امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 16:44

سیره پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام)


متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش   ::  ۱۳۸۱/۹/۱۳


«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»

الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
سیره و روش زندگی اهل بیت را می‏گفتیم. رسیدیم به بحث این که اینها، اونی که همه شان شریک بودند گذشت بود. اهل بیت ما از جانشان می‏گذشتند از آبرویشان، از فرزندشان، از مالشان، از خوابشان از خوراکشان، و قرآن هم پستهایی که می‏دهد، مقامهای قرآن بر اساس گذشت است. پس موضوعی که صحبت داشتیم: سیره پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلم) سلام و اهل بیت.
گذشت از خواب و خوراک در راه خدا
از همه چیز گذشتن برای خدا، این یک نقطه‏ای است که همه اهل بیت ما تو این کلمه شریکند، از همه چیز گذشتن، خدا پست‌هایی که می‏دهد به کسانی پست‌هایی می‏دهد که از یک چیزی بگذرند. افرادی هستند حاضر نیستند توی جامعه ما از اسمشان بگذرند، می‏گوید نه، باید بنویسی این و آن، من اینجا پول داده‏ام پس باید اسم من هم باشد. باید آرم مسجد من هم باشد، آرم موسسه و شرکت من هم باشد. اصلاً دست و پا می‏زنند که حتماً مطرح باشند. اینها به جایی نمی‏رسند. خدا می‏گوید: من مقام را به کسی می‏دهم که بگذرد، حالا از چی بگذرد؟ از خواب بگذرد، «تَتجافا جُنوبَهُم عَنِ المضاجع» عربی هایی که می‏خوانم مال قرآن است، از رختخواب خودش را می‏کند برای نماز شب بعد می‏گوید: «فَلا تَعلَمُ نَفسٌ مَا اُخْفِی» نمی‏داند هیچ کس که چق در ثواب و اجر برایش آماده می‏کنیم بخاطر اینکه از خواب دل کند، دل کندن از خواب، از بیت المال باید آدم دل بکند. گروهی می‏رفتند جبهه، رهبرشان گفت خدا می‏خواهد شما را امتحان کند، امتحان شکمی، جلوی راه که می‏رویم جبهه یک نهر آب است، یک نهر آب جلو است، «مَن شَرَبَ منه»، من هر کس، «شَرِبَ»، شُرب بنوشد، منه هر کس از آن نهر بخورد، «فَلیس منی» از من نیست و «مَن لَم یطعمه، و مَن»، هر کس، «لَم یُطعمهُ» هر کس نچشد، «فَاِنَّه مِنِّی،» هر کس نخورد از من است، هر کس بخورد، البته چون ممکن است خیلی تشنه بشوید و تشنگی به شما فشار بیاورد با مشت بخورید، الا، مگر این که، «الا مَنِ اَغْتَرفَ غُرْفَهً بِیَده»، یعنی با دستتان اگر خواستید بخورید یک قورت، دو قورت بخورید، یعنی با مشت لبی تر کنید اما سر به آب نگذارید، بابا امتحان شکم، محاصره اقتصادی، ما نمی‏دانیم شما رزمنده واقعی هستید یا نیستید، خدا، «ان اللَّه مبتلیکم بِنَهر»، «ان الله» را ترجمه‏اش را بگویید، «ان اللَّه» یعنی به درستیکه خداوند «مبتلیکم»، ابتلاء، یعنی آزمایش می‏کند شما را، «بِنَهر»، به نهر آبی، خدا شما را با یک نهر آب آزمایش می‏کند، «مَن شرب مِنه فَلَیس منی»، بخورید از ما نیستید، نخورید از ما هستید، بابا بگذریم از شکم، (حالا بیت المال نیز همین طور است. کسی که بیت المال دستش آمد، هر کس از بیت‏المال استفاده نکند،«فانه منی» او از اهل بیت، او از اسلام است، هر کس از او، ببخشید، هر کس از بیت المال بخورد، بر خلاف مقررات حقش این مقدار است بیشتر بخورد، بگوید حالا که کسی نمی‏فهمد، فعلاً بازرسی که نیست، کسی هم که نمی‏فهمد، بیت المال این طوری است، «مَن شَربَ منه فَلَیْسَ منی»، «من لم یطعمه فانه منّی»).
گذشت و مهلت، در برخورد با بدهکار
گذشت، گاهی آدم باید بگذرد، از فحش، فحشت دادند ببخشش، متلک گفتند ببخشش، غیبت کردند ببخشش، بابا ندارد بدهد، از فلانی طلب داری؟ فلانی ندارد، خُب ندارد قرآن می‏گوید اگر ندارد زندانش نکن «فنظرهٌ الی مَیْسَره» آیه قرآن است، بگذر حالا، گذشت از دِین، بدهی «فنظره» آیه قرآن‏ است «فنظرهٌ الی مَیْسَره» منتظر باش تا میسورش بشود، صبر کن چرا حالا، نخیر چک داده من باید زندانش کنم، تنبیهش کنم، طلبم را تا یک قِران آخرش را می‏گیرم، بابا، هِ، حقت است، چک هم داده، اما الان ندارد و کلک هم نیست، یک وقت حقه باز است، خوب، آدم جَلَب، بدجنسه، آدمهای بد را تنبیهش باید کرد، اما نه، آدم خوبی است، حالا اینطور شده، «فَنَظره الی مَیْسَرَه» یک آدم محترم را شما زندانش نکن، «نَظرَه» یعنی منتظر باش تا میسورش بشود «فَنَظره الی مَیْسَرَه» آنی که در اهل بیت خیلی مهم است این است که اینها راحت می‏گذشتند، شما حساب کن زینب کبری (سلام اللَّه علیها) چه جوری گذشت؟ پدرش رئیس حکومت اسلامی بود، امیرالمؤمنین حکومت داشت در کوفه، حالا اسیرش کردند، از کجا تا کجا دختر شخص اول، حالا یک اسیر، خیلی فاصله است‏ها، آخه یک وقت افرادی توی شهرشان یک خرده، پژوشان، پیکان می‏شود می‏گویند نه من توی این شهر دیگه آبرویم رفت باید بروم یک شهر دیگه، من توی این شهر همیشه با پژو می‏رفتم حالا با پیکان بروم؟ من اصلاً صلاح نیست دیگه تو این شهر، پاشیم بریم تو یک، اصلاً از استانش می‏رود به خاطر این که پژواش شده پیکان. آن وقت زینب کبری (سلام اللَّه علیها) دختر شخص اول مملکت، حالا شده یک اسیر، عزیزترین افراد شده اسیر، چقدر اینها می‏گذشتند.
زمینه‏های صلح امام حسن (علیه السلام) با معاویه
امام حسن مجتبی (علیه السلام)، سیره‏اش را ببینید، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود، بعد از امیرالمؤمنین، امام حسن مجتبی (علیه السلام) امام شد، معاویه لشگری کشید و خلاصه‏اش، لشگر معاویه بخاطر، با پول و با خریدن افراد و با انواع کلکهایی که برای، در اسلام حرام است، اون یک جمعیتی را کشاند، تحمیق، یعنی مردم را به حماقت واداشتن، تطمیع، تهدید، از همه ابزار ممکن استفاده کرد، جمعیتی را آورد توی جبهه، جمعیتِ توی جبهه معاویه زیاد بودند، صلوات را بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) جبهه امام حسن (علیه السلام) جمعیتی بود ولی کم، ولی جبهه معاویه جمعیت زیادی بود، خیلی جمعیت بود. این جبهه امام حسن (علیه السلام)، این جبهه معاویه، توی این جبهه کی‏ها بودند؟ امام حسین (علیه‏السلام) بود، اباالفضل بود، بنی هاشم، اهل بیت همه توی اینجا بودند، جبهه امام، جبهه بنی امیه تو جبهه معاویه هم یک چند تا افسر بودند، افراد دانه درشت، معاویه، با پول یک مشت نیروهای امام حسن (علیه السلام) را کشید این ور، یک حواله هایی، وعده‏هایی داد یک مشت از اینجا خلوت شدند، کم شدند، آمدند اینجا ملحق شدند، یک مشت فرار کردند، امام حسن شد با اهل بیت یک جمعیت کمی، نزدیک بود جنگ بشود، اگر جنگ می‏شد قهراً این جمعیت زیاد این جمعیت کم را از بین می‏بردند طوری نیست، بگو کربلا هم همینطور بود، کربلا هم امام حسین (علیه السلام) کم بود، بنی امیه زیاد بودند جنگ شد چطور در کربلا کشتند. خوب اینجا هم امام حسن (علیه السلام) صلح نمی‏کرد، می‏کشتند. فرق ماجرا این بود که اینجا معاویه یک ورقه‏ای را برد بالا، بالایش هم نوشت صلح نامه، گفت من معاویه هستم این ورقه سفید است، هر شرطی می‏خواهید بکنید من حاضر به صلح هستم چون دلم نمی‏خواهد خون از دماغ کسی بریزد، دلم به حال مردم می‏سوزد، با این که نیرو دارم، با اینکه افسر دارم، با این که زور دارم، پول دارم، با این که قدرت دارم، یک ساعته می‏توانم همه شما را بکشم، امام چون دلم به حال شما می‏سوزد، من حاضرم صلح کنم، هر شرطی هم امام حسن می‏خواهد قبول کنم، حالا شما باشید چه می‏کنید، یک دقیقه هیچ چیز نگوئید، همه‏تان فکر کنید، لشگر باطل زیاد، لشگر حق کم، خود طرف، رهبر باطل هم معاویه، صلح نامه ارائه کرده، گفته اصلاً هر شرطی باشد جایش خالی، یک، دو، سه، هر چی بگوئی من قبول دارم، امضاء هم کرده.
صلح تحمیلی، نه اختیاری
معاویه یک صلح نامه سفیدی داده، امام حسن (علیه السلام) اینجا چه کند، شما باشید چه می‏گوئید چه کند، اگر امام حسن (علیه السلام) این صلح نامه را امضاء نکند، این صلح تحمیلی را قبول نکند با توجه به اینکه از لب مرز هم از بیگانگان می‏خواهند وارد حکومت اسلامی بشوند، بالاخره معاویه مسلمان است، لشگرش هم مسلمان است، امام حسن (علیه السلام) هم که رهبر مسلمانها است، اگر دو گروه از مسلمانها با هم درگیر بشوند، دشمن سوءاستفاده می‏کند می‏گوید حالا که دو تا مسلمانها سرشان به هم بند است ما یک کودتا بکنیم، لب مرز دشمن یک، اگر صلح را قبول نکند چی می‏شود حتماً اینها شهید می‏شوند، تاریخ هم می‏گوید حق با معاویه بود، معاویه خیلی دلش سوخت. گفت من حاضر نیستم خون از دماغ کسی بیاید. دلم بحال شما می‏سوزد هر چی می‏خواهید قبول است. همه تاریخ هم می‏گفتند معاویه، زنده باد معاویه می‏گفتند. می‏گفتند با این که نیرو داشت و افسر داشت و حزب داشت و بودجه و امکانات و تجهیزات داشت، اما در عین حال هر چی شرط می‏گفت قبول بود امام حسن یک خرده نعوذبالله لجاحت کرد. معاویه خوب آدمی است و او با همه چیز حاضر بود. اگر این صلح نامه تحمیلی که از طرف معاویه ارائه شد اگر امام حسن (علیه السلام) این را قبول نمی‏کرد امام حسن (علیه السلام) شهید می‏شد تاریخ هم می‏گفت حق با، معاویه است. گفت باشد من قبول می‏کنم.
شرایط امام حسن (ع) در پذیرش صلح با معاویه
گفت به شرط این که یک: پسرت یزید را ولیعهد نکنی چون می‏دانست معاویه حتماً یزید را می‏خواهد ولیعهد کند یک چیزهایی را نوشت که هیچکدام را معاویه قبول نکند به شرطی که به پدرم علی ناسزا نگوید چون معاویه بخشنامه کرده بود که تمام خطبای نماز جمعه به امیرالمؤمنین جسارت کنند. بشرط این که شیعیان پدرم را از بیت‏المال محروم نکنی چون بخشنامه کرده بود که هر کسی را فهمیدید شیعه است، اسمش را ثبت کنید. بشرط این که حجر بن عدی را نکشید، چون دستور داده بود حجربن عدی از شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بگیرند بکشند، یعنی تمام برنامه‏هایی را که معاویه قطعاً می‏خواست انجام بدهد همه را امام حسن (علیه السلام) اینجا نوشت امضاء کرد امام. معاویه دید اوه، اوه، اوه، اوه، یک ورقه داده گفته هر چی بگی قبول است ولی یکی از این سطرها هم قابل قبول نیست، گفت خیلی خوب برویم کوفه، آمدند کوفه، مسجد کوفه چند هزار متر است پر شد معاویه رفت بالا منبر گفت مردم می‏خواهید نماز بخوانید، اینها همه توی تاریخ است شیعه و سنی همه قبول دارند. می‏خواهید نماز بخوانید می‏خواهید نخوانید، من می‏خواهم شاه بشوم. این هم ورقه صلح نامه. های جر و جر پاره کرد. تا ورقه  پاره شد مردم یکمرتبه فهمیدند که عجب معاویه از سر تا پا کلک است. همین که به مردم فهم داد، یعنی امام حسن (علیه السلام) یک چیزهایی نوشت، تا معاویه ورقه را پاره کند، تا با پاره کردن ورقه به مردم بفهماند معاویه حرفهایش صداقت ندارد.
تفاوت‏های شرایط امام حسن (ع) و امام حسین (ع)
پس امام حسن (علیه السلام) خیلی نقش بزرگی داشت، غیر از کربلا بود. کربلا یزیدیها امام حسین (علیه السلام) را کشتند اما هیچ کس نگفت حق با، حق با یزید است چون در کربلا پیشنهاد آتش بس از طرف امام شد، امام آنجا فرمود آقا نه جنگ می‏کنیم نه تسلیم، می‏رویم توی یک مزرعه برای خودمان زندگی می‏کنیم گفتند نه، یا باید بیعت کنی با یزید، یا باید شهید شوی. امام حسین (علیه السلام) فرمود بیعت نمی‏کنیم با یزید، جنگ هم نمی‏کنیم همین طور یک قبیله‏ای می‏رویم کنار توی یک مزرعه زندگی می‏کنیم. اونجا پیشنهاد از طرف امام حسین (علیه السلام) بود، اینجا پیشنهاد از طرف معاویه شد. اگر پیشنهاد از طرف امام حسین (علیه السلام) بود مردم که لعنت می‏کنند بر یزید. می‏گویند حالا چرا پسر پیغمبر را کشتید؟ رهایش می‏کردید در یکجا زندگی می‏کردند. او که گفت من بیعت نمی‏کنم جنگ هم می‏خواهید نمی‏شود. اینجا پیشنهاد از طرف این بود. خوب دقت کنید چی شد؟ امام حسن (علیه السلام) از چی اینجا گذشت؟ از آبرویش گذشت و لذا خیلی به امام حسن (علیه السلام) جسارت کردند. بسیار زجری که امام حسن (علیه السلام) کشید بیش از امام حسین (علیه السلام) است. امام حسین را کسی بهش جسارت نکرد. صبح تا ظهر جنگ بود، خلاص، اما به امام حسن (علیه السلام) می‏آمدند می‏گفتند «السلام علیک یا مذل المومنین»، سلام بر تو ای کسی که مومنین را ذلیل کردی با این صلحی که قبول کردی. توهین می‏کردند امام حسن (علیه السلام) می‏فرمود بابا من صلحی که قبول کردم مثل کشتی است که خضر سوراخ کرد. این مصلحت مسلمانها بود. اگر من آنجا این صلح را قبول نمی‏کردم تمام اهل بیت پیغمبر کشته می‏شد. تمام تاریخ اسلام هم برچیده می‏شد. و همه هم می‏گفتند حق با معاویه است. معاویه گفت بیا صلح کنیم امام حسن (علیه السلام) زیر بار نرفت. معاویه هر شرطی را می‏نوشتید امضاء می‏کرد. می‏گویند اگر لیموی ترشی دستت رسید با همان لیمو ترش، لیموناد درست کن، هنرمند کسی است که از پوست پرتقال هم مربا درست کند. هنرمند کسی است که از لیموترش لیموناد درست کند. اینجا هنر امام حسن (علیه السلام) بود، که از این پیشنهاد صلح یک مربایی درست کرد. یک موادی را توی این صلح نامه نوشت که معاویه تحمل نکند، نامه را پاره کند با پاره کردن نامه فکر و فرهنگ مردم عوض بشود.
نقش امام حسن (علیه السلام) در بیداری فکری مردم
پس امام حسن (علیه السلام) رهبر انقلاب فرهنگی است. امام حسین (علیه السلام) رهبر انقلاب نظامی است. یعنی امام حسن (علیه السلام) فکر مردم را عوض کرد، امام حسین (علیه السلام) رفت جلو شهید شد، مردم، غیرت مردم عوض شد. چون مردم گاهی همین طور که افراد مرضهای مختلفی دارند جامعه هم گاهی مریض می‏شود. یکبار امت نمی‏فهمد، مرض مردم ندانستن است گاهی مردم می‏فهمند، دل ندارند، جرات ندارند. امام حسن (علیه‏السلام)، در زمان امام حسن (علیه السلام) مردم مرضشان این بود نمی‏دانند که معاویه کیست، امام حسن مطالبی را نوشت تا نامه را پاره کند که مردم نمی‏دانند، بشود می‏دانند، حالا مردم فهمیدند که معاویه غلط است، جگر نداشتند بروند جلو. امام حسین (علیه السلام) رفت زیر سم اسب تکه تکه شد مردم به غیرتشان برخورد، مردم بعد از امام حسین (علیه السلام) راه افتادند، مرگ بر یزید، کودتا شد. پس امام حسن (علیه السلام) به مردم فکر و فرهنگ داد، امام حسین (علیه السلام) به مردم جرات و شجاعت داد. گرفتید چی شد؟ امام حسن (علیه السلام) پارچه را بنزینی کرد، امام حسین (علیه السلام) آتش زد. جامعه مبتلاست به مرض عدم شناخت، جامعه مبتلاست به عدم، عدم اراده، نشناختن یک مرض است، بی‏ارادگی یک مرض. (یک امام یک مرض را دوا کرد، یک مرض را یک امام. حالا این که انسان بتواند رهبر یک امت اسلامی باشد، آن هم امت اسلامی در آن زمان، در آن زمان وقتی می‏گویند رهبر اسلام، غیر از رهبر اسلام در زمان ما است که مال جمهوری اسلامی است، ما می‏گوییم. آنجا چین، ببخشید می‏گویم، مصر، حبشه، ب