امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 16:06

سيره پيامبر اسلام(صلّی الله و عليه و آله) -8

قرآن

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاريخ پخش   ::  1381/8/25

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
اگر خداوند اراده کند انشاء الله بخشهای رمضان امسال درباره سيما و سيره پيامبر (صلّی الله عليه و آله و سلّم) خواهد بود و اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) ولی چون عنوان ما درسهايی از قرآن است در سايه قرآن سيره را بررسی می‏کنيم.) قرآن می‏فرمايد: «ولقد کان لکم فی رسول الله اسوة» پيامبر برای شما الگوست. ماه رمضان ماه قرآن است. خوب است که هر چه می‏گيريم از قرآن بگيريم، بجای خواب‏ها، شعرها، قصه‏ها تاريخ‏هايی که چند درصدش درست و چند درصدش بافتنی است شعرهايی که بعضی درست و بعضی غلو و مبالغه است خواب‏هايی که بعضی صادقانه و بعضی، شتر در خواب بيند پنبه دانه، به جای چيزهايی که چند در صد درست و چند در صد نادرست است بيائيم سر سرچشمه واقعی و از قرآن استفاده کنيم. قرآن کتاب عجيبی است، کتاب اميد است به انسان اميد می‏دهد که کارهايت حرام نمی‏شود. «فمن يعمل مثقال ذرة» ذره‏ای کار بکنی هدر نمی‏رود کتابهايی است که تشويق می‏کند خوبها را، کتاب اخطار است، کتاب نعمت‏هاست، نعمت‏های خدا را ياد می‏آورد. نعمت‏هايی را به انسان تذکر می‏دهد کتاب عقل و منطق است، کتاب فطرت است، کتاب هنر و تاريخ است و کتاب، قرآن، حالا.
بیش از هزار مرتبه خطاب قرآن به پیامبر
ما در سايه قرآن به پيامبر (صلّی الله عليه و آله و سلم) نگاه کنيم. ديشب ما موفق شديم که ديديم جاهايی که خدا نام پيامبر (صلّی الله عليه و آله و سلم) را برده حدوداً هزار بار در قرآن به پيامبر می‏فرمايد: «تو» از اين هزار بار من ده، دوازده تا را بگويم، اينقدر پيامبر (صلّی الله عليه و آله و سلم) مورد توجه خداوند است يه وقت می‏گويم که به ابرويت قسم و به چشمت قسم، قربان چشمات، دستهايت، کفشهايت، خاک زير کفشهايت، پيداست خيلی طرف جذب شده که اين رقمی صحبت می‏کند، هزار بار تقريباً خداوند در قرآن به پيامبر می‏گويد: «تو» ببينيد: «قرتيک» منطقه تو، «بيتک» خانه تو، «اهلک»، «قومک»، «ثيابک فطهر»، «لسانک»، «صدرک»، «الم نشرح لک صدرک»، «ظهرک»، «يدک»، «عنقک» گردن تو، «عينک» چشمهايت، «جناحک» بازوهايت، «فؤادک»، «نفسک»، «وجهک» صورتت «نساءک»، «بناتک»، «قلبک»، «حولک»، «عندک»، «صلوتک»، اين نمونه اين است که اينقدر قرآن به پيامبر (صلّی الله عليه و آله و سلم) توجه دارد. حدود هزار بار با «کاف و خطاب» يا مشابه آن خطاب بشود خيلی مهم است. در «من لايحضر» حديثی داريم: که خدا به موسی (علیه السلام) فرمود: «اماعلمت ان محمداً (صلّی الله عليه وآله و سلم) افضل عندی من جميع ملائکتی و خلقی» نمی‏دانی که محمد و اهلبيتش «عليهم السلام» از همه فرشته‏ها و خلق پهلوی من مهم‏تر است. صفاتی که انبياء دارند پيامبر ما (صلّی الله عليه وآله وسلم) دارد. صفات انبياء هر چی انبياء ديگر دارند پيامبر ماهم دارد. تمام کمالات انبياء برای پيامبر ما (صلی الله عليه وآله و سلم) هست، کمالات انبياء.
سلام خدا به پیامبران در قرآن
عبوديت: در سوره صافات اسم انبياء را که می‏برد همه‏اش می‏گويد اين انبياء بنده خالص خدا بودند «سلام علی آل ياسين انه من عبادنا»، «سلام علی نوح فی العالمين انه من عبادنا»، «سلام علی ابراهيم انه من عبادنا»، خداوند سلام می‏کند بر پيشوايان بعد می‏گويد اين‏ها عبد ما بودند، اين عبوديت يکی از کمالات است که انبياء داشتند گاهی می‏گويد: «نعم العبد» خوب بنده‏ای هستند اين‏ها، بعد همين «عبوديت» پيامبر ما هم دارد «اسری بعبده»، «واشهد ان محمداً عبده» بعد می‏گوئيم «رسوله»، عبوديت کمالی است که انبياء دارند پيامبر ما هم (صلّی الله عليه وآله و سلم) دارد.
2-مخلص و مخلص: می‏گويند فلانی آدم مخلصی است يعنی اخلاص دارد يعنی گول و ريا و دوز و کلکی در کارش نيست فقط برای خداست. «مخلص» يعنی برای خدا، «مخلص» يعنی خدا او را انتخاب کرده برای خودش. پس «مخلص» يعنی خدا را انتخاب کرد. «مخلص» يعنی خدا او را انتخاب کرده، «مخلص»: يعنی اين خدا را می‏خواهد، «مخلص» يعنی خدا اين را می‏خواهد، آدم اگر «مخلص» شد، «مخلص» هم می‏شود، اخلاص:
اخلاص در عمل، ويژگی اوليای خدا
«انا اخلصنا هم بخالصة ذکری الدار» انبياء را به درجه اخلاص رسانيديم. «انهم عندنا لمن المصطفين الاخيار» بعد می‏بينيم پيامبر ما (صلّی الله عليه وآله و سلم) می‏فرمايد:
«ان صلاتی و سنکی و محيای و مماتی اله رب العالمين»: خدايا نماز و عبادتهايم، نفس کشيدن و نکشيدنم، همه‏اش مال تو، دربست مال تو.
– حق گرايی: قرآن وقتی تعريف حضرت ابراهيم (عليه السلام) را می‏کند، می‏گويد: «حنيفاً»: يعنی:«حنف»، يا «جنف» «بارح جيمی» يکی نقطه ندارد «حنف» گرايش به حق و «جنف» گرايش به باطل. پيغمبر ابراهيم می‏گويد: «حنيف» بود. بعد می‏گويد: به مردم بگو: «منم، انی هدانی ربی، اننی هدانی ربی الی صراط مستقيم دينا ملة ابراهيم حنيفاً و بذلک امرت»
– تسليم حق بودن: انبياء تسليم حق بودند وقتی خدا به پيامبر می‏گويد ابراهيم بچه‏ات را بکش فوری می‏خواباند، چاقو را می‏گذارد بعد می‏گويد: بردار نمی‏خواستم خونش ريخته شود می‏خواستم ببينيم تو دل می‏کنی يانه؟ ديدم دل کندی، اين رقمی تسليم‏اند. القابی که پيغمبر ما (صلّی الله عليه و آله و سلم) هم همينطور بود. القاب پيامبرها را من يک نگاه اجمالی برايتان بياندازم؛ «صالح» در قرآن آمده که به پيامبر می‏گويند صالح «محسن»، «صديق»، «صابر»، «امين» «تقی»، «صادق الوعد»، «شکور»، «فاکر»، «مرضی»، «اواب»، «اوان» «وجيه»، «سيه»، «قانت»، «ذی العدل»، «ناصح»، «ذی الايد». تمام لقب هايی که، کمالاتی که آمده برای پيامبر ما هم آمده. اين اجمالا سيمای پيامبر ما در قرآن،
و امکاناتی که بايد بگوئيم راجع به پيامبر ما (صلّی الله عليه وآله و سلم) چه جوری بوده
1 «ما استيغظ من نوم الما خرلله ساجداً»: هر وقت از خواب بيدار می‏شد اول سجده می‏کرد.
2 «کان احسن الناس صوتاً بالقرآن»: خوش صدا بود قرآن که می‏خواند.
3 «يبکی حتی»: آنقدر گريه می‏کرد تا جايی سجاده‏اش تر می‏شد.
4 «ما رأی مقدما فی بين جليس قط»: روبروی مردم پاهايش را دراز نمی‏کرد.
5 «لا يقطع علی احد کلامه»: کسی که حرف می‏زد سخن او را قيچی نمی‏کرد. بگذار حرفش را بزند.
6 «لايجلس و لايقوم الما علی ذکرالله»: می نشست و پا می‏شد از خدا غافل نبود.
برخورد پيامبر با مهمان‏
7 «اذاتاه الضعيف اکله معه و لايرفع يده حتی رفع الضعيف يده»: مهمان که می‏آمد پهلوی او می نشست و اول دست به غذا می‏برد نمی‏خورد ولی با نان و اين‏ها به يه نحوی خودش را مشغول می‏کرد که قبل از مهمان شروع کند تا مهمان دست بکشد بعد برود تا غذا به دلش بچسبد. امام رضا (عليه السلام) روزهای آخری که زهر او را اذيت می‏کرد. چون با برده‏ها و غلامانش با هم غذا می‏خوردند حضرت هم نشسته بود غلامان غذا می‏خوردند خبر نداشتند که امام دارد اذيت می‏شود، تا برده‏ها غذا خورده و بيرون رفتند. امام رضا (عليه السلام) افتاد روی زمين و غلطيه خيلی، گفتند چی شده؟ گفت: اين زهر دارد مرا آتش می‏زند گفتند الان، گفت: نه خيلی وقت است، چرا حالا می‏گويی، گفت من ديدم اگر آخ بگويم اين برده‏ها غذا به دهانشان مزه نخواهد کرد. من گفتم اگر می‏سوزم که اين برده‏ها غذا به دلشان بنشيند اين مقدار توجه مثلاً به مهمان.
8 «ما صافح رجلا قط فنزع يده حتی يکون هوالذی ينزع يده منه» با کسی که دست می‏داد نگه می‏داشت اگر او شل می‏کرد پيامبر (صلّی الله عليه و آله وسلم) شل می‏کرد. تا او دست را نگه داشته بود پيامبر (صلّی الله عليه و آله و سلم) دست را نمی‏کشيد چون وقتی دست را می‏کشی يعنی نمی‏خواهم ديگه با تو دست بدهم، همينطور دست را نگه می‏داشت اگر او شل کرد پيامبر (صلّی الله عليه و آله و سلم) شل می‏کرد. داريم اخلاق پيامبر را می‏گوئيم که چه جوری بود؟
9 «لا يذم احداً»: مذمت و انتقاد از کسی نمی‏کرد.
10 «لا يعيره»: «تعيير» يعنی عيب کسی را نقل نمی‏کرد.
11 «لا يطلب اثراته»: دنبال لغزش مردم نبود. که کسی چه عيبی دارد.
12 «ما کلم بکنه عقله»: پيامبر (صلّی الله عليه وآله و سلم) به مقداری که خودش می‏فهميد با مردم صحبت نمی‏کرد به مقداری که مردم می‏فهمند صحبت می‏کرد و می‏گفت ما مأموريم طبق عقل مردم حرف بزنيم. نه آنکه بلديم بگوئيم اونی که می‏فهمند بگوئيم.
13-«کان يستاک فی کل مرة قام من نومه»: پيامبر ما (صلّی الله عليه وآله و سلم) جوری بود که هر وقت از خواب بيدار می‏شد مسواک می‏زد.
14-«اذا بشر بجارية قال ريحانه»: زمانی که خبر می‏دادند که فلانی دختر زائيده می‏گفت دختر ريحانه، يعنی گل خوشبوست. «رزقها علی‏الله» رزقش با خداست. يعنی دختر و پسر برای پيامبر فرقی نمی‏کرد.
15-موهايش را شانه می‏کرد، معلوم می‏شود موهای بلندی داشت که شانه می‏کرد.
16-در جبهه به دشمن از همه نزديکتر بود.
17-«کان ينفق علی الطيب اکثر مما ينفق علی الطعام» پول عطرش بيشتر از پول غذايش بود.
18-«ما اکل متکناً» غذا که می‏خورد به حالت تکيه نبود مثل برده می‏نشست، متکبرانه غذا نمی‏خورد که تکيه بدهد غذا بخورد.
19-«ليسر اصحابه بالملاعبه اذارده مغموماً» اگر يکی از اصحابش می‏آمدند پيامبر (صلّی الله عليه وآله و سلم) می‏ديد غمزده است غصه می‏خورد با او شوخی می‏کرد. که اين را بخنداند. ببينداين را می‏گويند جامع. آخه بعضی‏ها مسواک می‏زنند مرد جنگ نيستند، جبهه می‏روند دندانهايشان زرد است مسواک نمی‏زنند بعضی ملا و نمی‏توانند حرفهايشان را طبق فهم مردم بزنند هی بال، بال، سطح بالا حرف می‏زند. کسی که عقل کامل باشد ولی در سطح آدم‏های عادی حرف بزند، حرف کسی را قطع نکردن، دست دادن به کسی و نکشيدن (سر سفره برای اينکه به دل کسی بچسبد قبلاً شروع کردن، و حتی اگر سير می‏شود با لقمه آدم ور برود که مهمان، چون اگر صابخانه بيايد که مهمان روش نمی‏شود بخورد، مهمان خيلی احترام دارد.
حديث داريم: از مهمان نپرس غذا خوردی يا نه؟ ممکن است 32 بار خورد، خانه شما 33 بار بخورد، نپرس غذا خوردی يا نه؟
حديث داريم: از مهمان نپرس اين غذا را بياورم يا آن غذا را اگر دو رقم داری هر دو را بياور.
حديث داريم: نپرس چی می‏خواهی نپرس خورده‏ای يا نه؟ خوب داريم پيامبر را صحبت می‏کنيم که چه جوری بود.
20-«بعيد الحکمة ثلاته» حرف وقتی حرف می‏زد سه بار تکرار می‏کرد تا آن‏ها که کند ذهن هستند و در دفعه اول نمی‏فهمند. اين خوب است که يک گوينده اگر يه حرفی می‏زند که يه خورده فنی است يه کلمه آسانی، مثلاً ساندويچ، نان و تخم مرغ و گوجه، که اگر کسی نفهميد ساندويچ چيه؟ از تخم مرغ و گوجه بفهمد. اگر مثلاً می‏گويد در اين مقطع زمانی، کسانی نمی‏فهمند مقطع چيه. بگويد حالا، در اين مقطع زمانی و حالا. اگر می‏گويد در روند تکاملی تاريخ و همينطور که پيش می‏رويم. يعنی کلمات ساده را بغل کلمات فنی قرار بدهد که اگر طرف فنی را نفهميد، ساده را بفهمد.)
حديث داريم: حضرت رسول يه حرفی که می‏زد سه بار می‏گفت که مردم بفهمند، مردمی هم که دير رسیدند بفهمند.
21-حديث داريم: «يحدث حديثاً لوعده العاد لأحصاه» حضرت حرف که می‏زد جوری حرف می‏زد که اگر می‏خواستی کلماتش را بشماری می‏شد. الان خود بنده يه اشکالی که دارم اين است که بعضی‏ها می‏گويند که در تلويزيون تند حرف می‏زنی، به خصوص آن هايی که بايد زبان محلی‏شان را برگردانند به زبان ديگر، مثلاً خودش يه زبانی دارد با زبانی دارد زبان خودش حرف می‏زند، عرب، ترک، زبان فارسی‏اش بعضی‏ها قوی‏اند و بعضی متوسط آنی که متوسط است اگر تند، تند توی تلويزيون حرف بزنم نمی‏تواند با من بدود يعنی می‏دود ولی اذيت می‏شود، حضرت جوری حرف می‏زد که می‏گويد که: «يحدث حديثاً»: جوری حديث می‏گفت، لوعده العاد، ديده‏ايد بعضی‏ها جوری حرف می‏زنند که اگر بخواهی حرفش را بنويس، جوری شمرده می‏گويد که طرف می‏تواند بنويسد: «لوعده العاد لأحصاه»
22-حديث داريم: «اذا عطسل» وقتی می‏خواست عطسه کند «يخفض صوته» صدايش را می‏آورد پائين «تلقاه بثوبه» لباسش را روی صورتش می‏کشيد «خمر وحبهه» صورتش را می‏پوشانيد. عطسه نمی‏کرد تا ذرات ترشحش منتقل شود و اگر احياناً مريض هست منتقل شود، بد عطسه نمی‏کرد، اصلاً بعضی‏ها افتخارشان به اين است وقتی عطسه می‏کنند مجلس تکان می‏خورد، کيف هم می‏کند متل اينکه از کمالاتش می‏باشد. بعضی‏ها کمال ديگر هم ندارد. هنرش به عطسه است. حديث داريم وقتی حضرت عطسه می‏کرد، «نحفض صوته» صدايش را می‏آورد پائين، «تلقاه بثوبه» لباسی را می‏کشيد روی صورتش «و خمر وجهه» صورتش را می‏پوشانيد. پيامبر چه جوری بود بحث امروز ما اين است که پيامبر چه جوری بود؟
23-«لم تکن فاحشا» حرف زشت نمی‏زد.
کنترل زبان در برخورد با مردم‏
24-«لا يخبری بالسئيه مثلها» کسی بهش بدی می‏کرد به آيه قرآن عمل می‏کرد که: «ادفع بالتی حی احسن» نمی‏گفت حالا که يه فحش دادی، بابات، نه نه است، جد و آبادت است. اگر يه کسی يه عيبی، جسارتی هم می‏کرد حضرت می‏بخشيد.
25-«لم يکن سباباً و لا لعاناً» لعنت به کسی نمی‏کرد «و لا فحاشا»
26-«و لا فحشا» فحش به کسی نمی‏داد.
27-«طويل الصمت» خيلی کم صحبت می‏کرد.
28-«قليل الضحک» خنده‏اش کم بود و تبسمش زياد قهقهه‏اش کم بود، «ضحک» يعنی خنده «تبسم» يعنی لبخند. پيامبر لبخند خيلی داشت، حرف و سخنرانی‏اش با لبخند بود. لبخند داشت اما قهقهه‏اش کم بود.
29-«کان اصحابه يذکرون عند الشعر و اشياء به امورهم» دورش جمع می‏شدند يکی شعر و هر کسی يه چيزی می‏گفت: «فيضحکون» قه قه می‏خنديدند و اما پيامبر و «يتبسم» پيامبر هم يه لبخندی می‏زد اگر افرادی دورش جمع شدند آخه بعضی افراد يه جوری‏اند، يه جوری هستيم که هيس يعنی جرأت نمی‏کنيم حرف بزنيم پيامبر ما جرأت می‏کردند دورش جمع می‏شدند شعر گفته و از هر دری حرف می‏زدند و قه قه می‏خنديدند آن حضرت هم لبخند می‏زد يعنی مردمی بود، حالگيری نمی‏کرد که اخمو باشد بگويد: مثلاً می‏خواهيم جک بگوئيم برويم پشته می‏خواهيم بخنديم برويم بيرون نمی‏شود.
30-«رکب حماراً» سوار الاغ می‏شد «واردف و رائه اسامه» گاهی هم به اسامه می‏گفت بيا پشت سرمن بنشين، اين الاغ جانش خوب است قوی است می‏تواند دو تا را بکشد بيا سوار شو. «و هو يعود سعد بن عباده» سعد بن عباده يکی از اصحاب بود می‏خواستند بروند عيادت (الاغ گفت تو هم بيا پشت سر، دو پشته سوار می‏شد خيلی کارمان باقی دارد تا به اين‏ها برسيم، الان در جامعه ما آدم سراغ داريم که پشت سر آقا نماز نمی‏خواند چرا می‏گويد آقا ساعت مچی است، می‏گويد: ساعت آقا مثل سطل چاه بايد بيايد بالا، اگر آقا بچه‏هايش جرأت نمی‏کنند با بابا بگويند و بخندند، يعنی پدری خودش را، خفه شود، حرف نزن، برو گم شو، بچه حرف نمی‏زند، اصلاً يه دنيا تکبر، پهلوی پيامبر می‏آمدند شعر می‏خواندند، گپ می‏زدند، می‏خنديدند پيغمبر هم يه لبخند می‏زد، حتی حديث داريم: گاهی وقتها يه چيزی می‏گفتند به قول ما جک، پيغمبر خنده‏اش نمی‏گرفت اما برای اينکه طرف خيط نشود احتياطاً لبخند می‏زد، يعنی طرف چيز نشود)
31-«ما ضرب خادماً قط ولاامأة قط» هرگز دست روی زنش بلند نکرد، يک مرتبه هم دستش را روی زنش بلند نکرد و روی خادمش.
32-«و ما نيل منه شيئاً فانتقم صاحبه» اگر کسی به او جسارت می‏کرد نمی‏گفت اين عوض اون.
(الله اکبر چقدر ما از پيامبر داريم خدايا ما را بيامرز، سراغ دارم مهمی را که ديدن مهمی رفت، بهش دست داد تا او رفت دست بدهد دستش را کشيد گفت اين در عوض آن که يازده سال پيش آمدم ديدنت تو ديدن من نيامدی. اوه اوه اوه اينقدر کينه، سرکه هفت ساله شنيده بوديم، ولی کنيه يازده ساله، يازده سال پيش چون بازديد من نيامدی حالا بعد از يازده سال، گفت اين عوض آن بله گاهی وقت‏ها روز طنز است مثلاً می‏خواهند حالا بگويند و بخندند. يه بار ماه ربيع روز شادی بود چند تا طلبه خواستند با استادشان حاج شيخ عبد الکريم حائری مؤسس حوزه علميه قم نقل شد که گفتند امروز شوخی کنيم به هر حال، ماه ربيع است گفت: تا آقا رفت بالای منبر ما بلند شويم و برويم خوب است تا بسم الله الرحمن الرحيم برويم دماغ آقا بسوزد، خبر نداشت يه مرتبه طلبه‏ها رفتند فهميد که طراحی بوده، گفت خيلی خوب دماغ مرا سوزانيديد پس بيائيد برايتان بگويم. از لب درب برگشتند ببينم استاد دماغ سوخته چی می‏گويد، بنشيند برايتان بگويم تا نشستند او هم از منبر آمد پائين و رفت. (خنده حضار) گفت: خوب اين عوض آن. اين يه وقت مقام، مقام طنز است. حالا يه روز به يه مناسبتی می‏خواهند بخندند حسابش جداست اما انسان نبايد کينه دل باشد به هر حال.)
33-اما حسن (عليه السلام) فرمود: «تغضبه الدنيا» به خاطر دنيا غضب نمی‏کرد. اگر خلاف می‏ديد دينی حساس بود، اما به خاطر دنيا که من گفتم عدس پلو، چرا پلوماش پختی، من گفتم آبگوشت چرا پنير آوردی، من گفتم اين رنگ چرا اون رنگ چيزهايی که، آنقدر توی خونه‏ها بين زن و شوهرها و بچه‏ها من اين رنگ چرا اون رنگ چرا اين رقمی، اون رقمی ساختی، من گفتم مشهد چرا رفتيم شيراز من گفتم، سبز رنگ لباس، ساختمان، امام حسن (عليه السلام) فرمود: پيامبر (صلّی الله عليه و اله و سلّم) درباره اين مسائل در عمرش اصلاً عصبانی نشد.
34-«و لا يغضب لنفسه»: برای کارهای شخصی هم عصبانی نمی‏شد. افرادی می‏آمدند پهلوی پيامبر (صلّی الله عليه و اله و سلّم) می‏گفتند فلانی چنين و چنان، می‏گفت: عيب مردم را به من نگوئيد می‏خواهم وقتی نگاه به مردم می‏کنم نسبت به همه خوشبين باشم، شما می‏آئيد درباره او می‏گوئيد وقتی نگاهم به او خورد می‏گويم اين، اون است که عيب‏ها را دارد، نگوئيد تا من وقتی نگاه به همه می‏کنم روحم کدر نباشد. اين سيره پيامبر (صلّی الله عليه و آله و سلّم) است.
(وقت ما تمام شد. اخلاقش، برخوردش، لبخندش، حرف زدن با مردم‏اش، عبادتش، مسواکش خط اول جبهه‏اش، زنداری و خادم داری‎اش، بچه‎داری و عبادتش، حالا ما چند جلسه درباره سيره پيامبر (صلّی الله عليه و آله و سلّم) صحبت خواهيم کرد.)
خدايا! تو را به حق محمد و آل محمد پيامبرت را به ما بشناسان وما را توفيق بده از بهترين امت پيامبرت باشيم.
«والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته»

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *