در امیرالمؤمنین عدالت شخصى در حدّ اعلى بود؛ همان چیزى که از آن به تقوا تعبیر مىکنیم. همین تقواست که در عمل سیاسى او، در عمل نظامى او، در تقسیم بیتالمال توسط او، در استفاده او از بهرههاى زندگى، در هزینه کردن بیتالمال مسلمین، در قضاوت او و در همه شؤونِ او خودش را نشان مىدهد. در هر انسانى، عدالت شخصى و نفسانى او، پشتوانهى عدالت جمعى و منطقهى تأثیر عدالت در زندگى اجتماعى است. نمىشود کسى در درون خود و در عمل شخصىِ خود تقوا نداشته باشد، دچار هواى نفس و اسیر شیطان باشد، اما ادّعا کند که مىتواند در جامعه عدالت را اجرا کند. چنین چیزى ممکن نیست. هرکس که بخواهد در محیط زندگى مردم منشأ عدالت شود، اوّل باید در درونِ خود تقواى الهى را رعایت کند. تقوا – به همان معنایى که در ابتداى خطبه عرض کردم – یعنى مراقبت براى خطا نکردن. البته معناى این حرف آن نیست که انسان خطا نخواهد کرد؛ خیر. بالاخره هر انسانِ غیر معصومى دچار خطا مىشود؛ اما این مراقبت، یک صراط مستقیم و یک راه نجات است و از غرق شدن انسان جلوگیرى مىکند و به انسان قدرت مىبخشد. انسانى که مراقب خود نیست و در عمل و کلام و زندگى شخصىِ خود دچار بىعدالتى و بىتقوایى است، نمىتواند در محیط جامعه منشأ عدالت اجتماعى باشد. این جاست که امیرالمؤمنین علیهالصّلاهوالسّلام درس همیشگى خودش را به همهى کسانى که در امور سیاسى جامعهى خود نقشى دارند، بیان کرده است:«من نصب نفسه للنّاس اماما فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره»؛ هر کس که خود را در معرض ریاست، امامت و پیشوایىِ جامعه مىگذارد – در هر محدودهاى – اوّل باید شروع به تأدیب و تربیت خود کند؛ بعد شروع به تربیت مردم کند. یعنى اوّل خودش را اصلاح کند، بعد به سراغ دیگران برود. مىفرماید: «ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه»؛اگر مىخواهد دیگران را تربیت کند، باید با سیره و روش و رفتارِ خود تربیت کند؛ نه فقط با زبان خود. به زبان بسیار چیزها مىشود گفت؛ اما آن چیزى که مىتواند انسانها را به راه خدا هدایت کند، سیره و عمل کسى است که در محدودهاى – چه در آفاق یک جامعه و، چه در محدودههاى کوچکتر – او را به عنوان پیشوا و معلّم و کسى که مردم بناست از او پیروى کنند، منصوب کنند. بعد مىفرماید: «و معلّم نفسه و مؤدّبها احقّ بالاجلال من معلّم النّاس و مؤدّبهم»؛(۱) کسى که خود را تعلیم مىدهد و تأدیب مىکند، بیشتر مستحقِّ اجلال و تکریم است، از آن کسى که مىخواهد دیگران را تأدیب کند، در حالى که خودش را تأدیب نکرده است. این، منطق و درس امیرالمؤمنین است. حکومت، فقط فرمانروایى نیست. حکومت، نفوذ در دلها و مقبولیت در ذهنهاست. کسى که در چنین موقعیتى قرار مىگیرد یا خود را قرار مىدهد، اوّل باید در درونِ خود به صورت دائمى مشغول تأدیب باشد؛ خود را هدایت کند، به خود تذکّر دهد و خود را موعظه نماید. ۱۳۷۹/۱۲/۲۶
۱) نهج البلاغه، قصار ۷۳ :
وَ قَالَ ( علیه السلام ) : مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ .
و آن حضرت فرمود: آن که خود را در مرتبه پیشوایى قرار مىدهد باید پیش از مؤدب نمودن مردم به مؤدب نمودن خود اقدام کند، و پیش از آنکه دیگران را به گفتار ادب نماید، باید به کردارش مؤدب به آداب کند، و آن که خود را بیاموزد و ادب نماید به تعظیم سزاوارتر است از کسى که فقط دیگران را بیاموزد و تأدیب کند.