دستنوشته ای از شهید عباس صابری
آخر پس[چه وقت] این شمع، مار ا به جمع پروانه های سوخته خود راه خواهد داد، این موانع [چه زمانی] برداشته خواهند شد. این ندا[چه…
رویای شیرینِ یک «مدافع حرم»
«محمد مسرور» یکی از جوانانِ بسیجی «کازرون» بود که مدتی قبل، داوطلبانه به یگان های مدافع حرم بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در…
دستنوشته چند شهید(شهیدحقیقت،شهید توکلی،شهید مجیدی،شهید نوروزی)
وشتن از روزهای خوشی که با دوستانشان داشتی سخت است. گفتن خاطرات بعد از شهادت کار را سختتر هم میکند؛ ولی گاهی باید با دستی…
«سفر هفتم»/ یادداشتهای روزانه شهید «نصرالله ایمانی» (بخش دوم)
*سردادن سرود کربلا کربلا تا اهواز در مسیر راه، همگی با هم سرود «کربلا یا کربلا» میخواندیم. از همان لحظه حرکت، با «غلامرضا بستانپور» که…