امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۲ ساعت : ۱۶:۲۱

عقل کلید گنج سعادت – قسمت سوم- قدرت عقل در شناخت صدق و کذب

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی جمیع الأنبیاء والمرسلین وصلّ علی محمّد وآله الطاهرین.در میان سرمایه‏هایى عظیمی که خداوند به انسان عنایت فرموده است، عقل و درک یا همان قدرت اندیشه و تفکر جایگاه خاصى دارد. خداوند در قرآن مجموعه گسترده‏اى از واقعیات را درباره عقل بیان فرموده است که شناخت آن براى همه لازم است. روایات نیز بر غنای این مجموعه افزوده‌اند. از جمله، وجود مقدس امام صادق، علیه‌السلام، در مقام شناساندن عقل، عقلِ انسان را محصول چهار حقیقت دانسته‌اند:«خلق الله تعالى العقل من أربعه أشیاء: من العلم، والقدره، والنور، والمشیئه بالأمر، فجعله قائما بالعلم، دائما فی الملکوت». یعنی خداوند عقل را از چهار حقیقت آفرید: از علم و قدرت و نور و مشیّت. مشیت همان اراده حضرت حق است.  نور حقیقت دیگر عقل است که البته مراد از آن نور محسوس نیست، بلکه منظور حقیقتی ملکوتى و واقعیتى از واقعیت‌های عالم ماوراست و شاید بتوان گفت منظور از این نور جلوه اسم حضرت حق است، که در دعاى جوشن کبیر نیز آمده،  یا جلوه آن حقیقتى است که قرآن کریم بدان اشاره کرده و خداوند را نور آسمان و زمین دانسته است:«الله نور السموات والأرض مثل نوره کمشکوه فیها مصباح المصباح فی زجاجه الزجاجه کأنها کوکب درى یوقد من شجره مبارکه زیتونه لا شرقیه ولا غربیه یکاد زیتها یضئ ولو لم تمسسه نار نور على نور یهدی الله لنوره من یشاء ویضرب الله الامثال للناس والله بکل شئ علیم».

خدا نور آسمان‏ها و زمین است. وصف نورش مانند چراغدانى است که در آن، چراغ پر فروغى است، و آن چراغ در میان قندیل بلورینى است، که آن قندیل بلورین گویى ستاره تابانى است، و آن چراغ از روغن درخت زیتونى پربرکت که نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود، و روغن آن از پاکى و صافى نزدیک است روشنى بدهد گرچه آتشى به آن نرسیده باشد، نورى است بر فراز نورى؛ خدا هر کس را بخواهد به سوى نور خود هدایت مى‏کند، و خدا براى مردم مثل‏ها مى‏زند تا حقایق را بفهمند و خدا به همه چیز داناست.عقل انسان از این نور، که روشن‏ کننده آسمان‌ها و زمین است، بهره‌مند است و وجود این رکن در ساختمان عقل برای آن است که انسان توان دوراندیشی و عاقبت‏اندیشی را داشته باشد.حقیقت دیگر ساختمان عقل قدرت و توان و نیرو است که شاید بتوان گفت منظور از آن مجموعه عنصرىِ عقل است که مرکب از چهارده میلیارد سلول است. حقیقت چهارم عقل نیز، بر اساس فرمایش امام صادق، علیه‌السلام، معرفت و علم است و مراد از آن علمى است که انسان بعد از ولادتش به وسیله حواس ظاهری خود کسب می‌کند.  امیرالمؤمنین، علیه‌السلام، عقل و علم را به دو گروه مطبوع و مسموع تقسیم می‌کنند.  عقل طبیعی در کلام حضرت اشاره به همین توده سلولی دارد که قادر است از راه شنیدن و دیدن و خواندن عقل را به عقل مسموع تبدیل کند. برای تبیین بهتر مطلب، باید گفت: قدرت درک انسان در یک‌سالگی به مراتب از قدرت درکش در شش‌ماهگی بیشتر است. این بدان معناست که عقل مسموع در انسان همواره در حال رشد است. این قدرت در دو سالگی بیشتر از یک‌سالگی است تا آن‌که در چهل‌سالگی به اوج خود مى‏رسد. البته، این رشد در همه انسان‌ها یکسان نیست و بسته به شخصیت و موقعیت افراد تفاوت می‌کند. در نهایت، قاعده کلی این است که هر کس بیشتر در صدد به کارگیری عقل باشد و توجهش به مسائل، خواه مسائل طبیعى و خواه الهى، بیشتر باشد نیروی عقلش نیز بیشتر است. به همین سبب است که امام صادق، علیه‌السلام، مى‏فرماید خداوند متعال عقل پیغمبران خویش را از عقل مجموع مردم زمان آنان کامل‏تر قرار داد.  به طور قطع، کمال عقل انبیا نیز به دریافت‏هاى آن‌ها مربوط بوده است؛ حال یا دریافت‏هایى که از طریق دل داشته‌اند یا آن دریافت‏هایى که از راه حواس ظاهر داشته‏اند.

– انس با اهل معرفت

– عقل و تمییز صدق از کذب

– اولین دعوت علنی پیامبر اکرم(ص)

– نشانه‌های تکذیب کنندگان حق

– دعوت به بدی

– دعوت به فحشا

– سخنی از علی (ع)

– از ربا پرهیز کنیم

– آتشی که ضرری نرساند

– حکایتى عجیب از اهل باطن

– کلامی از امام صادق (ع)

اصفهان – مسجد سید – صفر ۱۳۷۴

پی‌نوشت:

. الاختصاص، شیخ مفید، ص244.

. درباره مفهوم مشیت روایات مختلفی داریم. از جمله:

– بحار الأنوار، ج4، ص145: «قال أبو عبد الله علیه السلام: خلق الله المشیئه قبل الاشیاء ثم خلق الاشیاء بالمشیئه».

– «عن ابی عبد الله علیه السلام قال: خلق الله المشیئه بنفسها، ثم خلق الاشیاء بالمشیئه». مرحوم مجلسی در ذیل این روایت می‌نویسند: هذا الخبر الذی هو من غوامض الاخبار یحتمل وجوها من التأویل: الاول: أن لا یکون المراد بالمشیئه الاراده بل إحدى مراتب التقدیرات التی اقتضت الحکمه جعلها من أسباب وجود الشئ کالتقدیر فی اللوح مثلا والاثبات فیه، فإن اللوح وما اثبت فیه لم یحصل بتقدیر آخر فی لوح سوى ذلک اللوح، وإنما وجد سائر الاشیاء بما قدر فی ذلک اللوح، وربما یلوح هذا المعنی من بعض الاخبار کما سیأتی فی کتاب العدل، وعلى هذا المعنى یحتمل أن یکون الخلق بمعنى التقدیر. الثانی: أن یکون خلق المشیئه بنفسها کنایه عن کونها لازمه لذاته تعالى غیر متوقفه على تعلق إراده اخرى بها فیکون نسبه الخلق إلیها مجازا عن تحققها بنفسها منتزعه عن ذاته تعالى بلا توقف على مشیئه اخرى، أو أنه کنایه عن أنه اقتضى علمه الکامل وحکمته الشامله کون جمیع الاشیاء حاصله بالعلم بالاصلح فالمعنى أنه لما اقتضى کمال ذاته أن لا یصدر عنه شئ إلا على الوجه الاصلح والاکمل فلذا لا یصدر شئ عنه تعالى إلا بإرادته المقتضیه لذلک. الثالث: ما ذکره السید الداماد قدس الله روحه أن المراد بالمشیئه هنا مشیئه العباد لافعالهم الاختیاریه لتقدسه سبحانه عن مشیئه مخلوقه زائده على ذاته عزو جل، وبالاشیاء أفاعیلهم المترتب وجودها على تلک المشیئه، وبذلک تنحل شبهه ربما اوردت ههنا وهی أنه لو کانت أفعال العباد مسبوقه بإرادتهم لکانت الاراده مسبوقه بإراده اخرى وتسلسلت الارادات لا إلى نهایه. الرابع: ما ذکره بعض الافاضل وهو أن للمشیئه معنیین: أحدهما متعلق بالشائی وهی صفه کمالیه قدیمه هی نفس ذاته سبحانه وهی کون ذاته سبحانه بحیث یختار ما هو الخیر والصلاح، والآخر یتعلق بالمشیئ وهو حادث بحدوث المخلوقات لا یتخلف المخلوقات عنه، وهو إیجاده سبحانه إیاها بحسب اختیاره، ولیست صفه زائده على ذاته عزوجل وعلى المخلوقات بل هی نسبه بینهما تحدث بحدوث المخلوقات لفرعیتها المنتسبین معا. فنقول: إنه لما کان ههنا مظنه شبهه هی أنه إن کان الله عزوجل خلق الاشیاء بالمشیئه فبم خلق المشیئه أبمشیئه اخرى؟ فیلزم أن تکون قبل کل مشیئه مشیئه إلى مالا نهایه له فأفاد الامام علیه السلام أن الاشیاء مخلوقه بالمشیئه، وأما المشیئه نفسها فلا یحتاج خلقها إلى مشیئه اخرى بل هی مخلوقه بنفسها لانها نسبه وإضافه بین الشائی والمشیئ تتحصل بوجودیهما العینی والعلمی، ولذا أضاف خلقها إلى الله سبحانه لان کلا الوجودین له وفیه ومنه، وفی قوله علیه السلام: بنفسها دون أن یقول: بنفسه إشاره لطیفه إلى ذلک، نظیر ذلک ما یقال: إن الاشیاء إنما توجد بالوجود فأما الوجود نفسه فلا یفتقر إلى وجود آخر بل إنما یوجد بنفسه. الخامس: ما ذکره بعض المحققین بعد ما حقق أن إراده الله المتجدده هی نفس أفعاله المتجدده الکائنه الفاسده فإرادته لکل حادث بالمعنى الاضافی یرجع إلى إیجاده، وبمعنى المرادیه ترجع إلى وجوده قال: نحن إذا فعلنا شیئا بقدرتنا واختیارنا فأردناه أولا ثم فعلناه بسبب الاراده نشأت من أنفسنا بذاتها لا بإراده اخرى وإلا لتسلسل الامر لا إلى نهایه فالاراده مراده لذاتها، والفعل مراد بالاراده، وکذا الشهوه فی الحیوان مشتهاه لذاتها لذیذه بنفسها، وسائر الاشیاء مرعوبه بالشهوه فعلى هذا المثال حال مشیئه الله المخلوقه، وهی ونفس وجودات الاشیاء فإن الوجود خیر ومؤثر لذاته ومجعول بنفسه، والاشیاء بالوجود موجوده والوجود مشیئ بالذات، والاشیاء مشیئه بالوجود وکما أن الوجود حقیقه واحده متفاوته بالشده والضعف والکمال والنقص فکذا الخیریه والمشیئه، ولیس الخیر المحض الذی لا یشوبه شر إلا الوجود البحت الذی لا یمازجه عدم ونقص، وهو ذات الباری جل مجده، فهو المراد الحقیقی. إلى آخر ما حققه. والاوفق باصولنا هو الوجه الاول کما سیظهر لک فی کتاب العدل، وسیأتی بعض الاخبار المناسبه لهذا الباب هناک. وخبر سلیمان المروزی فی باب احتجاجات الرضا علیه السلام، وسنورد هناک بعض ما ترکنا ههنا إن شاء الله تعالى، وقد مر بعضها فی باب نفی الجسم والصوره، وباب نفی الزمان والمکان.

– بحارالانوار،ج78، ص355، ح9: «الإمام الرضا علیه السلام- لما سئل عن المشیئه والإراده-: المشیئه: الاهتمام بالشئ، والإراده: اتمام ذلک الشئ».

– التوحید، شیخ صدوق، ص338، ح5؛ ص146، ح16؛ ص147، ح17: «الإمام الرضا علیه السلام: المشیئه والإراده من صفات الأفعال، فمن زعم أن الله تعالى لم یزل مریدا شائیا فلیس بموحد».

– «الإمام الصادق علیه السلام- لما سأله بکیر بن أعین عن علم الله ومشیئته: هما مختلفان أم متفقان؟-: العلم لیس هو المشیئه: ألا ترى أنک تقول: سأفعل کذا إن شاء الله، ولا تقول: سأفعل کذا إن علم الله، فقولک إن شاء الله دلیل على أنه لم یشأ، فإذا شاء کان الذی شاء کما شاء، وعلم الله سابق للمشیئه».

– «الإمام الکاظم علیه السلام – لما سئل عن الإراده من الله ومن المخلوق-: الإراده من المخلوق الضمیر، وما یبدو له بعد ذلک من الفعل، وأما من الله عزوجل فإرادته إحداثه لا غیر ذلک، لانه لا یروی، ولا یهم، ولا یتفکر، وهذه الصفات منفیه عنه، وهی من صفات الخلق، فإراده الله هی الفعل لا غیر ذلک».

برای اطلاعات بیشتر رک: التوحید، شیخ صدوق، ص139،باب11؛ اصول کافی، ج1، ص107 و ۱۱۱، کلام فی معنى الرضا والسخط من الله؛ تفسیر المیزان، ج17، ص240.

.  بحار الأنوار، ج91، ص390: «… یا نور النور، یا منور النور، یا خالق النور، یا مدبر النور، یا مقدر النور، یا نور کل نور، یا نورا قبل کل نور، یا نورا بعد کل نور، یا نورا فوق کل نور، یا نورا لیس کمثله نور…».

. نور، ۳۵

. روایت جالبی در این باره وجود دارد: بحار الأنوار، ج1، ص99: «عن علی بن أبی طالب علیه السلام أن النبی صلى الله علیه وآله سئل مما خلق الله عزوجل العقل، قال: خلقه ملک له رؤوس بعدد الخلائق من خلق و من یخلق إلى یوم القیامه، ولکل رأس وجه، ولکل آدمی رأس من رؤوس العقل، و اسم ذلک الانسان على وجه ذلک الرأس مکتوب، وعلى کل وجه ستر ملقى لا یکشف ذلک الستر من ذلک الوجه حتى یولد هذا المولود، ویبلغ حد الرجال، أو حد النساء فإذا بلغ کشف ذلک الستر، فیقع فی قلب هذا الانسان نور، فیفهم الفریضه والسنه، والجید والردی، ألا ومثل العقل فی القلب کمثل السراج فی وسط البیت».

. این تعبیر هم از امیر مومنان و هم از امام جواد علیهماالسلام نقل شده است. در روایات نیز گاهی به جای عقل از واژه علم استفاده شده است:

– نهج البلاغه، ج ۴، ص ۷۹. علی، علیه‌السلام،: «العلم علمان: مطبوع ومسموع، ولا ینفع المسموع إذا لم یکن المطبوع».

– حسینی قزوینی، موسوعه امام جواد علیه‌السلام، ج2، ص342: «العلم علمان: مطبوع ومسموع، ولا ینفع مسموع إذا لم یکن مطبوع، ومن عرف الحکمه لم یصبر على الازدیاد منها، الجمال فی اللسان، والکمال فی العقل».

– مناوی در فیض القدیر شرح جامع صغیر (ج3، ص369) می‌نویسد: «…لأن العقل صنفان مطبوع ومسموع والمسموع صنفان معامله مع الله ومعامله مع الخلق کما قال بعضهم: العقل العبودیه لله وحسن المعامله مع خلقه وإقامه العبودیه الرضا والوفاء حتى یکون الحکم فی القضاء والوفاء فی الأمر بالأداء وحسن المعامله کف الأذى وبذل الندى فمن کف أذاه وبذل نداه وده الناس ومن فعل هذا فقد جاز نصف العقل وإن أقام العبودیه لله استکمل العقل کله».

– ابن ابی‌الحدید نیز در شرح نهج البلاغه، ج ۱۶، ص ۱۰۲ می‌نویسد: «… وسادس عشرها قوله: «العقل حفظ التجارب» من هذا أخذ المتکلمون قولهم: العقل نوعان: غریزی ومکتسب، فالغریزی العلوم البدیهیه، والمکتسب ما أفادته التجربه وحفظته النفس».

– ابن شعبه حرانی در تحف العقول، ص5 می‌نویسد: «… وهو کما قال مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام عقلان: مطبوع ومکتسب. یدوران فی قوسی الصعود والنزول، ویقبلان التعالی والانحطاط، فصاحبهما بین سعاده وشقاء، سعید أسعد الله حظه، وأصلح باله، ورافقه توفیقه، یعبد الرحمن، ویکتسب الجنان، فبالعقل طاب کسبه، وکثر خیره، وصلحت سریرته، وحسنت سیرته، واستقامت خلیقته. وآخر: ذو نکراء منکر، فطنته الدهاء، وفکرته المکر والخدیعه، یتوانی عن البر ویبطئ عنه، وإن تکلم أثم، وإن قال مال، وإن عرضت له فتنه سارع إلیها، وإن رأى سوءه قحم فیها. وإنما العلم نور العقل ودلیله، یقیم أوده، ویبرء أمته، یقوده إلى الخیر، ویدله على سبل السلام، ومناهج السعاده، وجدد الصلاح، ومهیع العمل الناجع، وبه یتأتى کماله، ویتم نضجه، ویبدو صلاحه، وقد جاء فی حکم الامام أبی عبد الله الصادق علیه السلام قوله: لا یصلح من لا یعقل ولا یعقل من لا یعلم».

– محمودی در نهج السعاده (ج ۸، ص ۱۷۴) در توضیح عقل می‌نویسد: «ان العقل عباره عن انتهاء هذه القوه الغریزیه فی الشخص الى أن یعرف عواقب الأمور، فیقمع الشهوه الداعیه الى اللذه العاجله ویقهرها، فإذا حصلت هذه القوه سمی صاحبها (عاقلا)، حیث ان اقدامه وامساکه یکونان بحسب ما یقتضیه النظر فی العواقب لا بحکم الشهوه العاجله وهذه أیضا من خواص الانسان التی یتمیز بها عن سائر الحیوانات. والمعنى الاول هو الأس والمنبع، والثانی هو الفرع الاقرب إلیه، والمعنى الثالث متفرع على الاول والثانی، إذ بقوه الغریزه والعلوم الضروریه تستفاد علوم التجارب، والرابع هو الثمره الاخیره، وهی الغایه القصوى، فالأولان بالطبع، والاخیران بالاکتساب، ولذلک قال علی علیه السلام: رأیت العقل عقلین * فمطبوع ومسموع. ولا ینفع مسموع * إذ لم یک مطبوع. کما لا تنفع الشمس * وضوء العین ممنوع».

. روایات چهل سالگی را انتهای رشد آدمی می‌دانند. از جمله: «عن الصادق علیه السلام: إذا بلغ العبد ثلاثا وثلاثین سنه فقد بلغ أشده، وإذا بلغ أربعین سنه فقد انتهى منتهاه، وإذا بلغ إحدى وأربعین فهو فی النقصان، وینبغی لصاحب الخمسین أن یکون کمن هو فی النزع». بحار الانوار، ج6، ص120.

. کافی، ج1، ص3 از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله: «لا بعث الله نبیاً ولا رسولاً حتى یستکمل العقل، ویکون عقله أفضل من جمیع عقول أمته».

. درباره لقمان در روایتی از امام صادق علیه‌السلام می‌خوانیم: «…عن حماد قال: سألت أبا عبد الله علیه السلام عن لقمان وحکمته التی ذکرها الله عزوجل، فقال: أما والله ما اوتی لقمان الحکمه بحسب ولا مال ولا أهل ولا بسط فی جسم ولا جمال، ولکنه کان رجلا قویا فی أمر الله، متورعا فی الله، ساکتا، سکینا، عمیق النظر، طویل الفکر، حدید النظر، مستغن بالعبر، لم ینم نهارا قط، ولم یره أحد من الناس على بول ولا غائط ولا اغتسال لشده تستره وعموق نظره وتحفظه فی أمره، ولم یضحک من شئ قط مخافه الاثم، ولم یغضب قط، ولم یمازح إنسانا قط، ولم یفرح لشئ إن أتاه من أمر الدنیا، ولا حزن منها على شئ قط، وقد نکح من النساء وولد له الاولاد الکثیره وقدم أکثرهم إفراطا فما بکى على موت أحد منهم، ولم یمر برجلین یختصمان أو یقتتلان إلا أصلح بینهما، ولم یمض عنهما حتى تحاجزا، ولم یسمع قولا قط من أحد استحسنه إلا سأل عن تفسیره وعمن أخذه، وکان یکثر مجالسه الفقهاء والحکماء، وکان یغشى القضاه والملوک والسلاطین فیرثی للقضاه مما ابتلوا به، ویرحم الملوک والسلاطین لغرتهم بالله وطمأنینتهم فی ذلک، ویعتبر ویتعلم ما یغلب به نفسه، ویجاهد به هواه، ویحترز به من الشیطان، وکان یداوی قلبه بالتفکر، ویداری نفسه بالعبر، وکان لا یظعن إلا فیما یعنیه، فبذلک اوتی الحکمه، ومنح العصمه، وإن الله تبارک وتعالى أمر طوائف من الملائکه حین انتصف النهار وهدأت العیون بالقائله فنادوا لقمان حیث یسمع ولا یراهم فقالوا: یا لقمان هل لک أن یجعلک الله خلیفه فی الارض، تحکم بین الناس؟ فقال لقمان: إن أمرنی ربی بذلک فالسمع والطاعه، لانه إن فعل بی ذلک أعاننی علیه وعلمنی وعصمنی، وإن هو خیرنی قبلت العافیه، فقالت الملائکه: یا لقمان لم؟ قال: لان الحکم بین الناس بأشد المنازل من الدین، وأکثر فتنا وبلاء ما یخذل ولا یعان، ویغشاه الظلم من کل مکان، وصاحبه منه بین أمرین: إن أصاب فیه الحق فبالحری أن یسلم، وإن أخطأ أخطأ طریق الجنه، ومن یکن فی الدنیا ذلیلا وضعیفا کان أهون علیه فی المعاد من أن یکون فیه حکما سریا شریفا. ومن اختار الدنیا على الآخره یخسرهما کلتیهما، تزول هذه ولا تدرک تلک. قال: فتعجبت الملائکه من حکمته، واستحسن الرحمن منطقه، فلما أمسى وأخذ مضجعه من اللیل أنزل الله علیه الحکمه فغشاه بها من قرنه إلى قدمه وهو نائم، وغطاه بالحکمه غطاء، فاستیقظ وهو أحکم الناس فی زمانه، وخرج على الناس ینطق بالحکمه ویبینها فیها، قال: فلما اوتی الحکم ولم یقبلها أمر الله الملائکه فنادت داود بالخلافه فقبلها ولم یشترط فیها بشرط لقمان، فأعطاه الله الخلافه فی الارض وابتلی فیها غیر مره، وکل ذلک یهوی فی الخطاء یقیله الله ویغفر له، وکان لقمان یکثر زیاره داود علیه السلام ویعظه بمواعظه وحکمته وفضل علمه.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *