امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 16:03
  • مهدویت
  • انتظار پويا (3)

    به نام خدا

    بى‏گمان اين بصيرت، يقين، توجّه به خدا، شجاعت وبى‏باكى وذوب شدن در ذات خداى تعالى كه انصار امام عليه‏السلام بدان‏ها توصيف شده‏اند، به يكباره شكل نمى‏گيرد، بلكه در جان اين جوانان وجود داشته است، جز آن كه از ديدگان مردم پنهان مانده است؛ چنان كه گنجينه‏ها از چشم‏ها پنهان مى‏مانند.

    نشانه هاي ياوران مهدي (عج)

    پيش از آغاز بحث «نشانه‏ها وانديشه‏ها» ناچاريم به نكته‏اى اشاره كنيم، وآن اين كه زبان رايج در زمان صدور اين روايات، زبانى رمزى ونمادين بوده است؛ از اين رو «سيوف» را به سلاح؛ «خيول» را به ماشين‏ها، نفربرها، تانك‏ها ووسايل نقليه زرهى ورزمى بايد معنا كرد. چنان كه وصف «رُهبانٌ بالليل، ليوثٌ بالنهار» نيز تعبيرى نمادين ومجازى است كه از آن عبادت وتهجّد در شب، وشجاعت وجرأت وجسارت در روز مقصود است.

    زبان رمزى براى كسى كه آشنا به شيوه‏هاى تعبير در منابع وروايات اسلامى باشد، زبانى شناخته شده است. پس از اين مقدمه، بحث از «نشانه‏ها وانديشه‏ها» را در اين روايات آغاز مى‏كنيم:

    1ـ گنج‏هايى كه از جنس طلا ونقره نيست

    ياران امام، گنجينه‏هايند. گنجينه، ثروتى است كه مردم از محلّ اختفاى آن بى‏خبرند. ممكن است گنجى در خانه انسان، زير گام‏هاى او، يا در زمين مجاور منزلش، يا در شهر وى باشد، امّا او از آن بى‏خبر باشد. انصار امام نيز گنج‏هاى پنهانند. ممكن است يكى از آنان در خانه فردى از ما يا در همسايگى يا در شهر ما باشد، امّا ما وى را نشناسيم وحقيرش بشمريم ودر چشم مردم كه ديده بصيرتشان از نفوذ در اعماق وكشف گنج‏ها ناتوان است، كوچك آيند.

    بى‏گمان اين بصيرت، يقين، توجّه به خدا، شجاعت وبى‏باكى وذوب شدن در ذات خداى تعالى كه انصار امام عليه‏السلام بدان‏ها توصيف شده‏اند، به يكباره شكل نمى‏گيرد، بلكه در جان اين جوانان وجود داشته است، جز آن كه از ديدگان مردم پنهان مانده است؛ چنان كه گنجينه‏ها از چشم‏ها پنهان مى‏مانند.

    2ـ قدرت وآگاهى

    خداى بلندمرتبه در وصف بندگان شايسته خود «ابراهيم»، «اسحاق» و«يعقوب» عليهم‏السلام مى‏فرمايد:

    «واذكر عبادنا ابراهيم واسحاق ويعقوب اولى الايدى والابصار انّا اخلصناهم بخالصةٍ ذكرى الدّار وانّهم عندنا لمن المصطفين الاخيار»(1)

    برگزيدگان نيكانند.»

    اين، از شگفت‏آورترين توصيف‏هاست.

    بصيرت، نيازمند قدرت است وبدون قدرت، از دست مى‏رود وبه خاموشى مى‏گرايد. بصيرت را جز مؤمن نيرومند بر نمى‏تابد، وهنگامى كه قوايش تحليل رود فاقد بصيرت شود. بنابراين، قدرت نياز به بصيرت دارد؛ زيرا قدرت بى‏بصيرت به لجاجت ودشمنى واستكبار بدل مى‏شود.

    خداى تعالى ابراهيم واسحاق ويعقوب را چنين توصيف فرموده است كه آنان صاحبان «قدرت / الايدى» و «بصيرت / الابصار» هستند. چنان كه در برخى روايات نيز، ياران امام عصر عليه‏السلام به صاحبان «قدرت» و«بصيرت» توصيف شده‏اند.

    3ـ هشيارى وبصيرت

    تعبير روايت از حالت آگاهى وبصيرت ياران امام عصر عليه‏السلام تعبير عجيبى است:

    «كالمصابيح كَأَنَّ قلوبهم القناديل»

    «آنان چونان چراغ‏هايند؛ انگار كه در دل‏هاشان قنديل‏هايى روشن است».

    آيا امكان‏پذير است كه ظلمت، قنديل را بشكند؟ هر چند كه ظلمت قنديل را احاطه مى‏كند، ليكن قدرت درهم شكستن آن را نخواهد داشت.

    ياران امام، اگرچه تيرگى شك وترديدها متراكم گردد وفتنه‏ها پى در پى درآيند، در روح وجان وهشيارى آنان نفوذ نتوانند كرد. از اين رو آنان هنگام كه رهسپار شوند، دچار شك نگردند وترديد نكنند و به قهقرا نروند وبه پشت سر ننگرند. تعبير روايت در اين زمينه چنين است:

    «لا يشوبه شكٌّ فى ذات اللّه»

    «دل‏هايى كه به شك در ذات خدا آلوده نشوند.»

    از اين تعبير فهميده مى‏شود كه منظور امرى غيرشك است؛ مخلوطى از شك ويقين يا لحظاتى است از شك كه حالت يقين را مى‏شكافد وبه نحوى به درون يقين نفوذ مى‏كند. ولى طولى نمى‏كشد كه در مقابل يقين شكست مى‏خورد و جا خالى مى‏كند. چنين چيزى براى بسيارى از مؤمنان اتفاق مى‏افتد. غير از آن كه يقين ياران امام را شكّى بر نمى‏آشوبد. يقين آنان ناب وخالص وبه دور از شايبه شك وترديد است.

    4ـ عزم نافذ

    اين بصيرت، چنان عزم نافذى به آنان مى‏بخشد كه هيچ ترديد ودودلى در آن نيست. تعبير از اين عزم به «الجمر = اخگر، پاره آتش»، تعبيرى باشكوه وحكايتگر است. «اخگر» مادام كه ملتهب وفروزان است نفوذ مى‏كند ومى‏درد وتعبير به «اشدّ من الجمر = نافذتر از پاره آتش»، دلپسندترين تعبيرى است كه در باب نفوذ عزم مى‏شناسيم. ما نمى‏دانيم كه خداى تعالى در روح وجان جوانان طالقان چه گنجينه‏هايى از هشيارى، يقين، عزم ونيرو قرار داده است. تعابير وارد در اين روايت، تعابير غيرمأنوسى است. انگار كه سخن از آنان، سخن از روى وَجْد وشيفتگى است:

    «زُبر الحديد كالمصابيح، كأنَّ فى قلوبهم القناديل، اشدُّ من الْجَمْر، رُهبانٌ بالليل، ليوثٌ بالنهار»

    «پاره‏هاى آهنند، چون چراغند، انگار در دل‏هاشان قنديل‏هايى روشن است، نافذتر از پاره آتش، زاهدان شب وشيران روز.»

    گويى كه روايت از تمام توانايى‏هاى لغت سود جسته تا امكان تعبير از آگاهى، بصيرت، نيرومندى وعزم نافذ اين جوانان را به دست آورد.

    5ـ نيرومندى

    روايت، جوانان طالقان را به [صاحبان] قدرت شگرف كه تاكنون هيچ جوانى را بدان نيرومندى مشاهده نكرده‏ايم، توصيف كرده است. در اين عبارت تأمل كنيد: «كأنّ قلوبهم زُبر الحديد = گويى كه دل‏هاشان پاره‏هاى آهن است.»

    آيا تاكنون كسى را ديده‏ايد كه بتواند تكه‏هاى آهن را در كف دست ذوب كند، يا بشكند يا نرم سازد؟

    «لَوْ حملوا على الجبال لاَزالوها، لا يقصدون براياتهم بلدة اِلاّ خرّبوها كأَنَّ على خيولهم اَلْعُقبانُ»

    «اگر به كوه‏ها حمله‏ور شوند، آن‏ها را متلاشى سازند، با پرچم‏هاشان آهنگ هيچ ديارى را نكنند جز آن كه ويرانش سازند، گويى كه عقابانند بر اسب‏ها.»

    اين تعابير عجيب از قدرت سهمگينى حكايت مى‏كند. اين قدرت، از نوع قدرتى كه طاغوت‏ها از آن بهره‏مندند نيست، بلكه فقط برخاسته از نيروى عزم واراده ويقين است.

    6ـ مرگ‏جويى وشهادت‏طلبى

    «يدعون بالشهادة ويتمنّون اَنْ يُقتلوا فى سبيل الله»

    «براى شهادت دعا مى‏كنند وآرزوى كشته شدن در راه خدا را در سر مى‏پرورانند.»

    مرگى كه پيرمردان نود ساله وصد ساله را دچار وحشت مى‏سازد، در حالى كه تمام لذت‏هاى زندگى وميل بدان‏ها را از كف داده‏اند … آرى، همان مرگى كه پيران را به وحشت مى‏نشاند، اين جوانان كه در عنفوان جوانى به سر مى‏برند، بدان عشق مى‏ورزند. عشق به شهادت از دو چيز سرچشمه مى‏گيرد ودو نتيجه را در زندگى مردم به جاى مى‏گذارد.

    امّا آن دو چيز كه منشأ عشق به شهادت در وجود انسان است، رويگردانى از دنيا وتوجّه به خداى تعالى است. اگر انسان با دوستى دنيا در دلش مقابله كند وخود را از بند آن رها سازد وفريبش را نخورد، بى‏گمان گام نخست را در اين راه ـ كه دشوارترين گام است ـ برداشته، وگام ديگر آن است كه دل به محبّت خدا دهد وشيفته ياد وعشق او باشد وصاحب چنين دلى با تمام وجود به سوى خدا بازگردد.

    نزد اين گروه، امور دنيوى را اهميّتى نيست. با ديگران در بازارها واجتماعات حاضر مى‏شوند، جز آن كه به دل، از اين امور غايبند ودرباره اينان تركيبِ «حاضرِ غايب»(2) كاملاً مصداق پيدا مى‏كند.

    آن است.

    كم هستند كسانى كه آنان را درك كنند. انسان‏هاى غربى راهى براى درك آنان ندارند. غربيان گاه آنان را به «خودكشى‏كنندگان»(3) توصيف مى‏كنند، حال آن كه «خودكشى كننده» كسى است كه از دنيا خسته مى‏شود ودر زندگى به بن‏بست مى‏رسد. ولى اين جوانان درهاى دنيا را به روى خود گشوده مى‏يابند. دنيا به رويشان لبخند مى‏زند وبا تمام طراوت وزيب وزيورهايش به سرشان سايه مى‏افكند. بنابراين، آنان از دنيا خسته نشده‏اند ودر آن به بن‏بست نرسيده‏اند، بلكه از آن رويگردان شده‏اند؛ زيرا مشتاق لقاى الهى‏اند.

    غربيان، اين جوانان را به «تروريسم» متهم مى‏كنند، حال آن كه اين‏ها تروريست نيستند، واگر مى‏گفتند كه اينان از ترور نمى‏هراسند، سخنى نزديك‏تر به واقعيت بود.

    رويگردانى از دنيا وعشق به لقاى الهى، سرمنشأ عشق به شهادت وكشته شدن در راه خداست. امّا آنچه كه از عشق به شهادت حاصل مى‏شود، عزم ونيرومندى است، جنگجوى بى‏باكى كه توان آن را داشته باشد كه خود را از [بند] دنيا آزاد كند، چنان عزم واراده ونيرويى در خود مى‏يابد كه ديگران از آن بى‏نصيبند.

    اين عزم [قاطع] وتوان [بالا] هيچ ارتباطى به اسباب قدرت مادّى كه در جبهه مخالف موجود است، ندارد؛ هر چند كه ما ضرورت وجود اين اسباب وقدرت‏هاى مادّى واهميّت آن‏ها را در ظهور امام عليه‏السلام ونزديك‏تر شدن فرج آن حضرت انكار نمى‏كنيم.

    7ـ تعادل شخصيّت

    از بارزترين نشانه‏هاى اين گروه، تعادل در شخصيت، تعادل بين دنيا وآخرت وتعادل بين قدرت وبصيرت است وهمين راز نيرومندى ونفوذ آنان مى‏باشد.

    خداى تعالى اين موازنه وتعادل را دوست دارد وافراط وتفريط وگرايش به چپ وراست را ناپسند مى‏دارد. خداى بزرگ فرموده است:

    «وَابْتَغِ فيما ءاتَيكَ اللّهُ الدّار الآخرة ولا تَنْسَ نصيبكَ مِنَ الدّنيا»(4)

    دنيا فراموش مكن.»

    خداى تعالى در مقام آموزش دعا به ما فرموده است:

    «ربّنا آتنا فى الدنيا حسنةً وفِى الآخرة حسنةً»(5)

    «پروردگارا! در اين دنيا به ما نيكى ودر آخرت نيز نيكى عطا كن.»

    خداى تعالى فرمايد:

    «وَلا تجعل يدَكَ مغلولة الى عنقك ولا تبسطها كُلَّ البسطِ فتقعد ملوماً محسوراً»(6)

    گشاده‏دستى منما كه ملامت شده وحسرت‏زده بر جاى مانى.»

    تعادل بين خشوع وعبوديت براى خدا وفروتنى در مقابل مؤمنان وشدّت وقاطعيت در مقابل كافران نيز از همين موازنه محسوب مى‏شود.

    «اَذِّلةٍ على المومنين اعزّةٍ على الكافرين»(7)

    «با مؤمنان، فروتن وبر كافران سرفرازند.»

    تعادل بين توكّل بر خدا وتلاش وكار وبرنامه‏ريزى نيز داخل در همين موازنه است. حضرت اميرمؤمنان على عليه‏السلام براى «همّام» جوانب اين موازنه وتعادل در شخصيّت «متّقين» را چنين توصيف كرده است:

    «فمن علامة احدهم انّك ترى له قوّة فى دينٍ وحزماً فى لينٍ وايماناً فى يقين وحرصاً فى علمٍ وعلماً فى حلمٍ وقصداً فى غنى وخشوعاً فى عبادةٍ وتجمّلاً فى فاقة وصبراً فى شدّة وطلباً فى حلالٍ ونشاطاً فى هُدىً وتَحَرُجّاً عن طمعٍ يعمل الاعمال الصالحة وهو على وجلٍ، يُمْسى وَهمُّهُ الشكر ويُصبحُ وهَمُّهُ الذكر يَبيت حذراً ويُصبح فرحاً، … يمزج الحلم بالعلم والقول بالعمل … فى الزلازل وقور وفى المكاره صبورٌ وفى الرَّخاءِ شكورٌ … نفسه منه فى عَناءٍ والنّاس منه فى راحةٍ.»(8)

    وى در راحت.»

    اين موازنه از ويژگى‏هاى بارز درشخصيت ياران امام عصر عليه‏السلام است.

    8ـ زاهدان شب، شيران روز

    روايت، با جمله «رهبانٌ بالليل، ليوث بالنهار» به چنين موازنه‏اى اشاره كرده است. در ساختار شخصيت انسان، شب وروز، نقش‏هاى مختلفى را ايفا مى‏كنند. گردش شب وروز، يك گردش تكاملى است. آن‏ها هر كدام ديگرى را كامل مى‏كند وبه ناچار با مشاركت يكديگر در بناى شخصيت انسان مؤمن دعوتگر ومجاهد نقش دارند.

    اگر تهجّد وعبادت در شب نباشد، انسان در رويارويى با گردنه‏هاى دشوار، استوارى لازم را نمى‏يابد واز ادامه حركت در راه پرخارى كه در طىّ روز بايد بپيمايد، باز مى‏ماند. همچنين اگر حركت در «روز» نباشد، «شب» يار وهمراه خود را از عمل به وظيفه دعوتگرى به سوى خدا در اجتماع باز مى‏دارد وانسان دومين نقش خود را در زندگى دنيا ـ پس از عبادت خدا ـ كه دعوت به سوى عبوديت اوست، از كف مى‏دهد.

    قرآن كريم بر تأثير شب در ايجاد آمادگى در انسان‏ها به منظور دعوت به سوى خدا وكوشش در اين راه تأكيد ورزيده است. در آغازين روزهاى رسالت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم سوره مبارك مزمّل بر آن حضرت نازل شد. در اين سوره شريف خداى تعالى از پيامبرش خواسته است تا شبانگاهان، خود را براى تحمّل «قول ثقيل»(9) در روز، آماده سازد.

    خداى تعالى در اين سوره خطاب به پيامبرش فرموده است:

    «يا ايّها المزمّل قُم اللّيل اِلاّ قليلاً نصفه او انقص منه قليلاً اَوْزِدْ عليه وَرتّل القرآنَ ترتيلاً اِنّا سَنُلْقى عَلَيْكَ قَولاً ثقيلاً اِنَّ ناشئَة اللّيل هِىَ اشَدُّ وَطْأً وَ اَقْوَمُ قيلاً اِنَّ لَكَ فى النهار سَبْحاً طويلاً»(10)

    است وبه گفتار استوارتر كه تو را در روز، آمد وشدى دراز است.»

    تعبير از شب به «ناشئه» دقيق وگويا است، شب، انسان را مى‏سازد واو را آماده انجام كارهاى بزرگ مى‏نمايد وشخصيت وى را صيقل مى‏دهد. واژه «قيلاً» يعنى سخن وياد خدا «ان ناشئة الليل هى اشد وطئاً واقوم قيلاً».

    در خطبه «متّقين» حضرت امام اميرمؤمنان على عليه‏السلام براى «همّام»( قدس‏سره ) دو بخش از زندگى پرهيزگاران را كه عبارت از شب وروز باشد، چنين توصيف كرده است. بنگريد:

    «اَمّا اللّيلُ فصافّونَ اَقدامهم تالينَ لاَِجزاء القرآنِ يُرَتّلونه ترتيلاً. يُحزِّنونَ بِهِ اَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَيثرون به دَواءَ دائِهم. فَاِذا مَرُّوا بآيةٍ فيها تشويقٌ رَكَنُوا اليها طمعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ اِلَيْها شوقاً وَظَنُّوا اَنَّها نَصْبُ اَعْيُنِهِمْ، وَ اِذا مَرُّوا بِآيةٍ فيها تخويفٌ اَصْغَوْا اِلَيْها مَسامِعَ قُلُوبِهِمْ وَظَنُّوا اَنَّ زَفيرَ جهنَّمَ وَشَهيقَها فى اُصُولِ آذانِهِمْ، فَهُمْ حانونَ عَلى اَوْساطِهِمْ، مُفْتَرِشُونَ لِجِباهِهِمْ وَ اَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ اَطْرافِ اَقْدامِهِمْ، يَطَّلِبُونَ اِلَى اللّهِ تَعالى فى فَكاكِ رِقابِهِمْ. وَ اَمَّا النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ، اَبْرارٌ اَتْقِياءٌ، قَدْ بَراهُمُ الْخَوْفُ بَرْىَ الْقِداحِ، يَنْظُرُ اِلَيْهِمْ النّاظِرُ فَيَحْسَبَهُمْ مَرْضى وَما بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَيَقُولُ: قَدْ خُولِطُوا وَلَقَدْ خالَطَهُمْ اَمْرٌ عَظيمٌ.»(11)

    «چون شب شود برپا ايستاده آيات قرآن را با تأمّل وانديشه مى‏خوانند وبا خواندن وتدبّر در آن خود را اندوهگين مى‏سازند وبه وسيله آن به درمان درد خويش كوشش دارند. پس هرگاه به آيه‏اى برخورند كه به شوق آورده واميدوارى در آن است، به آن طمع نمايند وبا شوق به آن نظر مى‏كنند، آن سان كه گويى پاداشى كه آيه از آن خبر مى‏دهد در برابر چشم ايشان است وآن را مى‏بينند. هرگاه به آيه‏اى برخورند كه در آن بيم دادنى است، گوش دل‏هاى خويش بدان نهند چنان كه گويا شيون (اهل) دوزخ در بيخ گوش‏هاى ايشان است. (در پيشگاه الهى براى ركوع) قد خود را خم مى‏كنند و(براى سجود) پيشانى‏ها وكف‏ها وزانوها واطراف قدم‏هاشان را بر روى زمين مى‏گسترانند. از خداى تعالى آزادى خويش را (از عذاب رستخيز) درخواست مى‏كنند. امّا در روز، دانشمندانند خويشتن‏دار، نيكوكارانند پرهيزگار. ترس (از خدا) آنان را چون تير پيراسته لاغر كرده است ونزار. چون كسى بدان‏ها نگرد پندارد بيمارند، امّا آن‏ها را بيمارى نيست، وگويد خردهاشان آشفته است، (امّا) موجب آشفتگى ايشان كارى است بزرگ.»

    [آرى] شب وروز دو نيمه زندگى انسانند كه يكديگر را تكميل مى‏كنند. شب را دولتى ودولتمردانى است وروز را دولتى ودولتمردانى. دولتمردان روز بدون قيام شب به نتيجه نمى‏رسند ودولتمردان شب بدون تلاشِ روز، در دعوت مردم به بندگى خدا وحاكميت دين حق موفّق نخواهند بود.

    ياران امام عصر عليه‏السلام هم مردان شبند وهم مردان روز وخداوند بديشان دولت شب وروز هر دو را عنايت فرموده است:

    «سمة العبيد من الخشوع عليهم

    لِلّه اِنْ ضمتهم الاسحارُ

    فاذا ترجلّت الضحى شهدت لهم

    بيض القواضب انهم احرارُ»

    «نشان بندگى بندگان از خشوع آنان هويداست

    خدا را اگر سپيده‏دمان بديشان ضميمه شود

    وهنگام كه بامداد برآيد، گواهى دهد

    برق تيغ‏ها كه آنان آزاد مردانند»

    اگر آنان مردان دولت شب نبودند به تنهايى قدرت رويارويى با گردنكشان زمين را نداشتند، واگر مردان روز نبودند، قادر به تطهير زمين از آلودگى شرك وبرپايى توحيد وعدل نبودند. همچنين اگر آنان از مردان روز نبودند در زندگى مردم به توحيد وعدل حكم نمى‏كردند. ونيز اگر از مردان شب نبودند، دچار غرور شده واز صراط مستقيم منحرف مى‏شدند.

    دو مرحله يا دو نسل؟

    ما در مقابل دو نسل قرار داريم. نخست، نسلى كه شاهد سقوط وفروپاشى تجربه سوسياليسم ماركسيستى و تجربه دموكراسى سرمايه‏دارى [غربى [است وزمين را مهيّاى ظهور امام عصر(عج) خواهد ساخت. اينان همان نسل «موطّئان / زمينه‏سازانند». دوم، نسلى كه به يارى امام عليه‏السلام بر مى‏خيزد وپيش روى او نبرد مى‏كند. اينان همان نسل «انصار»اند.

    آيا اينان تنها دو نسل محسوب مى‏شوند يا آن كه دو نسل ودو مرحله از تاريخ هستند؟ ما [به درستى [نمى‏دانيم. ليكن بعيد است كه چنين اقدام بزرگى تنها در يك نسل سامان پذيرد.

    بايسته‏هاى مرحله انتظار ومسؤوليت‏هاى آن

    ما هم‏اكنون در دوران انتظار به سر مى‏بريم كه درازدامن‏ترين مرحله در تاريخ اسلام است. به راستى مهم‏ترين بايسته‏ها ومسؤوليت‏هاى اين مرحله چيست؟

    آنچه در پى مى‏آيد خلاصه‏اى از اين بايسته‏ها ومسؤوليت‏هاست:

    1ـ آگاهى

    آگاهى بر گونه‏هايى است:

    الف) بينش توحيدى، واين كه تمام هستى از خدا وهمه چيز در كف قدرت اوست. خدا بر هر كارى توانا وهمه چيز در آسمان وزمين، تحت فرمان اوست واز خود هيچ اختيارى ندارد.

    ب) آگاهى به وعده الهى در شرايط سخت سياسى، در مرحله ضعف وناكامى ودر شرايط سقوط. يكى از دشوارترين كارها در مانند چنين جوهايى آن است كه انسان به درك اين سخنان خداى تعالى نايل آيد:

    «وَلا تَهِنوا وَلا تحزنوا واَنْتُمُ الاعلون ان كنتم مؤمنين»(12)

    «سست مشويد واندوه مخوريد، شما برتريد اگر مؤمن باشيد.»

    «وَنُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استضعفوا فِى الارضِ ونجعلهم ائمّةً ونجعلهم الوارثين ونمكّن لهم فى الارض»(13)

    كنيم ودر زمين قدرتشان دهيم.»

    «ولقد كتبنا فى الزبور مِنْ بَعْدِ الذّكر اَنَّ الارضَ يَرثها عبادِىَ الصّالِحُونَ»(14)

    شايسته ما به ارث خواهند برد.»

    «كَتَبَ اللّهُ لاََغْلِبَنَّ اَنَا وَ رُسُلى»(15)

    خواهيم شد.»

    «وَلَيَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ»(16)

    «هر آينه خدا هر كه را يارى‏اش كند، يارى مى‏كند.»

    ج) آگاهى به نقش انسان مسلمان در كره زمين، كه عبارت است از سرپرستى، گواهى دادن ورهبرى بشريّت [به سوى خير وفلاح]. خداى تعالى فرمايد:

    «وَكذلِكَ جعلناكم اُمَّةً وَسطاً لِتكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ ويكون الرَّسُولُ عليكم شهيداً»(17)

    باشيد وپيامبر بر شما.»

    د) آگاهى به نقش دين اسلام در زندگى بشرى در از ميان برداشتن فتنه واميال نفسانى از مسير دعوت حقّ. خداى تعالى فرمايد:

    «وقاتلوهم حَتّى لا تكونَ فِتْنَةٌ ويكونَ الدّينُ لِلّه»(18)

    «با آنان بجنگيد تا آشوبى نباشد ودين از آنِ خداى شود.»

    ه) آگاهى به سنّت‏هاى [رايج] الهى در تاريخ واجتماع وضرورت آمادگى، زمينه‏سازى، حركت وفعاليّت در ضمن اين سنن ومحال بودن گذر از آن‏ها. از اين رو خداى تعالى فرمان داده است تا مسلمانان در خود آمادگى‏هاى لازم براى ورود در اين مبارزه قاطع وسرنوشت‏ساز را ايجاد كنند:

    «وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَا استطعتم مِنْ قُوّةٍ»(19)

    «تا مى‏توانيد در مقابل دشمنان نيرو مهيّا كنيد.»

    2ـ اميدوارى

    در صورتى كه اميد انسان به برآورده شدن وعده‏هاى خداوند به بندگانش وبه حول وقوّه واقتدارش باشد، بى‏گمان اين اميدوارى پايان‏ناپذير خواهد بود وصاحبش ناكام نخواهد شد، وبه همين دليل است كه انسان مسلمان رشته‏اش را به رشته الهى ونيرويش را به نيروى الهى استحكام مى‏بخشد. وهر كه رشته‏اش را به رشته الهى پيوند زند وقوى گرداند، اميد ونيرو واقتدارش پايان‏ناپذير خواهد بود.

    3ـ مقاومت

    مقاومت نتيجه اميدوارى است. غريقى كه گروه نجات را از دور مى‏نگرد كه به سوى او در حركت است، بر امواج آب غلبه خواهد كرد وبراى چنين غلبه‏اى در عضلاتش نيرويى فوق‏العاده خواهد يافت.

    4ـ حركت

    حركت، همان امر به معروف ونهى از منكر، دعوت به سوى خدا، آماده‏سازى زمين براى ظهور امام عصر عليه‏السلام وبرپايى دولت جهانى او وايجاد آمادگى‏هاى لازم بينشى، ايمانى وتشكيلاتى وقدرتى در نسل مؤمنى است كه به يارى امام وزمينه‏سازى ظهورش قيام مى‏كند.

    5ـ دعا براى ظهور امام عليه‏السلام

    شكّى نيست كه دعا به همراه حركت وفعاليّت ودر كنار امر به معروف ونهى از منكر از عوامل تقريب ظهور امام زمان عليه‏السلام است. دعاهاى زيادى در باب ظهور امام عليه‏السلام وثواب انتظار رسيده است. يكى از دعاهايى كه مؤمنان، آن را مى‏خوانند وتكرار مى‏كنند دعاى زير است:

    «اللّهم كن لوليّك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه وعلى آبائه، فى هذه الساعة وفى كُلّ ساعة، وليّاً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلاً وعيناً حتى تسكنه ارضك طوعاً وتمتّعه فيها طويلاً».

    شكوه ودعا

    در دعاى «افتتاح» كه از حضرت حجت(عج) نقل است، اين شكايت تلخ واين دعاى دلپذير را مى‏خوانى:

    «اللّهُمَّ اِنّا نرغب اليك فى دولةٍ كريمةٍ تُعِزُّ بها الاسلام واهله وتذلُّ بها النّفاق واهله وتجعلنا فيها مِنَ الدّعاةِ الى طاعتك والقادة الى سبيلك وترزُقُنا بها كرامة الدّنيا والآخرة … اللّهُمَّ اِنّا نَشْكُو اليك فَقْدَ نَبيّنا ـ صلواتك عليه وآله ـ وغَيْبَةَ وَليّنا وكثرة عَدُّوِنّا وَقِلَّةَ عَدَدِنا وَشِدَّةَ الْفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الزمان علينا.»

    «خدايا! ما از تو اميد داريم آن حكومت كريمى كه به سبب آن اسلام ومسلمين را عزت بخشى ونفاق واهل آن را ذليل گردانى، برقرار سازى وما را در آن، از دعوت‏كنندگان به طاعت خويش واز رهبران راه هدايتت قرار دهى وكرامت دنيا وآخرت را به ما روزى فرمايى … خدايا! از نبودِ پيامبر ما ـ كه درود تو بر او وخاندانش باد ـ ، غيبت ولى ما وفزونى دشمن ما وكمى عدد ما، زيادى فتنه‏هايى كه بر ما فرود مى‏آيد وناسازگارى زمانه به تو شكوه مى‏كنيم.»

    انتظار مطلوب

    بنابراين، انتظار بر دو گونه است: انتظار آگاهانه ومطلوب، وانتظار نامطلوب. دوّمى، همان مترصد بودن علامت‏هاى ظهور مانند صداى آسمانى (صيحه)، فرو رفتن در زمين (خَسْف)، ظهور سفيانى ودجّال است. ما اين علايم را نفى نمى‏كنيم، در اين باره روايات زيادى در مجموعه روايات «مَلاحِم» آمده است. هر چند اين روايات تاكنون مورد پژوهش سندى به صورت دقيق علمى قرار نگرفته، امّا از قبل بر درستى برخى از آن‏ها تأكيد مى‏كنيم. ليكن در اين جا بر شيوه «مترصد بودن» در معنى انتظار، انتقاد داريم. به نظر ما اين شيوه امّت را از عمل به وظايفى كه در دوره انتظار بر دوش اوست منحرف مى‏سازد واز شيوه انتظار صحيح باز مى‏دارد.

    اما اوّلى، همان «انتظار مطلوب» است. در چنين انتظارى هم فعاليت وحركت وامر به معروف ونهى از منكر وجود دارد وهم دعوت به سوى خدا وجهاد، واين، از نشانه‏هاى بزرگ ظهور امام عصر عليه‏السلام است؛ زيرا ظهور امام عليه‏السلام با زنجيره‏اى از سنّت‏هاى الهى در جامعه وتاريخ ارتباط دارد، واين سنّت‏ها متحقق نمى‏شود مگر به فعاليت وحركت.

    علامت‏هاى ظهور در روايات اجمالاً صحيح هستند امّا به نظر ما محدود به زمان خاصى نيستند ودر روايات نيز صراحتاً وارد شده كه وقّاتون(20) را تكذيب كنيد.

    بفرماييد كى اتفاق مى‏افتد؟ امام عليه‏السلام فرمود:

    «يا مَهْزَم! كذب الوقّاتون وهلك المستعجلون.»(21)

    مى‏شوند.»

    فُضيل بن يسار از امام باقر عليه‏السلام سؤال كرد: آيا براى اين امر (ظهور حضرت) زمان خاصّى است؟ فرمود:

    «كذب الوقّاتون»(22)

    «دروغ گفته‏اند آنان كه زمان خاصى را مقرر كرده‏اند.»

    بنابراين، غرض از ايراد علامت‏ها مشخص كردن دقيق زمان ظهور امام عصر عليه‏السلام نيست. درست آن است كه بگوييم اين‏ها به اعمال ما ارتباط دارد. بله «خسف» و«صيحه» [مثلاً] از علامت‏هاى ظهورند، ليكن عمل ماست كه تحقق اين امور را نزديك يا دور مى‏سازد.

    اين تصحيح وتوجيه در تفسير مفهوم ظهور ضرورى است واين همان است كه ما از آن به «انتظار مقبول وموجّه» ياد مى‏كنيم.

    تصحيح مفهوم انتظار

    ما امروزه در عصرى زندگى مى‏كنيم كه در آن سخنان زيادى در مورد ظهور امام عصر عليه‏السلام ردّ وبدل مى‏شود. من در عصرهاى تاريخى دور ونزديك خودمان دوره‏اى را سراغ ندارم كه مردم به قوّت امروز در آن دوره از ظهور امام عليه‏السلام ودولت او سخن گفته وتوجه نشان داده باشند. بنابراين، «انتظار» از مشخّصه‏هاى بارز عصر ماست. اما متأسفانه اصلاح وارشادى در سطح عموم درباره مسأله انتظار صورت نگرفته است. جوانان ما مسأله ظهور امام عصر عليه‏السلام وعلايم ظهور او را در لابه‏لاى كتاب‏ها مى‏جويند. به نظر من چنين رويكردى صحيح نيست. بلكه درست آن است كه ظهور امام وانقلاب جهانيى كه وى رهبرى آن را بر عهده دارد در متن زندگى سياسى واجتماعى خودمان جستجو كنيم.

    علامت‏هاى ظهور امام عليه‏السلام را كتاب‏ها به ميزانى كه ما در متن زندگى سياسى وفرهنگى معاصر، در آگاهى، مقاومت، وحدت كلمه، انسجام سياسى، فداكارى، توانايى‏هاى انقلابى وسياسى وتبليغاتى‏مان مى‏يابيم، نمى‏كاوند.

    شيوه جوانان ما در پژوهش از نشانه‏هاى ظهور امام عليه‏السلام از لابه‏لاى كُتب شيوه‏اى كاملاً منفى است. ما بايد مفهوم انتظار را تصحيح كنيم وحالت انتظار را به سمت مثبت جهت‏دهى نماييم. فرق دو مفهوم اين است كه مفهوم نخست، نقش انسان را در مسأله انتظار، منفى جلوه‏گر مى‏سازد، امّا مفهوم دوم، اين نقش را در روند ظهور امام عليه‏السلام مثبت وفعّال ومرتبط با زندگى ووضعيت سياسى وانقلابى ودرد ورنج ما قرار مى‏دهد.

    از معمّر بن خلاّد از حضرت ابى الحسن عليه‏السلام در تفسير سخن خداى تعالى:

    «الم، اَحسب النّاس ان يتركوا ان يقولوا آمّنا وهُم لا يفتنون»(23)

    مى‏شوند ومورد آزمايش قرار نمى‏گيرند؟»

    نقل است كه حضرت عليه‏السلام فرمود:

    «يفتُنونَ كما يُفتن الذَّهب، ثُمَّ قال: يُخلصون كما يُخلص الذهب»(24)

    خالص مى‏سازند.»

    منصور صيقل مى‏گويد: من وحارث بن مغيره ـ كه از اصحاب ما واز شيعيان است ـ نشسته بوديم و[درباره ظهور امام عصر عليه‏السلام ] با هم سخن مى‏گفتيم، چنان كه حضرت امام صادق عليه‏السلام سخنان ما را مى‏شنيد. امام رو به ما كرد وفرمود:

    «فى اىِّ شى‏ءٍ انتم هاهنا؟ هيهات لا واللّهِ لا يكون ما تمدّون اليه اعينكم حتّى تميزّوا»

    «براى چه اين جا نشسته‏ايد؟ دريغا! نه به خدا قسم آنچه كه انتظارش را مى‏كشيد واقع نخواهد شد، مگر آن كه متمايز (آزمايش) شويد.»

    منصور از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه فرمود:

    «يا منصور! انّ هذا الامر لا يأتيكم اِلاّ بعد أياسٍ، لا واللّهِ حتّى يميّزوا، لا واللّهِ حتّى يشقى من يشقى ويَسْعَدُ مَنْ يَسْعَدُ.»(25)

    ونيكبخت هر دو خود را نشان دهند.»

    بنابراين، ارتباط ظهور امام عصر عليه‏السلام به علم ما، متن زندگى ما، گرفتارى ودرد ورنج ما، نيكبختى وبدبختى ما بيشتر از ارتباط آن با نشانه‏هاى كيهانى ذكر شده در كتاب‏هاست. واين، مفهومى است كه بايد در آن با ديده تعميق وروشنگرى بنگريم.

    چه كسى منتظر ديگرى است، ما يا امام عليه‏السلام ؟

    بنابراين مفهوم، مسأله برعكس مى‏شود وامام عليه‏السلام منتظر حركت ومقاومت وجهاد ما خواهد بود، نه ما منتظر ايشان. مسأله ظهور امام عليه‏السلام هنگامى كه با واقعيت‏هاى سياسى وانقلابى ما مرتبط باشد، بى‏گمان اين ماييم كه اين واقعيت‏ها را تحقق مى‏بخشيم. در نتيجه ما دو گونه عملكرد در اين رابطه مى‏توانيم از خود بروز دهيم: يا آن كه با اقدام وحركت واتحاد ونظم تشكيلاتى وداد ودهش وفداكارى وامر به معروف زمينه قيام آن حضرت را فراهم كنيم يا آن كه كار را به عهده ديگران گذارده وخود از هرگونه اقدامى شانه خالى كنيم واز رويارويى با مسؤوليت‏ها بگريزيم.

    ارزش انتظار

    براى مفهوم مثبت ومقبول «انتظار» در منابع اسلامى ارزش واهميت زيادى قايل شده‏اند. از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم روايت شده است:

    «افضل اعمال اُمّتى الانتظار»(26)

    «برترين اعمال امّت من انتظار است.»

    باز از آن حضرت است كه:

    «انتظار الفرج عبادةٌ»(27)

    «انتظار فرج، خود عبادت است.»

    در سخن ديگرى است:

    «المنتظر لاَِمْرِنا كالمتشحّطِ بدمه.»(28)

    كه [در راه خدا] به خون خود درغلتيده باشد.»

    اين ارزش بزرگى كه در روايات براى انتظار قايل شده‏اند با تصور مثبت از اين معنا تناسب دارد واز تصوّر منفى انتظار به معنى «مترصد بودن» بسيار دور است.

    1- سوره ص (38) آيات 45 ـ 47.

    2- آيا حديث حاضر وغايب شنيده‏اى؟ من در ميان جمع ودلم جاى ديگر است.

    3- كسانى كه عليه منافع استكبار دست به عمليات شهادت‏طلبانه مى‏زنند.

    4- سوره قصص (28) آيه 77.

    5- سوره بقره (2) آيه 201.

    6- سوره اسراء (17) آيه 29.

    7- سوره مائده (5) آيه 54.

    8- نهج البلاغه با ترجمه دكتر شهيدى، خطبه 193، ص 226؛ نهج البلاغه فيض‏الاسلام، خ 184، ص 611.

    9- كنايه از دريافت وحى الهى.

    10- سوره مزمل (73) آيه 1 ـ 7.

    11- نهج البلاغه دكتر شهيدى، ص 225 و226.

    12- سوره آل عمران (3) آيه 139.

    13- سوره قصص (28) آيه 5 و6.

    14- سوره انبياء (21) آيه 105.

    15- سوره مجادله (58) آيه 21.

    16- سوره حج (22) آيه 40.

    17- سوره بقره (2) آيه 143.

    18- همان، آيه 193.

    19- سوره انفال (8) آيه 60.

    20- آنان كه زمان خاصى را براى ظهور حضرت حجت(ع) پيش‏بينى مى‏كنند. (مترجم)

    21- الزام الناصب، ج 1، ص 260.

    22- همان.

    23- سوره عنكبوت (29) آيه 1 و2.

    24- الزام الناصب، ج 1، ص 261.

    25- همان.

    26- الزام الناصب، ج 1، ص 469.

    27- همان.

    28- همان.

    برگرفته از سايت :المهدويه

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *