می گفت اگر شهید شوم بیشتر با شما خواهم بود!/شهید سجاد عفتی
به روایت همسر پاسدار شهید سجاد عفتی ولادت: ۱۳۶۴ شهادت: ۱۳۹۴ سوریه همسر شهید: سجاد از نظر ادب، نزاکت و وقار بینظیر بود. روحیه پهلوانی…
خاطراتی از همراهی رهبر انقلاب و شهید بهشتی
آنچه در پی میآید خاطراتی است از همراهی رهبر انقلاب و شهید بهشتی از زبان آیتالله محمدعلی موحدی کرمانی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت و…
۴۶ شهید غواصی که زنده به گور شده بودند
پس از روزهای جنگ، ایامی که تقریباً همه رزمندهها به شهرهایشان بازگشتند، عدهای همچنان در بیایانهای تفتیده جنوب ماندند. کارهای ناتمامی مانده بود که آنها…
مربی گروه سرودی که بدون سر شهید شد
خیلی ساکت و آرام بود. مربی گروه سرود بود. بچهها دوستش داشتند. توی مسجد ولیعصر(عج) باهاش آشنا شدم. وقتی فهمید اهل جبهه و جنگ هستم،…
راه رسیدن به مقصد چیست؟(خاطره ای درباره آیت الله بهجت(ره))
یکی از بزرگان حضرت حجت الاسلام والمسلمین میریزدی(حفظه الله) نقل کردند: در زمان حیات آیت الله العظمی بهجت(ره) من همیشه چند روزی مانده به ماه…
چکامه اسارت
پس از مدتی، یک بیماری داخلی گرفت ومنتقلش کردند بیمارستان. نمازهای خالصانه وخاشعانه اودربیمارستان، دکترآنجا را متأثر کرده بود. بچه هایی که دربیمارستان بستری بودند…
اسارت نوجوان به عشق خمینی
مجیدی که هرگز با گردش ماه و خورشید، در گذر زمان هیچ گونه تغییراتی در او پدیدار نگشت. و همچنان همان بسیجی آرمانی، ولائی اردوگاه…
جمعه سیاه و برنامه روزانه اسارت
جمعه ها جمعه ها، روزها پرعذابی بود. نمی دانم. چرا؟ معمولاًسخت ترین شکنجه ها، کتکها وحتی بی غذاییها را روزجمعه پیاده می کردند. یکی ازشکنجه…
نمازش را نشکست، دستش را شکستند
با عربی و فارسی دستوپا شکسته بهمان فهماند. شعبان هیچ توجهی به فرهان نکرد. فرهان همیشه خدا یک نبشی نیممتری آهنی توی دستانش بود. وقتی…
شعاری که روزه اسرا را باطل میکرد
یک آزاده دفاع مقدس گفت: عراقیها در برنامههای صبحگاه از اسرا میخواستند علیه امام (ره) شعار دهند؛ روز اول رمضان با اسرا قرار گذاشتیم اگر…
کارت دانشجویی مرا از مرگ نجاتم داد
برای آمارگیری و هوا خوری، پیکر بی رمق حمید را با یکی از بچه ها، به سختی به داخل محوطه می بریم. گوشه ائی از…
دندان مصنوعی
قبلش با دسته مسواک سفید یک چیزی شبیه دندون، بهتر بگم یه دندون مصنوعی درست کرده بود، آماده، با ریشه. خلاصه پلاستیک آب شده قهوه…
ماجرای دیدار ۲۳ اسیر ایرانی با صدام چه بود
صدام به ما گفت که میخواهد با ما عکس یادگاری بگیرد. زندانبانها هم ما را مجبور کردند که در کنار صدام بایستیم، عکاسها کارشان را…
لباسم ۷۲ وصله داشت…
لباس را هر شش ماه یا سالی یک بار می دادند. طولانی بودن مدت جایی راد رلباس بودن وصله نگذاشته بود. یک بار وصله های…
و ما رمیت اذرمیت و لکن الله رمی
تا آخرین قطره خون خودم با آنها جنگ می کنم و یک مشت تحلیل و تفسیر رادیوهای امپریالیستی را هم تحویل ما داد. داشت حرف…