خاطرات کوتاه از دفاع مقدس
فرمان با عصا در خط بودیم. مسئول محور، «حاج علی موحد» همراه با برادر «حسن قربانی» به خط آمده بودند تا به نیروها سر بزنند.…
پیام شفاهی تشکر حضرت امام (ره)، جان تازه ای به رزمندگان داد
برای اینکه پادگان ابوذر را از خطر تصادف عراق رها کنیم، حملات جدیدی را طرح کردیم . چندین بار به ارتفاعات دانه خشک حمله کردیم…
افسران ارتش در دفاع مقدس
در اصطلاح نظامی یکی از عملیات های آفندی اخذ تماس با دشمن است یعنی اینکه باید آنقدر به دشمن نزدیک شویم تا تماس با دشمن…
نبرد میلی متری با دشمن در خرمشهر
روزهای ابتدایی جنگ تحمیلی بود و دشمن تا آن روز ده مرحله پیاپی به شهر خرمشهر حمله کرده بود. اما هر بار مقاومت نیروهای مردمی…
دعای خاص یک رزمنده بعد از صرف غذا
هر لحظهای که احساس میکردند، دعا اجابت میشود، دستهایشان را بالا میگرفتند و طلب میکردند شهادت را، همرزمانشان هم آمین میگفتند؛ شهید «احسان صانعی» یکی از…
سالگرد بمباران زینبیه میانه/ دانشآموزی که دست قطع شدهای را با خود میبُرد
سالهای سال، فاجعه کربلا را از زبان این و آن شنیده بودم و تصویری از سرها و دستهای بریده و صحرای غرق در خون در…
تصاویر شهید محسن خلیلی به همراه وصیتنامه شهید
منبع : aviny.com
اثر نماز قضا
در خط مهران، بعد از عملیات کربلای یک، ابتدای ارتفاعات قلاویزان تانکهای سوخته t59 و t55 فراوان کنار جاده افتاده بود. این تانکها هنگام عقبنشینی…
بسیجی که ارتشیها خاطرخواهش شدند!
استفاده از کد رمز در عملیات های مختلف یکی از برگ برنده های نیروها بود و سبب پیروزی های فراوان رزمندگان می شد. بعد از…
حضور یک فرمانده ایرانی در صف غذای بعثیها
ذکاوت و هوشیاری رزمندگان ما در دوران دفاع مقدس در بین نیروهای تا بن دندان مسلح عراق زبانزد خاص و عام بود و باعث ترس…
فرماندهای که نمیخواست در خانه سازمانی زندگی کند/شهید بنامعلی محمدزاده
شهید «بنامعلی محمدزاده» فرمانده گردان مقداد لشکر ۳۱ عاشورا در سال ۱۳۳۹ در اردبیل به دنیا آمد، تحصیلات متوسطه خود را در تهران به پایان…
ناگفتههایی از زندگی «شهید یاسینی» به روایت فرزندش+تصاویر
سرلشکر خلبان شهید «سیدعلیرضا یاسینی» در فروردین ۱۳۳۰ در آبادان و در یک خانواده مذهبی متولد شد؛ پس از گذراندن دوران طفولیت، پای به مدرسه…
با هر دم و بازدم گلولهای بود که بر سرمان خراب میشد …
بعد از ظهر یکی از روزهای گرم بهاری است. با بچهها میافتیم به جان کوچه پسکوچههای قم؛ به دنبال یک آدرس. شهید زنده، طلبه شیمیایی…
وصیت یک چوپان زیر شکنجه بعثی ها
بگذار از یک چوپان برایت بگویم . تعجب نکن از اینکه یک چوپان را به اسارت گرفته باشند ! برای عراقی ها هیچ فرقی نمی…
«سفر هفتم» /یادداشتهای روزانه شهید «نصرالله ایمانی» (بخش چهارم)
*نمیدانستم وقتی خمپارهای منفجر میشود، ترکشهایش چه شکلی دارد کمکم فجر صادق دمیده میشد و هر لحظه صدای انفجارها و آژیر توپها زیاد میشد. به…