برشی از کتاب پایی که جا ماند/۲۸ صفر ترانههای فارسی و عربی پخش می کردند! / هفتاد و دو ضربه شلاق به نیت یاران امام حسین(ع) خورد
کتاب «پایی که جاماند» خاطرات روزانه جانباز آزاده، سید ناصر حسینی پور از زندان های مخوف رژیم بعث عراق است که با استقبال مخاطبان روبرو…
شورش در اردوگاه
شایع شد عراقی ها نیروهای ضد شورش خودشان را آورده اند. همین طور هم بود. وقتی درها را باز کردند، ماشین ضد شورش آمد تو…
پایی که در اسارت ۱۴سانت کوتاه شد!
صدای «آمار،آمار» از گوشه و کنار اردوگاه به گوش می رسید. طولی نکشید که همه به صف نشستند و آمار گرفته شد. من نیز بین…
جاسازی رادیو در گچ دست!
در ماه های اول اسارت، تعدادی از برادران مجروح، در بیمارستان موصل بستری شدند. در بیمارستان، یکی از اعضای «حزب الدعوه الاسلامیه» عراق با بچه…
دوره های تربیت معلم سیدآزادگان در اسارت
در اوایل اسارت در آسایشگاه ۱۵۰ تا ۱۶۰ نفری فقط یک جلد قران کریم وجود داشت. بعد از مدتی تقریباً سال ۶۳ با توجه به…
خاطره اسیر مسیحی از نماز جماعت در آسایشگاه
مدتی گذشت تا اردوگاه وضع مناسب خودش را پیدا کرد. هر روز که می گذشت، قوانین جا افتاده تر می شد و نیاز کمتری به…
انتقام اسیر ایرانی از استوار بعثی
استوار عراقی بود بنام حمزه با قد بلند و لاغر که به جای اینکه یک تختهاش کم باشد چند تختهاش کم بود. سربازان عراقی او…
«رمضان»های اسارت قطعهای از بهشت بودند
امین توانا از جمله آزادگانی است که از سالهای ۵۹ تا ۶۹ در اردوگاه اسرای «موصل» عراق به سر برد. او که در حوالی قصرشیرین…
دوره تخصصی آموزش شکنجه!
خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذابهایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی…
ترس عراقیها از رزمنده ۱۳ساله
خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذابهایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی…
فرار نافرجام از اردوگاه
در اردوگاه اسیری داشتیم افغانی به نام اسماعیل که ما او را صدا می زدیم اسماعیل افغانی. او به گفته ی خودش برای یافتن برادرش…
تصویر کوچکترین سرباز امام(ره) در اسارت
«همه سیزده سالگیام» عنوان خاطرات مهدی طحانیان از روزهای جنگ و اسارت است که به قلم گلستان جعفریان، نویسنده، نوشته و برای انتشار به سوره…
درخواست اسیر برای زدن تیر خلاص
سردار عبدالله کریمی مشاور بنیاد شهید در امور آزادگان : از اولین ساعاتی که رزمندگان اسلام در جنگ تحمیلی به اسارت نیروهای بعثی در می…
همیشه دلتنگ اسارت میشوم!
آزادگی واژه ویژه ای است. در شرایطی که راه همه امیدها را از در و دیوار بسته اند و پشت این دیوارها مانده ای، میشه…
مُثله شدن نوجوان بسیجی در اردوگاه بعثیها
دستهایم را از پشت با طناب بسته بودند؛ آنقدر محکم که تا چندین روز پس از باز کردن، متورم و سیاه بود. چشمهایم جایی را…