امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ ساعت : ۱۶:۵۵

دفاع مقدس

باید رفت

روز بعد هم با گلوله های توپخانه دشمن زیر آتش قرار گرفتیم؛ اما در هر حال با مقاومت و ایستادگی خویش مانعی برای پیشروی دشمن…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

جنگ نفتکش ها ، کابوس قایق های تندرو

دو روز بعد از شب عملیات، پروانه موتور یکی از یدک‌کش‌ها در آب‌های رود کارون، در سیم بوکسل گیر کرد. به اتّفاق جمعی از برادران…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

اسارت و قبول قطعنامه

صندوق قرض الحسنه،کارخیری بو.د که مشکل گشای خیلی ازبچه ها شد.بچه هاباحقوق مختصری که می گرفتند، این صندوق را راه اندختند تا آنهایی که درمواقعی…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

چکامه اسارت

پس از مدتی، یک بیماری داخلی گرفت ومنتقلش کردند بیمارستان. نمازهای خالصانه وخاشعانه اودربیمارستان، دکترآنجا را متأثر کرده بود. بچه هایی که دربیمارستان بستری بودند…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

دنیای اسارت و زندگی آن دوران

ازهمان شب اول دستهای ما آماده شد برای سینه زدن، دستهای آنها نیز بالا رفت برای فرود کابل، باتوم، شلاق بربد نهای نحیف. شب سوم…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

اسرای عاشورایی

حتی فرمانده هم نتوانست آرامشان کند. در که باز شد، ۵۰ سرباز ریختند داخل. یکی از آن کسانی که سینه اش سرخ شده بود، خودش…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

جایگاه حقوق بشر در اسارت کجا بود؟

یک شب، یکی از بچه ها خواب می بیند که نگهبان دارد می آید و با صدای بلند(به جای خود) می دهد. سایر بچه ها…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

اسارت نوجوان به عشق خمینی

مجیدی که هرگز با گردش ماه و خورشید، در گذر زمان هیچ گونه تغییراتی در او پدیدار نگشت. و همچنان همان بسیجی آرمانی، ولائی اردوگاه…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

اسارت و نماز

وقتی چشمش به من خورد، چنان لگدی به سرم زدکه نتوانستم خودم را کنترل کنم وپهن شدم روی زمین. کتک ونماز تصمیم گرفتیم نمازجماعت بخوانیم.…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

تراشیدن دیوارهای سیمانی با زبان روزه و بازوهایی که باد کرده بود

9 بچه‌ها گفتند حاج آقا اجازه بده الله اکبر بگوییم و از شما حمایت کنیم. اما ایشان گفت آنها با من کار داشتند نه شما.…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

ورزش و تفرح در اسارات

درهمان روزهای اول مرگ عدنان خیرالله، یکی ازمنافقها نامه ای را داده بودبه دست فرمانده اردوگاه. فرمانده ازاوپرسیده بود که این نامه برای چیست واوجواب…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

جمعه سیاه و برنامه روزانه اسارت

جمعه ها جمعه ها، روزها پرعذابی بود. نمی دانم. چرا؟ معمولاًسخت ترین شکنجه ها، کتکها وحتی بی غذاییها را روزجمعه پیاده می کردند. یکی ازشکنجه…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

اسارت ، دانشگاه بود

یکی ازهمین انسانهای مهربان ودلسوز نصیب اردوگاه ما شده بود. او شیعه بود و جون می توانست به زبان فارسی صحبت کند، خیلی زود دست…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

نمازش را نشکست، دستش را شکستند

با عربی و فارسی دست‌و‌پا شکسته بهمان فهماند. شعبان هیچ توجهی به فرهان نکرد. فرهان همیشه خدا یک نبشی نیم‌متری آهنی توی دستانش بود. وقتی…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

یاران امام حسین علیه السلام

گفتم : یا حسین و غش کردم. همین طور رفتیم تا رسیدیم شهر کربلا و رفتیم داخل خانه. بیست روز طول کشید، تا توانستیم برسیم.…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰