امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۱ ساعت : ۱۶:۱۶
  • دفاع مقدس
  • گروهی اندک ولی با ایمان/خاطرات پیشمرگان کرد مسلمان

    سنگ محک

    اولین عملیات سازماندهی ‌شده سازمان پیشمرگان مسلمان کرد، پاکسازی شهر کامیاران از لوث وجود گروهک‌های ضدانقلاب بود. کامیاران برای ضدانقلاب حکم یک منطقه مرزی را داشت، چون شهر کرمانشاه در اختیار نیروهای دولتی بود، گروهک‌ها برای مقابله با حملات نیروهای دولتی نیرو و امکانات فراوانی را در آنجا مستقر کرده بودند و یکی از محکم‌ترین دژهای ضدانقلاب محسوب می‌شد.

    پیشمرگان با اینکه تعدادشان و حتی ابزار و ادوات جنگی آنها به مراتب کمتر از ضدانقلاب بود، با توکل بر خداوند عملیات خود را آغاز کردند و توانستند شهر کامیاران را پاکسازی نمایند. اولین پایگاه سازمان پیشمرگان مسلمان در این شهر مستقر شد. ضدانقلاب زمانی که قدرت و صلاحیت پیشمرگان را دید، درصدد برآمد که در داخل شهر به مقابله با آنها بپردازد. به همین منظور تمام نیرو و امکانات خود را بسیج کرد و با نیروی عظیمی شبانه به پایگاه پیشمرگان حمله کرد و این در حالی بود که تعداد پیشمرگان مستقر در این مقر ۳۰ نفر بودند.آنها با پایمردی ستودنی به دفع فتنه دشمن پرداختند و آنها را مجبور به عقب نشینی کردند. دشمن وقتی این پایداری و استقامت را مشاهده کرد، برای مقابله با پیشمرگان شیوه ترور و تخریب شخصیت آنان را پیش گرفت و از هیچ خدعه و نیرنگی کوتاهی نکرد، اما از آنجا که پیشمرگان هدفی جز اجرای فرمان الهی و جهاد مقدس نداشتند، پیروز و سربلند از این میدان به درآمدند و داغ تسلیم و پذیرش ننگ را بر دل سیاه دشمنان نشاندند.

    گروهی اندک اما با ایمان

    در سال ۱۳۵۹ که سایه شوم گروهک‌های ضدانقلاب آسمان شهر مریوان را تیره و تار کرده بود، چشم امید مردم مسلمان و متدین آن به افق آزادی و نجات دوخته شده بود تا اینکه خورشید اقبال آنان از پسِ کوه‌ها دمیدن آغاز کرد و با همت پیشمرگان مسلمان کرد این شهر آزاد گردید و مردمش عطر روح‌نواز آزادی را استشمام کردند.

    در پاکسازی شهر مریوان، آنچه بسیار مهم و حائز اهمیت بود جلوه‌‌های قدرت ایمان بود. شاید باور کردن این موضوع برای نسل جوان امروز سخت باشد که چگونه اندکی توانستند شهری را که پایگاه‌های متعدد ضدانقلاب در آن استقرار داشت، پاکسازی نمایند، اما واقعیت این است تعداد شصت نفر از پیشمرگان مسلمان و چهارده نفر از برادران پاسدار که به وسیله بالگرد به پادگان شهید عبادت مریوان هلی‌برد شدند، توانستند در یک عملیات بسیار خوب و هماهنگ، این شهر را پاکسازی نمایند.

    شهری که به دلیل همجواری با کشور عراق یکی از پایگاه‌های محکم و استوار دشمن به حساب می‌آمد، اما آنچه به مدد رزمندگان اسلام آمد بارقه‌های الطاف الهی و کمک‌های مردم مسلمان بود که از اعمال ضدانقلاب به ستوه آمده بودند.

    پس از پاکسازی شهر، سردار دلاور اسلام جاوید الاثر، احمد متوسلیان به عنوان فرمانده سپاه برگزیده شد و در مدتی کم با کمک پیشمرگان مسلمان توانست بر تمام منطقه تسلط یابد.

    تبلیغات مسموم

    در سال ۱۳۶۲ در عملیات قائم آل محمد (عج) که به منظور پاکسازی منطقه کوماسی مریوان انجام شد، بنده به اتفاق چهار نفر دیگر از پیشمرگان مسلمان کرد به دستور فرمانده عملیات وقت (سردار حاج حسن رستگارپناه) به منظور جمع‌آوری اطلاعات درباره دشمن، عازم روستای پیرخضران شدیم. وقتی وارد روستا شدیم، دیدیم حدود ۲۳۰ نفر از افراد مسلح کومله در حال آماده کردن نهار هستند.

    با این تعداد اندک با آنان درگیر شدیم و توانستیم آنها را از روستا بیرون برانیم و کنترل کامل روستا را به دست بگیریم و با آمدن نیروهای کمکی کاملاً بر اوضاع مسلط شویم. ضدانقلاب در میان مردم چهره بسیار زشتی را از پیشمرگان مسلمان و پاسداران ترسیم کرده بود و به مردم گفته بودند که پیشمرگان و پاسداران به هیچ کسی رحم نمی‌کنند، همه را می‌کشند و اموال آنها را غارت می‌کنند.

    ما داخل روستا شدیم، مردم به خاطر تبلیغات مسموم ضدانقلاب مخفی شده بودند. مشغول گشت‌زنی بودیم که زن میانسالی از پنجره خانه‌اش من را مورد خطاب قرار داد و گفت: «آیا پاسداران به روستا آمده‌اند؟» – چون ما لباس کردی به تن داشتیم فکر می‌کرد از عناصر کومله هستیم – گفتم: «بله! من پاسدار هستم و کومله‌ها فرار کرده‌اند!» گفت: «شما که مثل بقیه آدم‌ها هستید، شما پاسدار نیستید!» من هم سؤال کردم مگر پیشمرگان مسلمان و پاسداران چه شکلی هستند؟ گفت: «کومله‌ها به ما گفته‌اند که پیشمرگان مسلمان و پاسداران چهره‌‌ای بسیار زشت و خشن دارند، شبیه آدم‌ها نیستند و هر کسی را ببیند می‌کشند!» من در آنجا متوجه مظلومیت این رزمندگان و تبلیغات مسموم گروهک‌ها شدم و به توجیه و راهنمایی ایشان پرداختم. وقتی بقیه مردم هم اطلاع پیدا کردند، آمدند و دور ما حلقه زدند و ورود ما را به روستا خیرمقدم گفتند و از ما پذیرایی نمودند و حتی در تعقیب ضدانقلاب در ارتفاعات منطقه در امر رساندن مهمات به عزیزان رزمنده همکاری‌های بی‌شائبه‌ای با ما داشتند.

    خلوص نیت

    از روزی که پیشمرگان و پاسداران انقلاب وارد عرصه مبارزه با ضدانقلاب شدند، هیچ‌گاه آنان نتوانستند یک مقاومت جدی را در مقابل رزمندگان اسلام از خود نشان دهند. با اینکه همیشه عده نفرات آنها بیشتر از ما بود، اما چون فاقد ایمان و عقیده و آرمانی خدایی بودند، دائم ترس و اضطراب بر آنان مستولی بود. در سال ۶۰ که قسمت اعظم مریوان در اختیار ضدانقلاب بود، به منظور انجام عملیات و انهدام مقرهای ضدانقلاب آماده شدیم. تعداد پیشمرگان سی نفر بودند و فرماندهی گروه را شهیدِ دلاور «جلال بارنامه» عهده‌دار بود. با خلوص نیتی که این عزیزان داشتند توانستیم در یک شب پنج مقر ضدانقلاب را در روستای بلکی، گله، ماسیه‌ر، چناره و گالی سور منهدم کنیم و در مقرهای (گله و چناره) هفت نفر از اعضا و کادر اصلی ضدانقلاب را دستگیر کنیم. در این عملیات‌ها حتی یک نفر زخمی هم ندادیم و این شدنی نبود مگر با خلوص نیت، ایمان قوی و اراده آهنین پیشمرگان مسلمان کرد!

    نفاق دشمن

    در سال ۶۲ به اتفاق هشتاد نفر از پیشمرگان مسلمان کرد، برای انجام عملیات و پاکسازی روستاهای بوریدر، چشمیدر، آریان و ژنین در منطقه ژاوه‌رود سروآباد، مأموریت یافتیم ضمن پاکسازی این روستاها، طرح حمله به مقر اصلی ضدانقلاب در روستای «پایگلان» را هم آماده کنیم. پس از پاکسازی آن روستاها، طرح حمله را آماده کردیم و شب هنگام در یک یورش برق آسا، دشمن را غافلگیر نمودیم.ضدانقلاب که تاب مقاومت در مقابل رزمندگان ما را نداشتند، مجبور به فرار شدند و به کوههای اطراف گریختند. هوا بسیار تاریک بود و به راحتی امکان تشخیص نیروهای خودی از ضدانقلاب وجود نداشت، شهید احمد باسامی با اتفاق یک نفر از پیشمرگان در تاریکی شب در تعقیب ضدانقلاب، صف نیروهای خودی را گم کرده بودند.دشمن وقتی فهمید که این پیشمرگان از همرزمان خود جدا افتاده‌اند، شروع به سردادن تکبیر کرد و موجب گمراهی این برادران شد. با اینکه ما موضوع را فهمیدیم، اما به هر طریقی که وارد شدیم نتوانستیم مسأله ترفند ضدانقلاب را به آنها بفهمانیم، تا اینکه آنها توسط ضدانقلاب محاصره شده و به اسارت درآمدند و تازه متوجه نفاق دشمن شدند.عملیات حدود دو هفته به طول انجامید و در این مدت توانستیم تمام منطقه را پاکسازی کنیم. نیروهای جایگزین از مریوان آمدند و قرار شد ما به مرکز گردان برگردیم. بچه‌ها همه شاد و مسرور از پیروزی‌های خود عازم برگشت بودند. در منطقه «دوآب» منتظر آمدن ماشین بودیم که زن و مرد پیری را دیدیم که به شدت گریه می‌کردند. نزدشان رفتیم و علت گریه آنها را جویا شدیم. گفتند: «ما پدر و مادر احمد باسامی‌ هستیم، ضدانقلاب دیشب احمد و همرزمش را به شهادت رسانده و جنازه آنها را در کنار جاده مریوان – سنندج رها کرده است.» شنیدن این خبر مانند پتکی بر سر من و دیگر پیشمرگان فرود آمد و کام شیرین پیروزی رزمندگان را تلخ نمود و صدای ضجه و شیون همه برخاست و سرور آنها به عزا و گریه تبدیل شد.

    اوج ددمنشی

    در سال ۶۲ از طرف تبلیغات جبهه و جنگ مریوان مأموریت یافتیم به منظور انجام فعالیت‌های فرهنگی به منطقه ژاوه‌رود و پایگلان عزیمت کنیم. ما پنج نفر بودیم و تمام مسیر رفت و برگشت را که حدود دوازده ساعت بود، می‌بایست با پای پیاده طی می‌کردیم. مأموریت را انجام دادیم و در هنگام برگشت از پایگلان در نزدیکی‌های روستاری بوریدر با جنازه تکه‌تکه شده سه نفر از همرزمان مواجه شدیم. اینها گروهی بودند که چند ساعت قبل از ما حرکت کرده بودند، دشمن در یک کمین آنها را به اسارت درآورده بود و پس از شکنجه‌های فراوان آنان را به شهادت رسانده بودند.صحنه بسیار غم‌انگیزی بود. دست و پای آن عزیزان را با تیر قطع کرده بودند و سرشان را هم شکافته بودند؛ به گونه‌ای که سرشان از وسط نصف شده بود. در تمام عمرم با این چنین صحنه‌ای مواجه نشده‌ام و هیچ وقت آن را از یاد نمی‌برم. این خاطره از تلخ‌ترین خاطرات من محسوب می‌گردد.

    نفوذ کلام

    شهید حبیب‌الله افتخاریان «ابوعمار» جزو پاسدارانی بود که نسبت به مسائل سیاسی، فرهنگی و تاریخی اشراف کامل داشت و معنویت خاص آن شهید، از او یک شخصیت کامل به وجود آورده بود.هنگامی ‌که به عنوان فرمانده سپاه مریوان معرفی شد، همه نیروها را در حیاط سپاه جمع کرد و برای آنها سخنرانی نمود. وسعت اطلاعات، تسلط بر موضوعات و نفوذ کلام او به حدی بود که نیروهای حاضر با رغبت تمام حدود سه ساعت به صحبت‌های دلنشین ایشان گوش فرادادند و هنگامی‌ که این شهید بزرگوار می‌خواست به سخنانش پایان دهد، همه با اصرار از او خواستند که ادامه دهد تا آنان نسبت به مسائل سیاسی و فرهنگی آگاهی و اطلاعات بیشتری کسب کنند. همه مجذوب لحن کلام و شیوایی بیان ایشان شده بودیم.

    زیارت رهبر

    سال ۵۹ اوج درگیری نیروهای رزمنده اسلام با ضدانقلاب در کردستان محسوب می‌گردد. بخصوص منطقه مریوان به دلیل مرزی بودن شاهد بیشترین درگیری با ضدانقلاب بود.در این بحبوحه و در این موقعیت بسیار خطرناک و ویژه، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به منظور دیدار با پیشمرگان مسلمان و دیگر رزمندگان مستقر در منطقه مریوان تشریف آوردند. ایشان از مسیر سنندج – مریوان این سفر را آغاز کردند و در این راه توقفی داشتند و با مردم اسلام‌دشت دیدار کردند. جمع زیادی از مردم حضور داشتند. کودکان زیادی در بین جمعیت بودند که پروانه‌وار گرد شمع وجود ایشان حلقه زده بودند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دست نوازش بر سر آنان می‌کشید و بچه‌ها از این عمل ایشان بسیار شاد شدند، به گونه‌ای که بعد از اینکه ایشان رفتند، بچه‌ها برای همدیگر تعریف می‌کردند و از اینکه دست نوازش حضرتش را بر سر خود لمس کرده بودند، افتخار می‌کردند.ایشان در مریوان نیز به دیدار پیشمرگان مسلمان و دیگر رزمندگان اسلام رفتند که یک دگرگونی روحی و معنوی را در آنها موجب شد و همه کسانی که در آن جمع حضور داشتند و امروز در قید حیات هستند، از آن دیدار به عنوان یکی از زیباترین و ماندگارترین خاطرات خود یاد می‌کنند.

    راوی:خاطرات آقای حسین بارنامه از پیشمرگان مسلمان کُرد مریوان

    منبع : ساجد

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *