
متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش :: ۱۳۸۴/۷/۱۸
بسم الله الرحمن الرحیم
سوره فلق را با هم گفتگو میکنیم چون بینندها بحث را در ماه رمضان میبینند و ماه رمضان ثواب یک ختم قرآن را دارد این سوره را با هم بخوانیم.
«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ»
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» الفلق/۱-۵
این ما خلق میتواند طبیعت باشد میتواند نفس باشد میتواند انسانها باشند میتواند شیطان باشد میتواند نفس شیطان انسان طبیعت و حالا هر چیز دیگر و همه را هم داریم که مثلاً در دعاها داریم پناه میبرم از شر درنده، گزنده، درد، امراض، اسقام، چیزهای طبیعی که پیش میآید.
نفس باز حالات زیادی دارد. هر یک از اینها حرف دارد یک مناجاتی داریم مناجات شاکین شکایت میکند خدایا پناه میبرم از نفسی که، از نفسی که، از نفسی که، ده دوازده خطر برای نفس. نفسی که میل به سوء دارد، نفسی که اماره به سوء است نفسی که، قناعت نداره، نفسی که، نفسی که، خود نفس یک دریایی است گرایشهای بد نفس که نفس به چه چیزهایی میل دارد انسانها چقدر آدم بد داریم سلطان سوء در دعای سمات هست و جارسوء و سلطان سوء و قرین سوء همسر بد فرزند بد عروس بد داماد بد همسایه بد شریک بد استاد بد معلم بد شاگرد بد کارگر بد کارفرمای بد.
۱- چرا خداوند شیطان را آفرید؟
انسانها خودش. . . شیطان حالا در اینجا یک شبههای رو جواب بدم سؤال خدا چرا شیطان را آفرید گاهی ممکن است کسی بپرسه. خدا چیز بد نیافرید شیطان سالها عبادت میکرد و بعد هم یک دستور به او دادند انجام نداد بعد هم پررویی کرد ببین دو تا دستور به دو نفر صادر شد دو فرمان: (لاتقربا)، (اسجدوا)
به آدم و حوا گفتند(لا تقربا هذه الشجره) دور این یکی رو نخور تازه وقتی هم میگویند این یکی را غذا را نخور میگوید(کلا منهما رغدا حیث شئتما) هر چی میخواهی بخور این یکی این یکیای. . . سر سفره چهل رقم غذاست این یکی را نخور آدم و حوا هم همان یکی را خورد. بس به فرشتهها گفتند سجده کنید به آدم ابلیس سجده نکرد پس آدم و ابلیس هر دو نافرمانی کردند منتها آدم عذرخواهی کرد عذر خواست گفت ببخشید ابلیس پررویی کرد.
۲- پشیمانی و عذر خواهی، رمز آمرزش الهی
اگر یک گنهکاری حالا ماه رمضان است این را بگویم یک گناهکاری پررو نباشد خدا میبخشدش دیدی گاهی وقتها من یک سنگ نیم کیلویی پرت میکنم به شما میخورد به سینه شما بدن شما درد میگیرد میگویم آقا من بد کردم حلال کن ببخش غلط کردم با این که نیم کیلو بود و بدن شما درد گرفت بگویم غلط کردم شما میبخشی اما گاهی یک چیز ده گرمی را پرت میکنم میگویی چرا پرت کردی میگویم میخواستم پرت کنم خوب کردم که پرت کردم همین کار من درست بود شما ممکنه اون ده گرمی را چون پررو هستم نبخشی اون نیم کیلو را ببخشی.
مسئله پررویی است گنهکار اگر پررو نباشد خدا میبخشدش آقا من بد کردم خداوند ابلیس را موجودی آفرید دارای عقل شعور درک فهم و سالها هم عبادت میکرد بعد هم خلاف کرد در مقابل خلاف خودش با اراده خودش پررویی کرد بنابراین ابلیس خودش رو ابلیس کرد. ابلیس با اراده با پرروگری خودش، خودش رو خراب کرد.
اگر یک کسی از یک کسی یک میلیون طلب دارد میگوید آقا طلبت را بده میگوید ببینید من ندارم صبر کنید انشاءا. . میدهم این را به کسی که طلب دارد میگویم میگوید خیلی خوب ایشان حالا اما یک کسی میگوید برو بابا این همه پول داری حالا یک میلیون را از ما نگیر مگه چه میشود. این همه پول داری یک میلیونش را هم ما بخوریم طوری نیست این را برای او چکش را برگه میزنند زندانیش میکنند چون هم بدهکاره پررو هم هست.
۳- مهلت دادن به بدهکاران طبیعی
گاهی بدهکارکه عذرخواهی میکند که آقا صبر کنید قرآن میگوید اگر صبر کنید به بازاریها هم میگویم اگر بدهکارتان چک داد اما پول ندارد اگر یک بازاری پای تلویزیون نشسته یک کلمه حفظ کند چه اشکالی دارد(فنظره الی میسره) قرآن میگوید که اگر و(ان کان ذوعسره) اگر بدهکار نمیتواند بدهد زندانیش نکن. نظر یعنی منتظر باش صبر کن منتظر باش(الی میسره) تا میسور بشود نگو آقا سر وعده نداده است برگه بده زندانیش کنیم(ان کان ذوعسره) اگر طرف ندارد آخر گاهی وقتها هم پول بر میدارند عیاشی میکنند بعد هم میگویند صبر کن تو عیاشی کردی تو صبر کن.
میگویند آقای امیر المؤمنین رفت دکان قصابی گوشت بخرد همینطور که ایستاده بود گوشت بخرد یک مرتبه متوجه شد پول جیبش نیست دید پول ندارد گفت آقا گوشت نمیخواهم خداحافظ رفت. قصاب گفت آقا چرا نخریدی گفت همینطور که داشتی گوشت را میکشیدی من متوجه شدم پول جیبم نیست گفت باشه بعد گفت آقا خواهش میکنم مغازه متعلق به خودتون است شما گوشت بردار بعداً پول بدهید گفت بجای اینکه بگویم فردا پولت میدهم به شکمم میگویم فردا گوشتت میدهم چرا به تو بگویم فردا پول به شکمم میگویم فردا گوشت.
حالا این اگر(ان کان ذوعسره) عسره یعنی واقعاً ندارد نه که حالا(فنظره الی میسره) زود بعضی بدهکارها بدهکار هستند امینند سالمند معتقدند که باید پول مردم را بدهند تلاش میکند منتها نشده تلاش کرده نشده نشده، خوب این را برگه به چکش نزنید حساب این بدهکار با حساب بدهکاری که پول را گرفته عیاشی کرده حالا پررویی میکنه کرکری میخواند این حسابش فرق میکند خوب با هم بخوانیم(قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق و من شر غاسق اذا وقب و من شر النفاسات فی العقد و من شر حاسد اذا حسد.)
(شرّ ما خلق) ببینید اگر گفتند خدا چرا شیطان را آفرید میگوییم شیطان را خدا خوب آفرید خودش با اراده خودش خودش را بد کرد اگر هم خلاف کرده بود باز پررویی نمیکرد خدا میبخشیدش مثل این که حضرت آدم فرمان را انجام نداد ولی عذرخواهی کرد.
۴- شناخت درست خیر و شرّ
(ربنا ظلمنا) خدایا ما ظلم کردیم به خودمان(فاغفرلنا) مثلاً خوب(من شرّ ما خلق) من راجع به شرور انشاءا. . . صحبتی خواهم کرد که این شرور فلسفه شرور چیه. بسیاری از قضاوتهایی که میگوییم چرا این شره میبینیم این خیر بوده ما ازش استفاده شر کردیم یا یک جمع بندی باید حساب بکنیم خیلی چیزها به دید ما شره واقعا خیر میتواند باشد این هم هست مثلا یک سفرهای که پهن است بچه دو ساله دست میکند شیرینی بخورد میبیند خوشمزه است دو مرتبه بر میدارد بخورد شیرینی پهلوی بچه دو ساله توی سفره خیر است اما دست میزند به فلفل دور میاندازد دیگه دور فلفل نمیرود اگر مصاحبه کنند با بچه دو ساله بچه جون خیر کدام است میگوید اون شیرینی میگوییم شر چیه میگوید این فلفل. اما مادر بچه چی مادر بچه هم فلفل را خیر میبیند یعنی پهلوی مادر بچه، مربا و ترشی هر دو خیر است اما پهلوی بچه مربا خیر است ترشی شر.
بعضی چیزها را هم ما شر میدانیم در قرآن هم داریم میگوید(عصی ان تحبوا شیئاً) گاهی چیزها را شما خیر میبینید دوست دارید ولی شر است.
خوب(نفلسات فی العقد) داشتیم صحبت میکردیم تبلیغات سوء(نفاسات فی العقد) گفتیم(نفاسات فی العقد) در جلسه قبل یعنی اونایی که در عقدها در گرهها میدمند.
حالا دمیدن هم لازم نیست با بیان ممکن است یک دختری خودش رو آرایش کند و با این قیافش بدمد در دل آن جوان که این دل او را جذب کند نفاسات فی العقد ممکن آرایشگاه آرایشهای نابجای دخترها باشد این دخترها که خودشون را آرایش میکنند تو خیابانها راه میروند اینها نفاسات فی العقدند یعنی جوان دارد رانندگی میکند حواسش هم جمع است توجه دارد خودش فکرش با رانندگی عقد شده است عقد یعنی گره خورده. تمرکز دارد در رانندگی دیگر یک مرتبه یک خانم میبیند تصادف میکند این شکل نفاسات فی العقد میشود یا جوان دارد درس میخواند فکرش با مطلب کتاب قلاب شده است. تمرکز دارد توی دانشگاه یک خانمی با جلوه گری یک دختری مییاد از بغلش بره فو. . . . این نفاسات فی العقد است. یعنی این دختر مانع شد بین این خوب. . . قیافه گاهی ممکن است نفاسات فی العقد باشد ممکن است انگشتر من نفاسات فی العقد باشد. یعنی شما داری حرف اون را گوش میدهی یک مرتبه من دستت را همچین میکنم انسان در این زمینه. . . اوه چه انگشتری این انگشتر باعث شد که حواسش شما از قال صادق رفت سمت انگشتر نفاسات فی العقد اون کسی که میدمه در گرهها میدمه تیتر روزنامه، سایتهای اینترنتی، تشکیک قرآن میگفت: که
۵- تشکیک مخالفان در حقانیت قرآن و پیامبر
قرآن میفرماید گاهی وقتها با سؤالهای مختلفی مثلاً حضرت صالح پیغمبر بود آمدند گفتند که «أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُرْسَلٌ» الأعراف/۷۵ «تَعْلَمُو» آیا علم داری واقعاً حضرت صالح پیغمبره واقعاً این پیغمبره «النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ» الفلق/۴ تشکیک میکند.
یک وقتی آیت ا. . . مشکینی حفظه ا. . . یک نامهای داد به ما سر یکی از عالمای شهرستان که این شیخ قرائتی میآید زمان شاه بود سی سال پیش تقریباً یا بیشتر میآید براش جوانها را دعوت کنید ایشان برای جوانها صحبت کند من نامه آیت ا. . . مشکینی را دستم دادند آقای اون شهر را دید و گفت از کجا امضاء جعلی نباشه ممکن است امضاء جعلی باشد از کجا بهفمم این نامه مال آیت ا. . . مشکینی است گفتم آقا اگر شک داری بده من نامه را گرفتم خودم رفتم تو بازار تو خیابان به جوانها میگفتم فردا بیاید فلان مسجد یک برنامهای ببینید هیچی راه افتادیم تو بازار تو خیابان خودمون جوانها را دعوت کردیم و یک تخته سیاه هم گرفتیم و خودم کارها را انجام دادم بعد که جلسه درس ما گل کرد و هفتههای بعد خیلی شلوغ شد اون آقا گفت من معذرت میخوام تشکیک کردم گفتم من کاری به تشکیک تو ندارم وقتی یک چیزی را یقین داری گوش به حرف بیخودی ندی ببین ماه شما فردا دیدی اگر خودت ماه دیدی فردا عید فطره گرچه هی بگویند ماه ثابت نشده کسیکه چیزی را با چشم خودش دید دیگه نباید منتظر احدی باشه باز یک قصهای که میگویم مال سی و پنج سال پیش رفتم خانه بزرگواری گفتم که ما پزشک اطفال داریم چرا آخوند اطفال نداشته باشیم من میخواهم بشوم آخوند اطفال گفت آخوند اطفال چی چیه! گفتم بچههای ده دوازده ساله را جمع میکنم براشون قصههای قرآن را میگویم گفت این کارها چیه مسخره بازی. برو ملا بشو برو درست را بخوان آخوند اطفال چی چیه؟ حال درس خواندن نداری خودت را زدی به این کارها یک سی چهل دقیقه من را تحقیر کرد این بزرگوار ما خیلی له شدیم آمدیم بیرون باز دیدم توی کوچه که میآمدم این بچهها بازی میکنند این فکر کرده بودم بچههای ده دوازده ساله اینها ناس نیستند ناس یعنی مردمند دیگر.
قرآن میگوید هذا یعنی این قرآن «بَیَانٌ لِلنَّاسِ» آل عمران/۱۳۸ این قرآن مال این بچههای دوازده ساله هم هست تفسیرهای سنگین و کتابهای سنگین مال خواص این بچهها چی باید یاد بگیرند این قرآن مال بچه نیست برای بچهها هم باید حرف زد این آقا چی میگوید قرآن چی میگوید بالاخره گفتم آقا من خودم فهمیدم دیگر خودم تصمیم خودم را گرفتم برای بچهها صحبت میکنم سالها گذشت انقلاب شد ما رفتیم توی تلویزیون سالها هم توی تلویزیون. . . یکبار دیگه این بزرگوار من را دید منتها چون حدود بیست و چند سال گذشته بود شک کرد که من کی هستم گفت شما فلانی هستی گفتم بله یادش رفته بود که من بیست سال پیش رفته بودم خونش چقدر من را له میکرد گفت هذا. . . هذا من بله هذا من فضل الله نمیدونم یک آیهای خواند که این لطف خدا شامل حال شده گفتم بهش نگفتم چه حالی از من گرفتی پدری از ما در آوردی امیرالمؤمنین میفرماید اگر یک کاری حق است انجام بده گرچه طرفدار ندارد کار حق را انجام بدهید اگر امروز طرفدار ندارید در آینده طرفدار پیدا خواهی کرد. «النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ» الفلق/۴ ممکن است در قالب اصلاً ممکن است از طریق سبحان الله باشد سبحان الله میگوید ولی گناه دارد چطور؟
۶- ذکر خدا، یا دعوت به گناه
شما میآیی پهلوی من میگویی فلانی چنین کرد چنان کرد چنین کرد چنان کرد چنین کرد چنان کرد داری غیبتش را میکنی حرفات که با من تمام شد میگویم عجب سبحان الله سبحان الله سبحان الله میگویم یعنی بقیهاش بگو ببینم چی چیه باز یک خورده دیگر میگویی فلانی چه کرد چه کرد عجب الله اکبر خدا عاقبتمون رو به خیر کند سبحان الله هی با خدا عاقبتون رو به خیر کنه سبحان الله شما رو تحریک میکنم که بقیهاش را بگویی این سبحان الله است لفظ سبحان الله است اما «النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ» الفلق/۴ این شیطان حتی وسط قرآن آدم را ول
نمی کند یک قاری بود قرآن میخواند میگفت وحور العین فوری میبوسید بعد میگفت کن لولواً مکنون یعنی تا به حورالعین میرسید وسط قرآن هم این شیطنت خودش رو. . . نفاسات فی العقد با عکس با نصیحت سبحان الله خیلی مسئله مهمیه باید مواظب باشیم که چه حرفی را مثلاً میگوییم این را بگوییم این یعنی همین الانی که من صحبت میکنم ممکنه همین حرفم نفاسات فی العقد باشه خدا رحمت کنه آیت ا. . . شهید دستغیب را کتاب استعاذه نوشته بود ایشون نقل میکرد حالا نمیدونم از خودشون شنیدم یا تو کتابش دیدم که یک عالمی قبلاً کتاب استعاذه نوشته بود «أَعُوذُ»، «رَبِّ الْفَلَقِ»، «بِرَبِّ النَّاسِ» الناس/۱ اعوذ یعنی پناه میبرم استعاذه یعنی پناه میبرم به خدا کتاب استعاذه یعنی راههای پناهندگی یعنی به خدا پناه ببرم که شیطان حریفمون نشود میگفت قبل از سالهای قبل یک کسی یک کتابی نوشته بود پناهندگی به خدا استعاذه یک کسی به شیطان گفت شیطان دیگه حنای تو رنگی نداره پیازت ریشه نمیکنه کارت نمیگیره گفت چرا گفت فلان بزرگوار کتاب استعاذه نوشته مردم میخوانند به خدا پناه میبرند وقتی به خدا پناه بردند وسوسههای تو در آنها اثر بگیرد نمیگذارد شیطان گفت خودم وادارش کردم که این کتاب استعاذه را بنویسد یعنی حتی ممکنه مثل آدمی که لجن بر میدارد به دیوار سفید مینویسند نظافت را مراعات کنید که همان سفارش نظافت را مراعات کنید همان کثافت کاریه با لجن مثلاً زغال بر میدارد دیوار به این زیبایی را با خط بد مینویسد نظافت را مراعات کنید یعنی همان سفارشش کثافت کاری است این «النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ» خیلی ظریفه یک پیرهنی میپوشم که همه مردم نگاه کنند تو عروسی این نفاسات فی العقد قیافمو یک جوری درست میکنم.
رانندگی یک جوری میکنم مثلاً سر موتور و بلند میکنم که مثلاً حالا تو خیابون هر کاری که یک تصمیمی رو متزلزل کنه حالا این ممکنه توی عقائد باشه مثلاً ایمان داره به حضرت صالح میآمدند میگفتند «أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُرْسَلٌ» الأعراف/۷۵ یقین داری حضرت صالح پیغمبر از کجا میگفتند از کجا تشخیص میدهد یا مثلاً مثال خانوادگی زن و شوهر با هم دوستند «یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ» البقره/۱۰۲ مییاد یک چیزی میگه که بین عروس و داماد بین زن و شوهر فتنه بندازه جامعهای متحدند جاسوسهایی میآیند «النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ» البته خیلی از این رؤسای این کشورها که میروند این ور و انور نفاسات فی العقد ممکن است رئیس کشوری برود این کشور اون کشور اون کشور در گوش اونها یه چیزهایی بگه که مثلاً توطئه بشه یا وزیر امور خارجه «النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ» بعد هم یکبار نیست نفاسات نگفته نافسات، نافسات یعنی یکبار میگوید نفاسات یعنی هی میگه میگه مثل چوب سفتی که هی تبر میزنند میزنند تا بشکنه نفاس مثل بقال، بقل یعنی سبزی بقال یعنی سبزی فروش خباز بقال حداد نفاس یعنی هی پشت سر هم میگه «مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ» الناس/۴ خناس یعنی هی میره بر میگرده میره برمی گرده میره برمی گرده یعنی اونقدر هی چیز میکنه تا این کارشو رو انجام بده نفاسات یعنی دویدنهای پی در پی پیگیر خوب گفتیم میگویند «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» الفلق/۱ نگفته(قل اعوذ بالله) چون میخواهم شرهایی را که مثل غل و زنجیر بشکنیم.
میگوید پناه میبرم به خدایی که قفل شکن در قرآن، رسم دعا این است که آدم وقتی یه چیزی را میگوید لقب مناسب را بگوید مثلاً من دیدم توی معجم مثلاً میگوید که(افتح بیننا) خدایا فتح کن باد کن بعد میگوید(خیر الفاتحین) چون گفتیم(افتح)، (خیرالفاتحین) یا میگن(فاغفر لنا) بعد میگه(خیر الغافرین) یا میگه(وارزقنا)، (خیر الرازقین)، (وارحمنا)، (خیرالراحمین) یعنی(خیرالراحمین) مال(وارحمنا خیرالرزاقین) مال رزق(خیر الفاتحین) مال فتح یعنی میخواهم بگویم اون کلمه باید با اون دعا تناسب داشته باشه که در جلسه قبل هم یک گوشهاش را عرض کردم. در مقابل «النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ» مؤمنینند.
۷- دستورات اسلام در جهت تقویت پیوندها و علاقهها
یک سوره که همه ایرانیها تقریباً حفظند با هم بخوانیم.
«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ»، «وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» العصر/۱-۳. این تفاسیرها «النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ» که برای گره زدن «تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ» یعنی همدیگر رو سفارش میکنند به جوش دادن به پایداری به حق به چیز ثابت نفاسات یعنی او میدمد که پاره کند او میدمد که وصل کند و لذا میگویند دروغی که در آن آشتی کردن باشد اون درسته راست گفتنی که در آن فتنه باشد درست نیست گاهی یک کلمه حق راسته اما این راست فتنه به وجود میآورد گاهی وقتها یک کلمه دروغه اما این دروغ افراد را به هم جوش میده اسلام خیلی تمام کارهایی که علاقهها را قفل میکند در اسلام سفارش شده سوغاتی، هدیه، سلام کردن، مهمانی، استقبال، بدرقه، لبخند، حسن ظن، تمام چیزهایی را که علاقهها را جوش میدهد اسلام گفته یا واجب یا مستحب تمام چیزهایی که علاقهها را سست میکند سوءظن، تجسس بالاخره وقتی من تجسس کردم تو کار شما یه عیبی پیدا میکنم اگر خاله وارسی کردم یک عیبی پیدا میکنم دیگه عیب کسی نیست تجسس الان علاقه من به شما شانزده است تجسس میکنم عیب شما را پیدا میکنم علاقه من میشود ده سوءظن میشود یازده غیبت میشود دوازده تجسس حرام، غیبت حرام، سوءظن حرام، جاسوسی حرام، سخن چینی حرام، آنچه علاقهها را گسترش میدهد سبب گسستن بشود حرام، آنچه علاقهها را به هم پیوند بدهد یا واجب یا مستحب، نماز جماعت یکی به یکی اقتدا کند یک مرتبه یک رکعت میشود هفتاد و پنج برابردوتا شدند سه تا شدند تا ده تا به ده تا که رسیدند که هیچ کس حسابش را نداره مثل انگشت شما یک انگشت داشته باشی تلفن میگیری دوتا داشته باشی سطل ماست را بر میداری سه تا داشته باشی پرتغال و سیب زمینی بر میداری چهار تا داشته باشی سطل آب بر میداری پنج تا داشته باشی آمپول میزنی همینطور این ده تا به ده تا که رسید بی نهایت داره یعنی انسان نداریم پیدا نکردیم که من یک کاری پیش آمد یازده تا انگشت میخواست متأسفانه چون من ده تا انگشت داشتم منو استخدام نکردند.
یعنی به ده تا که رسید تا بی نهایت میشود نماز جماعت هم که ده تا که رسید دیگه بی نهایت میشود یکی به یکی یک رکعت هفتاد و پنج رکعت دوتا بیشتر سه تا بیشتر هی همینطور بیشتر میشود به ده تا که رسید بی نهایت میشود از ده تا که رد شد آنچه جامعه را جوش میدهد جمع جماعت هدیه سوغاتی دید و بازدید آنچه جامعه را متشدد میکند. . .
۸- نزاع و نافرمانی، عامل شکست در جنگ احد
رمز شکست در احد این که به پیغمبر گفتند یا رسول الله چرا در احد شکست خوردی مگه در قرآن نگفتند ما مؤمنین را پیروز میکنیم اگر مؤمنین پیروزه «إِنْ تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ» محمد/۷ چرا شکست خوردی تو احد قرآن میگوید تقصیر خودشونه «فَشِلْتُمْ» آل عمران/۱۵۲ شل شدید تَنَازَعْتُمْ نزاع کردید عَصَیْتُمْ معصیت کردی فرموده که اونجا بایستید رفتی اونجا ایستادی رمز شکست چیه «فَشِلْتُمْ»، «تَنَازَعْتُمْ»، «عَصَیْتُمْ» قرآن گفته گناه کلیدی کلید شکست اینه امیرالمؤمنین میفرمود که لشگر معاویه در باطنشان محکمند اما لشگر من در حقشان شلند و من حاضرم شما را ده تا بدهم یکی از اونها را بگیرم چون اونها در اطاعت سفتند یک روز معاویه چهارشنبه خواست نماز جمعه بخواند همه حاضر شدند یعنی حتی میدانستند که چهارشنبه است ولی شما حق روشن را قبول نمیکنید آنها باطل قطعی را قبول میکنند خوب وقتمان تمام شد. در پایان یکبار دیگه سوره را بخوانیم. بسم الله الرحمن الرحیم قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق و من شر غاسق اذا وقب و من شر النفاسات فی العقد و من شر حاسد اذا حسد خدایا از شر دمیدههایی که وقتی در گوش آدم میدمند نظام خانوادگی نظام سیاسی نظام اجتماعی این که دستور دادند در جمهوری اسلامی مسائل سیاسی نباید وارد قوای مسلح بشود تو ارتش و سپاه و بسیج و اینها بخاطر اینکه ارتش اسلحه دستش باید تحت امر بزند یا نزند اگر خط سیاسی و سیاسی بازی وارد ارتش بشود نظام از هم میپاشد اون کسی که باید یک کار قاطع بکند نباید خطوط سیاسی «النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ» بشه خدایا ما را از همه نفاسات فی العقد و از همه حسادتها و شر ما خلق همه ما و جامعه ما و امت ما را حفظ بفرما
والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته