امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۵ ساعت : ۲۰:۱۹

گناه شناسی (زمینه های سیاسی گناه)

درس هایی از قرآن

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش   ::   ۱۳۶۲/۴/۸

بسم الله الرّحمن الرّحیم


الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و علی اهل بیته و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
بحث ما در مورد زمینه‌های گناه است اصولاً از اول ماه رمضان تا حال می‌دانید گناه شناسی بحثهایی که کرده‌ایم(اهمیت گناه، تظاهر به گناه)اصرار به گناه، گناهان بزرگ، گناهان بزرگان، گناهان کلیدی. زمینه‌های گناه، زمینه‌های اقتصادی گناه، زمینه‌های خانوادگی گناه اکنون بحث این است. زمینه‌های سیاسی گناه، یعنی گاهی مسائل سیاسی انسان را وا می‌دارد که به گناه کشیده شود. قرآن که کتاب آدمسازی است می‌خواهد ما را بسازد که می‌گوید در مرز حق راه بروید و گناه نکنید. خیلی هشدار می‌دهد که این زمینه‌های سیاسی را بخشکاند چون زمینه باشد.
تا ریشه در آب است، امیدِ ثمری هست. تازمینه گناه باشد گناه هم هست و این است که باید زمینه هاخشکانده شوند. بحث ما زمینه‌هایی سیاسی گناه. به نظرم پخش این فیلم هم روزی باشد که بنی صدر عزل شد. و بنی صدر هم بخاطر مسائل سیاسی سقوط کرد. و لذا امام عزیز وقتی حکم ریاست جمهوری را می‌خواست به بنی صدر بدهد غیر حکم ریاست جمهوریی است که به رجایی و حضرت آقای خامنه‌ای دادند به بنی صدر وقتی می‌خواست حکم ریاست جمهوری را بدهد، نوشت بسم الله الرحمن الرحیم «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَهٍ»(کافى، ج‏۲، ص‏۱۳۰) یعنی دنیا پدر همه را در می‌آورد. بعد نوشت که شما رئیس جمهور هستی. این جمله‌ای که امام در حکم ریاست جمهوری نوشت. این درس بودن‌ای کاش گوش می‌داد.
زمینه‌ی سیاسی گناه که مسائل حکومتی، سلطنت، ریاست، مقام و پست و موقعیت و رقابت انسان را به کجا می‌کشاند در این باره آیات و روایات ماشاءالله زیاد داریم و من به مقداری که بیننده‌ها با حال روزه گوش می‌دهند و توجه دارند و بعضی نیز خودکار دستشان نیست که بنویسند، در حد آدمهای کم حوصله چند آیه و حدیث می‌نویسم.
الفبای قرآن را درس می‌دهیم، مثل افرادی که هنوز غذا نمی‌توانند بخورندآب جوش می‌خورندتا یک مقدار که معده‌شان قوی شد غذا بخورند. تادندانهایشان درد نیاید و خودشان بجوند. اینها مثل آب جوش است که به همه معده‌ها می‌سازد، کم حوصله، پرحوصله و. . . چند آیه و چندحدیث شریف بیان کنم.
قرآن می‌فرماید «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ» محمد/۲۲ «إِنْ تَوَلَّیْتُمْ» اگر تولیت و ولایت پیدا کنید «أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ» در یک آیه جلو و بقیه آیه را قیچی می‌کنم و همان بخش از آیه را که موردنظر است می‌نویسم. این آیه که در سوره محمد(ص) آیه، است این است «إِنْ تَوَلَّیْتُمْ»(تولّولایت) می‌گویند ولایت فقیه یعنی حکومت فقیه تولیت، تولیت مدرسه یعنی حکومت مدرسه دست فرداست می‌گویند والی شهر است، یعنی حاکم شهر است. رفت نزد والی، یعنی رفت پهلوی حاکم تولیت یعنی حاکم شدید. اگر حکومت پیدا کردید و حاکم شدید «تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ» یعنی فساد می‌کنید در زمین. شما اگر حکومت پیدا کنید در زمین فساد می‌کنید.
آیه دیگر می‌فرماید(آیه بالا رابطه‌ی بین حکومت و فساد را بیان کرده است)در افرادی که خود را نساخته باشد مقام این افراد را بد مست می‌کند) «وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ» بقره/۲۰۵ «وَ إِذا» زمانی که تولی ولایت پیدا کند و حکومت پیدا کند وقتی رئیس شد «سَعى» سعی می‌کند‏ «فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها» بعد نیز دارد «وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ» در سوره بقره آیه «إِذا» زمانی که «تَوَلَّى» ولایت و حکومت پیدا می‌کند. «سَعى‏ فِی الْأَرْضِ» سعی می‌کند در زمین «لِیُفْسِدَ فیها» افرادی هستند که خود را نساخته‌اند، ظرفیت ندارندرئیس که می‌شوند زور می‌گویند و از بین می‌برند حرث ونسل را حرث یعنی کشاورزی را از بین می‌برند. زمان شاه کشاورزی از بین رفته بود و نزد یک بود بکلی از بین برود و نسل بچه‌ها را هم از بین می‌برند. حالایا تحت تبلیغات طرح اسرائیلی اولاد کمتر زندگی بهتر جلو بچه را می‌گیرد و یا بچه‌ها را از لحاظ شخصیتی و روحی و اخلاقی فاسد می‌کنند حکومت فاسد نسل را فاسد می‌کند حکومت فاسد کشاورزی را فاسد می‌کند و بالاخره حکومت فاسد و حاکم فاسد «سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها»
آیه سوم که خاصیت شاهنشاهی که خاصیت حکومت برای افراد عادی ظلم است جز کسی که خودش راساخته باشد. قرآن در سوره نمل می‌فرماید «قالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَهً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّهَ أَهْلِها أَذِلَّهً وَ کَذلِکَ یَفْعَلُونَ» نمل/۳۴ بدرستیکه ملوک جمع ملک، و ملک یعنی شاه «دَخَلُوا» یعنی داخل می‌شوند اذا یعنی وقتی که «إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَهً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّهَ أَهْلِها أَذِلَّهً» شاه وقتی وارد قریه‌ای می‌شود فساد می‌کند افسدوها و عزیزهای منطقه راذلیل می‌کند مردان خدا وقتی دیدند که شاه می‌آیدباید از ده بیرون بروند چون ساواک اجباری کند که بیاییداستقبال شاه و اینهامجبور می‌شوند برای اینکه مثلا بگویند ما نبوده‌ایم از ده بیرون بروند عزیزان ذلیل می‌شوند «وَ کَذلِکَ یَفْعَلُونَ» این قسمت آیه می‌گوید خیال نکنید که این وضع مربوط به یک شاه و دو شاه و. . . است «وَ کَذلِکَ یَفْعَلُونَ» اصولاً آدمهایی که رگ شاهی در مغزشان است این خاصیت را دارند. افراد سرمایه دار، طاغوت زده‌ها و طاغوت صفتها هم وقتی وارد یک ده می‌شوند واقعاً آن ده را فاسد می‌کنند ماروستاهایی در ایران داشته‌ایم که واقعاً اخلاق آنها خوب بوده است، دخترانشان عفیف بوده‌اند پسرانشان چشم پاک بوده‌اند، بخاطر یک سیزده بدر، یک ایام عید که یک طاغوتی با دختر و پسر که تربیت اسلامی نداشته است به آن ده رفته است همینکه مردم روستا می‌بینند که جناب فلان آمد و این رقم زن و بچه‌اش بودند می‌بینی این یک نفر و یک برخورد در روستا اثر می‌گذارد، که اینکه در جمهوری اسلامی می‌بیند که در یک روستا یک شهید می‌دهد. این شهید تمام روستا را منقلب می‌کند. به گونه‌ای روستا یک دست وحزب الهی می‌شود و ایثارگر می‌شود بخاطر این جوان که شهید شده اس که وقتی جنازه‌اش را دفن می‌کنند از آن روستا یا جوان در بسیج اسم نویسی می‌کند. کما اینکه بعد از ماجرای حزب جمهوری اسلامی وشهادت تن بزرگوار بسیاری از نیروهای مومن که تا آن قبل بخاطر سم پاشیها حاضر نبودند کمک کنندبعد از مظلومیت اینها و جنایت رقیب اینها رفتند و حزب جمهوری عضو شدند و خود را معرفی کردند.
گاهی وقتها صحنه‌هایی است که بعد از آن صحنه بیشتر شکوفایی ایجاد می‌شود، یعنی رشد مردم زیاد می‌شود. خون عامل رشد است. ان شاءالله رزمندگان ماهرچه زودتر پیروز شوند و بروند کربلا و این جمله را درزیارت امام حسین(علیه السلام) بخوانند. می‌خوانند حسین جان َ «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ»(تهذیب‏الأحکام، ج‏۶، ص‏۱۱۳) حسین جان تو و یارانت خون دادید تا مردم از حیرت بیرون بیایند. گاهی سمپاشی‌ها مردم خوب رامتحیر می‌کنند که کدامها درست می‌گویند و یک مرتبه یک جریان شهادت که پیش می‌اید «وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ» در زیارت اربعین می‌خوانیم که مردم از حیرت بیرون می‌آیند یعنی می‌فهمند که صددر صد حق با کیست ماباطل کیست؟
به نظر شما چرا امام حسین(علیه السلام) باید شهید شود؟ ریشه بزرگترین گناه در تاریخ شاید واقعه‌ی کربلا بود، واقعه‌ی کربلا زمینه‌اش زمینه سیاسی بود. به عمربن سعد گفتند برو کربلا اگر حسین(علیه السلام) را کشتی ما ریاست و حکومت ری را به تو می‌دهیم.
حب ریاست بزرگترین جنایات تاریخ را رقم زده است. افرادی که در جنگ جمل شرکت کردند آمدند نزد امیر المومنین گفتند ما یک پستی از شما می‌خواهیم دیدند که امیر المومنین از آن آقاهایی است و از آن حاکمهایی است که وقتی کار خصوصی دارد چراغ را خاموش می‌کند و چراغ را خاموش می‌کند و چراغ دیگر روشن می‌کند. آقا چرا این چراغ را خاموش کردی و این چراغ را روشن کردی می‌گوید آن از بیت المال است و این مال شخصی خودم است و چون شما کار شخصی داشتید من چراغ بیت المال را نگذاشتم روشن بماندچراغی باید روشن باشد که ملک خودم باشد.
اینها گفتند عجب آدمی که از ده شاهی مال بیت المال نمی‌گذرد با این فرد که نمی‌شود سبیلی چرب کرد. ما آمده‌ایم یک پستی و خلاصه دستشان را به جایی باز کن، دستمان را به جایی بند کن، وقتی شما از ده شاهی بیت المال نمی‌گذری چگونه حکومت می‌دهی؟ بالاخره نزد امیر المومنین(علیه السلام) آمدند وگفتند اجازه می‌دهی که ما به مکه برویم حضرت فرمودند که مکه نمی‌روید. شخصی است در مکه و شمامی روید سه نفری بشوید که فسادی علیه حکومت من بپا کند مکه شده پاریس شما و یکی، یکی در می‌روید به آنجا و آنجا یک گروه مشترکی می‌شوید وهدف همه شما براندازی حکومت علی بن ابیطالب است. گفتند نه آقا اختیار دارید ما به مکه می‌رویم برای زیارت.
آنهایی که آمده بودند پست بگیرند رفتند چون امیر المومنین به آنها پست نداد حتی گفتند بامامشورت کن فرمودند شما نیز مانند بقیه‌ی مسلمانها هرجالازم باشد که مشورت کنم با هم مسلمانها مشورت می‌کنم شما امتیازی ندارید. گفتند فلانی و فلانی وقتی حکومت کردند به ما می‌رسیدند. بله آن نور چشم بازیها تمام شد. امیر المومنین وقتی به حکومت رسیدگفت آن نور چشم بازیها تمام شد. امیر المومنین فرمود آنچه زمین بعنوان نور چشمی به شاپورها داده شده است. از درون حلقشان بیرون می‌کشم حتی اگر مهریه خانم آن‌ها باشد از آنها پس می‌گیرم. حضرت علی(علیه السلام) فرمانده کل قوا بود. در یک جا دشمن را مغلوب کردند و شکست دادند یک اورکتهای خوبی بد به قول امروزیها یک لباسهای خوبی بود لک بلوزهایی بود در تن دشمن و اینها را یکی یکی سربازان اسلامی از تن دشمن درآوردن و پوشیدن گفتند خوب است. امیر المومنین فرمود که اینها را درآورید؟ گفتند آقا ما اینهاراکشته‌ایم حقمان است، فرمود نه بیرون بیاورید ببرید نزد پیامبر اگر ایشان دستور دادند که بپوشید، بپوشید. چون اینها مال شما نیست. خیلی تو ذوق اینها خورد.
آقا شما در جبهه یک جوان یک نفر را کشته است حالا شما سخت گیری نکنید فرمود نه، حساب حساب است و کاکا برادر. وقتی نزد پیامبر رسیدند گفتند یارسول الله این فرمانده کل قوا خیلی خوب است و واقعاً عرضه دارد ولی یک مقدار سختگیر است. حضرت علی(علیه السلام)سخت است. با اینکه ایشان سختگیر نیست. هرکس می‌خواهد ببیند حضرت علی سخت است و یا سخاوت و دارد از معاویه بپرسد.
معاویه گفت اگر اتاقی پر از کاه باشد و یک اتاق پر از طلا باشد برای امیر المومنین در بخشش فرقی ندارد و طلا را قبل از کاه می‌بخشد. و امیر المومنین آنقدر سخاوت دارد که با دسترنج خودش برده را خرید و آزاد کرد. سخت نیست منتهی بیت المال را باید سخت با آن رفتار کرد. ارث پدرم که نیست.
گاهی امیرالمومنین می‌فرماید اگر مال مال شخصی من هم بود که یک جور تقسیم می‌کردم تا چه رسد به اینکه مال، مال بیت المال است.
«لَا تَشْکُوا عَلِیّاً فَوَ اللَّهِ إِنَّهُ لَخَشِنٌ فِی ذَاتِ اللَّهِ»(المناقب، ج‏۲، ص‏۱۱۰) گفتن این یک مقدار سخت است بله سخت است ولی در راه خدا سخت است. وسختی برای خدا و در راه خداخوب است. یک رئیس اداره باید وقت اداری سختگیر باشد. حالا آن کارمند20 دقیقه دیر آمد کارمند دیگر ۱ ساعت دیر آمد. دیگری نیامد و آن تلفن کرد که نمی‌آیم باید مدارا کرد نه اینگونه نیست رئیس اداره اگر خیلی آدم خوبی است برود خانه‌اش را به اسم این آقای کارمند بکند اما ده تومان از اداره نباید ببخشد.
چه دارم می‌گویم عده‌ای تازه پای تلویزیون نشسته‌اند بحث تلویزیونی باید بحثی باشد که هر سه دقیقه یک مطلب جدید در آن باشد چون بعضی‌ها به تلویزیون نگاه می‌کنند و اگر چیزی نفهمیدند می‌گویندخاموش کن. این هم که خاموش می‌کند نه برای یکشنبه و دوشنبه و. . . دیگر هر وقت قیافه فرد را می‌بینید می‌گوید ما چیزی نمی‌فهمیم خاموش کنید این است که بحث تلویزیون هر سه دقیقه باید قابل فهم باشد. یعنی باید مثل ساندویچ باشد که هر گوشه‌ی آن را گاز می‌زنیم گوجه و تخم مرغ درونش باشد.
شیخ دارد می‌گوید زمینه‌های گناه چیست؟ یعنی یک چیزهایی جور شود که آدم گناه می‌کند ۱- مسائل اقتصادی ۲- مسائل خانوادگی بود ۳- مسائل سیاسی، گاهی مسائل سیاسی ساز جنایت است و مسائل سیاسی مهم‌تر از مسائل اقتصادی است چون آدم گرسنه وقتی داد می‌زند دو تا فحش می‌دهد آدم گرسنه فقر به او فشار آورده است دزدی می‌کند البته نباید دزدی کند.
حال این توجیه نشود که گرسنه بود و اگردزدی کرد زمینه‌های سیاسی خطرش از زمینه‌های خانوادگی خیلی بیشتر است. شاهرگ قصه این است.
سه آیه نوشتم دو قصه نیز گفتم یک قصه که همه می‌دانید فلسفه اینکه حسین بن علی(علیه السلام) باید در کربلا با بهترین یارانش بالب تشنه شهید بشود آن هم شهادتی که در طول تاریخ نمونه ندارد. یعنی دومی ندارد. از اول خلقت هستی تاکنون شاید تنها کسی است که بعد از شهادت اسب به بدنش بتازانند. شاید اول شهیدی باشد که در طول تاریخ به قبرش آب بستند و کشاورزی کردند که قبرش مخفی باشد. شاید تنها شهیدی است که بچه‌اش را روی دستش بکشند. این چنین بزرگترین ولی خدا را با فجیع ترین وضع شهید می‌شودریشه‌اش حکومت ری است. مسئله دیگر به امیر المومنین گفتند به فلانی یک پست بده آرام می‌گیرد. این دلش آرام نیست و توطئه می‌کند برای این است که بایکوت شده است. کنارش زده‌اند این را بیاورید در گودیک پستی به او بدهید دیگر کار شکنی نمی‌کند. حضرت فرمود چون من فهمیده‌ام فلانی ریاست طلب است من به ریاست طلب پست نمی‌دهم. آقا زبانش را با این می‌بندی؟ فرمودند من باج به کسی نمی‌دهم. نه باج به بزرگهای می‌دهم ونه زور به کوچکها می‌گویم. هیچکدام.
«مَا ذِئْبَانِ ضَارِیَانِ فِی غَنَمٍ قَدْ تَفَرَّقَ رِعَاؤُهَا بِأَضَرَّ فِی دِینِ الْمُسْلِمِ مِنَ الرِّئَاسَهِ»(کافى، ج‏۲، ص‏۲۹۷) اگر گرگی را در گله رها کنند یاحب ریاست در شخصی باشد ضرر گرگ در کله از ضرر حب ریاست کمتر است حب ریاست در اینجا تشبیه شده است به گرگ اگر گرگی را در گله‌ای رها کنند چه می‌شود؟ می‌فرماید حب ریاست ازگرگ خطرش بیشتر است و خیال نکنید شما هم که نادان هستید و پای تلویزیون نشسته‌اید حب ریاست ندارید. آخربعضی‌ها می‌گویند ما که رئیس نیستیم. نه استاندار هستیم و نه مدیر کل هیچی نیستیم مهم نیست پست داری یا نه مهم این است که حب آن را داری یا خیر. و گاهی انسان خیال می‌کند حب ریاست ندارد. وفقط در مسجد یک «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاهُ» می‌گوید اما همینکه می‌خواهد «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاهُ» بگوید اگر دید کس دیگر دارد می‌گوید یک مرتبه مثل آدمی که سرما خورده و ترشی می‌خورد همه وجودش می‌لرزد که چرادیگری قدقامت الصلوه گفت یک کسی ریاستش با یک «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاهُ» است. ویکی ریاستش با فرم لباسش است پز او فرم لباسش است.
انسان دیر از این حرفها بیرون می‌رود. چون خیلی مشکل است. داریم آخرین چیزی که از دل انسان بیرون می‌رود حب ریاست است. یعنی حب شهوت آدم که پیر می‌شود دیگر پیرمرد دیگر شهوت ندارد. گرچه نمی‌شود هم گفت چون گاهی دود از کنده بلند می‌شود. ولی حالا روی حساب سن قاعدتا آدمی که پیر شددیگر شهوت ندارد پیرزن پیرمرد حب شهوت با سن در می‌رود حب لباس آدم بهترین لباسها را که پوشید(مثلا ابریشم البته برای مرد حرام است) گرانترین لباسهارا هم که بپوشید دیگر تمام می‌شود بهترین غذا کباب برگ را بزند در عسل. با مغز پسته بخورد هرچی بخورد نمی‌دانم چه می‌شود؟ برای اینکه حد اعلای پرخوری را بگوییم این مثال را زدیم. بهترین لباس و غذا بهترین خانه، خانه هزار متری هر چیزی سیرمی شود اما ریاست سیر نمی‌شود آقا می‌خواهی رئیس ایران بشوی عراق وفلسطین و صعودی و. . . هم باشی اصلا می‌خواهی حاکم شرق باشی غرب هم باشد طوری نیست. حب ریاست غیر از معده است معده کیلو غذا رفت داخلش می‌گوید بس است لباس هم اگر شما سه قالی رویت بیندازی می‌گویی بس خفه شدم. خانه را می‌گوید بس است نمی‌توانم جارو کنم و. . .
هرچه بس دارد جز ریاست، ریاست مثل دین است. آدم باپول فقر کیسه هایش پر می‌شود اما با قرض کیسه هایش پر نمی‌شود می‌شود که انسان میلیون بدهکار باشد. می‌گوید ۲ میلیون بدهکارم نسیه تمامی ندارد. اگر انسان تمام هستی را نیز نسیه بیاورد باز هم گرده‌اش جای نسیه کردن دارد. غیر پول نقد است پول نقد انسان کیسه هم که داشته باشد هرکیسه هم کیلو اسکناس بگیرد پول نقد کیسه هارا پر می‌کند و میل طرف تمام می‌شود اما نسیه پایان ندارد. انسان می‌تواند به اندازه‌ی صد تا وزن خودش نسیه بگیرد نسیه گرفتن پایان ندارد.
حب ریاست هم تا می‌دارد و لذا می‌گویند آخرین چیزی که از انسان دور می‌شود حب ریاست است. ریاست هرچیزی به یک صورتی است شما باید دعا کنید و ما باید دعا کنیم برای خودمان که اگر تلفن کردندالو آقای قرائتی برنامه‌های تلویزیون شما قطع شد از این شب جمعه کس دیگر صحبت می‌کند. آنوقت من می‌فهمم که دین دارم یا ندارم ما اکنون در سرازیری راه می‌رویم. آدم صبح تا ساعت و ۹ روزه باشد وچیزی نگوید طوری نیست مهم این است که غروب چه می‌گویی؟ آخر چیزی که از دل انسان بیرون می‌رودحب ریاست است و حب ریاست نمی‌دانم سلطنت و زیرووکیلی نیست گاهی ریاست به اینکه شما رارئیس یک انبار گندم می‌کنند گاهی ریاست به اینکه رئیس دیگ حلیم می‌شوی. آقا حلیم را تو تقسیم کن. آنوقت بیا و ببین آنوقت یک ژستی سر دیگ حلیم می‌گیری که انگار این دیگ دنیاست. بله دوور میداردانسان.
حدیث خوب رئیس بد سات انسان بشود یارئیس بتراشد بعضی خودشان رئیس می‌شوند اما بعضی خودگدا هستند رئیس درست می‌کنند دور هم جمع می‌شوند و رئیس تراشی می‌کنند حدیث داریم هم رئیس شدن خراب است و هم رئیس تراشی.
حدیث «إِیَّاکَ وَ الرِّئَاسَهَ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ»(کافى، ج‏۲، ص‏۲۹۸) مواظب باش از ریاست مواظب باش عقب کسی بله قربان نگویی که رئیس درست کنی هم آدم خودش رئیس شود بد است و هم آدم رئیس تراشی کند بد است بله اگر کسی را خدا بالا برد ما هم اورا قبول می‌کنیم.
پیامبر فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ مَا عُصِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ سِتٌّ حُبُّ الدُّنْیَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَهِ وَ حُبُّ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَهِ وَ حُبُّ النِّسَاءِ»(کافى، ج‏۲، ص289) اول دفعه‌ای که خدا در زمین معصیت شدبه شش چیز یعنی شش عامل برای معصیت خدا در روز اول بوجود آمد. یک از آنها حب ریاست است.
(امیر المومنین به اشعث بن قیس می‌فرماید: «إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَهٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَهٌ»(نهج‏البلاغه، نامه ۵) این حکومت و پستی که داری طعمه نیست لقمه‌ی چربی نیست «وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَهٌ» این امانت خدا است روی گردن تو پست نیست مسئولیت است. و خوشبختیم که در جمهوری اسلامی می‌تواند انسان بگوید ۹۵ درصد کسانی که رئیس هستند دلشان مسئولیت نمی‌خواهد برای اینکه پیپ ریاست را هویدا کشید و در رفت. نه در نرفته است گیراست. الان ریاستها یعنی کم خورد گرد خوب سه برابر آدم معمولی کار کن.
من که گاهی با بعضی از رئیسها کار دارم در رابطه با نهضت سواد آموزی گاهی اوقات هر وقت به آنها تلفن می‌زنم می‌بینم یک ساعتهایی را در اداره هستند که زمان شاه واقعاً محال بود سه ساعت چهار ساعت از شب رفته ایشان در وزارت خانه یا اتاق کارش باشد. اداره ساعت باز می‌شود ولی می‌بینی جلسه ساعت شروع می‌شود. ۲ ساعت قبل از ساعت اداری و تازه بسیاری ازجلسات اداری را بیرون از ساعت اداری می‌گذارند. و از امتیازات انقلاب این است که این مردم به جوانهایشان شهید می‌شوند مسئولین خوبی داریم البته گاهی هم ممکن است باز در یک جایی طفره بروند. یک کسی کاری را امروز می‌تواند بکند می‌گویدبرو فردا بیا این از زیر کار دررویهای اداره‌ها چقدر گناه دارد نمی‌دانم آن کسی را که یک کاری را امروزی می‌تواند انجام دهد و می‌گوید برو فردا بیا این ناراضی درست می‌کند ناراضی که درست می‌کند تمام، 300هزار شهید را از خودش ناراحت می‌کند خدا ورسول خدا از او راضی نیستند. شهداءاز او راضی نیستند شخص مقدس حضرت مهدی(علیه السلام)از او راضی نیست. خوش انصاف کارش را انجام بده چرا طفره می‌روی؟ و هنوز متاسفانه از زیر کار در روی هست. و گاهی هم سر هم بندی هست. یعنی می‌گوید آقا بروبه آن اداره بگو او هم می‌گوید برو به آن اداره بگو و. . . ما کوچک که بودیم و از مدرسه و دبیرستان بیرون می‌آمدیم، بعضیها سر به سر ما می‌گذاشتند یعنی رسم بود همیشه اخلاق فاسد بود که ساله‌ها اینهایی راکه یا ۱۲ ساله هستند سربه سر‌شان می‌گذاشتند یک کلاه داشتم زمستان آن را بر می‌داشتم زمستان آن رابر می‌داشتند و می‌گفتند بیا و بگیر می‌رفتم بگیرم می‌داد به کس دیگر و. . . یعنی همان فرهنگ شاهی که افراد فاسد روی بچه‌های مظلوم انجام می‌دادند که مسخره می‌کردند همان عکس العمل ممکن است اکنون در بعضی از اداره‌ها باشد. کار فرد را راه بینداز پاشو و دنبال کار او برود.
پیامبر ما وقتی می‌خواهد اشاره کند با دست نیم گوید ایشان با نوک انگشت نمی‌گوید ایشان. با همه دست می‌گوید ایشان. یا رسول الله چرا اشاره با نوک انگشت نمی‌کنید می‌فرمائید اینگونه سبک است انسان باید احترام مؤمن را نگه دارد. اگر شما امت آن پیامبر هستید بلند شو از پشت میز و کار او را راه بینداز. ولی ما آدمهای فداکاری نیز داریم. الان بسیاری از پزشکان که به جبهه می‌روند داوطلبانه می‌روند. وچندین برابر ساعت طبیعی کارمی کنند پرستارهایمان نیز همینطور. در هر شغلی خوب و بد هست. خداوند ان شاءالله آبروی محمدو آل محمد آنهایی که برای جمهوری اسلامی ناراضی درست می‌کندهدایت کند و اتفاقاً آقایی که ناراضی درست می‌کند و می‌گوید برو فردا بیا. حقوق بگیر همین آقایی است که مراجعه کرده است.
این بنده خدا اگر کشاورز است باید بگویدلباسی که پوشیده‌ای از پنبه‌ای است که من تولید کرده‌ام. کفش تو از چرمی است که من گاو آن را بزرگ می‌کنم. اصلا وجود بنده که پشت میز نشسته‌ام بخاطر این آقایی است که به من مراجعه کرده است. آنوقت ایشان ارباب من است و من شده‌ام ارباب او ایشان ارباب من است ولی اکنون آنقدر از زیر کار در می‌روم که انگار من ارباب او شده‌ام.
امیر المومنین می‌فرماید: «إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَهٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَهٌ» جمله‌ی خوبی است و خوب است در تمام اداره آن را بنویسند. (قال امیر المومنین(علیه السلام): ان) به مسئولین مملکتی گفت به اشعث بن قیس فرمود «عَمَلَکَ»این عملی که تو انجام می‌دهی این مقام و مسئولیت تو «لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَهٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَهٌ» ترجمه‌اش معلوم است عمل تو طعمه تو نیست پست تو لقمه نیست پست تو لقمه‌ی چربی نیست لکن پست تو در گردن تو امانت است پست تو امانت است و لقمه نیست(نهج البلاغه نامه ی) قَالَ الصَّادِقُ ع: «لَا مُرُوَّهَ لِکَذُوبٍ وَ لَا إِخَاءَ لِمُلُوکٍ»(بحارالأنوار، ج‏۷۲، ص‏۳۳۸). امام صادق علیه السلام فرمود. نمی‌دانم برایتان گفتم یا خیر نهج البلاغه سه بخش است. بخش اول نهج البلاغه خطبه هاست. وسط نهج البلاغه نامه هاست و آخر نهج البلاغه نصیحت حکمت است. خطبه‌ها، نامه‌ها، حکمت. درنامه‌ها ۷۷ نامه است. در نامه پنجم این جمله آمده است.
آدم دروغ گو مروت ندارد «وَ لَا إِخَاءَ لِمُلُوکٍ» شاه نیز برادری سرش نمی‌شود. یعنی ریاست چیزی است که حتی برادری را از بین می‌برد امام صادق(علیه السلام).
حدیث برایتان بخوانم. اگر با کسی رفیق شدی و رفیقت رئیس شد اگر یک دهم دوستی قبلی را با توحفظ کرد باز هم امام می‌فرماید «فَلَیْسَ لَکَ بِصَدِیقِ سَوْءٍ»(أمالى‏طوسى، ص‏۲۷۹) یعنی او رفیق بد نیست. یعنی رفیق بدی نیست. اگریک دهم دوستی را حفظ کرد باز هم رفیق خوبی است یعنی چه؟ یعنی ریاست، سیاست بقدری خطرناک است که وقتی آدم باکسی رفیق بود و او رئیس شد صددرصد رفاقت را ازبین می‌برد بطوری که اگر یک دهم درصد مانده است باز هم معلوم می‌شود که رفیق خوبی است یعنی تانه دهم آن را امام صادق پیش بینی می‌کند برای آدم خوب. ریاست چیزی است که نه دهم خوبیها را معذرت میخواهم ریاست و سیاست چیزی است که نه دهم خوبیها در آدمهای خوب از بین می‌رود.
سعدی نیز جمله‌ای می‌گوید جمله‌ی خوبی است.
نصیحت پادشاهان کردن کسی را شود(کسی حق دارد برود پیش شاه و او را نصیحت کند) که نه بیم سردارد و نه امید زر یعنی تو که پیش شاه می‌روی که نصیحت کنی شاه به زلفش بر می‌خورد به شاه که نمی‌شود گفت تقوا داشته باش.
کسی که می‌خواهد شاه را نصیحت کند باید بیم سر نداشته باشد و امید زر نیز نداشته باشد یعنی پیش بینی کند هم حقوقش را قطع کنند و هم سرش را قطع کنند. اگر می‌خواهی بروی نزدشاه صحبت کنی باید مواظب باشی حقوق قیچی می‌شود و سرت هم بریده می‌شود. برو و نصیحت کن یعنی ریاست آنقدر نخوت می‌آورد که نسبت به نصیحت کنندگان و مصلحان جامعه این برخورد شدید رادارند.
یک روز خلیفه آمد لای قرآن را باز کرد و آیه آمد ما پدر ظالم را در می‌آوریم! به ارتش خود گفت قرآن راتیر باران کنید. چون قرآن مرا تهدید می‌کند یک روز خلیفه و شاه مست بود و آمد در محراب نماز صبح دو رکعت است چهار رکعت خواند. به او گفتند چهار رکعت خواندی نماز صبح دو رکعت است گفت باشد من امروزحالم خوب بود چهار رکعت خواندم. حال خواستید بیشتر نیز می‌خوانم.
هیچ خبردارید یک روز معاویه چهارشنبه هوس کرد نماز جمعه بخواند همه مردم جمع شدند روز چهارشنبه نماز جمعه خواندند و هیچکس از ترس جرات نکرد بگوید امروز چهارشنبه است.
خدا رحمت کند مرحوم امینی را در الغدیر این قصه را مفصل از قول علماء سنی آورده است قال نبی(ص)پیامبر فرمود(لکل شی ء افه تفسد وافه هذا الدین ولاه السوء) هر چیزی آفتی دارد، آفت دین ولات سوءاست یعنی رهبر بد آفت دین است نهج الفصاحه جمله
حضرت یوسف چند صحنه برایش پیش آمد قصه‌ی یوسف را شنیده‌اید یکی از صحنه هااین بود که او را درچاه انداختند یک از صحنه‌ها این بود که از چاه بیرون آمد و بعد هم به خانه دربار او را بردند و زن شاه عاشق او شد. یکی از صحنه‌ها این بود که زندانش کردند یکی از صحنه‌ها این بود که خودش شد اختیاردارمملکت. در هر دفعه حضرت یوسف دعایی می‌کرد. وقتی رئیس شد دعایش این بود «رَبِّ 0000تَوَفَّنی مُسْلِماً» یوسف/۱۰۱ خدایا مسلمان مرگم بده. یعنی ریاست چیزی است که حضرت یوسف هم می‌ترسد بی دین بمیرد. حضرت یوسف(علیه السلام) چند صحنه داشت یوسف در چاه، یوسف در زندان هر کدام یک صحنه یوسف دردربار یک صحنه یوسف خودش حاکم یک صحنه آنوقت که در هر صحنه یوسف حرفهایی داشته است ودعاهایی داشته است در آنوقتی که به اوج وقله‌ی قدرت رسید می‌گوید «تَوَفَّنی مُسْلِماً» خدایا من مسلمان بمیرم. سوال می‌کنند مگر یوسف شک دارد از اینکه مسلمان بمیرد یا کافر، امام ظاهراً در ذیل حدیث می‌فرماید که می‌ترسد از فتنه‌ها. چه دارم می‌گویم؟ افرادی که دیرپای تلویزیون نشستند بحث این است که ریاست آدم را کج می‌کند. بقدری ریاست خطر دارد که یوسف هم وقتی رئیس می‌شود می‌گوید خدایامسلمان مرگم بده حرفمان تمام. یادی از بهلول بکنم. قصه ایست کوچک بگویم اینها که می‌گویم جوک نیست. قصه هم نیست. قرآن و حدیث است و فقط فایده‌اش هم این است که دعا کن و تا رئیس نشدی دعاکن چون آدم وقتی رئیس می‌شود خودش هم نمی‌تواند تا شما ایستاده‌ای باید بنزین گیری کنی. دیگروقتی مسافر سوار کردی و گاز دادی نه دیگر آن جا جای بنزین گیری نیست. نمی‌شود در حال حرکت آدم بنزین گیری کند. آدم باید بنزین گیری خود را قبلا انجام دهد. و الا همه وقتی رئیس نیستیم می‌گوید بله بایدآدم مراقب باشد. وقتی رئیس شد جور دیگر می‌شود.
هارون الرشید خواست قاضی القضات تعیین کند. میان قاضی‌ها یک رئیس تعیین کند علماءراجع کرد گفتنداز همه بهتر و عالم‌تر بهلول است بهلول رئیس شود. بهلول را خواست و به او گفت باید رئیس شوی چون اعلم علما تو هستی. علما گفتند تو از همه عالم‌تر هستی و با سوادتری باید رئیس قاضی‌ها شوی. گفت من نمی‌توانم گفت پست ریاست است گفت مسئولیت دارد و من نمی‌توانم و حالش را ندارم. از همه گذشته در ذهن بهلول این بود که هارون الرشید طاغوت است و قاضی طاغوت کمک به طاغوت است. هر چه اصرار کردطفره رفت گفت آقا من نمی‌توانم راست می‌گویم یا دروغ. اگر راست می‌گویم خوب باید گوش بدهی اگر هم دروغ می‌گویم آخوندی که دروغ می‌گوید بدرد قضاوت نمی‌خورد. بالاخره یا راست می‌گویم یا دروغ، اگر راست می‌گویم قبول کن واگر دروغ می‌گویم بدرد نمی‌خوردم. شاگردی رفوزه شده بود ومی خواست بگوید به چه مجوزی من را رفوزه کردید، آمد پیش مدیر گفت به چه مَجوزی مرا رفوزه کردی؟ ! گفت به همین مُجوز که مَجوز می‌خوانی. حالا یا راست می‌گویم یا دروغ اگر راست می‌گویم که بدرد نمی‌خورم اگر هم دروغ می‌گویم به همین دلیل که دروغ می‌گویم بدر قضاوت نمی‌خوردم. گفت الاولا نخیر. گفت پس بگذار امشب را فکر کنم. شب فکر کرد و آخرش به فکرش رسید که اگر آیه الله باشد گیر می‌افتد. باید خودش را به دیوانگی بزند و الا می‌گویند باید قاضی بشوی. فردا صبح عمامه را جور دیگری پیچیدو لباسهارا جوردیگری پوشید و یک چوب اندازه‌ی دسته بیل برداشت و سر چوب را کرد لای پایش و دم چوب نیز یک متری زیر عبایش آمد بیرون و در خیابان شروع کرد به دویدن و میگفت برو کنار اسبم لگد نزد. برو کنار اسبم لگد نزند. مردم دیدند آیه الله العظمی دیوانه شده است. آقا‌ای بدبخت، بیچاره. . . رفتند نزد هارون الرشید. هارون الرشید گفت نه دیوانه نشده این بخاطر اینکه امضای ناحق نکند. بخاطر اینکه کمک ما طاغوتیهانکند، ترجیح داده خودش را به دیوانگی بزند که یک امضای ناحق نکند. خدایا تو را به محمد و آل محمد و تو را به قداست ماه رمضان و تورا به قداست قرآن تو را به قداست شب قدر تو را به قداست خون رزمندگان تو را به قداست عبادتهای امیر المومنین و اولیاءت به آبروی هرکس که پیش تو آبرو دارد خودت وقت ریاست و مسئولیت و پول و وقت رو آمدن دنیا و وقت پشت کردن به دنیا خودت در حوادث به ما امانی بده که ما را نگه دارد. و دیدیم که چگونه(چون سال روز سقوط بنی صدر هم هست) کسی که میلیون رأی ومحبوبیت داشت، باسواد بود، چند زبان بلد بود. ولی به خاطر اینکه آدم نبود سقوط کرد. خدایا تو را به محمد وآل محمد خودت همه ما را حفظ کن. مسئولین مملکت ما را در پناه حضرت مهدی(علیه السلام) حفظ بفرما. رهبر عزیز انقلاب را به سلامت و رزمندگان ما را و توطئه هاخنثی و توطئه گران نابود بفرما.
«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *