امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۴ ساعت : ۲۱:۳۷
  • مهدویت
  • وفا به پیمان؛ فلسفه غدیر، شرط ظهور

    به نام خدا

    بار خدایا! من دربامداد این روز و تمام دوران زندگانی‏ام، عهد، عقد و بیعتی را که نسبت به او (امام مهدی(ع)) بر گردن دارم، تجدید می‏کنم، که هرگز از آن برنگردم و بر آن پایداربمانم.

    داستان آفرینش انسان و آغاز حیات او بر کره خاک با یک عهد و پیمان شکل می‏گیرد. عهدو پیمانی که بر پذیرش پروردگاری خداوند متعال و نفی پرستش شیطان بسته شد و همهانسانها بر وفای به آن همداستان شدند:
    ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید؛ زیرا وی دشمن آشکار شماست؟ و این‏که مرا بپرستید؛ ایناست راه راست!۱
    و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریّهآنها را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهی دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم.۲
    این عهد و پیمان در طول تاریخ، بارها و بارها توسط پیامبران الهی و جانشینانآنها، به انسانها یادآوری شد تا آنان نسبت به عهدی که با خدای خود داشتند دچارفراموشی نشوند:
    و در حقیقت، در میان هر امتی فرستاده‏ای برانگیختیم [تا بگوید:] خدا را بپرستید و از طاغوت [ فریبگر] بپرهیزید.۳

    و پیش از تو هیچ پیامبرینفرستادیم مگر این‏که به او وحی کردیم که: «خدایی جز من نیست، پس مرا بپرستید».۴
    از سوی دیگر برای این که مردم در وفا به پیمانی که بر عهده داشتند دچار مشکلنشوند و در تشخیص راهی که به اطاعت و بندگی خدا و مخالفت با شیطان می‏انجامد گرفتارسردرگمی نگردند، به آنان گوشزد شد که اطاعت خدا در اطاعت رسول اوست و هر کس بیشتردر طریق اطاعت رسول گام بردارد در اطاعت خدا از دیگران پیشی گرفته است:
    هر کساز پیامبر فرمان برد، در حقیقت، خدا را فرمان برده؛ و هر کس رویگردان شود، ما تو رابر ایشان نگهبان نفرستاده‏ایم.۵

    … و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آنرا بگیرید و از آنچه شما را بازداشت بازایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سختکیفر است.۶
    با پایان یافتن عصر رسالت، نه تنها از بار عهد و پیمانی که آدم خاکیبا خدای خود داشت کاسته نشد، بلکه بسیار شدیدتر از دوران حیات پیامبر(ص) از اوخواسته شد که به عهد و پیمان خود وفا کند؛ چرا که او در وفاداری به این پیمان موردبازخواست قرار خواهد گرفت:
    … و به پیمان [خود] وفا کنید؛ زیرا که از پیمانپرسش خواهد شد.۷
    و این عهد، چنان‏که امام موسی کاظم(ع) در تفسیر آیه یادشدهمی‏فرماید، چیزی نبود جز پیروی از امیر مؤمنان علی(ع):
    [مراد از] عهد [در اینآیه] آن پیمانی است که پیامبر درباره دوستی ما و پیروی از امیر مؤمنان[ع] از مردمگرفت؛ این‏که با او مخالفت نورزند، از او پیشی نگیرند، با خاندانش نیکی کنند و آنهارا آگاه کرد که درباره این پیمان بازخواست خواهند شد.۸
    یعنی این بار عهد آدمیبا خدای خود در صورتی دیگر متجلی شد و اطاعت امیر مؤمنان و امامان پس از او همسنگاطاعت خدا و رسول او گردید:
    آگاه باشید، هر کس خدا را درباره ولایت امیر مؤمنانو امامان پس از او پیروی کند، این همان پیمان گرفته شده از سوی خداوند است.۹
    وبرای این‏که هیچ‏کس در شناسایی شخصی که پس از پیامبر(ص) می‏بایست با او عهد اطاعتبسته می‏شد به اشتباه نیفتد، در اجتماعی عظیم از مسلمانان نو شدن عهد آدمی به آگاهیهمگان رسید و اعلام شد هر کس پیمان ولایت نبی خاتم(ص) را پذیرفته از این پس باید بهپیمان ولایت امیر مؤمنان علی(ع) گردن نهد:
    هر کس را من مولای اویم، پس این علیمولای اوست.۱۰

    ای مردم! هر کس خدا و رسولش و علی و امامانی را که از آنهایاد کردم، اطاعت کند، بی‏تردید به رستگاری بزرگی نائل آمده است.۱۱
    و از همین روبود که این روز را روز «عهد معهود» (عهد شناخته شده) نامیدند.
    همانا امروز،روزی بس بزرگ است… امروز، روز کامل شدن دین و روز عهد و پیمان شناخته شده است.۱۲
    آری، انسانها مأمور شدند که پس از رحلت نبی خاتم(ص) با وصی او تجدید عهد کنند ودست در دست او بگذارند تا به فرموده حضرت زهرا(س)، آنها را آسان آسان و به راحتی وملایمت به راه هدایت و رستگاری رهنمون شود:
    به خدا سوگند، اگر پای در میانمی‏نهادند و علی را بر کاری که پیغمبر به عهده او نهاد می‏گذاردند، آسان آسان ایشانرا به راه راست می‏برد و حق هر یک را بدو می‏سپرد. چنان‏که کسی زیانی نبیند و هر کسمیوه آنچه کشته است بچیند. تشنگان عدالت از چشمه معدلت او سیر و زبونان در پناهصولت او دلیر می‏گشتند. اگر چنین می‏کردند درهای رحمت از زمین و آسمان به روی آنانمی‏گشود. اما نکردند و به زودی خدا به کیفر آنچه کردند آنان را عذاب خواهد فرمود.۱۳
    اما چنان‏که فاطمه زهرا(س) نیز فرمودند: این‏چنین نشد و بدعهدی و عهدشکنی ازهمان نخستین روزهای عروج رسول خدا(ص) آغاز گردید و پیمانی که جماعت مسلمین در روزغدیر بر اطاعت ولی خدا بسته بودند به راحتی شکسته شد و جز جمع اندکی، همه امتاسلامی از اطراف امام و حجت عصر پراکنده شدند:
    هنگامی که پیامبر (ص) رحلت فرمودهمه مردم جز سه تن؛ سلمان، مقداد و ابوذر غفاری، به گذشته کفرآمیز خود برگشتند.۱۴
    از آن به بعد اگر چه در مقاطعی از دوران ۲۵۰ ساله امامت شیعه، شاهد روی آوردنمردم به ائمه معصومین(ع) و مرجعیت علمی آنها هستیم، اما هیچ‏گاه عهدی که مردم دربرابر امامان خود داشتند به تمامی پاس داشته نشد و این سخن امامان معصوم(ع) کهفرموده بودند:
    مردم تنها به سه چیز تکلیف شده‏اند: شناخت امامان، تسلیم شدن بهایشان در آنچه بر آنها وارد می‏شود و رجوع به آنها در آنچه که در آن اختلافدارند.۱۵

    هیچگاه محقق نشد و سرانجام بدعهدیها و عهدشکنیهای امت اسلام منجر بهمقتول و مسموم شدن یازده امام و غیبت آخرین امام شد و جامعه اسلامی از برکات حضورامام معصوم(ع) در میان خود محروم گشت. و این همان اتفاقی بود که پیش از این در کلامامام محمد باقر(ع) پیش‏بینی شده بود:
    هنگامی که خداوند تبارک و تعالی، ازآفریدگانش خشمگین شود، ما [اهل بیت] را از مجاورت با آنها دور می‏سازد.۱۶
    آری،غیبت امام از جامعه و به درازا کشیدن آن نتیجه بدعهدی و پیمان‏شکنی مردم نسبت بهحجتهای الهی و جانشینان به حق رسول خدا(ص) است و تا زمانی که مردم چنان‏که باید وشاید به پیمانی که در برابر امامان معصوم(ع) برعهده دارند وفا نکنند و با همه وجودآماده پذیرش اوامر و نواهی آنها نگردند، ظهور محقق نخواهد شد؛ چنان که امام عصر(ع) فرمود:
    اگر شیعیان ما – که خداوند توفیق طاعتشان دهد – در راه ایفای پیمانی کهبر دوش دارند همدل می‏شدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمی‏افتاد و سعادتدیدار ما زودتر نصیب آنان می‏گشت، دیداری بر مبنای شناخت راستین و صداقتی از آنهانسبت به ما.۱۷
    با توجه به همین اهمیت وفا به عهد و پیمان و تأثیر آن در ظهورامام عصر(ع) بوده است که از ما خواسته‏اند هر بامداد عهد و پیمان اطاعتی را که نسبت به امام خود بر دوش داریم، به یاد آوریم و آن را تجدید کنیم:
    بار خدایا! من دربامداد این روز و تمام دوران زندگانی‏ام، عهد، عقد و بیعتی را که نسبت به او (امام مهدی(ع)) بر گردن دارم، تجدید می‏کنم، که هرگز از آن برنگردم و بر آن پایداربمانم.۱۸
    در پایان این مقال توجه شما را به روایتی بلند و پرمعنا از امام باقر(ع) جلب می‏کنیم. در این روایت امام باقر(ع) در پاسخ پرسش یکی از یاران خود کهاز زمان فرا رسیدن امر [ظهور] پرسیده، در قالب یک داستان یا حکایت تمثیلی با تقسیمزمانها به سه زمان گرگ، قوچ و ترازو بر این واقعیت تصریح کرده‏اند که مردم در یکمقطع زمانی که از آن به «زمان گرگ» تعبیر می‏کنند، یکسره از در پیمان‏شکنی باخاندان رسالت برآمدند و حتی در فکر وفا به پیمان خود نبودند، اما در مقطع زمانیدیگر که از آن با تعبیر «زمان قوچ» یاد می‏کنند، مردم اگر چه تصمیم دارند به پیمانخود وفا کنند، اما در عمل پیمان‏شکنی می‏کنند و از بازگرداندن حقوق اهل بیت(ع) سرباز می‏زنند، تا سرانجام در مقطعی از زمان که «زمان ترازو» نامیده می‏شود، مردمواقعاً تصمیم می‏گیرند به پیمان خود عمل کنند و حقوق غصب شده خاندان رسالت را بهآنها برگردانند. و این زمان، زمانی است که می‏توان در آن امید تحقق ظهور داشت.
    زراره نقل می‏کند که: حمران از امام باقر(ع) پرسید: قربانت گردم کاش به مامی‏فرمودید این امر (ظهور امام مهدی(ع)) چه زمانی خواهد بود تا به آن خبر شادمانشویم. آن حضرت فرمود: ای حمران تو دوستان و برادران و آشنایانی داری.۱۹ در زمانهایقدیم مرد دانشمندی بود که پسری داشت و آن پسر علاقه‏ای به علم پدرش نشان نمی‏داد ودر مورد دانش پدرش چیزی از او نمی‏پرسید. آن مرد دانشمند همسایه‏ای داشت که به نزداو می‏آمد، پرسشهایش را با او مطرح می‏کرد و مطالبی از او می‏آموخت. تا این‏که زمانمرگ مرد دانشمند نزدیک شد، پس او فرزندش را فرا خواند و گفت: »تو از آنچه در نزد منبود دوری می‏گزیدی علاقه‏ای به آن نشان نمی‏دادی و چیزی از من نمی‏پرسیدی، اماهمسایه‏ای دارم که به نزد من می‏آمد و از من سؤالاتی می‏کرد و چیزهایی فرا می‏گرفتو به ذهن می‏سپرد. اگر به چیزی نیاز داشتی، نزد او برو« و همسایه‏اش را به او معرفیکرد. مرد دانشمند از دنیا رفت و پسر (همچنان) زنده بود تا این‏که پادشاه آن زمانخوابی دید و سراغ آن مرد دانشمند را گرفت. به او گفته شد: «آن مرد از دنیا رفتهاست». پادشاه گفت: «آیا فرزندی از او به‏جای مانده است؟» گفتند: «آری او یک پسربه‏جا گذاشته است».
    پادشاه گفت: «او را نزد من بیاورید» و کسانی را به دنبالپسر فرستادند تا او را نزد پادشاه بیاورند. پسر [با خود] گفت: «به خدا قسم،نمی‏دانم چرا پادشاه مرا احضار کرده است. من هیچ دانشی ندارم و اگر پادشاه چیزی ازمن سؤال کند، بی‏شک رسوا خواهم شد» در این حال سفارش پدرش را (در هنگام مرگ) بهخاطر آورد. پس نزد همسایه‏ای که از پدرش علم می‏آموخت رفت و به او گفت: «پادشاهکسانی را به دنبال من فرستاده و نمی‏دانم چرا احضارم کرده است. پدرم به من گفته بوداگر به چیزی نیاز داشتم، به شما مراجعه کنم». همسایه گفت: «اما من می‏دانم 20به‏خاطر چه چیزی تو را احضار کرده است. اگر به تو بگویم تو باید هر چیزی را که خدااز این طریق نصیب تو گرداند، با من تقسیم کنی». پسر گفت: «می‏پذیرم» همسایه از اوخواست سوگند یاد کند و به او اطمینان دهد که به عهدش وفا می‏کند. پسر هم سوگند یادکرد. آن مرد گفت: «پادشاه می‏خواهد از تو در مورد خوابی که دیده پرسش کند و بداندکه این زمان چه زمانی است. پس بگو این «زمان گرگ» است. پسر نزد پادشاه رفت و پادشاهگفت: «آیا می‏دانی به چه دلیلی تو را احضار کرده‏ام؟» پسر گفت: مرا احضار کرده‏ایدتا در مورد خوابی که دیده‏اید از من بپرسید و بدانید که اکنون چه زمانی است». پادشاه گفت: «درست گفتی. پس به من بگو این زمان چه زمانی است». پسر گفت: «این زمان «زمان گرگ» است». پادشاه دستور داد پاداشی به آن پسر بدهند، آن پسر جایزه را گرفت وبه سوی خانه‏اش رفت. اما از این‏که به دوستش (مرد همسایه) وفا کند، خودداری کرد و [با خود] گفت: «شاید پیش از این‏که این مال را به او بدهم یا خودم بخورم از دنیارفتم و شاید پس از این به آن مرد نیاز نداشته باشم و دیگر از اینگونه پرسشهایی کهاز من پرسیده شد، از من سؤال نشود». پس مدت زیادی [در وفا کردن به آن مرد] درنگکرد.
    مدتی بعد پادشاه خوابی دید و به‏دنبال پسر فرستاد. پسر از کرده خود پشیمانشد و [با خود] گفت: «به خدا سوگند، هیچ دانشی ندارم که با آن نزد پادشاه بروم ونمی‏دانم با دوستم (همسایه) چکار کنم چون به او نیرنگ زده و به او وفا نکرده‏ام» بعد گفت: «به هر حال به نزد او می‏روم، از او عذرخواهی می‏کنم و برای او سوگند یادمی‏کنم، شاید او [از خواب پادشاه] به من خبر دهد». پسر نزد مرد همسایه رفت و گفت: «کاری کرده‏ام که نمی‏باید می‏کردم و به آنچه که میان من و تو بوده وفا نکرده‏ام وآنچه داشتم از دستم رفته و به تو نیازمند شده‏ام. تو را به خدا قسم می‏دهم که مراتنها نگذاری، من به تو اطمینان می‏دهم که هر چه به‏دست آوردم با تو تقسیم کنم. پادشاه به دنبال من فرستاده و نمی‏دانم از من چه می‏پرسد». آن مرد (همسایه) گفت: «پادشاه می‏خواهد از تو در مورد خوابی که دیده سؤال کند و بداند که این زمان چهزمانی است. پس تو به پادشاه بگو: این زمان، «زمان قوچ» است». آن پسر نزد پادشاهرفت، پادشاه وارد شد و گفت: «می‏دانی چرا به دنبال تو فرستاده‏ام؟» آن پسر گفت: «شما خوابی دیده‏اید و می‏خواهید بدانید که اکنون چه زمانی است». پادشاه خطاب بهپسر گفت: «درست گفتی. پس به من بگو این زمان، چه زمانی است؟» پسر گفت: «این زمان،زمان قوچ است». پس از آن پادشاه دستور داد پاداشی به پسر بدهند. پسر آن پاداش راگرفت و به سمت خانه‏اش رفت و فکر می‏کرد که آیا به دوستش وفا کند یا نه، یکبارتصمیم می‏گرفت وفا کند و یکبار تصمیم می‏گرفت به عهدش وفا نکند پس از آن گفت: «شایدپس از این دیگر تا ابد به آن همسایه نیازی نداشته باشم» و در نهایت تصمیم گرفت کهبی‏وفایی کند و به عهدش وفا نکند. پس مدتی دیگر در وفا به عهدش درنگ کرد.
    مدتیبعد پادشاه خوابی دید و به دنبال پسر فرستاد، آن پسر به‏خاطر آنچه با دوستش کردهبود پشیمان شد و پس از دو بار بی‏وفایی گفت: «چه کنم که دانشی ندارم» سپس تصمیمگرفت که به نزد مرد همسایه برود. پسر نزد آن همسایه رفت و او را به خدای تبارک وتعالی سوگند داد و از او خواست که او را [در مورد خواسته پادشاه] آگاه سازد و بههمسایه گفت این بار به او وفا می‏کند و به او اطمینان داد و گفت: «مرا به این حالوامگذار! بدون شک دیگر پیمان‏شکنی نمی‏کنم و به تو وفا می‏کنم» همسایه از او خواستتا به او اطمینان دهد، سپس گفت: «تو را خوانده تا از تو در مورد خوابی که دیده سؤالکند و بداند که این زمان چه زمانی است. وقتی که پادشاه از تو سؤال کرد، بگو اینزمان، «زمان ترازو» است» آن پسر نزد پادشاه رفت و پادشاه وارد شد و گفت: «[می‏دانی] چرا تو را احضار کرده‏ام؟» پسر گفت: «شما خوابی دیده‏اید و می‏خواهید سؤال کنید کهاین زمان چه زمانی است» پادشاه گفت: «درست گفتی پس به من بگو اکنون چه زمانی است». پسر گفت: «این زمان، زمان ترازو است». پادشاه دستور داد هدیه‏ای به او بدهند، پسرهدیه را گرفت و آنرا نزد مرد همسایه برد و آنرا جلوی همسایه گذاشت و گفت: «آنچه کهمن به‏دست آورده‏ام برای تو آوردم پس تو آن را تقسیم کن».
    آن همسایه دانشمندگفت: «زمان اول زمان گرگ بود و تو از گرگها بودی و زمان دوم زمان قوچ بود که قوچتصمیم می‏گیرد و انجام نمی‏دهد و تو هم مثل قوچ تصمیم می‏گرفتی اما وفا نمی‏کردی واین زمان (سوم) زمان ترازو بود و تو در آن زمان وفادار بودی. پس بگیر آنچه که برایتو است چون من نیازی به آن ندارم» و آن دانشمند (همسایه) هدیه را به پسربرگرداند.۲۱

    پی‏نوشتها:
    ۱ . ألم أعهد إلیکم یا بنی‏ادم أن لاتعبدواالشیطان إنّه لکم عدوّ مبین و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم. سوره یس (۳۶)، آیه ۶۱-۶۰.
    ۲ . و إذ أخذ ربّک من بنی‏ادم من ظهورهم ذرّیتهم و أشهدهم علی أنفسهمألست بربّکم قالوا بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیامه إنّا کنّا عن هذا غافلین.
    سوره اعراف (۷)، آیه ۱۷۲.
    ۳ . و لقد بعثنا فی کلّ أمه رسولاً أن اعبدوااللَّه واجتنبوا الطاغوت… .
    سوره نمل (۱۶)، آیه ۳۶.
    ۴ . و ما أرسلنا منقبلک من رسول إلّا نوحی إلیه أنّه لا إله إلّا أنا فاعبدون.
    سوره انبیا (۲۱)،آیه ۲۵.
    ۵ . من یطع الرسول فقد أطاع اللَّه و من تولّی فما أرسلناک علیهمحفیظاً.
    سوره نساء (۴)، آیه ۸۰.
    ۶ . … و ما آتاکم الرسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا و اتقوا اللَّه إنّ اللَّه شدید العقاب.
    سوره حشر (۵۹)، آیه ۷.
    ۷ . … و أوفوا بالعهد إنّ العهد کان مسئولاً. سوره اسراء (۱۷)، آیه ۳.
    ۸ . العهد ما أخذ النبی علی‏الناس فی موّدتنا و طاعه أمیرالمؤمنین أن لایخالفوهولایتقدّموه ولایقطعوا رحمه و أعلهم أنّهم مسئولون عنه.
    محمدباقر مجلسی،بحارالانوار، ج24، ص187، ح1. سوره مریم (۱۹)، آیه ۸۷.
    ۹ . ألا من دان اللَّهبولایه امیرالمؤمنین والأئمه من بعده فهوالعهد عنداللَّه.
    به نقل از امامصادق(ع) در تفسیر آیه شریفه «لایملکون الشفاعه إلّا من اتّخذ عند الرحمن عهداً.»؛ [آنان] اختیار شفاعت را ندارند، جز آن‏کس که از جانب [خدای] رحمان پیمانی گرفتهاست. (بحارالانوار، ج24، ص333، ح58.)
    ۱۰. من کنت مولاه فهذا علی مولاه… . ابومنصور احمد بن علی بن ابی‏طالب طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص56-۶۶.
    ۱۱. معاشر الناس! من یطع اللَّه و رسوله و علّیاً والائمّه الذین ذکرهم فقد فاز فوزاً عظیما. همان.
    ۱۲. إنّ هذا یوم عظیم الشأن… یوم کمال الدین و یوم العهد المعهود. بحارالانوار، ج37، ص164، ح40.
    ۱۳. همان، ج43، ص158. همچنین ر.ک: سیدجعفر شهیدی،زندگانی فاطمه زهرا(ع)، ص151.
    ۱۴. إنّ النبی، صلّی اللَّه علیه و آله، لمّا قبضارتدّ الناس علی أعقابهم کفّاراً إلّا ثلاثه: سلمان والمقداد و أبوذر الغفاری. بحارالانوار، ج28، ص259، ح42.
    ۱۵. إنّما کلّف الناس ثلاثه: معرفه الأئمّهوالتسلیم لهم فیما و رد علیهم والردّ إلیهم فیما اختلفوا فیه. حدیث از امامباقر(ع). محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص390، ح1.
    ۱۶. إذا غضب اللَّه تبارکو تعالی علی خلقه، نحّانا عن جوارهم. همان، ص343، ح31.
    ۱۷. لو أنّ أشیاعنا، وفقّهم اللَّه لطاعته، علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم، لما تأخّر عنهمالیمن بلقائنا و لتعجلّت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حقّ المعرفه و صدقها منهم بنا. بحارالانوار، ج53، ص177.
    ۱۸. أللّهم إنّی أجدّد له فی صبیحه یومی هذا و ماعشتمن أیّام حیاتی عهداً و عقداً و بیعه له فی عنقی لا أحوال عنها ولا أزول أبداً. همان، ج102، ص111.
    ۱۹. مرحوم علامه مجلسی در توضیح این سخن حضرت(ع) که «تو رادوستان و برادرانی است» می‏فرماید: «شاید هدف از آوردن این حکایت، این باشد که اینزمان، زمانه وفای به عهد نیست و اگر زمان ظهور این امر را به تو بگویم، تو دوستان وآشنایانی داری و زمان ظهور را به آنها می‏گویی در نتیجه خبر میان مردم پراکندهمی‏شود و باعث فساد می‏شود. و عهد و پیمان به پوشیده داشتن زمان ظهور هم فایده‏ایندارد؛ اگر هنوز زمان ترازو نرسیده باشد، تو به عهد خود وفا نمی‏کنی.
    یا معنایاین سخن این است که تو آشنایانی داری، پس به آنها بنگر آیا آنها با تو در چیزی همرأی هستند یا اینکه اصلاً به عهد تو وفا می‏کنند؛ پس چگونه امام زمان(ع) در اینگونهزمان ظهور می‏کند!
    یا اینکه مقصود این است که تو می‏توانی آنرا استعلام کنی، پسبرای کسب علم به حال آشنایان و برادرانت بنگر هر چه از آنها عزم و تصمیم قاطع برفرمانبرداری و اطاعت و تسلیم کامل از امامشان دیدی، پس بدان آن زمان، زمان ظهورحضرت قائم – که خداوند ظهور و فرجش را نزدیک گرداند – است و قیام آن حضرت مشروط بهاین امر است و عموماً اهل هر زمانی بر یک حالت هستند همانگونه که از این داستانپیداست.»
    (بحارالانوار، ج14، ص500).
    ۲۰. علامه مجلسی در توضیح عبارت «امامن می‏دانم» می‏نویسد: «شاید علم آن مرد از اطلاع دادن آن عالم باشد و آن عالم همعلمش را از انبیاء گرفته باشد یعنی آنها براساس وحی آسمانی به او خبر داده‏اند کهپادشاه به زودی آن خوابها را خواهد دید و این تعبیر آن خوابهاست. یا اینکه او از آندانشمند نوعی دانش فرا گرفته که شخص با آن می‏تواند امثال آن امور را استنباطنماید. این احتمال هم وجود دارد که آن مرد پیامبری باشد که این امور را از طریق وحیفهمیده است. (همان)
    ۲۱. الکافی، ج8، ص362، ح552؛ بحارالانوار، ج14، ص497 – ۴۹۹.
    برگرفته از سایت :المهدویه

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *