امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۱۷ ساعت : ۲۲:۴۴
  • مهدویت
  • بررسی تطبیقی مفهوم سیاسی و حقوقی آزادی در اندیشه‌ معاصر و مهدویت

    به نام خدا

    چکیده
    این مقاله کوشیده است تا جایگاه «آزادی» را در مکاتب ساختگی غربی بررسی و حقیقت این مفهوم را در آموزه‌ ناب مهدوی، تبیین نماید. به همین منظور پس از تعریف «آزادی» در لغت و اصطلاح، در بیان ویژگی‌های این مکتب خودساخته یعنی «لیبرالیسم» پرداخته شده است.

    آن‌چه در این بخش ذکر گردیده گوشه‌ای از «اعترافاتی» است که خود جهان غرب و متفکرانش! درباره لیبرالیسم و آزادی غربی، داشته‌اند. آنها خود این راه و این شیوه (لیبرالیسم) را تجربه کرده‌اند و اکنون بر جایی رسیده‌اند که در صدد بیان مضرات و زیان‌هایش در جوامع هستند و روشن است که تکرار این مسیر پیموده شده، عقلانی نیست.

    در بخش بعدی، به جایگاه پر اهمیت آزادی در اسلام و به خصوص در حکومت صالحه حضرت حجت (ارواحنا له الفدا) پرداخته شده و اینکه اسلام از ابتلای ظهورش در مکه، آزادی را تعریف و حد و حدودش را معین کرده است. اصولاً آزادی مطرح شده در حکومت حضرت منطبق بر فطرت پاک همه انسان‌هاست و درست به همین دلیل که فطرت همه انسان‌ها، آزادی حقیقی‌ای که در اسلام تعریف شده را می‌پذیرد، حضرت موعود نیز یک نسخه را برای همه جهانیان می‌پیچند و همه انسان‌های حقیقت‌جو و خواهان عدالت، انتظار موعود خویش را می‌کشند.

    در این بخش هم‌چنین به حدیثی از امام صادق(ع) در بحارالانوار اشاره شد مبنی بر این‌که آزادی برای پذیرش حق وجود دارد، اما ظاهراً نه برای همه. برای آنهایی که از سر لجاجت و غرور دعوت حق را لبیک نمی‌گویند، حقیقتاً آزادی‌ای وجود ندارد. چنین انسان‌هایی با وجود آن‌که دل و عقلشان به پذیرش تنها دین نزد خدا یعنی اسلام، گواهی می‌دهد، اما ایشان عناد ورزیده و از آن روی می‌گرداند، که باید گفت آزادی به آنها داده شده و در حقیقت آنها هستند که خود از پذیرش آزادی سرباز می‌زنند.

    طرح مسئله
    این نوشتار بر آن است تا مقایسه‌ای تطبیقی میان مفهوم آزادی سیاسی و حقوقی در مکاتب موجود در جهان امروز و مفهوم آزادی در آموزه‌ پویای مهدوّیت انجام دهد. در این‌باره، پس از تعریف آزادی (در لغت و اصطلاح) و بیان انواع آزادی‌های سیاسی و حقوقی، به وضعیت آزادی در جوامع مدعی غربی از زبان خود اندیش‌مندان غربی پرداخته شده و پس از اثبات بی‌اعتباری مکتب منسوخ لیبرالیسم، به جایگاه پر اهمیت آزادی در جامعه سراسر عدل حضرت قائم(عج) تأکید شده است.

    امید است که این نوشته، زمینه‌ای برای تحقیق بیشتر در این موضوع از سوی صاحب‌نظران و اندیش‌مندان شود.

    آزادی در لغت
    در فرهنگ فارسی معین، «آزادی» بر معنای حریت، آزادگی، بندگی، رقیت، عبودیت، آزادمردی، رهایی، خلاص، شادی، خرمی، استراحت، آرامش، جدایی، دوری، شکر، سپاس و حق‌شناسی آمده است.

    هم‌چنین در فرهنگ لاروس واژه «الُحّر» به معنای آزاده، ضد عبد؛ یعنی آن‌که در بند اسارت نباشد، تعریف شده است.

    آزادی در اصطلاح
    ساده‌ترین تعریفی که از آزادی شده است آن‌که: «آزادی فقدان منع و جلوگیری است.»

    [یا] «آزادی، قدرت داشتن برای انجام دادن هر کاری است که بر دیگران زیان نرساند.»

    لیکن تفسیر آزادی در جامعه‌ دینی و جامعه سکولار تفاوت‌هایی وجود دارد. در جهان‌بینی سکولار که انسان‌ها را موجودی صرفاً مادی قلمداد می‌کند که عمرش تنها در این جهان محدود است و تمام تلاش خود را برای هرچه بیشتر برآوردن «لذت» انجام می‌دهد، آزادی عین سعادت تعریف می‌گردد که تمام قوای خود را صرف ارضای این نیاز در جامعه، به هر قیمت و به هر وسیله می‌کند، که در این صورت تعریفی که از آزادی ارائه می‌شود، محدود به شهوات و هواهای نفسانی است.

    «اما جامعه دینی، ارزش‌های خود را از مذهب می‌گیرد. فرهنگ حاکم بر جامعه دینی سبب می‌شود که نمایندگان مردم هر قانونی را به تصویب نرسانند و با نگرش و ذهنیتی خاص به اصول و قوانین روی آورند که در جوامع دیگر آن اصول مورد نظر نیست.»

    از طرف دیگر، هنگامی که سخن از آزادی به میان می‌آید، دو معنای گوناگون به ذهن می‌رسد.

    «یکی آزادی به عنوان واقعیت انسانی و دیگری به منزله حق. آزادی به عنوان واقعیت، خود موجود است و انسان‌ها به صرف انسان بودن واجد آن هستند… اما آزادی به معنای حق قابل اعطا و سلب است و همین چهره از آزادی است که در علم حقوق، فلسفه و یا سیاست مورد بحث قرار می‌گیرد… این حق در حوزه بیرون از انسان و در خارج از ذهن تلقی می‌گردد و در دایره‌ حقوق اجتماعی و فعل و انفعالات و تصمیمات جمعی در مدیریت انجام می‌گیرد.»

    مفهوم آزادی سیاسی
    آزادی سیاسی عبارت است از آزادی افراد در حق انتخاب مدیران جامعه، دخالت در سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود از طریق قانون‌گذاری، شرکت در احزاب و اتحادیه‌های صنفی و امکان انتقاد که بر این اساس مالک مشروعیت دولت و قدرت حاکم رأی اکثریت افراد جامعه خواهد بود، که به وسیله‌ انتخاب مردم تعیین خواهد شد.

    مبنای آزادی سیاسی افزون بر مبانی کلی آزادی، ضرورت مهار و کنترل و چرخش قدرت است. هرچه قدرت در دست یک نفر کمتر متمرکز باشد، جامعه از گزند خودکامگی در امان خواهد بود، و این ممکن نخواهد بود مگر این‌که آزادی سیاسی یعنی آزادی احزاب، مطبوعات و انتخابات حاصل گردد.

    در این‌جا به بررسی برخی از عرصه‌های آزادی سیاسی در جامعه، به طور خلاصه و مجمل، می‌پردازیم:
    آزادی عقیده
    در میان انواع آزادی‌ها، آزادی عقیده برای دست‌یابی به کمال انسانی، ضروری‌ترین وسیله است. آزادی عقیده به معنای آزادی در انتخاب و داشتن هر نوع عقیده است.

    همان‌گونه که آزادیِ مطلق، عملی نیست، آزادی هر اندیشه و عقیده نیز در عمل به سلب خود می‌انجامد.

    از این‌رو در جایی که حق، تضییع می‌گردد، آزادی عقیده محدود می‌گردد.

    آزادی بیان
    آزادی بیان، بدان معناست که افراد، گذشته از این‌که به خاطر داشتن عقیده مخالف نباید مورد تعقیب قرار گیرند، باید بتوانند عملاً عقیده خود را ابراز کنند. مبنای این نظریه آن است که تعارض افکار از نظر علمی و سیاسی موجب رشد علم و افکار مردم است، چنان‌چه سلب این آزادی موجب رکود افکار و علوم بشری است. در عین حال که این نوع آزادی نیز همانند سایر آزادی‌ها دارای حدود و ثغور است.

    آزادی انتخابات
    وجود انتخابات و استفاده از آرای مردمی در تعیین مجری قوانین و مصوبات در جامعه، یکی از نشانه‌های وجود آزادی در عرصه‌ سیاست یک کشور است که باید به آن احترام گذاشته شود، چراکه حکومت‌های جوامع علاوه بر داشتن مشروعیت (که از سوی خداوند متعال داده می‌شود)، باید از مقبولیت مردمی نیز برخوردار باشند و این امر محقق نمی‌گردد مگر این‌که انتخاباتی سالم در میان اقشار مختلف مردم صورت گیرد.

    آزادی احزاب
    یکی دیگر از اقسام آزادی‌های سیاسی، آزادی احزاب است. آزادی احزاب یکی از راه‌کارهای آزادی سیاسی و از نمودهای بارز آزادی بیان است. تشکیل احزاب در دنیای معاصر نقش مهمی در جامعه ایفا می‌کند و از شرایط نخستین برای اعمال اراده‌ مردم است.

    از آن‌جا که حکومت مردم بر مردم به شکل مستقیم به این‌گونه که مردم بخواهند رؤسای قوای اجرایی، تقینی و قضایی را برگزینند، دارای آفت‌های بسیار است؛ که از آن جمله غیرتخصصی شدن انتخاب‌ها و عوامانه شدن برگزیدن‌هاست، تشکیل احزاب می‌تواند تأثیر به‌سزایی در پیش‌گیری از این آفت، داشته باشد.

    لیبرالیسم
    لیبرالیسم از واژه‌ لاتینی «Liber» گرفته شده است و «Liber» به معنای آزادی است. بنابراین لیبرالیسم، در لغت به معنای اصالت آزادی یا آزادی مداری است.

    لیبرالیسم، ایدئولوژی‌ای است که در یک مسیر تدریجی از حدود قرن هفدهم به بعد در اروپا تکوین یافته است. «جان لاک» انگلیسی را می‌توان پدر فکری این مکتب دانست. در قرون هجده و نوزده میلادی افرادی چون «جرمی بنتهام»، «جمیز میل»، «فرانسوا ماری ولتر»، «جان استوارت میل»، «توماس هیل گرین» و در قرن بیستم چهره‌هایی هم‌چون: «برتراند راسل»، «کارل ریموند پوپر»، «آیزایا برلین» و «فون هایک»، هریک به طریقی مروج لیبرالیسم بوده‌اند.

    لیبرالیسم ایدئولوژی امانیستی و سکولاریستی است که به لحاظ مبادی و غایات، کاملاً غیردینی و بوژروازی است و مبانی تئوریک آن، ریشه در فلسفه‌های امانیستی غرب مدرن دارد.

    غرب، فلسفه آزادی را در اعتقاد به اصل سرمایه‌داری و ارضای تمایلات و خواسته‌ها و هوا و هوس‌های مادی می‌داند و مبنای وضع قوانین و میزان حاکمیت دولت‌ها را نیز بر اساس امیال و شهوت اکثریت قرار می‌دهد.

    که بر این اساس، آزادی در چنین مکتبی یک هدف است. «استوارت همپشر» در این‌باره می‌گوید: «به اعتقاد من گسترش آزادی برابر برای افراد در شیوه‌ زندگی خویش و حراست از آن، هدف عمل سیاسی را تشکیل می‌دهد.»

    به همین دلیل در این دیدگاه، انسان قربانی آزادی می‌گردد، زیرا آن‌چه مهم‌تر از آزادی است و باید هدف قرار گیرد، کمال و رشد آدمی است. امّا حقیقت آزادی در این مکتب به دست سودجویان، تحریف شده است. انسان در این نوع از آزادی اگرچه ممکن است خود را از بندگیِ دیگران برهاند لیکن خود را اسیر و بنده‌ شهوات و غرایز یا تسلیم خواهش‌های دیگران می‌گرداند، که در این صورت عقل در آن جایگاهی ندارد و انسان نشانه‌ تفوقی برای پیشی گرفتن از حیوان در درون خود نمی‌یابد. زیرا تنها در صورتی می‌توان از دستورات و اوامر عقل پیروی کرد، که تابع نفس نبود.

    با این وجود، توقع داشتن از لیبرالیسم بی‌جاست. با روشن شدن این موضوع، می‌توان به راحتی پی‌برد که درصد برقراری هر کدام از انواع آزادی‌های سیاسی و حقوقی در جوامعی که به چنین جهان‌بینی پای‌بند هستند، تقریباً صفر است. چراکه آزادی از مدار منطقی خود خارج و به یک ضدارزش تبدیل شده است و حالتی از استبداد را به وجود آورده است زیرا افراط در آزادی برای خود یعنی استبداد برای دیگران.

    همان‌طور که دانش‌مندان و متفکرین منصف و حقیقت‌گوی دنیای جدید هم به آن اذعان و اعتراف دارند، در نظام‌های لیبرالیستی و نئولیبرالیستی وجود آزادی‌ها فقط یک توهم است و نشانه‌هایی از وجود آن به طور حقیقی در جوامع دیده نمی‌شود.

    «توکویل»، به عنوان نماینده‌ جوامع غربی در این‌باره می‌گوید: «لیبرالیسم، قربانی کننده‌ آزادی‌های خلاقه‌ جامعه است.»

    در حقیقت، در این ایدئولوژی هیچ نوع قانون کلی وجود ندارد که بگوید چه باید کرد. «اساساً در لیبرالیسم، اخلاق و ارزش‌های ماورائی متناسب با جنبه‌های روحی انسان و فطرت او وجود ندارد و اصولاً این مسئله به طور کلی نادیده گرفته شده است. انسان لیبرال نمی‌تواند ملتزم به باورهای ثابت اخلاقی و نظام ارزشی متعال باشد و به لحاظ ماهیت، به نوعی افسار گسیختگی فردی ملتزم و پایبند است و هیچ عامل خارجی، هم‌چون دولت، جامعه و دین و امور ماورائی وجود فرد، نمی‌تواند مانع حرکت او در مسیر سود و لذت باشد.» که در واقع همین بی‌محتوایی و ناپختگی و بی‌هدفی لیبرالیسم است که سرانجام به شکست آن می‌انجامد.

    اما باید توجه داشت که اوضاع خفقان و سرکوب‌گرانه‌ای که در قرون وسطا، کلیسا با تعالیم تحریف شده‌ مسیحیت برای جامعه و مردم مغرب‌زمین به وجود آورد، انتظار می‌رفت که مردم از نظریات خواهان آزادی در جامعه استقبال کنند و بعضی از افراد سودجو این موضوع را به افراط بکشانند. که بر اساس قاعده‌ «تفریط در امری سبب سر در آوردن آن از سوی افراط می‌شود و بالعکس» این موضوع غیرمنتظره به نظر نمی‌رسد.

    لیکن این امر دست‌آویز سوداگران و سرمایه‌داران قرار گرفته و امروز شاهد سیاست‌های نئولیبرالیستی از سوی ابرقدرت‌ها هستیم. «نئولیبرالیست‌ها با خشونت بسیار از سیاست‌های غارت‌گرانه‌ امپریالیسم در آسیا و افریقا و بهره‌کشی عریان در داخل مرزهای کشورهای غربی حمایت می‌کنند. «ریگان»، «تاچر»، «میجر» و «بوش» از سردمداران سیاسی نئولیبرالیسم هستند.

    دولت‌های لیبرال ـ امپریالیستی به طور تام و تمام در عمل و بعضاً در نظر مدافع بهره‌کشی از نیروی کار و منابع و امکانات مردمان مرسوم به «جهان سوم» و تحقیر آنان و نیز تمایلات نژاد پرستانه‌ اروپامحور هستند.»

    همان‌گونه که امروزه در جهان نظاره‌گر هستیم، ابرقدرت‌ها از جمله امریکا و طرف‌دارانش با گرد‌آوری مراکزی برای آزادی اعمال و رفتار خود! هم‌چون: سازمان ملل متحد! و شورای امنیت! آزادی‌های سیاسی را برای کشورهای جنوب در تنگنا قرار دادند. که اینها نشانه‌ خوی استکباری آنهاست نه آزادی‌خواهی.

    دوران حاکمیت کلیسا در غرب نشان می‌دهد که آزادی عقیده و بیان چه اوضاع اسفباری داشته است، که تفتیش عقاید یک نمونه‌ بارز آن است. همین موضوع، خود گواهی است بر این‌که عقاید ساختگی و بادکنکی کشیش‌های کلیسا، تهی از حقیقت و ارزش بوده، چراکه حقیقت نیازی به اجبار و زور ندارد، بلکه این باطل است که باید برای به کرسی نشاندن آن، شمشیر و سرنیزه نشان مردم داد.

    البته امروزه سرکوب آزادی به شکل بزک کرده خود را به نمایش گذاشته است. «موریس دو ورژه» درباره‌ چهارچوب آزادی بیان در دموکراسی ادعایی جهان امروز، می‌نویسد: «آیا با اعطای آزادی به دشمنان آزادی به اینها اجازه داده نمی‌شود که آزادی را در هم بکوبند؟… دموکراسی به مخالفان خود اجازه‌ بیان عقایدشان را می‌دهد امّا تا وقتی که این کار را در چهارچوب روش‌های دموکراتیک انجام دهند.»

    همین‌طور درباره‌ آزادی انتخابات، «اشپنگلیر» معتقد است: «در کشورهای غربی هم اصلِ اساسی دموکراسی یعنی آزادی افراد در انتخابات نماینده‌ خود، فقط جنبه‌ تصوری و نظری به خود گرفته زیرا در عمل هریک از احزاب با تشکیلات جامعی که دارد برای خود طرف‌دارانی استخدام می‌کند و به جای این‌که مردم نمایندگانی انتخاب کنند، تشکیلات حزبی، انتخاب کنندگانی شکار می‌کند…

    در ظاهر اختلاف بسیاری بین دموکراسی‌های پارلمانی مغرب‌زمین و دموکراسی‌های قدیمی مصر و چین و اعراب (که فکر تعمیم حق رأی اصلاً در خاطرشان خطور نمی‌کرد) مشاهده می‌شود، ولی در حقیقت در عصر کنونی هم ملت در دست نفوس مقتدر، آلتی بیش نیست.»

    وی هم‌چنین با اشاره به نقش مخرب مطبوعات می‌افزاید: «ما امروزه در زیر شلیک این توپ‌خانه‌ عقلانی [مطبوعات] با چنان هول و هراسی زندگانی می‌کنیم که هیچ‌کس نمی‌تواند آن فراغت باطنی لازم را به دست آورد، که بتواند غرض اصلی این درام (داستان) پرهیاهو را درک کند.

    حس قدرت‌طلبی که در زیر لفافه‌ دمکراسی به فعالیت مشغول است، شاه‌کار خود را چنان به خوبی انجام داده که حتی وقتی مردم را به شدیدترین وضعی به قید رقیت و بردگی می‌کشد، اینان به قدری اغفال شده‌اند که تصور می‌کنند معنی آزادی همین است و هرچه طوق اسارت تنگ‌تر می‌شود به نظر مردم چنین جلوه می‌کند که دایره‌ آزادی وسیع‌تر شده است.

    همه با رضایت و رغبت بلکه با ذوق و شوق و جوش و خروش به ساز عده‌ معدودی قدرت‌طلب بی‌باک، می‌رقصند. آزادی‌خواهان طبقه‌ متوسط از این مغرور و خشنودند که مطبوعات آزاد شده و سانسور از میان رفته است، غافل از این‌که دیکتاتور مطبوعات یا آن چند نفری که تمام روزنامه‌ها و مجلات را به ضرب پول در اختیار خود در آورده‌اند، اسیران خود یعنی خوانندگان را در زیر تازیانه‌های سرمقاله‌ها و تلگراف‌ها و عکس‌ها و تصویرها به هر طرف که بخواهند، سوق می‌دهند.»

    در چنین فضایی، هرچند افراد تصور می‌کنند که آزادانه و بر اساس معیارهای مورد نظر خود دست به انتخاب می‌زنند، ولی بدیهی است که این معیارها و ملاک‌ها هرگز از آنِ مردم نیست، بلکه برعکس، مطابق خواسته‌ عده‌ انگشت‌شماری از صاحبان قدرت و ثروت است. بنابراین باید به آزادی انتخاب در نظام‌های حزبی و دمکراتیک با الگوهای غربی، کاملاً با دیده‌ تردید و تأمل نگریست.

    هم‌چنین یک اندیش‌مند غربی درباره‌ ماهیت اصلی تشکیل احزاب در دنیای غرب می‌نویسد: «هدف مستقیم احزاب به چنگ آوردن قدرت یا شرکت در اعمال آن است. احزاب در پی آنند تا در انتخابات کرسی‌هایی به دست آورند، نمایندگان و وزرایی داشته باشند و سررشته‌ حکومت را به دست گیرند.»
    با این توصیف، تشکیل احزاب در جوامع غربی یکی از صُور پیکارهای سیاسی است.

    درست است که «لیبرالیسم در زمینه‌ دین، کم‌رنگ شدن و یا سست شدن نفوذ کلیسا و تزلزل پایگاه روحانیت دینی غرب را در پی داشت، اما دیری نپایید که غرب در قید و بند الوهیت‌انگاری انسان و انسان‌مداری تفرعنی خویش گرفتار آورده. درست است که لیبرالیسم در زمینه‌ اخلاق نوید رهایی غرب از آداب و رسوم و سنت‌های دست‌وپاگیر اخلاقی و رفتاری را سر می‌داد، اما دیری نگذشت که فساد و تباهی اخلاقی و رفتاری را به حد اعلای خود برای غرب به ارمغان آورد.»

    پر واضح است که چنین مکاتبی که یک شبه طرح گردیده! بدون شناخت و آگاهی از هویت و ماهیت حقیقی انسان‌ها شکل گرفته‌اند، لذا فطرت حقیقت‌طلب انسان‌ها همواره آنها را پس خواهد زد. «السدیر مک اینتایر» می‌گوید: «لیبرالیسم از آن روی شکست خورده است که به فرد اجازه نمی‌دهد تا از طریق شناخت طبیعت و جامعه یا شناخت وجود انسان در ارتباط با حق تعالی، هویت و اهداف مناسب خویش را کشف کند. در لیبرالیسم تمامی ارزش‌ها شخصی است، جز ارزش احترام به ارزش‌های شخصی و این به تنهایی برای جهت بخشیدن به زندگی انسان، کافی نیست.»

    بر این اساس، آزادی در عصر ظهور حضرت حجت(عج) نمی‌تواند این نوع از آزادی باشد، چراکه به دلیل نارسایی مفاهیم درونی و منطبق نبودن الگوها بر مسیر فطرت انسانی، چنین مکتبی، حداقل در عمل نتوانسته است حتی رضایت جوامع خود را کسب کند و لذا نمی‌تواند نسخه‌ای برای جهانیان باشد.

    جایگاه آزادی در آموزه‌ مهدویت
    حکومت دینی و به طور کلی اندیشه‌ سیاسی در اسلام مانند همه‌ داده‌های شریعت، از وحی سرچشمه گرفته است، که رسول گرامی اسلام(ص)طی آن پیام‌های آسمانی را بدون واسطه از منبع غیب دریافت داشته، و بر بشریت عرضه کرده است ]لیکن[ نه وحی مصطلح در مسیحیت کنونی که با مفهوم عمیق و دقیق وحی قرآنی کاملاً بیگانه بوده، و با آن تفاوت جوهری دارد؛ و نه نشئت گرفته از عوامل مادی و تاریخی که نمایشی از جریان‌های موجود و یا انعکاس از صحنه‌های سیاسی ـ اجتماعی جامعه است.

    حکومت الهی، حکومت قانون است و حکومت امانتی در دست حاکمان به شمار می‌آید.
    در این حکومت منبع قانون خداوند است که بر اساس حکمت، مصالح و شناختی که از ابعاد وجودی انسانی دارد، تشریع می‌گردد و حاکم اسلامی درواقع مجری قوانین و فرامین الهی و حکومت بستر این اجراست. زیرا در جهان‌بینی اسلامی، تنها خدای متعال است که صلاحیت قانون‌گذاری را دارد: «إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ یقُصُّ الْحَقَّ»؛ فرمان جز به دست خدا نیست که حق را بیان می‌کند.

    از اهداف تشکیل حکومت اسلامی، همانا استقرار توحید، خداپرستی در زمین، و رهانیدن مردم از بندگی و فرمان‌برداری غیر خدا و هم‌چنین آزادسازی و رهایی توده‌های مردم و انسان‌های مستضعف از چنگال ظالمان و ستم‌گران می‌باشد.

    اسلام برای آزادی، هویت و عامل انسانی قائل است و انسان را دارای استعدادهای فراوان و تمایلات عالی انسانی می‌داند و همین استعدادها و تمایلات عالی را منشأ آزادی انسان می‌شمارد و آزادی را بر اساس آن چیزی می‌داند که تکامل انسانی انسان ایجاب می‌کند. آزادی در این دید یک حق انسانی است و ناشی از استعدادهای انسانی و رهایی این استعدادها و تمایلات عالی از هر مانع و فراهم و هموار بودن راه تکامل اوست.

    قرآن کریم مسئله‌ آزادی را در قالب توحید بیان می‌کند و به تقید و تعهد و التزام انسان به اطاعت فرمان خدا که بیان‌گر راه تکامل انسان است و نفی مطلق اطاعت غیرخداست به هر نوع و به هر وسیله که باشد، دعوت می‌نماید. در حقیقت دین، هم برای «تضمین» آزادی‌ها آمده و هم برای «تنظیم» آزادی‌ها، و این نکته‌ای است که میان مفهوم آزادی در اسلام و لیبرالیسم تفاوت به وجود می‌آورد.

    لیبرالیسم، شعار تضمین آزادی را شاید سر بدهد اما شعار تنظیم آزادی‌ها را خیر. و این‌جاست که مشخص می‌شود تفاوت اسلام و لیبرالیسم در تعریف آزادی نیست، بلکه در مبنا و چهارچوب‌های آزادی است. اگر آزادی در حوزه‌ معرفت دارای «حقیقت» و در حوزه‌ اخلاق دارای «فضیلت» و در حوزه‌ رفتار دارای عنصر «عدالت» باشد، این همان آزادی تعریف شده در مکتب اسلام است.

    «درواقع باید توجه داشت که آزادی همیشه در نسبت با حق و عدل معنا می‌شود و تعریف می‌گردد. آن موقعیت و شرایطی که مبتنی بر فقدان موانع باشد اما موجب تکامل و قرب وجودی نگردد، بلکه به مراتب پستی و دنائت بشر بیفزاید، آزادی حقیقی نیست.»

    بر این اساس، از مهم‌ترین اهداف انبیا و امامان معصوم، رهایی انسان‌ها از قید و بند زنجیر اسارت‌های درونی و بیرونی و قراردادن آنها در مسیر روشن فطرت انسانی بوده است. کما این‌که فلسفه‌ بعثت پیامبر(ص) نیز تحقق همین اهداف عالی انسانی بود: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ»؛ و در حقیقت در میان هر امتی فرستاده‌ای برانگیختیم [تا بگوید] خدا را بفرستید و از طاغوت [فریب‌گر] بپرهیزید.

    لذا در زمان تحقق کامل اوامر و دستورات اسلام در جهان، یعنی زمان ظهور حضرت حجت(عج)، آزادی یکی از عناصر تشکیل حکومت انسانی و اسلامی است. مردم سراسر جهان زیر سایه‌ آزادی است که راهشان را انتخاب می‌کنند و آن حضرت بر اساس خواست عمومی و مقبولیت مردمی، مبنی بر تشکیل دولت حق و عدالت، درواقع در مسیر بیدار فطرت‌های پاک انسانی گام می‌نهند. آن زمان است که انسان‌ها طعم آزادی حقیقی را می‌چشند و همگی مشتاقانه رو سوی آن می‌آورند. در این نوع آزادی، کلیه حقوق انسانی رعایت شده و آن‌چه تا دیروز تنها یک شعار بود، امروز عملی خواهد شد.

    در کتاب ارشاد از علی ‌بن عقبه و او از پدرش نقل کرده است که گفت: موقعی‌که قائم قیام کند، به عدالت حکم می‌کند و در روزگار او ظلم و ستم از میان می‌رود و راه‌ها امن می‌شود، و زمین برکت‌های خود را بیرون می‌دهد و هر حقی به صاحب حق داده می‌شود و پیروان هیچ دینی نمی‌ماند مگر این‌که اظهار مسلمانی می‌کند و با ایمان شناخته می‌شوند. نشنیده‌ای که خداوند می‌فرماید: «وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیهِ رجَعُونَ»؛ هر که در آسمان و زمین است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است و به سوی او بازگردانیده می‌شوند.

    در تفسیر عیاشی از عبدالله بن بکیر روایت می‌کند که گفت: از حضرت صادق(ع) تفسیر این آیه را پرسیدم. حضرت فرمود: این آیه درباره‌ قائم نازل شده است، هنگامی‌که علیه یهود و نصارا و صابئین و مادی‌ها و برگشتگان از اسلام و کفار در شرق و غرب کره زمین، قیام می‌کند و اسلام را پیشنهاد می‌نماید. هرکس از روی میل پذیرفت دستور می‌دهد که نماز بخواند و زکات بدهد و آن‌چه هر مسلمانی مأمور به انجام آن است بر وی نیز واجب می‌کند، و هرکس مسلمان نشد، گردنش را می‌زند تا آن‌که در شرق و غرب عالم یک نفر خدانشناس باقی نماند.

    در توضیح باید گفت که «جامعه صالح که بر اصل صلاح و شایستگی استوار باشد و روابط میان مردمان بر اصل حق و عدالت باشد، ماندنی و آسیب‌ناپذیر است وگرنه ناپایدار و واژگون شونده است. تنها معیار در بقا و زوال همین است.»

    خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیهْلِکَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ»؛ و پروردگار تو [هرگز] بر آن نبوده است که شهرهایی را که مردمش اصلاح‌گرند به ستم هلاک کند.
    در احادیث نیز آمده است که: «ثبات الدّول بإقامه سنن العدل؛ برپا ماندن دولت‌ها در گرو برپائی آئین عدالت است.»

    درواقع قانون طبیعت ایجاب می‌کند که همگی بر مدار حقیقت و عدالت گام نهند وگرنه طبیعی است که نابود می‌گردند، چراکه این نظام خلقت بر اساس حق و عدل پایه‌ریزی شده است. لذا برای کسانی که در زمان ظهور حضرت از پذیرش حق عناد می‌ورزند، آزادی جایگاهی ندارد؛ زیرا آنها آزادی را برای فساد می‌خواهند، نه برای خود و این بدان معناست که آنها هنوز هم وجود خویش را نشناخته‌اند و در آن‌جا که در حدیث شریف امام صادق(ع) به کلمه «اکراه» اشاره شد، ناظر به همین معناست.

    با این حساب، روشن است که الگوهای موجود در مکاتب و اندیشه‌های مسلط بر جهان، در جامعه جهانی حضرت جایگاهی ندارد و پوشالی بودن آنها برای همگان بیش از پیش، روشن می‌گردد.

    نتیجه
    در جمع‌بندی مطالب، بیان چند نکته مهم به نظر می‌رسد:
    ۱. لیبرالیسم یکی از ویژگی‌های دنیای مدرن است. دنیایی که در آن «توهمی» از عقلانیت، آزادی، اخلاق و … برای انسان به وجود آمده است. شهید سید مرتضی آوینی می‌نویسد: «… نه عجب که از خصوصیات اصلی دنیای امروز، یکی هم این است که در آن الفاظ را وارونه به کار می‌برند، می‌گویند آزادی و مرادشان اسارت است می‌گویند عقل و مرادشان وهم است، می‌گویند انسان و مرادشان حیوان است، می‌گویند تکامل و مرادشان هبوط است، می‌گویند علم و مرادشان جهل است و… .»

    ۲. آزادی مفهومی عالی، الهی و معنوی است که بشر مدرن غربی آن را تا حد غریزه و جنبه نفسانیت خویش تنزل داده است و این موضوع برای بشری که به عنوان اولین گام دین او امور معنوی را از صحنه زندگی خود کنار زده و اصطلاحاً سکولار (Secular) شده است و همه چیز را از دریچه حیوانیت خویش می‌نگرد، خیل عجیب نیست و شاید دیگر این گفته که انسان‌ها از نسل میمون هستند، یک جمله زیست‌شناسانه نیست؛ زیرا قرن‌هاست ابطال زیست‌شناختی آن ثابت شده و این نظریه گرایش نوع انسان به جنبه حیوانیت و غریزه شهوانی و توقف در این مرحله را نشان می‌دهد!
    به همین دلیل می‌گوییم برخلاف آن‌چه از دیدگاه لیبرلا‌ها عقلانی خوانده می‌شود، کاملاً «احساسی» است!

    ۳. با این اوصاف، چه‌قدر احمقانه است اگر بخواهیم از این ایدئولوژی دست و پا شکسته غربی‌ها به عنوان یک الگو و مکتب جهانی و ماندگار یاد کنیم. همان‌طور که دیگر اثری از ایدئولوژی‌ها و نظریه‌پردازی‌ها ـ بخوانید خیال‌پردازی‌های گذشته تفکر غربی، باقی نمانده است، این تفکر نیز از زمان تفکر خویش، «قوه زوال» را در خود می‌پروراند و اینک کاستی‌های آن برای همگان آشکار شده است.

    پس در این صورت باید به تعالیم پاک اسلامی راه جست و این‌که تنها دین نزد خدا اسلام است که زمان و مکان نمی‌شناسد و هم‌چنین این نکته بسیار مهم را به ذهن متبادر می‌سازد که اصول مبتنی بر فطرت انسان‌ها، هیچ‌گاه کهنه نمی‌شوند و دنیای مدرن نیز هرچه‌قدر از نظر مادی ترقی یابد، نمی‌تواند در دین، طرحی جدید دراندازد و به اصطلاح «دین زمینی» ارائه دهد و شاید تنها و مهم‌ترین نکته مغفول مانده و از نظر متفکران غربی نیز همین باشد.

    ۴. در عصر ظهور حضرت مهدی(عج)، آن‌گاه که دستورات و تعالیم حیات‌بخش اسلامی در جهان به طور کامل تحقق می‌یابد،‌ به یک تعبیر انسانیت انسان‌ها جدی گرفته می‌شود و با برپا شدن آزادی حقیقی، بساط ظلم و تجاوز ستمگران و باطلان برچیده خواهد شد؛ چرا که باطل ذاتاً نابود شدنی است. ان‌شاءالله

    فهرست منابع
    ۱. قرآن کریم.
    ۲. دکتر محمّد معین، فرهنگ فارسی، جلد اول، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۸۳.
    ۳. دکتر خلیل جُرّ، فرهنگ لاروس، ترجمه سیدحمید طبیبیان، چاپ سیزدهم: مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۲.
    ۴. سیدمحمدعلی ایازی، آزادی در قرآن، چاپ سیحون: نوبت دوم، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، ۱۳۸۰.
    ۵. محمدجواد نوروزی، نظام سیاسی اسلام، چاپ اول: ، قم ۱۳۷۹.;انتشارات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی
    ۶. شهریار زرشناس، واژه‌نامه فرهنگی ـ سیاسی، چاپ اول: ناشر کتاب صبح، تهران ۱۳۸۳.
    ۷. عباسعلی عمید زنجانی، مبانی اندیشه سیاسی اسلام، چاپ چهارم: ناشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۵.
    ۸. حمزه علی وحیدی‌منش، مقایسه مبانی مردم سالاری دینی و دموکراسی ،;لیبرالسی، چاپ ارمغان بصیر: نوبت اول، انتشارات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی ۱۳۸۴.
    ۹. علی‌اکبر نوایی، مقاله: «لیبرالیسم در مقام تحقق و عمل»، دو ماهنامه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی اندیشه حوزه، ‌صاحب امتیاز: دانشگاه علوم اسلامی رضوی، سال هشتم، شماره سوم، آذر و دی ۱۳۸۱.
    ۱۰. موریس دو ورژه، جامعه شناسی سیاسی، ترجمه دکتر ابوالفضل قاضی، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، آذر ۱۳۷۲.
    ۱۱. اسوالداشینبلگر، فلسفه سیاست؛ چهره عریان دموکراسی غرب، ترجمه هدایت‌الله فروهر، چاپ اول: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نشر نظر، ۱۳۶۹.
    ۱۲. سید احمد رهنمایی، غرب شناسی، چاپ صدف: نوبت ششم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و ، قم ۱۳۸۳.;پژوهشی امام خمینی
    ۱۳. پرفسور محمد لگنهاوسن، سیاحت اندیشه در سپهر ،;دین، گروهی از مترجمان، چاپ اول: مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی ۱۳۸۳.
    ۱۴. علامه مجلسی، مهدی موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحارالأنوار)، ترجمه علی دوانی، چاپ بیست و یکم.
    ۱۵. محمد حکیمی، عصر زندگی، چاپ هفتم: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران ۱۳۸۳.

    برگرفته از سایت :المهدویه

    برچسب‌ها :

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *