امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۶ ساعت : ۰۴:۳۵

امام حسین (علیه السلام) مدیریت نهضت عاشورا

قرآن

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش   ::  ۱۳۸۱/۱۲/۲۲


«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»

الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
بینندگان زمانی برنامه را می‏بینند که شب عاشوراست، روز تاسوعاست، حرف زیاد است. ماجرای کربلا را حضرت آدم (علیه السلام) خبر داشت، انبیاء خبر داشتند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر داشت ماجرایی است که محور همه مصیبت‏هاست بزرگان و اولیاء هر وقت سختی بهشان می‏آمد می‏گفتند: درست است که مشکلات زیاد است اما «لا یوم کیومک یا ابا عبداللّه» هیچ روزی مثل روز تو نیست. حرکت امام حسین (علیه السلام) را آقایانی که در دانشگاه مدیریت می‏خوانند حرکت امام حسین (علیه السلام) را می‏شود یک رساله ازش درآورد به نام مدیریت کربلا چون همه‏اش از زاویه شهادت بحث شد اصلاً نه چگونه مدیریت کرد. این مدیریت خیلی مسئله مهمی است که اصلاً مدیریت کربلا را بگوئیم. اجازه بدهید من امام حسین (علیه السلام) را توی این چند دقیقه در این زاویه مطرح کنم.
انحراف مسلمانان از خط مستقیم اسلام
خط مستقیمی را اسلام طرح کرد، ماشین را هم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ساخت راننده‏ای را هم در غدیرخم پشت او نشاند بنام امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) آمدند در مقابل غدیر سقیفه را راه انداختند راننده دیگری نشاندند و علی (علیه السلام) را کنار زدند بعد راننده‏ای و بعد راننده‏ای دیگر جوری شد که هرچه فاصله با پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) زیادتر می‏شد فاصله خطها هم با اسلام زیادتر می‏شد عین زاویه که هرچه منحرف‏تر می‏شود فاصله‏اش با خط اصلی بیشتر می‏شود دهم هجری پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از دنیا رفت شصتم هجری یزید به حکومت رسید ۵۰ سال فاصله توی این نیم قرن خیلی انحرافات پیش آمد خیلی، خلیفه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) شده بود یزید سگ بغل می‏کرد، شراب می‏خورد، عیاش بود، اصلاً عقیده نداشت. می‏گفت: «لا خبر و لا وحی نزل» نه خبری نه وحیی، منکر همه چیزی. دیگه قصه از سخنرانی گذشته بود. گاهی یه کسی با یک تذکر و تلنگر بیدار می‏شود و گاهی باید یه چیزی را منفجر کرد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) دید دارد صحبت می‏کند در طرف اثر نمی‏کند «فضرب علی خدّه» زد توی گوش خودش تا امیرالمؤمنین (علیه السلام) در سخنرانی زد توی گوش خودش، مردم دو زانو نشستند بفرمائید، چی می‏فرمائید، یعنی بعضی وقتها تذکر، خودش را باید در شرایطی قرار بدهد که حواس‏ها را متوجه خودش قرار بدهد. کشورهای اسلامی در این ۵۰ سال به کجا کشیده شدند؟ پیرمردها که پیامبر را دیده بودند مرده بودند، نسل نو که آمده کار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ندیده بود سیمایی که بود هِی عوض شد این بلاد اسلامی است یزید در شام حالا من روی نقشه را تطبیق نمی‏کنم، فرض حساب می‏کنیم یزید در شام به حکومت رسید نماینده‏ای داشت به تمام نمایندگانش بخشنامه کرد از همه مردم بیعت بگیرید حکومت مرا قبول کنند به نفع یزید منتهی به فرماندار مدینه نوشت؛ تو خیلی کار به مردم مدینه نداشته باش تو جهت روی شخص امام حسین باشد تو از او بیعت بگیر مردم آسان است. امام حسین (علیه السلام) در مسجد پیامبر نشسته بود آمدند گفتند فرمانداری شما را می‏خواهد امام حسین (علیه السلام) فرمود: معاویه مرده پسرش حکومت را دست… می‏خواهند مرا ببرند فرمانداری بیعت بگیرند به ۳۰ هزار نفر از این جوان‏های حزب اللهی گفت: شما پاسدار شوید دور خانه و کاخ، دارالعماره مثلاً کاخ که نبود؛ محل حکومت فرمانداری، اگر از آنجا فریاد کشیدم شما بریزید تو که یک بار مرا توی یک اطاق نکشند اگر بناست کشته شوم یه جوری کشته شوم که رژیم را، از اینجا مدیریت شروع می‏شود ۳۰ نفر جوان مسلح امام حسین (علیه السلام) فرمود مواظب من باشید. اینجاست که می‏پرسند که در صدر اسلام هم پاسدار بوده؟ بله پاسدار بوده خود امام حسین (علیه السلام) فرمود شما باشید، چون اگر بناست امام حسین (علیه السلام) از شهادت نمی‏ترسد، از اینکه از شهادتش سوء استفاده نشود. اگر بناست یک لامپی بزنیم چرا در کوچه‏ای بزنیم که یک خانه داشته باشد توی یک خیابان شلوغ بزنیم که میلیون‏ها آدم از نورش استفاده کنند خیلی خوب.
ایستادگی امام حسین (ع) در برابر بیعت با یزید
امام حسین (علیه السلام) رفت فرمانداری گفتند: شما باید بیعت کنی فرمود که: من بیعت نمی‏کنم خلاصه بگو، مگو، شلوغ شد، فرماندار هم یه خورده جا خورد تشری امام حسین (علیه السلام) زد، تو از من به نفع یزید یه خورده سر و صدا که بلند شد مثل اینکه دیدند نه مثل اینکه امام حسین (علیه السلام) آماده باش است علی ای حال گفتند: باشد یکی هم اونجا گفت: بابا باید بیعت بگیری امام حسین برود دیگه دستت بهش نمی‏رسد، به هر حال آمد امام حسین نگفته رفت مکه، خوب نگفته رفتن خود یک درس است، مسئله‏ای است. مثلاً حساب کنید یه مرتبه مردم می‏بینند که امام (ره) در جماران نیست. مثلاً مقام معظم رهبری پیداش نیست یه آدمی که همه او را می‏شناسند می‏بینند نیست این خودش ایجاد موج می‏کند. ایجاد موج، حالا سیاسی یا مدیریتی می‏خواهید بگوئید هرچه می‏خواهید تحلیل کنید. نگفته رفت و مردم پا شدند گفتند: امام حسین (علیه السلام) نیست به شما نگفت، گفتند یه خبری است، آن ۳۰ نفری که همراه خود برده بود، آنها گفتند از پریروز هرچه بوده معلوم می‏شود می‏خواسته‏اند از امام بیعت اجباری بگیرند. رها کرده رفته مکه، حالا چرا مکه؟ مکه یک آیه داریم «من دخله کان ءامنا» یعنی هرکس داخل مکه شد جانش در امان است.
حرکت امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه‏
یعنی حتی اگر یک قاتلی را می‏خواهند بگیرند فرار کرد رفت مکه، در مکه نمی‏شود او را کشت، یعنی مجرم هم اگر رفت مکه نباید به او کاری داشت. بله می‏شود آب و برق او را قطع کرد که مجبود شود از مکه بیرون بیاید، آن وقت او را بگیریم، تا مادامی که در مکه هست، این خود یکی از امتیازات اسلام است. من گاهی چون سفرهایی می‏روم خارج، هفتاد تا کمال پیدا کردم که در هیچ دینی نیست. یکی از آن کمالات این است که توی هیچ مکتبی نیست. در اسلام منطقه‏ای بنام مکه که در منطقه امن است. برای هرکس که علیه هر رژیمی می‏خواهد فریادی بزند کسی حق تعرّض ندارد. یعنی یه جایی باشد که مردم بتوانند ناله خودشان را بزنند و جالب این است که همه پولدارهای زمین واجب است بروند مکه و مکه هم کسی حق اعتراض ندارد یعنی همه آن هایی که می‏توانند بروند، بروند و هرچی نعره دارند اونجا باید بتوانند. منتهی عمل نمی‏شود. والا اگر آدمهای مستطیع بروند و فریاد بزنند خیلی از طاغوت‏ها می‏روند روی هوا، کار نداریم. کی وارد مکه شد؟ سوم شعبان، ۲۷ روز به ماه رمضان، ایستاد تا ماه رمضان، 30روز هم ماه رمضان ایستاد، شوال و ۳۰ روز هم شوال و ۳۰ روز هم ذی القعده و ذالحجه تا هشتم، حالا ۳۰ کم یک‏ها را کار نداریم که ممکن است یک ماه ۲۹ روز باشد، از ۲۷ روز مانده به ماه رمضان تا شب عید قربان چند روز؟ هشت و هفت پانزده ده بر یک چهار و هفت و ۱۲۵ روز ایستاد چه می‏کرد چون منطقه امن بود گروه گروه می‏آمدند دیدن امام حسین (علیه السلام) می‏گفت: فهمیدید چه شد؟ معاویه رفت، یزید حکومت را گرفته می‏شناسید یزید چه کسی است؟ شروع کرد مکه را گروه گروه با مردم صحبت کرد، مردم مکه خوب پخت که یزید لیاقت رهبری امت اسلامی را ندارد، مردم مکه روشن شدند.ها اینجا سفید شد. مدینه هم که نگفته رفت ول وله انداخت آنجا را روشن کرد یعنی مردم مدینه یه مرتبه دیدند آقا نیست فهمیدند فرمانداری فشار آورده گفتند: حالا که آقا جانش در خطر است بالاخره مردم مدینه یکدست شدند در مکه هم ۱۲۰ روز ایستاد مردم را پخت حالا این کشورهای تاریک را باید روشن کرد. چه جوری روشن کنیم شب عید قربان از همه دنیا حاجی می‏آید مکه، حاجی، حاجی، حاجی، از همه مناطق حاجی آمد همه که آمدند امام حسین (علیه السلام) رفت بیرون، باز در بیرون رفتنش یه چند تا اصل را مراعات کرد، نکته‏های مدیریتی اینجاست:
۱-روز رفت، روز هشتم، می‏توانست شب برود که کسی او را نبیند.
۲-از وسط جمعیّت رفت تا ببینند او را که کجا می‏رود، می‏توانست از آن پشت‏ها برود.
۳-کاروان راه انداخت، با قافله رفت، چون اگر یک نفر سوار اسب باشد برود نمی‏فهمند اما وقتی کاروان می‏رود می‏گویند کجا؟
۴-سوار شد، اگر پیاده باشد مشخص نیست.
۵-هرکجا هم ایجاد سؤال می‏کردند ما داریم می‏آئیم شما چرا می‏روید، سخنرانی و افشاگری می‏کرد. مگر خبر ندارید معاویه رفته یزید یه همچنین شخصی. اگر رهبر مسلمان‏ها یزید باشد باید فاتحه اسلام را خواند «و علی الاسلام السلام» خیلی شعار قشنگی است. چنا شعار دارد امام حسین (علیه السلام) می‏فرماید: «مِثلی» ای را همه مسلمان‏ها حفظ کنند. شعار ۲ کلمه‏ای است. «مثلی لا یبایع مثله». نگفت «انا لا یبایع یزید» اگر این را می‏گفت: می‏گفتند اون پسر پیامبر است یک وظیفه شخصی دارد. نگفت من فرمود مثل من یعنی شما هم اگر خون حسین درست باشد، کسی که مثل حسین باشد، نباید بیعت کند با کسی که مثل یزید باشد. نگفت من با یزید تا بگویند قصه شخصی است. فرمود مثل من با او. ممکن است یزید نباشد ولی مثل او همیشه هست. آدم‏های هرزه‏ای که مثل یزیدند و آدم‏های حزب اللهی که مثل امام حسین اند. حزب اللهی زیر بار هرزه نباید برود «مثلی لا یبایع مثله» یعنی قصه مکتب است، قصه شخص نیست که بگویم من زیر بار او نمی‏روم. حالا.
افشاگری امام حسین (علیه السلام) علیه یزید
روز رفت از وسط رفت، کاروان راه انداخت سوار شد، افشاگری می‏کرد به مردم هم می‏گفت: از ایرانی؟ سلام ایرانی‏ها را برسان بگو من حسینم بیعت نمی‏کنم، از مصر، از عراق، به همه مسلمان‏ها گفت از هر بلادی هستید بگوئید من پسر فاطمه هستم زیر بار او نمی‏روم شما هم نروید، هرکس در جناح مثل من است زیر بار مثل یزید نباید برود به عنوان خبر دست اول حاجی‏ها برگشتند، هر حاجی توی محلش می‏نشست می‏گفتند خبر تازه، می‏گفت خبر تازه اینکه اول روزی که همه حاجی‏ها آمدند امام حسین (علیه السلام) رفت، این‏ها خیلی مهم است. ببین آقا یک سؤال: من الان حریف شما نمی‏شوم ماشاءاللّه شما چند صد تا دانشجو هستید من هم یک طلبه مسئله زور باشد با یک نفر هم نمی‏توانم کتک کاری کنم، اما می‏توانم عمامه‏ام را بردارم بدون عمامه بروم توی خیابان، آقای قرائتی چرا؟ این‏ها، ای خدا، یعنی می‏توانم با برداشتن عمامه همه را علیه شما بشورانم، گاهی وقت‏ها این‏ها فوت و فن است. امام خمینی (ره) از این فوت و فن‏ها برای انقلاب استفاده کرد. یک مرتبه فرمود، شما یادتان نمی‏آید فرمود: مسجدها تعطیل، بابا نماز جماعت مستحب است نه تعطیل می‏خواست هی ولوله بیاندازد یک شب نیمه شعبان بود فرمود امسال کسی چراغانی هم نکند زمان شاه، نیمه شعبان، چراغانی هم نکنید، از هر ایجاد موجی علیه رژیم استفاده می‏کرد. خیلی مهم است. هشتم، روز هشتم، از وسط جمعیّت، کاروان سواره، سخنرانی، ایجاد موج است وقتی حاجی‏ها برگشتند، این حاجی سخنران این منطقه شد، منطقه روشن شد و این حاجی آن مسجد روشن شد، خلاصه آقا، تا حاجی‏ها برگشتند همه فهمیدند که خط حسین با خط یزید از هم جداست یکی طرفدار عصمت و تقواست و یکی عصمت و تقوا… اصلاً پدرش معاویه روی منبر نشست. توی کتاب‌های شیعه و سنی هست که اصلاً من کار ندارم شما می‏خواهید نماز بخوانید یا نخوانید من می‏خواهم حکومت کنم مردم دودمان بنی امیه را حالا شناختند خوب بعد ۱۲۵ روز کجا رفت روز هشتم، برویم کربلا برای اینکه از کوفه نامه آمده، نامه‏های کوفه ۱۲۰۰۰ تا بیا اینجا شنیده‏ایم شما رفته‏ای کربلا، مکه شما بیا ما مردم کوفه هستیم پدرت هم اینجا پایتختش بود بیا قدرت، نیرو، اسلحه، امکانات می‏دهیم و کودتا می‏کنیم و رژیم. نامه‏های زیادی آمد که امام (علیه السلام) مسلم را فرستاد که قصه‏اش را شنیده‏اید بعد امام حسین (علیه السلام) دارد می‏رود کوفه، وقتی می‏رود کوفه، وقتی می‏رود کوفه، باز اینجا مدیریت امام حسین (علیه السلام) را ببینید.
همراهی امام سجاد و حضرت زینب در کربلا
۱-دو تا خبرنگار با خودش برد. یکی مرد، امام زین العابدین (علیه السلام) و یکی زن حضرت زینب (سلام الله علیها) یک چهل، پنجاه تا ضبط و صوت با خودش برد بچه‏های کوچولو آمدند با چشم‏های خود فیلم برداری کردند با گوشهایشان حرف‏ها را ضبط کردند هر بچه کوچولو می‏گفتند تو کربلا بودی، تا می‏گفت بودم و دیدم و شنیدم، روضه خوانی می‏شد، این بچه‏ها را برد آنجا پر بشوند یک مهر کوچک هم با خودش برد علی اصغر که این مهر گرچه کوچک است ولی به نامه بزرگ ارزش می‏دهد که فردا نگویند بابا دو نفر بودند سر سلطنت دعوا کردند علی اصغر چه گناهی داشت، با اینکه کوچک است، مهر کوچک است اما نامه را بهش ارزش می‏دهد. وقتی هم می‏رود نامه، نامه‏ها، به این منطقه می‏دهد دارم می‏روم کربلا بیائید. سؤال: امام حسین (علیه السلام) که می‏داند شهید می‏شود حالا چهار تا هم از شهر و روستا بیایند یا نیایند
چون قامت ما برای غرق است    در کم و زیاد او چه فرق است‏
ما که، آب چه از سر گذشت چه یک نی و چه صد نی. امام حسین (علیه السلام) شهید می‏شود حالا چهار تا بیایند یا نیایند.
جواب: فایده‏اش این است که نامه می‏نویسیم خود نامه چهار فایده دارد؛
۱-نامه اتمام حجت می‏کند چون توی نامه می‏گفت شما این نامه را توی مسجد برای مردم بخوان یا به مردم بگو که قصه چیست. نامه دست آدم سرشناسی می‏آمد آن طرف این نامه را مردم، این نامه خودش افشاگری بود.
۲-یا این نامه می‏آمد یا نمی‏آمد اگر نمی‏آمد اتمام حجت می‏شد که نگویند ما نمی‏دانستیم اگر می‏آمد یا شهید می‏شد یا شهید نمی‏شد، اگر شهید می‏شد دودمان و اهل آن شهر علیه شهیدشان، به نفع شهیدشان علیه رژیم، اگر از این شهر و بخش یک نفر شهید می‏شد اگر شهید می‏شد مردم آن منطقه علیه رژیم کودتا می‏کردند اگر هم شهید نمی‏شد باز یک خبرنگار به خبرنگارها اضافه می‏شد. این همه‏اش اصول مدیریت است خیلی مهم است یک رژیمی که ۵۰ سال است منحرف شده امام حسین (علیه السلام) می‏خواهد چند ماهه مسیر پنجاه ساله را ببیند چقدر باید طرف از نظر برنامه ریزی و از نظر فوت و فن کارها باید حکیم باشد و خیلی باید مدیر باشد که بتواند چند ماهه با یک روش مسیر ۵۰ ساله را برگرداند خیلی هنر است. نامه می‏نوشت، یک نمی‏آمد اتمام حجت بود، دو می‏آمد شهید می‏شد مردم داد می‏زدند، سر می‏آمد شهید نمی‏شد یک خبرنگار به خبرنگارها، همه‏اش فوت و فن است، شد. رفتند در کربلا، ماجرای کربلا را می‏شنوید ایام عاشورا خون‏ها ریخته شد. حالا ماجرای کربلا زبانم نمی‏گردد هم می‏فهمم هم نمی‏فهمم نمی‏دونم بگویم یا نگویم. قرآن دارد تعریف اسماعیل را می‏کند می‏گوید وقتی پدرش ابراهیم به اسماعیل گفت خدا، گفته خون تو ریخته بشود ذبح کنم تو را، فرمود: «یا ابت افعل ما تؤمر» پدر آنچه را خدا امر کرده انجام بده.
عشق به شهادت‏ در کربلا
خداوند این آیه را نقل می‏کند برای زنده باد اسماعیل که اسماعیل به قدری خوب است که وقتی پدرش گفت بناست کشته بشوی گفت بابا جون انجام بده آنچه را بهت گفته‏اند، نترس، خونم را حاضرم، ولی حضرت قاسم نگفت انجام بده گفت: مرگ از عسل شیرین‏تر است. این خیلی مهم است. اگر خدا اسماعیل را تجلیل می‏کند چقدر ما باید تجلیل کنیم از حضرت قاسم، کربلا یه چیزهایی دارد که. یه وقت مکه به من گفتند که سمینار زن گذاشته‏ایم. گفتم والله سمینار زن می‏خواهد چه کار کند همین سعی بین صفا و مرده سمینار زن است. یک زن کنیز، دو سه هزار سال پیش اینجا دویده، به همه پولدارهای تاریخ می‏گوید بیائید به جای این زن، بدوید که اگر یک زن ایثار کرد من نامش را تاریخ نمی‏گذارم گم بشود. خیلی مهم است ولی بالاخره وقتی حضرت هاجر دوید آب زمزم پیدا شد. برای طفل مکه آب پیدا شد اما برای طفل کربلا آب پیدا نشد. ماجرا شد خون‏ها ریخته شد این‏ها بردند در کوفه. بچرخانند تا بگویند اگر کسی با حکومت مخالفت کند دچار چنین سرنوشتی می‏شود. این‏ها در کوفه سخنرانی کردند مردم کوفه هیجانی شدند رفتند در شام هیجانی شدند اجمالاً این اسارت‏ها هم باعث شد که این‏ها سخنرانی کردند، کنار خرابه، توی کاخ امام سجاد (علیه السلام) با پسر یزید چند دقیقه خصوصی صحبت کرد یه مرتبه پسر یزید تا باباش آمد گفت: خاک توی سرت کند تو حسین را کشتی، یزید رفت سمت خانم. آن ور پرده خانم یزید گفت خاک توی سرت کند. یعنی زینب کبری زن یزید را علیه یزید شورانید، امام زین العابدین (علیه السلام) پسر یزید را علیه او. اصلش این‏ها مواد منفجره بودند. قرآن می‏گوید من مواد منفجره هستم. یه آیه داریم که قرآن می‏گوید من دینامیت هستم «لو انزلنا هذإ؛ّّ. القرآن علی جبل» اگر قرآن بر کوه نازل می‏شد تکه تکه می‏شود، یعنی من مواد منفجره هستم این اهل بیت امام حسین (علیه السلام) تمام رژیم بنی امیه را مثل دینامیت با سخنرانی‏ها. انقلاب فرهنگی بود شمشیر نبود و اما سخنرانی، اسارت، شهادت، مظلومیت، قداست، عدالت، وفا، ایثار، کمالاتی که در کربلا. کربلا، کربلا نیست نمایشگاه تمام کمالات است.
وفاداری حضرت اباالفضل به امام حسین (علیه السلام)
حالا روز تاسوعاست بحث را گوش می‏دهید. اباالفضل (علیه السلام) وفادار بود قرآن می‏دانید در تعریف ابراهیم می‏گوید: «الّذی وفّی» وفادار بود. اگر خدا به وفای ابراهیم می‏گوید «وفّی» اباالفضل (علیه السلام) هم وفادار بود. عصر تاسوعا یک ورقه آوردند گفتند تو فامیل. یکی از فامیل‏های شمری. بیا این طرف هستند کسانی که یک نامه از اروپا، آمریکا می‏آید. بیا اینطرف. و خیلی از جوان‏ها گول می‏خورند. دهنشان پر از آب می‏شود. یعنی خیلی که بعضی. یک نامه آمد که اباالفضل را بخرند. فرمود: من از حسین جدا بشوم؟ وفای اباالفضل. قرآن راجع به وفا می‏گوید: ابراهیم «الّذی وفّی» اگر وفای ابراهیم مورد ستایش است وفای ابالفضل هم مورد ستایش است. خوب بس است در جلسات عزاداری کنید انشاءاللّه نماز عاشورا با شکوه برقرار شود. عزاداری‏ها را با گناه قاطی نکند. خواهرهای عزیز دستتان درد نکند که به هر حال شماها هم کمک می‏کنید اما نگذارید عزاداری امام حسین (علیه السلام) با گناه قاطی شود. اگر عقب هیئت راه می‏روید با یک قیافه‏ای راه بروید که حضرت زهرا (سلام اللّه علیها) عقب هیئت راه می‏رود و. اگر حضرت زهرا (سلام الله علیها) عقب هیئت راه برود چه جوری راه می‏رود. شما دختر زهرا هستید همه دخترها دختر زهرا هستند. اصلاً همه ما بابایمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. در دعای ندبه داریم «انا و علی ابوا هذه الامه» پیامبر فرمود: من پدر شما هستم، هر جوانی بابایش پیامبر است. اصلاً ما بچه ابراهیم (علیه السلام) هستیم «ملّه ابیکم ابراهیم» قرآن می‏گوید: شما فرزندان ابراهیم هستید. دختران ما فرزندان حضرت زهرا هستند. جوری عقب هیئت راه بروید که اگر حضرت زهرا هم بود این رقمی راه می‏رفت و جوان‏های ما هم اینچنین باشند.
«السلام علیک یا اباالفضل» – مداح عزیزمان چند دقیقه‏ای ما را به فیض می‏رسانند.
«یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کروبنا بحق اخیک الحسین»
چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی است   جگرم غرق به خون و تنم از آب تهی است‏
گفتم از اشک کنم آتش دل را خاموش               پر ز خون آب بود چشم من از آب تهی است‏
بروی اسب قیامم، بروی خاک سجود            این نماز ره عشق است ز آداب تهی است‏
جان من می‏برد این آب که از مشک چکید      کشتی‏ام غرق در آبی که ز گرداب تهی است‏
حسین جانم، عزیز فاطمه!
هرچه بخت من سرگشته به خواب است حسین   دیده اصغر لب تشنه ات از خواب تهی است‏
دست و مشک و علم لازمه هر لقاست        دست عباس تو از این همه اسباب تهی است‏
دست‏ها از بدن جدا شد اما هنوز فریاد می‏زند:
«والّه ان قطعتموا یمینی – انی احامی ابداً عن دینی»
من دست از حسین برنمی دارم. آقایی که یک عمر مؤدب پیشگاه امام حسین (علیه السلام) زانو زده. صدای و لحن و بیان او دائم می‏گوید: سیدی، مولای، نمی‏دونم چه شد یه وقت فریادش بلند شد: «یا اخا ادرک اخاک» حسین جان دیگه برادرت را دریاب، امان، امان، با چه حالی سیدالشهدا آمد نمی‏دانم، اما همینکه بالای سر عباسش رسید سر برادر را بر روی زانو گذاشت چشم باز کرد آقای من دو خواهش از شما دارم، این تیر را از چشمم بیرون بیاور، حسین جان خون را از مقابل دیدگانم پاک کن. داداش بگذار یه بار دیگه صورتت را ببینم. عده‏ای می‏گویند فرمود: حسین من تا زنده‏ام مرا به خیمه‏ها مبر، از بچه‏ها خجالت می‏کشم. گرچه امام حسین با شتاب و عجله آمد اما وقتی برمی گردد یک دست به عنان ذوالجناح یه دست به کمر گرفت، عمود خیمه عباس را کشید. «الآن انکسر ظهری و قلّت حیلتی».
خدایا! تو را به اباالفضل قسمت می‏دهیم همینطور که او وفادار بود ما را نسبت به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نسبت به قرآن و شهدا و امام خمینی (ره) انقلاب ما را هم وفادار قرار بده.
خدایا! آنهایی که بی‎وفایی می‏کنند اگر قابلند هدایت، ولی آنها که خیانت می‏کنند دستشان را قطع بفرما.
خدایا! ایمان کامل، بدن سالم، فکر بلند، نیت خالص، علم مفید، رزق حلال، اولاد صالح، عزت دنیا و آخرت به همه امت اسلام و ما مرحمت بفرما.
خدایا! طاغوت‏های جان یکی پس از دیگری در هم بشکن.
خدایا! توطئه‏ها خنثی، توطئه گران نااهل نابود بفرما.
خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد شر اشرار را به خصوص آمریکا و اسرائیل و هر صاحب شری که کاری جز شر رساندن به مستضعفین ندارد شرشان را به خودشان و انواع نکبت‏ها و بدبختی‏ها را نثارشان بفرما.
خدایا! زیارت با معرفت کربلا نصیب ما بفرما.
خدایا! ما را از عزاداران واقعی قرار بده.
نماز ظهر عاشورا را با شکوه خوب انجام بدهید نمازها یادگاری است.
«والسلام علیکم و رحمه اللَّه و برکاته

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *