امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۱ ساعت : ۱۳:۵۰

اندیشه در اسلام – قسمت دهم

بسم الله الرحمن الرحیم

پند و عبرت، حاصل اندیشه

در آیات و روایات آمده که درباره عالم، آفرینش و عناصر و اجزاى آن بیاندیشید تا با صاحب باعظمت عالم ارتباط پیدا کنید . درباره نفس خود اندیشه کنید تا این سرمایه گرانبها که در اختیار شماست، هدر نرود . درباره امت‏هاى گذشته فکرکنید تا از راه اندیشه با کارهاى خوب نیکان آشنا شوید و آن را در خود تحقّق بخشید و با گناهان بدکاران نیز آشنا شوید و از آن بپرهیزید .

نگاه عارفانه رسول خدا صلی الله علیه و آله

در کتاب‏ها آمده که وقتى پیامبر عزیز اسلام از منزل بیرون مى‏آمدند با دیدن دیوارها و خانه‏ها به فکر فرو مى‏رفتند، در این که سازندگان این دیوارها و خانه‏ها کجا رفتند؟ صاحبان این خانه‏ها چه شدند؟ در این خانه‏ها چه آرزومندانى زندگى مى‏کردند، کجا رفتند؟ آرزوهاى آنها چه شد؟ خانه قبر با صاحبان اینها تاکنون چه کرده است؟

این اندیشه‏ها مَرکب نورى هستند که انسان را به فضاى باعظمت حیات الهى هدایت مى‏کنند. انسان در آن فضا، به تعبیر قرآن، به انسان مبارکى تبدیل مى‏شود.

مقام بندگى درپیشگاه حق

در قرآن آمده است : یهودیان وقتى کنار گهواره عیسى علیه السلام قرار گرفتند، به حضرت مریم علیه‏السلام گفتند : شما که هنوز شوهر نکردى، این بچه را از کجا آورده‏اى؟ خدا قبلاً به او فرموده بود که اگر چنین پرسشى از تو شد، بگو از خود بچه سؤال کنید . مریم علیه‏السلام حرفى نزد و جوابشان را نداد، بلکه فقط با دستش به گهواره اشاره کرد که از همین بچه یک روزه بپرسید که کیست!

یهودى‏ها عصبانى شدند. قرآن مى‏فرماید که آنها به مریم علیه‏السلام گفتند: ما را به چه کسى راهنمایى مى‏کنى؟

« کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِى الْمَهْدِ صَبِیّاً »۱.

چگونه با کودکى که در گهواره است سخن بگوییم .

بچه در گهواره که حرف نمى زند، آن هم بچه یک روزه . قرآن مجید مى‏فرماید: صداى این بچه یک روزه از گهواره در آمد و گفت:

«قَالَ إِنِّى عَبْدُ اللّه‏ِ»۲.

گفت : بى‏تردید من بنده خدایم .

این عالى‏ترین نقطه زندگى انسان است .

قرآن وقتى مى‏خواهد از انبیا تعریف کند، با همین لغت تعریف مى‏کند .

« وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلوهِ وَإِیتَاءَ الزَّکوهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ »۳

.

و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما [ مردم را ] هدایت مى‏کردند ، و انجام دادن کارهاى نیک و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنان وحى کردیم ، و آنان فقط پرستش کنندگان ما بودند .

«إِنِّى عَبْدُ اللّه‏ِ»۴.

من بنده خدا هستم.

«آتانى الکتاب» یک مجموعه‏اى از وحى خدا به من عنایت شده است.

« وَجَعَلَنِى نَبِیّاً »۵.

خداوند متعال مرا پیامبر قرار داده است.

نگفت بعدا پیامبر مى‏شوم، بلکه گفت : الان پیامبر هستم .

«وَ جَعَلَنِى مُبَارَکاً»۶.

خداوند متعال مرا انسان مبارکى قرار داده است.

امام ششم علیه السلام وقتى براى شاگردانشان این آیه را توضیح مى‏دادند، به کلمه مبارک که رسیدند، آن را به نفّاع، بر وزن فعّال که صیغه مبالغه است، ترجمه کردند. یک وقت مى‏گوییم که این آقا شخص مفیدى است. یک وقت هم مى‏گوییم که شخص نفّاعى است . موجود نفّاع، موجودى است که تمام وجودش منفعت است ، سکوتش، نگاهش، شنیدنش، حرف زدنش، راه رفتنش، حتى حرکاتش منفعت است.

حیات الهى، ثمره اندیشه

وقتى انسان با مرکب فکر حرکت کند، به این نقطه حیات الهى مى‏رسد ؛ به این نقطه که رسید، به قول وجود مقدّس حضرت صادق علیه السلام نفّاع مى‏شود. تعبیرى هم امیرالمؤمنین علیه السلام درباره این‏گونه انسان‏ها دارند که مى‏فرمایند: اینها کلیدند . هر قفل مشکلى که در برابر اینها قرار بگیرد، آن را باز کرده، و براى باز کردن آن هم راه پیدا مى‏کنند ؛ البته انسان به تنهایى نمى‏تواند قفل تمام مشکلات را باز کند، بلکه باید کمک بگیرد . انسانى هم که مورد احترام مردم شد، مورد اعتماد آنها است. وقتى دستش را پیش مردم دراز کند، مردم با کمال میل مى‏پذیرند و کمک مى‏کنند تا مشکل او حل شود ؛ بنابراین، بکوشید به گونه‏اى رفتار کنید که مردم شما را به خوبى، کرامت، بزرگوارى و حُسن عمل بشناسند. هیچ وقت هم به فکر این مسئله نباشید که نکند اعتماد مردم به من جلب شود، همه به من علاقه‏مند شوند و من هم کارهاى فراوانى را انجام دهم، و ریا در کار من بیاید . شما به این مسئله کار نداشته باشید، بلکه به عمد خودتان را مورد اعتماد مردم قرار دهید . دو سال ممکن است انسان براى خوشامد دیگران به این طریق عمل کند، عیبى ندارد . پس از آن هوس انسان براى جلب مردم تمام مى‏شود. خود پروردگار هم توفیق مى‏دهد و انسان در گردونه اخلاص مى‏افتد .

افکار و احتیاط شیطانى

اگر کسى به دلیل این‏که مبادا قیافه یا عملش دچار ریا شود و دست از هر خیرى بکشد و درِ خیر را به روى خود ببندد، کار اشتباهى انجام داده است. اگر ریا در واجبات عینى راه یابد، واجب را باطل مى‏کند ، اما اگر در چیزهاى دیگر راه پیدا کند، معلوم نیست که خیلى به اصل عمل ضربه بزند . شما بناى کار را براى خدا و اخلاص بگذار، حال اگر مردم هم از کار تو تعریف کردند و خوششان آمد و مورد اعتماد بیشترى قرار گرفتى، این از عوارض خوبى انسان است . همه از انسان خوب تعریف مى‏کنند . چاره‏اى هم نیست، این انسان خوب چه کار کند که تعریفش نکنند، کجا مخفى شود که از عملش باخبر نشوند، این اندیشه که درست نیست .

رهبر عظیم‏الشأن انقلاب هم اگر مى‏خواستند این فکر و احتیاط را بکنند مى‏بایست پس از مرگ آیت اللّه‏ بروجردى اصلاً حرفى نزنند و بگویند که اگر حرف بزنیم و اعلامیه بدهیم، مشهور مى‏شویم، اگر خودمان حکومت اسلامى تشکیل دهیم، از ما تعریف مى‏کنند و ممکن است ریا شود، پس ما جلو نرویم . این احتیاط شیطانى است ؛ از این رو، باید به متخصص فن هم مراجعه کرد که مبادا از کار خیر باز بمانیم، چون خیالات و افکار فراوانى به ذهن انسان مى‏آید که رنگ الهى دارد، ولى عمقش شیطانى است ؛ براى مثال یک ساعت مانده به اذان صبح بیدار شدى، حالِ خیلى خوبى هم دارى، مى‏توانى بلند شوى، وضو بگیرى، اشکى بریزى و صورتى روى خاک بگذارى، یک مرتبه به ذهنت مى‏آید که ممکن است مادرم از خواب بیدار شود، ببیند رخت‏خوابم خالى است، بو ببرد که نماز شب مى‏خوانم وموجب ریا شود . این فکر شیطانى است .

این جا تو برنده نشده‏اى، بلکه شیطان برنده شده است، چون یک نردبان عالى الهى راامشب از زیر پاهایت کشید . اگر مى‏رفتى بالا رفته بودى. وسط کار هم ممکن بود جرقه‏اى به تو بزند و تو را به همه سحرهاى عمرت وصل کند، اما ممکن است شیطان غلبه کرده، و سیم را پاره کند . این خیال، خیال شیطانى است، یا مثلا اگر من به بیمارستان بروم و مریضى را عیادت کنم، ممکن است مرا بشناسند و ریا شود، پس نروم . این فکر شما را از آمرزش گناه باز مى‏دارد، شما را از خوشحال کردن دل مؤمن و از ثواب عیادت بیمار باز مى‏دارد. براى این که ریا نشود، این خیال، خیال و فکر شیطانى است . شما خودت را داخل کن، کارى به ریا نداشته باش، خدا دکتر است، درمان مى‏کند. اگر هم ریا باشد، نمى‏گذارد زحمت تو هدر برود . ممکن است دو روز ریا باشد، ولى‏ریا در عمل مستحب‏است، در واجب‏که نیست تا ضرر بزند، یا مثلاً کسى که مى‏خواهد درس بدهد، خوب درس مى‏دهد، خوب هم از او استفاده مى‏کنند، به این فکر مى‏افتد که اگر من درس بدهم، چون درسم خوب است، همه از من تعریف خواهند کرد و ریا مى‏شود، پس چرا زحمت بى‏خودى بکشم .

شیخ مرتضى انصارى و پرهیز از افکار شیطانى

شیخ مرتضى انصارى از نیکان روزگار، از بزرگان علماى شیعه و در تقوا، زهد و کرامت، سرآمد علماى بزرگ بوده است. شخصى شیطان را در خواب مى‏بیند که انبارش پر از زنجیر، طناب و میخ‏هاى بزرگ است و دو زنجیر سنگین‏تر و درشت دانه‏تر در اطاق آویزان است، به او گفت: اینها چیست؟ گفت: اینها را به گردن مردم مى‏اندازم و به گناه مى‏کشانم، گفت: این دو زنجیر با این حلقه‏هاى درشت براى به گناه کشاندن کیست؟ گفت: اینها از برآى به دام انداختن شیخ مرتضى انصارى است، چراکه قدرتش این قدر در برابر وسوسه‏هاى شیطانى قوى است که با ریسمان عادى نمى‏توان او را به گناه کشاند. گفت: تاکنون این زنجیر را گردن شیخ انداخته‏اى؟ گفت: دو دفعه . گفت: او را تا کجا بردى؟ گفت: اصلاً یک قدم هم نکشیدم، تا آمدم بکشم، تکانى به خود داد، زنجیر پاره شد و خود را رها کرد .

زورم به او نمى‏رسد . چنین انسان بزرگى به شاگردش مرحوم حاج شیخ فضل اللّه‏ وحید نورى مى‏گوید: وقتى ایران رفتى، اگر مجتهدى، شخص باسوادى، یا عالم بزرگوارى از تو دعوت کرد که به او درس بدهى، فکر کن، ببین امروز که مى‏خواهى روى کرسى درس بنشینى و پانصد طلبه مسجد را پر کنند، آیا براى خدا درس مى‏دهى یا براى خوشامد مردم؟ ولى چه براى ریا و چه براى خدا، درس بده، زیرا پس از مدتى هوست تمام مى‏شود و خدایى مى‏شوى .

شناخت خیال شیطانى و درمان آن

تقریبا با بیان این شواهد مى‏توان خیالات شیطانى را شناسایى کرد و آن را تعریف نمود، به این طریق که خیال شیطانى خیالى است که یکى از احکام اسلامى، مانند اخلاص را پیش انسان مى‏نمایاند و رذیلتى مانند ریا را پیش مى‏آورد و بعد به انسان فشار مى‏آورد که عمل خیر عملى است که براى خداباشد و اگر ریایى باشد، باطل است، پس حالا که ریاست، آن راترک کن .

بنابراین، نباید به وسوسه‏ها گوش داد، چون ریا پریدنى است .خدا هم دستگیرى مى‏کند تا شما خود را به یک انسان خیر تبدیل کنید . اعتماد پدر، مادر، برادر و هم‏چنین مردم را با عمل خیر به خود جلب کنید، چون تنها نمى‏توانید کار انجام دهید؛ براى مثال تصمیم بگیرید ازچند نفر بیمار عیادت کنید . اگر توان خرید دارو را ندارند، در خرید دارو به آنها کمک کنید، ببینید چه لذتى دارد .

تصمیم‏بگیرید چند نفرى‏مؤسسه خیریّه بزنید ؛ براى مثال پیرمردها و سالمندان زن ومرد را شناسایى کنید، از حال آنها بپرسید که آیا خرجى زن و بچه دارند یا نه؟ یک‏مرتبه مى‏بینى سفره دلش را با گریه باز مى‏کند که بله، چهار دختر دارم که دو تاى آنها وقت شوهر کردنشان است . توان تهیه جهیزیه آنها را ندارم. به او کمک کنید و او را از نگرانى نجات دهید. کم‏کم شما نیز نزد خدا آبرومندشده، به موجود مبارکى تبدیل مى‏شوید .

پیامدهاى انحرافات فکرى

اندیشه صحیح، در هر کجا که باشد، انسان را به موجود مبارکى تبدیل مى‏کند . اما اگر انسان از مسیر اندیشه صحیح حرکت نکند، همان گونه که درکتاب‏هاى متعدّدى متعرض شده‏اند، از قدیمى‏ترین آن‏ها کتاب « احیاء العلوم » که به فارسى به نام « کیمیاى سعادت » ترجمه شده است ـ ونیز کتاب مرحوم فیض کاشانى است که در پانصد سال پیش نوشته شده، به یکى از سه موجود زیر تبدیل مى‏شود : یا حیات حیوانى پیدا مى‏کند، یا حیات سَبُعى (درنده خویى) و یا به حیات شیطانى متصف مى‏شود .

حال ممکن است یکى از این سه حالت در یکى پیدا شود یا گرفتار دو نوع از آن حالت‏ها شود و یا ممکن است گرفتار هر سه نوع آن گردد ؛ براى نمونه معاویه دچار هر سه حالت شده بود . این بزرگواران این سخنان را از کجا تنظیم کرده‏اند؟ باید گفت از قرآن .

حیات حیوانى از نظر قرآن

انسانى‏که بى‏فکر زندگى‏مى‏کند، دچار حیات حیوانى مى‏شود ؛ یعنى تمام همّت او بر دو محور قرار مى‏گیرد: شکم و شهوت، چون حیاتى که با چراغ فکر روشن نباشد، بسیار محدود است . قرآن اسم این‏نوع حیات‏را حیات حیوانى‏گذارده است . در سوره مبارک محمّد آیه ۱۲ را ببینید . در این آیه به زندگى کسانى اشاره شده که تنها به مسئله شکم اهمیت داده و براى مسائل دیگر هیچ گونه حسابى باز نکرده‏اند. و آن آیه اینست :

« وَالَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الاْءَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ » ؛ و کافران همواره سرگرم بهره‏گیرى از [ کالا و لذتهاى زودگذر ]د نیایند و مى‏خورند همانگونه که چهارپایان مى‏خورند و جایگاهشان آتش است .

دفع ضرر محتمل

فلاسفه سخن جالبى دارند، البته این سخن هم سخن خودشان نیست، بلکه یکى از بدیهیات عقل است، وآن این‏که عاقل همیشه در اندیشه جلوگیرى از ضرر محتمل است ؛ یعنى ضررى که احتمال وقوع آن براى عاقل ضعیف است، لیکن ممکن است واقع شود .

براى مثال مى‏خواهد از جایى به جاى دیگر برود، اما احتمال مى‏دهد که در راه به عقربى برخورد کند . این احتمال سبب مى‏شود که انسان احتیاط بیشترى کند وتمام جاهاى بدنش را که پیداست، بپوشاند و از خودش به طور کامل محافظت کند. اگر هم کسى او را در این حال ببیند و بپرسد این احتیاط براى چیست، در پاسخ بگوید : براى محافظت جان و در امان ماندن از عقرب است، عقلاى عالم حرف او را از جهت جلوگیرى ضرر محتمل مى‏پذیرند .

براى نمونه کسى کپسول ضدّ آتش را در سالن خانه خود براى دفع آتش سوزى مى‏گذارد، عقلا نه تنها این کار را مذمت نمى‏کنند، بلکه تشویق هم مى‏کنند .

یا مثلاً آمپولى اختراع شده که براى دفع سرماخوردگى بسیار مفید است و افرادى اول زمستان این آمپول را مى‏زنند تا سرما نخورند، اگرچه بدن آنها سرد و گرم شود، البته ممکن هم هست که سرما نخورند، ولى از جهت دفع ضرر محتمل مى‏گویند که احتمال مى‏دهیم در زمستان سرما بخوریم. اگر این شخص از دکتر این آمپول را تقاضا کند، دکتر او را سرزنش نمى‏کند.

یا مثلاً وضع طلاق از طرف خداوند براى انسان‏ها، براى دفع ضرر محتمل بوده است، چون خداوند احتمال داده میان زن و شوهر اختلاف شود و ممکن است میان آنها هم آشتى نشود.

براى مثال اگر انسان احتمال دهد که ماشین او در مسافرت پنچر مى‏شود ؛ از این رو، خود را به امکانات اولیه مجهز نماید، عقلا او را تحسین مى‏کنند.

پیامد اندیشه نکردن در واقعیات

قیامت، ملائکه، مرگ، برزخ، حساب، کتاب، بهشت، جهنم، انبیا، تمام اینها واقعیت است نه احتمال . کسى که در برابر این واقعیات فکر نکند، زندگى‏اش حیوانى است ؛ یعنى خدا، انبیا، ائمه، قرآن و اخلاق و تربیت را کنار گذاشته، از واقعیات کناره گرفته است. خداوند در قرآن حیات اینها را حیات حیوانى معرفى مى‏کند و مى‏فرماید:

« الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الاْءَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ »۷.

کافران همواره سرگرم بهره‏گیرى از [ کالا و لذت هاى زودگذر ]دنیایند و مى‏خورند ، همان گونه که چهارپایان مى‏خورند و جایگاهشان آتش است .

حیات سَبُعى

اما یک زندگى هم زندگى سبُعى است ؛ البته تا کسى حیوان نشود، درنده نمى‏شود و ممکن است مدتى آرام باشد، لیکن رفته رفته درنده مى‏شود، از این رو خداوند مى‏فرماید : افرادى که به جان و مال مردم مى‏افتند و آبروى مردم را مى‏برند، درنده‏اند . خدا نکند انسان صفت درندگى پیدا کند . آنهایى که بدون تحقیق پشت سر دیگران حرف مى‏زنند و آبروى آنها را مى‏برند و پس از روشن شدن حقیقت، براى عذرخواهى التماس مى‏کنند، قرآن آنها را درنده معرفى مى‏کند. در سوره اعراف مى‏فرماید:

« وَلکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الاْءَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ »۸.

ولى او به امور ناچیز مادى و لذت‏هاىِ زودگذرِ دنیایى تمایل پیدا کرد واز هواى نفسش پیروى نمود ؛ پس داستانش چون داستان سگ است [ که ]اگر به او هجوم برى ، زبان از کام بیرون مى‏آورد .

حیات شیطانى

زندگى مردم بى‏فکر، زندگى شیطانى است. شیطان کیست؟ مرکز خدعه، آزار، زجر دادن، اصلاً هیکلش خدعه و حیله است . این قدر خوش خط و خال است که انسان نمى‏فهمد چه موجود خطرناکى است . انسان پس از سى سال تازه مى‏فهمد که عجب کلاهى سرش رفته است .

حکایت روباه و گرگ

روباهى به گرگى رسید که یک تکّه بزرگ دنبه به دندان داشت. گرگ بدبخت پس از سه چهار روز گرسنگى توانسته بود که این غذا را به دست آورد. روباه به او گفت که جناب گرگ، خدا روزى دهنده است، خداوند لطف دارد، ببین چه گوسفندى بوده آمده از این منطقه رد شود، چه شده! هى از گرگ تعریف کرد و او را مغرور ساخت. سپس گفت: این چیست که به دست آورده‏اى؟ گرگ مغرور شده دهانش را با تعریف روباه باز کرد و گفت: دنبه. بازکردن دهان همان و افتادن دنبه از دهان و برداشتن روباه همان. هر کسى به روباه مى‏رسید، مى‏گفت : به دهانت چه دارى؟ دندانش را محکم روى دنبه گذاشته بود و مى‏گفت: چربى . اینها از این شکل حیوانات هستند . اول انسان را مغرور مى‏کنند و بعد کلاه سر آنها مى‏گذارند . از مردم تعریف مى‏کنند، بعد آنها را زمین مى‏زنند . همه چیز را از مردم مى‏گیرند، به گونه‏اى که احساس نکنند . این کار انسان شیطان صفت است ؛ مثلاً ماشین یا خانه‏اى که فروش نمى‏رود، پیش دلال مى‏آورد و او با کلک مى‏فروشد. این بسیار بد است که انسان وقتى نمى‏تواند سر مردم کلاه بگذارد، بگوید پیش فلانى برویم تا او جنس را برایمان بفروشد .

پرهیز از حزب شیطان

خدا نکند انسان حزب و باند شیطان شود، چون قرآن دو حزب را نام مى‏برد:

۱. حزب اللّه‏ :

« أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللّه‏َ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »۹.

آگاه باش که بى‏تردید حزب خدا همانا رستگارانند.

۲. حزب شیطان :

حزب شیطان کسانى هستند که پیوسته نقشه مى‏کشند که کلاه سر مردم بگذارند و این خطرناک است، اما کسانى که با فکر کار مى‏کنند، داراى حیات الهى‏اند . شکم و شهوت در اختیار خداست ، اصلاً حالت درندگى ندارند. خدعه و حیله و مکر هم ندارند. انسانى که فکر دارد، چرا شیطان‏وار زندگى کند، چرا درنده شود.

——————————————————————————–

۱ . مریم (۱۹) : ۲۹.

۲ . مریم (۱۹) : ۳۰.

۳ . انبیا (۲۱) : ۷۳.

۴ . مریم (۱۹) : ۳۰.

۵ . مریم (۱۹) : ۳۰.

۶ . مریم (۱۹) : ۳۱.

۷ . محمد (۴۷) : ۱۲.

۸ . اعراف (۷) : ۱۷۶.

۹ . مجادله (۵۸) : ۲۲.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *