امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۱۷ ساعت : ۲۲:۳۲
  • مهدویت
  • نظریه اختیاری بودن ظهور و بررسی چند پرسش

    به نام خدا

    آیا ما منتظر ظهوریم‌ یا ظهور منتظر ماست‌؟ آیا ظهور وقت‌ مشخصی‌ دارد که‌ باید در انتظار آن‌ زمان‌ دست‌ روی‌ دست‌ بگذاریم‌ یا در انتظار ظهور باید قیام‌ کرد؟ آیا اراده‌ شیعیان‌ در تعجیل‌ و تحقق‌ ظهور نقش‌ دارد؟

    اشاره‌ :

    در مورد نقش‌ انسانها در تحقق‌ ظهور دیدگاههای‌ مختلفی‌ مطرح‌ شده‌ است‌؛ گروهی‌ پدیده‌ ظهور امام‌ مهدی‌(ع‌) و تشکیل‌ دولت‌ حق‌ را اساساً خارج‌ از اراده‌ انسانها دانسته‌ و معتقدند مردم‌ هیچ‌ نقشی‌ در زمینه‌سازی‌ ظهور و یا تعجیل‌ آن‌ ندارند و آنها حداکثر کاری‌ که‌ می‌توانند انجام‌ دهند این‌ است‌ که‌ برای‌ سلامتی‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) و تعجیل‌ فرج‌ ایشان‌ دعا کنند. گروهی‌ دیگر این‌ پدیده‌ را در ارتباط‌ مستقیم‌ با خواست‌، اراده‌ و عمل‌ انسانها تفسیر کرده‌ و بر این‌ باورند که‌ مردم‌ نقش‌ اساسی‌ در تعجیل‌ یا تأخیر ظهور دارند و از این‌رو باید تلاش‌ کرد که‌ با زمینه‌سازی‌ برای‌ ظهور و رفع‌ موانع‌ آن‌ در وقوع‌ این‌ پدیده‌ تسریع‌ کرد.

    در مقاله‌ای‌ که‌ در پی‌ خواهد آمد نویسنده‌ تلاش‌ کرده‌ که‌ مؤلفه‌ها و مبانی‌ نظریه‌ دوم‌ را تبیین‌ و به‌ گونه‌ای‌ آن‌ را به‌ اثبات‌ برساند. قطعاً جامعه‌ ما نیازمند روشن‌تر شدن‌ نظریه‌های‌ یادشده‌ است‌ و بر اهل‌ تحقیق‌ است‌ که‌ بیش‌ از پیش‌ در این‌ زمینه‌ تلاش‌ کنند. موعود نیز باب‌ گفت‌وگو در این‌ موضوع‌ را مفتوح‌ نگهداشته‌ و از همه‌ صاحب‌نظران‌ دعوت‌ می‌کند که‌ دیدگاههای‌ خود در این‌ زمینه‌ را برای‌ مجله‌ ارسال‌ دارند.

    آیا ما منتظر ظهوریم‌ یا ظهور منتظر ماست‌؟ آیا ظهور وقت‌ مشخصی‌ دارد که‌ باید در انتظار آن‌ زمان‌ دست‌ روی‌ دست‌ بگذاریم‌ یا در انتظار ظهور باید قیام‌ کرد؟ آیا اراده‌ شیعیان‌ در تعجیل‌ و تحقق‌ ظهور نقش‌ دارد؟ آیا ظهور با اسباب‌ عادی‌ تحقق‌ می‌یابد یا پدیده‌ای‌است‌ آسمانی‌ که‌ زمینیان‌ در آن‌ نقشی‌ ندارند؟ به‌ راستی‌ چه‌ شده‌ است‌ که‌ امام‌(ع‌) در بین‌ ما نیست‌؟ چرا خداوند لطف‌ خود را از ما دریغ‌ کرده‌ است‌؟ اگر کسانی‌ باعث‌ غیبت‌ امام‌(ع‌) شده‌ اند ما چه‌ تقصیری‌ داریم‌؟ آیا می‌شود از زمینه‌سازی‌ ظهور صحبت‌ کرد ولی‌ از نسبت‌ بین‌ ظهور و اراده‌ انسانها سخنی‌ به‌ میان‌ نیاورد؟ اگر اراده‌ و همت‌ شیعیان‌ در تحقق‌ و تعجیل‌ ظهور نقشی‌ ندارد آیا سخن‌ از حکومت‌ زمینه‌ساز ظهور بی‌ معنا نخواهد بود؟

    در این‌ مقاله‌ با طرح‌ «نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور» سعی‌ شده‌ پاسخی‌ برای‌ پرسشهای‌ بالا ارائه‌ شود. نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور، گرچه‌ به‌ بیانات‌ مختلفی‌ از زبان‌ عالمان‌ بیان‌ شده‌ است‌، ولی‌ تا کنون‌ به‌ درستی‌ تبیین‌ و اثبات‌ نشده‌ است‌.

    مراد از نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور در این‌ مقاله‌، نظریه‌ای‌است‌ که‌ سه‌ مولفه‌ دارد:

    ـ ظهور، انقلابی‌ است‌ مانند دیگر انقلابها؛

    ـ علّت‌ ظهور متغیّر است‌؛

    ـ ظهور مشکل‌ قابلی‌ دارد نه‌ فاعلی‌.

    ابتدا به‌ تبیین‌ این‌ سه‌ مولفه‌ می‌پردازیم‌ و بعد دو دلیل‌ بر آن‌ اقامه‌ می‌کنیم‌. و در پایان‌ با توجه‌ به‌ نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور، ضرورت‌ حکومت‌ و حکومتهای‌ زمینه‌ ساز را برای‌ تعجیل‌ و تحقق‌ ظهور بیان‌ می‌کنیم‌.

    ۱. مؤلفه‌های‌ نظریه‌

    1ـ1. ظهور انقلابی‌ است‌ مانند دیگر انقلابها: چرا امام‌ زمان‌(ع‌) غایب‌ هستند؟ چرا ظهور حضرت‌ تا کنون‌ به‌ تأخیر افتاده‌ است‌؟ چرا ائمه‌ اطهار(ع‌) چنین‌ انقلابی‌ نکردند؟ چرا ائمه‌ اطهار در تقیه‌ زندگی‌ می‌کردند و بالاخره‌ جام‌ شهادت‌ نوشیدند؟ چرا امام‌ عصر(ع‌) منتظر ۳۱۳ ۱ نفر از یاران‌ باوفای‌ خود هستند؟ چرا یاران‌ حضرت‌ باید از اراده‌هایی‌ پولادین‌ برخوردار باشند؟ ۲ چرا انقلاب‌ حضرت‌ در میدان‌ خون‌ و عرق‌ صورت‌ می‌گیرد؟ ۳ چرا پیروزی‌ حضرت‌(ع‌) در زیر برق‌ شمشیر به‌ دست‌ می‌آید؟ ۴

    این‌ سوالها همگی‌ حکایت‌ از این‌ دارند که‌ انقلاب‌ جهانی‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) از طریق‌ اسباب‌ عادی‌ و طبیعی‌ صورت‌ خواهد گرفت‌. شاخصه‌ اصلی‌ و عمود این‌ نظریه‌ نیز بر همین‌ نکته‌ استوار است‌. انقلاب‌ جهانی‌ حضرت‌ مهدی‌ (ع‌) انقلابی‌ است‌ که‌ بر اراده‌های‌ قوی‌ و پولادین‌ شیعه‌ بنا خواهد شد. انقلابی‌ است‌ که‌ به‌ وسیله‌ بازوهای‌ همت‌ و شجاعت‌ شیعیان‌ صورت‌ می‌گیرد. انقلابی‌ است‌ که‌ پیروزی‌ آن‌ زیر برق‌ شمشیر شیعیان‌ خواهد درخشید. درخت‌ این‌ انقلاب‌ با خون‌ شهیدان‌ زیادی‌ آبیاری‌ خواهد شد ولی‌ سرانجام‌ شیعیان‌ میوه‌ سرخ‌ آن‌ را خواهند چید.

    هر انقلابی‌ که‌ بخواهد از طریق‌ اسباب‌ عادی‌ و طبیعی‌ اجرا شود، احتیاج‌ به‌ مقدمات‌ و زمینه‌های‌ فرهنگی‌، سیاسی‌، نظامی‌ و … دارد. نمی‌توان‌ گفت‌ در سطح‌ جهان‌ انقلابی‌ به‌ پا خواهد شد بی‌ آنکه‌ افکار عمومی‌ جهانیان‌ آماده‌ آن‌ باشند. امکان‌ ندارد انقلاب‌ جهانی‌ صورت‌ بگیرد ولی‌ نیروهای‌ انسانی‌ آن‌ قبلا تربیت‌ نشده‌ باشند. عاقلانه‌ نیست‌ که‌ چنین‌ انقلاب‌ عظیمی‌ بدون‌ پشتوانه‌های‌ سیاسی‌ و نظامی‌ صورت‌ بگیرد. حتما این‌ انقلاب‌ باید در سایه‌ اتحاد و یکپارچگی‌ بزرگی‌ انجام‌ شود. بنابراین‌ زمینه‌ها و مقدمات‌ این‌ انقلاب‌، نردبان‌ این‌ انقلاب‌ است‌. باید با اراده‌ و همت‌ شیعیان‌ از این‌ نردبان‌ بالا رویم‌ تا بر بام‌ ظهور قرار گیریم‌. این‌ شیعیان‌ هستند که‌ باید با فعالیتهای‌ فرهنگی‌، سیاسی‌، نظامی‌ و علمی‌ محیط‌ را مهیای‌ آن‌ انقلاب‌ عظیم‌ کنند. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ شیعیان‌ دوران‌ غیبت‌، بهترین‌ شیعیان‌ هستند و اعمالشان‌ بیشترین‌ اجر را دارد. ۵ و به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ انتظار بهترین‌ عبادتهاست‌ با چرا که‌: ان‌ افضل‌ الاعمال‌ احمزها. ۶ ترجمه‌: بهترین‌ اعمال‌، سخت‌ ترین‌ آنهاست‌. بی‌ تردید، خداوند متعال‌ قدرت‌ ایجاد چنین‌ مقدمات‌ و زمینه‌ هایی‌ را دارد ولی‌ او خواسته‌ است‌ که‌ انسانها را در میدان‌ وسیع‌ و خطیر اختیار و انتخاب‌ وارد کند. لذا فرمود: «و افن‌ اللّه‌ لایغیّر ما بقوم‌ حتّی‌ یغیّروا ما بأنفسهم‌. ۷

    خداوند سرنوشت‌ هیچ‌ ملتی‌ را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه‌ آنچه‌ را در خودشان‌ است‌ تغییر دهند.

    بنابراین‌ زمینه‌ های‌ این‌ ظهور نیز همچون‌ دیگر سنن‌ الهی‌، از میدان‌ اختیار و انتخاب‌ عبور خواهد کرد.

    رسول‌ اکرم‌ (ص‌) فرمودند:

    ظهور مانند ساعت‌ قیامت‌ است‌ که‌ بر آسمان‌ و زمین‌ گران‌ است‌ و ناگهانی‌ می‌آید ۸ .

    ظهور حضرت‌ مهدی‌(ع‌) از این‌ نظر که‌ حادثه‌ای‌ بسیار عظیم‌ و ناگهانی‌ است‌ همچون‌ روز قیامت‌ است‌. انقلاب‌ ایشان‌، زلزله‌ای‌ است‌ که‌ کاخ‌ متکبران‌ جهان‌ را ویران‌ و آنها را غافلگیر می‌کند. ولی‌ ظهور تفاوتهایی‌ نیز با ساعت‌ قیامت‌ دارد. در پدیده‌ ظهور امام‌ زمان‌(ع‌) این‌ اراده‌ و همّت‌ شیعیان‌ است‌ که‌ کوه‌های‌ ظلم‌ و ستم‌ را از جا می‌کند و کاخهای‌ ستم‌ را به‌ لرزه‌ می‌افکند، ولی‌ در پدیده‌ روز رستاخیز اراده‌ انسانها هیچ‌ نقشی‌ ندارد.

    به‌ رکن‌ رکین‌ نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور، اشاراتی‌ کرده‌اند. شهید صدر می‌فرماید:

    انقلاب‌ او (امام‌ زمان‌ (عج‌)) از نظر اجرا همانند همه‌ انقلابها به‌ زمینه‌ های‌ عینی‌ و خارجی‌ بستگی‌ دارد… برای‌ وجود چنین‌ تحول‌ بزرگی‌ تنها وجود رهبر صالح‌ کافی‌ نیست‌ وگرنه‌ در همان‌ زمان‌ پیامبر (ص‌) این‌ شرط‌ وجود داشت‌. ۹

    و نیز می‌فرمایند:

    با این‌ که‌ خدای‌ بزرگ‌، توانایی‌ دارد همه‌ مشکلات‌ و همه‌ سختیها را برای‌ پیام‌ رسانیهای‌ آسمانی‌، هموار و به‌ وسیله‌ اعجاز، فضای‌ مناسب‌ ایجاد کند، این‌ روش‌ را انتخاب‌ نکرده‌ است‌؛ زیرا امتحان‌ و ابتلا ورنجی‌ که‌ مایه‌ تکامل‌ انسان‌ می‌شود، در صورتی‌ تحقق‌ می‌یابد که‌ تحولات‌ طبیعی‌ و مطابق‌ با شرایط‌ خارجی‌ باشد. ۱۰

    شیخ‌ طوسی‌ در کتاب‌ الغیبه‌ – که‌ از منابع‌ معتبر شیعه‌ است‌ – می‌فرماید:

    هم‌ ما و هم‌ خداوند قدرت‌ باز کردن‌ دست‌ امام‌ زمان‌ (عج‌) در تصرف‌ امور و تقویت‌ سلطنت‌ وی‌ را داریم‌. پس‌ اگر فرضا خداوند به‌ وی‌ بسط‌ ید نداد می‌دانیم‌ که‌ تقویت‌ و بسط‌ ید او بر ما واجب‌ است‌… اگر بسط‌ ید از کارهای‌ خداوند می‌بود، ناچار می‌بایست‌ خلق‌ را مقهور و مجبور بر تمکین‌ سازد و پبین‌ امام‌(ع‌) و کید دشمنانش‌ حائل‌ شود که‌ او را آزار نکنند. و یا او را به‌ وسیله‌ فرشتگان‌ تقویت‌ و مدد فرماید و چه‌ بسا که‌ این‌ کارها منجر به‌ سقوط‌ غرض‌ تکلیف‌ و حصول‌ اضطرار شود پس‌ بر ما واجب‌ است‌ که‌ در هر حال‌ دست‌ امام‌ را در امور باز گذاریم‌. ۱۱

    خلاصه‌ این‌ که‌، بر اساس‌ نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور، اختیار، اراده‌ و همت‌ شیعیان‌ باید زمینه‌هاو مقدمات‌ ظهور را محقق‌ کند تا حضرت‌ مهدی‌(ع‌) بتواند همراه‌ با شیعیان‌ خویش‌، انقلاب‌ جهانی‌ به‌ پا کند. این‌ نظریه‌ می‌گوید: تا وقتی‌ شیعیان‌ اقدام‌ به‌ ایجاد زمینه‌ و مقدمات‌ ظهور نکنند، ظهور نیز در انتظار اقدام‌ آنها خواهد نشست‌. گرچه‌ به‌ ما وعده‌ حتمی‌ داده‌ شده‌ است‌ که‌ روزی‌ شیعیان‌، به‌ این‌ توفیق‌ خواهند رسید و زمینه‌های‌ این‌ حکومت‌ جهانی‌ را مهیا خواهند کرد و عطر حکومت‌ عدل‌ مهدی‌(ع‌) جهان‌ را فرا خواهد گرفت‌. بنابراین‌ اگر چشمان‌ ما به‌ آسمان‌ دوخته‌ شده‌ تا فرشتگان‌ و جنیان‌ چنین‌ انقلابی‌ انجام‌ دهند، جز سراب‌ حکومت‌ عدل‌ جهانی‌ را نخواهیم‌ دید.

    2ـ1. وقت‌ ظهور متغیّر است‌: یکی‌ از اصول‌ و پایه‌ های‌ نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور، متغیّر بودن‌ وقت‌ ظهور است‌. گفتیم‌ که‌ ظهور مانند روز قیامت‌ است‌ ولی‌ تفاوتهایی‌ نیز با آن‌ دارد که‌ به‌ برخی‌ اشاره‌ کردیم‌. یکی‌ دیگر از تفاوتها این‌ است‌ که‌ ساعت‌ قیامت‌ کاملاً مشخص‌ است‌ و هیچ‌ رویداد و پدیده‌ای‌ آن‌ را تغییر نمی‌دهد. ساعت‌ قیامت‌ از روز ازل‌ معین‌ شده‌ است‌ و با آمدن‌ آن‌ ساعت‌، قیامت‌ برپا خواهد شد. اما وقت‌ ظهور ثابت‌ نیست‌. وقت‌ ظهور متأثر از پدیده‌ های‌ محیط‌ اطراف‌ است‌. اینکه‌ به‌ ما سفارش‌ شده‌ است‌، برای‌ تعجیل‌ ظهور، دعا کنیم‌، خود حکایت‌ از متغیر بودن‌ وقت‌ ظهور دارد. اگر وقت‌ ظهور ثابت‌ بود و تغییری‌ در آن‌ امکان‌ نداشت‌، دعا برای‌ تعجیل‌ آن‌ بی‌ معنا بود همچنان‌ که‌ دعا برای‌ تعجیل‌ ساعت‌ قیامت‌ بی‌ معنا است‌.

    این‌ اصل‌، نتیجه‌ اصل‌ قبلی‌ است‌. در اصل‌ قبلی‌ گفتیم‌ که‌ انقلاب‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) از مجرای‌ اسباب‌ طبیعی‌ عبور خواهد کرد و نیاز به‌ مقدمات‌ و زمینه‌هایی‌ دارد که‌ باید از طریق‌ اسباب‌ عادی‌ مهیا شود. از همین‌جا می‌توان‌ گفت‌: هر پدیده‌ای‌ که‌ در راستای‌ تحقق‌ زمینه‌ های‌ ظهور باشد، وقت‌ ظهور را نزدیک‌ می‌کند و هر پدیده‌ای‌ که‌ بر خلاف‌ جهت‌ زمینه‌ های‌ ظهور باشد، ظهور را به‌ تأخیر اندازد. اگر زمینه‌ های‌ ظهور نردبانی‌ است‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ بام‌ ظهور، پس‌ با بالا رفتن‌ از هر پله‌ آن‌، ساعتی‌ به‌ ظهور نزدیک‌ می‌شویم‌.

    اگر در بحث‌ از زمینه‌های‌ ظهور از مهیا شدن‌ افکار عمومی‌ برای‌ پذیرفتن‌ حکومت‌ عدل‌ جهانی‌، سخن‌ می‌گوییم‌، پس‌ هر عمل‌ فرهنگی‌ و تبلیغی‌ می‌تواند در تعجیل‌ یا تأخیر وقت‌ ظهور مؤثر باشد، لذا نقش‌ رسانه‌ های‌ عمومی‌ در تعیین‌ یا تعجیل‌ وقت‌ ظهور، بسیار برجسته‌ خواهد بود.

    اگر برای‌ انقلاب‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) نیاز به‌ زمینه‌ و محیطی‌ داریم‌ که‌ در آن‌ به‌ فعالیتهای‌ علمی‌، سیاسی‌، نظامی‌ و … بپردازیم‌، در این‌ صورت‌ تشکیل‌ حکومت‌ دینی‌ و مخصوص‌ شیعی‌، گام‌ بلندی‌ به‌ سوی‌ ظهور خواهد بود.

    اگر ظهور، احتیاج‌ به‌ افرادی‌ دارد که‌ دارای‌ ایمانی‌ قوی‌ و اراده‌ای‌ آهنین‌ باشند، پس‌ تربیت‌ چنین‌ نیروهایی‌ در تعجیل‌ ظهور موثر است‌. دراین‌ صورت‌، اعمال‌ و رفتار و ما نیز در تعیین‌ وقت‌ ظهور ایفای‌ نقش‌ می‌کند و از طرف‌ دیگر، انسان‌ می‌تواند با نیت‌ نزدیک‌ کردن‌ ظهور، اعمال‌ خود را وزین‌ کند.

    احادیث‌ متعددی‌ دلالت‌ بر عدم‌ تعیین‌ وقت‌ ظهور دارد. که‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ به‌ این‌ روایت‌ امام‌ صادق‌(ع‌) اشاره‌ کرد:

    انا أهل‌ بیت‌ لانوقّت‌. ۱۲

    ما برای‌ این‌ امر (ظهور) زمان‌ خاصی‌ را معین‌ نمی‌کنیم‌.

    بعضی‌ از اهل‌ تحقیق‌ علّت‌ عدم‌ تعیین‌ وقت‌ از جانب‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) را، جلوگیری‌ از هر گونه‌ سوء استفاده‌ می‌دانند، یعنی‌ ظهور، وقت‌ خاص‌ و معینی‌ داشته‌ است‌ ولی‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) آن‌ را بیان‌ نفرموده‌اند. ۱۳ ولی‌ این‌ احتمال‌ هم‌ وجود دارد که‌ علت‌ عدم‌ تعیین‌ وقت‌ برای‌ ظهور این‌ باشد که‌ اساساً می‌توان‌ گفت‌، ظهور وقت‌ خاص‌ و معینی‌ ندارد تا این‌ که‌ بیان‌ شود. به‌ عبارت‌ دیگر، وقت‌ ظهور بستگی‌ به‌ عوامل‌ و زمینه‌های‌ ظهور دارد. تعجیل‌ و تأخیر در تحقق‌ مقدمات‌ ظهور باعث‌ تعجیل‌ و تأخیر در وقت‌ ظهور است‌. این‌ اختیار و همّت‌ شیعیان‌ است‌ که‌ باید برای‌ ظهور وقت‌ تعیین‌ کند و با مهیا کردن‌ خود و مردم‌ با پذیرفتن‌ رهبری‌ بی‌بدیل‌، انقلابی‌ بی‌ نظیر کند.

    البته‌ برای‌ جمع‌ بین‌ روایات‌ باب‌ علم‌ امام‌(ع‌) – که‌ از آنها استفاده‌ می‌شود امامان‌ (ع‌) نسبت‌ به‌ وقت‌ ظهور آگاهی‌ دارند – و این‌ نظریه‌ که‌ ادله‌ عقلی‌ و نقلی‌ بر آن‌ اقامه‌ خواهد شد – شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ ظهور زمان‌ معینی‌ دارد ولی‌ آن‌ زمان‌ با تغییر برخی‌ از عوامل‌، تغییر می‌کند و آن‌ عوامل‌ نیز با اختیار و قدرت‌ شیعیان‌ رقم‌ می‌خورد. اگر ائمه‌ اطهار(ع‌) خبر از آن‌ زمان‌ می‌دادند چه‌ بسا گمان‌ می‌شد که‌ عامل‌ ظهور همان‌ زمان‌ خاص‌ است‌. در این‌ صورت‌ شیعیان‌ به‌ جای‌ انتظاری‌ پویا در خانه‌های‌ خود می‌نشستند و حتی‌ از دعا برای‌ تعجیل‌ فرج‌ هم‌ دریغ‌ می‌کردند.

    بعضی‌ بر این‌ گمانند که‌ علایم‌ ظهور، سبب‌ ظهور یا عامل‌ تعجیل‌ آن‌ است‌؛ لذا این‌ علامتها را چشم‌ براهند؛ گویی‌ این‌ علامتها هستند که‌ می‌خواهند انقلاب‌ جهانی‌ کنند. اما حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ علایم‌ فقط‌ نشانه‌ ظهور هستند نه‌ این‌ که‌ عامل‌ ظهور یا سبب‌ تعجیل‌ در وقت‌ ظهور باشند. شیعیان‌ در محیط‌ رعب‌ و وحشت‌ بودند و در زیر ظلم‌ و ستم‌ حکومتهای‌ طاغوت‌ زندگی‌ می‌کردند؛ برای‌ رهایی‌ از چنین‌ محیطی‌، از هر قیام‌ و انقلابی‌ علیه‌ حکومتهای‌ موجود، استقبال‌ می‌نمودند و چنین‌ می‌پنداشتند که‌ قیامشان‌، همان‌ انقلاب‌ موعود است‌، ولی‌ پس‌ از مدتی‌، با تلفات‌ بسیار، ناامید و سرشکسته‌ می‌شدند. ائمه‌ اطهار(ع‌) که‌ چنین‌ محیطی‌ را می‌دیدند و علم‌ به‌ آن‌ داشتند – شیعیان‌ را در شناخت‌ و تشخیص‌ موضوع‌ – که‌ همان‌ شناخت‌ مهیا بودن‌ اسباب‌ و زمینه‌ هاست‌ – کمک‌ می‌کردند. ایشان‌ برای‌ جلوگیری‌ از اشتباه‌ شیعیان‌ درتشخیص‌ موضوع‌ یا علم‌ غیب‌، از علائمی‌ که‌ در هنگام‌ مهیا بودن‌ اسباب‌ ظهور در عالم‌ رخ‌ خواهد داد، خبر می‌دادند. لذا شیعیانی‌ که‌ شناخت‌ کمی‌ از محیط‌ و اسباب‌ ظهور داشتند، با توجه‌ به‌ این‌ علائم‌، بطلان‌ آن‌ انقلابها را تشخیص‌ می‌دادند و خون‌ خود را حفظ‌ می‌کردند. بنابراین‌ علامتهای‌ ظهور، همانطور که‌ از اسمش‌ پیداست‌، فقط‌ نشانه‌ و علامتی‌ برای‌ اشاره‌ به‌ ظهور هستند – که‌ در اصطلاح‌ علمی‌ به‌ آن‌ «عنوان‌ مشیر» می‌گویند – نه‌ این‌ که‌ علّت‌ و سبب‌ برای‌ ظهور یا برای‌ تعجیل‌ وقت‌ آن‌ باشد. علائم‌ ظهور مانند علامتهای‌ راهنمایی‌ و رانندگی‌ در جاده‌ها هستند. این‌ علائم‌ نه‌ باعث‌ کج‌ شدن‌ جاده‌ می‌شوندو نه‌ ما را به‌ مقصدمان‌ نزدیک‌ می‌کنند، بلکه‌ فقط‌ به‌ ما می‌گویند که‌ به‌ مقصد مورد نظر نزدیک‌ شده‌ایم‌. لذا این‌ ما هستیم‌ که‌ باید با پیمودن‌ جاده‌ ها، از این‌ علائم‌ عبور کنیم‌ نه‌ این‌ که‌ بنشینیم‌ تا این‌ علائم‌ ما را عبور دهند.

    بنابراین‌ وقت‌ ظهور تابع‌ تحقق‌ اسباب‌ و مقدمات‌ ظهور است‌ و هنگامی‌ که‌ اراده‌ شیعیان‌ آن‌ زمینه‌ها را مهیا کند، وقت‌ ظهور نزدیک‌ خواهد شد و آن‌ علائم‌ طبیعی‌ نیز در طبیعت‌ اتفاق‌ می‌افتد و خبر از نزدیک‌ شدن‌ وقت‌ ظهور خواهند داد.

    البته‌ بعضی‌ از علائم‌ مانند ناامید شدن‌ مردم‌ از دولتها و به‌ ستوه‌ آمدن‌ از ظلم‌ و ستم‌ آنها، می‌تواند علاوه‌ بر نشانه‌ ظهور، نقش‌ سبب‌ و زمینه‌ ظهور را نیز بازی‌ می‌کند؛ چرا که‌ چنین‌ محیطی‌ زمینه‌ مناسبی‌ برای‌ ایجاد انقلاب‌ جهانی‌ است‌ که‌ باید با فعالیتهای‌ فرهنگی‌ و تبلیغی‌ ملتها را بیدار کنیم‌ و مژده‌ حکومت‌ عدل‌ الهی‌ را بدهیم‌، مثلا در جهان‌ امروزی‌، مردم‌ از دولتها مأیوس‌ شده‌اند ولی‌ یا نسبت‌ به‌ فعالیتهای‌ سیاسی‌ بی‌ تفاوت‌ هستند یا به‌ کوچک‌ کردن‌ دولتها می‌اندیشند، در این‌ شرایط‌ ما می‌توانیم‌ با تبلیغ‌ تئوری‌ حکومت‌ عدل‌ جهانی‌، مردم‌ را مهیای‌ ظهور کنیم‌ و در این‌ صورت‌ ظهور تعجیل‌ خواهد یافت‌. خلاصه‌ این‌ اختیار و همّت‌ شیعیان‌ است‌ که‌ می‌تواند وقت‌ ظهور را نزدیک‌ کند یا تعیین‌ بخشد. این‌ اختیار و اراده‌ شیعیان‌ است‌ که‌ با فعالیتهای‌ فرهنگی‌، علمی‌، سیاسی‌، نظامی‌ و … می‌تواند ساعتها، بلکه‌ ماهها و سالها وقت‌ ظهور را جلو بیاندازد.

    اختیاری‌ بودن‌ ظهور می‌گوید: تزکیه‌ نفس‌ و هر عمل‌ صالحی‌ باعث‌ تعجیل‌ در ظهور است‌. البته‌ واضح‌ است‌ که‌ فعالیتهای‌ فرهنگی‌ بیش‌ از فعالیتهای‌ دیگر، در نزدیک‌ کردن‌ وقت‌ ظهور مؤثر است‌؛ چرا که‌ حکومت‌ الهی‌، بر دلهای‌ مردم‌ حکومت‌ می‌کند ۱۴ و ستونهایش‌ بر اراده‌ و همت‌ نیروهای‌ انسانی‌ اقامه‌ می‌گردد.

    3ـ1. ظهور مشکل‌ قابلی‌ دارد نه‌ فاعلی‌: حکایت‌ ظهور گویی‌ حکایت‌ دیدار سی‌ مرغ‌ با سیمرغ‌ است‌ – که‌ عطار نیشابوری‌ در منطق‌ الطیر به‌ آن‌ اشاره‌ می‌کند – چرا که‌ سیمرغ‌ همواره‌ حضور داشت‌ و این‌ اراده‌ و همت‌ سی‌ مرغ‌ بود که‌ غایب‌ بود و می‌بایست‌ حضور پیدا می‌کرد:

    بشنوید ای‌ دوستان‌ این‌ داستان‌ خود حقیقت‌، نقد حال‌ ماست‌ آن‌

    مجمعی‌ ۱۵ کردند مرغان‌ جهان‌ هر چه‌ بودند آشکار و از نهان‌

    جمله‌ گفتند این‌ زمان‌ و روزگار نیست‌ خالی‌ هیچ‌ شهر از شهریار

    از چه‌ رو اقلیم‌ ما را شاه‌ نیست‌؟ بیش‌ ازین‌ بی‌ شاه‌ بودن‌ راه‌ نیست‌؟

    امّا همه‌ مرغان‌ در پاسخ‌ این‌ پرسش‌ حیران‌ مانده‌ بودند تا این‌ که‌:

    هدهد آشفته‌ دل‌ پر انتظار در میان‌ جمع‌ آمد بی‌ قرار

    حله‌ای‌ بود از طریقت‌ در برش‌ افسری‌ بود از حقیقت‌ بر سرش‌

    و به‌ مرغان‌ چنین‌ گفت‌:

    هست‌ ما را پادشاهی‌ بی‌ خلاف‌ در پس‌ کوهی‌ که‌ هست‌ آن‌ کوه‌ قاف‌

    نام‌ او سیمرغ‌ سلطان‌ طیور او به‌ ما نزدیک‌ و ما زو دور دور

    و بعد در توصیف‌ آن‌ پادشاه‌ کوشید

    دائماً او پادشاه‌ مطلق‌ است‌ در کمال‌ عز خود مستغرق‌ است‌

    وصف‌ او جز کار جان‌ پاک‌ نیست‌ عقل‌ را سرمایه‌ ادراک‌ نیست‌

    لاجرم‌ هم‌ عقل‌ و هم‌ جان‌ خیره‌ ماند در صفاتش‌ با دو چشم‌ تیره‌ ماند

    ولی‌ در ادامه‌ گفت‌:

    بس‌ که‌ خشکی‌ بس‌ که‌ دریا در ره‌ است‌ تا نپنداری‌ که‌ راهی‌ کوته‌ است‌

    شیر مردی‌ باید این‌ ره‌ را شگرف‌ زانکه‌ ره‌ دور است‌ و دریا ژرف‌ ژرف‌

    مرد می‌باید تمام‌ این‌ راه‌ را جان‌ فشاند باید این‌ درگاه‌ را

    تمام‌ مرغان‌ به‌ جوش‌ و خروش‌ آمدند و همگی‌ عزم‌ راه‌ کردند «لیک‌ چون‌ راهی‌ دراز و دور بود» بسیاری‌ از مرغان‌ در راه‌ از پای‌ افتادند و فقط‌ سی‌ مرغ‌ به‌ قله‌ قاف‌ رسیدند امّا:

    چون‌ نگه‌ کردند این‌ سی‌ مرغ‌ زود بی‌ شک‌ این‌ سی‌ مرغ‌ آن‌ سیمرغ‌ بود

    خویش‌ را دیدند سیمرغ‌ تمام‌ بود خود سیمرغ‌، سی‌ مرغ‌ تمام‌

    محو او گشتند آخر بی‌ دوام‌ سایه‌ در خورشید گم‌ شد والسلام‌

    ظهور حضرت‌ مهدی‌(ع‌) تحقق‌ نمی‌یابد مگر ۳۱۳ ۱۶ نفر با اراده‌ ای‌ پولادین‌ و ایمانی‌ قوی‌ ظهور کنند تا امام‌(ع‌) با آنها حکومت‌ عدل‌ جهانی‌ را برپا و جهان‌ را رهبری‌ کند. فرق‌ حکومت‌ علوی‌، با حکومت‌ مهدوی‌، در ظهور این‌ ۳۱۳ نفر است‌ و گرنه‌ حکومت‌ علوی‌ و حکومت‌ مهدوی‌ در قانون‌ و رهبر هر دو یکسان‌ هستند.

    ما راهی‌ به‌ حضور دوست‌ نداریم‌ جز عبور از بیابانهای‌ پر خس‌ و خاشاک‌ تزکیه‌ تا بتوانیم‌ اراده‌هایی‌ پولادین‌ و ایمانهایی‌ قوی‌ داشته‌ باشیم‌. پادشاه‌ ما بر قله‌ کوه‌، منتظر رسیدن‌ ماست‌. این‌ نفس‌ آلوده‌ ماست‌ که‌ مانع‌ حضور دوست‌ است‌. این‌ اراده‌ واختیار و همت‌ شیعیان‌ است‌ که‌ باید محیط‌ را برای‌ حضور خورشید، معطر کند. این‌ ماییم‌ که‌ باید ظهور کنیم‌، این‌ ماییم‌ که‌ باید، انسانیت‌ و استعداد و علم‌ خود را شکوفا کنیم‌ وگرنه‌ خداوند متعال‌ «فیّاض‌ علی‌ الطلاق‌» است‌ و هیچ‌ گاه‌ نعمت‌ خود را از بندگان‌ صالحش‌ دریغ‌ نمی‌کند و امام‌ نیز بی‌صبرانه‌ منتظر ظهور دولت‌ کریمه‌ در سایه‌ شیعیان‌ و دوستان‌ خویش

    پی‌نوشتها :
    ۱ . امام‌ صادق‌ (ع‌) می‌ فرماید: «اگر تعداد کسانی‌ که‌ توصیف‌ شده‌ اند به‌ ۳۱۳ نفر برسد آنچه‌ می‌ خواهید (حکومت‌ عدل‌ الهی‌) تحقق‌ می‌ یافت‌.» الغیبه‌ نعمانی‌، ص‌ ۲۰۳، چاپ‌ مکتبه‌ الصدوق‌، تهران‌.
    ۲ . امیر المؤمنین‌(ع‌) فرمودند: «مردی‌ از قم‌ مردم‌ را به‌ حق‌ دعوت‌ می‌کند، قومی‌ همچون‌ پولاد به‌ دورش‌ حلقه‌ می‌زنند که‌ طوفانها آنها را نمی‌تواند بلرزاند و از جنگ‌ خستته‌ نمی‌شوند و نمی‌ترسند بر خدا توکل‌ می‌کنند و عاقبت‌ از آن‌ پرهیزگاران‌ است‌». بحارالانوار، ج‌۶۰، ص‌ ۲۱۶.
    ۳ . امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند: «… نهضت‌ صاحب‌ الامر تمام‌ نمی‌شود، مگر اینکه‌ در میدان‌ جنگ‌ عرق‌ بریزیم‌ و خونها ریخته‌ شود» همان‌، ج‌۵۴، ص‌ ۳۵۸.
    ۴ . «… امام‌(ع‌) ظهور نمی‌کند مگر با شمشیر». بحارالانوار، ج‌ ۵۱، ص‌ ۴۸.
    ۵ . رسول‌ اکرم‌ (ص‌) فرمودند: «قومی‌ بعد از شما خواهند آمد که‌ اجر یکی‌ از آنها با اجر پنجاه‌ نفر از شما برابری‌ می‌کند، اصحاب‌ گفتند:ای‌ رسول‌ خدا! ما در جنگ‌ بدر و احد و حنین‌ با تو بوده‌ایم‌ و قرآن‌ در میان‌ ما نازل‌ شده‌ است‌؟ رسول‌ اکرم‌ (ص‌) فرمودند: شما بر آنچه‌ آنها تحمل‌ می‌کنند، قادر نیستید و صبر آنها را ندارید». بحارالانوار، ج‌ ۵۲، ص‌ ۱۳۰.
    ۶ . همان‌، ج‌ ۷۹، ص‌ ۹۲۸.
    ۷ . سوره‌ رعد(۱۳)، آیه‌ ۱۱.
    ۸ . کفایه‌ الاثر، ص‌ ۱۶۸. باب‌ ما عن‌ الحسن‌ بن‌ علی‌ عن‌ الرسول‌.
    ۹ . رهبری‌ بر فراز قرن‌، شهید محمد باقر صدر، (ترجمه‌ بحث‌ حول‌ المهدی‌)مترجم‌ مصطفی‌ شفیعی‌، ص‌ ۱۰۸.
    ۱۰. همان‌.
    ۱۱. کتاب‌ الغیبه‌، شیخ‌ طوسی‌، ص‌ ۱۱، چاپ‌ مؤسسه‌ المعارف‌ الاءسلامیه‌.
    ۱۲. بحارالانوار، ج‌ ۵۲، ص‌ ۱۱۸.
    ۱۳. ر.ک‌: دادگستر جهان‌، ابراهیم‌ امینی‌، ص‌ ۲۱۸، چاپ‌ ۱۴.
    ۱۴. امام‌ کاظم‌(ع‌) خطاب‌ به‌ هارون‌ فرمودند: «أنا إمام‌ القلوب‌ و أنت‌ إمام‌ الجسوم‌» من‌ بر دلها و قلوب‌ مردم‌ حکومت‌ می‌کنم‌ و تو بر تن‌ها و بدن‌ها، الصواعق‌ المحرقه‌، ابن‌ حجر هیتمی‌، قاهره‌، مکتبه‌ القاهره‌، ص‌ ۲۰۴.
    ۱۵. ر.ک‌: منطق‌ الطیر، عطار نیشابوری‌.
    ۱۶. ر.ک‌: کتاب‌ الغیبه‌، نعمانی‌، ص‌ ۲۰۳.
    ۱۷. کمال‌ الدین‌، شیخ‌ صدوق‌، ج‌ ۲، ص‌ ۶۷۷، چاپ‌ دارالکتب‌ الاءسلامیه‌، قم‌.
    ۱۸. کتاب‌ الغیبه‌، شیخ‌ طوسی‌، ص‌ ۱۹۳.
    ۱۹. «… پس‌ گروهی‌ پاک‌ و ثابت‌ و مهذب‌ گردند مانند شمشیری‌ که‌ آهنگر آنرا صیقل‌ داده‌ است‌». بحارالانوار، ج‌ ۵۱، ص‌ ۱۱۶.
    ۲۰. «بهترین‌ جهاد امت‌ من‌ انتظار فرج‌ است‌». تحف‌ العقول‌ من‌ آل‌ رسول‌، ص‌ ۳۷، حسن‌ بن‌ شعبه‌ الحرانی‌، چاپ‌ مدرسه‌ جامعه‌ مدرسین‌.
    ۲۱. «به‌ راستی‌ انتظار فرج‌، خود فرج‌ است‌…». بحارالانوار، ج‌ ۵۲، ص‌۱۲۸.

    ۳. دلیل فلسفی – کلامی

    ۳-۱. نصب امام لطف واجب الهی

    «امام مواضع رسالت الهی و محل نزول ملائکه و محل هبوط وحی و معدن رحمت خداوند و گنجینه علم و صاحب حلم بی پایان و پایه صفات کریمه و سرپرست

    نعمتهای خداوند متعال و ارکان بزرگواری و نیکوکاری و سیاستگذاری بندگان و ارکان محکم شهرهای علم و در ایمان و امین اسرار الهی است.

    امام پیشوای هدایت، چراغ تاریکیها و علمدار اهل تقوی و عالمان و خردمندان و پناهگاه علم و وارث انبیا و محل شناخت خدا و مسکن برکت حق و معدن حکمت خدا و حافظ سر الله و حامل قرآن کریم، و وصی پیامبر اکرم(ص) و از فرزندان رسول الله است. امام دعوت کننده بهسوی خدا، راهنمای طریق رضا و اخلاص در توحید حضرت حق و آشکار کننده امر و نهی ایزد متعال و بنده گرامی و مقرّب الهی است».۱

    با تعریفی که از امام ارائه شد، معلوم میشود امامت، ادامه رسالت انبیاست. البته دلایلی که موجب ارسال و برانگیختن انبیاست، همان دلایل بر وجوب نصب  امام نیز هستند؛ چرا که این دلایل به صورت فلسفی یا کلامی یا نقلی با مخلوطی از اینها ارائه شده است. علامه مظفّر دلیل فلسفی بر وجوب نصب امام را طرح کرده با استفاده از برهان خلف میگوید:

    نبوت و امامت هر دو مقتضای کمال مطلق و رحیمیت مطلق خداوند است و در غیر این صورت خداوند کمال مطلق نخواهد بود.۲

    برهان کلامی بر وجوب نصب امام، مبتنی بر قاعده لطف است که بعضی از محققان معاصر به تفصیل به آن پرداخته و میگویند:

    مهمترین برهان وجوب لطف بر خداوند مبتنی بر حکمت الهی است؛ یعنی ترک لطف مستلزم نقض غرض است که با حکمت الهی منافات دارد. توضیح اینکه به مقتضای حکیمانه بودن افعال الهی، تکلیف باید غرض معقولی داشته باشد؛ غرضی که با هدف آفرینش انسان هماهنگ باشد. هدف آفرینش انسان، تعالی و تکامل معنوی است که از طریق انجام تکالیف الهی بهدست میآید. اکنون اگر انجام دادن کاری از خداوند بدون آن که به مرز الجا و اجبار برسد در تحقق هدف مزبور تأثیر داشته باشد، انجام دادن آن، واجب و لازم خواهد بود؛ زیرا فاعل حکیم همه تدابیر معقول و میسوری را که در تحقق هدف او دخالت دارد، به کار خواهد گرفت، و چون لطف از جمله تدابیر حکیمانه معقول و میسوری است که در تحقق یافتن هدف تکلیف مؤثر است، انجام دادن آن به مقتضای حکمت، واجب و ضروری میباشد.۳

    پس، لطف بر خداوند واجب است و مسلماً نصب امام لطفی است بر انسان که در طریق تکاملش به آن احتیاج دارد؛ بنابراین بهصورت برهان شکل اول میتوان

    گفت: نصب امام از طرف خداوند، لطفی خالی از مفاسد است و هر لطفی که مفسده نداشته باشد بر خداوند واجب است؛ پس نصب امام بر خداوند واجب است.

    البته وجوب در این دو برهان به معنای وجوب شرعی و تکلیفی نیست که کسی بر خداوند متعال فعلی را واجب کرده باشد، بلکه این وجوب یا از صفات مطلق الهی سرچشمه گرفته است. همانطور که خداوند متعال میفرماید:

    کتب علی نفسه الرحمه.۴

    خداوند رحمت را بر خودش حتمی کرده است.

    یا میفرماید:

    إنّ علینا للهدی.۵

    به یقین هدایت کردن برماست.

    یا اینکه به معنای لغوی و فلسفی آن؛ یعنی به معنای ملازمه یا عدم انفکاک است.

    بر وجوب نصب امام، از طریق دلایل نقلی، هم استدلال کردهاند6 . بدین صورت که با تدبر در آیات قرآن کریم و روایات بهدست میآید که امامت دو فلسفه اساسی دارد:

    الف) امامت فلسفه خلقت جهان است؛

    ب) امامت واسطه رسیدن انسان و دیگر موجودات به کمال مطلوبشان است.

    با توجه به این دو فلسفه اساسی، ضرورت وجود معصوم(ع) روشن میشود.

    امّا روایات زیادی داریم که دلالت بر وجوب وجود امام(ع) در زمین میکند. امام صادق(ع) میفرمایند:

    لو لم یبق فی الأرض إلاّ اثنان لکان أحدهما الحجّه.۷

    اگر بر روی زمین به جزدو نفر باقی نماند یکی از آندو حتما امام است.

    و نیز ایشان میفرمایند:

    لا یترک الأرض بغیر إمام یحلّ حلال الله و یحرّم حرامه.

    زمین، بدون امامی که حلال خدا را حلال و حرامش را حرام کند، باقی نمیماند.

    و نیز روایاتی داریم که میفرمایند: اگر پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) خلق نمیشدند، مخلوقی به وجود نمیآمد. و نیز یک دسته روایت داریم که میفرمایند اگر ائمه اطهار(ع) خلق نمیشدند، خداوند شناخته نمیشد و مورد عنایت قرار نمیگرفت.

    ۳-۲. تمام مراتب امامت لطفی واجب است

    شئون امامت همچون شئون نبوت است. به جز ابلاغ وحی که مخصوص پیامبران است. عناوین مراتب امامت را میتوان چنین بیان کرد:

    ۱. ارشاد مردم به صلاح و سعادت؛

    ۲. تدبیر امور دنیوی مردم؛

    ۳. اقامه عدل و مبارزه با ظلم؛

    ۴. حفظ شریعت از تحریف و کمی و کاستی؛

    ۵. دفع شبهات دینی؛

    ۶. تفسیر آیات قرآن و روشن کردن آیات متشابه؛

    ۷. بیان احکام شریعت و …؛

    ۸. تصرف در نفوس مردم برای هدایتشان، و تزکیه و پاک کردن آنها.

    لذا کار امام فقط نشان دادن راه نیست بلکه امام با ولایت تکوینی، که بر نفوس انسانها دارند آنها را به کمال مطلوبشان میرسانند و واسطه فیض بین خداوند متعال و انسانها هستند.

    همانطور که قبلاً اشاره شد، امامت دارای مراتبی است که هر چه این مراتب بیشتر در جامعه اجرا شود، امر امامت در آن جامعه شدیدتر و روشنتر است. نه تنها نصب امام لطفی واجب بر خداوند متعال است بلکه تمام مراتب امامت لطف واجب است؛ بنابراین اقامه تمام مراتب امامت، از حقوق و تکالیف واجب امام می باشد. این بدین معناست که اگر امام در اقامه بعضی از امور امامت محذوری داشتند اقامه بعضی دیگر آن مراتب از عهده امام ساقط نمیشود.

    البته اگر امام فقط از اقامه قسمتی از یک امر امامت محذور داشتند نمیتوانند آن امر را به کلّی رها کنند؛ مثلا اگر در امور سیاسی از اجرای هشتاد درصد احکام اجتماعی منع شدند باز در اقامه بیست درصد دیگر احکام اجتماعی کوشا هستند. همانطور که ائمه اطهار(ع)با وجود اینکه از قسمت اعظم امور سیاسی منع شده بودند ولی باز در امور قضایی مردم دخالت میکردند؛ قاضی نصب مینمودند و مردم را به آنها ارجاع میدادند و به عبارتی ائمهاطهار حکومتی حداقلی  داشتند؛ چرا که حکومت فقط دارالحکومه نیست که اگر امام را به آنجا راه ندادند دیگر امام دست روی دست بگذارد و در امور حکومتی دخالت نکند. بلکه ائمه اطهار(ع) تا جایی که میتوانستند امور اجتماعی مردم را تدبیر میکردند و حتی در بعضی از امور حکومتی به خلفای غاصب، مشورت میدادند و آنها را به خاطر  صلاح مردم و اسلام راهنمایی میکردند.

    خلاصه اینکه امامت همچون پرتوهای خورشیدی تام و کامل بر مردم میتابد و این مردم هستند که به مقدار ظرفیت و قابلیت خود از آن نور استفاده میکنند و  الا امام(ع) همواره به تکالیف شرعی خود عمل میکند؛ چرا که امامان، مطیعترین بندگان نسبت به انجام دستورات الهی هستند. و به عبارتی ائمه اطهار(ع) جانشین رسول اکرم(ص) هستند، پس همچون او، قبل از اینکه به رسالتشان گواهی داده شود باید به بندگی و عبودیت آنها گواهی داد.

    ۳-۳. نتیجه

    گفتیم که نصب امام لطف است و بر خداوند واجب، و با توجه به دارای مراتب بودن اقامه امامت بیان کردیم که تمام مراتب امامت لطف است که خداوند متعال،اجرای مراتب و شئون امامت را به عهده امام(ع) گذاشتهاند. امّا علّت اجرا نشدن بعضی از شئونات امامت در دوران غیبت امام(ع) نمیتواند از جانب خداوند

    متعال باشد؛ چرا که او کمال مطلق است. شیخ طوسی در این باره میفرمایند:

    چگونه خداوند اراده میکند این (غیبت امام(ع)) را و حال آن که در دوران غیبت، ظالمان به مؤمنان ظلم میکنند و در این صورت این گناه و معصیت خداوند محسوب میشود، پس خداوند چنین ارادهای نخواهد کرد.۸

    علّت تعطیلی بعضی از مراتب امامت از جانب امام(ع) نیز نمیتواند باشد؛ چرا که امام(ع) نه تنها معصوم بلکه فرمانبرترین بندگان الهی هستند. لذا در اقامه تمام مراتب امامت که از تکالیف شرعی ایشان است، تقصیری متوجه ایشان نمیتواند باشد.

    بنابر آنچه گفته شد علّت عدم اجرای بعضی از شئونات امامت را نمیتوان در حوزه افعال خداوند متعال یا امام معصوم(ع) جستوجو کرد بلکه باید علّت آن را در حوزه افعال انسانها سراغ گرفت؛ یعنی این قابلین امر امامت هستند که به خاطر قصور و تقصیرشان، باعث کم رنگی و تعطیلی بعضی از امور امامت شده اند به عبارتی دیگر لطف در باب امام و امامت در حقیقت سه لطف است:۹

    ۱. لطفی که فعل خداوند است و آن آفریدن امام و اعطای مقام امامت به اوست؛

    ۲. لطفی که فعل امام است و آن اقامه امامت در تمام مراتب آن است؛

    ۳. لطفی که فعل مکلفان است که باید در اقامه امامت به امام یاری برسانند.

    پس از آنجا که یقین داریم، خداوند متعال و امام معصوم(ع) در انجام وظایف خود قصور و تقصیری ندارند، نتیجه میگیریم که قصور و تقصیر متوجه مکلفان و مردم است. و در صورتی که مردم تقصیر خود را جبران کنند و در اقامه امامت، امام خویش را کمک کنند، نه تنها امام(ع) ظهور پیدا میکنند بلکه ظهور امام(ع) برای اجرای تمامی شئونات امامت، بر امام(ع) واجب میشود. همانطور که امام زمان(ع) در حال حاضر در اموری که عذری ندارند؛ مثل هدایت تکوینی انسانها و اعطای فیوضات معنوی به مؤمنان و … حضوری فعال دارند.

    خلاصه اینکه خداوند کمال مطلق است و اقامه امامت در تمام مراتب آن لطف و لازمه مطلق بودن کمالات الهی است؛ پس ظهور که اقامه امامت در تمام مراتب امامت است، لطفی واجب بر خداوند و فعلی واجب بر امام(ع) است. پس غیبت امام زمان(ع) که همان تعطیلی بعضی از شئونات امامت است، نمیتواند از جانب خداوند متعال و امام معصوم(ع) باشد. بنابراین علّت غیبت از جانب مردم است که با جبران تقصیرشان، ظهور، فوراً و وجوباً از جانب خداوند و امام معصوم(ع) انجام خواهد شد و این همان اختیاری بودن ظهور، است.

    لذا اگر اکنون در غیبت امام زمان(ع) به سر میبریم این نه به خاطر نصب نکردن امام از طرف خداوند متعال و نه به خاطر آمادگی نداشتن امام برای ظهور است

    بلکه باید گفت ظهور احتیاج به مقدماتی دارد که باید بهوسیله شیعیان تحقق یابد. اگر ظهور آمادگی افکار عمومیو نیروهای بسیار با ایمان و سلاحهای نظامی پیشرفته میخواهد باید بهوسیله تبلیغ شیعیان و تزکیه نفوسشان و پیشرفت علمی ایشان که در حوزه افعال انسانهاست، تحقق یابد و این مهم بستگی به اختیار و همّت و اراده شیعیان دارد.

    شیخ مفید درباره وجوب ظهور بر امام(ع) با وجود مقدمات آن میفرمایند:

    یقیناً اگر آن جماعتی که به تعداد اهل بدرند جمع شوند، در این صورت بر امام(ع) تقیه جایز نیست و ظهور بر او واجب است.۱۰

    و نیز شیخ طوسی درباره عدم جواز غیبت بر امام(ع) بدون عذر میفرمایند:

    تنها علتی که مانع از ظهور امام زمان (ع) است خوف بر جان خویش است؛ چرا که در غیر اینصورت بر امام غیبت جایز نبود.۱۱

    البته این برهان که بر «اختیاری بودن ظهور» اقامه شد از چشمان تیزبین مؤلف کتاب منتخبالأنوار مخفی نمانده است. ایشان میفرمایند:

    از آنجا که ظهور حضرت مهدی(ع) سبب برپایی حدود و اجرای بسیاری از حدود شریعت پیامبر اکرم(ص) میشود، پی میبریم که سبب اصلی در غیبت آن حضرت از ناحیه خداوند متعال و امام زمان(ع) نیست؛ چرا که در این صورت لازم میآید که خدا و امام، واجبی را – که همان اقامه حدود و اجرای دستورات اصیل اسلامی است – ترک کرده باشند و چنین چیزی بر ایشان محال است؛ بنابراین باید بگوییم سبب اساسی در مخفی بودن امام عصر(ع) از دیدهها، نبودن یاور و صلاحیت نداشتن جامعه و نسل حاضر برای پذیرش آن امام همام است.

    پی نوشتها:

    ۱ . فرازهایی از زیارت جامعه کبیره.

    ۲ . سید محسن خرازی، بدایه المعارف الهیه فی شرح عقاید الإمامیه، ج2، ص25، چاپ اول.

    ۳ . علی ربانی گلپایگانی، «لطف و وجوب امامت»، مجله انتظار، شماره ۵.

    ۴ . سوره انعام(۶)، آیه ۱۲.

    ۵ . سوره لیل(۹۲)، آیه ۱۲.

    ۶ . ر.ک: علی ربانی گلپایگانی، «قرآن کریم و فلسفه امامت»، مجله انتظار، شماره ۷.

    ۷ . محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص179، ح1.

    ۸ . شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص ۳۳۴.

    ۹ . ر.ک: علی ربانی گلپایگانی، «وجوب امامت»، مجله انتظار، شماره ۵.

    ۱۰. شیخ مفید، الرساله الثالثه فی الغیبه، تحقیق علاء آل جعفر، چاپ دوم، ص12.

    ۱۱. شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص ۳۲۹.

    بررسی چند پرسش:

    اگر مهدی به عنوان امام دوازدهم شیعیان بوده و موجود و زنده است و قادر بر انجام هر کاری از سوی خدا است، پس چرا شیعیان اینقدر مشکلات مختلف اجتماعی، فقهی و… دارند و چرا او برطرف نمی‌کند؟!

    پاسخ :

    ما اعتقاد داریم حضرت مهدی امام دوازدهم ما است و در سال 255ق متولد شده[۱] و الان نیز زنده است ولی در غیبت به سر می‌برد[۲] و نیز معتقدیم با اذن الهی ایشان کارهای خارق‌العاده را می‌تواند انجام دهد. و برای هر یک از مواردی که ذکر شد روایاتی داریم و علاوه بر آن روایات ملاقات‌هایی[۳] که با ایشان چه در زمان حیات پدرشان که نوبت به امامت ایشان نرسیده بود، چه در زمان امامت ایشان که خودش دو مرحله دارد: غیبت صغری و غیبت کبری، با ایشان انجام شده گواه صدقی بر اعتقاد ما به زنده بودن ایشان می‌باشد. و نیز صدور کرامت‌های[۴] بسیاری از سوی ایشان در طول مدت حیاتشان تاکنون، گواه صدقی بر این اعتقاد ما است که ایشان توان انجام کارهای خارق‌العاده را به اذن الهی دارند.

    بنابراین دلیل ما بر اعتقاداتی که شما به آنها اشاره کرده‌اید علاوه بر روایات معتبر بسیار، دیدارهایی که با ایشان انجام شده و کرامت‌هایی است که از ایشان سرزده است.

    اما لازمه صدق اعتقاد خود را این نمی‌دانیم که چون ایشان زنده است و توان انجام کارهای خارق‌العاده را دارد باید تمام مشکلات شیعیان را برطرف کند، توضیح مطلب؛

    همه ما معتقدان به انبیاء الهی بویژه ما مسلمانان اعتقاد داریم که انبیاء الهی و پیامبر مکرم اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ توان انجام کارهای خارق‌العاده را با اذن الهی داشته‌اند و در آیات قرآن به آن اشاره شده است مثل توانایی‌های حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در شفای بیماران، زنده کردن مردگان و…[۵] ولی از طرفی هم می‌دانیم که پیروان آنها چه در زمان خود آنها چه بعد از آنها مشکلات فراوان داشته‌اند «آیا گمان می‌کردید داخل بهشت می‌شوید، بی‌آنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد، همان که گرفتاری‌ها و ناراحتی‌ها به آنها رسید و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که با او ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا کی خواهد آمد؟ آگاه باشید یاری خدا نزدیک است.»»[۶]

    یا در تاریخ اسلام است که مسلمانان در ابتدا مجبور بودند به دره‌ها پناه برند و نماز بخوانند[۷] یا در آن هنگام که مشکلات و فتنه‌ها زیاد شد عده‌ای از آنها به حبشه هجرت کردند[۸] و پس از هجرت هم جنگ‌های متعددی پیش آمد و در کنار همه‌ اینها فقر و مشکلات اقتصادی نیز بود.

    آیا وجود این همه مشکلات باید موجب شود که ما در حقانیت دین مبین اسلام و پیامبر مکرم اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و توانمندی‌های ایشان شک کنیم؟! با این که می‌گوییم صدور تنها یک کار خارق‌العاده که سایر انسان‌ها از انجام همانند آن عاجز باشند، برای اثبات حقانیت کسی که ادعای پیامبری و رابطه با عالم غیب دارد کافی است و می‌گوییم وجود مشکلات برای امتحان مردم ضروری است[۹] و قرار نیست همه مشکلات برطرف شوند آن هم توسط انبیاء و از طریق معجزه.

    با توجه به مسائل فوق، در شبهه‌ای که راجع به مشکلات شیعیان و اعتقادات آنان به یک امام که قادر به انجام هرکاری از سوی خدا است، بیان کرده‌اید می‌گوییم:

    اولاً: صدور کرامت (انجام کارهای خارق‌العاده) نیاز به اذن الهی دارد و تنها در صورتی که او مصلحت بداند انجام خواهد شد نه هرگاه که ما خواسته باشیم.

    ثانیا:ً صدور کرامت و حل مشکلات از طریق خارق‌العاده تنها در صورتی است که حل مشکل یک شخص یا جامعه از طریق عادی و معمول خیلی دشوار یا ناممکن باشد مثل شفای بیماری‌های صعب العلاج و غیر قابل درمان، البته آن هم در صورتی که مصلحت الهی و اذن او باشد.

    ثالثاً: صدورکرامت گاهی برای آن است که مردم نسبت به الطاف امام خود به آنها و مقام معنوی ایشان آگاه شوند و در عقیده خود استوارتر باشند و دلیل ما برای مورد قبل و این مورد آن است که تقریباً تمام کرامات در چنین مواقعی صادر شده است.

    رابعا:‌ً وجود مشکلات، گذشته از این که از جنبه دینی برای امتحان کردن مردم و سنجش ایمان آنها است، برکات دیگری هم دارد مثل بروز استعدادها و توانمندی‌ها و خلاقیت افراد بشر، این همه رشد و پیشرفت علم و تکنولوژی در جهت رفع مشکلات بوده است. بلی بعضی از مشکلات و بلایا ناشی از رفتار خود انسان‌ها و نتیجه اعمال آدمی است که اگر آدمی خودش را اصلاح کند آن مشکلات پیش نخواهد آمد و اگر هست رفع می‌شود مثل خیلی از جنگ‌ها که ناشی از روحیه استکباری انسان‌ها است و مثل عدم نزول برکات آسمانی که نتیجه‌ بی‌تقوایی انسان‌ها است و به فرموده قرآن (اعراف، ۹۶) «اگر مردم اهل ایمان و تقوا می‌شدند برکات آسمان‌ها و زمین بر آنها نازل می‌شد.»

    خامساً: همان طور که گفته شد ما اعتقاد داریم امام دوازدهم که آخرین امام ما نیز می‌باشد به امر و مصلحت الهی در حال غیبت می‌باشند. زنده هستند و در بین مردم به سر می‌برند اما به طور ناشناخته. مردم از وجود ایشان همانند خورشیدی که پشت ابر می‌باشد بهره می‌برند.[۱۰] بنابراین خودشان به طور مستقیم و آشکارا در امور شیعیان و رهبری آنها دخالت نمی‌کنند و مردم را در زمان غیبت به مجتهدین واجد شرایط از نظر علمی و تقوایی ارجاع داده‌اند.[۱۱]

    مجتهد باید از منابع معتبر در فقه شیعه، حکم مسائل شرعی خصوصاً مسائل جدید را به دست آورد و در اجرا کردن احکام و تحقق آنها در جامعه در حد توان بکوشد. و در یک کلمه مجتهدی که شرائط علمی و تقوایی لازم را داشته باشد نائب امام زمان (عج) در زمان غیبت می‌باشد. التبه ما مجتهد را معصوم نمی‌دانیم ممکن است خطا کند[۱۲] ولی از باب این که نزدیک‌ترین کس از نظر علمی و تقوایی به امام معصوم ـ علیه السلام ـ می‌باشد امام معصوم ـ علیه السلام ـ مردم را به چنین کسی ارجاع داده‌اند و نظر او را حجت کرده‌اند.

    اگر مرادتان از مشکلات فقهی و اجتماعی عدم دسترسی به نظر مستقیم امام معصوم ـ علیه السلام ـ و راهنمایی‌های ایشان و عدم امکان استفاده از برکات حضور ایشان در میان مردم و جامعه می‌باشد ما قبول داریم. و این به خاطر غیبت امام زمان به امر و مصلحت الهی است. و اما اگر مرادتان آن است فقه شیعه توان پاسخگویی به مسائل جدید را ندارد، این را قبول نداریم. چه جور شد که فقه اهل سنت که مبتنی بر قرآن کریم و سنت نبی مکرم اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ می‌باشد در مواجهه با مسائل جدید مشکل ندارد ولی فقه شیعه که علاوه بر دو منبع مورد قبول اهل سنت، اقوال و سیره و تقریر امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ خود را به عنوان حجت شرعی در اختیار دارد[۱۳] مشکل دارد!

    بله اگر امام معصوم ـ علیه السلام ـ غایب نمی‌بودند آن چه بیان می‌داشتند نص حکم شرع بود حکم واقعی شرع بود ولی آن چه مجتهد به دست می‌آورد استنباط از منابع شرع است ممکن است حکم واقعی باشد و ممکن است حکم واقعی نباشد بلکه حکم ظاهری باشد، حکمی است که در غیبت امام معصوم ـ علیه السلام ـ به آن مکلّف هستیم و حجت شرعی بر ماست.

    نکته: این که در روایات فراوان آمده است که امام زمان (عج) زمین را پر از قسط و عدل می‌کنند[۱۴] و نعمت‌ها و برکات فراوان نازل می‌شود اینها همه مربوط به دوره ظهور ایشان و تشکیل حکومت می‌باشد. البته این به آن معنا نیست که ایشان با معجزه تشکیل حکومت خواهند داد، خیر. بلکه وقتی ظهور می‌کنند با مشکلات فراوانی نظیر آنچه پیامبر گرامی اسلام با آن مواجه بودند بلکه شدیدتر از آن، روبرو خواهند شد[۱۵] که به کمک یاران و اعوان خود بر آنها غلبه خواهند کرد و حکومت تشکیل خواهند داد کما این که پیامبر گرامی ما و سایر انبیاء مشکلات داشتند ولی آنها را با معجزه حل نکردند.

    دارد باید تمام مشکلات شیعیان را برطرف کنند، توضیح مطلب؛

    شیعه و غیر شیعه اعتقاد داریم که پیامبران الهی به ویژه خاتم آن‎ها ـ صلّی الله علیه و آله ـ توان انجام کارهای خارق‎العاده را با اذن الهی داشته‎اند. سؤال من این است آیا آن‎ها با استفاده از این قدرت، همه مشکلات مردم زمان خود را برطرف می‎کرده‎اند؟

    وقتی به قرآن رجوع می‎کنیم می‎بینیم وجود مشکلات و گرفتاری‎ها در زمان انبیاء و امتحان مردم به آن وسیله از سنّت‎های الهی بوده است. به تاریخ اسلام که رجوع می‎کنیم می‎بینیم دوره حیات نبی مکرم اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ سرشار از مشکلات دشواری‎ها جنگ‎ها و… می‎باشد آیا پیامبر نمی‎توانست معجزه کند و همه گرفتاری‎ها را با معجزه حل کند؟ قطعاً می‎توانست، پس چرا نکرد؟ این سؤالی است که شما باید پاسخ دهید و هر چه پاسخ دهید ما نیز در پاسخ شبهه‎ای که مطرح کرده‎اید خواهم گفت؛ اگر بگویید قرار نیست همه کارها را پیامبر آن هم با معجزه انجام دهد ما هم می‎گوییم قرار نیست همه کارهای شیعیان را امام آن‎ها آن هم با کرامت و کارهای خارق‎العاده انجام دهد.
    پی نوشتها
    [۱] . ثقه الاسلام کلینی، اصول کافی، ترجمه: سید جواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ، ج ۲، ص ۴۴۹.
    [۲] . همان، ص ۱۳۷.
    [۳] . همان، ص ۱۲۰.
    [۴] . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، دار احیاء تراث عربی، چاپ ۳، 1403ق، ج ۵۳، ص ۲۰۰.
    [۵] . قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه ۴۹.
    [۶] . قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۲۱۴.
    [۷] . ابن جریر طبری، تاریخ طبری (الامم و الملوک)، ناشر: مؤسسه اعلمی، بیروت، ج ۳، ص ۶۱.
    [۸] . همان، ص ۶۸.
    [۹] . سوره آل عمران، آیه ۱۸۶ و سوره محمد، آیه ۳۱.
    [۱۰] . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، دار احیاء تراث عربی، موسسه الوفاء، چاپ ۲، 1403ق، ج ۲۳، ص ۵.
    [۱۱] . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، دار احیاء تراث عربی، موسسه الوفاء، چاپ ۳، 1403ق، ج ۲، ص ۸۸ و ۹۰.
    [۱۲] . محمد کاظم (آخوند) خراسانی، کفایه‌ الاصول، موسسه آل البیت ـ علیهم السلام ـ لاحیاء التراث، قم، چاپ اول، 1409ق، ص ۴۶۸.
    [۱۳] . محمدرضا مظفر، اصول فقه، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ سوم، ۱۳۶۸، ج ۲، ص ۵۷.
    [۱۴] . ابن ابی شیبه کوفی، المصنف، دار الفکر بیروت، چاپ ۱، 1409ق، ج ۸، ص ۶۱۹.
    [۱۵] . ابن ابی زینب، غیبت نعمانی، ترجمه: جواد غفاری، ناشر: کتابخانه صدوق، چاپ اول، ۱۳۶۳، ص ۴۲۳.

    امامی که غایب است و مردم به آن دسترسی ندارد تا مشکلات خودشان را با او در میان بگذارند چگونه میتواند حجت خدا بر مردم باشد؟! فایده وجود چنین امامی در عصر غیبت چیست؟

    پاسخ :

    در ابتدا لازم است به چند نکته اشاره کنیم:

    1ـ مفهوم غایب بودن امام به این معنا نیست که وجود ناپیدا و رؤیایی دارد! بلکه آن حضرت مانند سایر انسانها از یک زندگی طبیعی، عینی و خارجی برخوردار است، به طوری که آن حضرت در میان مردم و در دل جامعه رفت و آمد دارد و گفتار مردم را میشنود و بر اجتماعات آنها وارد میشود و سلام می کند. او مردم را میبیند، ولی این مردمند که نمی توانند جمال مبارک آن حضرت را ببینند. به عبارتی دیگر هر چند امام مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ ظهور ندارند ولی حضور دارند. به یک معنا این مردمند که از امام خویش غایبند.

    چنانکه مولای متقیان امام علی (ع) در این باره می فرماید:

    «هنگامی که امام غایب از نسل من، از دیده‌ها پنهان شود و مردم با غیبت او از حدود شروع بیرون روند، و توده مردم خیال کنند که حجت خدا از بین رفته و امامت باطل شده است! سوگند به خدای علی (ع) د رچنین روزی حجت خدا در میان آنهاست، در کوچه و بازار آنها گام بر می دارد، و در خانه‌های آنها وارد می شود، و در شرق و غرب جهان به سیاحت می‌پردازد و گفتار مردم را میشنود، و بر اجتماعات آنها وارد میشود، و سلام می کند، او مردم را می بیند، ولی مردم تا روز معین و وقت معین او را نمی‌بینند، تا جبرئیل میان آسمان و زمین بانگ برآورده و ظهور را اعلام کند. [۱]

    آیا می توان سندی گویاتر از امیر المؤمنین (ع) پیدا کرد؟ ما با در دست داشتن این گونه اسناد محکم که همه آن را قبول دارند می‌گوییم: امام (ع) در میان مردم و با مردم است و بر امورات آنها نظارت دارد.

    2ـ از آنجا که بشر دارای علم محدودی است لذا نمیتواند به اسرار خداوند پی ببرد و عجولانه در مورد قضایای الهی قضاوت نماید. چنانکه میفرماید: «… وما اوتیتم من العلم الاّ قلیلا» [۲] از دانش جز اندکی به شما داده نشده است.

    این آیه نشان می دهد که مجهولات بشر به مراتب بیشتر از معلومات او میباشد. بنابراین اگر علم هزارها بلکه میلیونها سال دیگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسیار مختصر و ناچیز است و تنها خداوند است که به همه چیز علم دارد و علم او ذاتی بوده و بی نهایت است. لذا کسی نمی تواند نسبت به وجود امری (مانند: غیبت امام زمان (عج) به علت عدم کشف سرّ این امر به آن اعتراض کند و آن را بی فایده و بی مصلحت بداند.

    3ـ غیبت امام زمان (عج) یک امر اتفاقی و بیسابقه نیست بلکه غیبت حجتهای الهی در مقطعی از زمان در سنت الهی یک امر معمولی بوده است چنانکه گروهی از اولیای الهی (مانند حضرت خضر، موسی، یونس، غُزیر، ابراهیم، صالح، ذوالقرنین و…) از دیدگان پنهان بودهاند ولی هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشتند به جهت ولایت و اختیاراتی که از جانب خدا به آنها داده شده بود پیوسته در اموال و نفوس تصرف میکرد و اوضاع را طبق مصالحی رهبری مینمودند. اگرچه تصرفات آنها نیز از دیدگان مردم عادی پنهان بود. [۳]

    4ـ و در ضمن، این سؤال تازگی نداشته و تنها در عصر ما مطرح نشده است، بلکه از روایات اسلامی برمی آید که حتی پیش از تولد حضرت مهدی (عج) نیز این سؤال مطرح بوده و هنگامی که پیامبر اسلام و ائمه پیشین (ع) از مهدی و غیبت طولانی آن حضرت سخن به میان می آوردند، با چنین سؤالی روبرو می شدند و به آن پاسخ می گفتند. به عنوان نمونه:

    الف) پیامبر اسلام در پاسخ این پرسش که آیا شیعه در زمان غیبت، از وجود قائم فائدهای می برد؟ فرمود: بلی، سوگند به پروردگاری که مرا به پیامبری برانگیخت، در زمان غیبتش از او نفع می برند و از نور ولایتش بهره می گیرند، همانگونه که از خورشید به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها استفاده می کنند.[۴]

    ب) امام صادق (ع) فرمود: از روزی که خداوند حضرت آدم را آفریده تا روز رستاخیز، زمین هیچگاه خالی از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و آشکار و یا غایب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد، خدا ستایش نمی شود.

    روای پرسید: مردم چگونه از امام غایب و پنهان استفاده میکنند؟ حضرت فرمود: آن چنان که از خورشید پشت ابر استفاده می‌کنند. [۵]

    ج) خود حضرت مهدی (عج) نیز روی این معنا تکیه کرده است. در توقیعی که آن حضرت در پاسخ به سؤالات «اسحاق بن یعقوب» صادر فرمود و توسط محمد بن عثمان تحویل اسحاق گردید، چنین نوشت: اما چگونگی استفاده مردم از من همچون استفاده آنهاست از خورشید، هنگامی که در پشت ابرها پنهان می‌شود. [۶]

    با توجه به مقدمه فوق اینک برخی از فواید وجود امام (ع) در عصر غیبت را به اختصار مورد بررسی قرار می‌دهیم:

    1ـ امام قلب عالم امکان و واسطه فیض الهی

    طبق احادیث فراوانی که در موضوع امامت وارد شده، و بر اساس دلائلی که دانشمندان ارائه کردهاند، در بینش اسلامی امام، جان جهان است و جهان به وجود او وابستگی دارد. امام قلب عالم وجود، هسته مرکزی جهان هستی و «واسطه فیض» بین عالم و آفریدگار عالم است و از این جهت حضور و غیبت او تفاوتی ندارد. و اگر او ـ ولو به صورت ناشناس ـ در جهان نباشد، جهان هستی در هم فرو می‍ریزد. چنانکه امام صادق (ع) فرمود: اگر زمین بدون وجود امام بماند، ساکنان خود را در کام خود فرو می‌برد. [۷]

    امام چهارم فرمود: در پرتو وجود ماست که خداوند آسمان را از فروپاشی ـ جز به اذن او ـ نگه میدارد. در پرتو وجود ماست که خداوند زمین را از لرزش و سلب آرامش ساکنانش، نگه میدارد، به واسطه ماست که خداوند باران نازل می کند و رحمت خود را میگستراند و برکات و نعمت‌های زمین را بیرون می آورد. و اگر آن کس از ما که در زمین است نبود، زمین اهل خود را فرو می‌برد. [۸]

    2ـ پاسداری از آیین خدا

    امیر مؤمنان (ع) در یکی از سخنان خود در مورد لزوم وجود رهبران الهی در هر عصر و زمان می‌گوید:

    «خدایا چنین است، هرگز روی زمین از قیام کنندهای با حجت و دلیل، خالی نمی ماند، خواه ظاهر و آشکار باشد و خواه بیمناک و پنهان، تا دلائل و اسناد روشن الهی از بین نرود و به فراموشی نگراید…» [۹]

    با گذشت زمان و آمیزش سلیقه‌ها و افکار شخصی به مسائل مذهبی و دراز شدن دست مفسده جویان به سوی تعالیم آسمانی، اصالت پارهای از قوانین الهی از دست میرود و دین دستخوش تغییرات زیانبخش می گردد.

    برای آنکه اصالت آیین الهی حفظ گردد و جلوی تحریفات و تغییرها و خرافات گرفته شود، باید این رشته به وسیله یک پیشوای معصوم ادامه یابد خواه آشکار و مشهود و خواه پنهان و ناشناس. در هر مؤسسه مهم، «صندوق آسیب ناپذیری» وجود دارد که اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهداری می‌کنند تا از دستبرد دزدان یا خطر آتش سوزی و امثال این‌ها محفوظ بماند.

    سینه امام و روح بلندش نیز صندوق آسیبناپذیر حفظ اسناد آیین الهی است تا همه اصالت‌های نخستین و ویژگی‌های آسمانی این تعالیم را در خود نگهداری کند. [۱۰]

    «ابن حجر عسقلانی» پس از نقل احادیثی حاکی از نزول حضرت عیسی (ع) به زمین هنگامی ظهور حضرت مهدی (عج) و اقتدای او به آن حضرت می نویسد:

    اینکه عیسی (ع) در آخر الزمان و نزدیک قیامت، به مردی از این امت اقتدا میکند و پشت سر او نماز میخواند، دلیل بر نظریه صحیح در میان دانشمندان اسلامی است که: زمین هرگز از وجود حجت که با دلائل و براهین آشکار، برای خدا قیام می کند، خالی نمی ماند. [۱۱]

    3ـ امید بخشی

    در میدانهای نبرد، تمام کوشش سربازان زبده و فداکار معطوف این امر است که پرچم سپاه، در برابر حملات دشمن همچنان در اهتزاز باشد، و متقابلاً سربازان دشمن دائماً می کوشند پرچم آنها را سرنگون سازند، چرا که برقرار بودن پرچم، مایه دلگرمی سربازان و تلاش و کوشش مستمر آنها است.

    همچنین وجود فرمانده لشکر در مقرّ فرماندهی ـ هرچند ظاهراً خاموش و ساکت باشد ـ خونگرمی و پر حرارتی در عروق سربازان به گردش در میآورد و آنها را به تلاش بیشتر وا میدارد که فرمانده ما زنده است و پرچممان در اهتزاز!

    اما هرگاه خبر قتل فرمانده در میان سپاه پخش شود، یک لشکر عظیم با کارآیی فوق العاده، یک مرتبه روحیه خود را میبازد و متلاشی میگردد.

    رئیس یک جمعیت یا یک لشکر، مادام که زنده است. هر چند مثلاً در سفر یا فرضاً در بستر بیماری باشد، مایه حیات و حرکت و نظم و آرامش آنهاست، ولی شنیدن خبر از دست رفتن او گرد و غبار یأس و نومیدی را بر سر همه می‌پاشد.

    جمعیت شیعه طبق عقیدهای که به وجود امام زنده دارد، هر چند او را در میان خود نمیبیند، اما خود را تنها نمی داند، و اثر روانی این عقیده در روشن نگهداشتن چراغ امید در دلها و وادار ساختن افراد به خودسازی و آمادگی برای آن قیام بزرگ جهانی، کاملاً قابل درک است. [۱۲]

    پرفسور «هانری کربن» استاد فلسفه در دانشگاه سوربن (فرانسه) و مستشرق نامدار فرانسوی می گوید:

    به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته است و به طور مستمر و پیوسته، ولایت را زنده و پا برجا می‌دارد.

    مذهب یهود، نبوت را که رابطه‌ای است واقعی میان خدا و عالم انسانی، در حضرت کلیم ختم کرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد (ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع می‌کند. همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شده‌اند. اهل سنت از مسلمانان نیز در حضرت محمد توقف کرده و با ختم نبوت در ایشان، دیگر رابطه ای میان خالق و مخلوق، موجود نمی‌دانند. تنها مذهب تشیع است که «نبوت» را با حضرت محمد (ص) ختم شده می‌داند، ولی «ولایت» را که همان رابطه هدایت و تکمیل میباشد، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می‌داند[۱۳].
    پی نوشتها
    [۱] . «حتی اذا غاب المتغیّب من ولدی عن عیون الناس، و باح النّاس بفقده و اجمعوا علی انّ حتّی الحجّه ذاهبه و الامامه باطله… فوربّ علیٍّ انّ حجتها علیها قائمه، ماشیه فی طرقاتها، داخله فی دورها و قصورها، جوّاله فی شرق الأرض و غربها، تسمع الکلام و تسلّم علی الجماعه تری ولا تری الی الوقت والوعد و نداء المنادی من السّماء” یوم الخلاص، ط4، ص139.
    [۲] . اسراء/۸۵.
    [۳] . جریان غیبت اولیای الهی در گذشته مکرر واقع شده است که در قران نیز به ان اشاره شده است.
    [۴] . عن جابر الأنصاری أنّه سأل النبی (ص) هل ینتفع الشیعه بالقائم (عج) فی غیبته؟ فقال (ص): إی والّذی بعثنی بالنبوّه إنهم لیفتنعون له و یستفیدون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إنّ جلّلها بالسّحاب ـ مجلسی، بحارالانوار، (تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۳ هـ ق) ج52، ص92.
    [۵] . مجلسی، همان، ص92، ح6.
    [۶] . طوسی، الغیبه، ص177 ـ مجلسی، همان کتاب، ص92 ـ إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه (تبریز، مکتبه بنی هاشمی، ۱۳۸۱ هـ ق) ج3، ص322.
    [۷] . لو بقیت الأرض بغیر إمام ساعه لساخت صدوق، کمال الدین (قم، مؤسسه النشر الإسلامی (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۵ هـ ق) ج201ـ210، باب ۲۱.
    [۸] . لو بقیت الأرض بغیر إمام ساعه لساخت صدوق، کمال الدین (قم، مؤسسه النشر الإسلامی (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۵ هـ ق) ج201ـ210، باب ۲۱.
    [۹] . “اللهم بلی لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجه إما ظاهراً مشهوراً مغموراً لئلاّ تبطل حجج الله و بیّناته” شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید (قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۹۶۰ م)، ج18، ص147.
    [۱۰] . آیه الله ناصر مکارم شیرازی، مهدی انقلابی دیگر (چاپ دوم، قم، مطبوعایت هدف) ص258ـ259.
    [۱۱] . و فی صلاه عیسی خلف رجل من هذه الأمه مع کونه فی آخر الزمان و قرب قیامه الساعه، دلاله للصحیح من الاقوال أن الأرض لا تخلو عن قائم لله بحجته. احمد بن علی بن حجر العسقلانی فتح الباری، شرح صحیح البخاری (بیروت، دارالمعرفه) ج6، ص494.
    [۱۲] . آیه الله مکارم شیرازی، ص255ـ256.
    [۱۳] . سـالـنـامه ۲ مکتب تشیع، مصاحبات استاد علامه طباطبایی با پروفسور هانری کربن دربارهی شیعه (۱۳۳۹ هـ ش) ص20. به نقل از سیره پیشوایان، تألیف مهدی پیشوائی.

    هیچ دلیل عقلی بر وجود امام زمان نداریم؟

    پاسخ :

    در ابتدا لازم است به این نکته توجّه داشته باشیم که اعتقاد به مصلح موعود جهانی در تمام ادیان یک اصل مسلّم و قطعی است و هر یک از انبیاء گذشته، به پیروان خود از آمدن مصلحی غیبی خبر داده‎اند.[۱]

    به طور کلّی از دو طریق می‎توان وجود امام زمان را ثابت کرد: ۱. دلیل عقلی؛ ۲. دلیل نقلی.

    الف: دلیل عقلی

    و آن این‌که تا وقتی که تکلیف ثابت است و مکلفانی وجود دارند، عدّه‌ای هستند که مصون از خطا نیستند و باید امام معصوم و پیشوایی وجود داشته باشد تا آنها را هدایت کند، و زمین بدون انسان کامل مانند جسم بدون روح است به همین جهت علی ـ علیه السّلام ـ نیز فرموده‎اند: «زمین هرگز از حجت خدا خالی نخواهد ماند و آن حجت الهی یا ظاهر است یا مشهور یا خائف است و مستور تا حجت‎ها و بینات الهی باطل نگردد.»[۲]

    ب: دلیل نقلی

    این دلیل را می‎توان به دو صورت توضیح داد:

    الف) روایات نبوی که امامان دوازده گانه را با نام‎های آنان به طور روشن معرفی کرده‎اند که به ذکر دو نمونه از لسان اهل سنّت اشاره می‎کنیم.

    ۱. از ابن عباس روایت شده که شخصی یهودی به نام نعثل نزد رسول خدا آمد و سؤال‎های بسیاری را مطرح نمود و از اوصیاء نیز پرسید، حضرت در پاسخ فرمود: «نخستین وصی من علی و پس از او حسن و حسین و امامان نه گانه و از فرزندان او می‎باشند.» و نعثل پرسید نام آنها چیست؟ حضرت اسامی تک تک امامان را تا امام دوازدهم (حضرت مهدی (عج)) شمرده‎اند.[۳]

    ۲. باز در کتاب مناقب وجود دارد که از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که شخصی یهودی به محضر رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎رسد و سؤالات زیادی می‎کند و از اوصیاء حضرت می‎پرسد و سؤال می‎کند پس از حسین اوصیاء چه کسانی هستند پیامبر فرزندان امام حسین از علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ را نام می‎برد تا حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ و سپس می‌فرماید: لقب او قائم و حجت است و او غائب خواهد شد و خوشا به حال صابران در غیبت…

    ب) شواهد تارخیی یعنی گزارش‎هایی که ولادت آن حضرت و ایام کودکی او را نقل کرده‎اند برای نمونه به بعضی از اقوال اهل سنّت اشاره می‎کنیم.

    ۱. حافظ سلیمان حنفی می‌گوید: «خبر معلوم نزد محققان و موثقان این است که ولادت قائم (عج) در شب پانزدهم شعبان سال ۲۵۵ در شهر سامرا واقع شده است.[۴]

    ۲. خواجه محمد پارسا در کتاب فصل الخطاب گفته: «یکی از اهل‌بیت ابومحمد بن عسگری است که فرزندی جز ابوالقاسم که قائم و حجت و مهدی و صاحب الزمان نامیده می‌شود باقی نگذاشت و او در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری متولد شد. مادرش نرجس نام دارد، او هنگام شهادت پدرش پنج سال داشت.[۵]

    بهتر است بدانیم بعضی محققین تعداد روایات اهل سنّت را بیش از ۲۰۰ روایت تخمین زده‎اند که همه در مورد امام دوازدهم می‌باشد که فقط حقانیت شیعه اثنی عشری (دوازده امامی) را می‎رساند و بر هیچ یک از مذاهب، جز شبعه دوازده امامی منطبق نیست و همه این احادیث بر ولادت و امامت حضرت ـ علیه السّلام ـ دلالت می‎کند و آیت الله شیعه دوازده امامی منطبق نیست و همه این احادیث بر ولادت و امامت حضرت ـ علیه السّلام ـ دلالت می‌کند و آیت الله صافی(دام عزه) در کتاب مهدویت بیش از ۷۷ نفر از علمای اهل سنّت را نقل می‌کند که هر یک به نحوی ولادت آن حضرت را بیان کرده‎اند. پس اگر اهل سنّت مطلقاً‌بگویند حضرت مهدی (عج) به دنیا نیامده این ادعای کاملاً بی‎اساس است زیرا آنها حتّی گفته‎ها و نوشته‎های بزرگان خود را هم قبول ندارند. علاوه بر آن، آیات متعددی در قرآن به چگونگی قیام آن بزرگوار اشاره کرده است.[۶]

    به عنوان نمونه به تفسیر آیات ۱۰۵ و ۱۰۶ سوره نور، ۵۵ از سوره توبه، ۲۹ سوره کهف و ۲۹ سوره مؤمن مراجعه شود. و اگر آنها طولانی بودن عمر را دلیل عدم ایشان تولد بدانند، به سادگی می‎توان عرض کرد که همان کسی که قادر است عیسی بن مریم را زنده نگه دارد تا به مهدی موعود اقتدا کند و یونس را در شک ماهی محافظت نماید و یا به نوح پیامبر ۹۵۰ سال عمر بدهد، آیا او قدرت ندارد به مهدی (عج) عمر طولانی عنایت کند در حالی که خود اهل سنّت نیز قائل به زنده بودن عیسی و خضر و صالح و… می‎باشند.

    نتیجه

    ولادت حضرت مهدی (عج) امری است مسلم و قطعی و خود اهل سنّت هم به آن واقفند و عوامل و انگیزه‎های دیگری وجود دارد که نمی‎گذارند حق را بازگو کنند و حقانیت شیعه اثنی‎عشری و وجود امام زمان ثابت کنند.
    پی نوشتها
    [۱] . آیت الله مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی، قم، انتشارات نسل جوان، چاپ یازدهم، ۱۳۸۰، ص ۵۱.
    [۲] . علامه محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ چهارم، ۱۳۶۲، ص ۱۸۸.
    [۳] . همان، ج ۳۶، ص ۲۸۳.
    [۴] . شیخ سلیمان قندوزی، حنفی، ینابیع الموده، قم، مکتبه بصیرتی، ۱۳۸۵ ق.
    [۵] . همان مدرک.
    [۶] . آیت الله صافی (لطف الله) امامت و مهدویت، ج ۲، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج ۲، ص ۵۶ الی ۲۴۱.

    ظهور همان قیامت است بنابراین پس از ظهور امام زمان(عج) زندگی نیست؟

    پاسخ :

    از دو نظر می توان این مطلب را بررسی کرد.

    آیا بعد از ظهور ولی عصر(عج) مردم زندگی خواهند کرد؟

    جهان بعد از وجود ولی عصر(عج) چگونه خواهد بود؟

    در پاسخ باید گفت که قیامت غیر از ظهور است. به قول رهبر معظم انقلاب که فرمودند: «بعضی خیال می کنند حضرت که آمدند، آخر دنیاست! نه، تازه شروع دنیا و شروع تاریخ بشریت است، حرکت تاریخی انسان آن وقت است، آنوقت است که استعدادهای انسان ظهور خواهد کرد. هنوز این دانشی که بشر تا امروز پیدا کرده، در مقابل استعدادهایی که خدا در وجود بشر گذاشته صفر است. اگر حضرت آمدند و دنیا پر از عدل و داد شد ولی آن هنگام، آخر عمر باشد و منتظر صور اسرافیل باشیم این که کار نشد، بشر، چند هزار سال با این زحمت کار کند، بعد حضرت بیایند و دنیا را پر از عدل و داد کنند و بعد هم دنیا تمام شود. وقت ظهور حضرت، دنیا تازه شروع می شود با آمدن حضرت اول زندگی بشر، اول تاریخ و اول رشد و تعالی بشری به صورت کلان است.[۱]

    رشد دانش و فرهنگ اسلامی:

    حکومتی که در راس آن رهبری مانند حضرت مهدی علیه السلام است که درهای دانش به روی او گشوده است، طبعا از نظر علمی پیشرفت شگفت انگیزی خواهد داشت.[۲] در حکومت آن حضرت با اجرای برنامه های آسمانی آن چنان انسان ها از نظر شخصیت پرورش می یابند که گویی آنان غیر از انسان هایی هستند که در گذشته زندگی می کرده اند.

    از جهت اقتصاد:

    اقتصاد جامعه شکوفا گشته، فقر و تنگدستی رخت بربسته، آبادانی همه جا به چشم می خورد و بازرگانی رونقی شایان توجه می یابد.[۳]

    کشاورزی:

    کشاورزی بر اثر فراوانی باران رونق می یابد. در روایت است که خداوند برای او(مهدی عج) برکت را از آسمان فرو می فرستد.[۴]

    در زیارتهایی که درباره حضرت مهدی(عج) رسیده است به زندگی اصیل و درست انسان در پرتو فروغ جاودانه تعالیم امام مهدی(عج) اشاره رفته است: السلام علی ربیع الانام و نضره الایام. سلام بر بهاران زندگی مردمان و طراوت روزگاران.[۵]

    و اما اینکه جهان بعد از وجود ولی عصر علیه السلام چه گونه خواهد بود، آیا بعد از ایشان قیامت بر پا خواهد شد؟ جواب این است که این مساله مرتبط با رجعت است و رجعت یکی از اعتقادات تشیع است و بدین مفهوم است که امامان خاندان وحی و رسالت علیه السلام و عده ای از کسانی که صالح و نیکوکار بوده و از دنیا رفته اند و جمعی از کسانی که جنایت پیشه و ستمکار بوده و چشم از جهان دوخته اند، پس از حضرت علیه السلام به خواست خدا به این جهان باز می گردند. و نخستین رجعت کننده امام حسین علیه السلام است و پس از آن وجود گران مایه همه امامان اهلبیت علیهم السلام یکی پس از دیگری.[۶] گرچه در صدد بیان آیات رجعت نیستم اما از باب نمونه به چند آیه قرآن که اشاره به رجعت دارد، اشاره می کنم و شما می توانید به تفسیر در ذیل این آیات شریفه مراجعه فرمایید.

    بقره: آیه ۲۵۹: او کالذی مرّ علی قریه و هی خاویه علی عروشها… فاماته الله مأه عام ثم بعثه…۲. بقره/ آیه ۲۴۳: الم ترالی الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم: درباره زنده شدن ۷۰ هزار خانوار

    ۳. اعراف/ آیه ۱۵۵: و اختار موسی قومه سبعین رجلا لمیقتنا … در این آیه می فرماید: حضرت موسی، تعداد ۷۰ نفر را برای میقات ما انتخاب کرد. و در آیه ۵۵ و ۵۶ بقره راجع به آنان می فرماید: و به موسی گفتند: ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد. و اذ قلتم یا موسی لن نومن لک حتی نری الله جهره، تا اینکه خداوند را علناً ببینیم… آن گاه می فرماید: ثم بعثناکم من بعد موتکم : آن گاه ما شما را پس از اینکه مرده بودید زنده کردیم.

    ۴. کهف/ آیه ۲۵: اصحاب کهف مدت ۳۰۹ سال در غار مکث نمودند(به خواب رفتند) آن گاه خدای مقتدر آنان را به دنیا برگردانید.

    ۵. بقره/ ۷۲ و ۷۳ و ۷۴: از این آیات این واقعیت دریافت می گردد که خداوند، مقتول بنی اسرائیل را در همین جهان و پیش از روز رستاخیز زنده ساخت.[۷]

    جواب قسمت دوم سؤال یعنی زمین در آن زمان چگونه خواهد بود؟ که جواب این قسمت از توضیح در قسمت الف روشن خواهد شد. و اضافه می کنم که پس از قیام جهانی امام عصر علیه السلام، در روزگار حاکمیت آن عدالت گستر راستین فقر و نیاز از جامعه بشری رخت بر می بندد و آفت و محرومیت از بین می رود. عقده های روانی مردم حل و زدوده می شود و حزن و اندوه به سرور و شادمانی تبدیل می گردد و دیگر نه ظالمی خواهی دید و نه مظلوم و ستمدیده‌ای آرمانها و آرزوهای مسلمانان آگاه و پروا پیشه تحقق می یابد و کره زمین مهد صلح و آزادی می گردد[۸]. به تعبیر دیگر: وقتی مهدی موعود علیه السلام ظاهر شد و در جنگ پیروز گشت و بر شرق و غرب جهان تسلط یافت، تمام زمین به وسیله یک حکومت جهانی اسلامی اداره می شود. برای تمام بلاد و استانها، استانداران لایقی را با برنامه کار و دستورات لازم گسیل می دارد. به واسطه کوشش و جدیت آنان تمام زمین آباد و معمور می گردد… عدل و دادش تمام زمین را فرا می گیرد. مردم با هم مهربان شده با صدق و صفا زندگی می کنند امنیت عمومی همه جا را فرا می گیرد. و کسی در صدد آزار دیگری نیست وضع اقتصادی مردم بسیار خوب می شود به طوری که مستحق زکات پیدا نمی شود. بارانهای نافع پی در پی می بارد. تمام زمین سبز و خرم می گردد. برکات و محصولات زمین زیاد می شود.[۹]

    و اما در مورد این سؤال که امام زمان چگونه به جنگ مشرکین می رود؟

    در ابتدا باید این نکته را به عرض برسانیم که امام زمان علیه السلام مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای هدایت و راهنمایی مردم، نخست اعلان دعوت عمومی می کند و در آغاز ظهورش، مردم را از پیام انقلاب خود آگاهی داده و اتمام حجت می کند، در این میان عده‌ای دعوتش را می پذیرند و راه سعادت، پیش می گیرند و عده‌ای به مخالفت بر می خیزند که امام مهدی(عج) در برابر اینها قیام مسلحانه می‌کند. چنانچه امام جواد علیه السلام فرموده است: وقتی ۳۱۳ نفر یاران خاص حضرت قائم(عج) به خدمتش در مکه رسیدند، حضرت، دعوتش را به جهانیان آشکار می سازد و وقتی که این تعداد به ده هزار نفر رسید، به اذن خدا قیام مسلحانه می کند و خروج می کند.[۱۰]

    برنامه قیام حضرت مهدی(عج) همانند برنامه قیام همه پیامبران الهی خواهد بود، یعنی بر اساس اسباب و وسایل عادی و طبیعی برنامه‌های خود را اجرا می‌کند و جز در موارد استثنایی از راه اعجاز وارد نمی‌شود. و اما اینکه در بعضی از روایات از سلاح به شمشیر معنا شده است، باید گفت که ظاهرا مقصود از خروج با شمشیر، ماموریت به جهاد، و توسل به اسلحه برای اعلای کلمه حق است، و این که با هیچ یک از کفار به مصالحه نمی نشیند، زیرا«شمشیر» همیشه کنایه از قدرت و نیروی نظامی بوده و هست، همان گونه که«قلم» کنایه از علم و فرهنگ است، و نیز از قدیم معروف بوده که کشور با دو چیز اداره می شود: قلم و شمشیر.[۱۱]

    پس منظور قیام با شمشیر، همان اتکای به قدرت است، تا مردم نپندارند که این مصلح بزرگ، فقط به شکل یک معلم یا یک واعظ، عمل می کند، بلکه او یک رهبر مقتدر الهی است که امان را از ستمگران و منافقان می‌گیرد. بنابراین اجرای طرح حکومت حق و عدالت در سطح جهانی نیز باید با استفاده از وسایل مادی و معنوی لازم(بجز در موارد استثنایی) تحقق پذیرد. به تعبیری دیگر، آن حضرت و یارانش با هر اسلحه ای که لازم باشد، در مقابل کفار و ستمگران می ایستند، و از هر گونه اسلحه‌ای که در آن زمان متداول بوده و مورد نیاز باشد، استفاده می‌کنند. به امید آن روزی که قدرت اسلام، همه جا را فراگیرد و روزی که چشم همه به دیدار دل آرای آن محبوب، روشن گردد.
    پی نوشتها
    [۱] . انتظار، سال سوم، شماره هشتم و نهم، تابستان و پاییز ۱۳۸۲، فصلنامه علمی تخصصی ویژه امام مهدی(عج) صفحات ۹ و ۱۰.
    [۲] . نجم الدین مجلسی، کتاب چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)، ص ۱۷۶، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، ۱۳۷۸.
    [۳] . همان منبع، ص ۱۹۶.
    [۴] . همان منبع، ص ۲۰۴.
    [۵] . محمد حکیمی، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام، ص ۲۳۵.
    [۶] . امام مهدی علیه السلام، از ولادت تا ظهور نوشته آیه الله فقید سید محمد کاظم قزوینی ترجمه و تحقیق: علی کرمی، و سید محمد حسینی، چاپ سوم پاییز ۷۸، موسسه چاپ الهادی، ص ۷۹۲.
    [۷] . ستارگان درخشان، تالیف محمد جواد نجفی، قسمت دوم از جلد ۱۴، سرگذشت حضرت صاحب الزمان علیه السلام، ناشر: کتاب فروشی اسلامیه، نوبت چاپ: پنجم، تاریخ چاپ ۱۳۷۱.
    [۸] . امام مهدی(عج) از ولادت تا ظهور، محمد صدر، بیروت الوفاء ص ۷۹۵.
    [۹] . دادگستر جهان، نوشته ابراهیم امینی، چاپ نوزدهم، ۱۳۷۹، چ قدس، انتشارات شفق صفحه ۳۱۹.
    [۱۰] . علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۸۳، موسسه الوفاء بیروت، ۱۴۰۳ ه.ق .
    [۱۱] . رجالی تهرانی، علی رضا، یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(علیه السلام) انتشارات نبوغ چاپ سوم، ص ۲۱۸.

    در مورد مدت حکومت حضرت مهدی (عج) وارد شده که: «لن یمضی مهدیُّ الامّه الّا قبل القیامه باربعین یوماً» آیا این‎گونه روایات با مسئله رجعت چگونه جمع می‎شود؟

    پاسخ :

    رجعت از مسلّمات و اعتقادات شیعه می‎باشد و بدین مفهوم است که امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ و انبوهی از کسانی که جهان را بدرود گفته‎اند، بار دیگر پس از حضرت مهدی (عج) و پیش از شهادت او به خواست خدا و اراده حکیمانه او بدین جهان باز می‎گردند و نخستین رجعت‎کننده حضرت امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و پس از آن وجود گران‎مایه‌ همه امامان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ یکی پس از دیگری رجعت می‎کنند.

    در قرآن نیز به مسأله رجعت پرداخته شده است. نمونه‎ای از آیات کریمه قرآن که به این مهم پرداخته‎اند، این آیه شریفه است که«و یوم نحشر من کل امه فوجا» [۱]و روایات متعددی نیز درباره مسأله رجعت وارد شده است. از جمله امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: «ایام اللّه ثلاثه، یوم یقوم القائم و یوم الکرّه(الی الرجعه) و یوم القیامه»[۲] یعنی روزهای خدا سه روز است: روز قیام قائم، روز رجعت و روز رستاخیز. امام صادق ـ علیه السلام ـ : همه انسان‌های با ایمانی که به ناحق کشته شده باشند رجعت می‌کنند و پس از آن از دنیا می‌روند. رجعت برای مؤمنان خالص و نیز کافران خالص است.[۳]

    حال با توجه به تبیین این مسأله مهم به بررسی مدت حکومت حضرت مهدی (عج) (و چگونگی جمع آن با توجه به روایات) و قضیه رجعت می‎پردازیم:

    پیرامون مدت حکومت حضرت مهدی (عج) روایات گوناگون از شیعه و اهل سنت وجود دارد، برخی از روایات روزگار حکومت امام (عج) را به هفت سال، برخی به هشت سال، نه، ده و بیست سال یادآور می‎گردند. و برخی اخبار حتی تا هزار سال را نیز یادآور گشته‎اند. آنچه مسلم است این‎که حکومت حضرت مهدی (عج) کمتر از هفت سال نیست. شاید بتوان گفت، مدت حکومت هفت سال است ولی سالیان آن با سال‎های روزگار ما متفاوت است، چنان‎که در بعضی از روایات آمده است:

    «حکومت حضرت، هفت سال و هر سالی به مقدار ده سال از سال‎های شما می‎باشد، پس سالیان روزگار آن‎حضرت به اندازه هفتاد سال شما خواهد بود.»[۴]

    حضرت علی می‎فرماید: «حضرت مهدی هفت سال حکومت می‎کند که هر سال آن روزگار، ده سال شما خواهد بود»[۵]حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «….و هفت سال سرپرستی کارها را به دست می‎گیرد»[۶]و«…..حضرت مهدی (عج) بیبست سال حکومت می‎کند….»[۷]حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «حضرت مهدی از فرزندان من است و عمری برابر عمر ابراهیم خلیل الرحمن خواهد داشت و در سن هشتاد سالگی ظهور می‎کند و چهل سال فرمانروایی می‎نماید.»[۸]امام باقر ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: «حضرت قائم ـ علیه السّلام ـ سیصد و نه سال حکومت می‎کند، چنان‎که اصحاب کهف نیز در غار همین اندازه ماندند.»[۹]

    مرحوم مجلسی(ره) می‎فرماید: «روایاتی که درباره مدت حکومت امام (عج) آمده است باید به احتمالات زیر توجیه کرد؛ برخی روایات بر تمام مدت حکومت دلالت دارد، برخی بر مدت ثبات و استقرار حکومت. بعضی بر طبق سال‎ها و روزهایی است که با آن آشنائیم و بعضی احادیث دیگر بر طبق سال‎ها و ماه‎های روزگار آن حضرت است که طولانی می‎باشد و خداوند به حقیقت مطلب آگاه است.[۱۰]

    با توجه به روایات فوق لازم است که این روایت« … قبل القیامه باربعین یوما» را نیز در کنار دیگر روایات ببینیم. و علاوه بر آن، مدت حکومت حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ با توجه به اهداف حکومت و سال‎های انتظار جهان برای رسیدن به آن حکومت عدل و داد، و آیات و روایاتی که در این باره وارد گشته است، باید به‎گونه‎ای باشد که تأمین‎کننده غرض و انتظار طولانی حکومت حضرت مهدی (عج) باشد.(واللّه اعلم) در هر تقدیر این‎گونه روایات با مسئله اعتقادی رجعت هیچ‎گونه منافاتی نخواهد داشت و روزگار رجعت با این زمان حکومت امام عصر (عج) همخوانی دارد. علاوه بر آن روایاتی که در باب رجعت آمده و آن‎را در زمان ظهور حضرت از پشت پرده غیب می‎داند با چند روز هم ولو ۴۰ روز باشد حاصل است و قابل جمع است.
    پی نوشتها
    [۱] . سوره نمل، آیه ۸۳.
    [۲] . بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسی، ج ۵۳، ص ۶۳.
    [۳] . بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسی، ج ۵۲، ص ۳۲۶.
    [۴] . ارشاد مفید، مؤلف: شیخ مفید (ره)، ناشر: انتشارات اسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۷۶، ص ۳۶۳.
    [۵] . عقدالدرر، فی اخبار المنتظر، یوسف بن یحیی مقدسی سلمی شافعی، قرن هفتم هـ .ق، عالم الفکر، قاهره، ص ۲۲۴، ۲۳۸.
    [۶] . الفصول المهمه، فی معرفه احوال الائمه، علی بن محمد بن احمد مالکی مکی مشهور به ابن صباغ، ت ۸۵۵ هـ . ق، کتابفروشی دار الکتب، نجف اشرف، ص ۳۰۲.
    [۷] . فردوس الاخبار،ابو شجاع شیرویه بن شهردار بن شیرویه دیلمی، ت ۵۰۹ هـ . ق، دار الکتب العلمیه، بیروت، ج ۴، ص ۲۲۱.
    [۸] . اثبات الهداه، محمد بن الحسن حرّ عاملی، ت ۱۱۰۴ هـ . ق، چاپخانه علمیه، قم،ج ۳، ص ۵۷۴.
    [۹] . همان، ص ۵۸۴.
    [۱۰] . بحارالانوار، علامه مجلسی، محمد باقر، ت ۱۱۱۱ هـ . ق، مؤسسه الوفاء، بیروت.

    ملاقات با امام زمان (عج) در خواب امکان پذیر نیست پس تلاش نباید کرد؟

    پاسخ :

    خواب یک پدیده واقعی است که جای هیچ گونه تردید نمی‌باشد و از میان خواب‌ها تعدادی تعبیرهای درست داشته و صادقانه می‌باشند و نمونه بارز آن خواب دیدن حضرت ابراهیم خلیل ـ علیه السّلام ـ و حضرت یوسف ـ علیه السّلام ـ است که در قرآن از آن یاد نموده است.

    آنچه که در زمان غیبت برای منتظران اهمیت دارد،‌این است که تکالیفی را که در این زمان از او خواسته شده است، به نحو احسن انجام دهد و یا اعمالی را انجام دهد، تا زمینه ساز ظهور حضرت بوده و در تعجیل ظهور آن حضرت کمک کند. گفتنی است موردی دیده نشده است که حضرت سفارش کرده باشد که فلان عملی را انجام دهید تا مرا در خواب ببینید. شرط اول یک انسان منتظر این است که برای اصلاح خود و دیگران بکوشد و قابلیت‌هایی را به وجود بیاورد که نه تنها آن حضرت را در خواب ببیند، بلکه در بیداری نیز به دیدار حضرت نائل شده و چشم همگان را به دیدار او روشن سازند. اگر مسأله اصلاح و اصلاح‌گری نباشد، و انسان در این راه تلاش نکند، محرم راز نخواهد شد و هر چه اعمال ناپسند و ناشایست، بیشتر باشد، آن حضرت به انسان، نامحرم‌تر می‌گردد. پس، آنچه که اثر مثبت و عملی داشته و زمینه دیدار به آن حضرت چه در خواب و یا بیداری فراهم گردد، قابلیت و‌آمادگی پیدا کردن خود انسانهاست.

    علامه عصر، آیت الله حسن زاده آملی، می‌فرماید: آنچه که انسان را از محرمان محروم می‌دارد، توجه کردن به نامحرمان است. دیدنیها، شنیدنیها، خوردنیها، و تماس گرفتن‌های که خلاف رضای خدا باشد، ‌همه نامحرمانی است که ترا از دوست محرم، محروم می‌کنند. اینگونه نامحرمان، بلای جان بوده ترا از بسیاری برکات محروم می‌کند.

    دلی بی‌بهره از شور ولایت بود نامحرم از روی درایت

    ز نامحرم روانت شیره گردد قساوت بر دل تو چیره گردد

    ترا محرومها از نامحرمان است که نامحرم بلای جسم و جان است[۱]

    و یا به تعبیر معلم اخلاق، مرحوم آیت الله بهاء الدینی: هوا و هوسهای روز، زنجیرهایی است که در شب انسان را اسیر کرده و زنجیر پیچ نموده، بیداری شب، فکر صحیح و خواب خوب را از او می‌گیرد.[۲] پس آنچه که خواب را محکم و یا حداقل متشابه کرده و زمینه است که در اثر قابلیت‌ها به وجود آمده و در خواب بشارتها و شکارهایی را نصیب انسان می‌گرداند و این امید را زنده می‌کند که:

    در خـواب روم کـه بـینــــم با چشم دگر جمالت ای دوست

    دارم هوس وصالت ای دوست دائم منـم و خـیالت ای دوسـت[۳]

    امّا سؤال این است که آیا روایاتی داریم که بتوان با عمل به آنها حضرت را در خواب دید؟

    آنچه که اشاره شد، شرط اول و مهمترین شرط پیدا کردن قابلیت برای دیدن خوابهای خوب است. و پس از پیدا کردن این قابلیت، محدّثین جهت دیدار با ولی عصر در خواب اعمال و دعاهایی را ذکر کرده‌اند که به چند نمونه آنها اشاره می‌گردد:

    ۱. سید جلیل بن باقی در اختیار مصباح روایت دارد که امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده است: «هر کسی بعد از هر نماز فریضه این دعا (دعای زیارت امام زمان (عج)) را بخواند، به درستی که او در خواب و یا بیداری امام م ح م د بن حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ را خواهد دید. دعا این است: «اللّهم بلغ مولانا صاحب الزمان…[۴]».[۵]

    ۲. سید ابن طاووس در کتاب فلاح السائل می‌گوید: سندی که از معصوم ـ علیه السّلام ـ رسیده است هر کسی اراده کند دیدار یکی از انبیاء و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ و یا غیر آنها، در خواب نصیب‌شان گردد، هفت شب و در بعضی نسخ چهل شب، بعد از خواندن دعایی که اولش این است: «اللّهم انت الحیّ الّذی لا یموت… (شیخ عباس قمی در باب دعاها این دعا را آورده است) و بعد از آن، بخواند، سوره «شمس» و «انّا انزلنا» و «قل یا ایها الکافرون» و «قل هو الله احد» و «معوذتین» و بعد از خواندن آنها، سوره «اخلاص» صد مرتبه و صلوات بر محمد و آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ صد مرتبه، پس با وضو به طرف راست خوابیده و هر کسی را که قصد دیدار آن را داشته نیت کرده و در خواب خواهد دید و با او سؤال و جواب خواهد کرد.[۶]

    ۳. شیخ مفید (ره) در کتاب «اختصاص» روایت کرده است از ابی المعزی از امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ : هر کسی که برای او حاجتی باشد به سوی خداوند و اراده کرده که ما را (اهلبیت عترت ـ علیهم السّلام ـ) ببیند غسل نماید و در دل شب مناجات کند. و قسم دهد خداوند را به حق ما، و متوسل شود به سوی خداوند، به درستی که ما را خواهد دید و خواهد آمرزید او را و برآورده خواهد شد حاجت او.[۷]

    ۴. کفعمی در مصباح، در باب خواص آیات قرآن کریم به نقل از امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌گوید: هر کسی مداومت کند بر خواندن سوره مزمل ملاقات کند در خواب رسول گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را، آنچه خیر است از او درخواست کند، ‌خداوند عطا فرماید.[۸]

    و هم چنین از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده است: هر کسی در شب جمعه بعد از نماز شب سوره کوثر را خوانده و هزار مرتبه صلوات بر محمد و آل او ـ علیه السّلام ـ بفرستد، پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را در خواب می‌بیند.[۹]

    در انجام دادن اینگونه اعمالی که به نمونه از آن اشاره شد، بسیاری از بزرگان بر آن است، اگر کسی خواسته باشد یکی از ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ و یا یکی از بستگان را که از دنیا رفته در خواب ببیند، نیّت کند، در خواب می‌بیند.[۱۰]

    این، چند نمونه از دستور العمل‌هایی بود که به عنوان نمونه به آن اشاره گردید، ولی از این گونه دستور عمل‌ها زیاد است. منابعی که در این جهت معرفی می‌گردد، راهنما خواهند بود.
    پی نوشتها
    [۱] . آیت الله حسن زاده آملی، رساله نور علی نور، ص ۶۴، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۹.
    [۲] . سیدآقایی، چشمه در بستر، «داستانهای فضایل بیداری در شب»، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، ۱۳۷۵.
    [۳] . آیت الله حسن زاده آملی، هزار و یک کلمه، ص ۲۹۶، انتشارات دفتر تبلیغات، ۱۳۷۵.
    [۴] .مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۸۶، ص ۶۱، موسسه الوفاء بیروت، ۱۴۰۳ هـ .ق.
    [۵] . این دعا در مفاتیج الجنان آمده است.
    [۶] . سید ابن طاووس، فلاح السائل، ص ۲۸۱، چ سنگی، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، بی‌تا.
    [۷] . محدث نوری، حسین بن محمد تقی، نجم الثاقب، باب هفتم، امام زمان را دیده‌ایم، ص ۸۴۹، انتشارات جمکران، ۱۳۸۰ هـ . ش.
    [۸] . همان، ص ۶۶۶.
    [۹] . همان، ص ۶۶۷.
    [۱۰] . همان، ص ۶۶۷.

    وقتی امام زمان ظهور می‌کند چه کسانی زنده می‌شوند؟ اگر ما نباشیم امام زمان از کجا می‌فهمد که ما طرفدار او هستیم؟

    پاسخ :

    در این اینجا ۲ مساله قابل طرح است: ۱. معرفی اشخاصی که در زمان ظهور امام زمان (عج) رجعت می‌کنند. ۲. شناخت طرفداران و نحوه آگاهی امام ـ علیه السّلام ـ از عقیده و افکار اشخاص.

    آنچه نیاز به بررسی بیشتر دارد، بخش نخست می باشد. به همین جهت ما در ابتدا به پاسخ فشرده قسمت دوم می‌پردازیم. آن گاه وارد بخش اول خواهیم شد.

    شناخت طرفداران:

    پاسخ این بحث واضح است، زیرا داشتن علم غیب و آگاهی از اسرار انسان و جهان، از شئونات امام معصوم ـ علیه السّلام ـ می‌باشد و امام کسی است که علم گذشته و آینده را دارا است و بر اعمال بندگان، اشراف و احاطه دارد. اگر چنین نباشد نمی‌تواند امام و حجت میان خلق و خالق باشد. خود حضرت در توقیعی شریف که به شیخ مفید (ره) صادر فرموده است، پاسخ این سؤال را به بهترین وجه یادآور شده است، می‌فرماید: «انا نحیط علماً بانبائکم و لایعذب عنا شیء من اخبارکم… انا غیر مهملین لمرعاتکم و لاناسین لذکرکم…»؛[۱] ما احاطه و اشراف کامل بر اخبار شما داریم و هیچ چیزی از اخبار شما از دید ما پنهان نمی‌باشد. ما مواظب اوضاع و احوال شما هستیم و هیچ گاه یاد شما را از خاطر نمی‌بریم. بنابراین از این نظر جای نگرانی وجود ندارد، زیرا حضرت نسبت به شیعیان و دشمنان خود هرگز بی‌تفاوت نمی‌باشد و تمام جریانات را نیز باخبر است. هر کس به میزان ایمان و معرفت خود، ‌در میان پیروان حضرت، جایگاه خاص خود را دارد.

    چه کسانی در هنگام ظهور زنده می‌شوند؟

    بر اساس روایات، این مسأله اجمالاً قطعی و مسلم است که ائمه ـ علیهم السّلام ـ وعده‌ای از مؤمنین و کفار در زمان ظهور مهدی ـ علیه السّلام ـ دوباره زنده می‌شوند. و این موضوع به عنوان «رجعت» جزء معتقدات شیعه و ضروری مذهب می‌باشد.

    توضیح مطلب این است که زنده شدن مردگان و بازگشت آنان به دنیا، چون از امور غیبی مربوط به آینده است، لذا اعتقاد به آن متوقف است بر وجود دلائل معتبر نقلی از معصومین ـ علیهم السّلام ـ . در روایات مربوط به این موضوع گرچه خصوصیات آن به طور کامل بیان نشده است ولی اصل مسأله رجعت در حد تواتر از ائمه ـ علیهم السّلام ـ نقل شده است. مرحوم سید مرتضی در این رابطه می‌فرماید: شیعه امامیه بر این اعتقاد است که خداوند به هنگام ظهور امام زمان (عج) گروهی از شیعیان آن حضرت را که پیشتر مرده‌اند، باز می‌گرداند تا به ثواب یاری و کمک به آن حضرت برسند و حکومتش را ببینند. و هم چنین گروهی از دشمنان او را باز می‌گرداند تا از آنان انتقام بگیرد و شیعیان از مشاهده ظهور حق و بالا گرفتن کلمه اهل آن، خشنود گردند.[۲]

    علامه مجلسی (ره) نیز می‌فرماید: یکی از موضوعات اجماعی شیعه، بلکه از ضروریات مذهب حقه، حقانیت «رجعت» است که پیش از ستاخیز، در زمان حضرت قائم (عج) خواهد بود و گروهی از مؤمنان که دارای ایمان خالص بوده‌اند و نیز گروهی از کافران که دارای کفر محض بوده‌اند، به دنیا باز می‌گردند تا حکومت ائمه ـ علیهم السّلام ـ را ببینند.[۳]

    در روایات نیز از موضوع «رجعت» به عنوان ایام الله تعبیر شده است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: ایام الله ـ که مایه سرور و عزت مؤمنین است ـ سه مرحله دارد که رجعت یکی از آن است. «ایام الله ثلاثه: یوم یقوم القائم و یوم الکره و یوم القیامه».[۴] و در حدیث دیگر نیز امام صادق ـ علیه السّلام ـ ایمان به رجعت را ضروری شمرده و می‌فرماید: «از ما نیست کسی که اعتقاد به بازگشت ما نداشته باشد.»[۵]

    امّا اعتقاد به جزئیات و خصوصیات رجعت مثل زمان و تعداد افراد و… ضرورتی ندارد و در روایات نیز به روشنی بیان نشده است، آن چه قطعی و ضروری مذهب است اصل اعتقاد به رجعت فی الجمله است.

    امّا چه کسانی دوباره زنده می‌شوند و به دنیا باز می‌گردند؟

    از روایات مربوط به این موضوع استفاده می‌شود که امر رجعت عمومی نیست، بلکه ائمه ـ علیهم السّلام ـ و عده خاصی از مؤمنین و کفار خالص در عصر قیام حضرت مهدی (عج) دوباره زنده می‌شوند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «رجعت و بازگشت مردگان به دنیا، همگانی و فراگیر نیست، بلکه مربوط به عده‌ای خاص است، برنمی‌گردند به دنیا مگر کسانی که از ایمان پاک برخوردارند و یا به حد شرک خالص رسیده‌اند.» و نیز می‌فرماید: «فقط کسانی در زمان ظهور قائم ما به سوی دنیا باز می‌گردند که ایمانش را خالص کرده باشند و یا به مرز کفر خالص رسیده باشند. غیر از این دو گروه، دیگران برگشتی به دنیا نخواهند داشت، مگر در قیامت.»

    بنابراین مسأله رجعت محدود به افراد خاصی است که در روایات به برخی از این افراد و گروه‌ها اشاره شده است، ذیلاً به این روایات پرداخته می‌شود:

    رجعت ائمه ـ علیهم السّلام ـ

    بیشتر روایات این باب مربوط است به رجعت و بازگشت ائمه ـ علیهم السّلام ـ . در این مورد نیز ما با دو دسته روایات مواجه هستیم:

    دسته‌ای از این روایات رجعت را برای تمام ائمه ـ علیهم السّلام ـ ثابت می‌کند. برخی دیگر از روایات ـ برای ذکر مصداق ـ تنها نام دو امام یعنی امیر المؤمنین و امام حسین ـ علیهم السّلام ـ را ذکر نموده است. و در پاره‌ای از روایات نام پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز آمده است.[۶] امّا سایر ائمه ـ علیهم السّلام ـ از آنان به طور خاص ذکری به میان نیامده است، بلکه به طور عام قائل به رجعت همه ائمه شده‌اند. نظیر آنچه که از امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این زمینه نقل شده است. حضرت می‌فرماید: «هیچ امام و پیشوایی نیست مگر این که مجدداً در زمان خودش در آینده به دنیا باز می‌گردد در حالی که نیکان و بدان زمان او نیز همراه او بر می‌گردند تا افراد با ایمان از انسانهای کافر جدا شوند.»[۷] و در حدیث دیگر امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «دوباره به سوی شما بر می‌گردند پیامبر شما و امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ و امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ».[۸]

    اولین کسی که به دنیا باز می‌گردد امام حسین ـ علیه السّلام ـ است با اصحاب و یارانش

    امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «اولین کسی که قبر او شکافته می‌شود و به سوی دنیا باز می‌گردد، حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ است.»[۹] و در جای دیگر می‌فرماید: «نخستین فردی که به دنیا باز می‌گردد، حسین بن علی است پس حکومت می‌کند تا وقتی که در اثر پیری هر دو پلک او بر چشمانش می‌افتد.»[۱۰] که اشاره به طولانی بودن حکومت امام حسین در عصر رجعت است. و نیز از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده است که : نخستین کسی که سر ازخاک بر می‌دارد و با هفتاد و پنج هزار نفر از شیعیان، رجعت می‌کنند حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ است.[۱۱]

    جابر نیز از امام باقر ـ علیه السّلام ـ نقل می‌کند که امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روز عاشورا، پیش از شهادتش، به تفصیل درمورد رجعت خود و یاران خود سخن گفت: «بشارت باد شما را به خدا قسم اگر این قوم ما را بکشند، ما نخستین کسانی هستیم که نزد پیامبرمان باز می‌گردیم و تا مدتی که خدا بخواهد توقف خواهیم کرد، آن گاه من اولین کسی هستم که قبرش شکافته می‌شود و ناگهان از قبر خارج می‌شوم، در حالی که امیر المؤمنین نیز از قبرش خارج شده و مهدی ما نیز قیام نموده است.»[۱۲] در این روایت، رجعت امام حسین و امیر المؤمنین ـ علیهم السّلام ـ همزمان با قیام حضرت مهدی (عج) بیان شده است. در روایت دیگر امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «امام حسین ـ علیه السّلام ـ همراه با شهدای کربلا و هفتاد پیامبر، بازگشت می‌نماید. رو می‌آورد به سوی دنیا امام حسین همراه با کسانی که با وی به قتل رسیده بودند و همراهی می‌کنند او را هفتاد پیامبری که با موسی بن عمران مبعوث شدند. آن وقت حضرت قائم انگشترش را به او می‌سپارد.»[۱۳]

    در ادامه این حدیث اشاره به غسل و دفن امام زمان ـ علیه السّلام ـ به وسیله امام حسین ـ علیه السّلام ـ نیز شده است. مفضل نیز از امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این مورد نقل می‌کنند که امام حسین ـ علیه السّلام ـ با دوازده هزار نفر از شیعیانش رجعت می‌کنند، در حالی که عمامه سیاه پوشیده است.[۱۴]

    علاوه بر اصحاب امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روایات دیگر اشاره به رجعت بعضی از مؤمنین و شیعیان علی ـ علیه السّلام ـ نیز شده است. امام باقر ـ علیه السّلام ـ از امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ نقل می‌کند که؛ در هنگام ظهور حضرت مهدی، مؤمنان، لبیک گویان، گروه گروه از قبرها بیرون می‌آیند و حضرت از این رخداد فوق العاده با تعجب یاد می‌کند؛ پس چقدر حیرت آور است (زنده شدن مردگان) چگونه در حیرت نباشم از زنده شدن مردگان که خداوند آنان را از قبورشان بر می‌انگیزند در حالی که گروه گروه مشغول گفتن لبّیک لبّیک ای دعوت کننده به سوی خدا، هستند.»[۱۵]

    رجعت دشمنان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و کفار برای کیفر و انتقام

    بعضی از روایات این باب، مربوط است به بازگشت معاندین و کفار تا به دست مؤمنان، ذلت و عذاب را بچشند و مؤمنان نیز تشفی پیدا کنند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «زمانی که مهدی ما ظهور نماید، خداوند کسانی را که به اذیت و آزار بندگان مؤمن می‌پرداختند، با همان قیافه قبلی‌شان، به دنیا باز می‌گرداند تا مؤمنین از آنان انتقام بگیرند.»[۱۶] این روایت با توجه به آنچه در روایتی که قبلاً از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شد (ما من امام الا و یکرفی قرنه و یکرمعه البر و الفاجر فی دهره حتی یمیز المؤمن من الکافر) نشان می‌دهد که قبل از قیامت در زمان رجعت نیز بازخواست و دادرسی وجود دارد. و بازگشت این عده از کفار با قیافه‌های اصلی شان، برای کیفر و تنبیه است.

    هم چنین در ذیل آیه «و اقسموا بالله جهد ایمانهم لایبعث الله من یموت بلی وعداً علیه حقاً و لکن اکثر الناس لا یعلمون… لیعلم الذین کفروا انهم کانوا کاذبین»؛[۱۷] امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «یعنی فی الرجعه یردهم فیقتلهم و یشفی صدور المؤمنین فیهم»؛[۱۸] یعنی در زمان رجعت خداوند آنان را بر می‌گرداند تا به دست مؤمنین کشته شوند و مؤمنین تسلی پیدا کنند.

    رجعت بعضی از شیعیان برای یاری حضرت مهدی (عج)

    امام صادق ـ علیه السّلام ـ به ابی‌بصیر می‌فرماید: «ای ابابصیر هنگامی که قیام کند مهدی ما، خداوند گروهی از شیعیان ما را به سوی او بر می‌انگیزند و از قبرهایشان خارج می‌کند. پس آنان با او بیعت می‌کنند در حالی که شمشیرهای‌شان بر گردن آنان آویخته است، این خبر به گوش شیعیانی که زنده‌اند می‌رسد و می‌گویند: فلانی‌ها از قبرشان خارج شده‌اند و به سپاه حضرت مهدی ملحق گردیده‌اند!».[۱۹]

    این حدیث بیانگر انعکاس وسیع خبر زنده شدن و بازگشت مجدد این عده از شیعیان و ملحق شدن آنان با سپاه امام زمان می‌باشد، به گونه‌ که این خبر باشکوه، در میان شیعیان در حال حیات ـ که هر کدام چنین آرزویی را در دل می‌پرورانند ـ و در مجالس آنان رد و بدل و گفتگو می‌شود.

    در حدیث دیگر نیز امام صادق ـ علیه السّلام ـ از برانگیخته شدن این عده از شیعیان برای یاری امام زمان (عج) سخن می‌گوید: «هنگامی که قائم ما ظهور نماید خداوند عده‌ای از شیعیان را زنده می‌کند و آنان لبیک گویان گروه گروه به سوی او حرکت می‌کنند. آن وقت است که تردید منکران، رنگ می‌بازد و آنان نابود می‌شوند.»[۲۰]

    رجعت انصار و وزراء حضرت مهدی که به طور خاص از آنان نام برده شده است

    در برخی از روایات نام بعضی از افراد ذکر شده است مثل: اصحاب کهف، یوشع بن نون، سلمان فارسی، مقداد، ابودجانه، مالک اشتر و… و حتی تصریح شده است که این افراد در سمت وزراء و معاونان حکومت جهانی حضرت، در جهان از ناحیه حضرت، فرمانروایی می‌کنند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این مورد می‌فرماید: «از پشت کوفه تعداد ۲۷ مرد، برای یاری مهدی، از قبرهایشان خارج می‌شوند که ۱۵ نفر از آنان از قوم موسی است ـ آنانی که هدایت شدند و بر اساس حق رفتار نمودند ـ و ۷ نفر از اصحاب کهف و یوشع بن نون و سلمان و ابودجانه انصاری و مقداد و مالک اشتر، می‌باشند. اینها همواره در پیشگاه مهدی مشغول خدمت حکمرانی هستند.»[۲۱]

    رجعت مفضّل بن عمر

    امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد وی که از اصحاب خاص حضرت می‌باشد، می‌فرماید: تو نه تنها در هنگام ظهور مهدی (عج) دوباره زنده می‌شوی، بلکه جزء افراد ویژه مهدی خواهی بود که مرتب فرمان صادر می‌کنی ـ یا مفضل انت و اربعه و اربعون رجلاً تحشرون مع القائم. انت علی یمین القائم تأمر و تنهی و الناس اذذاک اطوع لک منهم الیوم».[۲۲]

    رجعت داود بن کثیر الرّقی

    امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد شأن و منزلت این صحابی بزرگوار خود می‌فرماید: «انزلوا داود الرقی منی بمنزله المقداد من رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ»؛[۲۳] یعنی قدر و منزلت این مرد نزد من نظیر مقداد نزد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است. و نیز می‌فرماید: «من سرّه ان ینظر الی رجلٍ من اصحاب القائم فلینظر الی هذا» (داود رقی).[۲۴] کسی که می‌خواهد مردی از یاران مهدی را ببیند به او نگاه کند.

    رجعت عبدالله بن شریک عامری

    امام باقر ـ علیه السّلام ـ در مورد وی می‌فرماید: گویا می‌بینم که عبدالله بن شریک با چهار هزار نفر سپاه، پیشاپیش حضرت مهدی (عج) تکبیرگویان، از دامنه کوه بالا می‌روند؛ «کانی بعبدالله بن شریک العامری علیه عمامه سوداء و دؤابتاها بین کتفیه مصعداً فی لحف الجبل بین یدی قائمنا اهل البیت فی اربعه آلاف یکبرون».[۲۵]

    رجعت اسماعیل فرزند امام صادق ـ علیه السّلام ـ

    ابوخدیجه از امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد فرزندش اسماعیل نقل می‌کند که وی نخستین کسی است که با ده نفر از یارانش زنده می‌شوند و ظهور می‌کنند و عبدالله بن شریک یکی از این ده نفراست که وظیفه پرچمداری را به عهده دارد. «انه یکون اول منشور فی عشره من اصحابه و منهم عبدالله بن شریک و هو صاحب لوائه».[۲۶]

    رجعت حمران بن اعین و میسّر بن عبدالعزیز

    امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد این دو نفر می‌فرماید: گویا می‌بینم که آنان در حالی که شمشیر در دست دارند، ‌در میان مردم، میان صفا و مروه مشغول صحبت می‌باشند؛ «کانی بحمران بن اعین و میسّر بن عبدالعزیز یخطبان الناس باسیافهم بین الصفا و المروه».[۲۷]

    کلام آخر: روایات بحث رجعت، هرگز درصدد برشمردن تعداد و آمار افراد و یا ذکر اسامی آنان، نمی‌باشد. بلکه این روایات ضمن اشاره به اسامی برخی از افراد گروه‌ها، مسأله رجعت مردگان به دنیا را، محدود و مختص کسانی می‌داند که قبل از مرگ از درجه بالای ایمان برخوردار بوده و در حمایت از دین الهی و اطاعت از ائمه ـ علیهم السّلام ـ کوتاهی ننموده‌اند و یا کسانی که در راه کفر و عناد با اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ از هیچ تلاشی فروگذار نبوده‌اند. اما غیر از این دو گروه ـ چنانچه قبلاً اشاره شد ـ بازگشت به دنیا نخواهند اشت (و اماما سوی هذین فلا رجوع لهم الی یوم الماب).

    بنابراین آنچه مهم و تعیین کننده است خلوص ایمان در پرتو عمل به دستورات الهی و اعتصام به ولایت امام معصوم ـ علیهم السّلام ـ است تا در اثر چنین پیوندی خداوند نیز وی را از چنین فوز عظیمی در ایام الله ظهور مهدی و رجعت اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ برخوردار نماید.

    به همین خاطر مهم‌ترین تقاضای شیعه از خداوند در دعای عهد این است که: «پروردگارا! ما را از یاران و کمک کنندگان حضرتش قرار بده و شرف شهادت در محضر او را نصیب ما بفرما، پروردگارا اگر چنانچه مرگ میان من و ظهور او فاصله انداخت، پس من را بعد از مرگ نیز هنگام ظهورش، از قبرم خارج فرما در حالی که کفنم را پوشیده و شمشیربه دست آماده انجام فرمان حضرت باشم.»[۲۸] جالب این است که این آرزو و تقاضا، بعد از اعلام بیعت اکید با حضرت ولی عصر -ارواحنا فداه- و امضای عهد و پیمان با او، ابراز می شود؛ (عقدا و بیعه له فی عنقی لا احول عنها و لا ازول ابداً). بدیهی است که تمام دشواری و اهمیت کار، عمل به این بیعت و به پایان رساندن آن است.
    پی نوشتها
    [۱] . الاحتجاج، ج ۲، ص ۵۹۹، تألیف العلامه ابی منصور الطبرسی، طبع دوم، ۱۴۱۶ هـ .ق، اسوه‌، قم.
    [۲] . شیعه و رجعت، ص ۲۵۰، تألیف الشیخ محمد رضا الطبسی النجفی، ترجمه و تلخیص از سید محمد میرشاه ولد، ‌قطع وزیری، چ اول، ۱۳۷۶، دار النشر اسلام، قم.
    [۳] . همان، ص ۲۵۹.
    [۴] . معجم الاحادیث الامام المهدی (عج)، ج ۴، ص ۸۲. حدیث شماره ۱۱۵۲، تألیف الهیئه العلمیه تحت اشراف الشیخ علی الکورانی، طبع الاولی، ۱۴۱۱ هـ .ق، موسسه المعارف الاسلامیه، قم.
    [۵] . همان، ص ۸۴، ح ۱۱۵۴.
    [۶] . ر.ک: سیمای آفتاب، ص ۳۴۵، دکتر حبیب الله طاهری، چاپ اول، ۱۳۸۰ هـ .ش، انتشارات زایر، قم.
    [۷] . رجعت از نگاه عقل و دین، ص ۹۴، غلام رضا مغیثی، چ اول، ۱۳۸۰، قطع رقعی، انتشارات قم.
    [۸] . معجم احادیث المهدی، ج ۵، ص ۳۲۷، ش ۱۷۶۳.
    [۹] . میزان الحکمه، ج ۴، ص ۵۸، ش ۶۹۳۲، محمدی ری شهری، چاپ مکتب الاعلام، ۱۳۶۲ هـ .ش.
    [۱۰] . معجم احادیث المهدی، ج ۵، ص ۳۲۸، ش ۱۷۶۶.
    [۱۱] . البیعه لله، ص ۱۵۲، نوشته فریده گل محمدی آرمان، چ اول، زمستان ۱۳۷۶، دار النشر اسلام، قم.
    [۱۲] . بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۶۱، حدیث ۵۲.
    [۱۳] . معجم احادیث المهدی، ج ۳، ص ۸۹، ش ۱۱۵۸.
    [۱۴] . البیعه لله، ص ۲۷۵.
    [۱۵] . بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۴۶، حدیث ۲۰.
    [۱۶] . معجم احادیث الامام المهدی، ج ۴، ص ۹۵، ش ۱۱۶۲.
    [۱۷] . سوره نحل، ۳۹ ـ ۴۰.
    [۱۸] . معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ص ۲۱۴، ش ۱۶۳۸.
    [۱۹] . الشیعه و الرجعه، ج ۱، ص ۳۸۵، تألیف الشیخ محمدرضا الطبسی النجفی، طبع الثالثه، ۱۳۸۵ هـ، ۱۹۶۶ م، نجف.
    [۲۰] . معجم الاحادیث الامام المهدی،‌ج ۴، ص ۱۰۱، ش ۱۱۶۷.
    [۲۱] . بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۹۰، حدیث ۹۵.
    [۲۲] . معجم احادیث الامام المهدی، ج ۴، ص ۹۸، ش ۱۱۶۵.
    [۲۳] . جامع الرواه، ج ۱، ص ۳۰۸، محمد بن علی الاردبیلی الغروی الحائری، طبع کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۳ هـ .ق، قم.
    [۲۴] . همان.
    [۲۵] . اثباه الهداه، ج ۳، ص ۵۶۱، تألیف محمد بن الحسن الشیخ الحر العاملی، بی‌تا.
    [۲۶] . چشم اندازی به حکومت مهدی، ص ۹۵، نجم الدین طبسی، ویرایش دوم، چاپ سوم، ۱۳۸۰، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، (بوستان کتاب).
    [۲۷] . میزان الحکمه، ج ۴، ص ۵۸، ش ۶۹۳۴.
    [۲۸] . بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۹۶، مفاتیح الجنان، چاپ فیض، ص ۸۹۳، (دعای عهد).

    انتخاب یا انتصاب امام

    مسئله تنصیص

    از مساله عصمت می‏رسند به تنصیص.بنابراین شکل‏کلامی قضیه این است که از خدا شروع می‏کنند می‏گویند امامت لطفی است از جانب خدا، چون لطف است پس بایدوجود داشته باشد و چون چنین لطفی بدون عصمت ممکن نیست، پس امام باید معصوم باشد و به همین دلیل باید منصوص‏باشد زیرا این امر[یعنی عصمت] موضوعی نیست که تشخیصش با مردم باشد.همان طور که تشخیص پیغمبر با مردم نیست وبا خداست که چه کسی را به پیغمبری معین کند و او را با دلائل و آثار و معجزات معرفی نماید، تشخیص امام هم با مردم‏نیست و از جانب خدا باید تعیین شود با این تفاوت که پیغمبر چون بشر دیگری در کار نیست، باید از راه آثار معجزات به مردم‏شناسانده شود ولی امام باید از راه پیغمبر شناسانده شود.از اینجا وارد تنصیص می‏شوند و می‏گویند پس امامت به این معناکه گفتیم باید به نص باشد از طرف پیغمبر نه به صورت تعیین مردم.

    بنابراین از مساله لطف آمدند به مساله عصمت و از مساله‏عصمت آمدند به مساله تنصیص.به اینجا که می‏رسند، پله چهارمی را باید طی کنند: بسیار خوب، اینها همه درست‏ولی چه ارتباطی با علی(ع)دارند؟[خواجه نصیر]می‏گوید: «و هما مختصان بعلی‏» ایندو[یعنی معصوم بودن و منصوص‏بودن]از مختصات علی(ع)است.مقصود این است که در این جهت‏حتی یک نفر اختلاف ندارد که غیر علی منصوص نیست، یعنی‏صحبت این نیست که دیگران می‏گویند پیغمبر(ص)کس دیگری را تعیین کرد و ما می‏گوییم علی(ع)را، بلکه صحبت این‏است که آیا پیغمبر کسی را تعیین کرده است که در این صورت غیر از علی کس دیگری نیست، و یا اساسا کسی را تعیین نکرده‏است؟همین قدر که بگوییم نص و تنصیص لازم و واجب است و پیغمبر بر انسانی‏تنصیص کرده، آن شخص غیر از علی(ع)کس دیگری نمی‏تواند باشد چون دیگران چنین ادعایی‏ندارند و بلکه انکار دارند.حتی خلفا مدعی تنصیص[در مورد خود]نیستندچه رسد به دیگران.اتباعشان هم مدعی تنصیص بر آنها نیستند.

    بنابراین دیگر بحثی نیست.

    در مورد عصمت هم همین طور است، نه خلفامدعی عصمت‏خودشان بودند بلکه صریحا به اشتباهاتشان اعتراف می‏کردند و نه اهل تسنن قائل به عصمت آنها هستند چون همان‏طور که گفتیم مساله امامت از نظر آنها یعنی حکومت.در مساله حکومت دیگر مطرح نیست که حاکم اشتباه یاگناه نکند.می‏گویند خیر، اشتباه هم زیاد می‏کردند، گناه هم مرتکب می‏شدند ولی در حد یک انسان عادل، در حد انسانی‏که لیاقت پیشنمازی دارد.بیش از این دیگر برایشان[مقامی]قائل نیستند.لهذا این جمله را اهل‏تسنن هم روایت کرده‏اند و قوشچی نیز قبول دارد که ابو بکر می‏گفت: «ان لی شیطانا یعترینی‏» شیطانی هست که گاهی‏بر من مسلط می‏شود و مرا به غلط می‏اندازد.اگر دیدید من کج رفتم، بیایید مرا مستقیم و هدایت کنید.خودش اعتراف‏می‏کرد.عمر در مواردی(و بعضی که استقصا کرده‏اند، مدعی هفتاد مورد هستند.در اینکه زیاد است و مورد اتفاق شیعه و سنی،بحثی نیست)گفت: «لو لا علی لهلک عمر» اگر علی نبود، عمر بیچاره شده بود، هلاک شده بود.اتفاق می‏افتاد که او حکمی می‏کرد،بعد امیر المؤمنین او را بر اشتباهش آگاه می‏نمود و او قبول می‏کرد.بنابراین خلفا نه‏خودشان مدعی عصمت هستند و نه دیگران درباره آنها مدعی عصمت‏اند.

    اگر مساله امامت‏در این سطح خیلی بالا قرار گرفت، در سطح لطف و عصمت و تنصیص، دیگرغیر از علی(ع)اصلا کسی ادعا ندارد که در این سطح باشد.تا اینجا مساله شکل کلامی‏دارد یعنی همان طور که گفتیم از بالا شروع می‏شود، از این که به همان دلیلی که نبوت، لازم و لطف است، امامت‏هم باید باشد، تا آخرش که عرض کردم.گو اینکه تا همین جا مطلب خاتمه می‏پذیرد، ولی بیشتر از این وارد می‏شویم تا ببینیم‏آیا در خارج و در عمل هم چنین بوده و پیغمبر(ص)بر علی(ع)تنصیص کرده است‏یا نه؟که از اینجا وارد نصوص می‏شویم.

    در اینجا باید مطلبی‏را عرض کنم و آن اینکه به قول برخی ما اساسا چرا وارد روشهای کلامی‏شویم و از آن بالا شروع کنیم؟ ما از پایین شروع می‏کنیم یعنی از راه آنچه هست و وجوددارد.متکلمین از آن بالا می‏آیند تا می‏رسد به اینجا، ولی اگر ما بر اساس‏این مشرب صحبت کنیم، کارمان از اینجا شروع می‏شود که ما چکار داریم به این حرفها که آیا امامت لطف از جانب خدا هست‏یانه که چون لطف است امام باید معصوم باشد و در نتیجه باید تنصیص در کار باشد؟این بایدها، تکلیف برای خدا معین کردن‏است.ما نمی‏خواهیم برای خدا تکلیف معین کنیم بلکه می‏رویم دنبال آن چیزی که وجود دارد.اگر پیغمبر تنصیص کرده،همان برای ما کافی است بدون اینکه لطف بودن آن، عصمت و تنصیص عقلا بر ما ثابت‏شود.می‏رویم سراغ اینکه ببینیم اصلا پیغمبرکسی را تعیین کرده یا نه؟حال ببینیم استدلالهایی که شیعیان در این زمینه می‏آورند چیست؟این استدلالها را ناچارباید به طور سر بسته ذکر کنیم چون در این استدلالها اهل تسنن غالبا یا قبول ندارند که چنین نصوصی باشد(البته انکار مطلق‏هم نمی‏کنند ولی می‏گویند خبر واحد است نه متواتر)و یا معنی و مفهوم آنها را توجیه‏می‏کنند و می‏گویند معنی‏اش غیر از آنی است که شما می‏گویید.

    بررسی نصوصی از رسول اکرم‏که ناظر بر امامت علی(ع)است یکی این است که پیغمبر اکرم خطاب به‏اصحابش فرمود: «سلموا علی علی بامره المؤمنین‏» (۱) به‏علی سلام بدهید به عنوان امارت مؤمنان و امیر المؤمنینی.این جمله مربوط‏به قضیه غدیر است.البته آن جمله حدیث غدیر را علیحده ذکر می‏کنند. اهل تسنن این جمله را به صورت متواتر قبول ندارند.کاری‏که علمای شیعه بعدها کرده‏اند همین بوده که ثابت کنند این گونه احادیث متواترند.در تجرید بیش از این‏ذکر نشده و این حدیث، ارسال مسلم گرفته شده است.شارح(ملا علی قوشچی) هم می‏گوید خیر، ما قبول نداریم که‏متواتر باشد، یک خبر واحد است، بعضی نقل کرده‏اند همه نقل نکرده‏اند.

    کتابهایی نظیر عبقات‏و الغدیر، کوشششان در این است که ثابت کنند این احادیث متواترند.دراین دو کتاب، مخصوصا الغدیر، ناقلان حدیث غدیر طبقه به طبقه ازقرن اول تا قرن چهاردهم ذکر شده‏اند.ابتدا شصت و چند نفر از طبقه صحابه پیغمبر را نام می‏برد(البته از کتب اهل تسنن).بعد، از طبقه‏تابعین ذکر می‏کند که از صحابه نقل کرده‏اند.اینها تقریبا مربوط به قرن اول می‏شوند.در قرون بعد نیز طبقه به طبقه نقل کرده است.مخصوصا کاری که در الغدیرصورت گرفته این است که از جنبه ادبی قضیه استفاده کرده و این، کار خیلی خوبی است.عبقات و کتابهای دیگر در این زمینه،بیشتر به نقل حدیثی تمسک کرده‏اند که در هر قرنی چه کسانی نقل کرده‏اند ولی الغدیر از جنبه ادبی هم استفاده‏کرده است چون در هر عصری هر مطلبی که در میان مردم وجود داشته باشد شعرا آن را منعکس می‏کنند.شعرا منعکس‏کننده آن چیزی هستند که در زمان خودشان هست.می‏گوید اگر مساله غدیر مساله‏ای بود که به قول آنها مثلا در قرن چهارم‏به وجود آمده بود، دیگر در قرون اول و دوم و سوم شعرا اینهمه شعر درباره‏اش نگفته بودند.در هر قرنی ما می‏بینیم مساله‏غدیر جزء ادبیات آن قرن است.بنابراین چگونه می‏توانیم این حدیث را انکار کنیم.و این، از نظر تاریخی روش خوبی است.ماخیلی از اوقات برای اثبات وجود موضوعی در تاریخ، می‏رویم سراغ ادبا. می‏بینیم در هر قرنی همه ادبا این موضوع را منعکس‏کرده‏اند.معلوم می‏شود که این، در زمان آنها فکر موجودی بوده است. عبقات نیز گاهی برای یک حدیث‏یک کتاب نوشته‏است که در آن راویان آن حدیث را ذکر کرده و اینکه آیا این راوی درست است‏یا نادرست، فلان کس گفته‏درست است و…یک شاخه درخت پر شجری درست کرده که اصلا انسان حیرت می‏کند از اینهمه تتبعی که این مرد داشته است.

    یکی دیگر جمله‏ای است که‏باز از پیغمبر نقل کرده‏اند که خطاب به علی(ع) فرمود: «انت الخلیفه‏بعدی‏» (۲).غیر از این دو جمله، جملات دیگری نیز هست.متاسفانه دو هفته پیش‏که از اینجا می‏رفتم، یادداشتهایم راجع به امامت را گم کردم.در آنجا این احادیث را یادداشت کرده بودم.اجمالا کتابهایش را می‏دانم ولی خصوصیاتش یادم نیست.

    سیره ابن هشام‏کتابی است که در قرن دوم نوشته شده.خود ابن هشام ظاهرا در قرن سوم‏است ولی اصل سیره از ابن اسحق است که در اوایل قرن دوم می‏زیسته و ابن هشام‏کتاب او را تلخیص و تهذیب کرده است.از کتبی است که مورد اعتماد اهل تسنن است.در آنجا دو قضیه را نقل می‏کند که این‏کتاب(تجرید)نقل نکرده ولی چون مضمون همین مضمون است من نقل می‏کنم.

    داستان یوم الانذار

    یکی مربوط‏به داستان یوم الانذار است که در اوائل بعثت پیغمبر اکرم آیه آمد: «و انذر عشیرتک الاقربین‏» (۳) خویشاوندان نزدیکت‏را انذار و اعلام خطر کن.هنوز پیغمبر اکرم اعلام دعوت عمومی به آن معنا نکرده بودند.می‏دانیم در آن هنگام علی(ع) بچه‏ای‏بوده در خانه پیغمبر.(علی علیه السلام از کودکی در خانه پیغمبر بودند که آن هم داستانی دارد.)رسول اکرم به علی(ع)فرمودغذایی ترتیب بده و بنی هاشم و بنی عبد المطلب را دعوت کن. علی(ع)هم غذایی از گوشت درست کرد و مقداری شیرنیز تهیه کرد که آنها بعد از غذا خوردند.پیغمبر اکرم اعلام دعوت کرد و فرمود من پیغمبر خدا هستم و از جانب خدا مبعوثم.من‏مامورم که ابتدا شما را دعوت کنم و اگر سخن مرا بپذیرید سعادت دنیا و آخرت نصیب شما خواهد شد.ابو لهب که عموی‏پیغمبر بود تا این جمله را شنید عصبانی و ناراحت‏شد و گفت تو ما را دعوت کردی برای اینکه چنین مزخرفی را به مابگویی؟!جار و جنجال راه انداخت و جلسه را بهم زد.پیغمبر اکرم برای بار دوم به علی(ع)دستور تشکیل جلسه را داد.خود امیر المؤمنین‏که راوی هم هست می‏فرماید که اینها حدود چهل نفر بودند یا یکی کم یا یکی زیاد.در دفعه دوم پیغمبر اکرم به آنهافرمود هر کسی از شما که اول دعوت مرا بپذیرد، وصی، وزیر و جانشین من خواهد بود.غیر از علی(ع)احدی جواب‏مثبت نداد و هر چند بار که پیغمبر اعلام کرد، علی(ع)از جا بلند شد.در آخر پیغمبر فرمود بعد از من تو وصی و وزیر و خلیفه من خواهی بود.

    داستان ملاقات‏رئیس قبیله با پیغمبر اکرم

    قضیه دیگر که‏باز در سیره ابن هشام است، از این بالاتر است.در زمانی که هنوز حضرت رسول‏در مکه بودند و قریش مانع بودند که ایشان تبلیغ کنند و وضع، سخت و دشوار بود، در ماههای‏حرام (۴) مزاحم پیغمبر اکرم نمی‏شدند یا لا اقل زیاد مزاحم نمی‏شدندیعنی مزاحمت بدنی مثل کتک زدن نبود ولی مزاحمت تبلیغاتی وجود داشت.

    رسول اکرم همیشه از این فرصت استفاده می‏کردو وقتی مردم در بازار عکاظ در عرفات جمع می‏شدند(آن موقع هم حج بود ولی با یک سبک مخصوص)می‏رفت در میان قبائل‏گردش می‏کرد و مردم را دعوت می‏نمود.نوشته‏اند در آنجا ابو لهب مثل سایه پشت‏سر پیغمبر حرکت می‏کرد و هر چه پیغمبرمی‏فرمود، او می‏گفت دروغ می‏گوید، به حرفش گوش نکنید.رئیس یکی از قبائل خیلی با فراست بود.بعد از آنکه‏مقداری با پیغمبر صحبت کرد، به قوم خودش گفت اگر این شخص از من می‏بود لاکلت به العرب، یعنی من اینقدر در او استعداد می‏بینم‏که اگر از ما می‏بود، به وسیله وی عرب را می‏خوردم.او به پیغمبر اکرم گفت من و قومم حاضریم به تو ایمان بیاوریم (بدون‏شک ایمان آنها ایمان واقعی نبود)به شرط اینکه تو هم به ما قولی بدهی و آن اینکه برای بعد از خودت من یا یک نفر ازما را تعیین کنی.فرمود اینکه چه کسی بعد از من باشد، با من نیست با خداست.این، مطلبی است که در کتب تاریخ اهل تسنن آمده است.

    حدیث غدیر و تواتر آن

    یکی دیگر از ادله‏ای که شیعه ذکر کرده‏اندحدیث غدیر است.[خواجه نصیر] می‏گوید: «و لحدیث الغدیر المتواتر» حدیث غدیری که متواتر است. «متواتر» اصطلاحی‏است در علم حدیث، می‏گویند خبر واحد و خبر متواتر.مقصود از خبر واحد این نیست که ناقل آن یک نفر باشد بلکه یعنی خبری‏که نقل آن در حدی است که مفید یقین نیست‏خواه ناقل یک نفر باشد و خواه ده نفر باشند.مثلا شخصی نقل می‏کند که‏من فلان خبر را از رادیو شنیدم.شما گمان پیدا می‏کنید که این سخن راست باشد اما هنوز منتظرید که دیگران چه می‏گویند.از یک نفردیگر هم می‏شنوید، گمانتان قویتر می‏شود.بعد می‏بینید که افراد زیادی همین حرف را می‏زنند.نمی‏توانید احتمال بدهید که همه اینها خواسته‏اند دروغ بگویند.حتی‏باید[تعداد ناقلان]در حدی باشد که تبانی بر دروغ هم در آن درست نباشد چون در یک حدی ممکن است افرادبشر تبانی کنند ولی اگر از آن حد بیشتر باشد تبانی امکان ندارد.تواتر یعنی[تعداد نقل خبر]فوق تبانی باشد.مثلا در همین‏مثالی که عرض کردم ممکن است ده نفر با همدیگر تبانی کنند که بگویند ما فلان خبر را از رادیو شنیدیم.تا دویست‏نفر ممکن است تبانی کنند ولی گاهی قضیه به حدی می‏رسد که اصلا نمی‏شود احتمال داد که تبانی باشد.مثلا شما می‏رویدبه جنوب تهران می‏بینید شخصی می‏گوید رادیو چنین چیزی گفته. بعد می‏روید شرق تهران می‏بینید افرادی آن خبر رانقل می‏کنند.بعد می‏روید غرب تهران، همین طور.نمی‏توانید احتمال بدهید که همه اینها با یکدیگر تبانی کرده‏اند.این‏را می‏گویند تواتر.شیعه مدعی است که نقل خبر غدیر در حدی است که ما احتمال تبانی هم در آن نمی‏توانیم بدهیم و بگوییم‏مثلا چهل نفر از صحابه پیغمبر تبانی کردند بر یک دروغ، خصوصا که بسیاری از ناقلان این خبر جزء دشمنان علی(ع)بوده‏یا از طرفداران ایشان شمرده نشده‏اند.اگر ناقلان فقط از تیپ سلمان و ابوذر و مقداد – یعنی همانها که دور علی می‏چرخیدند- بودند، می‏شد احتمال داد که اینها علاقه مفرطی به علی(ع)داشتند و با تبانی چنین حرفی زده‏اند، در حالی که این خبر راکسانی نقل کرده‏اند که علاقه‏ای به علی(ع)نشان نداده‏اند.امثال ملا علی قوشچی می‏گویند این خبر واحد است‏و به حد تواتر نرسیده است، ولی شیعیان می‏گویند خیر، خبر واحد نیست[و متواتر است]، این هم کتابها.

    در حدیث غدیر، پیغمبر(ص)فرمود:«الست اولی بکم من انفسکم؟» قالوا بلی آیا من از خود شما برشما اولویت ندارم؟(۵) گفتند: بلی.بعد فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی‏مولاه‏» .معلوم است که می‏خواهد همان اولویت‏خودش بر نفوس را برای علی(ع) تصویب کند.

    حدیث منزلت

    یکی دیگر از احادیثی که ایشان(خواجه نصیر)می‏فرمایندمتواتر است و ملا علی قوشچی منکر اصلش نیست ولی می‏گوید خبر واحد است و باز اشخاصی نظیر میر حامدحسین در عبقات و آقای امینی در الغدیر و مخصوصا میر حامد حسین که یک کتاب را به آن اختصاص داده(الغدیربه سایر احادیث زیاد نپرداخته)بدان پرداخته‏اند، حدیث منزلت است که پیغمبر اکرم درباره علی(ع)فرمود: «انت منی بمنزله هارون‏من موسی الا انه لا نبی بعدی‏» نسبت تو به من همان نسبتی است که هارون به موسی داشت به استثنای نبوت.این جمله را پیغمبراکرم هنگامی که به غزوه تبوک می‏رفتند فرمود.غزوه تبوک در واقع لشکرکشی بود نه جنگ.بعد از غزوه مؤته بود که‏اولین و آخرین جنگ میان اعراب و رومیها در زمان پیغمبر بود و در شمال مدینه رخ داد.مرکز امپراطوری روم‏شرقی همین اسلامبول(قسطنطنیه)بود و سوریه هم دست نشانده و تحت الحمایه آنها بود.رومیها داشتند در سوریه خودشان‏را برای یک حمله به طرف مدینه آماده می‏کردند.پیغمبر اکرم مصلحت چنین دیدکه یک لشکرکشی تا مرز روم بکند و این کار را انجام داد (۶).

    به قول سیاسیون می‏خواست قدرت خودش را نشان‏بدهد که ما آماده‏ایم.تا مرز روم رفتند و بعد هم برگشتند.رسول اکرم در این سفر علی(ع)را با خود نبرد و گذاشت در مدینه به‏عنوان جانشین خودش.علمای شیعه می‏گویند این کار به این دلیل بود که پیغمبر می‏دانست در آنجا جنگی رخ نمی‏دهد.علی(ع)ازاینکه در مدینه ماند دلتنگ شد، عرض کرد یا رسول الله!شما مرا اینجا می‏گذارید در ردیف زنها و بچه‏ها و با خودنمی‏برید؟فرمود: «اما ترضی ان تکون(یا: انت)منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی‏» (می‏خواست بگوید من تو رابه عنوان جانشین خود گذاشتم نه اینکه تو را در مدینه رها کرده و رفته باشم)یعنی هر نسبتی که هارون به موسی داشت تو با من داری به استثنای نبوت.ما وقتی به قرآن مراجعه می‏کنیم‏تا ببینیم چه نسبتی میان هارون و موسی هست می‏بینیم در یک جا قرآن نقل می‏کند که موسی در ابتدای کارخود از خدا چنین خواست: «رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی‏» (تا اینجایش محل شاهد مانیست) «و اجعل لی وزیرا من اهلی‏» (وزیر اصلا یعنی کمک.وزر یعنی سنگینی، وزیر یعنی کسی که مقداری از سنگینی‏را متحمل می‏شود.این اصطلاح معروف هم که بعد پیدا شده به اعتبار این است که وزیر معاون پادشاه بوده است.)برای من کمک وهمراهی از خاندانم تعیین کن.پیشنهاد هم می‏دهد(یعنی قبول کن): «هارون اخی‏» برادرم هارون را. «اشدد به ازری‏»پشت مرا با او محکم کن «و اشرکه فی امری‏» او را در این کار با من شریک گردان. «کی نسبحک کثیرا و نذکرک کثیرا» (۷) تا بیشترتو را تسبیح بگوییم و یاد کنیم یعنی بیشتر دین تو را رواج دهیم.

    در جای دیگر قرآن می‏بینیم که می‏فرمایدموسی به هارون گفت(بعد از این جریان است): «یا هارون اخلفنی‏فی قومی‏»(۸) هارون!جانشین من باش در میان قوم من.

    بنابراین وقتی پیغمبر می‏گوید: «انت منی بمنزله‏هارون من موسی‏» می‏خواهد بگوید همان نسبتی را که هارون به موسی داشت و همه از طریق قرآن می‏دانند(وزیرش بود،پشتش به او محکم بود، شریک در کارش بود و جانشین او در قومش بود)، تو با من داری «الا انه لا نبی بعدی‏» به استثنای نبوت.اگر«الا انه لا نبی بعدی‏» نبود، می‏گفتیم اینجا پیغمبر نظرش به یک امر از امور و به یک شباهت بالخصوصی است اما وقتی‏نبوت را استثناء می‏کند، کانه می‏خواهد بگوید در جمیع شؤون(البته شؤون اجتماعی نه شؤون طبیعی که هارون‏برادر طبیعی موسی بود، تو هم برادر طبیعی من هستی!)این نسبت برقرار است، نسبتی که هارون‏از ناحیه خدا در جمیع شؤون الهی به موسی داشت تو نسبت به من داری.

    جوابی که اهل تسنن‏می‏دهند این است که اگر چنین حدیثی متواتر باشد ما قبول داریم ولی‏متواتر نیست، واحد است.ولی همان طور که عرض کردم علمایی نظیرمیر حامد حسین در کتابهایشان ثابت می‏کنند که این حدیث هم متواتر است.
    پی نوشتها
    ۱.شعراء/۲۱۴.
    ۲-ماههای ذی القعده، ذی الحجه و محرم چون ماه‏حرام بود، ماه آزاد بود یعنی در این ماهها همه جنگها تعطیل بود، دشمنان از یکدیگر انتقام نمی‏گرفتند ورفت و آمدها در میانشان معمول بود.در بازار عکاظ جمع می‏شدند و حتی اگر کسی قاتل پدرش راکه مدتها دنبالش بود پیدا می‏کرد، به احترام ماه حرام متعرضش نمی‏شد.
    ۳-اشاره به آیه قرآن(سوره احزاب، آیه‏۶)است که: «النبی اولی بالمؤمنین من انفسکم‏» پیغمبر چون از جانب خداست، بر جان و مال و بر همه چیزمردم از خود مردم اولویت دارد.هر کسی اختیار مال و جان و همه چیز خودش را دارد اما پیغمبر در همین‏اختیار داری‏ها از خود صاحب اختیارها صاحب اختیارتر است.البته پیغمبر هیچ‏گاه کاری را – العیاذ بالله – به خاطرنفع خودش انجام نمی‏دهد.او نماینده جامعه اسلامی از طرف خداست.انسان اختیار مال و جان خودش‏را دارد برای خودش، پیغمبر این اختیار را بیشتر دارد برای جامعه اسلامی.
    ۴-ما در سال گذشته به خیبر رفتیم و هیچ نمی‏دانستیم‏که بین مدینه تا خیبر و بین مدینه تا تبوک اینقدر فاصله است.از مدینه تا تبوک در جاده شوسه و مستقیم‏درست صد فرسخ یعنی ششصد کیلومتر است و شاید در آن جاده‏های قدیم بیشتر هم بوده و از مدینه تا خیبرشصت فرسخ است.واقعا تعجب کردیم که این چه قدرت و همتی بوده است که با وسائل آن روز این راه را طی کرده‏اند.
    ۵-بحار، ج ۳۹/ص ۳۵۲، روایت ۲۶، با این عبارت: «انت الخلیفه فی امتی‏» .
    ۶-بحار، ج ۲۸/ص ۹۲، روایت ۳.
    ۷-طه/۲۵ – ۳۴.
    ۸.اعراف/۱۴۲.[این بخش از آیه به طور کامل‏به این صورت است: «و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی‏» .]

    برگرفته از سایت :المهدویه

    برچسب‌ها :

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *