امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 16:44

سيره فاطمی‏ -4

قرآن


متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاريخ پخش   ::  1381/9/11


«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
رمضان امسال گفتيم نگاهی داشته باشيم به سيره‏ی اهل بيت نه به طور کلّی به طور عبوری جزئی و مرور جلساتی راجع به پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) اسلام صحبت کرديم جلساتی راجع به اميرالمؤمنين (علیه السلام) و جلساتی راجع به حضرت زهرا (سلام اللَّه عليها) راجع به حضرت زهرا يک مقداری مطلب ديگر هست می‏خواهم بگويم. پيغمبر ما وارث همه ی انبياء است وارث آدم و نوح و ابراهيم و موسی و عيسی، خاتم النبيين و وارث همه ی انبياء پيغمبر ما و زهرا تنها وارث پيغمبر ما، به يک معنا می‏شود گفت زهرا وارث تمام انبياء است چون پيغمبر، زهرا (سلام الله علیها) وارث پيغمبر ماست تنها وارث است و پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) ما هم وارث همه ی انبياء است اين مقام مهمّی است رواياتی داريم که « ان اللَّه ليغضب لغضب فاطمه و يرضی و لرضاها» رضای زهرا (سلام اللَّه عليها) رضای خدا است، غضب زهرا (سلام اللَّه عليها) غضب خداست، خيلی مقام است. مريم، حضرت مريم مادر يک عيسی است و فاطمه (سلام الله علیها) مادر يازده عيسی، وجود فاطمه (سلام الله علیها) وجود استثنايی است. «فطم» يعنی جداست فاطمه (سلام اللَّه عليها) يعنی يک زن جدا، يک زن استثنايی، دور است از همه يک زن نمونه.
فاطمه (س)، شب قدر پیامبر
حديث داريم هر کس فاطمه را عميق بشناسد شب قدر را درک کرده. کی می‏خواهد بگويد حديث من تا الان که ريشم همه سفيد شده نمی‏فهمم يعنی چه؟ چقدر بايد يک انسان جوهر و مقام و مايه داشته باشد که آنقدر با کمال باشد که اشرف هستی پيغمبر اسلام دستش را ببوسد. بوسيدن دست، پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) به خاطر اين نيست که دخترش است دستش را می‏بوسد، توی دين اسلام اين حرکتها برای خويش و قومها نيست همين پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) به عمويش می‏گويد خدا مرگت بده «تَبَتْ يَدا ابی لَهب» بريده باد دست ابی لهب، خوب ابی لهب هم عموی پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) است. اگر مسئله‏ای فاميلی باشد انسان هم بايد يک حسابی برای عمويش باز کند. در دين اسلام ملاکها ارزش است نسبتها و فاميليها حرف بعد را می‏زند. خدا به نوح می‏گويد: «انه ليس من اهلک» اگر همه مردم غرق شوند پسر تو هم بايد غرق بشود. گفت « ان نبلی من اهلی» بابا پسر پيغمبر است. فرمود پسر پيغمبر هم خطش کج شد بايد غرق بشود، يعنی دين ما دينی است که سلمان فارسی جزء اهل بيت باشد «السلمان منّا اهل الْبَيت». شيعه و سنی اين حديث را نقل کردند که سلمان ايرانی جزء اهل بيت می‏شود، پسر نوح که اهل بيت است از اهل بيت خارج می‏شود. خط کش ما خط کش فاميلی نيست خط کش ارزشها است. دست بوسی فاطمه الزهرا (سلام اللَّه عليها) يک چيزی نيست که حالا بابا است دست بچه‏اش را می‏بوسد يعنی حمل يک مسأله عادی (ببخشيد)، حمل يک بستری عاطفی نبايد کرد چون حالا بالاخره بابا است دستش را می‏بوسد. قرآن به پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) می‏گويد تو نور هستی «انا ارسلناک شاهداً» من تو را شاهد قرار دادم. بعد می‏گويد: «و سراجاً» من تو را نور قرار دادم. پس پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) نور خداست، چون قرآن می‏گويد: «انا جعلناک شا هداً و» بعد می‏گويد: «سراجاً» سراج يعنی چراغ
برنامه دشمن برای خاموش کردن نور پيامبر
اگر خدا به پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) می‏گويد چراغ است جای ديگری می‏فرمايد که هيچ کس چراغ خدا را خاموش نمی‏تواند بکند. «يريدون ليطفعوا نور اللَّه» می‏خواهند نور خدا را خاموش کنند ولی هر چه بيشتر فوت کنند «يريدون ليطفعوا نور اللَّه» حق می‏ماند. اينجا امسال بحث آمد در خرم آباد ضبط می‏کنم. توفيقی بود خدمت عزيزان خرم‏آبادی هستيم. من از خرم‏آباد يک خاطره‏ای دارم يک وقتی هم در تلويزيون شايد گفته باشم نمی‏دانم گفته‏ام يا نگفتم، جای ديگر که گفتم ولی امروز يک چيزهايی به ذهنم آمد به مناسبت اين هم برای شما بگويم جوانهای خرّم آبادی و هم همه ی ايرانی‏ها گوش بدهند حدود سی سال پيش برادر من سربازی بود در خرّم‏آباد پادگان بدرآباد، بدرآباد است ديگه، من طلبه نوی بودم. ريش‏های مشکی داشتم، طلبه نویی بودم. آمدم خرّم‏آباد دفعه ی اولم هم بود رفتم پادگان دم در پادگان به برادرم گفتم که می‏شود بيايم تو، گفت نه بابا اينجا پادگان است شيخ راه نمی‏دهند به آن دژبانی که دم در وايستاده بود، گفتم آقا می‏شود من بيايم توی پادگان سخنرانی کنم. گفت بله، گفتم بيايم سخنرانی کنم. گفت مگر اينجا روضه است برو برو آشيخ برو وايستاديم يک سرگردی آمد، بهش گفتيم. گفت آقا شيخ خيلی ساده‏ای بيايی پادگان برای سربازها صحبت کنی همين طور به اين سادگی گذشت. تيمساری آمد هر درجه داری آمد ما التماسش کرديم نشد. برادرم هم ترسيد گفت داداش اگر بيايی تو سخنرانی کنی بعد که تو بروی من را زندان می‏کنند، ما را به خير تو اميد نيست شر نرسان ما را ديدی برو. گفتم آخه من از قم آمدم تو را ببينم يکی دو تا حديث هم بخوانم. گفت نمی‏شود، روی آخوند حساس‏اند گفتم من از آخوندی می‏روم بيرون لباس کت شلوار می‏پوشم اگر لباس ساده بپوشم می‏شود بيايم تو. گفت نه.گفتم می‏شود سربازها بيایند بيرون گفت نه گفتم می‏شود همشهری‏ها بيایند دم در آخر چند تا کاشونی. گفتم کاشونی‏ها، بگوييد بيایند گفت نه نمی‏شود. گفتم می‏شود اسم سخنرانی را نبری من بروم يک چيزی بخرم تو برو به همشهری‏ها بگو برويم يک چيزی بخوريم به هوای چيزی خوردن بياييد. گفت ديگه اون را نمی‏دانم گفتم پس من می‏روم شهر يک چيزی می‏گيرم می‏آيم اينجا تو برو به دو سه تا همشهري‌ها بگو بيایند چيزی بخورند، آنوقت همين طور که چيزی می‏خورند من يک حديث می‏خوانم (از لباس آخوندی رفتم بيرون آمدم خرم‏آباد 30، 40 کيلو کاهو گرفتم يک جوی آب تميزی بود، يک نهر آبی بود، چشمه بود، يک چشمه‏ای بود آنجا نشستم يادم نيست کجا بود، نشستم شستم مقداری هم سکنجبين و کاسه گرفتم و دو مرتبه يک تاکسی بار گرفتم و اين کاهوهای شسته و اين سکنجبين را بردم آنجا، اين دفعه ديگر آخوند نبودم دژبانم نشناخت من را. برادرمان را خبر کرديم گفتيم که به سربازهای کاشانی بگو بيايند کاهو بخورند، اصلاً هم نگو برادر من آخوند است، اصلاً نگويی سخنرانی کن. بگو آمده کاهو بخوريد. گفت باشد رفت يک هفده نفر از بچه‏های کاشان را، نمی‏دانم تو ذهنم هست هفده نفر بود چند نفری هفده، هيجده نفر، اتفاقاً از بچه‏های کاشان که سربازی بودند، اينها آمدند و من خواستم همين طوری که کاهو می‏خورند حديث بخوانم. ترسيدم اين دژبان نگاه می‏کرد خوب يک کسی سخنرانی کند، اونها هم کاهو بخورند خوب بالاخره می‏گويد چيه. به اينها گفتم من می‏خواهم صحبت کنم اما شما نگاه به من نکنيد يک الاغی آنجا بود گفتم چند تايتان برويد آنور الاغ، رويتان را آنور کنيد چند تا هم… هر کدامتان يک سمتی بنشينيد که کج و کور نظامی و صفّی ننشينيد. هر کدام دو تاتان به يک سمتی کاهو بخوريد، الاغ هم وسط باشد. من هم با کاهو ور می‏روم اما عوضی که کاهو بخورم يک حديث می‏خوانم. خر را گذاشتيم جلو يعنی خر را گذاشتيم وسط قرائتی و خر و سرباز هر کدام به يک سمتی نشستند، کاهو شروع کردند خوردن و من لابه لای کاهو خوردن يک حديث گفتم) اين وضع پادگان ما بود در سی سال پيش در شهر شما که الان هستم امروز صبح يعنی امروز 5/1 همين امروز صبح شخصی آمد پهلوی من، گفت من اميرلشگرم تقاضا دارم بيايی سخنرانی کنی. گفتم کجا. گفت شما که آمده‏ايد خرم‏آباد سخنرانی می‏کنی برای تلويزيون، توی پادگان ما هم بيا. گفتم کجا، گفت من پادگان بدرآبادم. تا گفت بدرآباد ياد…. گفتم عجب (من سی سال پيش می‏خواستم يک حديث بخوانم مجبور شدم از آخوندی بروم، بيرون کاهو بشورم، هر کدام به يک سمتی بنشينيم با خر و سرباز و قرائتی، همه قاطی شويم يک جوری بايد اين رقمی ما حديث بخوانيم و امروز هم امير لشگر آمده گفته چندين هزار لشگر سرباز بيا حديث بخوان. پس خون شهيد مدنی حرام نشد. خون شهدای ما، شهيد مدنی يکی از پايگاههايش خرم‏آباد بود. شهيد مدنی نجف بود، منتهی وقتی می‏آمد ايران چند روز خرم‏آباد بود، چند روز همدان، مدنی‏ها، صياد شيرازی‏ها، اين عزيزان از ما که شهيد شدند حرام نشد بنده همان قرائتی هستم اون قرائتی هم بهتر از اين قرائتی است چون اون موقع تازه نفس بودم ديگر وارفته‏ام ولی در عين حال نگاه می‏کنم اين خون‏ها چه کرد).
استقبال دانشمندان و متخصّصان از امام زمان (ع)
برادرها به همين دليل که جايی که راهمان نمی‏دادند حالا استقبال می‏کنند. داريم امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه شريف) که ظهور کند همه درها روی حضرت مهدی باز خواهد شد مخترعين کره ی زمين حديث داريم مکتشفين و دانشمندان کره ی زمين خواهند آمد خدمت امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه شريف) اسلام خواهند آورد و تمام تخصصشان را خدمت امام خواهند گذاشت همين طور که در ارتش ما بسياری از خلبانهايی که آمريکا تحصيل کرده بودند بسياری از مسئولين رده بالای قوه ی نظامی که تحصيلات عاليه داشتند و قبلاً در اختيار اسلام نبودند خوب مسلمان بودند اما حکومت دست آن‏ها نبود تا امام ظهور کرد، آمدند خدمت امام با امام بيعت کردند که تمام تخصص‏شان را در اختيار امام گذاشتند.
سختی و آسايش در کنار يکديگر است
«انّ مع العسر يسراً فانّ مع العسر يسرا» آيه‏ای ديگر داريم: «سيجعل اللَّه بعد العسر يسراً» توی قرآن 12 تا «العسر» است، 36 تا «يسر» يعنی مشکلات و آسانی‏ها را پهلوی هم قرار می‏دهيم مشکلات 13 آسانی‏هاست. 12 تا کلمه «العسر» است يعنی سختی، 36 تا کلمه «يسر» و در تاريخ ما هم همين طور بوده، کربلا يک نصف روزی امام حسين (عليه السلام) زجر کشيد زير سم اسب رفت. خانواده‏اش چی چند روزی اينها اسير بودند اما بعد 1400 سال ماِ می‏بينيم که کلماتشان، حرفهايشان اين معنای اين است که «انّ مع العسر يسراً» خدا انشاءاللَّه قسمت کند برويد مکه نماز جماعت ميليونی می‏بينيد يک مرتبه ياد خديجه (سلام اللَّه عليها) می‏افتيد که عجب يک زن به يک مرد اقتدا می‏کند. نماز جماعت 3 نفره، علی بود از مردها، خديجه بود از زنها، چه طور نماز جماعت 3 نفری، شده نماز جماعت ميليونی، آدم حالا می‏فهمد قرآن چه می‏گويد «و رفعنا لک ذکرک» پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) «و رفعنا لک ذکرک» نام تو را بلند می‏کنيم نگران نباش «و رفعنا لک ذکرک». تو نيکی کن و در دجله انداز. خيلی اين دعوتی که امروز اين امير لشگر از من کرد تا فهميدم مال بدرآباد است يک مرتبه بدرآباد و بدرآباد را پهلوی هم گذاشتم خيلی برايم شيرين بود. نماز نور خداست، خاموش نخواهد شد. ممکن است يک جايی تارک نماز زياد باشد، عوضش يک نمازهای عاشقانه از کشورهای ديگر برمی‏خيزد. دوستی را من سراغ دارم يعنی بعداً باهاش دوست شدم نه که حالا دوست من بود استاد دانشگاه است کمونيست بود، بعد مسيحی شد. مکتب مسيحيت را مطالعه کرد قانعش نکرد، چون در مسيحيت حرفهای اشکال دار خيلی است. بعد از مسيحيت آمد مسلمان شد در ميان فقهای اسلامی شافعی، حنبلی و مالکی و جعفری و شيعه‏ای مطالعه کرد همه را. آمد شيعه شد در بين شيعه‏ها آمد ايران رفت خدمت امام عاشق اسلام شد، عاشق امام شد. ايام جنگ بود، رفت جبهه صحنه‏هايی از جبهه را ديد. ساکن اتريش و بچه ی اتريش است. برگشت در آن جا گفت من راه خودم را بعد از چند سال پيدا کردم. بنيان گذار شيعه در آن قبيله شد، قبيله خودش من رفته بودم اتريش، جلسه‏ای داشت همه ی کسانی که شيعه شده بودند، جمع کرده بودند. چه جوانهايی جه خواهرهايی، چه برادرهايی، چه جلساتی، توی جلسه شان هر کس غذای خودش را می‏آورد. چون می‏گفت بودجه نداريم، هر کسی مثلاً غذای خودش را می‏آورد. ايشان صحبت می‏کرد، بعد همان جا غذا می‏خوردند حالا کم کم هر سال يک کاروانی از طرفدارانش را بر می‏دارد می‏آورد مکه. پسرش را فرستاد ايران فارسی ياد گرفته خيلی راحت و پسرش هم الان حجةالسلام شده. غصّه نخوريد فلانی تارک الصلوة شده بايد غصّه بخوريم اما اگر يک آبی اينجا فرو می‏رود جای ديگر به صورت يک آب زلال در می‏آيد، فقط شرمنده خواهد شد که چطور آن از راه دور گرفت و اين از راه نزديک نگرفت. چطور بعضی‏ها با کتاب قرضی نمره بيست آوردند، بعضی‏ها بابايشان کتاب‏فروش است، توی شهرستان کتابخانه هست، هوای معتدل دارند، باز هم نمره‏شان ضعيف است. از اين امکانات بايد استفاده کنيم (شما مردم عزيز چيزهايی داريد که استانهای ديگر همه استانها شرايط شما را ندارند استان شما استان پرآبی است، شما با کمبود آب مواجه نيستيد. چند روز پيش من زاهدان بودم، امسالی که همه جا باران آمده باز هم آنجا آب را با ماشين می‏خرند. پرآبی يک نعمتی است مخصوص شما، يک هوای معتدل مخصوص شماست نه يخ بندان بعضی از استانها را داريد نه داغی بعضی از استانها را. معتدل هوای معتدل همه ی خانها تقريباً اسلحه دارد و همه حالت بسيجی دارند. همه ی نژاد انقلابی هستند. زمانی که استان شما بنی صدر را شناخت و باهاش يرخوردی کرد آن زمان همه ی ايران زنده باد بنی صدر می‏گفتند. ولی استان شما بنی صدر را قبل از استانهای ديگر شناخت يعنی فهم مکتبی و انقلابی شما بالاست هوايتان هم معتدل است بنابراين در اين شرايط يک شرايطی است که بايد فرق بکنيد بچّه‏های قم که در کنار قم هستند، بچّه‏های مشهد که در کنار امام رضا (عليه السلام) هستند بايد فرق بکنند. بچّه‏های همدان، بچّه‏های استان‌هايی که هوايشان سرد است، بايد دو برابر خوزستانی‏ها مطالعه کنند چون آنجا تابستان هم می‏شود مطالعه کرد خوزستان آتش ازش در می‏آيد. تابستان هر استانی هر شرايطی دارد، آنوقت خوزستانی‏ها يک شرايطی دارند که باز همدانی‏ها ندارند. هر کسی از آن شرايطش اگر آن طوری که بايد استفاده نکند قيامت حسرت خواهد خورد. قرآن برای قيامت خيلی اسم گذاشته «يوم التلاق»، «تلاق» با ت دو نقطه يعنی تلاقی «يوم الحساب» «يوم القيامه» اسم توی قرآن زياد است، قيامت يکی از اسم‏های قيامت «يوم الحسرة» است يعنی روزی که آدم حسرت می‏خورد عجب) هيچ مکتبی زهرا (سلام اللَّه عليها) ندارد و لذا امام در وصيت‏نامه‏اش می‏گويد «ما مفتخريم که زهرا (سلام اللَّه عليها) از ماست»، «ما مفتخريم که امام باقر (عليه السلام) از ماست» «ما مفتخريم که مذهب فاطمه (سلام اللَّه عليها) از ماست» مذهب فاطمه (سلام اللَّه عليها) را هم برايتان بگويم. فاطمه زهرا (سلام اللَّه عليها) از نظر علمی خبر از آينده داشت و کتابی داشت اين زهرا (سلام اللَّه عليها) سرچشمه علم امامها بود. گاهی می‏رسيدند خدمت امام صادق عليه‏اسلام. می‏گفتند آقا آينده چه می‏شود. امام صادق (عليه السلام) می‏فرمود بايد بروم کتاب مصحف را بخوانم، مصحف مادرم است. می‏رفت باز می‏کرد می‏خواند می‏گفت آينده چنين می‏شود، چنان می‏شود. يعنی علم زهرا (سلام اللَّه عليها) سرچشمه علم امام صادق (عليه السلام) هم بود. امام صادق عليه‏السلام علومش از سه چهار چشمه بود، يکی چيزهايی که خدا بهش القا می‏کرد، يکی چيزهايی که از جدش شنيده بود، يکی از چيزهايی که از کتاب مصحف مطالعه می‏کرد.
ماجرای تسبيحات حضرت زهرا (س)
اين تسبيحات حضرت زهرا (سلام اللَّه عليها) را برايتان بگويم ماجرايش چيه. در جنگها خوب اسير می‏گرفتند، بعضی از جنگها زنها شرکت می‏کردند. زن اسير داشتيم، مرد اسير داشتيم يک ذره، يک ذره اسلام شده بود طرفداران اسلام «يدخلون فی دين اللَّه افواجا» گروه گروه فوج فوج می‏آمدند، مسلمان می‏شدند. کم کم بازار اسلام گرم شد، تنورش داغ شد. فاطمه الزهرا (سلام اللَّه عليها) هم کم کم کارش زياد شد و بچه‏هايش زياد شدند و بچه‏داری و خانه‏داری و آموزش و خسته می‏شد. کارهای خانه هم سنگين بود آرد کردن گندم، مال ايشان بود. تهيه نان و غذا مال ايشان بود. شير دادن و تربيت و آمد و رفت زنهای مدينه و يک روز آمد و گفت بابا جون می‏شود شما به يک خانمی بگوييد بيايد يک چند ساعت کمک ما بکند يک کلفتی، کنيزی، يک خادمی، يک زنی بيايد توی خانه کمک بکند پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) نگاهی کرد و فرمود شما 34 بار اللَّه اکبر بگو، 33 بار هم الحمداللَّه، 33 بار هم سبحان‏اللَّه. ما کنيز می‏خواهيم، ايشان می‏گويد بگو اللَّه‏اکبر. به نظرم پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) می‏خواهد بگويد فاطمه جان خواهش می‏کنم از اين حرفها با بابايت نزن. اصلاً جوابش را چيز ديگر جواب داد فاطمه ی زهرا (سلام اللَّه عليها) چيز ديگری گفت، پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) چيز ديگر جواب داد. شايد می‏خواسته بگويد از اين حرفها را اينجا نزن. گفت باشد خوب فاطمه زهرا (سلام اللَّه عليها) هم گرفت که نبايد به پدرش از اين حرفها را بزند. دختر پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) مثل باقی دخترها يک نخ مشکی داشت اين 34 تا گره بهش زد همين طور که يک سانت يک گره، يک گره، يک گره، 34 تا گره. گفت باشد هر وقت ذکر بگوييم اللَّه‏اکبر، اللَّه‏اکبر، هر يک اللَّه‏اکبر، الحمداللَّه، سبحان اللَّه، که می‏گفت يکی از گره‏ها را از زير دستش رد می‏کرد. ماجرا بود تا جنگ احد پيش آمد، فاطمه الزهرا (سلام‏اللَّه عليها) هفته‏ای دو بار می‏آمد احد. تقريباً یک ساعت و نيم راه است يا دو ساعت. سر قبر حضرت حمزه، يک روزی مقداری خاک قبر را برداشت گل کرد و از گل خاک حمزه، عموی پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم)، مهره ساخت تويش را خالی کرد، شد تسبيح تربت، منتهی تربت حمزه. سبحان اللَّه، اللَّه‏اکبر، اين شد تسبيح حضرت زهرا، تا کربلا پيش آمد به جای خاک احد، خاک کربلا و ثواب هزار رکعت نماز دارد
ياد فاطمه (س)، به دنبال هر نماز
و در تعقيب‏ها هيچ تعقيبی به اندازه ی تعقيب حضرت زهرا (سلام‏اللَّه) عليها ارزش ندارند. همين 34 تا اللَّه‏اکبر يعنی ما با نماز با حضرت زهرا با اين تسبيحش متصل می‏شويم، مثل اينکه با هر آب خوردنی می‏گوييم سلام بر حسين، مثل اينکه با هر نمازی در سلام می‏گوييم: «السلام عليک ايها النبی»، مثل اينکه در هر نمازی صلوات بر پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل بيتش می‏فرستيم. يعنی ارتباط ما با پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) «السلام عليک ايها النبی»، با اهل بيت پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) تشهدمان صلوات می‏فرستيم با امام حسين (عليه السلام) به خصوص آب که می‏خوريم و سجده خاک کربلا نماز ما همراه با ولايت است، نماز ما همراه با شهادت است، يعنی حسين (عليه السلام) فراموش نشود، ولايت فراموش نشود، زهرا (سلام اللَّه عليها) فراموش نشود. خيلی مکتب عجيبی داريم، خيلی مکتب عجيبی داريم. شما يک نماز که می‏خوانی نماز شما به شرطی قبول می‏شود که تغذيه‏های شما درست باشد، اگر غذای شما مشکل داشته باشد در قبولی نماز شما اثر دارد، اگر شما آبروی يک مسلمانی را بريزيد در قبولی نماز شما اثر دارد اگر شما حق فقرا را، زکات ندهيد در نماز شما اثر دارد يعنی اين نماز خواسته باشد پرواز کند شرايطش اين است که آبروی مردم محفوظ بماند غيبت نکنيم، شکم فقرا سير بشود زکاتت را بدهی تغذيه ی خودت درست باشد. خط فکری‏ات، ولايت رهبری‏ات ولايت اميرالمؤمنين را داشته باشی يعنی قبولی نماز چنان، نماز قبولی‏اش بند شده به کارها که يک نمازگزار واقعی اگر يک نماز درست بخواند همه کارهايش اتوماتيک خودش هم درست می‏شود، توی نماز ما از طريق تسبيحات حضرت زهرا (سلام اللَّه عليها) با حضرت زهرا آشنا می‏شويم. فاطمه الزهرا (سلام اللَّه عليها) خيلی مقام داشت. در زمان فاطمه الزهرا (سلام اللَّه عليها) فدک منطقه ی بسيار وسيعی بود درآمدی داشت که اين درآمدش را پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) وصيت کرده بود مال زهرا و فکر زهرا، خود زهرا که زندگی‏اش ساده بود. علی بن ابيطالب که زاهدترين فرد بود. فدکی که دادند مال زندگی شخصی زهرا (سلام اللَّه عليها)نبود. من در جلسه قبل گفتم يک بار مقداری يک مقدار گردنبند، يک خورده نقره بود گردنبند نقره را پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) در گردن زهرا سلام‏اللَّه عليها ديد، چيزی نگفت ولی عبوس کرد. فوری حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آورد، گفت بده به فقرا.
فدک، پشتوانه اقتصادی اهل بيت (عليهم السلام)
زهرا (سلام اللَّه عليها) زندگی‏اش زاهدانه و اميرالمؤمنين زاهدانه بود. اما فدک بايد دست اين زاهد باشد که خرج فکرشان بکنند، چون بالاخره اسلام خرج دارد. نبايد گفت آقا برای خدا، ابوالفضل هم که برای خدا جنگيد اسبش جو می‏خواهد يعنی بايد يک امکانات مادی فکر را دنبال کند اموال خديجه کمک کرد به فکر پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم)، ولی فدک را گرفتند. گفتند چرا می‏گيريد يک حديث دروغين ساختند غصب فدک. حالا ما سيره را هم سيره ی فاطمی اونی که پشتوانه ی مالی بود فدک بود درآمد سرشاری داشت منطقه بزرگی بود که اين درآمدش خرج تفکر علوی بشود. آمدند گرفتند فاطمه الزهرا (سلام‏اللَّه عليها) (يک پارچه‏ای دور سرش پيچيد به زنها گفت بزنيد من می‏خواهم يک سخنرانی بکنم که اين سخنرانی نيست است می‏خواهم حکومت را ببرم روی هوا، حکومتی که رهبرش علی ابن ابيطالب نباشد صد هزار نفر در غدير خم گفتند شاهد بودند که گفتند علی چطور شد که حکومت را آدم دو شاهد داشته باشد دادگستری حقش را می‏گيرد چرا شوهر من صد هزار شاهد داشت نتواند حقش را بگيرد) يک سخنرانی کرد که در حديث و تاريخ آمده آنقدر مردم توی مسجد گريه کردند که در طول تاريخ مسجد نبوی هيچ وقت به اندازه آن روز گريه، يک سخنرانی کرد حدود چهل و پنجاه آيه ی قرآن توی سخنرانی‏اش گفت کودتا کرد بعد گفتند چرا حق شوهرم را غصب کرديد گفتند حديث داريم «نحن» ما «معشر انبياء» ما گروه انبياء «لا نوّرث» ارث نمی‏گذاريم. بنابراين پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) ارث ندارد، هر چی هست مال همه ی مسلمانها است جالب اين است که اين «نحن معشر انبياء» قرآن است يا حديث، حديث است چطور شد که ما حديث رفتيم بخوانيم شما گفتيد: «کفانا کتاب اللَّه» حديث نخوانيد «کفانا کتاب اللَّه» کتاب خدا کافی است، حديث را نخوانيد،ها چطور شد ما که رفتيم يک حديث بخوانيم گفتيد قرآن هست، حديث نخوان منتهی برای گرفتن فدک خودشان حديث خواندند. يعنی با حديث دروغين فدک را گرفتند و ما حديث راست رفتيم بخوانيم گفتند نه حديث نخوان يک بام و دو هوا «کفانا کتاب اللَّه» کتاب خدا کافی است. ضربه ی علمی شد چون همه ی حرفها که در قرآن نيست، در قرآن که نگفته نماز صبح دو رکعت است در قرآن فقط می‏گويد: «اقيموا الصلوة» نماز بخوانيد و اما دو رکعتی‏اش توی حديث است در قرآن می‏گويد: «و ليطوفوا بابيت العطيف» طواف کنيد اما هفت بار يا هشت بار توی حديث است ما هزاران مسئله‏ای واجب و مستحب داريم که اصلاً در قرآن وجود ندارد. قرآن يک کتاب قانون اساسی است. توی قانون اساسی که همه تبصره‏ها نيست قانون اساسی که چند بند کلی دارد، منتهی هر بندی‏اش مفصلش اهل بيت است. اگر همه ی حرفها در قرآن بود که حضرت نمی‏گفت «کتاب اللَّه و عترتی» کتاب و اهل بيت. ديگر اهل بيت نمی‏خواستيم قرآن باز می‏کرديم همه چيزی توش بود. قرآن کليات را می‏گويند جزئياتش با اهل بيت است. فدک را گرفتند و اين يک سرمايه کلانی بود و فاطمه الزهرا (سلام‏اللَّه عليها) سخنرانی کرد چه سخنرانی، بعد توی سخنرانی‏اش ناله‏ها زد يک ناله هايی زهرا زد که مسجد رفت روی هوا. گريه‏ای از مردم گرفت. به خليفه ی اول گفت چطور شد تو از پدرت ارث ببری، من از پدرم ارث نبرم مگر قرآن نمی‏گويد: «و ورث سليمان داوود» داوود پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) بود قرآن مستقيم می‏گويد: «و ورث سليمان داوود» يعنی حضرت سلميان از حضرت داوود ارث برد. اصلاً زندگی پيغمبران هم مثل زندگی ما است مثل اينکه بگوييم شما پيغمبری نبايد بخوری غذا، شما پيغمبری نبايد بچه‏ات را دوست داشته باشی. مسائل عاطفی، مسائل غريزی، مسائل فطری، مسائل حقوقی که فرقی بين پيغمبر و غير پيغمبر نمی‏کند که به هر حال خيلی زهرا (سلام اللَّه عليها) حالا با همه ی عظمتش با يک دست آسياب سنگين داشت گندم آرد می‏کرد بچه‏اش هم شير میداد يک روز پيغمبر آمد ديد که زهرا دارد با يک دست گندم آرد می‏کند با يک دست بچه‏اش را شير می‏دهد بعد آنوقت تازه ذکر خدا را هم می‏گويد. يعنی پيغمبر گريه کرد. فرمود فاطمه جان اين تلخی‏های دنيا را با شيرينی‏های آخرت عوض نکنی «و لسوف یعطیک ربّک فنرضی» نابينا آمد توی خانه ی زهرا (سلام اللَّه عليها) فرمود: وايسا. گفتند يا زهرا نابينا است، چشم ندارد که شما چادر سر می‏کنی. فرمود بالاخره من عطر زدم. چشم ندارد، ولی ممکن است بوی عطر من در نابينا اثر بگذارد ممکن است او از راه بينی، بوی عطر از من می‏آيد چشم ندارد، ولی او «هو يشّمّ» شبهای جمعه تا صبح احياء می‏گرفت و امام حسن (عليه السلام) می‏گفت گوش دادم از سرشب تا صبح به مسلمانها دعا کرد. گفتم مادر جان يک دعا هم به خودت بکن فرمود: «الجار ثم الدّار» اول بايد به مردم دعا کرد آيه نازل شد که «لا تجعلوا دعاء الرسول البينکم کدعاء بعضکم بعضاً» به پيغمبر محمّد نگوييد، بگوييد يا رسول اللَّه. فاطمه (سلام اللَّه عليها) هم می‏گفت يا رسول اللَّه. بابايش گفت نه تو يا رسول اللَّه نگو تو بگو يا ابه، من همين که تو به من بگويی بابا، اين کلمه بابايی که تو به من می‏گويی برای من شيرين تر است که تو بگويی رسول اللَّه. اين مال عموم مردم است تو به من بگو بابا. بگو رد شويم يازده فرزند معصوم به قدری عزيز است که همه ی امامان افتخار می‏کردند به فاطمه (سلام اللَّه عليها)…
فاطمه (س)، الگوی امام زمان (عليه السلام)
حضرت مهدی (عجل اللَّه تعالی فرجه شريف) حديث داريم فرمود من از مادرم الگو می‏گيرم الگوی من زهرا مادرم است يک جمله‏ای دارد حضرت مهدی (عجل اللَّه تعالی فرجه شريف) که الگوی من مادرم است. امام حسين (عليه السلام) در کربلا فرمود من مادرم زهرا (سلام اللَّه عليها) است، افتخار می‏کنم، شما به من می‏گوييد بيايم بله قربان به يزيد بگويم، می‏دانيد مادر من کيه، من شير زهرا خوردم کسی که شير زهرا می‏خورد به يزيد بله قربان بگويد، حواستان کجاست من مادرم زهراست، يعنی کسی که شير زهرا را بخورد زير بار طاغوت نمی‏رود. امام سجاد (عليه السلام) در مسجد شام تو سخنرانی‏اش گفت من افتخار می‏کنم مادرم زهرا است. همه ی امامان ما به زهرا افتخار می‏کردند و ما هم افتخار می‏کنيم که علاقمند زهرا (سلام اللَّه عليها) هستيم.
خدايا با آبروی زهرا (سلام اللَّه عليها) دين و دنيای ما، آبرو و عزّت و رهبر و دولت و امت و ناموس و نسل و انقلاب ما را حفظ بفرما (آمين).
«والسّلام عليکم و رحمة اللَّه و برکاته»

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *