امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 16:58
  • دفاع مقدس
  • آخرین نامه شهید مهدی انگیزه

    قسمتی از آخرین نامه ی شهید

    یک شب در خواب دیدم که با شتاب به طرف جبهه می روم و در جاده ی شبیه جاده ی سوسنگرد حرکت می کنم. یک د فعه به جایی رسیدم که بخشی از جاده را کنده بودند و آب در آن جریان داشت. چیزی شبیه یک خندق. از تپه ای با لا رفتم و متوجه شدم که در دروازه ی کربلا هستم. از دور خیابان های کربلا و گنبد طلایی و بارگاه امام حسین را می دیدم. شروع کردم به دست و پا زدن تا شاید بتوانم از آن تنگنا عبور کنم. ولی نمی توانستم. آخر قلبم شکست و شروع به گریه و زاری کردم. با صدای بلند می گفتم:

    ای امام حسین!  درست است که من گناهکارم ولی تو توفیق دادی که تا دروازه ی کربلا پیش بیایم. اما توفیق دخول بارگاهت را نمی دهی.

    در همین حال احساس کردم که دو دست آسمانی،  شانه هایم را گرفت و مرا به طرف کربلا برد. داشتم از خوشحالی پر در می آوردم. یک دفعه از خواب بیدار شدم.

    منبع : روایتگر

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *