سیل سال ۵۷ در ایرانشهر

آن زمانى که بنده در ایرانشهر تبعید بودم، به مناسبتهاى مختلف، با مسؤولان ارتباط پیدا مى‏کردیم. آن وقت به بنده گفتند که یک معاونِ استاندار…

0
24 سال پیش
1

از آمریکا می ترسید؟

من و آقاى هاشمى و یک نفر دیگر -که نمى‏خواهم اسم بیاورم- از تهران به قم خدمت امام رفتیم تا بپرسیم بالاخره این جاسوسان را…

0
27 سال پیش
2

قصه اصحاب کهف را از شما یاد گرفتم

ماه رمضان بود، فکر کردم براى اینها چه مطلبى را مطرح کنم که خوب باشد. به مناسبت حال خودم گفتم که سورۀ کهف را برایشان…

0
28 سال پیش
1

«اخلاق» که مى‏توانیم داشته باشیم؟

در مسجدى که بنده نماز مى‏خواندم، بین نماز مغرب و عشا هیچ وقت داخل مسجد جا نبود؛ همیشه بیرون مسجد هم جمعیت متراکم بود؛ هشتاد…

0
29 سال پیش
1

می‌گفتند نماز نخوانید اما قمه بزنید!

کسى که با مسائل کشور شوروى سابق و این بخشى که شیعه‏نشین است -جمهورى آذربایجان- آشنا بود، مى‏گفت: آن وقتى که کمونیستها بر منطقه‌ی آذربایجان…

0
29 سال پیش
2

این سه صلوات، مبارزه است!

در دوران پیش از پیروزى انقلاب، بنده در ایرانشهر تبعید بودم. در یکى از شهرهاى هم‌جوار، چند نفر آشنا داشتیم که ‏یکى از آن‌ها راننده…

0
30 سال پیش
1

خانه‌ی پدر رئیس جمهور

در دوران ریاست جمهورى که مرحوم پدر و مادرم در منزل خودشان زندگى می‌کردند، هیچ وقت به ذهن هیچ کس -نه به ذهن آنها، و…

0
31 سال پیش
1

خاطره‌ای از همراهی رهبر انقلاب و شهیدچمران

آنچه در پی می‌آید یکی از خاطرات آیت‌الله خامنه‌ای با شهیددکتر مصطفی چمران است که پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، آن…

0
33 سال پیش
1

خاطره‌ی رهبر معظم انقلاب از پدر بزرگوارشان

نان و کشمش پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشه گیر… زندگى ما به سختى مى گذشت. من یادم هست شب هایى اتفاق…

0
34 سال پیش
2

در هواپیمایى که سوار مى‏شوم، این کار ممنوع است!

الان شما در ایران سوار هواپیما مى‏شوید و مى‏بینید کسى که در برج مراقبت هست و یک ایرانى است، با این خلبان که او نیز…

0
35 سال پیش
2

اگر بعد از این این‌طور بیایی، راهت نمى‏دهم

 آن شخص نظامى که جلوى شما مى‏آید، چنانچه دیدید یقه‏اش باز است، یا دکمه‏اش افتاده، بدانید که قطعاً در میدان جنگ کم خواهد آورد! نه…

0
35 سال پیش
4

فکر من این است

من در سالهاى ۵۱ و ۵۲ و ۵۳ در مشهد سخنرانى مى‌کردم؛ مى‌ایستادم سخنرانى مى‌کردم. بعد هم که حرف من تمام مى‌شد، روى زمین مى‌نشستم.…

0
35 سال پیش
2

در میدان جنگ هم نمى‌شود به او اطمینان کرد

من یک وقت به برادران گفتم، این‌که شما مى‌بینید در ارتش، اگر دگمه‌ى پیراهن کسى باز باشد، چهل‌وهشت ساعت به او بازداشت مى‌دهند، این اصلاً…

0
36 سال پیش
2

نامه‌هایی که مخاطبشان ما بودیم

ما نامه‌هایى از بعضى از آزادگان در طول این دو سالِ بعد از آتش‌بس تا امروز داشته‌ایم که به خانواده‌هایشان مى‌نوشتند. وقتى خانواده‌ها مى‌فهمیدند که…

0
36 سال پیش
2

اینها را پخش نکنید؛ حتّى تولید نکنید

چند سال قبل از این، من یک برنامه‌ى مذهبى را از رادیو گوش مى‌کردم. الفاظ على‌الظاهر مذهبى و باطناً پوک، سجعها بى‌خودى، و عبارتها قدیمى…

0
36 سال پیش
2