امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۱ ساعت : ۱۴:۲۲
  • مهدویت
  • ارتباط با امام زمان(عج) در عصر غیبت (۲)

    به نام خدا

    ما قطع نداریم که حضرت از تمام اولیای خود، پنهان باشد، بلکه جایز است که برای بیشتر آنان ظاهر گردد و نمی داند هر انسانی مگر حال خود را. پس اگر برای او ظاهر گردد، علت نهان شدن، زائل گردیده و اگر ظاهر نشود، می داند که برای وى، ظاهر نشده به خاطر اشکالی که به او باز می گردد، اگر چه به شرح نداند تقصیر وی چه بوده است.

    دیدگاه دوّم: امکان ارتباط.

    گروهی از علمای شیعه بر این باورند که در غیبت کبرى، امکان ارتباط با امام زمان(عج) وجود دارد. این دیدگاه در بین متأخران شهرت دارد. این دیدگاه، از سید مرتضی شروع می شود و پس از وى، شهرت می یابد و افرادی چون: محدّث نورى، کراجکى، شیخ طوسی و… آن را طرح می کنند.

    سید مرتضى، امکان ارتباط اولیای الهی را با آن حضرت جایز می داند. در پاسخ به این پرسش که حضور امام، در پرده غیب،چه فایده ای داردامکان استفاده گروهی از اولیاء الهی را از محضر آن حضرت، مطرح می کند. پیش از نقل و بررسی دلیلهای اقامه شده بر این نظر، دیدگاه علمای گذشته را مطرح می کنیم و به بررسی آنها می پردازیم:.

    پیش از این ذکر شد که افرادی مانند: نعمانی و شیخ مفید، دیدن و ارتباط با امام زمان را در غیبت کبری جایز نمی دانند.

    شیخ مفید، فرض را بر عدم مشاهده و ارتباط با امام(ع) گذاشته و امکان ارتباط را مطرح نکرده است‏(۱).

    شاگرد وى، سید مرتضى، ارتباط و استفاده گروهی از اولیای الهی را از آن حضرت، ممکن می داند و در کتابهای تنزیه الانبیاء، رساله غیبت، شافی و مقنع این مسأله را ذکر کرده است.

    سید مرتضی در پاسخ به این اشکال که امام غائبی که هیچ کس از مردم به وی دسترسی نداشته باشند، چه فایده ای دارد و تفاوت بود و نبود وی چیست می نویسد:.

    (الجواب: قلنا اوّل ما نقر له إنّا غیر قاطعین علی أن الامام(ع) لایصل الیه أحد ولایلقاه بشر فهذا أمر غیرمعلوم ولاسبیل الی القطع الیه‏(۲).).

    در پاسخ می گوئیم، نخستین چیزی که به آن معترفیم این است که: ما قطع نداریم هیچ کس به خدمت امام نمی رسد و هیچ بشری او را ملاقات نمی کند. این امر، معلوم نیست و راهی به قطع به آن وجود ندارد.

    یا می نویسد:.

    (نحن نجوّز أن یصل إلیه کثیر من أولیائه والقائلین بامامته فینتفعون به‏(۳).).

    ما جایز می دانیم که گروه زیادی از اولیا و معتقدانِ به امامت ایشان، شرفیاب محضرشان شوند و بهره گیرند.

    یا می نویسد:.

    (…لسنا نقطع علی أن الامام لایظهر لبعض أولیائه وشیعته بل یجوز ذلک ویجوز أیضاً أن لایکون ظاهراً لأحد منهم ولیس یعرف کل واحد منّا إلا حال نفسه فاما حال غیره فغیر معلوم له ولأجل تجویزنا ان لایظهر لبعضهم او لجمیعهم ماذکرنا العله المانعه من الظهور(۴).).

    ما قطع نداریم امام بر برخی از اولیاء و شیعیان خود ظاهر نشود، بلکه این جایز است و نیز جایز خواهد بود که برای هیچ یک از آنان ظاهر نگردد. هر کس از ما، نمی داند مگر حال خود را، امّا حال دیگران برای او معلوم نیست و به خاطر جایز شمردن ما، ظاهر نشدن را برای برخى، یا تمام شیعیان، علت مانع از ظهور را ذکر کردیم.

    سید مرتضی در کتاب المقنع فی الغیبه، همین نظر را دارد و احتمال جایز نبودن دیدار را نیز یادآور شده است‏(۵).

    دیدگاه سید مرتضی را در مقنع، طبرسی در اعلام الورى‏(۶)، و اربلی در کشف الغمه‏(۷)، به نقل از اعلام الورى، به گونه خلاصه آورده است.

    دیگر معاصران سید مرتضى، در پاسخ به این اشکال که چرا باید امام عصر از اولیای خود پنهان باشد، همین پاسخ را داده اند. از جمله کراجکی در کنزالفوائد می نویسد:.

    (ولسنا مع ذلک نقطع علی أن الامام(ع) لایعرفه أحد ولایصل إلیه بل قدیجوز أن یجتمع به طائفه من أولیائه تستر اجتماعها به و تخفیه‏(۸)

    و با تمام اینها، ما قطع نداریم که امام را هیچ کس نمی شناسد و به حضورش نمی رسد، بلکه جایز است که گروهی از اولیای آن حضرت، با وی اجتماع کنند و جمع آنان پنهان و مخفی بماند.

    از دیگر کسانی که امکان ارتباط را مطرح کرده اند، عبارتند از: سدید الدین حمصی درالمنقذ من التقلید(۹)، شیخ طوسی در کتاب تلخیص الشافى‏(۱۰) و کتاب الغیبه. شیخ طوسی در کتاب الغیبه می نویسد:.

    (انّا اوّلاً: لانقطع علی استتاره عن جمیع اولیائه بل یجوز ان یظهر لاکثرهم ولایعلم کل إنسان إلا حال نفسه فان کان ظاهراً له فعلّته مزاحه وإن لم یکن ظاهراً له علم أنه إنما لم یظهر له لامر یرجع الیه و ان لم یعلمه مفصّلاً لتقصیر من جهته‏(۱۱).).

    ما قطع نداریم که حضرت از تمام اولیای خود، پنهان باشد، بلکه جایز است که برای بیشتر آنان ظاهر گردد و نمی داند هر انسانی مگر حال خود را. پس اگر برای او ظاهر گردد، علت نهان شدن، زائل گردیده و اگر ظاهر نشود، می داند که برای وى، ظاهر نشده به خاطر اشکالی که به او باز می گردد، اگر چه به شرح نداند تقصیر وی چه بوده است.

    گویا، در آغاز، احتمال ارتباط مطرح بوده، ولی از زمان سید بن طاووس (م:۶۶۴) به بعد، با نقل داستانها، قضیّه یقینی شده است. گرچه، برخی داستانها، مربوط به قبل از این تاریخ می شود. مثلاً نخستین داستان، مربوط به ابن قولویه، در سال ۳۳۹ ه .ق است که قرامطه، حجرالاسود را بازگرداندند(۱۲).

    در ارتباط با آنچه این دانشمندان بزرگ شیعه بیان کردند، چند نکته لازم به یادآوری است.

    ۱. این اظهار نظرها در پاسخ از اشکالاتی است که مخالفان مطرح کرده اند. سید مرتضى، این سخنان را در الشافی فی الامامه، در رد اظهارات قاضی عبدالجباربن احمد همدانی اسدآبادی (م:۴۱۵) در کتاب مغنی بیان کرده است.(۱۳).

    احتمال دیدن، در رد اشکال خصم کافی است.

    ۲. سید مرتضی و شیخ طوسى، فقط در حد احتمال این عقیده را ابراز کرده اند و به عنوان یک عقیده و امر قطعی به آن ملتزم نیستند؛ زیرا در عبارتِ شافى، احتمال عدم ملاقات حضرت را نیز بیان کرد و بر همین اساس، شیخ طوسی در تلخیص الشافى، اصل تجویز را کافی می داند برای رد استدلال خصم:.

    (انا لا نقطع علی انه مستتر عن جمیع اولیائه والتجویز فی هذا الباب کافٍ‏(۱۴).).

    ما قطع نداریم که او از تمام اولیای خود، چهره پنهان می دارد و جایز بودن دیدن، در این باب (برای پاسخ از اشکال) کافی است.

    شیخ طوسی در کتاب الغیبه، در پاسخ از این که چرا امام زمان از همه مردم، حتی از اولیای خود، پنهان شده، می نویسد:.

    (لانّا اولاً لانقطع علی انه مستتر عن جمیع اولیائه والتجویز فی هذا الباب کاف‏(۱۵).).

    برای اینکه، اولاً قطع نداریم که او از تمام اولیایش پنهان باشد، و جواز در این باب کافی است.

    بنابراین اگر کسی در پاسخ از اشکال معتقد باشد که فقط چند نفری از خدمتگزاران حضرت، ایشان را می بینند، آن گونه که در روایات ذکر شده، نظر شیخ طوسی و سید مرتضی تأمین شده است.

    ۳. تعبیر (هیچ کس نمی داند مگر حال خود را)، که در کلام سید مرتضی و شیخ طوسی آمده، این نکته را می رساند که آنان باور داشتند اگر افرادی آن حضرت را ببینند، حق اظهار به دیگران را ندارند؛ زیرا توقیع، مدعی مشاهده را (کذاب مفتر) معرفی کرده و اگر افرادی حضرت را نبینند، باید علت آن را در خود، بجویند و موانع ظهور وجود شریف حضرت را برای خویش برطرف سازند. چون این امری است نهانى‏(۱۶)، دیگران از آن آگاه، نخواهند شد. بنابراین، شیخ طوسی که توقیع را ذکر کرده، به آن اعتقاد داشته و با اظهار این که شاید برخی از اولیاء، به خدمت ایشان برسند، با توقیع مخالفت نکرده، زیرا بر این باور بوده که مرتبط با امام زمان، حق اظهار آن را ندارد، تا مشمول توقیع گردد.

    علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه، پس از نقل توقیع از اعلام الوری که در آن آمده:.

    (مدّعی مشاهده، پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی کذاب مفتر است.).

    و آوردن این عبارت از همان کتاب:.

    (ما قطع نداریم که کسی به خدمت امام نرسد.).

    برای رفع تناقض می نویسد:.

    (الذی اراه انه ان کان یراه أحد فقد علم منهم انّهم لایدّعون رؤیته و مشاهدته وان الذی یدعیها کذّاب فلامناقضه اذاً والله اعلم‏(۱۷).).

    به نظر من می رسد که اگر شخصی آن حضرت را ببیند، او می داند که نباید ادعای رؤیت و مشاهده کند و کسی که چنین ادعایی کند، دروغگوست، پس تناقضی بین این دو نیست.

    این نظر، به گونه ای ظریف، در کلام سیدمرتضی و شیخ طوسی آمده بود که ما بدان اشاره کردیم، زیرا کسی که امام(ع) را ببیند و ادعایی نداشته باشد، مشمول توقیع نخواهد شد.

    ۴. علمای ما، در پاسخ از این که چرا نباید امام زمان، بر اولیای خود ظاهر شود، به این احتمال که شاید: (برخی از اولیاء، از محضر آن حضرت بهره مند گردند) بسنده نکرده اند که ما آنان را معتقد به این امر بدانیم، بلکه پاسخهای فراوانی داده اند.

    سید مرتضی در شافی این را سومین‏(۱۸) و طبرسی در اعلام الورى‏(۱۹) چهارمین پاسخ قرار داده اند.

    سید مرتضی در رساله غیبت، فائده و نفع دیگرى، افزون بر امکان ارتباط برای برخی شیعیان، بر وجود حضرت در پرده غیب ارائه داده است.

    (لانهم مع علمهم بوجوده بینهم و قطعهم علی وجوب طاعته علیهم و لزومها لهم لابد من ان یخافوه و یهابوه فی ارتکاب القبائح و یخشوا تادیبه ومؤاخذته فیقل منهم فعل القبیح ویکثر فعل الحسن او یکون ذلک أقرب وهذه جهه الحاجه العقلیّه الی الامام‏(۲۰)…).

    زیرا شیعیان، با اعتقاد به وجود حضرت در بین آنان و قطع آنان بر وجوب اطاعت و لزوم پیروی از ایشان، ناگزیر، هراسی از حضرت دارند، در ارتکاب کار زشت. و از تأدیب و بازخواست حضرت می ترسند. از این روى، کار زشت، کم انجام می دهند و کار نیکو زیاد، یا به انجام آن، نزدیک ترند. همین جهت عقلی نیاز به امام است.

    بنابراین، اعتقاد به وجود حضرت، بدون ارتباط و مشاهده ایشان، ثمرات و فوائدی دارد و این معنای (لطف وجود)(۲۱) حضرت برای افراد است و راه تأثیر معنوی امام بر نفوس و ارواح که علامه طباطبائی به آن اشارت دارند(۲۲).

    شیخ مفید، برخلاف سید مرتضى، در ذکر فوائد وجود حجت و امام، به هیچ وجه احتمال مشاهده حضرت را مطرح نکرده، بلکه معرفت امام و انتظار فرج را از فوائد وجود حجت غائب می داند:.

    (نفس معرفت ما به وجود و امامت و عصمت و کمال آن حضرت، برای ما مفید است در به دست آوردن ثواب. و انتظار ما، برای ظهور آن حضرت، عبادتی است که باعث از بین رفتن عذاب بزرگ می شود و به وسیله آن واجبی را که خداوند، ما را به آن ملزم کرده ادا می کنیم، همان گونه که شناخت پیامبران گذشته، برای ما مفید است‏(۲۳).).

    بنابراین، وجود حضرت در پرده غیب، به معنای انقطاع کامل از امت نیست، بلکه حضرت، به منزله خورشید در پشت ابر است که آثار وجودیش به شیعیان می رسد. توسل به امام زمان و تشکیل مجالس در این ارتباط، به معنای مجلس دیدار نیست، بلکه برای استمداد و استغاثه از محضر پرفیض اوست؛ زیرا امکان دارد در مجلس ما شرکت کرده باشد و از خدا بخواهد که ما را یاری و کمک کند.

    دلیلهای امکان ارتباط.

    بر امکان ارتباط با حضرت حجت در غیبت کبرى، دلیلهایی می توان اقامه کرد، که در مجموع، به سه دلیل می رسد:.

    ۱. روایات.

    ۲. اجماع.

    ۳.داستانها.

    روایات.

    روایاتی که امکان دیدار با حضرت را بیان کند، اندک شمارند (3عدد) و از جهت سند و دلالت مخدوش.

    امام صادق (ع) می فرماید:.

    (لابدّ لصاحب هذا الأمر من غیبه ولابدّ له فى غیبته من عزله، ونعم المنزل طیبه وما بثلاثین من وحشه(۲۴).).

    صاحب این امر، بناگزیر، غیبتی دارد و در دوران غیبت، از مردم کناره می گیرد و نیکو منزلی است مدینه طیبه و با سی تن، وحشتی نیست.

    (عُزْله)، یعنی کناره گیری از خلق.

    علامه مجلسی نقل می کند که در برخی نسخه ها عبارت این گونه آمده:.

    (ولا له فی غیبته من عزله).

    در غیبت از مردم کناره نمی گیرد.

    می افزاید:.

    (ظاهرتر آن است که قول نخست را بپذیریم و این نظر، موافق دیگر کتابهاست‏(۲۵).).

    به نظر می رسد که احتمال دوم، صحیح باشد، زیرا، روایت، با احتمال دوم، سازگارتر است. یعنی امام، با این که از دیده ها نهانند، امّا از مردم جدا نیستند.

    افزون بر این، روایاتی داریم که تصریح دارند حضرت در میان مردم است و به آنان سلام می کند، ولی مردم حضرت را نمی شناسند. ملاصالح مازندرانى، همین گونه به توجیه این احتمال پرداخته است‏(۲۶).

    به این حدیث، استدلال شده که همیشه سی تن با حضرت همراهند. و آنان، حضرت را می بینند. بدیهی است که با مردن یکى، دیگری در خدمت حضرت، درخواهد آمد.

    (این حدیث، دلالت دارد که حضرت، بیشتر در مدینه و اطراف مدینه است و سی تن از موالی و خواص با آن حضرت، همراهند که اگر یکی بمیرد، دیگری به جای او می نشیند(۲۷).).

    محدث نوری در جنهالمأوى، برای اثبات داستانهایی که نقل کرده، به این حدیث استناد می جوید:.

    (وهذه الثلاثون الذین یستأنس بهم الامام(ع) فی غیبته لابد ان یتبادلوا فی کل قرن اذ لم یقدّر لهم من العمر ماقدّر لسیدهم(ع) ففی کل عصر یوجد ثلاثون مؤمناً ولیّاً یتشرّفون بلقائه‏(۲۸).).

    واین سی تن، که امام با آنان انس می گیرد در زمان غیبت، بناچار، در هر قرنی تغییر می کنند؛ زیرا عمری که برای سرور آنان مقدر شده، برای آنان نیست؛ از این روى، در هر عصرى، سی مؤمن دوستدار، مشرف به لقای حضرت می شوند.

    نقد و بررسی.

    در این که گروهی امکان دارد در خدمت حضرت باشند، تردیدی نیست، ولی پذیرش این حدیث، با معنایی که ذکر کرده اند، پذیرفتنی نیست.

    اینک اشکالاتی که بر این حدیث وارد است:.

    ۱. حدیث از جهت سند ضعیف است؛ زیرا یکی از راویان، علی بن ابی حمزه بطائنى، رئیس واقفیه است‏(۲۹).

    مگر این که احتمال داده شود که حدیث را پیش از قول به وقف نقل کرده، از این روی علامه، در مرآهالعقول، این حدیث را (ضعیف) یا (موثق) دانسته است. ولی به تنهایى، قابل استناد نخواهد بود.

    علامه مجلسى، بعد از نقل این حدیث، در بحارالانوار، از غیبت نعمانى، سند صحیحی برای آن ذکر کرده‏(۳۰)، بدون این که حدیث را نقل کند که به نظر می رسد، در کلام وى، اشتباهی رخ داده و سندی که مربوط به حدیث پس از این روایت، در غیبت نعمانی آمده‏(۳۱)، برای این حدیث نقل کرده است. در حاشیه (بحارالانوار)، به این اشتباه تصریح شده است.

    ۲. متن این حدیث، پذیرفتنی نیست؛ زیرا در آن آمده: سی تن همراه دارد، پس وحشتی ندارد. گویا حضرت از تنهایی وحشت داشته،این سی تن همراه و مونس، سبب شده اند که حضرت وحشتی نداشته باشد!.

    علامه مجلسى، معنای دیگر نیز ذکر کرده:.

    (دوستداران حضرت، به خاطر انس با یکدیگر، دچار وحشت نمی شوند.).

    ۳. معمولاً شارحان کافى، این حدیث را مربوط به دوران غیبت صغری دانسته اند که مکان حضرت، شهر مدینه بوده است.

    علامه مجلسى، در مرآه العقول، در شرح این حدیث، ظاهراً آن را مخصوص غیبت کبری دانسته و از قول به غیبت صغرى، با عنوان (قیل) یاد کرده است‏(۳۲).

    در شرح حدیث بعدى، اشاره می کند که این حدیث مربوط به دوران غیبت کبری است و این سی تن را از خواص و موالی و خدمتگزاران حضرت می داند(۳۳).

    ملاصالح مازندرانی نیز، غیبت را غیبت کبری می داند و چنین استدلال می کند:.

    (لانه یعتزل فیها الناس جمیعاً(۳۴).).

    زیرا در آن غیبت، از تمام مردم کناره گیری می کند.

    اصل توجیه ملاصالح با بحث و زمان ما منافاتی ندارد، زیرا وی در دوران غیبت کبرى، معتقد است تمام مردم به حضرت دسترسی ندارند و تنها خدمتگزاران حضرت ،ایشان را می بینند. ولی با توجه به این که در حدیث، جایگاه امام مدینه معرفی شده است، با غیبت صغرى، مناسبت تر می نماید. فیض کاشانی حدیث را مربوط به غیبت صغری دانسته و در شرح آن می نویسد:.

    (ومعه ثلاثون من شیعته یأنس بعضهم ببعض فلاوحشه لهم کأنه أشاد بذلک الی غیبه القصیره فان فی الطویله لیس لشیعته إلیه سبیل‏(۳۵).).

    همراه حضرت، سی تن از شیعیان وی وجود دارند که با هم انس گرفته و وحشتی ندارند. گویا این حدیث دوران غیبت کوتاه را بیان می کند؛ زیرا در غیبت کبرى، شیعیان حضرت، به وی دسترسی ندارند.

    آن گونه که در کلام فیض و ملاصالح آمده، اگر غیبت کبری مراد باشد، مراد از سی تن خدمتگزاران حضرت هستند که در روایت بعدی از آنان به (موالی خاصه) تعبیر شده و در کلام مجلسی نیز آمده بود ودلالتی بر گفته استدلال کنندگان ندارد.

    موثقه اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) که فرمود:.

    (للقائم غیبتان: احداهما قصیره والاخری طویله الغیبه الاولی لایعلم بمکانه فیها الاخاصه شیعته والاخری لایعلم بمکانه فیها الاخاصه موالیه‏(۳۶).).

    حضرت قائم، دو غیبت دارد: یکی کوتاه و دیگری طولانی است. در غیبت نخست، از مکان حضرت کسی آگاه نیست، مگر شیعیان خاص و در غیبت دوم، مکان وی را نمی داند، مگر موالیان خاص آن حضرت.

    این روایت را نعمانی از ابن عقده و کلینی با تفاوت اندکی در سند، نقل کرده است‏(۳۷).

    از این روایت، دو نکته فهمیده می شود:.

    ۱. حضرت مانند دیگران، مکان دارد و دیدار با وی برای کسانی میسر است که از مکان وی آگاه باشند. پس حضور حضرت در جامعه، به صورت روح مجرد و مانند آن، صحیح نیست.

    ۲. در غیبت کبرى، موالیان خاص مکان حضرت را می دانند و با وى، دیدار می کنند.

    موالیان، چه کسانی هستند که بر شیعیان خاص امتیاز دارند و در غیبت کبری در خدمت حضرت قرار دارند. ملاصالح مازندرانى، می نویسد: (منظور از (خاصه موالى)، حواریون حضرت هستند(۳۸).).

    علامه مجلسى، در شرح این حدیث می نویسد:.

    (إلاّ خاصه موالیه) ای خدمه و اهله واولاده او الثلاثین الذین مضی ذکرهم وفی الغیبه الصغری کان بعض خواص شیعته مطّلعین علی مکانه کالسّفراء وبعض الوکلاء(۳۹).).

    (منظور از موالی خاصه، خادمان و خاندان و فرزندان وی هستند، یا سی نفری که پیش از این گذشت. و در غیبت صغرى، برخی خواص شیعه از مکان حضرت آگاه بودند، مانند سفراء و برخی از وکلای حضرت.

    در این جا، علامه مجلسى، امکان ارتباط با حضرت را برای شیعیان جایز نمی داند و در ادامه شرح حدیث، توقیع شریف را از کتاب صدوق، نقل می کند.

    این که علامه مجلسی به اهل و فرزند حضرت اشاره دارد، صحیح نمی نماید و امکان دارد برگرفته از افسانه جزیره خضراء باشد و یا برخی روایات که متن و سند متقنی ندارند.

    فیض کاشانى، در وافی (خاصه موالى) را به خدمه حضرت تفسیر کرده و تصریح می کند که شیعیان در دوران غیبت، به آن حضرت دسترسی ندارند:.

    (کانه یرید بخاصه الموالی الذین یخدمونه لأنّ سائر الشیعه لیس لهم فیها الیه سبیل‏(۴۰).).

    ُ مفضل بن عمر از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود:.

    (إنّ لصاحب هذا الأمْرِ غَیْبَتین احدیهما تطولُ حتّی یقُول بعضهم: مات وبعضهم یَقُولُ: قتل وبعضهم یقول: ذهب، فلایبقی علی امرِهِ من اصحابه الاّ نفر یسیر، لایطّلع علی موضعه أحد من ولى ولاغیره إلاّ المولَی الذی یلی أمرَهُ‏(۴۱).).

    برای صاحب این امر، دو غیبت است: یکی از آن دو طولانی است تا این که بعضی از مردم گویند: مرده است و برخی گویند: کشته شده و گروهی گویند: رفته است. پس بر اعتقاد به حضرت، از اصحاب وی کسی باقی نمی ماند، مگر افراد اندکى. هیچ کس از جایگاه او آگاه نیست، نه ولی و نه دیگران، مگر خادمی که کارهای ایشان را انجام می دهد.

    این حدیث در بحارالانوار ذکر شده، ولی به جای (من ولی ولاغیره‏(۴۲)، (من ولده) آمده است. مجلسی این حدیث را از کتاب الغیبه شیخ طوسى، نقل کرده که در یک مورد (من ولده) دارد(۴۳) ودر مورد دیگر هیچ یک از این دو را ندارد و فقط (لاغیره)(۴۴) دارد. و در نقل (البرهان) متقی هندى، مانند غیبت نعمانی آمده و روایت از امام حسین(ع) است‏(۴۵).

    این حدیث، گذشته از ضعف و اضطراب سند، دلالت می کند که فقط غلامی که در خدمت حضرت است از جایگاه امام، آگاهی دارد و با ایشان ارتباط دارد و دیگر مردم، به خاطر طولانی شدن غیبت، معتقد به مرگ حضرت می شوند و اندکی بر اعتقاد به بقای ایشان باقی می مانند.

    نتیجه.

    در ارتباط با نظریه دوم و روایاتی که نقل گردید، به این نتیجه می رسیم که شیخ طوسی و سید مرتضی دلیل مستدلی بر ارتباط و مشاهده ارائه ندادند، بلکه در پاسخ از اشکالى، احتمال درک فیض را برای برخی خواص محتمل دانستند و از جهت ادله نقلى، که عمده دلیل در این باب است، تنها رؤیت و مشاهده را برای موالی خاص، ممکن می دانند و منظور از موالى، خدمتگزاران حضرت هستند. براساس همین روایات، شیخ مفید درباره ارتباط با حضرت، در غیبت کبری می نویسد:.

    (بانّه لابدّ للقائم المنتظر من غیبتین احدهما أطول من الاُخری ویَعْرف خبره الخاص فى القُصْری ولایعرف العامُّ له مستقراً فى الطولی الاّ من تولّی خدمته من ثقاه اولیائه ولم ینقطع عنه الی الاشتغال بغیره‏(۴۶).).

    قائم منتظر، بناچار دو غیبت دارد: یکی از دیگری طولانی تر است. افراد خاص از اخبار ایشان در غیبت صغری آگاه می شوند و جایگاه استقرار وی را تمام مردم در غیبت کبری نمی شناسند، مگر کسی که متولی خدمت حضرت باشد. از دوستان مورد اعتماد که بجز به خدمت حضرت، به کار دیگری نپردازد.

    آنچه شیخ مفید، بیان کرده برگرفته از روایاتی است که ذکر شد. موالی خاص از مکان حضرت آگاهی دارند. بنابراین، کسانی که به طور مطلق به مفید نسبت داده اند که ایشان ارتباط با حضرت را روا می دانسته، به دور از حقیقت است. تکیه مفید بر این نکته که به کار دیگری نپردازد، به خاطر محدود کردن این ارتباط به خادمان آن حضرت است.

    به هر حال، اگر (خاصه موالى) را شامل شیعیان مخلص غیر خادم و شخصیتهای وارسته و ابدال بدانیم، می توان گفت که ممکن است برخی از شخصیتهای بزرگ درک فیض حضور حضرت را بیابند بدون این که ادعایی داشته باشند.

    اجماع.

    از دیگر شواهدی که بر امکان ارتباط در عصر غیبت ذکر کرده اند، اجماع است. یعنی عالمى، سخنی از حضرت مهدى(عج) شنیده و آن را به خاطر این که تکذیب نشود، در قالب اجماع بیان کرده است.

    محقق تسترى، در کشف القناع برای اثبات اجماع، و گونه های آن می نویسد:.

    (برخی بزرگان و حاملان اسرار ائمه(ع)،مسائلی را از امام عصر(عج) دریافت کرده اند. و چون امکان اعلان آن نبوده با عنوان اجماع از نظر امام زمان(ع) یاد می کنند.).

    وى، بر این اساس، اکثر زیارات و آداب و اعمال معروفی که بین امامیه متداول است و مستندی از اخبار و کتابهای بزرگان گذشته ندارد، در همین نکته می داند:.

    (برای گروهی از حاملان اسرار ائمه، علیهم السلام، علم به سخن امام غائب، ثابت می شود، با نقل یکی از سفیران، یا خدمتگزاران آن حضرت در نهانى، به گونه ای که یقین حاصل شود، یا با توقیع و نگارش، یا با شنیدن از حضرت، به صورتی که منافی امتناع رؤیت در زمان غیبت نباشد و چون نمی تواند به آنچه اطلاع یافته، تصریح کند و اعلان بدارد که سخن از کیست و در دیگر ادله علمی موجود، دلیلی بر آن ندارد… و مأمور به پنهان داشتن آن نیست، آن را به صورت اجماع ذکر می کند. شاید همین اصل، در بسیاری از زیارات و آداب و اعمال معروفی باشد که بین امامیه متداول شده و مستند ظاهری از اخبار و کتابهای گذشتگان ندارد…(۴۷).).

    محدث نورى، در جنهالمأوى‏(۴۸) و نجم الثاقب‏(۴۹)، با توجه به گفته محقق تسترى، آن را دلیل بر امکان ارتباط گروهی با حضرت حجت(عج) می گیرد.

    در پاسخ از ادعای محقق تستری می توان نکاتی را طرح کرد:.

    ۱. این ادعا، با روایات امتناع رؤیت در عصر غیبت، ناسازگاری دارد و تعبیر به سفیر در غیبت کبرى، صحیح نیست و توقیع و نگارش در این زمان نیز امکان ندارد. باید دلیل خاصی بر اثبات آن ارائه گردد و با حدس قابل پذیرش نیست.

    ۲. علما، هیچ گونه حجیتی برای چنین اجماعی قائل نیستند و حتی اجماع لطفی و دخولی را که احتمال حضور امام در جمع اجماع کنندگان است، ردّ می کنند.

    شیخ عبدالکریم حائرى، در دررالفوائد، پس از ذکر اجماع دخولی و اجماع لطفی در ردّ آنها چنین اظهار نظر می کند:.

    (ان الطریق الاول مما لایمکن تحصیله فی عصر الغیبه… والطریق الثانی لیس صحیحاً لعدم تمامیه البرهان الذی اقیم علیه فانه بعد غیبه الامام علیه السلام بتقصیر منا کل مایفوتنا من الانتفاع بوجوده الشریف وبما یکون عنده من الاحکام الواقعیه قد فاتنا من قبل انفسنا فلایجب علیه عقلاً ان یظهر المخالفه عند اتفاق العلماء اذا کان اتفاقهم علی خلاف حکم الله الواقعى‏(۵۰).).

    راه نخست (اجماع دخولى) از آن مواردی است که در عصر غیبت تحصیل آن امکان ندارد. و راه دوم (اجماع لطفى) نیز درست نیست؛ زیرا دلیل آن کامل نیست. چون پس از غیبت امام، به خاطر تقصیری که از ما رخ داده، هر چه از بهره مندی از وجود حضرت محروم بمانیم و آنچه از احکام واقعی که نزد آن حضرت است از دست بدهیم، از جانب خود ماست و بر امام عقلاً واجب نیست که با اتفاق علماء، مخالفت کند، آن گاه که اجماع آنان بر خلاف حکم واقعی باشد.

    آن گاه که امام، وظیفه برای اصلاح آنچه با واقع ناسازگار است، نداشته باشد، به طریق اولى، در باب آداب زیارت و… وظیفه ای نخواهد داشت.

    افزون بر این، علمای ما، در گذشته و حال، به این نکته به روشنی اشاره کرده اند که وظیفه مردم در غیبت کبرى، مراجعه به علماست. کراجکى، پس از بیان احتمال بهره وری گروهی از اولیاء، به این نکته تصریح می کند(۵۱) و شیخ مفید، اظهار می دارد که باید به فقهاء مراجعه کرد و اگر آنان، پاسخی از روایات نیابند، باید از عقل، که حجت باطنی است استمداد بجویند و عقل را به عنوان منبع احکام شرعى، معرفی می کند:.

    (ویستعینوا فی معرفه ذلک بعلماء الشیعه وفقهائهم وان کان – والعیاذ باللّه – لم یوجد فیما اختلفوا فیه نص علی حکم سمعی فلیعلم ان ذلک مما کان فی العقول و مفهوم احکام العقول…(۵۲).).

    در موارد اختلافى، از علما و فقهای شیعه، کمک بخواهند و اگر در آنچه اختلاف کرده اند، دلیلی نیافتند، پس بدانند این از مواردی است که در عقلها نهفته و مفهوم حکم عقلی است.

    ۳. احتمال دارد مواردی که وی اشاره دارد و دعاهایی که به برخی آموخته، در خواب بوده است، آن گونه که سید بن طاووس، در شرح دعای مصری در مهج الدعوات، ذکر کرده‏(۵۳) و فقط در یک مورد گفته که صدای حضرت را در سرداب سامراء شنیده که به دعا مشغول است‏(۵۴) و در آن جا نیز، ادعای رؤیت نکرده است.

    ۴. ما اگر آنچه را که محقق تستری گفته، صحیح بدانیم، باز دلیلی بر ادعای محدث نوری نخواهد شد که داستانهایی در مشاهده حضرت آورده است، زیرا محقق تسترى، فرض را جایی گرفته که مرتبط با امام عصر(عج)، به هیچ وجه ادعای مشاهده ندارد و به خاطر همین ادعا نداشتن، نظر حضرت حجت را، به عنوان اجماع نقل می کند و از اظهار مشاهده، اجتناب می ورزد، چرا که تکذیب خواهد شد.

    داستانها.

    در کتابهای بسیارى، داستانهای گوناگونی نقل شده که امکان ارتباط با حضرت را در غیبت کبری نشان می دهد. به نظر می رسد، نخستین حکایت مربوط به ابن قولویه باشد (درباره نصب حجرالاسود در سال ۳۳۹ که توسط قرامطه، دزدیده شده بود.) که قطب الدین راوندی (م:۵۷۳) در الخرایج والجرائح، نقل کرده است‏(۵۵).

    بعدها سید بن طاووس (م:۶۴۴) به این کار اهتمام ورزید و داستانهای گوناگونی در کتابهای خود نقل کرده است‏(۵۶).

    رفته رفته این داستانها زیاد شد و برخی تحت تأثیر این داستانها قرار گرفتند و روایات عدم امکان رؤیت را کنار گذاشتند و یا نادیده گرفتند و چنین پنداشتند که رؤیت حضرت حجّت در دوران غیبت کبرى، امری است مسلم و خدشه ناپذیر.

    محدث نورى، از این گروه است. وى، این داستانها را در کتابهای خود انباشته و براساس این داستانها، پنداشته که دیدن امام زمان، خدشه ناپذیر است و مسلم:.

    (ما روشن کردیم جواز دیدن حضرت را در غیبت کبرى، به طور مستوفى. در رساله هاى: جنهالمأوی و نجم الثاقب، شواهدی بر این مطلب ذکر کردیم که تردیدی باقی نماند و از سید مرتضی و شیخ الطائفه و ابن طاووس تصریح بر این مطلب را آوردیم و برای آنچه درباره تکذیب مدعیان رؤیت آمده، تأویلاتی ارائه کردیم‏(۵۷).).

    ما در همین مقال، سخنان سید مرتضی و شیخ طوسی را نقل کردیم و درباره آنها، به شرح سخن گفتیم.

    اینک به پاره ای از توجیهات و تأویلات محدث نورى، که در حلّ تضاد بین این داستانها و تکذیب مدعیان رؤیت نقل کرده، می پردازیم:.

    ۱. نخستین اشکالی که ایشان بر توقیع (که مدعیان رؤیت را کذاب مفتر می داند) دارد،این است که آن رامرسل و ضعیف می داندکه به شرح از این اشکال پاسخ گفتیم.

    ۲. توجیهی است که علامه مجلسی دارد. وى، زمانی که توقیع را با داستانهایی که نقل کرده، ناسازگار دیده، به توجیه و تأویل توقیع پرداخته است:.

    (لعلّه محمول علی من یدّعی المشاهده مع النیابه و إیصال الأخبار من جانبه الی الشیعه، علی مثال السفراء لئلا ینافی الاخبار التی مضت وستأتی فیمن رأه (۵۸).).

    شاید توقیع بر کسانی حمل شود که مدعی مشاهده با نیابت از آن بزرگواراند و اخبار را از جانب حضرت، مانند سفیران به شیعیان برسانند، تا با آنچه پیش از این ذکر شد، و پس از این می آید که برخی حضرت را دیده اند، ناسازگاری نداشته باشد.

    این توجیه نیز صحیح نمی نماید: اولاً، حضرت، به نماینده خود، سفارش می کند که تو نباید کسی را به جانشینی خود بگمارى، چون غیبت تام، آغاز شده است. این بخش از توقیع امام، نفی نیابت می کند.

    ثانیاً، به طور مطلق بیان می کند که مدعی مشاهده را، پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانى، باید تکذیب کرد و این مطلبی است افزون بر عدم تعیین جانشین.

    ثالثاً، با مرگ سمرى، نیابت خاص پایان یافته و علمای شیعه، مدعیان نیابت را از این راه تکذیب می کردند و به ذیل توقیع در ردّ آنان استدلال نمی کردند، چون ذیل آن مربوط به تمام مدعیان مشاهده است، نه ادعای همراه با نیابت‏(۵۹).

    ۳. توجیه دیگری که ذکر کرده اند، برگرفته از قصه جزیره خضراء است که قهرمان افسانه، در پاسخ به این اشکال که مدعی مشاهده را باید تکذیب کرد، می گوید:.

    (این مربوط به زمانی است که دشمنان اهل بیت، زیاد بودند و بنی عباس، بر مردم مسلّط، به گونه ای که شیعه از بیان این مطالب امتناع می ورزید. اما در این زمان، که مدتی طولانی از غیبت می گذرد و دشمنان از دستیابی به حضرت، ناامید شده اند و شهرهای ما از دشمنان و ظلم و کینه آنان به دور است، رؤیت و مشاهده حضرت اشکال ندارد(۶۰).).

    پاسخ:.

    ۱. داستان جزیره خضراء، داستانی است ساختگی که نه مدرکی دارد و نه ارزش علمى.آقا بزرگ تهرانى، آن را داستانی تخیلی و غیرواقعی می داند(۶۱).

    شیخ جعفر کاشف الغطاء، این داستان را غیرصحیح و از باورهای اخباریان می داند که از کتابهای مهجور و متروک گرفته اند:.

    (ومنها اعتمادهم علی کل روایه حتی ان بعض فضلائهم رأی فی بعض الکتب المهجوره الموضوعه لذکر ما یرویه القصّاص من ان جزیره فی البحر تدعی الجزیره الخضراء فیها دور لصاحب الزمان فیها عیاله واولاده فذهب فی طلبها حتی وصل الی مصر فبلغه انها جزیره فیها طوائف من النصارى. وکأنّه لم یر الاخبار الداله علی عدم وقوع الرؤیه من احد بعد الغیبه الکبری ولاتتبع کلمات العلماء الداله علی ذلک‏(۶۲).).

    و از اخبار منکر و شکف انگیز اخباریان، اعتماد آنان به هر روایتی است. حتی برخی از فضلای آنان از کتابهای مهجور و ساختگى، حکایتی را می آورند که افسانه سرایان نقل کرده اند: جزیره ای است در دریا، به نام جزیره خضراء و در آن خانه های صاحب الزمان و خانواده و اولادش قرار دارد.او (قهرمان داستان) نیز به آن جا می رود و می بیند که در آن جزیره، گروهی از نصارا وجود دارند.

    گویا، او اخباری را که دلالت دارد بر عدم وقوع رؤیت در غیبت کبرى، ندیده و نه هم کلمات علما را که بر این مطلب دلالت می کند، تتبع کرده است.

    امروزه متأسفانه برخى، دست به انتشار این افسانه زده اند و آن را با جزیره برمودا، تطبیق کرده اند. در برابر، عالمان بصیرى، به این افسانه پاسخ داده اند و ساحت امام عصر(عج) را از این موهومات، مبرا دانسته اند.

    محدث نوری نیز، داستانی نقل می کند که از محتوای آن برمی آید که داستان جزیره خضراء، موهوم است‏(۶۳).

    شهید قاضی طباطبایی پس از نقل استدلال محدث نورى: (محجوب بودن آنان از انظار خلایقِ با عموم قدرت خدای تعالی بُعدی ندارد(۶۴) می نویسد:.

    (واما حیاه مولانا الامام المهدی المنتظر، ارواحنا فداه، واثباتها فلااحتیاج لنا فی اثباتها الی هذه الحکایات و القصص وسردها فی الکتب مع ان الله تعالی علی کل شی‏ء قدیر ودلاله الایات القرآنیه والاخبار المتواتره بطرق السنه والشیعه وضروره مذهب الامامیه کافیه فى اثباتها مع اثبات العلم الیوم امکان الخلود للانسان فی الدنیا آلافاً من السنین وکذا لااحتیاج الی القول بانه، علیه السلام، یعیش فی الاقلیم الثامن او فی جابلقا او جابلسا او انه یعیش ببدنه المثالی البرزخی وامثال هذه الاقاویل المنکره المزخرفه المخالفه لضروره مذهب الإمامیّه فانها من الدعاوی التی لادلیل علیها اصلاً(۶۵).).

    زندگی امام مهدی منتظر، ارواحنا فداه، و اثبات آن، نیاز به این حکایتها و قصه ها ندارد که ما آنها را وارد کتابها کنیم. با این که خدا بر هر کاری تواناست و آیات قرآن بر این دلالت دارد و اخبار متواتر، از طریق سنی و شیعه و ضرورت مذهب، در اثبات وجود آن حضرت، کافی است. افزون بر این، امروز دانش بشرى، امکان جاودانگی انسان را در دنیا اثبات کرده و یک انسان می تواند هزاران سال زندگی کند. و همین طور، نیازی نیست به این که بگوییم آن حضرت در اقلیم هشتم، یا در جابلقا و یا جابلسا زندگی می کند، یا حضرت با بدن مثالی زندگی می کند و از این گونه سخنان غیرواقعی که مخالف ضرورت مذهب امامیه است و از ادعاهایی است که اصلاً دلیلی بر آن نیست.

    ۲. این توجیه، با آنچه در توقیع آمده، سازگار نیست؛ زیرا بیان می کند که مدعی مشاهده را پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی باید تکذیب کرد و او (کذّاب مفتر) است و این تفاوتی بین دوران بنی عباس و غیر آن قائل نشده است.

    ۳. در همان حکایت جزیره خضراء، قهرمان داستان که مدعی است، به شش واسطه به امام می رسد، تصریح دارد که خود حضرت را ندیده است‏(۶۶)، با این که ادعای نیابت خاص را دارد، برخلاف توقیع. چگونه کسی که برابر داستان، در کنار حضرت، به سر می برد، حضرت را دیدار نکند، اما دیگران چنین ادعایی بکنند. حتی فیض کاشانى، که به گونه ای داستان جزیره خضراء را پذیرفته‏(۶۷) و در نوادرالاخبار آن را نقل کرده، معتقد است که در عصر غیبت کبرى، امکان ارتباط و دیدار با حضرت وجود ندارد: (فان فی الطویله لیس لشیعته الیه سبیل‏(۶۸).).

    تأویلات دیگری نیز محدث نوری برای توقیع ذکر کرده که به برخی از آنها در ضمن اشاره کردیم و برخی ارزشی ندارند که به بحث درباره آنها بپردازیم.

    با تحقیقی که درباره توقیع ارائه دادیم، شکی در درستی آن نیست. بر همین اساس، علامه بحرالعلوم، که داستانهایی درباره ملاقات وی با حضرت حجت(عج) نقل کرده اند(۶۹)، در توقیعات مفید تردید می کند(۷۰) و سعی می ورزد، توجیهایی ارائه دهد و به آن پاسخ دهد.

    توقیعات شیخ مفید.

    از مواردی که امکان دارد بر ارتباط با حضرت حجت، در غیبت کبرى، استفاده شود، توقیعاتی است که گفته می شود از جانب آن حضرت برای شیخ مفید (و.ذیقعده ۳۳۶ – م. رمضان ۴۱۳) ارسال شده که یکی به تاریخ صفر ۴۱۰ و دیگر، شوّال ۴۱۲ و سومی ذی الحجه ۴۱۲ است‏(۷۱).

    در درستی این توقیعات، تردیدهایی وجود دارد. این توقیعات را برای نخستین بار، ابومنصور طبرسى، از علمای قرن ششم، بدون سند، پس از نزدیک به صد سال که از فوت شیخ مفید می گذرد، در احتجاج، نقل می کند. آن گاه شاگرد وى، ابن شهر آشوب (م:۵۸۸) به آن اشاره می کند(۷۲). شاگرد ابن شهرآشوب، ابن بطریق(م:۶۰۰)(۷۳) آنها را مطرح کرده است‏(۷۴).

    اما شاگردان مفید: سید مرتضى، نجاشى، شیخ طوسى، ابویعلی جعفرى، ابوالفتح کراجکى، سلاربن عبدالعزیز دیلمی و… با این که تألیفات فراوانی داشته اند، به این توقیعات، اشاره نکرده ند.

    علامه بحرالعلوم طباطبایی نیز در این توقیعات، در کتاب رجالی خود(۷۵) و آقای خویی در معجم رجال الحدیث‏(۷۶)، تردید کرده اند. پیش بینی این توقیعات از حوادث آینده دلیل بر درستی آن نخواهد بود، زیرا آنچه به دست ما رسیده پس از حوادث بوده که امکان جعل آنها می رود.

    نگاهی به حکایات.

    برابر روایاتی که ذکر شد، ارتباط با امام زمان (عج) در زمان غیبت، برای شیعیان امکان ندارد و این اصلی است برگرفته از ادله و روایات. سخن گفتن برخلاف این اصل نیاز به ارائه دلیل و حجت شرعی دارد. داستانهای ناسازگار با این اصل، قابل استناد نخواهند بود.

    بیشتر داستانهای نقل شده از افراد عادی و معمولی است که در مواردى، ادعای مشاهده حضرت را نداشته اند، بلکه دیگران چنین مطلبی را پنداشته اند.

    درپاره ای از این داستانها، اگر دقت کافی بشود، با امام زمان تطبیق ندارند.

    برخی از ادعاهای مطرح شده، همراه معجزه و برخی بدون آن است. می توان ادعا کرد، تمام علما و فقهای بزرگواری که به آنها نسبت دیدار و ارتباط با حضرت را داده اند،نه در کتابهای خود، چنین ادعایی را مطرح کرده اند و نه در جای دیگر. این خود، دلیلی است بر غیر واقعی بودن نسبتها. اگر فرض را بر وقوع چنین دیدارهایی بگذاریم، چون معتقد بودند مدعی دیدار را باید تکذیب کرد، به اظهار چنین مطلبی نپرداخته اند.

    پاره ای از داستانهای نقل شده، سالها بعد به کتابها راه یافته که جای تأمل دارد و در درستی آنها باید شک کرد.

    آنچه محدث نوری در کتابهای خود، از تاریخ قدیم قم، به نقل از مونس الحزین نقل کرده است‏(۷۷)، صحیح به نظر نمی رسد و از جهات گوناگون در آن، تردید کرده اند:.

    ۱. در وجود چنین مطالبی در تاریخ قدیم قم، تردید است‏(۷۸).

    ۲. برای شیخ صدوق، کتابی به نام (مونس الحزین) ذکر نشده است.

    ۳. داستان نقل شده، با حوادث تاریخى، سازگار نیست، مگر این که دوران وقوع آن را در غیبت صغری بدانیم، آن گونه که برخی احتمال داده اند.

    برخی داستانهای دیگر نیز، بافاصله زمانی زیاد وارد کتابها شده و امروز، در دسترس قرار گرفته است. از جمله: آنچه به علامه حلی (م:۷۲۶) نسبت داده اند، در رابطه با دیدار امام زمان. اینها، دلیلی ندارد جز این که بر سر زبانها افتاده اند، چه نقل ملاصفرعلی در قصص العلماء(۷۹)، چه نقل قاضی نوراللّه شوشتری (م:۱۰۱۹) در مجالس المؤمنین.

    قاضی نوراللّه شوشتری می نویسد:.

    (گویا علامه، بین خواب و بیدارى، با حضرت گفت وگوی داشته، تا وی را در استنساخ کتاب یکی از مخالفان، یاری کند(۸۰).).

    محدث نوری می نویسد:.

    (بهتر این است که بگوییم: گفت وگو در خواب بوده است‏(۸۱).).

    ظاهراً رواج این داستانها، از زمان سیدبن طاووس به بعد بوده است ایشان با این که امکان رؤیت را در دوران غیبت، غیر ممکن ندانسته، ولی خود چنین ادعایی نکرده و فقط در یک مورد، بیان کرده که دعای حضرت را شنیده است‏(۸۲).

    نقل این داستانها، اختصاصی به شیعه ندارد، بلکه برخی از علمای اهل سنت نیز، که اعتقاد به مهدی داشته اند، داستانهایی نقل کرده اند که از خود داستان نادرستی آن، فهمیده می شود.

    علمای شیعه نیز، برای اثبات این که دیگران به مهدی اعتقاد دارند آن داستانها را نقل کرده اند، از جمله نوشته اند:.

    (مردی مدتی شرابخوار و عیاش بود، بعد توبه کرد و در مسجد اموی دمشق وصف مهدی را شنید. به وی علاقه مند شد. در یکی از روزها که با تأثر در مسجد نشسته بود، مردی دست به پشت وی زد و گفت: من مهدی هستم که دنبالش می گردى، چند روزی از وی خواست که خانه ای به او اختصاص دهد و مهدی یک هفته در آن جا ماند(۸۳).).

    یا سید مهدی شیوخی (م‏1287ه.ق.) در کتاب بوارق الحقایق، که شرح سفرهای اوست، داستانهایی نقل می کند که با هیچ عقل سلیمی سازگار نیست، از جمله ادعا می کند:.

    دوبار، با خضر دیدار داشته است.

    در طوس، مهدى(ع) را دیده و ایشان آیات و اورادی را در دهان وى، فوت کرده است. در این دیدار، امام زمان، چند کلمه به فارسى، با لهجه افغانی گفته، او مطلب را فهمیده، امّا زمانی که او، چند واژه به فارسی می گوید، حضرت متوجه مقصود وی نمی شود، از این روى، برای آن حضرت توضیح می دهد(۸۴).

    از این داستانهای به دور از عقل و مبانی و ناسازگار با روایات فراوان، که شرح آنها گذشت، در کتابها و نوشته ها زیاد راه یافته و متأسفانه بدون هیچ کنترل و دقتى، در دسترس همگان قرار گرفته است و این اندیشه ناب و باور مقدس و سازنده و تحول آفرین شیعه را با خرافات و دروغها و افسانه پردازیها در هم آمیخته اند که جا دارد اهل فکر و اندیشه این هجوم شوم را دفع کنند و نگذارند باور به مهدى(عج) با این موهومات، خدای ناخواسته، خدشه دار گردد.

    خلاصه:.

    ۱. در دوران امامت امام حسن عسکرى(ع) گروهی از شیعیان، امام عصر(عج) را ملاقات کرده اند که نام آنان در کتابهای تاریخی ذکر شده است.

    ۲. در دوران غیبت صغرى، گروهی به خدمت حضرت رسیده اند، ولی از طریق سفیران و نایبان خاص.

    ۳. آغاز غیبت کبرى، با مرگ آخرین سفیر حضرت، علی بن محمد سمرى، در سال ۳۲۹ شروع و اکنون نیز ادامه دارد. براین اساس، مدعیان نیابت پس از فوت آخرین سفیر، تکذیب می شوند.

    ۴. توقیع شریفی که شش روز پیش از مرگ سمری صادر شده، از جهت سند و دلالت هیچ اشکالی ندارد و راوی آن، از مشایخ ثقه شیخ صدوق است و دربردارنده معجزه.

    ۵. توقیع، مشاهده حضرت را در دوران غیبت کبرى، تا هنگام خروج سفیانی نفی می کند و مدعی مشاهده را (کذّاب مفتر) می شناسد و تفاوتی ندارد که وی مدعی نیابت باشد، یا نباشد. مدعی اعم است از این که در ادعای خود، راست بگوید یا دروغ، البته در صورتی که با معجزه ای رخ نماید که اثبات آن نیاز به دلیل نداشته باشد، ظاهراً توقیع با آن مخالفتی ندارد.

    ۶. افزون بر توقیع، از سه دسته از روایات، نفی رؤیت و ارتباط با حضرت در غیبت کبری استفاده می شود. در یک دسته تصریح شده بود که حضرت، در مراسم حج شرکت می کند، مردم را می بیند، ولی مردم حضرت را نمی بینند و نمی شناسند.

    ۷. حضرت حجت(عج)، در جمع مردم حضور می یابد و به آنان سلام می کند. امّا مردم حضرت را نمی شناسند، بسان یوسف. بنابراین، به هیچ وجه زندگی ایشان در بدن مثالی یا به صورت روح مجرد نیست.

    ۸. بزرگانی مانند: سید مرتضى، شیخ طوسی که امکان ارتباط و مشاهده حضرت را مطرح کرده اند، فقط در پاسخ از اشکال بوده و این مطلب را به گونه احتمال ارائه داده اند.

    ۹. فقط یک دسته از روایات، امکان دیدار با حضرت را برای خادمان ایشان (موالی خاصه) اثبات می کرد و دلیلی بر امکان ملاقات و ارتباط دیگران وجود ندارد. شیخ مفید بر این اساس، امکان ارتباط را مختص به این گروه می دانست. برخی موالی خاصه را بزرگان و ابدال دانسته اند.

    ۱۰. ذکر نام اصلی و کنیه حضرت، برابر نظر گروهی از علمای شیعه، اشکال ندارد و گروهی از بزرگان که بردن نام حضرت را در محافل جایز نمی دانند، ظاهراً نوشتن نام اصلی و کنیه ایشان را در کتابها روا می دانند.

    ۱۱. بزرگانی که از آنان حکایت دیدار با حضرت حجت نقل شده، خود در این باره ادعایی نکرده اند.

    ۱۲. اگر فرض را بر امکان مشاهده و ارتباط با حضرت بدانیم، برابر صریح توقیع، دیدارکنندگان حق اظهار آن را ندارند و به تعبیر شیخ طوسى، خود می دانند و نفس خویش و از این روى، اگر کسی ادعای رؤیت و مشاهده کند، باید تکذیب شود؛ چرا که امام عصر، وی را (کذاب مفتر) معرفی کرده است.

    ۱. (الرساله الاولی فی الغیبه) شیخ مفید12/، کنگره هزاره شیخ مفید.

    ۲. (تنزیه الانبیاء) سید مرتضی ۱۸۲/، رضى، قم.

    ۳. (رسائل الشریف المرتضى)،ج ۲/۲۹۷؛ و حاشیه (اللوامع الالهیه) فاضل مقداد، با حاشیه و تعلیقات شهید قاضی طباطبایی ۲۸۹/، تربیت، تبریز.

    ۴. (الشافی فی الامامه)، سید مرتضى، با تحقیق سید عبدالزهراء حسینی خطیب و سید فاضل میلانى، مؤسسه الصادق للطباعه والنشر، تهران.

    ۵. (المقنع فی الغیبه)، چاپ شده در مجله (تراثنا) شماره ۲۷/۲۱۳، مؤسسه آل البیت، قم.

    ۶. (اعلام الورى) ۴۴۰/.

    ۷. (کشف الغمه)، ۳/۳۲۸.

    ۸. (کنز الفوائد)، کراجکى، ج‏۲/۲۱۸، دار الذخائر.

    ۹. (المنقذ من التقلید)، سدید الدین محمود الحمصی الرازى، ج‏۲/۳۷۸، انتشارات اسلامى، قم.

    ۱۰. (تلخیص الشافى)تحقیق سید حسین بحرالعلوم، ج‏۴/۲۲۱ ،222و ۲۱۷، عزیزى، قم.

    ۱۱. (کتاب الغیبه) ۹۹/؛ (بحارالانوار)، ج‏۵۱/۱۹۶؛ (جنه المأوى)، چاپ شده در (بحارالأنوار)، ج‏۵۳/۳۱۳.

    ۱۲. (الخرائج والجرائح)، قطب راوندی (م:۵۷۳)،ج‏۱/۴۷۵،ح‏۱۸، مؤسسه الامام المهدى، قم. سال ۱۴۰۹ این حکایت را راوندی با تعبیر (روی عن ابی القاسم جعفربن محمدبن قولویه) آورده است. بین ابن قولویه (م:۳۶۹) و راوندى، بیش از دو قرن فاصله دارد. دیگران نیز جریان را از خرائج نقل کرده اند.

    ۱۳. (تلخیص الشافى)، ج‏۱/۳۴، مقدمه؛ (الاعلام)، زرکلى، ج‏۳/۲۷۳، دارالعلم للملایین.

    ۱۴. (تلخیص الشافى)، ۴/۲۱۷.

    ۱۵. (کتاب الغیبه)، شیخ طوسی ۹۳/.

    ۱۶. علامه مجلسى، پس از نقل دیدگاههای شیخ طوسى، بر آنها انتقاداتی دارد، از جمله در این باره که (هیچ کس نمی داند مگر حال خود را) که نتیجه آن مقصر دانستن کسانی است که حضرت را نمی بینند، سخنانی دارد. ر . ک: (بحارالانوار)، ج‏۵۱/۲۱۴.

    این دیدگاه در پاورقی چاپ جدید (کتاب الغیبه) شیخ طوسی ۹۹/ نیز، ذکر شده است.

    ۱۷. (کشف الغمه)، ج‏۳/۳۲۸.

    ۱۸. (الشافی فی الامامه)، سید مرتضی ج‏۱/۱۴۹ و ۱۴۸، وى، در پاسخ از این اشکال: اگر غیبت امام زمان(ع) از باب ترس از دشمنان است؛ چرا بر اولیای خود ظاهر نمی شود، دو جواب می دهد و احتمال ارتباط را سومین پاسخ قرار داده است:.

    ۱. اگر با اولیای خود دیدار کند، امکان دارد خبر این دیدار، به دشمنان برسد و برای حضرت مشکل ایجاد کنند.

    ۲. اگر وی برای تمام، یا برخی از شیعیان ظاهر گردد، کسی سخنش را بدون معجزه نمی پذیرد و اگر معجزه ای نیز بیاورد همه افراد آن را نمی پذیرند و با توجیه و استدلال باید آن را ذکر کرد و در این صورت، راه شک و شبهه باقی است و علم به اعجاز برای همه به وجود نمی آید، از این روى، حضرت بر آنان نیز ظاهر نمی گردد.

    ۱۹. (اعلام الورى)۴۴۰/.

    ۲۰. (رسائل الشریف المرتضى)، ج‏۲/۲۹۹؛ (المقنع فی الغیبه)، چاپ شده در مجله (تراثنا)، شماره ۲۷/۲۲۱.

    ۲۱. قاعده لطف، از قواعد کلامی است که متکلمان به آن، بر وجود و لزوم معصوم استدلال می کنند. و این بدان معنی است که خداوند، زمینه نزدیکی انسان به طاعت و دوری او را از معصیت، فراهم می کند، اما نه به گونه ای که به حد اجبار برسد.

    شیخ مفید (نکت الاعتقادیه ۴۴/ – ۴۵، مصنفات شیخ مفید، ج‏۱، چاپ گنگره هزاره شیخ مفید) در پاسخ از این پرسش که دلیل بر وجود امام زمان چیست به قاعده لطف استناد می کند و می نویسد:.

    (الدلیل علی ذلک ان کل زمان لابد فیه من امام معصوم والا لخلا الزمان من امام معصوم مع انّه لطف واللطف واجب علی الله تعالی فی کل زمان.).

    وجود امام معصوم و حجت حق، در هر زمان لازم و این وجود معصوم، لطف است و لطف، همیشه بر خدا لازم است.

    خواجه نصیر الدین طوسى، در اول بحث امامت تجرید الاعتقاد222/ می نویسد:.

    (انحصار اللطف فیه معلوم للعقلاء ووجوده لطف وتصرفه لطف آخر و عدمه منا.).

    نزد عقلا، معلوم است که انحصار لطف الهی در تعیین امام است.

    وجود امام لطف است و تصرف او در مسائل اجتماعی لطفی دیگر و غیبت امام، مربوط به ما می شود.

    ۲۲. علامه طباطبائی (شیعه در اسلام‏۱۵۲/) بر تأثیر معنوی امام در نفوس تأکید می کند و می نویسد:.

    (بدیهی است که حضور و غیبت جسمانی امام. در این باب تأثیری ندارد و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد. اگر چه از چشم جسمانى، ایشان مستور است، وجودش پیوسته لازم است. اگر چه موقع ظهور و اصلاح جهانیش تاکنون نرسیده).

    امیرالمؤمنین(ع) در حدیثی بر تأثیر حضرت در دلهای مؤمنین اشاره می فرماید: (ان غاب عن الناس شخصه فی حال هدایتهم فان علمه و آدابه فی قلوب المؤمنین مثبته فهم بها عاملون) کمال الدین ۳۰۳/.

    ۲۳. (الرساله الاولی فی الغیبه) شیخ مفید ۱۳/، گنگره هزاره شیخ مفید.

    ۲۴. (کافى)،ج ۱/۳۴۰؛ (بحارالانوار)، ج‏۵۲/۱۵۳، ۱۵۷؛ (کتاب الغیبه) نعمانی ۱۸۸/ ح‏۴۱.

    ۲۵. (مرآه العقول)، ج‏۴/۵۰.

    ۲۶. (شرح کافى)، ملا صالح مازندرانى،ج ۶/۲۴۳، تحقیق و تعلیق شعرانى، اسلامیه، تهران.

    ۲۷. (بحارالانوار)، ج‏۵۲/۱۵۸.

    ۲۸. (جنه المأوى)، چاپ شده در (بحارالأنوار)، ج‏۵۳/۳۲۰.

    ۲۹. (جامع الرواه)، ج‏۱/۵۴۷، دار الاضواء، بیروت.

    ۳۰. (بحارالانوار)، ج‏۵۲/۱۵۷.

    ۳۱. (کتاب الغیبه)، نعمانی ۱۸۸/، ح‏۴۳.

    ۳۲. (مرآه العقول)، ج‏۴/۵۰.

    ۳۳. (همان مدرک) ۵۲/.

    ۳۴. (شرح کافى)، ملا صالح، ج‏۶/۲۴۳.

    ۳۵. (وافى)، ج‏۲/۴۱۲.

    ۳۶. (کافى)،ج ۱/۳۴۰.

    ۳۷. (کتاب الغیبه)، نعمانی ۱۷۰/.

    ۳۸. (شرح کافى)، ملا مصالح، ج‏۶/۲۴۵، ح‏۱۹.

    ۳۹. (مرآه العقول)، ج‏۴/۵۲.

    ۴۰. (وافى)، ج‏۲/۴۱۶.

    ۴۱. (کتاب الغیبه)، نعمانى، ۱۷۱، ۱۷۲.

    ۴۲. (بحارالانوار)، ج‏۵۲/۱۵۳.

    ۴۳. (کتاب الغیبه) ۱۶۲/، ح‏۱۲۰.

    ۴۴. (همان مدرک) ۶۱/ ح‏۶۰.

    ۴۵. (منتخب الاثر) لطف اللّه صافی ۲۵۳/، به نقل از: (البرهان فی علامات آخر الزمان)، متقی هندى.

    ۴۶. (المسائل العشره فی الغیبه) ۸۲/، کنگره هزاره شیخ مفید.

    ۴۷. (کشف القناع)، اسداللّه تسترى، معروف به محقق کاظمی ۲۳۰/، چاپ سنگى،افست، مؤسسه آل البیت، قم.

    ۴۸. (جنه المأوى)، چاپ شده در (بحارالأنوار)، ج‏۵۳/۳۲۱ .

    ۴۹. (نجم الثاقب) ۴۸۹/.

    ۵۰. (الدرر الفوائد) ۳۷۲/، انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسین، قم.

    ۵۱. (کنزالفوائد)، ج‏۲/۲۱۸.

    (فاما الذی یجب ان یفعله الیوم المسترشدون ویعوّل علیه المستفیدون فهو الرجوع الی الفقهاء من شیعه الائمه وسؤالهم فی الحادثات عن الاحکام والاخذ بفتاویهم فی الحلال والحرام. فهم الوسائط بین الرعیه وصاحب الزمان، علیه السلام، والمستودعون احکام الشریعه الاسلام و لم یکن الله تعالی یبیح (لحجته) صلی اللّه علیه، الاستتار إلاّ وقد اوجد (للأمه) من فقه آبائه ما تنقطع به الأعذار.).

    ۵۲. (الرساله الاولی فی الغیبه) شیخ مفید، ۱۵/، کنگره.

    ۵۳. (مهج الدعوات)، سید بن طاووس ۲۸۰/، دارالذخائر، قم؛ (جنه المأوى)، چاپ شده در (بحارالأنوار) جلد ۵۳/۲۲۸.

    ۵۴. (مهج الدعوات) ۲۹۶/.

    ۵۵. (الخرائج والجرائح)، ج‏۱/۴۷۵؛ (بحارالانوار)، ج‏۵۲/۵۶.

    ۵۶. (فرج المهوم) ۲۴۷/، رضى، قم.

    ۵۷. (مستدرک الوسائل)، ج‏۳/۵۱۹، چاپ سنگى.

    ۵۸. (بحارالأنوار)، ج‏۵۲/۱۵۱.

    ۵۹. (کتاب الغیبه) شیخ طوسی ۴۱۲/.

    ۶۰. (جنه المأوى)، چاپ شده در (بحارالأنوار)، ج‏۵۳/۳۱۹؛ ج‏۵۲/۱۷۱. مجلسی این داستان را در باب مستقلی ذکر کرده چون به آن اعتماد کامل نداشته است.

    ۶۱. (طبقات اعلام الشیعه، قرن هشتم)، آقا بزرگ تهرانی ۱۴۵/.

    ۶۲. (حق المبین)، ۸۷/، چاپ سنگى؛ (انوار النعمانیه)، نعمت الله جزائرى، تحقیق و حواشی از قاضی طباطبائى، ج‏۲/۶۴، تبریز.

    ۶۳. (نجم الثاقب) ۳۴۹/.

    ۶۴. (همان مدرک) ۳۴۷/.

    ۶۵. (الانوار النعمانیه)، ج‏۲/۶۹، پاورقى؛ (اربعین)، قاضی طباطبایى.

    ۶۶. (نوادر الاخبار)، فیض کاشانی ۳۰۴/.

    ۶۷. (وافى)، ج‏۲/۴۰۲.

    ۶۸. (همان مدرک) ۴۱۲/.

    ۶۹. (در انتظار خورشید ولایت)، عبدالرحمان انصاری ۱۴۹/، حکایت ۲، ۳، ۴؛ قصص الانبیاء، /۱۷۳.

    ۷۰. (رجال)، بحرالعلوم، ج‏۳/۳۲۰.

    ۷۱. (احتجاج) طبرسى، تحقیق محمد باقر موسوی خرسان، ج‏۲/۴۹۵، ۴۹۹.۴۹۷ . اعلمى، بیروت.

    ۷۲. (معالم العلماء)، ابن شهر آشوب ۱۰۱/. از این که شهرآشوب می نویسد: (سبب توقیع را در مناقب ذکر کرده ام) و در چاپ موجود مناقب، مطلبی در این باره نیست، استفاده می شود، بخشی از کتاب مناقب آل ابی طالب، از بین رفته است.

    ۷۳. (الذریعه)، آقا بزرگ تهرانى،ج ۱۵/۳۳۴.

    ۷۴. (لؤلؤ البحرین)، محدث بحرانی ۳۶۷/؛ (مستدرک الوسائل)، محدث نورى، ج‏۳/۵۱۸.

    ۷۵. (رجال)، بحرالعلوم، ج‏۳/۳۲۰.

    ۷۶. (معجم رجال الحدیث)، ۱۷/۲۰۹.

    ۷۷. (کلمه طیبه) ۴۶۱/؛ (نجم الثاقب) ۲۴۷/، حکایت اول؛ (جنه المأوى)، چاپ شده در (بحارالأنوار)، ج‏۵۳/۲۳۰، حکایت ۸.

    ۷۸. (تاریخ قم) محمد حسین ناصر الشریعه، تعلیق علی دوانی ۱۵۳/، دارالفکر، قم (کتاب شناسی تاریخ قم)، حسین مدرسی ۳۲۱، چاپ حکمت، قم؛ (خلاصه البلدان)، صفی الدین، محمد بن محمد هاشم حسینی قمى، مقدمه.

    ۷۹. (قصص العلماء)، تنکابنی ۳۵۹/، علمیه اسلامیه.

    ۸۰. (مجالس المؤمنین)، قاضی نوراللّه شوشترى، ج‏۱/۵۷۳، اسلامیه، تهران.

    ۸۱. (جنه المأوى)، چاپ شده در (بحارالانوار)، ج‏۵۳/۲۵۲، حکایت ۲۲؛ (نجم الثاقب) ۲۹۴، حکایت ۱۵.

    ۸۲. (مهج الدعوات)، سیدبن طاووس ۲۹۶/.

    ۸۳. (المهدى) سید صدرالدین صدر ۱۴۹/، دار الزهراء، بیروت.

    ۸۴. (بوارق الحقایق)، بهاء الدین محمد مهدی الشیوخى، تحقیق عبدالحکیم بن سلیم بن عبدالباب ۳۱۸/ مکتبه النجاح، طرابلس، لیبیا.

    چشم به راه مهدى

    برگرفته از سایت :المهدویه

    برچسب‌ها :

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *