نماز عید فطر در جبهه
شب عید فطر، رئیس ستاد لشکر مرا خواست و دستور داد که به تمام واحدها اطلاع دهم که فردا سحر در محل تبلیغات لشکر جهت…
خواهران شهید
روز بعد ازبمباران چند ساعتی استراحت داشتم. سعی کردم از فرصت استفاده کنم وسری به خیابان های شهر بزنم. هنگام قدم زدن صحنه های عجیبی…
ایستگاه خاطره
ما با او شوخی کردیم و گفتیم: «نه بابا، آقاسید، شما که شهید نمی شوی.»گفت: «باور کنید من شهید می شوم و همین تویوتایی که…
حکایت این سه زن
تندیس زنی که نمادی است بر مقاومت شیرزنان گیلانغرب؛ همانها که سالها در سختترین شرایط جنگی ایستادگی کردند و هرگز عرصه را برای حضور دشمن…
از سفارت آمریکا تا صدارت آسمانها
گروهی به دانشگاه بازگشتند و به دور از سیاست، پی زندگی خود را گرفتند، گروهی دیگر راهی عرصه سیاست شدند، در این بین، بسیاری از…
توسل به امام رضا (ع) در زیارت عاشورا
یکی از جیب های پیراهن نظامی اش را که باز کردیم تا کارت شناسایی و مدارکش را خارج کنیم، در کمال حیرت و تعجب آینه…
عملیات در آبادان
می دانید که پل آبادان خرمشهر یک جا قطع شده بود ، یعنی شکسته بود و قابل عبور و مرور نبود ؛ بچه ها از…
جشن حنابندان/بخش دهم
ازمنطقه دور شده ایم . آخرین منورجبهه از دور سوسو می زند ، ناله های ضعیف کاتیوشای خودی را هنوز می توان شنید . منطقه…
باید رفت
روز بعد هم با گلوله های توپخانه دشمن زیر آتش قرار گرفتیم؛ اما در هر حال با مقاومت و ایستادگی خویش مانعی برای پیشروی دشمن…
جنگ نفتکش ها ، کابوس قایق های تندرو
دو روز بعد از شب عملیات، پروانه موتور یکی از یدککشها در آبهای رود کارون، در سیم بوکسل گیر کرد. به اتّفاق جمعی از برادران…
کارکنان صنعت نفت از روزهای جنگ
کودک آرام خوابیده بود و خاله کوچکش کالسکه او را در امتداد ساحل اروند پیش می راند که هواپیماهای دشمن از روی سرشان عبور کردند،…
عکس یادگاری
عکس یادگاری در جبهه ها یکی از ماندگارترین تصاویر برای مرور خاطرات زندگی و گذران عمر است…. مرتضی اسکندری پور – شهید سیدعبداله کبیری(بیوک اقا)-شهید…
جنگ نفت کش ها
در جنگ نفتکش ها در حالى که در ۳ سال اول جنگ فقط به ۴۸ کشتى بازرگانى حمله شده بود، در سال ۱۳۶۳ به ۷۱…
کارهایی در جبهه واجب دارم باید بروم…
با یک حالت دوستی و رفاقت با اینها برخورد کرد که بگذار ما برویم یک خبری از خط بگیریم . در نهایت به او گفت…
قدر برادر قاآنی را بدانید….
حالا که شما تشریف آورده اید بفرمایید جلو تا نماز دوم را بخوانیم. در این بین مقداری صحبت و تعارف شد تا بالاخره قرار شد…