امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۰۳ ساعت : ۰۷:۴۹
  • مهدویت
  • امام مهدی (علیه‏السّلام) و مسئله‏ی طول عُمر

    به نام خدا

    از نخستین سال‏های پیدایش مشکلی به نام طول عمر امام زمان (علیه‏السّلام)، اندکی بیش از دّه قرن می‏گذرد. از آن روزگار تاکنون، همواره، از سوی مخالفان موضوع امامت، به مسئله‏ی طول عمر امام مهدی (علیه‏السّلام) دامن زده شده است.

    اشاره:
    تولّد امام مهدی(علیه السلام) در سحرگاه نیمه‏ی شعبان سال (۲۵۶ ه··.ق) مورد تأئید همه دانشمندان شیعه و بسیاری از دانشمندان پیرو مکتب خلفاست این نوشتار ضمن بررسی پیشینه‏ی این موضوع از کتب علمای شیعه به بررسی آیات، روایات پیامبر(ص) و از منظر عقل و نگاه علوم تجربی به این مسئله پرداخته است.
    طبق روایات، امام مهدی (علیه‏السّلام) که در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت، فرزند امام حسن عسکری (علیه‏السّلام) است که در نیمه‏ی شعبان سال ۲۵۶ ه··. ق متولّد شده است.
    این حقیقت، مورد تأیید همه‏ی دانشمندان شیعه‏ی امامیه و جمع کثیری از دانشمندان اهل سنّت است.۱
    معنای روشن این سخن، آن است که آن ذخیره‏ی الهی، دارای عُمری طولانی است. تاکنون، بیش از هزار و صد پنجاه سال از عمر مبارک آن حضرت گذشته است.
    داشتن طول عمر، به این اندازه بر خلاف عرف و عادتی است که در میان مردم جهان جریان دارد.
    موضوع طول عمر در عصر حاضر، امری حل شده است، و حدّاکثر، از حدّ یک استبعاد ابتدایی فراتر نمی‏رود؛ زیرا، در همین سال‏ها و دهه‏های اخیر، در روزنامه‏ها و مجلات، به نام افرادی بر می‏خوریم که عمرهایی در حد صد و پنجاه تا دویست و پنجاه سال داشته‏اند.۲
    آری، مسئله‏ی طول عمر امام زمان (علیه‏السّلام) از دید ما، نه یک ایراد، بلکه یک استبعاد و اظهار تعجّب است، اما از آن جا که مخالفان شیعه، همین استبعاد را یک اشکال تلقّی کرده و درباره‏ی آن به بزرگ‏نمایی پرداخته‏اند و تا آن جا پیش رفته‏اند که مسئله‏ی طول عمر امام مهدی (علیه‏السّلام) را دلیل انکار وجود آن حضرت قرار داده‏اند، خود را ملزوم می‏دانیم که این مسئله را بررسی کنیم و به منظور روشن شدن اذهان و رفع استبعاد از فکر و اندیشه‏ی مخالفان، مطالبی را تقدیم داریم.

    پیشینه‏ی مسئله‏ی طول عُمر
    از نخستین سال‏های پیدایش مشکلی به نام طول عمر امام زمان (علیه‏السّلام)، اندکی بیش از دّه قرن می‏گذرد. از آن روزگار تاکنون، همواره، از سوی مخالفان موضوع امامت، به مسئله‏ی طول عمر امام مهدی (علیه‏السّلام) دامن زده شده است.

    تقسیم کتب شیعه
    آثار و تألیفات دانشمندان شیعه را از منظر «مسئله‏ی طول عمر»، به طور مشخّص، می‏توان به دو دسته تقسیم کرد:
    دسته‏ی یکم، آثاری است که به طور تقریب. قبل از سال ۳۷۰ ه··. ق تألیف شده است.
    دسته‏ی دوم، آثاری است که پس از تاریخ یاد شده به رشته‏ی تحریر در آمده است.
    در آثار دسته‏ی نخست، هیچ اثری از مسئله‏ی طول عمر حضرت مهدی (علیه‏السّلام) دیده نمی‏شود. و این، بدان معنا است که عمر مبارک حضرت مهدی (علیه‏السّلام) تا این زمان، طبیعی می‏نموده، لذا از ناحیه‏ی طول عُمر ایشان، پرسشی در اذهان جامعه‏ی آن روز وجود نداشته است.
    از آثار این دوره می‏توان از بصائر الدرجات، نوشته‏ی محمد بن حسن صفارقمی (در گذشته‏ی ۲۹۰ ه··.ق) و کافی، اثر شیخ کلینی رازی (در گذشته‏ی ۳۲۹ ه··. ق) و شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار، نوشته‏ی قاضی نعمان بن محمد تمیمی مغربی (در گذشته‏ی ۳۶۳ ه··. ق)۳ و کتاب الغیبه، اثر شاگرد برجسته‏ی شیخ کلینی، محمّد بن ابراهیم نعمانی4 معروف به «ابن أبی زینب» نام برد.
    گرچه تاریخ درگذشت دانشمند اخیر، به درستی معلوم نیست، امّا از این که وی، در اثر خود، هیچ سخنی از مسئله‏ی طول عمر به میان نیاورده… است، چنین بر می‏آید که تا زمانی که او کتاب‏اش را می‏نوشته، عمر امام عصر (علیه‏السّلام)، عمری متعارف بوده و از ناحیه‏ی طول عمر آن حضرت، هنوز پرسشی در اذهان آحاد جامعه‏ی اسلامی وجود نداشته است و دانشمند یاد شده نیز، احتمالاً، به همین دلیل، متعرض این مسئله نشده است. از همین‏جا می‏توان حدس زد که درگذشت این عالم بزرگوار، به احتمال زیاد، قبل از سال ۳۷۵ ه··. ق بوده است؛ زیرا، مشکل طول عمر، در دهه‏های پایانی سده‏ی چهارم ه·· ق مطرح بوده است و دانشمندانی که در این زمان می‏زیسته‏اند، متعرّض آن شده‏اند.
    مرز نهایی عمر متعارف
    شواهد موجود، نشان می‏دهد که در دهه‏های آخر سده‏ی چهارم ه··.ق، دانشمندان و توده‏های مردم، مرز نهایی عمر متعارف را صد و بیست سال می‏دانسته‏اند و عمر مبارک امام زمان (علیه‏السّلام) در سال ۳۷۵ ه··.ق از این حدّ گذشته و حالت غیرمتعارف پیدا کرده است. از این زمان به بعد، در میان بخش‏هایی از مردم، و حدّاقل در میان افراد بهانه‏جو، پرسش‏هایی در مورد طول عمر آن حضرت پدید آمده است.
    شیخ صدوق نخستین پژوهنده‏ی طول عمر امام مهدی (علیه‏السّلام)
    اسناد و مدارک موجود، نشان می‏دهد، نخستین دانشمندی که به طرح مسئله‏ی طول عمر امام زمان (علیه‏السّلام) پرداخته، ابو جعفر محمّد بن علی ابن بابویه قمی، معروف به «شیخ صدوق» (در گذشته‏ی ۳۸۱ ه··.ق) است. وی، در کتاب خود، کمال الدین و تمام النعمه5 به تفصیل، به مسئله‏ی طول عمر پرداخته و به پرسش‏های مخالفان مسئله‏ی طول عمر امام مهدی (علیه‏السّلام) پاسخ گفته است.
    وی، فصل جامعی از کتاب یاد شده را به زندگی «معمّرین» اختصاص داده است و ده‏ها نفر از معمّرین را که عُمری بیش از صد و بیست سال داشته‏اند، نام می‏برد و شرح حال و زندگی هر یک از آنان را به صورت مختصر ذکر می‏کند.
    در میان این جمعیّت، که بسیاری از آنان قبل از اسلام و شماری پس از اسلام می‏زیسته‏اند ـ عُمرهایی بین صد و بیست تا سه هزار سال به چشم می‏خورد.
    مؤلف ارج‏مند، در پایان این فصل از کتاب خود می‏نویسد:
    خیرهایی که در مورد افراد دارای عمر طولانی ذکر کردم، اختصاص به شیعه ندارد، بلکه مخالفان ما نیز این خبرها را از طرق مختلف نقل کرده‏اند و بر آن صحه گذارده‏اند.۶
    از نبی اکرم (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) نیز روایت شده که فرمود:
    آن چه در میان امّت‏های پیشین روی داده، همانند آن، در میان این امّت نیز وجود خواهد داشت.
    حال که عمر طولانی در میان پیشینیان به حقیقت پیوسته، چرا برخی قائم آل محمد (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) را به خاطر عُمر طولانی‏اش انکار می‏کنند، بخصوص که در مورد ایشان، خبرهای فراوانی از نبی اکرم (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) و امامان معصوم (علیه‏السّلام) به ما رسیده است7؟!
    قابل ذکر است که مرحوم صدوق، مسئله‏ی طول عمر حضرت مهدی (علیه‏السّلام) را تنها از طریق «تجربه‏ی تاریخی» و افراد دارای عمر طولانی، مورد بررسی قرار داده، و متعرض سایر ادله‏ای که در بحث طول عمر می‏توان بدان استناد کرد، نشده است.

    سده‏ی پنجم
    1ـ شیخ مفید
    عالم دیگری که در اویل سده‏ی پنجم ه··.ق، به مسئله‏ی طول عمر امام زمان (علیه‏السّلام) پرداخته، محمّد بن محمّد بن نعمان، معروف به «شیخ مفید»، (۳۳۶ ـ ۴۱۳ ه··.ق) است.
    وی امکان طول عمر را در مورد حضرت مهدی (علیه‏السّلام) از دو دیدگاه مورد بررسی قرار داده است:
    نخست، از راه تجربه‏ی تاریخی وارد شده است و جمع زیادی از پیروان ادیان و ملل مختلف را که عمری دراز داشته‏اند، ذکر کرده، سپس با استناد به قرآن، از نوح پیامبر (علیه‏السّلام) نام می‏برد که در میان قوم‏اش، نهصد و پنجاه سال اقامت کرد8.
    2ـ کراجکی
    عالم دیگر سده‏ی پنجم، محمّد بن علی بن عثمان کراجکی (در گذشته‏ی ۴۴۹ ه··.ق) است. وی، از جمله‏ی عالمانی است که به تفصیل، پیرامون مسئله‏ی طول عمر امام مهدی (علیه‏السّلام) سخن گفته و اثر مستقلی به نام کتاب البرهان علی صحّه طول عمر الأمام صاحب الزمان تألیف کرده است.۹
    دانشمند یاد شده، نخست، به قرآن کریم استناد می‏کند و عمر طولانی نوح و خضر را یادآور می‏شود، سپس از ابلیس نام می‏برد که به تصریح قرآن، از روزگار آدم، و حتّی پیش از آن، تاکنون زنده است.
    وی، سپس، جمع کثیری از معمّرین را ذکر می‏کند که از عُمر دراز برخوردار بوده‏اند، و عمر طولانیِ آنان، افزون بر امّت اسلامی، مورد قبول یهودیان و مسیحیان نیز قرار دارد.۱۰
    3ـ شیخ طوسی
    سومین دانشمندی که در سده‏ی پنجم، متعرض مسئله‏ی طول عمر شده و برای پاسخگویی به این مشکل، به چاره‏جویی پرداخته، محمّد بن حسن طوسی (۳۸۵ ـ ۴۶۰ ه··.ق) است.
    وی، در کتاب الغیبه، مسئله‏ی طول عُمر حضرت مهدی (علیه‏السّلام) را از دو منظر مورد بررسی قرار داده است:
    نخست، به احادیثی تمسک می‏کند که صاحبان صحاح اهل سنّت در مورد دجّال نقل کرده‏اند که در زمان رسول خدا (علیه‏السّلام) متولّد شده است و به حیات خود ادامه می‏دهد تا در آخر الزمان خروج کند.
    دوم، به «تجربه‏ی تاریخی» استناد می‏کند و نمونه‏های متعدّدی از «معمّرین» را ذکر می‏کند11
    سده‏ی ششم
    امین الاسلام طبرسی
    امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی، از دانشمندان سده‏ی ششم ه··.ق است. نظر به این که عمر طولانی هم در قرآن آمده، مانند عمر نوح و مسیح، و هم مورّخان، در تاریخ، از افرادی با عمر طولانی نام برده‏اند، به همین دلیل، دانشمند یاد شده، طول عمر را مسئله‏ای عادی می‏داند و آن را امری خارق العاده به شمار نمی‏آورد و معتقد است که طولانی شدن زمان، وجود حیات را نفی نمی‏کند.
    وی، افزون بر استناد به دو دلیل گذشته، به قدرت الهی نیز تمسک می‏کند و می‏نویسد:
    حال که ثابت شد که خداوند سبحان، به شماری از انسان‏ها، اعم از پیامبران و غیر آنان، عمر طولانی داده و این اقدام بر خلاف قدرت و حکمت خداوند نیست، چرا عُمر طولانی صاحب الزمان (علیه‏السّلام) انکار می‏شود، بخصوص که او، حجّت خداوند بر بندگان‏اش است و خلیفه‏ی خدا است در زمین؟!
    آری، خداوندی که به نوح و خضر و عیسی و… عمر طولانی داده، قادر است به امام صاحب الزمان (علیه‏السّلام) نیز عمر طولانی دهد. دانشمند یاد شده، سپس از نگاه اعجاز به مسئله‏ی طول عمر می‏نگرد؛ چرا که پیامبران و امامان، از قدرت اعجاز برخوردارند12 و ممکن است در مسئله‏ای مانند طول عمر، از آن بهره گیرند.۱۳
    سده‏ی هفتم
    1ـ خواجه نصیر طوسی
    خواجه نصیر الدین طوسی (۵۹۷ ـ ۶۷۲ ه··.ق) در بررسی مسئله‏ی طول عمر، از دو دلیل استمداد جسته است:
    نخست، به دلیل قدرت و علم خداوند تمسک می‏کند و می‏گوید، کسی که اعتقاد داشته باشد که خداوند، قادر و عالم است، مسئله‏ی طول عمر نزد او، امری بعید نخواهد بود.
    سپس، از دلیل «تجربه‏ی تاریخی» بهره می‏گیرد و از افرادی نام می‏برد که از عمر درازی برخوردار بودند و هم اکنون نیز زنده‏اند، مانند خضر و الیاس (از پیامبران) و دجّال و سامریّ (از شقاوت‏مندان).
    وی در بیان نتیجه‏ی بحث می‏نویسد:
    حال که در دو سوی این مسئله، یعنی هم در جانب پیامبران خدا و هم در جانب دشمنان خدا، داشتن طول عمر جایز است، چرا در جانب وسط که اولیای خدا باشند، طول عمر جایز نباشد؟!۱۴
    2ـ محقّق اربلی
    علی بن عیسی اربلی (در گذشته‏ی ۶۹۳ ه··.ق) مسئله‏ی طول عمر را امری عادی به حساب می‏آورد و برای اثبات آن، نخست، به قرآن کریم استناد. می‏کند که به صراحت، عمر طولانی را برای نوح پیامبر مورد تأیید قرار داده است. سپس به روایاتی تمسّک جسته است که براساس آن، خضر. طولانی‏ترین عُمر را در میان فرزندان آدم دارد.
    وی، آن‏گاه، به تاریخ مراجعه می‏کند و شمار زیادی از افراد دارای عمر طولانی را نام می‏برد که پیش از اسلام و یا معاصر بعثت رسول اکرم (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) در میان عرب و غیرعرب می‏زیسته‏اند.
    وی، سپس، به دلیل قدرت خداوند تمسک می‏کند و طول عمر حضرت مهدی (علیه‏السّلام) را در پرتو قدرت الهی، کاملاً، ممکن و عملی می‏داند.۱۵
    قابل ذکر است که محقّق اربلی. در بحث طول عمر، تا حدود زیادی تحت تأثیر امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی قرار دارد.
    3ـ ابن میثم بحرانی
    کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی (۶۳۶ ـ ۶۹۹ ه··.ق)، مسئله‏ی طول عمر حضرت مهدی (علیه‏السّلام) را نه یک اشکال، بلکه آن را یک استبعاد می‏داند و برای رفع استبعاد، به سه دلیل تمسک می‏کند:
    نخست، به «تجربه‏ی تاریخی» استناد می‏کند و با مراجعه به اخبار معمّرین، مقدار عمر حضرت مهدی (علیه‏السّلام)، و حتّی بیش از آن را امری عادی به حساب می‏آورد. سپس، به قرآن مراجعه می‏کند و از اقامت نهصد و پنجاه ساله‏ی نوح در میان قوم‏اش نام می‏برد. آن‏گاه به سنّت مراجعه می‏کند و از داستان خضر و الیاس و دجال و سامریّ نام می‏برد. حیات این دو پیامبر و حیات دجّال و سامری، مورد اتفّاق فریقین است.۱۶
    سده‏ی هشتم
    علاّمه‏ی حلّی
    حسن بن یوسف بن مطّهر، معروف به علاّمه‏ی حلّی، (۶۴۸ ـ ۷۲۶ ه··.ق) از بزرگان علمای شیعه در سده‏ی هشتم ه··.ق است.۱۷
    دانشمند یاد شده، مسئله‏ی طول عمر حضرت مهدی (علیه‏السّلام) را نه یک اشکال، بلکه یک استبعاد می‏داند، آن هم استبعادی ضعیف.
    وی، برای رفع استبعاد، به دو دلیل تمسک می‏کند:
    نخست، این‏که امکان عمر طولانی، امری مسلّم و تردیدناپذیر است.
    دوم این‏که عمر طولانی، در گذشته‏ی تاریخ، واقع شده است.۱۸
    سده‏ی یازدهم
    فیض کاشانی
    مولی محسن فیض کاشانی (در گذشته‏ی ۱۰۹۱ ه··.ق) معتقد است، با وجود خبرهای فراوانی که از پیامبر (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) و امامان معصوم (علیه‏السّلام) در باره‏ی غیبت و طول عمر حضرت مهدی (علیه‏السّلام) رسیده و نزدیک است که به حدّ تواتر برسد، طول عمر آن حضرت، امر شگفت‏آوری نیست. به خصوص که نظیر آن، در میان پیامبران و اولیای الهی، فراوان روی داده است و در میان سلاطین و پادشاهان گذشته نیز نمونه‏هایی از طول عمر به چشم می‏خورد.
    در خبر صحیح، از رسول گرامی نقل است که فرمود:
    هر چه در میان امّت‏های پیشین وجود داشته، بدون هیچ کم و کاستی، در میان این امّت نیز نظیر آن وجود خواهد داشت.
    مرحوم فیض، آن‏گاه مسئله‏ی طول عمر را از دیدگاه قرآن بررسی می‏کند و از نوح پیامبر نام می‏برد که به تصریح قرآن، نهصد و پنجاه سال در میان قوم خود زیسته است. پس از آن، با استناد به حدیثی از امام صادق (علیه‏السّلام) شماری از پیامبران را نام می‏برد که از عمری طولانی برخوردار بوده‏اند.
    در پایان می‏نویسد:
    به، اعتقاد اکثر امّت اسلامی، عیسی و خضر، از اولیای خدا و نیز دجال و ابلیس نفرین شده، تاکنون زنده‏اند.۱۹
    سده‏ی دوازدهم
    علاّمه‏ی مجلسی20
    علاّمه محمّد باقر مجلسی (۱۰۳۷ ـ ۱۱۱۱ ه··.ق) در اثر پر ارج خود، بحارالانوار، بحث طول عمر را طرح می‏کند و در باره‏ی آن به بررسی می‏پردازد.
    دانشمند یاد شده، در بررسی مسئله‏ی طول عمر، به بیان یک دلیل بسنده و تنها از «تجربه‏ی تاریخی» استفاده می‏کند و شمار زیادی از معمّرین را نام می‏برد.۲۱
    سده‏ی چهاردهم
    1ـ محدّث نوری22
    میرزا حسین نوری (۱۲۵۴ ـ ۱۳۲۰ ه··.ق) مسئله‏ی طول عمر امام زمان (علیه‏السّلام) را از دیدگاه‏های مختلفی مورد بررسی قرار داده است.
    نخست، شماری از رجال اهل سنّت را نام می‏برد که اینان در طی اعصار و قرون مختلف، شخصا، به زیارت امام مهدی (علیه‏السّلام) شرف‏یاب شده‏اند. سپس مسئله را از دید تاریخ مورد بررسی قرار می‏دهد و جمع کثیری از افراد با عمر طولانی را نام می‏برد. وی، آن‏گاه، مسئله را از دید اهل سنّت پیامبر (علیه‏السّلام) مورد بررسی قرار می‏دهد، و از دجّال وابن صیّاد نام می‏برد که دانشمندان سنّت، احادیث آن را در آثار خود نقل کرده‏اند.
    دانشمند یاد شده، بحث خود را با ذکر چهار تن از پیامبران الهی که دارای عمر طولانی بوده و هنوز زنده‏اند، یعنی عیسی (علیه‏السّلام) و خضر (علیه‏السّلام) و الیاس (علیه‏السّلام) و ادریس (علیه‏السّلام)، به پایان می‏برد.۲۳
    2ـ آیه اللّه لطف اللّه صافی گلپایگانی
    دانشمند یاد شده، مسئله‏ی طول عمر امام مهدی (علیه‏السّلام) را نه یک ایراد، بلکه آن را یک استبعاد می‏داند که از سوی برخی از دانشمندان اهل سنّت مطرح گشته است.
    ایشان، استبعاد در امور علمی و مطالب اعتقادیی را که با دلایل قطعی، اعم از عقلی و نقلی، به اثبات رسیده، نوعی بدگمانی به قدرت خداوند می‏داند. وی، امکان طول عمر را از زاویه‏های مختلف مورد بررسی قرار می‏دهد.
    او، نخست، مسئله‏ی طول عمر را از دید قدرت الهی مورد بررسی قرار می‏دهد و سپس، طول عمر را از دید قران کریم و سنّت شریف به بحث می‏گذارد و آن‏گاه مسئله را از دید تجربه‏ی تاریخی، مورد کاوش قرار می‏دهد، و سرانجام، مسئله را از دیده علم تجربی می‏نگرد.۲۴
    3ـ استاد محمّدرضا حکیمی
    دانشمند یاد شده، مسئله‏ی طول عمر حضرت مهدی (علیه‏السّلام) را از نظر گاه‏های مختلف مورد بررسی قرار داده است.
    نخست، مسئله را از دید علوم تجربی و زیست شناختی مورد بررسی قرار می‏دهد و نمونه‏ای از نظر برخی از زیست شناسان را در مورد این که عمر بشر، اندازه و حدّ ثابتی ندارد، نقل می‏کند.
    سپس، مسئله را از منظر قوانین طبیعی مورد بحث قرار می‏دهد و اثبات می‏کند که قوانین طبیعت، طول عمر زیاد را نفی نمی‏کند. آن‏گاه، طول عمر را از دید تجربه‏ی تاریخی بررسی می‏کند و نشان می‏دهد که در تجربه‏ی تاریخ طولانی بشر، زیاد بوده‏اند افرادی که از عمر طولانی برخوردار بوده‏اند.
    در ادامه‏ی بحث، به معرّفی شماری از کتب تاریخ می‏پردازد که در آن، نام برخی از معمرّین ذکر شده است.
    پس از آن، نمونه‏هایی از طولانی بودن عمر را که در عصر حاضر روی داده، ذکر می‏کند، و در بحث زیبایی نشان می‏دهد که میان پیری و مرگ، ارتباطی قطعی و رابطه‏ای کلّی وجود ندارد، همچنان که میان طول عمر و پیری نیز رابطه‏ای قطعی و کلّی وجود ندارد.
    وی، آن‏گاه، به بررسی اسرار تغذیه و نقش آن در سلامت و طول عمر انسان می‏پردازد.
    دانشمند یاد شده، سپس سخن تنی چند از دانشمندان علوم تجربی و فلاسفه و حکمای اسلامی را در مورد امکان طول عمر نقل می‏کند و بحث خود را با بررسی طول عمر از دید قدرت الهی، پایان می‏دهد.
    قابل ذکر است که در اثر استاد حکیمی، مباحث سودمندی در موضوع طول عمر و سایر زمینه‏های بحث مهدویّت، وجود دارد.۲۵
    4ـ علاّمه شهید سیّد محمّدباقر صدر
    دانشمند یاد شده در یک بحث عالمانه و زیبا، مسئله‏ی طول عمر حضرت مهدی (علیه‏السّلام) را نخست از دیدگاه امکان علمی و امکان فلسفی یا منطقی، مورد بررسی قرار می‏دهد و امکان زندگانی هزاران ساله برای انسان را از نظر منطقی، ممکن می‏داند، زیرا، این مسئله، از نظر عقلی، محال نیست و در آن تناقضی هم وجود ندارد، زیرا، زندگی، مفهومی است که مرگِ زودرس را در خود نهفته ندارد.
    وی، سپس، مسئله را از نگاه دانش روز مورد بررسی قرار می‏دهد، و می‏گوید:
    دانش امروز نیز دلیلی نمی‏بیند که امکان عمر طولانی را از جنبه‏ی نظری نفی کند، و از نظر علمی، عقب انداختن پیری، امری است کاملاً ممکن.
    او، آن‏گاه، مسئله‏ی طول عمر را از دید اعجاز مورد بررسی قرار می‏دهد و از قوانینی نام می‏برد که تاکنون به خاطر مصالحی تعطیل شده و از کار افتاده است. مانند این‏که آتش از سوزاندن ابراهیم (علیه‏السّلام) خودداری و بر او سرد می‏شود؛ دریا برای موسی (علیه‏السّلام) شکافته می‏شود. کار بر رومیان مشتبه می‏گردد و گمان می‏کنند که عیسی (علیه‏السّلام) را دستگیر کرده‏اند، در حالی که او را دستگیر نکرده بودند…
    هر یک از این موارد، نشانه‏ی تعطیل شدن یکی از قوانین طبیعی است تا از فردی که حکمت خداوندی نگهداری او را لازم می‏شمرد، پشتیبانی شود. اکنون چه عیب دارد که قانون پیری و فرسودگی نیز یکی از این نمونه‏ها باشد؟
    نتیجه این که هر گاه پاسداری از زندگی یکی از حجّت‏های خداوند برای ادامه‏ی رسالت‏اش ضروری باشد،الطاف خداوند دخالت می‏کند و برای نگهداری‏اش، یکی از قوانین طبیعی را به حالت تعطیل در می‏آورد.۲۶
    5ـ استاد ابراهیم امینی
    دانشمند یاد شده، نخست، مسئله‏ی طول عمر امام مهدی (علیه‏السّلام) را از دید علم مورد بررسی قرار می‏دهد و عواملی مانند وراثت و محیط، و نوع شغل، و کیفیّت تغذیه را در طول عمر انسان موثر می‏داند.
    سپس، طول عمر را در گیاهان و حیوانات مورد بررسی قرار می‏دهد و نمونه‏هایی از درختان را ذکر می‏کند که هزاران سال از عمر آنان می‏گذرد، لکن هنوز به حیات خود ادامه می‏دهند.
    نامبرده، سپس، به قرآن مجید مراجعه می‏کند و از عمر نوح نام می‏برد که خداوند به صراحت، از عمر نهصد و پنجاه مساله‏ی این پیامبر الهی در میان قوم‏اش سخن گفته است.
    وی، سپس، به تاریخ مراجعه می‏کند و شماری از انسان‏های با عمری طولانی را که در روزگاران گذشته می‏زیسته‏اند نام می‏برد و به بحث خود پایان می‏دهد.۲۷
    طول عُمر از منظر قرآن کریم
    در قرآن کریم ـ که محکم‏ترین سند اسلامی است ـ به افرادی بر می‏خوریم که از عُمری دراز و غیرطبیعی برخوردار بوده‏اند.
    شماری از افراد که در قرآن، دارای عمری طولانی شمرده شده‏اند، عبارت‏اند از:
    1ـ نوح
    قرآن، در بارهی نوح می‏گوید:
    «ولقد أرسلنا نوحا إلی قومه فلبث فیهم ألف سنه إلاّ خمسین عاما»۲۸؛ و به راستی، نوح را به سوی قوم‏اش فرستادیم، پس در میان آنان، نهصد و پنجاه سال درنگ کرد.
    چنان‏که می‏بینید، قرآن، با صراحت، عُمر نهصد و پنجاه ساله را برای حضرت نوح مورد تأیید قرار می‏دهد.
    2ـ عیسی بن مریم
    قرآن، در مورد حضرت عیسی (علیه‏السّلام) می‏گوید:
    «وقولهم انّا قتلنا المسیح عسیی ابن مریم رسول الله وما قتلوه وما صلبوه ولکن شبّه لهم و إنّ الذین اختلفوا فیه لفی شکٍّ منه مالهم به من علم إلاّ اتباع الظن وما قتلوه یقینا * بل رفعه الله إلیه وکان الله عزیزا حکیما * و إن من أهل الکتاب إلاّ لیومننَّ به قبل موته ویوم القیامه یکون علیهم شهیدا*۲۹»؛ و گفته‏ی ایشان که: «ما، مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم»، و حال آن که آنان او را نکشتند و مصلوب‏اش نکردند، لکن امر، بر آنان مشتبه شد و کسانی که در باره‏ی او اختلاف کردند، قطعا در مورد آن دچار شکّ شده‏اند و هیچ علمی بدان ندارند، جز آن که از گمان پیروی می‏کنند، و یقینا او را نکشتند، بلکه خدا او را به سوی خود بالا بُرد، و خدا توانا و حکیم است. و از اهل کتاب، کسی نیست مگر آن که پیش از مرگ خود حتما به او ایمان می‏آورد، و روز قیامت [عیسی نیز[ بر آنان شاهد خواهد بود.
    آیات یاد شده صراحت دارد در این که اهل کتاب، عیسی را نکشته‏اند، بلکه امر بر آنان مشتبه شده و خداوند او را زنده به سوی خود بالا برده است.
    جمعی از دانشمندان اهل سنّت، در ذیل «ولکن شبّه لهم» از مجاهد30 نقل کرده‏اند که گفت:
    صلبوا رجلاً غیر عیسی شبه بعیسی یحسبونه إیاه، ورفع الله إلیه عیسی حیّا31؛ مردی غیر از عیسی (علیه‏السّلام) را که شباهت به عیسی داشت، به دار آویختند و گمان کردند که او عیسای مسیح است. و خداوند عیسی را زنده به سوی خود بالا برد.
    شماری از حافظان حدیث، از ابن عباس و ابو هریره نقل کرده‏اند:
    «انْ من أهل الکتاب الاّ لیومننّ به قبل موته»؛ یعنی، اهل کتاب، قبل از موت عیسی (علیه‏السّلام) به او ایمان می‏آورند.۳۲
    دانشمند اهل سنّت گنجی شافعی، این آیه را دلیل بر حیات و بقای عیسی (علیه‏السّلام) می‏داند و می‏نویسد:
    از هنگام نزول آیه، تاکنون، کسی به عیسای مسیح ایمان نیاورده است، پس به ناچار باید این قضیّه پس از این، و در آخر الزمان روی دهد.۳۳
    از سوی دیگر، نزول عیسای مسیح در آخر الزمان و نماز گزاردن حضرت عیسی پشت سر حضرت مهدی (علیه‏السّلام) نیز حقیقتی است که مورد اتّفاق مسلمانان است، و شمار زیادی از محدّثان اهل سنّت، از جمله بخاری و مسلم و صاحبان صحاح دیگر، احادیث مربوط به این واقعه را با سند صحیح، در اثار خود ثبت کرده‏اند34.
    نمونه‏هایی از احادیث یاد شده چنین است:
    عن جابر بن عبدالله، قال (علیه‏السّلام): «لا تزال طائفه من أمّتی یقاتلون علی الحقّ ظاهرین إلی یوم القیامه.». قال: «فنیزل عیسی بن مریم (علیه‏السّلام) فیقول أمیرُ هُم: “تعال صَلّ بنا (لنا).”، فیقول: “لا: إنّ بعضکمُ علی بعض أمیرٌ لیُکرم الله هذه الأمّه35»؛
    «همواره، جمعی از امّت من، در راه حق مبارزه می‏کنند (و مبارزه‏ی حق علیه باطل تا قیامت ادامه دارد.) فرمود: «سپس عیسی بن مریم (علیه‏السّلام) فرود می‏آید. فرمانده و پیشوای آنان به عیسی می‏گوید: “بیا برای ما نماز بخوان”، عیسی پاسخ می‏دهد: “نه؛ برخی از شما بر برخی دیگر امیر و فرمانده‏اید. و این بدان جهت است که خداوند، این امّت را گرامی داشته است”.».
    ابو هریره، از رسول خدا (علیه‏السّلام) نقل می‏کند که فرمود:
    «کیف أنتم إذا نزل ابن مریم فیکم و إمامکم منکمْ؟۳۶ چه‏گونه خواهید بود هنگامی که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید و پیشوای شما از خودتان باشد؟»
    مقصود از «امام»، در این جا، حضرت مهدی (علیه‏السّلام) است.
    ابوسعید از رسول خدا نقل می‏کند که فرمود:
    منّا الذی یصلّی عیسی بن مریم خلفهُ۳۷؛ از ما است آن کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می‏گذارد.
    ابن ابی شیبه، از ابن سیرین نقل می‏کند که گفت:
    المهدی من هذه الامّه وهو الذی یؤمّ عیسی بن مریم (علیه‏السّلام)۳۸؛ مهدی، از این امّت است و او، کسی است که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می‏گذارد.
    مرحوم محدث نوری می‏نویسد:
    نظر مشهور میان دانشمندان خاصّه و عامّه، آن است که عیسی (علیه‏السّلام) در آسمان باقی و زنده است به همان حیاتی که در زمین داشته است. زنده به آسمان بالا رفت و شربت مرگ نچشید و نخواهد چشید تا آن که در آخرالزمان فرود آید و پشت سر مهدی (علیه‏السّلام) نماز، گزارد.۳۹
    حال اگر تاریخ میلادی، از صحّت و دقّت کافی برخوردار باشد، عُمر عیسای مسیح، اکنون، حدود دو هزار سال است. با این وجود، عُمر ۱۱۵۰ سال برای حضرت مهدی (علیه‏السّلام) امر بعیدی نخواهد بود.
    3ـ خضر
    یکی از کسانی که عُمر طولانی دارد، حضرت «خضر» است. وی، یکی از پیامبران الهی است. معجزه‏ی این پیامبر، این بود که روی هیچ چوب خشک یا زمین بی‏علفی نمی‏نشست، مگر آن که سبز و خرم می‏شد. او را به همین جهت «خضر» نامیده‏اند.۴۰ گرچه در قرآن، از وی، به صراحت یاد نشده است، امّا داستان ملاقات و همراهی موسای کلیم با این بنده‏ی دانا و با تجربه‏ی خداوند، در سوره‏ی کهف آمده است. مفسران فریقین، در ذیل آیه‏ی شصت و پنج کهف، یعنی «فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمه من عندنا وعلّمناه من لدُنّا علما»، گفته‏اند، مقصود از «عبد خدا» «خضر» است41. از روایات امامان اهل بیت (علیه‏السّلام) چنین بر می‏آید که خضر، از دنیا نرفته و هنوز زنده است.۴۲
    اعتقاد به زنده بودن خضر، اختصاص به شیعیان ندارد، بلکه در میان اهل سنّت نیز عقیده‏ای پذیرفته شده است.
    دیار بکری، مورّخ معروف سنّی، می‏نویسد: «جمهور علما، بر این عقیده‏اند که خضر زنده است.۴۳».
    علاّمه‏ی گنجی شافعی می‏نویسد: «حیات و بقای خضر، مورد اتّفاق دانشمندان اهل سنت است.۴۴».
    شمن الحق عظیم آبادی می‏نویسد: «هیچ ایرادی بر طولانی بودن عُمر مهدی (علیه‏السّلام) و ادامه یافتن روزهای زندگی‏اش وارد نیست، چنان‏که عیسی و خضر، هر دو، دارای عُمر طولانی‏اند و زنده‏اند.».۴۵
    شیخ مفید، در مورد حضرت خضر می‏نرسید:
    وهو الخضر (علیه‏السّلام)، موجود قبل زمان موسی (علیه‏السّلام) إلی وقتنا هذا، بإجماع اهل النقل واتّفاق أصحاب السیر و الأخبار، سائحا فی الأرض، لایعرف له أحد مستقرا ولا یدعی له اصطحابا، إلّا ما جاء فی القرءان به من قصّتهِ مع موسی (علیه‏السّلام)۴۶؛
    زنده بودن خضر، از قبل از زمان موسی (علیه‏السّلام) تا زمان ما، مورد اتّفاق سیره‏نویسان و مورّخان است. وی، در زمین سیر می‏کند و کسی محلّ زندگی او را نمی‏داند، و کسی ادعا نکرده که یار و همراه او باشد، جز آن‏چه در قرآن در داستان موسی و خضر آمده است.
    شیخ ابی علی فضل بن حسن طبرسی (از دانشمندان سده‏ی ششم هجری) می‏نویسد:
    وقد تظاهرت الأخبار بأنّ أطول بنی آدم عُمرا الخضر (علیه‏السّلام). واجمعت الشیعه و أصحاب الحدیث، بل الاّمه بأسرها، ما خلا المعتزله والخوارج، علی أنّه موجود فی هذا الزمان، حیٌّ کامل العقل ووافقهم علی‏ذالک أکثر أهل الکتاب47؛
    مجموعه‏ی روایات، مؤیّد آن است که خضر، طولانی‏ترین عُمر را در میان فرزند آدم دارد. شیعه و اصحاب حدیث، بلکه همه‏ی امّت، به جز معتزله و خوارج، بر این باوراند که خضر، در زمان ما موجود و زنده است، و از عقل کامل برخوردار است. در این عقیده، بیش‏تر اهل کتاب نیز با آنان هم رأی‏اند.
    کراجکی در کنز الفوائد می‏نویسد:
    و قد أجمع المسلمون علی بقاء خضر (علیه‏السّلام) من قبل زمان موسی (علیه‏السّلام) إلی الآن، و أنّ حیاته متّصله إلی آخر الزمان. وما أجمع علیه المسلمون فلا سبیل إلی دفعه بحالٍ من الأحوال48؛
    بقای خضر، از قبل از زمان موسی (علیه‏السّلام) تا زمان حاضر، و ادامه‏ی حیات‏اش تا آخر الزمان، مورد اتّفاق مسلمانان است. آن چه مورد اتّفاق مسلمانان واقع شود، به هیچ روی، نمی‏توان آن را نادیده گرفت.
    میزرا حسین طبرسی نوری نیز می‏نویسد:
    اهل اسلام. به اتفاق، معتقدند که حضرت خضر (پیامبر خدا) باقی و زنده است و چند هزار سال از عُمر وی می‏گذرد49.
    4ـ اصحاب کهف
    جمع دیگری که قرآن کریم به عُمر طولانی آنان تصریح کرده، اصحاب کهف‏اند. قرآن در مورد آنان می‏گوید:
    «ولبثوا فی کهفهم ثلاثمئه سنین وازدادوا تسعا»۵۰؛ و سیصد سال، در غارشان، درنگ کردند و نُه سال [نیز بر آن] افزودند.
    چنان‏که می‏بینید، قرآن، به حیات و بقای اصحاب کهف بیش از سه قرن آن هم در خواب و بدون آب و غذا، تصریح می‏کند. به راستی، کدام یک شگفت‏انگیزتر است: کسی که سیصد سال بدون آب و غذا زنده مانده یا کسی که صدها سال باقی مانده، امّا غذا می‏خورد، آب می‏آشامد، راه می‏رود، می‏خوابد و بیدار می‏شود؟
    در سنّت پیامبر (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)
    سنّت رسول خدا نیز بر طول عُمر انسان، صحّه می‏گذارد و آن را امری ممکن می‏شمارد. یکی از کسانی که در سنّت پیامبر، به طول عُمر او اشاره شده، «دجّال» است. اهل سنّت، براساس همین روایات، عقیده دارند که دجّال در عصر پیامبر (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) متولّد شده و به زندگی خود ادامه می‏دهد تا در آخرالزمان خروج کند.
    احمد بن حنبل، با ذکر سند، به نقل از رسول خدا (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) می‏نویسد:
    لقد أکل الطعام ومشی فی الأسواق، یعنی الدجال51؛ دجّال زنده است و غذا می‏خورد و در بازارها راه می‏رود.
    در روایت دیگری آمده است.
    هو ابن صائدٍ الذی ولد بالمدینه52؛ دجّال، همان ابن صیّادات که در مدینه متولّد شده است.
    بخاری آورده است:
    عن محمّد بن المنکدر، قال: «رأیتُ جابر بن عبدالله یحلف بالله أنّ ابن الصائد الدجّال.». قلت: «تحلّف بالله؟ «قال: «إنّی سمعت عمر یحلف علی ذالک عند النبی (علیه‏السّلام)، فلم ینکره النبی (علیه‏السّلام)۵۳؛
    محمّد بن منکدر می‏گوید: «جابر بن عبدالله را دیدم که سوگند یاد می‏کرد بر این که ابن صیاد، همان دجّال است.» گفتم: «به خدا سوگند می‏خوری؟». گفت: «من شنیدم که عمر، نزد رسول خدا سوگند یاد کرد [که ابن صیاد، همان دجال است] و رسول خدا سخن او را انکار نکرد.».
    در سنن ابی داود آمده است:
    عن ابن عمر، أنّه کان یقول: «والله! ما أشک أنّ… الدجال ابن صیاد»۵۴؛ عبدالله بن عمر همواره می‏گفت: «به خدا سوگند! تردیدی ندارم که… دجال همان ابن صیّاد است.».
    عبدالله بن عمر، در حدیث دیگری نقل می‏کند که رسول گرامی (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) با شماری از یاران خود از کنار ابن صیاد می‏گذشت؛ حضرت به او فرمود:
    «اَتشهد أنّی رسول الله؟». فنظر إلیه ابن صیّاد فقال. «أشهد أنّکَ رسول الأمیّین…»۵۵؛ «آیا گواهی می‏دهی که من فرستاده‏ی خدایم؟». این صیاد نگاهی به رسول خدا کرد و گفت: «شهادت می‏دهم که تو رسول درس نخوانده‏ها هستی»…
    چنان که ملاحظه می‏کنید، در همه‏ی این مصادر، به صراحت آمده که دجّال، همان ابن صیاد است که در روزگار رسول خدا در مدینه متولّد شده است. این مطلب نیز مسلّم و مورد اتفاق است که خروج دجال، در آخر الزمان خواهد بود. پس به ناچار، باید او در همه‏ی این زمان‏های طولانی، زنده باقی بماند تا زمان خروج او فرا رسد.
    جالب این که این روایات را فقط منابع روایی اهل سنّت نقل کرده‏اند. حال اگر این احادیث صحیح باشد. چنان که اهل سنّت بر این باوراند، در این صورت، شایسته نیست که آنان در حیات و عُمر طولانی امام مهدی (علیه‏السّلام) تردید کنند، به خصوص با توجّه به این که در احادیث ابن صیّاد تردید وجود دارد، ولی در احادیث مهدی (علیه‏السّلام)، هیچ تردیدی وجود ندارد.
    نیز، حال که دشمن خدا، به خاطر مصالحی، می‏تواند بیش از هزار سال زنده بماند، چرا بنده و خلیفه‏ی و ولیّ خدا نتواند عُمر طولانی داشته باشد؟۵۶
    ثوبان، از رسول خدا (علیه‏السّلام) نقل می‏کند که فرمود:
    … فإذا رأیتموهُ فبایعوهُ ولو حبوا علی الثلج؛ فإنّه خلیفه الله المهدی (علیه‏السّلام)۵۷، هر گاه او را دیدید، با او بیعت کنید حتّی اگر لازم باشد سینه‏خیز از روی برف عبور کنید؛ چرا که مهدی، خلیفه‏ی خدا است.
    از منظر عقل
    افزون بر کتاب و سنّت، عقل سلیم نیز، طول عُمر را برای انسان، ناممکن نمی‏داند، بلکه آن را امری کاملاً ممکن می‏شمارد. حکما و فلاسفه گفته‏اند، بهترین دلیل بر امکان هر چیزی، واقع شده آن چیز است. همین که طول عُمر در میان پیشینیان روی داده و تاریخ، افراد زیادی را به ما نشان می‏دهد که عُمری دراز داشته‏اند، خود دلیل روشنی است بر این که طول عمر، از دیدگاه عقل امری ممکن است.
    خواجه نصیر طوسی می‏گوید:
    طول عمر، در غیر مهدی (علیه‏السّلام) اتفّاق افتاده و محقّق شده است. چون چنین است، بعید شمردن طول عُمر در مورد مهدی (علیه‏السّلام) جهل محض است.۵۸
    علاّمه‏ی طباطبایی می‏نویسد:
    هیچ قاعده و برهان عقلی‏ای وجود ندارد که بر محال بودن طول عُمر دلالت کند. به همین جهت، نمی‏توانیم طول عمر را انکار کنیم.۵۹
    تجربه‏ی تاریخی:
    واقعیّت دیگری که در شناخت مسئله‏ی «طول عُمر» و امکان آن، باید مورد نظر باشد، تجربه‏ی تاریخ طولانی بشریّت است. اگر مسئله‏ی طول عمر، در تاریخ زندگی بشر اتّفاق افتاده باشد ـ اگر چه در مواردی نه چندان زیاد ـ تکرار موارد یا موردِ مُشابِهِ آن، امری طبیعی و معقول و قابل تحقّق و قبول خواهد بود.
    این مطلب نیز روشن است که نقل تاریخی، بویژه نقل مُتواتر و مشهور، سبب یقیین و باور می‏گردد. ما می‏بینیم که کتب تاریخی، افراد زیادی از «مُعَمّرین» را نام برده‏اند و احوال و زندگی آنان را ثبت کرده‏اند. این‏گونه افراد، هم در میان افراد عادی بوده‏اند و هم در میان مشاهیر تاریخ و پیامبران.
    پس مسئله‏ی امکان عمر طولانی، و تحّقق یافتن آن در موارد متعدّد، امری است که از نظر وقوع خارجی و تحقّق عینی نیز مصداق‏هایی دارد، و از نظر نقل تارخی، قطعی و مسلّم است.
    البته، عمر بشر، به طور متعارف، اندازه‏ای معین و نوسانی محدود دارد، لکن آن چه از طرح مسئله‏ی «معمّرین» مقصود است، این است که نشان داده شود که مقدار عُمر دو جریان دارد:
    1ـ جریان معمولی و متعارف، که در اغلب افراد انسان وجود داشته است و وجود دارد.
    2ـ جریان غیرمعمولی و استثنایی که در پاره‏ای از افراد انسان وجود داشته است و و جود دارد.۶۰
    اکنون نظر خوانندگان گرامی را به نمونه‏هایی از افرادی که در گذشته‏ی تاریخ، دارای عُمر طولانی بوده‏اند جلب می‏کنم:
    1ـ آدم (علیه‏السّلام)؛ مقدار عمر آدم را نهصد و سی تا هزار سال نوشته‏اند.۶۱
    2ـ شیث بن آدم؛ وی نهصد و دوازده سال عمر کرده است.۶۲
    3ـ انوش بن شیث؛ عمر وی را نهصد و پنجاه سال نوشته‏اند.۶۳
    4ـ قینان بن انوش، وی، نهصد و بیست سال عمر کرده است.۶۴
    5ـ یرد بن مهلابیل، عمر وی را نهصد و شصت و دو سال نوشته‏اند.۶۵
    6ـ متوشلح (یا متوشالح)، وی، ۹۶۹ سال عُمر داشته است.۶۶
    علاقه‏مندان می‏توانند برای اطلاع بیشتر به کتابهایی که در این زمینه نوشته شده مراجعه کنند.۶۷
    از نگاه علوم تجربی
    در این مقام، می‏خواهیم ببینیم آیا برهانی علمی یا قانونی آزمایشی، و صد در صد کلّی، وجود دارد که ثابت کند طول عمر امری است غیر قابل وقوع، یا نه، بحث را در دو بخش تقدیم می‏کنیم:
    الف) چند مقدمه
    1ـ در قوانین طبیعی، در مورد مقدار عمر طبیعی بشر، هیچ اصل ثابت و غیر قابل تغییری وجود ندارد. به همین دلیل، دانشمندان علوم تجربی، همواره، در حال مطالعه و آزمایش‏اند و می‏کوشند تا متوسط طول عمر انسان را افزایش دهند. بدون شک، اگر مقدار عمر طبیعی انسان، دارای اصول ثابت و غیرقابل تغییری بود، این مطالعات و آزمایش‏ها معنا و مفهومی نداشت.
    جالب این که تحقیقات آنان با توفیقاتی نیز همراه بوده است و توانسته‏اند در طی چند دهه‏ی اخیر، با همگانی کردن و افزایش بهداشت و سلامت جامعه، سلسله‏ای از بیماری‏ها و مرگ و میرها را مهار کنند و کاهش دهند.
    2ـ دانشمندان، با تحقیقاتی که به عمل آورده‏اند، موفّق شده‏اند عمر برخی از حشرات را تا نهصد برابر عمر طبیعی آن، افزایش دهند. اگر این قضیّه، روزی در مورد انسان به حقیقت به پیوندد، عُمر هزار ساله برای انسان، امری پیش پا افتاده خواهد بود.۶۸
    3ـ دانشمندان می‏گویند، پیری، چیزی جز فرسوده شدن سلول‏های بدن نیست و اگر روزی بشر بتواند سلول‏های بدن انسان را جوان نگهدارد، خواهد توانست به راز طول عُمر دست یابد و از عمری دراز برخوردار گردد.
    4ـ از نظر دانش جدید، جسم انسان برای سالیانی دراز، دارای قابلیّت حیات و بقا است. دانشمندانی که نظریات آنان مورد اعتماد است می‏گویند، همه‏ی بافت‏های اصلی، در جسم انسان و حیوان، تا بی‏نهایت قابلیّت بقا دارد و از این حیث، کاملاً ممکن است که انسانی هزاران سال زنده بماند. البته مشروط به این که عوارضی بر او عارض نشود که ریسمان حیات او را پاره کند.۶۹
    این قضیّه، از پشتوانه‏ی دینی مطمئنی نیز برخوردار است. سالم ماندن جسم پیامبران و امامامن و اولیا و عالمان ربّانی و شهیدان راه خدا و صالحان، دلیل بر درستی این مطلب است.
    ده‏ها و صدها مورد از این گونه جسدها را در ایران و سایر کشورهای اسلامی می‏توان یافت که صدها بلکه هزاران سال از درگذشت آنان می‏گذرد، لکن هنوز بدن آنان سالم باقی مانده است. از آن جمله است، جسد «حیقوق نبی» که از پیامبران بنی اسراییل و از پیروان موسی کلیم (علیه‏السّلام) بود، و بیش از دو هزار سال از درگذشت وی می‏گذرد.
    مرقدش در کشور ما و در «تو یسر کان»۷۰ قرار دارد. قبر ایشان، در سال‏های اخیر، از سوی سارقان آثار باستانی و فرهنگی، حفاری و تخریب می‏شود و بدن این پیامبر الهی نمایان می‏گردد. مسئولان شهر که برای دفن مجدد جسد در محل حاضر می‏شوند، از نزدیک دیده‏اند که بدن وی کاملاً سالم بوده است.
    این قضیّه، در کشور ما، در مورد امام‏زادگان و عالمان ربّانی و… بارها تکرار شده است.
    چنان‏که اشاره شد، این قضیّه. حدّاقل، در مورد پیامبران، دارای پشتوانه‏ی دینی است. فریقین، از رسول خدا (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) نقل کرده‏اند که فرمود:
    خداوند، گوشت ما پیامبران را بر زمین حرام کرده و زمین چیزی از آن را نمی‏خورد.
    در بحارالانوار آمده است:
    رسول خدا، روزی به یاران‏اش فرمود: زندگی و مرگ‏ام برای شما مایه خیر و برکت است. حیات من، باعث هدایت شما از گمراهی و نجات شما از آتش شد. و مرگ من، برای شما خیر است، برای این است که اعمال شما بر من عرضه می‏شود و از خداوند می‏خواهم اعمال نیکو و شایسته‏ی شما را افزایش دهد و نسبت به اعمال نکوهیده‏ی شما از خداوند طلب آمرزش می‏کنم.».
    مردی از منافقان به پیامبر عرض کرد: «ای پیامبر خدا! چه‏گونه چنین امری ممکن است، حال آن که بدن شما متلاشی و تبدیل به خاک خواهد شد؟!». پیامبر فرمود: «کلّا! إنَّ الله حرّم لحومنا علی الأرض فلا یطعم منها شیئا71؛
    چنین نیست! خداوند، گوشت ما پیامبران را بر زمین حرام کرده است و زمین چیزی از آن را نمی‏خورد.».
    اهل سنّت نیز همین مضون را در آثار خود آورده‏اند. آنان از رسول خدا (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) نقل کرده‏اند که فرمود:
    جمعه، از بهترین روزهای شما است. در روز جمعه، بر من زیاد صلوات بفرستید که صلوات شما بر من عرضه می‏شود.». گفتند: «ای رسول خدا! چه‏گونه صلوات ما بر شما عرضه می‏شود، در حالی که بدن شما متلاشی و تبدیل به خاک خواهد شد؟!». حضرت فرمود: «حرّم الله علی الأرض أنْ تأکل أجساد الأنبیاء؛ خداوند، خوردن جسد پیامبران را بر زمین حرام کرده است.۷۲
    ب: یک بحث تکمیلی
    تردیدی نیست که رعایت قوانین مربوط به بهداشت و دانش تندرستی، اعم از آن‏چه دین به انسانها توصیه می‏کند، یا آن چه از دستاوردهای دانش بشری است ـ می‏تواند نقش مهمی در سلامت و طول عمر انسان ایفا کند. همچنان که عدم رعایت قوانین یاد شده، می‏تواند نقش تعیین کننده‏ای در کاهش عمر انسان داشته باشد.
    حال که رعایت قوانین بهداشتی و سلامتی، موجب سلامت و طول عمر انسان می‏شود، هر قدر که قوانین یاد شده بهتر و با دقّت بیش‏تری رعایت شود، به همان نسبت، صحّت و طول عمر انسان نیز افزایش خواهد یافت.
    همچنین این که نحوه‏ی زندگی و مکانی که در آن زندگی می‏کند، در صحّت و طول عمر انسان نقش دارد، امری کاملاً محسوس است.
    بنابراین، اگر موجبات صحت و سلامتی انسان از هر نظ فراهم شود، عمر انسان طولانی خواهد شد.
    اساس این عوامل و اسباب، پنج چیز است:
    1ـ آن که از هنگامی که مادّه‏ی وجود انسان در صُلب پدر قرار دارد، و زمانی که از صلب پدر به رحم مادر انتقال می‏یابد و در آن جا به رشد و نموّ می‏پردازد، و هنگامی که در دامن مادر شیر می‏خورد، پدر و مادر، اقدامات لازم را برای صحّت و سلامت فرزندشان به عمل آورند.
    چه بسا فرزندانی که در دوران کودکی یا جوانی دچار بیماری و مرگ می‏شوند، و این بیماری از پدر و مادر به آنان انتقال یافته است، یا آن که پدر و مادر، مراقبت‏های لازم را در مور حفظ سلامت فرزند خود به عمل نیاورده‏اند. و همین قضیّه موجب بیماری فرزندشان شده است. در این صورت، عامل بیماری و بی‏نصیب ماندن فرزند، از حیات و زندگی طبیعی، پدر مادراند.
    2ـ دومین عاملی که در سلامت و طول عمر انسان نقش مهمّی بر عهده دارد، استفاده‏ی صحیح از هوا، آب، غذا، لباس، مکانی است که در آن زندگی می‏کند. رعایت قوانین صحّت و سلامت، در هر یک از موارد یاد شده، از علل مهم صحّت و طول عمر انسان است. و چه بسا انسانهایی که بیماری و مرگ آنان از عدم مراعات موارد یاد شده نشئت گرفته است.
    پزشکان می‏گویند، بسیاری از کسانی که می‏میرند، با اجل طبیعی از دنیا نمی‏روند، بلکه مرگ‏شان بر اثر عوارض و بیماری‏هایی است که از عدم رعایت اصول سلامت، در یکی از امور فوق نشئت گرفته است.۷۳
    3ـ چنان که اشاره شد، یکی از امور مهم در مقابله با پیری و مرگ، تغذیه است. تغذیه، دارای انواعی است. استفاده از نور خورشید و ستارگان، در امر سلامت جسم، و توانایی آن برای بقا، تأثیرهایی عظیم دارد. دانستن روش استفاده از نور و اشعه، در کار استوار ساختن نیروهای بدنی و سالم نگاهداری آن‏ها، امری مهم و رازی عظیم است.
    مسئله‏ی دیگر، مسئله‏ی ادویه و ترکیبات آن‏هاست که در آن فواید مهمی نهفته است. گاه، ممکن است دراز عمری، مستند به راز نهفته در خوراک‏ها و آب‏های موجود در طبیعت باشد، البته اگر کسی علم آن را داشته باشد.۷۴
    4ـ نیز طول عُمر هر فرد، بستگی دارد به صحّت قوای مزاجی او. هر مقدار که مزاج، صحیح و قوی‏تر باشد، مقتضی بقا، بیش‏تر خواهد بود. تولید مزاج قوی در انسان و صحّت آن، به واسطه نور، اب، هوا، خاک، اغذیه، ادویه،… است. بقا و صلاح مزاج، در هر آنی، محتاج حفظ اعتدال است. پس چه مانعی دارد کسی در قوای روحی و علمی، چنان قوی باشد که به کیفیّت تولید مزاج صحیح و قوی، و حفظ آن، و خصوصیات نافع و مضر مزاج علم داشته باشد و مزاج خود را به حد اعدال نگاه دارد، و به زندگانی خود بیتشر ادامه دهد75؟
    5ـ حوادث و رویدادهای طبیعی و سرما و گرمای خارج از حد متعارف و درد و رنج و بیماری‏ها و مصیبت و غم و اندوه و… از جمله اموری هستند که در حفظ صحّت یا عدم صحّت انسان، و نیز در طولانی‏شدن یا کوتاهی عُمر انسان، تأثیر کامل دارند. چه بسا انسان‏هایی که بر اثر سرما و گرما یا شدت درد و بیماری جان باخته‏اند یا حوادثی مانند رنج‏ها و مصیبت‏ها یا غصّه و اندوه‏ها، از آنان سلب حیات کرده است.
    حال اگر انسانی پیدا شود که همه‏ی قوانین و مقرّرات سلامتی را خوب رعایت کند، چرا نتواند صدها بلکه هزاران سال عُمر کند76؟
    بله؛ این که می‏گوئیم طول عُمر صدها ساله برای انسان، خلاف عادت است، به این معنا است که اجتماع اسباب حفظ صحّت و سلامت انسان، از همه‏ی جهات و خصوصیّاتی که پیش از این به آن اشاره شد، امری است که به ندرت رخ می‏دهد و برای اکثر مردم، در غالب زمان‏ها و مکان‏ها، چنین شرایطی اتفاق نمی‏افتد، لکن اگر فرض کنیم که همه‏ی شرایط یاد شده، برای فرد یا افرادی فراهم شود، در این صورت، عمر طولانی امری عادی و بر طبق ناموس طبیعت خواهد بود.
    در قلمرو قدرت الهی
    چنان که دیدیم، قرآن کریم و سنّت شریف و عقل و تجربه‏ی تاریخی و دانش جدید، بر امکان و وجود عمر طولانی برای انسان صحّه گذارده‏اند و آن را به رسمیّت شناخته‏اند.
    افزون بر طرق یاد شده، راه دیگری نیز برای این که یک انسان بتواند عمر طولانی داشته باشد و جود دارد. این راه، همان راه اعجاز و قدرت خداوند است.
    آری، حضرت مهدی (علیه‏السّلام)، با قدرت الهی زنده است و در میان مردم، به حیات خود ادامه می‏دهد. همان خدایی که آتش را برای ابراهیم سرد و وسیله‏ی سلامت قرار داده و گِل را برای عیسی تبدیل به پرنده می‏کند، و عیسی و خضر را پس از قرن‏ها زنده نگه می‏دارد، می‏تواند مهدی (علیه‏السّلام) را نیز با قدرت الهی خود زنده نگهدارد.۷۷
    بدون شک، امام مهدی (علیه‏السّلام) یک انسان معمولی و عادی نیست، بلکه شخصیّتی استثنایی و به فرموده‏ی رسول گرامی اسلام، خلیفه‏ی خدا است78 و خدایی که مصلحت می‏بیند و قادر است دشمنان خود، مانند «ابلیس» و «دجّال» را برای مدّتی طولانی زنده نگه دارد، قادر است و مصلحت می‏داند که بنده و خلیفه‏ی خود در زمین را برای مدّتی طولانی زنده نگهدارد و جامعه‏ی بشری را از فیض وجود آن حضرت بهره‏مند سازد.
    گنجی شافعی می‏نویسد:
    این امر، مورد اتّفاق است که سه تن باقی می‏مانند که دو تن از آنان، صالح‏اند ـ یکی، پیامبر است و دیگری، امام ـ و آن فرد سوم، طالح و دشمن خدا، دجّال است. حال که اخبار صحیح، بقای عیسی (علیه‏السّلام) و دجال را درست می‏شمارد، پس چرا بقای مهدی (علیه‏السّلام) را نپذیریم؟! با آن که بقای مهدی، بر اساس خواست و قدرت خداوند است. و مهدی (علیه‏السّلام)، نشانه‏ی رسول خدا است. و مهدی، نسبت به آن دوتای دیگر، به بقا، سزاوارتر است؛ چرا که او اگر باقی بماند، پیشوای آخرالزمان است و چنان که در اخبار آمده، زمین را پر از عدل و داد خواهد ساخت. بنابراین، بقای مهدی (علیه‏السّلام) از جانب خداوند برای انسان‏ها، لطف و مصلحت است.۷۹
    وی می‏افزاید:
    بقای دجال، گر چه برای جهانیان مفسده‏هایی را در پی دارد، با این وجود، بقای او از جانب خداوند مایه‏ی آزمایش است، تا انسان‏های فرمان بُردار از نافرمان، و نیکوکار از بدکار، و صالح از فاسد، باز شناخته شوند. این، حکمت بقای دجال است.
    امّا بقای عیسی (علیه‏السّلام) به دلالت آیه‏ی قرآن80 موجب ایمان آوردن اهل کتاب خواهد شد، و آن حضرت، نبّوت پیامبر اسلام (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) را تصدیق خواهد کرد، و با نمازگزاردن پشت سر امام مهدی (علیه‏السّلام) و یاری کردن آن حضرت، ادعای امام مهدی را مورد تأیید قرار خواهد داد. بنابراین، بقای مهدی (علیه‏السّلام) اصل است، و بقای عیسی (علیه‏السّلام) و دجال، فرع بقای وجود مهدی (علیه‏السّلام) است، حال چه گونه ممکن است که فرع باقی باشد، اما اصل باقی نباشد؟!
    اگر چنین امری جایز باشد، باید صحیح باشد که مسبّب بدون وجود سبب، تحقّق یابد، حال آن که چنین امری از دیدگاه عقل محال است.۸۱

    پاورقیها:

    در کتاب دفاع عن الکافی نوشته‏ی هاشم حبیب العمیدی، جلد دوم، بیست و شش نفر به این آمار افزوده شده است.

    17ـ طبقات أعلام الشیعه، آقا بزرگ تهرانی، ج ۵. ص ۵۲ دارالکتاب العربی چاپ اول ۱۹۷۵ م.

    14ـ تلخیص المحصل (المعروف به «نقدالمحصّل»)، خواجه نصرالدین طوسی، ص ۴۳۳، دارالاضواء، چ دوم، بیروت، لبنان، ۱۴۰۵ ه··.ق.

    10ـ کنز الفوائد، محمّد بن علی بن عثمان کراجکی، ج ۲، ص ۱۱۴ ـ ۱۵۸، با تحقیق شیخ عبدالله نعمه، انتشارات دارالذخائر، قم، ۱۴۱۰ ه··.ق.

    1ـ ر.ک: «امام مهدی منتظر در نهج‏البلاغه»، نوشته‏ی مهدی فقیه ایمانی. در این کتاب، نام صد و دو نفر از دانشمندان اهل سنّت ذکر شده که همگی، به ولادت امام مهدی (علیه‏السّلام) در سال ۲۵۵ یا ۲۵۶ ه··.ق تصریح کرده‏اند.

    12ـ پیروان برخی از فرق اسلامی، این اقدام اولیا را کرامت نامیده‏اند، نه معجزه.

    16ـ قواعد المرام فی علم الکلام، کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی، ص ۱۹۱، چاپ مهر، چاپ اوّل، قم، ۱۳۹۸ ه··.ق.

    11ـ کتاب الغیبه، محمّد بن حسن طوسی، ص ۱۱۳ ـ ۱۲۶، با تحقیق عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، مؤسسّه‏ی معارف اسلامی، قم، چاپ اوّل، ۱۴۱۱ ه··.ق.

    18ـ مناهبح الیقین فی اصول الدین، علامه، حسن بن یوسف بن مطهّر حلی، ص ۳۳۰، با تحقیق محمدرضا انصاری قمی، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه··.ق.

    15ـ کشف الغمه فی معرفه الأئمه، علی بن عیسی اربلی، ج ۲، ص ۴۸۸، به بعد، با تحقیق سیدهاشم رسولی، چاپ علمیّه، قم، ۱۳۸۱ ه··.ق).

    19ـ علم الیقین، فیض کاشانی، ج ۲.ص ۷۹۷، انتشارات بیدار، قم.

    13ـ اعلام الوری یأعلام الهدی، امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی، ج ۲، ص ۳۰۵ ـ ۳۱۰ با تحقیق مؤسّسه‏ی آل البیت، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه··.ق.

    29ـ نساء: ۱۵۷ ـ ۱۵۹ (ترجمه‏ی فولادوند).

    26ـ امام مهدی (علیه‏السّلام) حماسه‏ای از نور، سیّد محمدباقر صدر، ترجمه از کتابخانه‏ی بزرگ اسلامی، ص ۱۳ ـ ۴۳، انتشارات مؤسسه‏ی الامام المهدی،

    22ـ طبقات أعلام الشیعه، آقا بزرگ تهرانی، ج ۱۱، ص ۵۴۳، چاپ علمیّه، نجف اشرف، سال ۱۳۷۵ ه··.ق.

    28ـ عکبوت: ۱۴ (ترجمه‏ی فولادوند).

    23ـ النجم الثاقب. میرزا حسین طبرسی نوری، ص ۶۵۶ ـ ۷۰۷، انتشارات مسجد جمکران، چاپ اوّل، ۱۳۷۵ ه··.ق.

    27ـ دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص ۲۱۱ ـ ۲۴۲، مؤسسه‏ی مطبوعاتی دارالفکر، چاپ دوم، قم، ۱۳۴۷ ه··.ش.

    21ـ مهدی موعود، ترجمه‏ی ج سیزدهم بحارالانوار)، ترجمه از علی دوانی، ص ۲۶۲ ـ ۳۴۷، چاپ حکمت، قم، ۱۳۳۹ ه··.ق.

    24ـ منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، لطف الله صافی گلپایگانی، ص ۲۷۴ ـ ۲۸۳، چاپ سوم، کتابخانه‏ی صدر.

    25ـ خورشید مغرب، محمّدرضا حکیمی، ص ۲۴۰ ـ ۲۷۲، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، سال ۱۳۶۰ ه··.ش.

    2ـ سالنامه‏ی پارس، ص ۱۰۰ (نقل از کتاب شیعه چه می‏گوید؟ ص ۲۸۷، حاج سراج انصاری).

    20ـ طبقات أعلام الشیعه، اقا بزرگ تهرانی، ج ۹، ص ۹۵، با تحقیق علی‏نقی منزوی، چاپ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۲ ه··.ق.

    30ـ وی، یکی از مفسّان صدر اسلام است.

    31ـ الدر المنثور، سیوطی، ج ۲، ص ۷۲۸، دارالفکر، بیروت.

    32ـ همان ص ۷۳۵؛ التفسیر الکبیر، فخر رازی، ج ۴ ص ۲۶۳؛ تفسیر قرطبی، مجلد ۳، جزء ۶، ص ۱۱؛ تفسیر خازن، ج ۱ ص ۴۴۸، علی بن محمد بن ابراهیم بغدادی.

    35ـ مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۳۴۵ و ۳۸۴؛ صحیح مسلم، ج ۱، ص ۱۳۷، باب ۷۱، ح ۲۴۷، و ج ۳، ص ۱۵۲۴، باب ۵۳، ح ۱۹۲۳؛ مسند ابویعلی موصلی، ج ۴، ص ۵۹ ـ ۶۰، ح ۲۰۷۸؛ مسند ابوعوانه، ج ۱، ص ۱۰۶ ـ ۱۰۷؛ المحلی، ابن حزم، ج ۱، ص ۹، دارالآفاق؛ سنن بیهقی، ج ۹، ص ۳۹، دارالمعرفه، بیروت؛ مصابیح السنه. بغوی، ج ۳، ص ۵۱۶، ح ۴۲۶۲؛ جامع الأصول، ابن اثیر، ج ۱۱، ص ۴۸، باب ۱، ح ۷۸۰۹، دار احیاء التراث العربی؛ مجمع البیان، ج ۹، ص ۵۴، دار احیاء التراث؛ بشاره المصطفی، ص ۲۴۹، ابوجعفر طبری؛ کشف الغمّه، ج ۳، ص ۲۴۶، اربلی؛ داراکتاب الاسلامی.

    3ـ شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار، چاپ مؤسّسه‏ی انتشارات اسلامی وابسته به جامعه‏ی مدرسین حوزه‏ی علمیّه‏ی قم.

    39ـ النجم الثاقب، ص ۶۷۳.

    38ـ المصنف، ابن ابی شیبه، ج ۷، ص ۵۱۳، دارالکتب العلمیه؛ الحاوی للفتاوی، سیوطی، ج ۲، ص ۲۲۳، دارالکتاب العربی.

    37ـ الحاوی للفتاوی، سیوطی ج ۲، ص ۲۲۲؛ تاریخ الخمیس، دیاربکری، ج ۲ ص ۲۸۸؛ البیان فی أخبار صاحب الزمان گنجی شافعی، ص ۱۵۵؛ القول المختصر، ابن حجر مکّی، ص ۸، باب ۱، ح ۴۰؛ ینابیع الموده، ص ۱۸۷، باب ۵۶؛ فیض القدیر، مناوی، ج ۶، ص ۱۷، دارالفکر؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۴، باب ۱، داراحیاء الثراث.

    36ـ صحیح بخاری، کتاب انبیا، باب نزول عیسی بن مریم، ح ۳۲۶۵؛ صحیح مسلم، کتاب الإیمان، باب ۷۱، ح ۲۴۴؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۲۷۲ و ص ۳۳۶؛ المضف، عبدالرزاق، ج ۱۱، ص ۴۰۰، ح ۲۰۸۴۱؛ عون المعبود، عظیم آبادی، ج ۱۱، ص ۳۶۱، دارالفکر، بیروت، ۱۳۹۹ ه··.ق.

    34ـ همان، ص ۱۴۸ ـ ۱۴۹؛ الدر المنثور، ج ۲، ص ۷۳۵.

    33ـ البیان فی اخبار صاحب الزمان، باب ۲۵، ص ۱۴۸.

    47ـ إعلام الوری بأعلام الهدی، فضل بن حسن طبرسی، با تحقیق مؤسسه‏ی آل البیت (علیه‏السّلام)، ج ۲، ص ۳۰۵، چاپ اوّل، ۱۴۱۷ ه··.ق، کشف الغمه، محققّ اربلی، تحقیق سیدهاشم رسولی، ج ۲، ص ۵۴۲، چاپ علمیّه، قم، ۱۳۸۱، ه··.ق.

    45ـ عون المعبود (شرح سنن ابی داود)، ج ۱۱، ص ۳۶۷، دارالفکر، بیروت، ۱۳۹۹ ه··.

    40ـ تفسیر المیزان، علاّمه‏ی طباطبایی، ج ۱۳، ص ۳۵۲، مؤسّسه‏ی اعلمی بیروت.

    43ـ تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۱۰۶ ـ ۱۰۷، دار صادر، بیروت.

    44ـ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۱۴۸ ـ ۱۴۹.

    46ـ مصفات الشیخ المقید، ج ۳ (رساله الفصول العشره فی الغیبه؛ با تحقیق سیدمحمد قاضی، چاپ کنگره‏ی جهانی هزاره‏ی شیخ مفید)، ص ۸۳، چاپ اوّل، ۱۴۱۳ ه··.ق.

    42ـ المیزان، ج ۱۳، ص ۳۵۲.

    4ـ طبقات أعلام الشیعه،آقا بزرگ تهرانی، ج ۱، ص ۲۳۰، دارالکتاب العربی، چاپ یکم، ۱۳۹۰ ه··. ق.

    48ـ کنز الفوائد، محمّد بن علی بن عثمان کراچکی، ج ۲، ص ۱۱۵.

    41ـ المیزان، ج ۱۳، ص ۳۴۱، به بعد؛ التفسیر الکبیر، فخررازی، ج ۷، ص ۴۸۲، دار احیاء التراث، ۱۴۱۵ ه··؛ در المنثور، سیوطی، ج ۵، ص ۴۰۹ به بعد.

    49ـ النجم الثاقب، میرزا حسین طبرسی نوری، ص ۶۷۱، انتشارات مسجد جمکران، س ۱۳۷۵ ش.

    59ـ المیزان، ج ۱۳، ص ۳۵۲.

    53ـ صحیح بخاری، ج ۱، ص ۱۳۳، دارالجیل.

    5ـ کمال الدین و تمام النعمه، ص ۵۵۳ ـ ۵۷۶.

    51ـ مسند احمد، ج ۴، ص ۴۴۴، دارالفکر؛ جامع الصغیر، سیوطی، ج ۲، ص ۴۱۰؛ فیض القدیر، مناوی، ج ۵، ص ۲۷۷، دارالفکر؛ المطالب العالیه، ابن حجر، ج ۴، ص ۳۶۱.

    55ـ المصنف، عبد الرزاق، ج ۱۱، ص ۳۸۹، ح ۲۰۸۱۷؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۱۴۸ ـ ۱۴۹، و ج ۳، ص ۳۶۸؛ صحیح بخاری، ج ۲، ص ۱۱۷، و ج ۴، ص ۸۵ ـ ۸۶، ص و ج8، ص49 ـ ۵۰، دارالجیل؛ صحیح مسلم، ج ۴، ص ۲۲۴۰، باب ۱۹؛ سنن ابی داود، ج ۴، ص ۱۲۰، ح ۴۳۲۹؛ سنن ترمذی، ج ۴، ص ۵۱۷، باب ۶۳، ح ۲۲۴۷. از ابی سعید خدری.

    50ـ کهف: ۲۵ (ترجمه‏ی فولادوند).

    58ـ خورشید مغرب، محمّدرضا حکیم، ص ۲۱۴ (به نقل از فصول، خواجه طوسی، با اندکی تصّرف).

    56ـ کتاب الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۱۴.

    57ـ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۷، باب ۳۴، ح ۴۰۸۴۳ (سند صحیح است. مجمع الزوائد، نیز سند حدیث را صحیح داشته است)؛ مستدرک حاکم، ج ۴، ص ۴۶۳ (سند صحیح است)؛ دلائل النبوه، ج ۶، ص ۵۱۵، دارالکتب العلمیه؛ الخصائص الکبری، سیوطی، ج ۲، ص ۱۱۹، دارالکتب العلمیه؛ مسند احمد، ج ۵، ص ۲۷۷؛ تاریخ الخمیس، دیار بکری، ج ۲، ص ۲۸۸؛ الحاوی الفتاوی، سیوطی، ج ۲، ص ۲۲۱، دارالکتاب العربی؛ بحارالأنوار، مجلس، ج ۵۱، ص ۸۳ و ۸۷ و ۹۷، باب ۱.

    54ـ سنن ابی داود، ج ۴، ص ۱۲۰.

    52ـ صحیح بخاری، ج ۹، ص ۱۳۳، دارالجیل، بیروت؛ مسند نعیم بن حماد، ص ۱۴۹؛ صحیح مسلم، ج ۴، ص ۲۲۴۳، باب ۱۹، ح ۲۹۲۹؛ سنن ابی داود، ج ۴، ص ۱۲۰، ح ۴۳۳۰؛ حلیه الاولیاء، ابو نعیم، ج ۳، ص ۱۵۴؛ مصابیح السنته، بغوی، ج ۳، ص ۵۱۳، ح ۴۲۵۴؛ جامع الاصول، ابن اثیر، ج ۱۱، ص ۶۵، ح ۷۸۳۶؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۱۴۸ ـ ۱۴۹، ج ۳، ص ۳۶۸.

    69ـ أئمتنا، ج ۲، ص ۳۷۱؛ المهدی، ص ۱۴۱؛ منتخب الأثر، ص ۲۸۱.

    61ـ المعارف، ابن قتیبه، ص ۱۹ چاپ رضی؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۱، ص ۵۱، دار صادر، بیروت؛ تاریخ ابی الفداء، ج ۱، ص ۹، دارالمعرفه، بیروت؛ مروج الذهب، مسعودی، ج ۱، ص ۳۸، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۴۰ ه··؛ تاریخ طبری، محمّد بن جریر طبری، ج ۱، ص ۱۵۷ ـ ۱۵۹، بیروت، لبنان؛ مضفات شیخ مفید، ج ۳، ص ۹۲؛ کمال الدین، ص ۵۲۳؛ کنزالفوائد، ج ۲، ص ۱۱۷.

    66ـ مروج الذهب، ج ۱، ص ۴۰؛ تاریخ ابی الفداء، ج ۱، ص ۱۰، تاریخ طبری، ج ۱، ص ۱۷۳؛ (طبری، عمر او را نهصد و نوزده سال دانسته است.)؛ کنز الفوائد، کراجکی، ج ۲، ص ۱۱۷.

    62ـ المعارف، ص ۲۰؛ تاریخ ابی الفداد، ج ۱، ص ۹؛ مروج الذهب، ج ۱، ص ۳۹؛ الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۵۴؛ کنزالفوائد، کراجکی، ج ۲، ص ۱۱۷.

    68ـ أئمتنا، علی محمّد علی دخیّل، ج ۲، ص ۳۷۲، دارمکتبه الامام الرضا (علیه‏السّلام)، بیروت، چاپ ششم، ۱۴۰۲ ه··.ق.

    63ـ تاریخ ابی الفداء، ج ۱، ص ۹؛ مروج الذهب، ج ۱، ص ۳۹؛ تاریخ طبری، ج ۱، ص ۱۶۳؛ کنز الفوائد، کراجکی، ج ۲، ص ۱۱۷ (کراجکی، عُمر او را نهصد و شصت و پنج سال دانسته است.)

    67ـ در کتاب الامام المهدی (علیه‏السّلام)، علی محمّد علی دخیّل، نام و نشان و خصوصیّات دویست و بیست و سه نفر از معمّران آمده است.

    64ـ تاریخ ابی الفداء، اسماعیل ابی الفداء، ج ۱، ص ۹؛ مروج الذهب، ج ۱، ص ۳۹؛ تاریخ طبری، ج ۱، ص ۱۶۴ (طبری، عمر وی را نهصد و ده سال دانسته است.).

    60ـ خورشید مغرب، محمّدرضا حکیمی، ص ۲۵۰ (با تلخیص).

    6ـ قابل ذکر است که شماری از دانشمندان اهل سنت، از جمله ابو حاتم سیستانی، کتاب مستقلی در مورد «معمّرین» تألیف کرده است.

    65ـ تاریخ طبری، ج ۱، ص ۱۷۰؛ الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۵۹؛ تاریخ ابی الفداء، ج ۱، ص ۹.

    73ـ دایره معارف القرن العشرین، محمد فرید وجدی، ج ۵، ص ۴۴۱ ـ ۴۵۸، دارالفکر، بیروت.

    71ـ بحارالانوار، علاّمه‏ی مجلسی، ج ۲۷، ص ۲۹۹، باب ۶، و ج ۲۲، ص ۵۵۰؛ بصائر الدرجات، ص ۱۳۱.

    76ـ المهدی (علیه‏السّلام)، صدرالدین صدر، ص ۱۳۸.

    75ـ همان.

    79ـ البیان فی اخبار صاحب‏الزمان، ص ۱۵۷.

    78ـ مراجعه کنید به ص ۲۱ از همین بحث.پپ

    74ـ بر گرفته از خورشید مغرب، محمّدرضا حکیمی، ص ۲۰۳ ـ ۲۰۵.

    70ـ تویسر کان، از شهرهای استان همدان است.

    72ـ تهذیب تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج ۳، ص ۱۵۷، داراحیاء التراث، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۰۷ ه··.ق؛ شفائ السقام، تقی الدین سبکی شافعی، ص ۱۸۱، چاپ حیدر آباد دکن، ۱۴۰۲ ه··.ق؛ الحاوی للفتاوی، سیوطی، ج ۲، ص ۳۲۸ و ۳۳۰ و ۳۳۱، دار احیاء التراث بیروت (با تصریح به صحت سند)؛ سنن ابی داوود، کتاب الجمعه، باب ۱، و کتاب الدعا، باب ۴؛ سنن ابن ماجه، ح ۱۰۸۵، ۱۶۳۶، ۱۶۳۷؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۸، دارالفکر؛ سنن بیهقی، ج ۳، ص ۲۴۹، دارالمعرفه؛ مستدرک، حاکم نیشابوری، ج ۴، ص ۵۶۰؛

    7ـ کمال الدین و تمام النعمه، ص ۵۷۶.

    77ـ اضواء علی السنّته المحمدیّه، محمود ابوریه، ص ۲۳۶ (نقل از نامه‏ی سید مرتضی عسکری).

    80ـ «و ان من اهل الکتاب…» نساء: ۱۵۹.

    8ـ مضفات شیخ مفید، ج ۳، ص ۹۳ ـ ۱۰۳، با تحقیق سیّد محمد قاضی، چاپ کنگره‏ی هزاره‏ی شیخ مفید، چاپ اوّل، سال ۱۴۱۳ ه··.ق.

    81ـ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۱۵۷.

    9ـ این کتاب، هم اکنون بخشی از جلد دوم کنز الفوائد را تشکیل می‏دهد.

    برگرفته از سایت :المهدویه

    برچسب‌ها :

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *