آخرین عکسی که سعید جان بزرگی گرفت
شهادت هدیه ای الهی است که جز برای اهلش مقدر نمی شود. ۸ سال دفاع مقدس مملو از انسانهایی بود که در کشاکش لذات زندگی…
شهید احمد رضا احدی:اگرعلی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش
شهید احمدرضا احدی ، رتبه اول کنکور، ۲۴ ساعت قبل از شهادت در دست نوشته ای معادله ای نوشت که حل ان همه را به…
همیشه دلتنگ اسارت میشوم!
آزادگی واژه ویژه ای است. در شرایطی که راه همه امیدها را از در و دیوار بسته اند و پشت این دیوارها مانده ای، میشه…
داوطلب اعدام در اردوگاه تکریت
با صدای بههم خوردن درهای آسایشگاه و ورود چند سرباز و افسر عراقی، سکوت شکسته شد. صدای آهن و فلز با فریاد بعثیها به هم…
خاطره ای از شهید سید علیرضا یاسینی
قبل از حملۀ عراق به خاک کشورمان من با جناب یاسینی در پایگاه بوشهر در یک گردان بودیم . وی در آن زمان در زدن…
ناگفتههای یک فرمانده از عملیات خیبر
سردار جانباز حاج عباس قهرودی، از جمله افرادی است که بدون هیاهو در حال دست و پنجه نرم کردن با جراحتهای دوران دفاع مقدس است.…
حماسه ۲۵ مجنون کربلایی لشکر ۲۵ کربلا
خیلی از نیروها بیش از سه ماه بود که به مرخصی نرفته بودند. خستگی در چهره ی همه شان موج می زد و من نگران…
عملیاتی برابرباچند سال جنگ!
حاججواد پاریاد زنجانی در مورد عملیات کربلای ۵ میگوید: در عملیات کربلای ۵، در واقع جنگ پایان یافت در حقیقت این عملیات سرنوشت جنگ را…
خاطرات کوتاه از دفاع مقدس
فرمان با عصا در خط بودیم. مسئول محور، «حاج علی موحد» همراه با برادر «حسن قربانی» به خط آمده بودند تا به نیروها سر بزنند.…
پیام شفاهی تشکر حضرت امام (ره)، جان تازه ای به رزمندگان داد
برای اینکه پادگان ابوذر را از خطر تصادف عراق رها کنیم، حملات جدیدی را طرح کردیم . چندین بار به ارتفاعات دانه خشک حمله کردیم…
نبرد میلی متری با دشمن در خرمشهر
روزهای ابتدایی جنگ تحمیلی بود و دشمن تا آن روز ده مرحله پیاپی به شهر خرمشهر حمله کرده بود. اما هر بار مقاومت نیروهای مردمی…
دعای خاص یک رزمنده بعد از صرف غذا
هر لحظهای که احساس میکردند، دعا اجابت میشود، دستهایشان را بالا میگرفتند و طلب میکردند شهادت را، همرزمانشان هم آمین میگفتند؛ شهید «احسان صانعی» یکی از…
سالگرد بمباران زینبیه میانه/ دانشآموزی که دست قطع شدهای را با خود میبُرد
سالهای سال، فاجعه کربلا را از زبان این و آن شنیده بودم و تصویری از سرها و دستهای بریده و صحرای غرق در خون در…
«سفر هفتم» /یادداشتهای روزانه شهید «نصرالله ایمانی» (بخش چهارم)
*نمیدانستم وقتی خمپارهای منفجر میشود، ترکشهایش چه شکلی دارد کمکم فجر صادق دمیده میشد و هر لحظه صدای انفجارها و آژیر توپها زیاد میشد. به…
چگونه اسرا در جریان تازهترین اخبار وطن قرار میگرفتند
شاید سال ۶۲ یا ۶۳ بود که توسط یکی از برادران به نام حاج رسول به من پیشنهاد شد تا مسئولیت نوشتن اخبار رادیو را…