تمامی حقوق این پایگاه متعلق به عصر انتظار می باشد
-
یکی از بزرگان حضرت حجت الاسلام والمسلمین میریزدی(حفظه الله) نقل کردند: در زمان حیات آیت الله العظمی بهجت(ره) من همیشه چند روزی مانده به ماه محرم میرفتم نزد ایشان و از ایشان راه ورسم منبر را سوال میکردم.یک روز تقریبا یک ماهی مانده به ماه محرم رفتم و در خانه ی ایشان را زدم و [ادامه ...]
-
پس از مدتی، یک بیماری داخلی گرفت ومنتقلش کردند بیمارستان. نمازهای خالصانه وخاشعانة اودربیمارستان، دکترآنجا را متأثر کرده بود. بچه هایی که دربیمارستان بستری بودند می گفتند: دکترعراقی که اورا دیده بود، به شدت گریه می کرد. بعد ازنمازیک تشت خواسته بود. وعین حضرت امام حسن(ع) جگرش بیرون ریخته وآرام به شهادت رسیده بود. ۱- [ادامه ...]
-
مجیدی که هرگز با گردش ماه و خورشید، در گذر زمان هیچ گونه تغییراتی در او پدیدار نگشت. و همچنان همان بسیجی آرمانی، ولائی اردوگاه ۱۲ تکریت است. مجید حتی در مطب اش نیز بسیجی است. تا تو یاد بگیری که بسیجی هر کجا که باشد، دلباخته ولایت است. روایت اسیر ۱۳ سالهای که به [ادامه ...]
-
جمعه ها جمعه ها، روزها پرعذابی بود. نمی دانم. چرا؟ معمولاًسخت ترین شکنجه ها، کتکها وحتی بی غذاییها را روزجمعه پیاده می کردند. یکی ازشکنجه های چکمه پوشان بعث،زدن اسرابا کابل،میله آهنی، چوب یا… درزمستان بود. این زدنها وقتی خیلی خوب ترزیرداندن ظلمشان مزه می داد که اسرا لباس هایشان را در آورده باشند. راوی:صادق [ادامه ...]
-
با عربی و فارسی دستوپا شکسته بهمان فهماند. شعبان هیچ توجهی به فرهان نکرد. فرهان همیشة خدا یک نبشی نیممتری آهنی توی دستانش بود. وقتی با آن روی شانة بچهها میزد، تا مدتی ردش میماند. نبشی را تندتند کوبید به نرده و نعره کشید: نمازت را بشکن، انه ایرانی. هر هفته عراقیها یک جورهایی جشن [ادامه ...]
-
یک آزاده دفاع مقدس گفت: عراقیها در برنامههای صبحگاه از اسرا میخواستند علیه امام (ره) شعار دهند؛ روز اول رمضان با اسرا قرار گذاشتیم اگر بعثیها خواستند شعاری بدهیم، بگوییم امروز، اول رمضان است و اگر شعار بدهیم روزهمان باطل میشود! غلامحسین برومند از آزادگان دفاع مقدس در خاطرهای از رمضان در اسارت میگوید: هر [ادامه ...]
-
برای آمارگیری و هوا خوری، پیکر بی رمق حمید را با یکی از بچه ها، به سختی به داخل محوطه می بریم. گوشه ائی از محوطه روی زمین می خوابانیم، همه باید منظم توی صف آمار گیری صبح گاهی بایستیم. وضع نابهنجارحمید پاگیرم می کند و روی سرش می ایستم. جوری که آفتاب داغ روی [ادامه ...]
-
قبلش با دسته مسواک سفید یک چیزی شبیه دندون، بهتر بگم یه دندون مصنوعی درست کرده بود، آماده، با ریشه. خلاصه پلاستیک آب شده قهوه ای رنگ را ریخت توی قالبی که درست کرده بود- البته روی قالب – بعدش به آرومی و با ظرافت خاص خودش دندون رو فرو کرد توی اون و گذاشت [ادامه ...]






























