برشی از کتاب پایی که جا ماند/نمی دانم شما بسیجیها چگونه ۸ سال در مقابل ارتش عراق مقاومت کردید؟
کتاب «پایی که جاماند» خاطرات روزانه جانباز آزاده، سید ناصر حسینی پور از رندان های مخوف رژیم بعث عراق است که با استقبال مخاطبان روبرو…
برشی از کتاب پایی که جا ماند/محسن رضایی دستور عقب نشینی داد ولی بچهها ماندند
کتاب «پایی که جاماند» خاطرات روزانه جانباز آزاده، سید ناصر حسینی پور از رندان های مخوف رژیم بعث عراق است که با استقبال مخاطبان روبرو…
برشی از کتاب پایی که جا ماند/نگهبان بعثی با گاز انبر مقداری از محاسن اسیر را کَند / اسیر با خون صورت اش روی دیوار نوشت: «خمینی»
کتاب «پایی که جاماند» خاطرات روزانه جانباز آزاده، سید ناصر حسینی پور از رندان های مخوف رژیم بعث عراق است که با استقبال مخاطبان روبرو…
کتاب پایی که جا ماند/بچه ها را کف حیاط خوابانده بودند و با پوتین روی کمرشان راه میرفتند
کتاب «پایی که جاماند» خاطرات روزانه جانباز آزاده، سید ناصر حسینی پور از رندان های مخوف رژیم بعث عراق است که با استقبال مخاطبان روبرو…
برش هایی از کتاب پایی که جا ماند/بیشتر شبها از گرسنگی خوابمان نمیبرد / مِهر پیکِ حاج قاسم به دلم افتاد
کتاب «پایی که جاماند» خاطرات روزانه جانباز آزاده، سید ناصر حسینی پور از زندان های مخوف رژیم بعث عراق است که با استقبال مخاطبان روبرو…
برشی از کتاب پایی که جا ماند/۲۸ صفر ترانههای فارسی و عربی پخش می کردند! / هفتاد و دو ضربه شلاق به نیت یاران امام حسین(ع) خورد
کتاب «پایی که جاماند» خاطرات روزانه جانباز آزاده، سید ناصر حسینی پور از زندان های مخوف رژیم بعث عراق است که با استقبال مخاطبان روبرو…
«فریبی» که مذاکرهکنندگان اسیر ایرانی آن را نخوردند
«آن بیست و سه نفر» خاطرات ۲۳ رزمنده نوجوان ایرانی است که اسیر بعثیها شدند… زندگینامه اسارت درسهایی دارد، خواندنی اما زندگی «آن بیست و…
سخت ترین روزهای جنگ
چهارم تیرماه ۱۳۶۷ / هوای جزیره گرم و شرجی بود. عرق از سر و رویم می ریخت . آرام از پله های قرارگاه پایین رفتم.…
مادر شهیدی که برای پسرش ختم نگرفت/ «ام الاسرا» که بود؟
اوایل که به هلال احمر رفته بودم، یک روز خانمی قد بلند با چادر مشکی به اتاقم وارد شد تا نامه ی پسرش را تحویل…
درخواست اسیر ۱۲ ساله ایرانی که فرمانده بعثی را متعجب کرد
اسمشان را گذاشته بودند “اسیر” ولی بیشتر از اینکه اسیر باشند آزادگانی بودند در قفسهای آهنین ظلم و ستم بعثیها. اسارت همچون نقطه پروازی بود…
کار مهم «حاج رضوان» در شب مهمانی چه بود؟
بعد از پیروزی حزب الله در جنگ ۳۳ روزه حالا تدارکات رسمی و حزبی و مردمی در لبنان برای برپایی سلسلهای از جشنهای ویژه جهت…
در ماه رمضان اجازه اذان گفتن نداشتیم/ راه حل مرحوم ابوترابی برای جلوگیری از سوء هاضمه اسرا در ماه رمضان
عبدالمجید سراوانی در مورد خاطرات خود از دوران اسارت و تقارن این دوران با ماه مبارک رمضان میگوید: ماه رمضان فرا رسیده بود. گرچه عراقیها…
ماجرای آموزش نظامی به اسرای ایرانی
خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذابهایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی…