امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ ساعت : ۱۵:۴۸
  • مهدویت
  • انقلاب مهدى و دگرگونى روابط اجتماعى

    به نام خدا

    مستضعفان طبق وعده الهى دین واحدالهى راحاکم و با تئوریهاى دینى جامعه انسانى را دگرگون مى‏کنندو پندار واهى را که ادیان الهى به دنیا کارى ندارند و تنها به مسائل آخرتى مى‏پردازند، کنار ‏زده و ثابت مى‏کنند دین خدا درهمه ابعاد حیات انسانى نقش اصلى را برعهده دارد.

    قرآن کریم در آیاتى چند که به چگونگى‏هاى انقلاب آخرالزمان پرداخته‏است معیارهاو محورهایى را تبیین کرده است که بسیار با اهمیت و درخور تامل است: یکى از اینمحورها حاکمیت طبقه فرودست و مستضعف است. در طول تاریخ انسان همواره و همیشه (به‏جزدوران کوتاهى، آن هم در جوامعى خاص و نه فراگیر و جهانى) مراکز قدرت مالى، سیاسى ونظامى در دست طبقات مستکبر و برترى‏طلب و سلطه‏طلبان اجتماعى بوده است که بادستیازى به منابع ثروت و کالاها و مواد، سلطه خود را بر خلق خدا استوار مى‏ساختند وانسانها را به دلخواه خود به کار مى‏کشیدند و برده خویش مى‏ساختند. طبق وعده‏هاىقرآنى این جریان ناهنجار به‏طور اصولى و واقعى و نه شعارى و ادعایى، در انقلابنهایى تاریخ، ره نیستى مى‏پوید و طبقه قدرتمند از اریکه قدرت به زیر افکنده مى‏شوندو فرودستان و ضعیف نگه‏داشته‏شدگان مراکز قدرت را در دست مى‏گیرند و براستى محرومانحاکم مى‏گردند و آرزوى دیرینه همه مصلحان و انسان دوستان و پیامبران، تحققى راستینمى‏یابد. این انقلاب که به سود طبقه مستضعف صورت مى‏پذیرد، چون انقلاب و رستاخیزقیامت است. چنانکه در قیامت‏براستى نیکان و انسانهاى انسان به منزلت و جایگاهشایسته خویش دست مى‏یابند و ناانسانهاى انسان‏نما سقوط مى‏کنند و به کیفر مى‏رسندچنانکه قرآن این ویژگى قیامت را نیک تبیین کرده است «خافضه رافعه‏» (۱)

    انقلاب قیامت، گروهى را بالا مى‏برد و فراتر از گروهها و طبقات قرار مى‏دهدو گروهى را از اریکه قدرت به پایین مى‏کشد و زیردست مى‏سازد; انقلاب جهانى و نهایىموعود آخرالزمان نیز چنین است و بدون هیچ کمى و کاستى و یا سهل‏انگارى و چشم‏پوشى،سلطه‏طلبان قدرتمند را به زیر مى‏افکند و فرودستان محروم را بر مراکز قدرت حاکممى‏سازد.

    در انقلاب، نهایى انقلابیون به خاطر معیارهاى دقیق الهى که بر جانو روان آنها حاکم است و دین‏باورى راستینى که در ژرفاى روحشان نفوذ کرده است،هیچ‏گاه از راه اصلى و الهى خویش غافل نمى‏مانند و جهت‏حرکت‏خود را عوض نمى‏کنند. بنابراین مشکل اصلى انقلابهاى تاریخ که پس از رسیدن به قدرت، گذشته خویش را پس پشتمى‏افکنند و به همه معیارها و اصول انقلاب خود پشت مى‏کنند، پیش نمى‏آید و طبقهفرودست انقلابى همواره انقلابى مى‏ماند.

    این انقلاب که در انتظار بشریت استو بشریت نیز در انتظار آن است در این آیه از قرآن مطرح گردیده است:

    «و نریدان نمن على‏الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین‏» (۲)

    ما مى‏خواهیم تا به مستضعفان زمین نیکى کنیم یعنى آنان را پیشوایان سازیم ووارث براى زمین.

    در این رخداد عظیم تاریخ انسان، حقیقتى که همواره به آنوعده داده شد و هیچ‏گاه لباس واقعیت نپوشید و به عینیت نرسید; آشکار مى‏گردد وعینیت مى‏یابد. در پرتو این دگرگونى بنیادین که جوهرى انقلابى دارد، ماهیت روابطاجتماعى دگرگون مى‏شود و تحولى اصولى مى‏یابد. یعنى روابط ناسالم انسان با انسانهاىدیگر و با طبیعت دگرگون مى‏شود حتى بسیار بالاتر و در گستره‏اى عظیم‏تر. رابطهانسان با خدا و با خود نیز تحولى ژرف مى‏یابد. یعنى انسان براستى بنده خدا وفرمانبر او مى‏شود و در پرتو تعالیم خالص و ناب آن معلم و مربى الهى توحید راستینآموزش داده مى‏شود و از توحیدهاى ناخالص فلسفه‏ها و عرفانهاى بشرى جدا مى‏شود و راهمستقیم الهى روشن مى‏گردد و خداشناسى و خدایابى به اوج شکوفایى مى‏رسد و این معناىانقلاب راستین در رابطه انسان با خداست.

    نیز رابطه انسان با خود و چگونگىدرک و دریافت‏خود و کیفیت احساس از خود و نیروها و استعدادهاى خود، تحولى بنیادینمى‏یابد و انسان به ارزش والاى خویش، به جایگاه و منزلت انسانى و به چکاد فرازمندىکه ممکن است دست مى‏یابد و به گستره نیروهاى نهفته در درونش، پى‏مى‏برد و نقدینهاستعدادها و روح و جسم خویش را در راه رشد اهداف پوچ و گذرا نمى‏نهد و به جستجوىحقایق ژرف و جاودانه وجود روى مى‏آورد و به جوهر هستى دست مى‏یابد و این انقلاب دررابطه انسان با خود خویشتن است .

    ما در انقلابهاى بشرى، چنین دگرگونیهایىدر این قلمروها نمى‏یابیم. همچنین در رابطه انسان با انسانهاى دیگر، که از مشکلاتاصلى زندگى اجتماعى است، انقلابى راستین رخ مى‏دهد و روابط سلطه‏طلبانه و استثمارىبه روابط برادرانه و حق‏شناسانه تبدیل مى‏شود. در آن دوران دیگر انسانى حق انسانىرا پایمال نمى‏کند و کسى در قلمرو جامعه انسانى، مورد استثمار قرار نمى‏گیرد و هرانسانى هرچند ضعیف و ناتوان به حقوق خویش بدون هیچ مانعى دست مى‏یابد. لازمهتفکیک‏ناپذیر حاکمیت مستضعفان همین است. گرچه انقلابهاى بشرى این چگونگى را وعدهداده‏اند; اما در ظرف عینیت و عمل چندان تحقق نیافته است و یا تحققى فراگیر وپایدار نداشته است. آن دورانى که این وعده انسانى، بى‏کم و کاست در متن زندگیهانمودى آشکار خواهد داشت و فراگیر و همگانى خواهد شد; در دوران حاکمیت مستضعفان استو معناى حاکمیت مستضعفان که وعده الهى در انقلاب آخرالزمان است همین است.

    انسان در رابطه خود با طبیعت نیز همواره راه ناهنجارى را پیموده و بهاستفاده بى‏رویه و نابهینه دست زده است و ناهنجارى در رابطه با طبیعت از جهاتى رخداده است.

    نخست اینکه در گذشته و اکنون اجتماعات انسانى، طبقات با دردست‏داشتن امکانات و ابزارهاى مناسب، بیش از اندازه از منابع طبیعى بهره‏بردارىکرده و به شادخوارى و اسراف رو مى‏آورند و به تعبیر قرآن اهل اسراف و زیاده‏روىمى‏شوند و این روش در زندگى به‏طور طبیعى موجب محرومیت گروههاى زیادى در جامعهمى‏گردد. زیرا که منابع و کالاها محدود است و شادخواریها موجب کمبود مى‏گردد واینموجب محرومیت افراد و طبقاتى است. مثلا آبهاى شیرین کاملا محدود است، مواد شایستهبراى تغذیه انسان، محدود است و بدینسان. و هرگاه طبقات مرفه بر اساس رابطه ظالمانهبا محیط و طبیعت‏به بهره‏بردارى بى‏رویه و لذت‏پرستانه، به مصرف زیاد روى آورند ظلمو زیان جبران‏ناپذیرى به یست‏سالم دیگر انسانها وارد مى‏سازند و انقلابهاى فراگیر واصولى باید در نوع این رابطه دگرگونى پدید آورند و به تصحیح آن همت گمارند به طورىکه زیربناى بسیارى از روابط درست دیگر است و بدون تصحیح آن روابط ظالمانه دیگرتصحیح نمى‏شود.

    دیگر اینکه انسانهاى متمکن که به قدرت سرمایه و ابزارمجهزند به استفاده نابهینه و ویرانگر از منابع طبیعى دست مى‏زنند و این استفادهنابهینه بر اساس محدودیت منابع، زمینه‏ساز بیدادى خانمانسوز بر همه بشریت مى‏گردد. زیرا که زمین مادر هستى و مهد و گهواره زیست مناسب همه افراد انسانى است و بابهره‏بردارى بهینه و صرفه‏جویانه زیست‏بومى مناسب‏براى‏همه‏انسانها خواهد بود وکالاها و مواد آن به همه انسانها مى‏رسد و نیاز همگان را بر مى‏آورد; لیکن بااستفاده نابهینه و تخریب طبیعت، محیط زیست ناسالم مى‏شود و کالاها و منابع آن نیزپاسخگوى نیاز همگان نخواهدبود.از این رو، ظلمى‏فراگیر رخ‏مى‏دهد که موجب تباهى ونابسامانى در زیست اکثریت جامعه بشرى مى‏گردد آنچنان که امروزه این حقیقت تلخ،بروشنى مشهود است و به صورت فاجعه بشرى در سطح اجتماعات انسانى درآمده است.

    در دوران حاکمیت مستضعفان این دو جریان انحرافى از ریشه مى‏خشکد، زیراروحیه استضعاف و استضعاف‏گرایى و حاکمیت این قشر، سدى آهنین بر سر راه هر ستم وناروایى است و این دو ناهنجارى و ناروایى که یکى در مصرف افزون از حد و دیگرىاستفاده نابهینه از منابع و در نتیجه ویرانى و تباهى محیط زیست انسانها است، باماهیت‏حاکمیت مستضعفان ناسازگار است و در آن دوران و با انقلاب راستینى که در رابطهانسان با طبیعت و با نعمتهاى الهى رخ مى‏دهد، طبقه حاکم از هر گونه استفاده زیاد ونابهینه دورى مى‏کند واین روحیه را در سراسر اجتماعات مى‏گستراند و انسانهارا ازکمبودها و نابسامانیهاى زندگى رهایى مى‏بخشد و محیط و طبیعت‏خدادادى را چنانکه خداآفریده ارزانى همگان مى‏کند.

    آرى، حاکمیت مستضعفان که به معناى حاکمیتمعیارهاى درست انسانى است، تحولاتى ریشه‏اى در همه ابعاد زندگى پدید مى‏آورد و درنتیجه زندگى راه درست‏خویش را مى‏یابد و انسانها همه به زیستى شایسته دست مى‏یابندو محیط طبیعى و منابع آن از هرگونه تخریب و تباهى مصون مى‏ماند و چنان دورانىپیش‏مى‏آیدکه‏انتظارهمه‏انسانهااست.

    نیز مستضعفان طبق وعده الهى دین واحدالهى را بر اجتماعات حاکم مى‏سازند و با تئوریهاى دینى جامعه انسانى را دگرگون مى‏کنند و این پندار واهى و پوچ را که ادیان الهى به دنیا کارى ندارند و تنها به مسائل آخرتى مى‏پردازند، کنار مى‏زنند و ثابت مى‏کنند که دین خدا در همه ابعاد حیات انسانى نقش اصلى را بر عهده دارد و مادیت و معنویت و بعد این دنیایى و آن جهانىزندگى انسان را سامان مى‏دهد و دین در متن زندگى است و نه جدا از آن و این موضوع دراصل عقیده به موعود آخرالزمان کاملا نهفته است که موعود آخرالزمان براى گسترش عدالتدر جامعه‏هاى انسانى قیام مى‏کند و اوضاع ستمبار و آشفته زندگى بشرى را از میانمى‏برد و دنیاى مردم را به نظم مى‏آورد چنانکه آخرت ایشان را.

    بنابراین اندیشه حذف دین از زندگى دنیایى و تبعید دین به حوزه مسائل آخرتى، با عقیده به موعود آخرالزمان بکلى ناسازگار است. چون بیشترین تاکیدى که در تعالیم اسلامى موضوعآخرالزمان بر آن شده است عدالت اجتماعى است نه اصل خداباورى یا پرهیزپیشگى شخصى ودرونى و روحى حتى مى‏توان گفت که صفت‏بارز و آشکار و عمومى که در اکثریت قاطعتعالیم ما درباره موعود آخرالزمان بدان اشاره شده موضوع عدل و عدالت است (۳) و دینیک حقیقت این دنیایى است و به زندگى مردم در متن جامعه‏هاى انسانى نظر دارد و مشکلىاست که انسانها هنوز براى آن راه حلى عملى و عینى نیافته‏اند. بنابراین‏درپرتوحاکمیت مستضعفان، دین نقش اصلى خویش را ایفا مى‏کند و به متن زندگیها و به ژرفاى آنگام مى‏گذارد و ریز و درشت مسائل فردى، خانوادگى و اجتماعى را در هر مقوله و زمینه،سامان مى‏بخشد و اندیشه‏هاى ضددینى را که به تبعید دین از متن زندگى پرداخته‏اند،رسوا مى‏کند.

    آنچه تا کنون گفته شد، تبیین برخى از ابعاد این آیه کریمه استکه از دوران آخرالزمان و موعود آن سخن گفته است. روشنتر از این آیه که در زمینه حاکمیت دین بر کل اجتماعات انسانى است و به انقلاب نهایى و جهانى موعود آخرالزمان اشاره دارد، آیه دیگرى است درباره همین موضوع یعنى حاکمیت طبقه مستضعف در دوران موعود آخرالزمان:

    «وعدالله الذین امنوا منکم و عملوالصالحات لیستخلفنهم فىالارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم منبعد خوفهم امنا…» (۴)

    خداوند آنان را که ایمان آوردند از شما و نیکى‏هاکردند، وعده داد که بیقین ایشان را در زمین خلیفه کند، چنانکه آنان را که از پیشبودند خلیفه ساخت و دینشان را باز بگستراند، آن دین که بپسندید براى آنان و هم آنانرا از پس بیمى که دارند، بى‏بیمى دهد و ایمنى…

    در این آیه کریمه ازخلافت‏بر زمین در پرتو تمکن و قدرت دینى سخن رفته است که مؤمنان صالح فرمانروایانزمین مى‏شوند و در پرتو ایمان و باور دینى و حاکمیت‏بخشیدن به اصول و فروع دین، بهساختن جامعه‏اى انسانى مى‏پردازند و انجام تاریخ انسان پس از آنهمه نابسامانیها وناهنجاریها به سامانى الهى و دینى مى‏رسد. پس در همین زیست فیزیکى و دنیایى، آنکهآخرین حرف را مى‏زند و پناه راستین بى‏پناهان تاریخ مى‏گردد و انسانهاى دربند ومظلوم را رهایى مى‏بخشد حاکمیت دینى و تفکر الهى است و میداندار اصلى و نقطه پایانتاریخ به دست دین و تفکر دینى است نه به دست تفکر ظالمانه سرمایه‏دارى غربى و نهاصول مادى کمونیستهاى شرقى. که این هر دو در تجربه و عمل از سامان‏بخشى به محدودهکوچکى از جامعه‏هاى انسانى، درمانده‏اند و در بند کوچکترین و نازلترین تمایلاتخودخواهى و خودپرستى گرفتارند.

    محور دیگرى که در حاکمیت مستضعفان نهفته استمبارزه با سرمایه‏دارى است. زیرا طبقه حاکم که در عینیت و عمل با تمام وجود خویشاستضعاف و محرومیت را لمس کرده‏اند و از مشکلات آن احساسى راستین دارند، هیچ‏گاه باسرمایه‏دارى سازش نمى‏کنند و میدان را براى یکه‏تازیهاى قشر مرفه و شادخوار بازنمى‏گذارند و همه راههاى نفوذ آنان را در بخشهاى حیاتى جامعه سد مى‏کنند. این ماهیتراه و کار مستضعفان است که هیچ‏گاه با عامل اصلى محرومیت کنار نیایند و ریشه آن رادر جامعه بشرى بخشکانند و این راهى است که از آغاز نهضتهاى انبیا مورد نظر بودهاست. چنانکه قرآن کریم همواره این بعد از قیام پیامبران را ترسیم کرده است که باطاغوتان و سلطه‏طلبان مالى درگیر شدند همان سان که با سلطه‏طلبان سیاسى و نظامى. درقرآن کریم مى‏خوانیم:

    «و لقد ارسلنا موسى بایاتنا و سلطان مبین الى فرعون وهامان و قارون فقالوا ساحر کذاب‏» (۵)

    ما موسى را با آیات خود و حجتى آشکارفرستادیم به سوى فرعون و هامان و قارون گفتند که او جادوگرى دروغگو است.

    روشن است که از جمله اهداف این پیامبر الهى چنانکه سرنگونى نظام سیاسىفرعونى‏است، سرنگونى نظام سرمایه و ثروت‏اندوزى نیز هست که سمبل آن در آن روزگارقارون بوده است.

    آرى در آن دوران سراسر عدل است که سرمایه‏دارى و سلطه آنبر جامعه‏هاى بشرى پایان مى‏یابد و توده‏هاى مظلوم بشرى از زیر یوغ سلطه این طبقهزالوصفت رهایى مى‏یابند و هرگونه بهره‏کشى ظالمانه از میان مى‏رود و استثمار، اینپدیده شوم، ره نیستى و زوال مى‏پوید و این لازمه طبیعى حاکمیت طبقه پایین و مستضعفاست که به دوران سیاه ظلم قشرى اندک بر توده‏هاى عظیم انسانى پایان دهد.

    پى‏نوشتها:

    ۱.سوره واقعه (۵۶)، آیه‏۳.

    ۲. سوره قصص (۲۸)، آیه ۵.

    ۳. به کتاب «عصر زندگى‏» فصل «عدالت اجتماعى‏» از نویسندهرجوع شود.

    ۴. سوره نور (۲۴)، آیه‏۵۶.

    ۵. سوره غافر (۴۰)، آیات ۲۴-۲۳.

    ماهنامه موعود شماره ۱۰-۱۱

    برگرفته از سایت :المهدویه

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *