید، چون بچه‏ها کشش ندارند و ممکن است با شنیدن یک مسئله علمى درباره خداوند، قیامت و یا نبوت، بیمار شوند و بعد نتوانید درمانشان کنید. مسائل اسلامىِ معمولى را که بیشتر جنبه عاطفى دارد، براى آنها مطرح کنید، ارزش معلم را برایشان بگویید ؛ یعنى آنها را از نظر ادب و احترام نسبت به معلم، ارزش وى و تعلیماتش آگاه کنید.

حضرت سید الشهدا علیه السلام فرزندى غیر از امام زین‏العابدین علیه السلام داشتند. روز اولى که از مدرسه به خانه برگشت، امام او را صدا زدند و فرمودند: عزیز دلم امروز معلم درس داد؟ عرض کرد: بله. فرمودند: چه چیزى به تو درس داد؟ گفت : « بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * الْحَمْدُ للّه‏ِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ * الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » … حضرت به خدمت‏کار خانه فرمودند به خانه معلّم او عبدالرحمن سلمى برو و او را به این‏جا بیاور. خدمت‏کار رفت و گفت که آقا با شما کار دارند. معلم با خود گفت خدایا، یعنى حسین با من چه کار دارد؟ من امروز در مدرسه کارى نکرده‏ام، به فرزندش سوره حمد را یاد دادم. وقتى خدمت حضرت رسید، ایشان هزار دینار طلا از کار خودشان که مربوط به امور کشاورزى مى‏شد، به معلم دادند و فرمودند: دهانت را باز کن، چند قطعه عقیق، فیروزه و الماس هم در دهان او ریختند و حواله‏اى هم به یک بزّاز نوشتند که هزار متر پارچه حلّه، بافت یمن از حساب من به این معلم بده. بعد هم فرمودند: مرا ببخش اى معلم که در برابر عظمت کار تو کارى نکرده‏ام. آن چه من به تو دادم تقدیمى بود و آن چه تو به فرزند من آموزش دادى، عطا و کرامت بود2. از این سخنان در کلاس بگویید. آن آیه شریف سوره اسراء را نیز در کلاس بخوانید که مى‏فرماید :

« وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَهُمَا قَوْلاً کَرِیماً * وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِى صَغِیراً »۳.

و پروردگارت فرمان قاطع داده است که : جز او را نپرستید ، و به پدر و مادر نیکى کنید ؛ هرگاه یکى از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیرى رسند [ چنان چه تو را به ستوه آورند ] به آنان اُف مگوى و بر آنان [ بانگ مزن و ]پرخاش مکن ، و به آنان سخنى نرم و شایسته [ و بزرگوارانه ]بگو . و براى هر دو از روى مهر و محبت ، بال فروتنى فرود آر و بگو : پروردگارا ! آنان را به پاس آن که مرا در کودکى تربیت کردند ، مورد رحمت قرار ده .

بچه را از مدرسه با یک دنیا محبت به سوى پدر و مادر روانه منزل کنید. درباره شهدا صحبت کنید. چه بزرگوارانى جان دادند تا شما آسوده در این‏جا تحصیل کنید. از بحث‏هاى علمى سر کلاس بپرهیزید و مواظب باشید که در کلاس کلمه‏اى از دهانتان در نیاید که بچه‏ها گمراه شوند، چون بچه‏ها هر چه معلم بگوید مى‏گیرند. به اعصاب خود مسلّط باشید. همه مى‏دانند زندگى شما سخت است. حقوق شما به اندازه ارزش شما نیست، ولى در عین حال، خودتان داوطلبانه معلم شده‏اید، اگر مى‏توانید براى رضاى خدا صبر کنید، مشکلاتى را که استعمار براى ما به وجود آورده است، به پاى دولت اسلامى نگذارید. شما هر روز پنج ساعت چهل میهمان دارید. این میهمانان امانت‏هاى پروردگار بزرگ هستند. گیرندگى آنها زیاد است. از بحث‏هاى جنبى پرهیز کنید. بچه‏ها از شما تغذیه فکرى مى‏کنند.

یکى از صفات کوردلان

خواهر عمر سعد، زن مختار بود، مثل این‏که خواهر زاده شمر یا از یکى از خواهرزادگان فامیل او مادر قمر بنى هاشم بود، و یا مثل این‏که خواهر معاویه، زن پیامبر صلی الله علیه و آله بود. وقتى مختار به قدرت رسید و شروع به کشتن قاتلان أبى عبداللّه‏ کرد، عمر سعد نامه‏اى به او نوشت که تو مرا مى‏شناسى، خواهرم را هم مى‏شناسى، پدر و مادرم را نیز مى‏شناسى، اینها آمدند کربلا و چه جنایتى که نکردند و هر کارى در حق ایشان بکنى مستحقند، ولى مى‏دانى که من بى تقصیرم.

با این‏که تمام تقصیرها به عهده او بود، اما مى‏گفت من تقصیر ندارم. اینها آن قدر جَسور و بى‏حیا بودند که خداوند در قرآن مى‏فرماید: در قیامت به ایشان مى‏گوییم این پرونده شماست و چون در دنیا عادت به دروغ داشتند، مى‏گویند: این پرونده‏ها از آنِ ما نیست. اگر پرونده‏هاى زندان اِوین را ببینید در صفحه اوّل پرسش‏هایى که از متهم کرده‏اند این است : شما اتوبوس را آتش زده‏اید؟ شما ده نفر را کشته‏اید؟ شما در ساختمان بمب گذاشته‏اید؟

تاوان گمراه کردن

به بستگان بگویید به خانه ما که مى‏آیید مواظب باشید. فکر کرده میهمان رابه خانه بیاورید. اگر انسان ساختمان دیوار کسى را خراب کند، تاوان آن این است که دیوار را دوباره بسازد، اگر در تصادف اتومبیل خسارت وارد کرد، باید ماشین را درست کند، اما گمراه کردن مردم عوض ندارد. این گناه را نباید انجام داد تا در روزگار پیرى، هنگامى که خواست توبه کند، پروردگار نگوید که هر کسى را گمراه کرده‏اى از گور بیرون بیاور و بگو اشتباه کردم تا توبه‏ات را بپذیرم.

تفکر، پشتوانه عمل

انسان خوب است همه جا با فکر عمل کند. پیامبر مغز عالم بود، اما در عین حال، وقتى پیشنهادى به ایشان مى‏دانند فکر مى‏کرد. خداوند هم مى‏فرماید در کارى که پیش مى‏آید، عاقلان را در مسجد گرد بیاور و مشورت کن.

«وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ»۴.

و کارشان در میان خودشان بر پایه مشورت است.

پیامبر صلی الله علیه و آله نیز همین کار را مى‏کرد. هیچ وقت نگفتند که من عقل کُل هستم و هر چه مى‏گویم همان صحیح است. انسان وقتى فکر کند، به نظر بهترى مى‏رسد.

حکایت تواضع علمىِ آیت اللّه‏ بروجردى

آیت اللّه‏ بروجردى وقتى مرجع تقلید بودند، بقاى بر تقلید مرجع میت را حرام مى‏دانستند. بسیارى در آن زمان دچار این اشکال بودند.

مرحوم آیت اللّه‏ یثربى، که قبلاً یکى از استادان امام و از مقلدان آیت اللّه‏ بروجردى بود، در اواخر عمرش از کاشان به قم نزد آیت اللّه‏ بروجردى رفت و عرض کرد : شما مى‏فرمایید بقاى بر مرجع میت حرام است. بیایید با هم مناظره کنیم، شما دلایل خودتان را بیاورید، من هم دلایل خودم را از قرآن و روایات و فتاواى مشهور مراجع شیعه مى‏آورم.

ایشان فرمودند: مانعى ندارد. نگفتند من اعلم هستم. آقاى بروجردى دلایل خود را گفت، آقاى یثربى هم دلایل خود را بیان کرد. دو ساعت با ایشان بحث کرد، فردا هم آقاى بروجردى اعلام کردند، بقاى بر تقلید میّت جایز است و از فتواى حرمت برگشتند و حکم به جواز دادند.

علم و فکر است که کار صورت مى‏دهد، ما این همه کار مثبت داریم، چرا باید در کلاس حرف منفى بزنیم، اگر مى‏خواهید خارج از درس صحبت کنید، حرف فکرى و علمى بزنید.

بایستگى‏هاى معلم در کلاس

کتاب « سیرى در نهج‏البلاغه » شهید مطهرى را مطالعه کنید. آن را خلاصه کنید و براى بچّه‏ها بگویید تا بچّه‏ها على وار تربیت شوند. اگر اهل ذوق هستید، قصاید سعدى را در کلاس بخوانید. وقتى من کلاس هشتم بودم، معلمى داشتیم که دبیر ادبیات و عربى بود، به نام آقاى احمدى که خداوند بیامرزدش. کلاس ایشان یکى از شیرین‏ترین کلاس‏ها بود. ما خاطرات زیادى از آن کلاس داریم. یک بار هم ناظم مدرسه با ایشان حرفش شد، ولى تمام بچّه‏ها از او پشتیبانى کردند. با این‏که روحانى بود و در آن وقت مردم میانه خوبى با روحانیان نداشتند، بچّه‏ها علاقه عجیبى به ایشان داشتند، تا آن جا که خارج از مدرسه هم جلسه هفتگى داشتند تا یک شب با ایشان باشند. من چند بیت شعر از زمان او در ذهن دارم. خیلى شعر براى ما مى‏خواند. قطعه‏هایى بسیار عالى بلد بود. این شعر را من از او به یاد دارم که:

دانا نخورد شراب و مستى نخورد

با طبع بلند میل پستى نکند

خوشبخت کسى بود که اوقات عزیز

صرف هوس و هوى پرستى نکند

کرارا این شعر را مى‏خواند و بر بچّه‏ها هم تأثیر مى‏گذاشت. خیلى از بچّه‏هاى کلاس آینده خوبى داشتند، من حمد و سوره‏ام را نزد مدیر آن مدرسه یاد گرفتم. شش سالم بود که مرا به آن مدرسه بردند. مدیر مدرسه هر روز با یک جعبه شیرینى سر کلاس ما مى‏آمد و مى‏گفت: هر کس حمد و سوره بخواند، یک شیرینى به او مى‏دهم. بعضى‏ها تمام مى‏خواندند، بعضى‏ها نیمه مى‏خوانند، ولى به همه شیرینى مى‏داد، حتى به کسى که بلد نبود هم شیرینى مى‏داد و مى‏گفت: این مال آن حمد و سوره‏اى است که فردا مى‏خواهى بخوانى. این کار مدیر است. شما معلم‏ها نمى‏دانید چه قدر مى‏توانید روى بچه‏ها تأثیر بگذارید.

ما سال چهل یا پنجاه در ابن بابویه نزدیک هفت میلیون تومان هزینه کردیم و امتیاز یک مؤسسه خیلى عالى را گرفتیم. سى بچه یتیم قبول کردیم. همه آنها با معدّل ۵/۱۹ و ۲۰ به کلاس دوم رفتند و ما سى نفر دیگر گرفتیم. از طریق این بچه‏ها وارد منازل شده و با پدر و مادر و خواهر و برادر صحبت کردیم و آنها را جذب حوزه علمیه کردیم. تا کلاس پنجم بهترین شاگردان شهر رى از کلاس ما بودند و همه آنها انسان‏هایى عالى و فعّال شدند.

این شعر را هم من از زمان او به یاد دارم :

دو رویه زیر نیش مار خفتم

دو پشته روى نیش مور رفتم

تن روغن زده با زحمت و زور

میان لانه زنبور رفتن

میان لرز وتب با جسم مجروح

زمستان زیر آب شور رفتن5

الان من این جا نیستم که منبر رفته‏ام، بلکه آن معلم در وجود من است. پدر و مادر من در وجود من هستند. هر کدام از ما مجموعه‏اى هستیم. حال باید دید چه چیزى در ما تجلّى کرده است. من که اکنون حرف مى‏زنم، معلم، پدر و مادر در برزخ بهره مى‏برند.

این اشعار را زمانى مى‏خواند که شاه قدرت فراوانى داشت. او بچه‏ها را ضد استعمارى بار مى‏آورد. شما به حقوق خود نگاه نکنید، به کارهاى مفیدى که در کلاس مى‏توانید انجام دهید، فکر کنید. به قول امام شغل معلمى شغل انبیاست.

شبى در محفلى با آه و سوزى

شنیدستم که پیر پاره دوزى

چنین مى‏گفت با پیرعجوزى

گلى خوشبوى در حمام روزى

رسید از دست محبوبى به دستم

گرفتم آن گل وکردم خمیرى

خمیرى نرم و تازه چون حریرى

معطربود و خوب و دلپذیرى

بدو گفتم که مشکى یا عبیرى

که از بوى دلاویز تو مستم

همه گل‏هاى عالم آزمودم

ندیدم چون تو عبرت نمودم

چو گل بشنفت این گفت و شنودم

بگفتا من گلى ناچیز بودم

ولکن مدتى با گل نشستم

گل اندر زیر خود گسترده پر کرد

مرا با همنشینى مفتخر کرد

چو عمرم مدتى با گل گذرکرد

کمال همنشین در من اثر کرد

وگر نه من همان خاکم که هستم6

این اشعار را من ۲۷ سال پیش از یک معلم خوب یاد گرفتم.

در کلاس چهارم ابتدایى معلمى داشتم که هر وقت مرا مى‏دید، مى‏گفت: آقا پسر این قیافه و طرز حرف زدن تو به درد این مى‏خورد که در آینده یک مبلغ دینى شوى. حالا چه فکرى درباره من کرده بود، نمى‏دانم. زمانى که تصمیم گرفتم براى تحصیل به قم بروم، خانواده‏ام مخالفت کردند. یک بار همان معلم را دیدم و گفتم که مى‏خواهم به قم بروم، اما خانواده‏ام مخالفند. او نامه‏اى به خانواده ما نوشت که همان نامه روى آنها تاثیر گذاشت و من توانستم به قم بروم. بعد هم خودش یکى از پامنبرى‏هاى من شده بود.

به هر حال، فکر خیلى خوب است. شما که مى‏خواهید به کلاس بروید فکر کنید که وقت دانش‏آموزان را با چه امر مثبتى مى‏توانید پر کنید و بیهوده وقت آنها را نگیرید. امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند :

«تفکر ساعه خیر من عباده سبعین سنه »۷ .

یک ساعت اندیشیدن بهتر از هفتاد سال عبادت است .

——————————————————————————–

۱ . نهج البلاغه، حکمت ۸۱ .

۲ . مناقب آل ابى طالب : ۳/۲۲۲ ؛ مستدرک الوسائل : ۴/۲۴۷، حدیث ۴۶۱۳.

۳ . اسراء (۱۷) : ۲۳ ـ ۲۴.

۴ . شورى (۴۲) : ۳۸.

۵ . ملک الشعراى بهار.

۶ . ملک الشعراى بهار.

۷ . بحار الأنوار : ۷۱/۳۲۷، حدیث ۲۲.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *