امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 16:44
  • مهدویت
  • امامت و ولایت سیاسی امامان معصوم در باور صدرالمتالهین

    به نام خدا

    در سفر نخست (سیر من الخلق الی الحق) سالک الی الله، از خلق قطع علاقه می­کند. علایق جسمانی و حجاب­های ظلمانی و موانع مادی را کنار می­زند تا شایستۀ مقام الهی شود. در این سفر، او به تشریح امور عامه می­پردازد؛

    سیاست در سفر «من الخلق الی الحق»
    یعنی مباحث کلی، اصولی و قوانینی که در همه علوم، اصل مسلّم علمی و عقلی تلقی می­شوند و معرفت آن­ها برای همۀ ارباب معارف اعم از فیلسوفان، عارفان، طبیبان، محدثان، متکلّمان، فقیهان، ادیبان و سیاست­مداران لازم است. مطالعه حقیقت هستی اعم از خدا، عالم، صورت و معنی، وجود رابطه ممکن الوجود و واجب الوجود، مباحث حرکت و علیّت، موضوع معرفت عقلی و جسمی و جایگاه عقل، موضوعاتی هستند که صدرا در سفر اول بیان می­کند. او در سایر آثار خویش که هر کدام به نوحی شرحی بر یکی از سفرهای چهارگانه یا اجمالی از چهار سفر است، بر این حقیقت عرفانی صحّه می­گذارد که در سفر اول، این علوم جز به تصفیۀ باطن، ریاضت بدن، ترک جاه و شهرت و جمعیت دنیا و تجرید از رسوم و عادات خلق میسر نمی­شود و بدون پیروی اهل دل و متابعت انبیا و اولیا ذرّه­ای نور یقین بر دلِ هیچ سالکی نمی­تابد؛ چه شرط سالکی آن است که از راه دلِ تنها، نه از راه زبان، طلب حق کند.[1]
    همین تأکیدات وی سبب شد که عده­ای تصور کنند ملاصدرا در سفر اول، قائل به جدایی دین از سیاست است؛ در حالی که به نظر ما عکس قضیه، صادق است زیرا:
    الف) او انسان را مدنی بالطبع می­داند؛[2]
    ب) معتقد است دنیا مزرعه آخرت است[3] و تحصیل و اصلاح آن از باب لابدّیت عقلی، ضروری است؛[4]
    ج) انسان را خلیفة­الله روی زمین می­داند؛[5]
    د) ادای حق خلیفةاللهی و اصلاح حیات اجتماعی، بدون سیاست امکان پذیر نیست.[6]
    بنابراین، او در سفر من الخلق الی الحق سیاست و حکومت را ضروری می‌شمارد و تصریح می­کند:
    کلّما یتوقّف علیه تحصیل المعرفة و الایمان بالله یکون ضروریاً واجباً تحصیله و ترک مایضاده و ینافیه؛[7]
    در سفر الی الله هر آن­چه ایمان و معرفت به خدای تعالی بدان بسته است، تحصیل آن واجب و ضروری است و مخالف و منافی آن باید ترک شود.
    به نظر می­رسد بررسی مقدمات مذکور برای فهم سیاست، ضروری است، ولی ما در این­جا فقط مقام خلیفةاللهی انسان را بررسی می­کنیم.
    سیاست در سفر «من الحق الی الحق»
    در سفر صعودی من الخلق الی الحق بیان شد که انسان آخرین حلقۀ وجودی عالم مادون قمر و خلیفۀ خداوند بر روی زمین است که با توسعه معرفت الهی و تدبیر سیاسی، مزرعۀ دنیوی و حیات اجتماعی خود را اصلاح و زمینۀ عروج به مقام ربوبی و سفر به سوی درجات روحانی را مهیّا می­سازد و با مطالعه در سیر «بالحق فی الحق» به تناسب ادراکات تعقلی، تخیلی و احساسی در عوالم سه گانه عقل، نفس و طبیعت به کمالات نهایی دست می­یابد.
    به واسطۀ صفای نفس در قوۀ نظری، با اتصال به عقل فعّال بدون تعلیم بشری، از افاضۀ علوم الهی بهره­مند می­شود و با کمال در قوۀ مخیّله، عالم غیب را مشاهده و صور جمیله و اصوات حسنه را در وجه جزیی ادراک می­کند و در مرحلۀ سوم، در قوه عملی، به کمال نفس می­رسد و در عالم هیولایی تأثیر می­گذارد و می­تواند صورتی را ایجاد و صورت دیگر را زایل کند و به اذن الهی در صحنۀ عالم، تصرّف تکوینی و تشریعی نماید.[8] و چنین انسانی با افاضۀ روح القدس و عقل فعّال، از عقل بالقوه به عقل بالفعل و در نهایت به عقل مستفاد رسیده و معقول بالفعل است.

    در سفر سوم، بهره­ای از نبوت اخباری از ذات و صفات و افعال الهی را کسب کرده، می­تواند احکام و شریعت را از نبی مطلق تحصیل کند تا آن­که در سفر پایانی و بازگشت از مقام جمع الجمعی به سوی خلایق، مقام نبوت تشریعی را احراز می­کند و به مثابه خلیفه خاص الهی برای تبیین منافع و مضار دنیا و آخرت و سعادت و شقاوت، مأمور تبلیغ رسالت می­شود.
    صدرالمتالهین در شرح روایتی از امام صادق7 با اشاره به سفر روحانی و سیر استکمالی انسان به سوی خدا (از مرتبۀ پایین به بالاترین مراتب) می­فرماید:
    تا بندۀ صالحِ مطلقی نشود، ولیّ­ای از اولیای الهی نمی­شود، رسولی از جانب خداوند مبعوث به خلقش نمی­شود. چون رسول کسی است که قلبش هر دو سو را فراگرفته و به سبب مشاهدۀ حق از خلق محجوب و پوشیده نمی­شود. پس او کامل­تر از کسی است که مستغرق در خداوند و بی­خبر از خلق و مظاهر اسماء و تجلیّات او می­باشد. سپس تا رسول نگردد، صاحب شریعت و دین کامل و رئیس تمامی خلایق و عهده­دار سرکوبی دشمنان خدا، یعنی کافران و ظالمان نمی­گردد.[9]
    بنابراین چنین انسانی در «سفر الی الخلق» یک انسان استثنایی است که از جهت طبعی، فطری، ملکات و هیئات ارادی، مراحل کمال را با موفقیت به پایان برده و از فیوضات وحیانی بهره­مند شده است و در حدّ مشترک و واسطۀ بین عالم امر و عالم خلق شده و پذیرای خلق و حق است. و چهره­ای به سوی حق و چهره­ای به سوی خلق دارد.[10] و یستحق بها خلافۀ و ریاسۀ الناس.[11] و هم خلیفه خداوند و هم ریاست انسان­ها را به عهده دارد. پس چنین انسانی که مظهر دین و سیاست است، علاوه بر این­که در علوم حقیقی به واسطۀ افاضات وحیانی باید کامل باشد «و به ناچار می­بایست در اموری که به احکام و سیاست دینی تعلّق دارد، کامل بوده و به معجزات ظاهری مؤیّد باشد. اگر چنین نباشد نمی­تواند واسطۀ بین حق و خلق باشد و بلکه حتّی نمی­تواند بین خلق و خلق باشد.»[12]
    از نظر صدرا، عدم برخورداری از کمالات معنوی و افاضات وحیانی و سیاست دینی، به قدری قابل توجّه است که فاقد آن حتی نمی­تواند رهبری سیاسی را در نظام­های مردمی بر عهده گیرد. او از چنین انسانی با عناوین رئیس اول، حکیم، ولیّ، نبی و منذر یاد می­کند.[13] و وجودش را از دو جهت ضروری می­داند:
    یکی از جهت عنایت معبود به تکمیل مردمان در دو سرا؛ زیرا کسی که به امری بسیار جزیی مانند باریکی کف پا و … توجه می‌کرده و این­ها را مهمل نگذاشته، آشکار است که برای افاضۀ نبوت بر روحی از ارواح بشری بخل روا ندارد و با توجه به این که نبوت رحمتی است برای آفریدگان و مردمان، البته که باید اولی و شایسته­تر و لایق­تر باشد. دوم از دیدگاه نیازِ بندگان در امور معاش و معاد به رئیس و رهبری مطاع و امیری قاهر و واجب الاتباع است تا در دنیا که جای انگیزش فتنه و فساد است و کمین­گاه انواع مفسدت و محنت­هاست، انسان­ها را راهنمایی کند و از این جهت «لابدّ للخلق من الهادی الی کیفیۀ تحصیل المصالح و طلب المساعی والمناهج».[14]
    مردم به ضرورت، نیازمند به راهنما و چگونگی تحصیل مصالح و منافع و نیازمندی­ها و ضروریات هستند تا عنایت ازلی و هدایت الهی به مرحله تمام و کمال برسد.
    اگرچه دیدگاه غالب عرفانی، بی­اعتنایی به دنیا و تدبیر دنیوی، اشتغال به تهذیب نفس، انزوا و غرق شدن در جمال حضرت حق است، برخی از عارفان در عین عنایت به سلوک معنوی و ولاء تصرّف، از تدبیر امور دنیوی مردم غافل نبوده­اند و در عین توجه به لاهوت، به ادارۀ ناسوت نیز بی توجه نبوده­اند. بنابراین اولاً تصدّی سیاست در هر عصر، برازندۀ مقام ولی است.
    آن­گاه که سیاست به دست اولیا و عارفان باشد، زمان نورانی است و آن­گاه که زمان از تدبیر الهی اولیاء و سالکان بی­بهره شود، زمان غلبه ظلمت است. از دیدگاه عارفان، نه فلاسفه و اهل بحث صلاحیت تدبیر امور جامعه را دارند و نه علمای رسول و اهل ظاهر و فقه.[15]
    ثانیاً اگر اسباب خارجی یاری کند، عارفان بر اهل عالم مستولی می­شوند و ولی الله علاوه بر ولایت تکوینی معنوی، صاحب تدبیر دولت ظاهری و دنیای مردم می­گردد.[16] از این­رو بحث از حکومت، از شئون بحث امامت و ولایت است؛ زیرا امامت، زعامت دین و دنیاست. پس برای سخن گفتن در باب امامت و ولایت، لازم است درباره حکومت هم بحث شود.
    مقام خلیفه­اللهی انسان
    صدرا در کتاب مفاتیح الغیب با تأکید بر این­که قرآن مبین، کمال انسانی را شرح می‌دهد و ساختمانی است که برای مقامات خلیفۀ­الله ساخته شده، می­فرماید:
    آن­که اراده دانش قرآن را دارد، لازم است که نخست علم معرفت انسان بیاموزد و در علم به او، باید از مبادی و اصول و احوال و رازها و سبب­هایی که موجب وجود او، مقامات و منازل سفر و درجات اوست، آغاز نماید. زیرا انسان کامل، نوشتۀ مختصر و خلاصه‌ای است از تمامی عوالم مادی و عقلی و آن­چه بین آن دو است. هر کس که او را شناخت، همه چیز را شناخت و هر که او را نشناختش، هیچ چیز را نشناخته است.[17]
    در نظام طبیعت، انسان در رأس سیر صعودی قرار می­گیرد. زیرا هر پدیده­ای موضوع و مادۀ نوع برتر است. عناصر اولیه با ترکیبات و امتزاجات خود، سبب پیدایش معادن می­شوند و بعد از کمال معادن و اثرپذیری، زمینۀ ایجاد نباتات به وجود می­آید و با اعطای اثر حیات به آن، پیدایش نفس نباتی و سپس نفس حیوانی میسر می­شود و با دمیدن روح الهی در آن، انسان پدید می­آید. از این­رو وی نتیجه می­گیرد که غرض از همه موجودات طبیعی، نباتی و حیوانی، خلقت انسان و در واقع، انسان نسخۀ پیچیدۀ همۀ عالم است:
    فی الانسان شیءٌ کالفلک و شیء کالملک[18].
    در حقیقتِ او، آثاری از فلک و آثاری از فرشته وجود دارد و به واسطۀ آن دو، شایستگی اصلاح هر دو جهان و مقام خلیفةاللهی را در دنیا و سپس در عالم اعلا داراست. از این جهت از انسان به عالم صغیر[19] تعبیر شده است؛ همان­طور که از عالم به انسان کبیر[20] یاد می­شود.
    وی در جای دیگر آورده است: «هنگامی که خدای تعالی طراحی عالم را به پایان آورد، نوع بشر را روی زمین خلق کرد. فاراد ان یجعل منها خلیفۀ له فی الدنیا و نائباً منه.[21]
    اما انسان در چه مواردی جانشین و خلیفۀ خداوند می­شود؟ ملاصدرا در این­باره افعال الهی را به پنج مورد تقسیم می­کند:
    1. ابداع و آن ایجاد از عدم است؛
    2. تکوین که ایجاد افعالی است که مختص به ملائکه است؛
    3. تدبیر که عبارت است از به کمال رساندن امور ناقص؛
    4. تسخیر، اعمالی که موجودات را برای آن خلق کرده است؛
    5. صناعت، افعالی که مختص انسان است.[22]
    سپس می­فرماید:
    فقضی الله سبحانه بتخلیف نائب ینوب عنه فی التصّرف والولایۀ والایجاد والحفظ والرعایۀ.[23]
    اراده و مشیّت الهی چنین شد که بار امانت خود را به دوش خلیفه­ای قرار دهد که در موارد فوق بتواند در صحنۀ عالم تصرّف کند. به واسطۀ این خلافت، انسان بر همۀ عناصر حکومت کند و همۀ نیروهای ظاهری و باطنی جهان از او اطاعت کنند. وسعت جانشینی او در همه مواردی است که خداوند در جهان قدرت دارد. بنابراین، خلافت او، حکومتش بر هستی است و تدبیر امور انسانیت در مسیر سعادت و اصلاح جهان از نظر اجتماعی و سیاسی نیز جزء خلافت انسان است.
    دلایل حکمای امامیه
    صدرا از قول حکیمان امامیه، دلایل گوناگونی اقامه می­کند که بیشتر آنها در سایر کتب فلسفی شیعه قبل از او دیده نشده. گویی اولین بار صدرالمتألهین، خود این دلایل را ارائه می­کند؛ اگرچه به حکمای شیعه نیز نسبت داده است.
    وی نخست می­گوید:
    حکما و عرفای شیعه از طریق قوانین عقلیه و آیات قرآنیه آگاه‌اند که زمین ممکن نیست از حجت الله بر خلق خالی باشد. حجت الهی همواره یا رسول است و نبی یا امام است و وصی. و سنت الهی نیز از زمان آدم و نوح و آل ابراهیم و تا زمان حضرت ختمی مرتبت بر همین امر تعلّق یافته. لکن نبوت به معنای نبوت رسالت و تشریع، به آن حضرت ختم گردیده و امامت که باطن نبوت است تا روز قیامت، باقی است. بنابراین در هر زمان، بعد از رسالت بالضرورة بایستی یک ولی­ای که خداوند را به شهود کشفی عبادت کند و علم الکتاب نزد او و مآخذ علوم علما و مجتهدین بوده، موجود باشد که ریاست مطلقه و امامت در امر دین و دنیا، به دست او خواهد بود؛ خواه مردم او را اطاعت کنند یا او را عصیان نمایند؛ اوامرش را اجابت کنند یا بر او انکار ورزند. و همان­طور که رسول، رسول است هرچند که هیچ کس به رسالت او ایمان نیاورد، مثل زمان نوح، همان­طور امام، امام است هرچند که هیچ کس او را اطاعت نکند. همان گونه که طبیب، طبیب است، هرچند که هیچ کس به وی جهت استعلاج مراجعه نکند، انبیا و اولیا که اطبای نفوس­اند و معالجه کنندگان امراض نفسانی و بیماری قلبی می­باشند، آنان نیز همین­گونه هستند.[24]
    صدرا در جایی دیگر، همین استدلال را به گونه­ای دیگر بیان کرده و به عنایت شاملۀ ربانیّه اشارت می­کند. وی می­نویسد:
    نظام دین و دنیا، تمشیت نمی­یابد مگر به وجود امامی که مردم به وی اقتدا کنند و رهنمود یابند. و نیاز به وی در هر زمان، بیشتر و مهم­تر است از نیاز مردم به غذا و امثال آن از منافع و ضروریات.
    بنابراین مقتضای عنایت ربّانیه آن است که زمین و مردم آن را بدون امام نگذارد، وگرنه یکی از امور زیر لازم آید:
    1. جهل، یعنی عدم علم به نیاز مزبور؛ 2. نقص، یعنی ناتوانی خداوند بر تأمین نیاز بندگان خویش؛ 3. بخل خداوند که همه این سه امور محال و غیر ممکن است و خداوند اجل و اعظم از استلزام هر یک از این امور است.[25]
    با توجه به مطالب بیان شده از نظر ملاصدرا، زعامت و ریاست دنیوی برای انبیا و امامان از شئون ولایت مطلقۀ الهیه محسوب شده است.
    جای این سؤال باقی است که چنان­چه مردم دنیا به ریاست و مدیریت ولی الله گردن ننهند و او را اطاعت نکنند و بر وی انکار ورزند، ریاست در این­جا به چه معنی خواهد بود؟
    بی­گمان منظور صدرا آن است که زعامت و ریاست مشروع همان است که مردم از ولی الهی که خداوند را به شهود کشفی عبادت می­کنند و عالم به ماکان و مایکون است اطاعت کنند و بر امامت و راهبری او گردن نهند، و چنان­چه آنان در این امر تخلّف و سرپیچی کنند، بی­گمان هیچ یک از تالی فاسدهای سه گانه که صدرا برای مقدمه منطقی خود مطرح کرده، مترتب نخواهد شد.
    اثبات وجود حجت الهی با استناد به قاعدۀ «امکان اشرف»
    صدرالمتألهین برای اثبات وجود ولی اللّه و حجۀ الله دائم در زمین، به قاعدۀ امکان اشرف تمسک کرده که ظاهراً قبل از او کسی از حکمای شیعه به این امر دست نیافته است. صدرا در کتاب اسفار، این قاعده را میراث فیلسوف اول، ارسطو دانسته و از عنوان این قاعده چنین یاد می­کند: فی قاعدۀ امکان الاشرف الموروثۀ من الفیلسوفِ الاوّل[26]. و از ابن سینا، شیخ اشراق و محمد شهروزی نام می­برد که این حکیمان در آثار خود قاعده امکان اشرف را مستند اثبات بسیاری از مسائل فلسفی قرار داده­اند.
    بیان این قاعده به طور خلاصه این است که در تمام مراحل وجود، لازم است که ممکن اشرف بر ممکن اخسّ مقدم باشد. بنابراین هر گاه ممکن اخسی وجود داشته باشد، بایستی مقدّم بر آن، ممکن اشرف موجود شده باشد.
    صدرا با پذیرفتن قاعده امکان اشرف، چگونگی افاضۀ وجود و ریزش فیض را به طور سلسله­ای از اشرف به احسن دانسته، و برای اثبات لزوم وجود حجّت خدا به این قاعده متمسّک شده و جهان را به شرح زیر تبیین می­کند:
    ترتیب سلسله وجود صادره از باری تعالی، همواره از اشرف به اخس و از اعلی به ادنی است و هر کس در احوال موجودات و نسبت بعضی به بعض دیگر نظر کند، می­فهمد که ادنی و انقص موجود نمی­شود مگر به سبب اعلی و اکمل. و این سببیت و تقدّم، ذاتی و طبیعی است؛ هرچند که وجود ادنی و انقص، مبدأ اِعدادی و تهیئی برای افاضۀ اعلی و اکمل به ماده می­باشد. خلاصه آن­که نوع اشرف، مقدّم بر نوع اخسّ است.
    اگر کسی بگوید که قاعده امکان اشرف، تنها در ابداعیات جاری است که وجودشان به مادۀ قابله و استعداد نیاز ندارد، نه در وجودهای زمانی و مادی که در جهان حرکت و اضداد و اتّفاقیات قرار دارند، چرا که می­بینیم چه بسا ممکن اشرف به دلیل وجود مانعی خارجی و یا فقدان استعداد لازم، موجود نمی­گردد. پاسخ این است که انواع و طبایع کلیه، ذاتاً حکمشان همانند ابداعیات است. چرا که نیاز نوع طبیعی، مانند فلک، انسان، فرس و امثال آنها به استعداد ذاتی نیست، بلکه عرضی است. یعنی لازمۀ عوارض و احوال انفعالی است. منظور ملاصدرا این است که نوعیت نوع به ماده نیست؛ هرچند که رأی وجود در عالم مادیِ خارجی به ماده نیاز دارد. در طبیعت، فی ذاته کون و فساد ملحوظ نشده است، بلکه می­تواند کلّی و مجرّد یا جزیی و مادی باشد.
    مرحوم میرداماد در قبس پنجم کتاب قبسات آورده است:
    آیا مثلاً طبیعت حیوان بما هو حیوان چیزی نیست که ذاتش متعلّق به ماده و مدّت باشد و آیا وجودش مرهون امکان استعدادی و یک قوۀ هیولایی نیست؟ پس امکان ذاتی ملاک فیضان وجود از مدّبر عالم است، یعنی همان عنایت الهی.[27]
    صدرا که برای اثبات لزوم امام در زمین قاعدۀ فوق را مطرح کرده، در این­جا متوجّه ایرادی می­گردد که نسبتاً مهم است و از آن مهم­تر نتیجه­ای است که در پاسخ به آن دست می­یابد.
    ایراد بدین صورت است که با بیان فوق، به نتیجه­ای که می­خواهید دست نخواهید یافت؛ چرا که امام و رعیت هر دو از نوع واحدِ متماثل­اند و فرد بالذّات هیچ­گونه تقدّمی بر فرد دیگر ندارد و هیچ رابطۀ ذاتی میان فردی با فردی دیگر وجود نخواهد داشت.
    پاسخ این است که مشابهت و مماثلت بین افراد بشر، به حسب مادۀ بدنی و طبیعی است و مربوط به قبل از آن است که نفوس هیولائی با حصول ملکات و اخلاق فاضله یا رذیله از قوه به فعل می­رسد. ولی به حسب نشئه روحانی، انسان­ها در زمرۀ انواع مختلف و بی­شمار قرار دارند. و آیۀ شریف )قُل انّما انا بشرٌ مثلکم[28]( به اعتبار نشئه اولی است، نه نشئه دوم.
    بنابراین نوع نبی6 و امام7 نوعی عالی، شریف و اشرف از سایر انواع فلکیه و عنصریه است و نسبت حجت به سایر بشر در رتبۀ وجود، مانند نسبت انسان به سایر حیوانات و نسبت حیوان به نبات و نبات به جمادات است.
    پس تقدّم و تأخّر در وجود، میان نوع بشر و نوع خسیس مسلّم است و این است معنای آیۀ )خَلَق لکم ما فی الارضِ جَمیعاً[29]( چرا که انسان اشرف موجودات ارضی است؛ بنابراین سبب وجود و غایت ذاتی خلقت موجودات ارضیه است. و اگر انسان از زمین مرتفع گردد، سایر موجودات اعم از جماد، نبات و حیوان نیز مرتفع خواهند شد. هم‌چنین اگر حجۀ­الله در زمین نباشد، همۀ آدمیان نخواهند بود و این است معنای حدیث شریف «لو لم یبقَ فی الارض اِلّا اِثنان لَکانَ احدُهما الحجۀ[30]»
    ملاصدرا در پایان شرح خود بر این حدیث، نتایجی را بیان می­کند:
    1. دانشمند حقیقی و عارف ربّانی را ولایت بر دین و دنیا و ریاست بزرگ است؛
    2. زنجیرۀ عرفان الهی و ولایت مطلقه هیچ گاه قطع نمی­شود؛
    3. آبادانی جهان و بقای انواع در آن، بستگی به وجود عالم ربانی دارد؛
    4. این قائم به حجت الهی لازم نیست که ظاهری مشهور، مانند حضرت علی7 در هنگام عهده­داری خلافت ظاهری داشته باشد، چه بسا که پنهان و پوشیده باشد؛
    5. علم و دانش با بینایی حقیقی، به یک­باره از سوی خداوند متعال به ایشان عطا می­شود.[31]
    بنابرآن­چه گذشت، قرآن نمی­تواند حجت خدا بر خلق باشد مگر آن­که امامی از اهل­بیت نبوت و حکمت با آن همراه باشد. چون آنان برادر قرآن و شریک او و دو گوهر گران­بهایند که هرکس به هر دو چنگ زند گمراهی نبیند و هرکس جز آن دو پناهی جست، هیچ­گاه روی هدایت را نخواهید دید. صدرا اضافه می­کند: منبع دین مبین اسلام، قرآن مجید است و کسی که می­خواهد آن را اقامه کند و از هرگونه شک و تردید گمراهان و تبهکاران مصون نگاه دارد، باید دارای نفس قدسی و الهام غیبی و علم لدنی باشد[32] و چون واجد این اوصاف بر مردم شناخته شده نیست، باید خداوند او را مستقیماً یا از طریق رسول خود به مردم بشناساند. پس به نظر صدرا، امامت اسلامی یعنی ولایت بر امور دین و دنیا، مستلزم سه امر است: نفس قدسی، الهام غیبی و علم لدنّی.
    کمالات و شرایط امام یا ولی
    صدرالمتألهین در کتاب ارزش­مند الشواهد الربوبیه، صفاتی را بیان می­کند که به تعبیر وی به ناچار شخص پیامبر یا ولی (بعد از پیامبر) به عنوان رئیس اول باید دارای آنها باشد. به بیان دیگر، واجد بودن این صفات از جانب شخص رئیس اول، نشان­گر آن است که حکومت و زعامت سیاسی از شئون پیامبر و امام یا ولی است. ما نیز به بررسی و تحلیل مختصر این صفات می‌پردازیم؛ چرا که در بحث از مشروعیت نظام سیاسی، تمایز بین این کمالات ضروری است.
    الف) کمالات و شرایط اولیه امام یا ولی
    1. از نظر قوۀ عاقله، باید رئیس اول انسانی باشد که نفسش کامل و در مرتبۀ عقل فّعال باشد؛
    2. از نظر قوۀ متخیله، لازم است به حسب طبع و قوّه در غایت کمال باشد؛
    3. از نظر قوۀ حسّاسه و محرّکه نیز در غایت کمال باشد. صدرا در این­باره می­گوید:
    رئیس اول به قوۀ حسّاسه و محرّکه­اش مباشر سلطنت گردد و احکام الهیّه را جاری گرداند، و با دشمنان خدا محاربه کند و دفع کند دشمن را از مدینۀ فاضله، و با مشرکین و فاسقین از اهل مدینۀ جاهله و ظالمه و فاسقه مقاتله کند تا به سوی امر خدا برگردند.[33]
    البته لازم به ذکر است که اگر این حالت برای جزء نظری از قوۀ ناطقه حاصل شود، آن انسان حکیم و فیلسوف خواهد بود و اگر در قوۀ نظریه و عملیه و متخیّله حاصل گردد، آن انسانی می­باشد که وحی بر او نازل می­گردد توسط ملک، و ملک، عقل فعّال است و این انسان واقف است بر هر فعلی که ممکن است به سعادت کشاند.[34]
    ب) کمالات و صفات ثانویه
    صفات و کمالات ثانویه رئیس اول که فطری و ذاتی هستند، عبارت­اند از:
    1. صاحب فهم و درکی نیکو و سریع و گیرنده باشد تا بتواند هر چه را می­شنود و یا به او گفته می­شود، بدان­گونه که گوینده، قصد دارد و طبق واقع و حقیقت امر است درک کند؛
    2. دارای حافظه­ای قوی باشد تا بتواند آن چه را می­فهمد و یا احساس می­کند، در قوۀ حافظه خویش حفظ و ضبط کند و هرگز آن را فراموش نکند؛
    3. دارای فطرتی صحیح، طبیعتی سالم، مزاجی معتدل و تام الخلقه و آلاتی نیرومند و قادر بر انجام اعمالی که در شأن او است باشد.
    4. دارای زبانی فصیح و بلیغ باشد تا که زبان، او را در بیان آن­چه در ضمیر او است یاری دهد؛
    5. دوست­دار علم و حکمت باشد تا بدان حد که تأمّل در معقولات، او را رنج ندهد و کوشش و جدّیت در راه فهم و ادراک آن­ها به او آزاری نرساند؛
    6. بالطبع حریص بر شهوت­رانی و انجام امیال نفسانی نباشد، بلکه از انجام آن­ها و از لهو و لعب دوری گزیند و نسبت به لذایذ نفسانیه دشمن و بدبین باشد؛
    7. صاحب عظمت نفس و احتشام، و دوست­دار نزاهت و شرافت بوده و نفس او را از هر امر زشت و ناپسند و از داشتن یا اتّصاف به آن ابا و امتناع ورزد و از هر جنسی، نوع برتر و شرافت­مندتر را اختیار کند، مگر به قصد ریاضت دادن نفس؛
    8. نسبت به کلیۀ خلایق رئوف و مهربان باشد و از مشاهدۀ منکرات خشمگین نشود، تا بتواند با لطف و مهربانی از اشاعۀ آن­ها جلوگیری کرده، بدون داشتن قصد تجسّس و تفحّص از اوضاع و احوال و وقایع، اقامۀ حدود مقرّر از جانب خداوند متعال را تعطیل نکند؛
    9. دارای قلبی شجاع باشد و از مرگ بیم و هراس نداشته باشد، زیرا عالم آخرت بهتر از دنیاست؛
    10. جواد، یعنی بخشندۀ نعمت­ها و عطایا باشد، زیرا خزائن رحمت و نعمت الهی تا ابد باقی و بی خلل و نقصان ناپذیر است؛
    11. خوشحالی و بهجت او هنگام خلوت و مناجات با خدا از همه خلایق بیش­تر باشد، زیرا او عارف به مقام حق و عظمت و جلال او است و حق تعالی منبع حسن و جمال و در حسن و جمال از کلیه موجودات اجل و ارفع است؛
    12. سخت­گیر و لجوج نباشد و دعوت به اقامۀ عدل و انصاف را به آسانی بپذیرد و در انجام آن به سرعت گام بردارد و در دعوت به اقامۀ ظلم و جور و عمل قبیح، بسیار سخت­گیر باشد و از پذیرفتن آن امتناع ورزد؛
    به اعتقاد ملاصدرا، همۀ این اوصاف دوازده گانه از لوازم شرایط سه­گانه­ای است که در بخش اول بیان شد. به نظر وی، اجتماع این خصایص در شخص واحد بسیار نادرست است مگر بعد از دیگری.[35]
    حکومت دینی در اندیشه ملاصدرا
    بحث اصلی ما در این­جا در ضرورت حکومت است که صدرا نیز قائل به آن است. بنابراین اصل وجود حکومت مد نظر ما نیست؛ بلکه بحث از نوع حکومت است که آیا به طور کلی حکومت باید دینی باشد یا غیر دینی؟ تذکر این نکته نیز لازم است که حکومت دینی دارای شکل واحدی نیست، بلکه همچون حکومت غیر دینی صورت­های متنوّعی دارد. البته با توجه به این­که چه دینی مراد باشد، شکل حکومت دینی نیز عوض می­شود. چنان­که می­توانیم حکومت دینیِ مسیحی، یهودی، اسلامی و … داشته باشیم. با این مقدمه و یادآوری این نکته که بحث دینی و غیر دینی بودن حکومت از مسائل اساسی و به روز محافل فکری ایران و جهان است، به تبیین دیدگاه ملاصدرا در این­باره می­پردازیم.
    کار ویژه­های حکومت دینی
    انتظار مسلمانان و به ویژه شیعیان از حکومت چیست؟ آیا حکومت­های غیردینی این انتظار را برآورده نمی­سازند؟ به عبارت دیگر، حکومت دینی چه اقداماتی می­کند که حکومت­های غیر دینی به آن اهتمام نمی­ورزند؟
    اساسی­ترین انتظار از حکومت دینی و مهم­ترین وظیفۀ آن اجرای قوانین خدایی است و، کارویژۀ حکومت دینی همین امر است. قانون که در حکومت­های غیر دینی یک امر بشری است، در حکومت دینی فرابشری و الهی است و انسان­ها در محدودۀ مباحات می­توانند قانون­گذاری و برنامه­ریزی کنند. تمام برنامه­ریزی­های حکومت دینی به گونه­ای است که به قوانین الهی خدشه­ای وارد نشود؛ در حالی که حکومت غیر دینی چنین دغدغه­ای ندارد. ملاصدرا در کتاب حدیثی ارزش­مند خویش چنین می­نویسد:
    نظام دین و دنیای مردم جز با وجود امامی که مردمان به او اقتدا و از او پیروی کنند و راه هدایت و پرهیزگاری را از وی بیاموزند، درست نمی­شود. و نیاز به او در هر زمان مهم­تر و بالاتر است از نیاز به خوراک و پوشاک­شان و آن­چه در روند این­ها از منافع و ضروریات است.[36]
    سیاست در مکتب حکمت متعالیه که مکتب هدایت است، به معنای اجرای قانون الهی از سوی انسان­ها به رهبری انبیا، اوصیا و اولیا برای نیل به سعادت است. از این رو، سیاست در فرهنگ اسلامی به تدبیر نیز تعریف شده است. تدبیر عبارت است از سازمان­دهی کارها به سوی هدف مورد نظر. این هدف همان سعادت قُصواست که در این دنیا قابل دسترس نیست. انسان کامل کسی است که به سعادت می­اندیشد و مسیری را می­پیماید که مقصد آن سعادت قصواست. حکومت اسلامی به امر معیشت، امنیت و رفاه مردم می­پردازد تا با فراغ بال بتوانند به عبادت خدای تعالی بپردازند. فراهم کردن امکانات عبادت، از جمله تأمین سلامتی جسم و روح، از وظایف اصلی یکایک مسلمانان و حکومت اسلامی است.[37]
    صدرا می­نویسد:
    غرض از وضع شرایع و ایجاب طاعات آن است که غیب، شهادت را خدمت فرماید و شهوات، عقول را خدمت کنند و جزء به کل و دنیا به آخرت برگردد و محسوس، معقول شود و از عکس این امور منزجر گردد تا آن­که ظلم و وبال لازم نیاید و موجب وخامت عاقبت و سوء مآل نشود.[38]
    صدرالمتألهین می­گوید:
    زندگی اجتماع بدون قانون ممکن نیست. انسان­ها اگر در جایی باشند و قانونی نباشد باعث هرج و مرج آن­جا خواهند بود. پس اگر امر را در افراد مهمل واگذارده بود، بدون قانونی مضبوط در تخصیصات و تقسیمات، هر آینه در منازعه و مقاتله می­افتادند و آن، ایشان را از سلوک طریق و سیر به حق باز می­داشت و امر به فساد و افساد منجر می­شد.[39]
    این قانون دارای چه ویژگی­هایی است، از چه منبعی صادر می­شود، مشروعیتش را از کجا به دست می­آورد و چه اهدافی را تعقیب می­کند؟
    به نظر صدرا این قانون، قانون شرع است و منشأ مشروعیتش انسان­ها نیستند، بلکه خداوند متعال است. خدا از طریق وحی این قوانین را در اختیار انسان قرار می­دهد. در نظر ایشان، به طور کلی وظایف حکومت اسلامی یا قانون شرع، متضمّن اهداف زیر است:
    1. تنظیم معیشت انسان­ها در دنیا؛
    2. نشان دادن طریق وصول به جوار خدا؛
    3. یادآوری آخرت و معاد؛
    4. هدایت مردم به صراط مستقیم؛
    5. مجازات مجرمان و قانون شکنان و تأمین امنیت.
    ناچار شارعی می­خواهد که برای مردم، منهجی را که به سلوک آن منهج، معیشت انسان در دنیا تنظیم می­شود، معیّن نماید و طریقی را به آنها نشان دهد که وصول به جوار خدا به واسطة آن حاصل شود و برای ایشان، امور آخرت و رحیل به سوی پروردگار را یادآوری می­کند و ایشان را به روز قیامت انذار دهد و به طریق مستقیم هدایت کند.[40]
    البته غایت همۀ این وظایف، سعادت است و وظیفه اصلی حکومت دینی، توجه به سعادت دنیوی و اخروی با هم و یا به عبارتی توجه به سعادت حقیقی است.
    پس کارویژۀ اساسی حکومت دینی در حکمت سیاسی متعالیه، آن است که امکانات عبودیت حق تعالی را برای انسان­ها فراهم آورد تا به جوار قرب خداوند نائل گردند.
    ولایت سیاسی امامان در نظر صدرالمتألهین
    ملاصدرا در موارد متعدد از امامت و ولایت سیاسی ائمه سخن گفته است. مهم­ترین اثر او در این باره کتاب ارزش­مند شرح الاصول الکافی به ویژه بسط و توضیح احادیث کتاب الحجۀ، این کتاب است. در این اثر در حدیثی از امام صادق سؤال می­شود: آیا ممکن است زمین باشد و امامی در آن نباشد؟ پاسخ می­دهند: خیر. سؤال کننده ادامه می­دهد: آیا وجود دو امام در یک زمان ممکن است؟ حضرت می­فرمایند: خیر، جز آن­که یکی از آن­ها خاموش باشد. صدرا در ذیل این حدیث به تفصیل به بیان آرای شیعه و غیر شیعه در مسئله امامت پرداخته، ادلّۀ هر یک را نقد و بررسی می­کند. او در شرح این حدیث می­گوید: در این­که پس از پایان دوران نبوت بایستی به طور حتم امام وجود داشته باشد، هیچ یک از فِرَق اسلامی به جز گروه بسیار نادری تردید و اختلاف ندارند. اختلاف آنان نیز در توجیه فلسفی ـ کلامی و حقوقی امامت است که مذاهب گوناگونی پدیدار گشته است و به شرح ذیل دسته­بندی می­کند:
    1. قائلین به وجوب شرعی نصب امام بر بندگان. این مذهبِ جمهور اهل سنّت و اکثر معتزله است؛
    2. قائلین به وجوب عقلی نصب امام بر بندگان. این مذهب جاحظ و کعبی و ابوالحسن بصری است؛
    3. قائلین به وجوب عقلی نصب امام بر خداوند. این مذهب شیعه است؛
    4. قائلین به عدم وجوب نصب امام اصلاً. این مذهب گروهی از خوارج یعنی پیروان نجده بن عامر است؛
    5. نصب امام در وقت ظلم واجب است. این مذهب ابوبکر اصم معتزلی است؛
    6. نصب امام در وقت ظهور عدل به منظور اظهار شعائر شرع واجب است؛ چرا که در وقت ظهور ظلم او را اطاعت نخواهد کرد و موجب بروز فتنه­ها خواهد شد.
    وی سپس به نقد و بررسی سه مذهب شیعه امامیه، معتزله و اشاعره که عمدۀ مذاهب است می­پردازد.[41]شرح الاصول الکافی «کتاب الحجۀ» ملاصدرا ارجاع می­دهیم. اما ما درصدد بیان دلایل این مذاهب نیستیم، چرا که از حوصلۀ این جستار خارج است. بنابراین برای نمونه به نظرات شیعۀ امامیه و حکمای امامیه (ملاصدرا) اکتفا کرده، تفصیل را به انبوه کتب کلامی یا کتاب
    مبنای مشروعیت نظام سیاسی در نظر صدرا
    ملاصدرا بین شرایط و ویژگی­های رئیس اول تمایز قائل شده است، همان­طور که پیش از او ابونصر فارابی بر این اعتقاد بود. به این معنا که شرایط را در مقام نبوت و به تعبیر خودشان به حسب کمال اول لازم می­داند و ویژگی­ها را به حسب تحقّق و مقام اثبات یا کمال ثانوی می­داند و کمال ثانوی از لوازم کمال اولی است. به تعبیری، شرایط ثبوتی در رئیس اول همانند شرایط ثبوت طبابت در طبیب است که او با اتصاف به فن طبابت و قدرت بر علاج بیماران، عنوان طبیب را ثبوتاً احراز می­کند؛ خواه مریض به او مراجعه کند یا مراجعه نکند، خواه وسایل و ابزار تحقّق طبابت در اختیارش باشد یا از آن محروم باشد. در هر صورت در مقام ثبوت، او طبیب است اگرچه در مقام اثبات و خارج طبابت نکند. در شرایط ثبوتی رئیس نیز مسئله چنین است.
    در کتاب کسر اصنام الجاهلیه و شرح اصول کافی آمده است:
    چنین کسی سزاوار سروری است؛ خواه مردمان از او فایده گیرند یا بر اثر همراهی با نیکان و دوری جستن او از اشرار و گوشه­گیری برای عبادت خداوند و هم­گونی با نیکان و معصومین کسی از او فایده نبرد؛ چرا که اگر با این­که او به چنین مرتبه­ای رسیده کسی از او فایده نمی­برد، نه به علت کمبود است، بلکه به سبب کوتاهی دیگران است و کمبود کسانی که به او گوش نمی­دهند و در حالات ژرفِ او نمی­اندیشند، آشکار است که سیاست­مدار، پیشوا و امام، این مقام را به سبب تخصص و فنی که دارد داراست؛ خواه دیگران از او بپذیرند و سخن او را گوش دهند و یا نپذیرند. و طبیب بر اثر تفحّص و دانش خود و توانایی که در معالجۀ بیماران دارد، طبیب است؛ حال بیماری باشد و یا نباشد و طبیب بودن او را، نبود بیمار از بین نمی­برد. هم­چنین امامت امام و فلسفۀ فیلسوف و سروری سروران بر اثر نبودن وسایلی که بدان خواست­های خود را انجام توانند داد و یا نبودن افرادی که لازم است تا در راه تحقّق اهدافشان بکار گیرند، فساد نپذیرد و تباهی نگیرد.[42]
    حکیم صدرا با همین روش، بر مشروعیت الهی امام عصر4 در زمان غیبت استدلال می­کند.[43] اما در مقام اثبات، او معتقد است که رئیس اول و امام باید مبسوط الیه باشد و از مقبولیت اجتماعی برخوردار باشد و ثانیاً از ویژگی­ها و خصال طبعی و اجرایی خاصی برخوردار باشد. از این توضیحات به خوبی خاستگاه و مشروعیت رهبری رئیس اول از منظر ملاصدرا معلوم شد. پس می­توانیم بگوییم: مبنای مشروعیت حاکم اسلامی در مقام ثبوت، نصب از سوی خداوند متعال است؛ چه این حاکم پیامبر باشد، چه امام و چه مجتهد. اما تشکیل حکومت و تأسیس نظام سیاسی بدون پشتوانه مردمی ممکن نیست. درست است که پیامبر، امام و مجتهد، سرور عالمیان هستند، اما این مربوط به مقام ثبوت است و در مقام اثبات و تحقّق خارجی، سروری ظاهری وابسته به مقبولیت مردمی و اقبال عمومی است و بدون آن، ریاست و حکومت محقق نمی­شود. صدرا از این دو مقام به دو لطف جداگانه تعبیر می­کند و می­گوید:
    وجود امام لطف است، خواه تصرف کند و یا نکند… تصرّف ظاهر او لطف دیگری است و عدم آن از جهت بندگان و بدی اختیار آنان است، به طوری که او را کوچک شمرده و یاری­اش را رها نمودند، لذا لطف او درباره خود را از دست دادند.[44]
    می­توان گفت، نظام سیاسی مورد نظر صدرا دو پایه یا رکن دارد:
    1. رکن و پایۀ الهی که مربوط به مشروعیت و نصب حاکمان و رهبران از سوی خداست؛
    2. رکن و پایۀ مردمی که مربوط به تأسیس نظام سیاسی و حکومت اسلامی است.

    [1] . محمد بن ابراهیم قوامی شیرازی، رساله سه اصل، ترجمه محمد خواجوی، ص 53مولی، تهران، 1376.
    [2] . المبدا والمعاد، مقدمه و تصحیح سید جلال­الدین آشتیانی، ص 488.
    [3] . اسرارالآیات، تصحیح محمد خواجوی، ص 115انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، تهران، 1360.
    [4] . الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة، ص 372.
    [5] . کسر اصنام الجاهلیة فی الرد علی متصوفه زمانه، تصحیح محمد تقی دانش پژوه، ص 142تهران، 1340،.
    [6] . المبداء والمعاد، ص 480.
    [7] . الشواهد الربوبیة، ص 372.
    [8] . شرح الاصول الکافی، ترجمه محمد خواجوی، ج 2، ص 433ـ 431؛ المبدا و المعاد، ص 482 ـ 480.
    [9] . شرح الاصول الکافی، ترجمه محمد خواجوی، ج 2، ص 420.
    [10] . تفسیر سوره اعلی و زلزال، ص 28.
    [11] . المبداء و المعاد، ص 480.
    [12] . تفسیر سوره اعلی و زلزال، ص 23.
    [13] . الشواهد الربوبیة، ص 365؛ المبدا و المعاد، ص 493 ـ 492.
    [14] . الواردات القلبیة فی معرفۀ الربوبیة، ص 112ـ 111، تحقیق احمد شفیعی­ها، تهران: انجمن فلسفه ایران، تهران.
    [15] . شهاب­الدین سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2، ص 12، تصحیح هانری کربن، چاپ دوم: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران،1374.
    [16] . محمد بن داوود قیصری، شرح فصوص الحکم، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، ص 149 ـ 148.
    [17] . محمد بن ابراهیم قوامی شیرازی، مفاتیح الغیب، ص498ـ497.
    [18] . اسرارالآیات، ص 126؛ مفاتیح الغیب، ص 420 ـ 419.
    [19] . محمد بن ابراهیم قوامی شیرازی، تفسیر سوره اعلی، زلزال و …، ترجمه رضا رجب­زاده، ص 59، محراب، تهران، 1362.
    [20] . اسرارالآیات، ص 109.
    [21] . الشواهد الربوبیة، ص 350.
    [22] . اسرارالآیات، ص 76.
    [23] . همان، ص 108.
    [24] . شرح اصول کافی، ج2، ص 476.
    [25] . همان، ص484.
    [26] . الاسفار الاربعة، ج 5، ص 342؛ همان، ج 2، ص 58؛ همان،ج 6، ص 230؛ همان،ج 7، ص 246ـ 244.
    [27] . محمد بن محمد حسینی (معروف به میرداماد)، القبسات، ص 149، به اهتمام مهدی محقّق، دانشگاه تهران، 1374.
    [28] . کهف، آیه 110.
    [29] . سوره بقره، آیه 29.
    [30] . محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 254.
    [31] . شرح الاصول الکافی، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، ج 2، ص 471؛ شرح الاصول الکافی و فی آخره کتاب مفاتیح الغیب، ص 460.
    [32] . همان، ص 460.
    [33] . المبدا و المعاد، ص 563، ترجمه احمد بن محمد حسن اردکانی.
    [34] . همان، ص 564.
    [35] . الشواهد الربوبیة، ترجمه و شرح جواد مصلح، ص 490 ـ 488.
    [36] . شرح الاصول الکافی، ترجمه محمد خواجوی، ج 2، ص 477، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1367.
    [37] . نجف لک­زایی، اندیشه سیاسی صدرالمتألهین، ص 106 ـ 105چاپ اول: بوستان کتاب، قم، 1381،.
    [38] . المبدا و المعاد، ترجمه احمد بن محمد حسین اردکانی، ص 568.
    [39] . المبدا و المعاد، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، ص 501.
    [40] . المبدا و المعاد، ترجمه احمد بن محمد حسین اردکانی، ص 557.
    [41] . شرح الاصول الکافی، ج 2، ص 469، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی.
    [42] . محمد بن ابراهیم قوامی شیرازی، کسر اصنام الجاهلیة فی الرّد متصوفه زمانه، ص 69، ترجمه محسن بیدارفر (عرفان و عارف نمایان)، چاپ سوم: نشر علامه طباطبایی، تهران، 1371؛ شرح اصول کافی، ج 2، ص 469 ـ 468.
    [43] . شرح اصول کافی، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، ج 2، ص 471 ـ 461.
    [44] . همان، ج 2، ص 468.

    برگرفته از سايت :المهدويه

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *