امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۸ ساعت : ۱۴:۴۰
  • دفاع مقدس
  • شخصیت نگار/شهید کاک جلال بارنامه

    زندگینامه ی شهید کاک جلال بارنامه
    مریوان ، این شهر مرزی کوچک با تمام زیبایی های طبیعی خود، همیشه مظلوم بوده و مردمانش طعم ظلم و ستم را بسیار چشیده اند.
    قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هراس رژیم ستم شاهی از دلاورمردان کرد و همچنین حضور خان های طماع، خون مردم  را در شیشه کرده بود و با پیروزی انقلاب مردمی سال ۵۷ اجیر شدگان اجنبی باردیگر به جان مردم این دیار افتادند و به خیال خام خود خواستند تا کردستان را از مام وطن جدا کنند و این معرکه یی شد تا دیگر بار مردمان خوب این سرزمین طعم تلخ ظلم را بچشند.
    در این میان با حضور جوانانی چون محمد بروجردی ، مصطفی چمران ، احمد متوسلیان و بسیاری دیگر که برای آزادی کردستان به این سرزمین با صفا رفته بودند مردهای کرد نیز با تشکیل سازمان پیش مرگان کرد مسلمان در برابر ضد انقلاب ایستادند و مردانه جنگیدند.

    شهید کاک جلال بارنامه یکی از این سربازان گمنام است . کاک جلال اهل روستای باغان مریوان بود و در سال ۱۳۲۹ پا به جهان گذاشت . پدر بزرگش ماموستا (روحانی ) محمد از همان کودکی ، به کاک جلال قرآن آموخت و چون همیشه در برابر تعدی خان ها می ایستاد، نوه اش درس آزادگی را هم آموخت .در همان کودکی بخاطر فشار شدید خان باغان ، خانواده ماموستا محمد بارنامه مجبور شد تا به روستای بلکر مریوان مهاجرت کنند. کاک جلال نوجوانی خود را در بلکر گذراند و در کنار پدر کشاورزی کرد.

    سال ۴۴ کاک جلال ازدواج کرد و ثمره آن تولد ۴ دختر و ۹ پسر است . در سال ۵۷ با آغاز تظاهرات مردم علیه رژیم ستم شاهی کاک جلال به جمع مبارزان پیوست و در تمامی تظاهرات های مریوان حضور داشت و عهده دار توزیع اعلامیه و نوارهای سخنرانی حضرت امام (ره ) در روستاهای مریوان شد.هرچند که می اندیشید با پیروزی انقلاب اسلامی دیگر خبری از ظلم و تعدی نیست اما شرارت ضد انقلاب کوموله و دموکرات در منطقه کردستان و تلاش برای جداسازی این استان از کشور باعث شد تا باردیگر کاک جلال و یارانش پا در میدان مبارزه بگذارند.
    پس از پیروزی انقلاب اسلامی جلال به عنوان «جوانمرد» وارد ژاندارمری وقت شد و در کنار دکتر چمران به مقابله با ضد انقلاب پرداخت .

    سال ۱۳۵۸ اوج اقتدار و حاکمیت ضد انقلاب و عوامل بیگانه در مناطق مختلف کردستان بود. ضد انقلاب که می دید کاک جلال که آن موقع به عنوان یکی از چهره های شاخص محلی در مبارزه با ضد انقلاب بدل شده بود، سد راهش شده ، بارها و بارها اقدام به ترور وی کرد و با حمله به منزل یا محل کارش سعی در از میان برداشتن او داشتند که هربار ناکام می ماندند.
    در این دوران کاک جلال به همراه دو برادر شهیدش جمال و عبدالله بارنامه و چهل نفر از بستگانش بخاطر شرارت های شبانه روزی ضد انقلاب مجبور شدند تا راهی کرمانشاه شده و به سازمان پیش مرگان کرد مسلمان ملحق شد.
    مدتی بعد با توجه به رشادت ها و مبارزات شبانه روزی اش فرماندهی این سازمان را برعهده گرفت و در کنار حاج احمد متوسلیان و یارانش در پاکسازی شهرهای کامیاران ، سنندج ، سروآباد و سرانجام مریوان از لوث وجود ضد انقلاب بارها تا پای شهادت پیش رفته . با آزادسازی مریوان در کنار حاج احمد متوسلیان نقش بسزایی در پاکسازی شهر و جلوگیری از اشغال این شهر مرزی توسط رژیم عراق و همچنین باز پس گیری نقاط اشغال شده توسط رژیم بعث عراق از جمله : قوچ سلطان ، ارتفاعات مشرف بر شهر مریوان و طرح عملیات های چریکی نقش اساسی داشت و در این مدت سه بار مجروح شد.

    با آزادسازی مریوان و بازگشت آرامش به مریوان و سروآباد عهده دار سازماندهی و آموزش نیروهای مردمی و ایجاد پایگاه های مقاومت بسیج در روستاهای مختلف شد این امر باعث محبوبیت او در بین مردم روستاها شد.با پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران کاک جلال که سال ها جنگیده بود، از سپاه پاسداران بازنشسته شد اما سنگر را خالی نکرد و به عنوان فرمانده گردان ۱۰۱ عاشورای شهرستان مریوان و همچنین فرمانده سازمان پیشمرگان کرد مسلمان مریوان در صحنه حاضر بود.کاک جلال از هر ۹ پسر خود خواسته بود تا برای حفظ و حراست از نظام مقدس جمهوری اسلامی در سنگر سپاه پاسداران حضور داشته باشند و راه پدر را ادامه دهند. کاک جلال کشاورزی می کرد و دوباره در روستای بلکر به کشت و کار پرداخته بود. همچنین در سال های پس از دفاع مقدس ، او روایت گر سال های دفاع بود و چه بسیار کاروان های راهیان نور دانشجویی که حکایت مظلومیت کردستان و مریوان را از کاک جلال شنیده بودند.

    ضد انقلاب می دید که حالا کاک جلال بارنامه در سنگر فرهنگی و با روایت جنایات آنان به مبارزه پرداخته و انگار که نمی خواهد حتی لحظه یی آنان را راحت بگذارد، پس سرانجام باردیگر شرایط ترور او را فراهم کردند. کاک جلال زراعت می کرد و حالا ترورش زیاد مشکل نبود.با توجه به شواهد موجود در محل سه تن از عناصر ضد انقلاب در عصر شانزدهمین روز خردادماه سال ۸۳ در مسیر بازگشت شهید کاک جلال از مزرعه به منزل پس از استفاده از مشروبات الکلی در ساعت ۱۸ و ۴۰ دقیقه غروب وی را از راه دور به گلوله می بندند و حتی جرات نمی کنند که بر سر پیکرش بروند.

    وصیت نامه شهید
    “اینجانب جلال بارنامه فرزند مرحوم علی به اهل خانواده و فرزندانم وصیت وسفارش می نمایم همچنان که یک وصیت نامه دیگری در خصوص مسایل خصوصی خانواده ام مکتوب کرده ام، مجدداً سفارش می کنم که اهل خانواده ام راه خدا و قرآن و اسلام را در پیش بگیرند، راهی که در آن صداقت وپاکی وخلوص نیّت هست، راهی که از طریق آن انسان به خداوند منان می رسد، نسبت به فقر و فقراء سخاوتمند و مساعدت نمائید و با افراد ناپاک و خائن رفت و آمد نداشته باشید، همواره از حق دفاع کنید.آرزو دارم تمام فرزندانم راه اسلام را همچنانکه عموهای شهیدشان و دیگر عموها، دایی ها و پسر دایی هایم انتخاب کردند و لباس سبز بر تن داشتند در پیش بگیرند از شما می خواهم لباس سبز «حریم اسلام و قرآن» برتن کنید و هچوقت از اسلام جدا نشوید چرا که راهی را که من رفته ام راه واقعی اسلام را در آن پیدا کرده ام.مرگ حق است و هیچ کس نمی تواند از آن بگریزد و از خداوند متعال خواستارم که مرگ حقیقی و واقعی به من عطاء کند که شهادت در راه او باشد.می دانم وصیت کردن برای مکان خاکسپاری شاید از نظر شریعت اسلام درست و جایز نباشد ولی دوست دارم یا در باغ شخصی خود یا در کنار برادران شهیدم جمال و عبدالله دفن شوم”.

    منبع :راهیان نور

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *