امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۱۷ ساعت : ۱۹:۲۳
  • دفاع مقدس
  • شهید حمید رخشانی

    دانشجوی سال چهارم رشته ی پزشکی بود. یک روز دختر بچه ای را با خودش به منزل آورد. من تعجب کردم. چون دختر بچه برای من ناشناس بود. پرسیدم:
    این دختر کیست؟
    گفت:  سوار ماشین بودم که دیدم خانمی با فرزندش کنار خیابان ایستاده و دست بلند کرده است.  سوارش کردم. دیدم انگشتش ورم کرده و سیاه شده است. پرسیدم:

    چرا دستت ورم کرده؟
    گفت:  سوزن در دستم شکسته.
    گفتم چرا دستت را مداوا نمی کنی؟
    گفت:  پول ندارم.
    او را به بیمارستان بردم تا عمل شود و دخترش را به خانه آورد.

    دختر ناشناس

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *