امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 16:26

راه اصلاح مفاسد نفس – قسمت پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم

معرفت، ارزش واقعى انسان

سوره مباركه بقره، درباره انسان، مطالب مهمى دارد ؛ از جمله این كه خداوند مى‏فرماید : آدم را آفریدم و او را ظرف معرفت كامل قرار دادم ؛ زیرا همه ارزش انسان، به معرفت است.

بنابراین، اگر انسان معرفت نداشته باشد، دیگر ارزشى ندارد. انسان بدون معرفت، عبارت است از مشتى گوشت و پوست و استخوان، كه مجبور است براى تداوم زندگى، بخورد و بیاشامد و حركات شهوانى داشته باشد، كارى كه تمامى حیوانات انجام مى‏دهند.

اكنون مى‏خواهیم بدانیم كه انسان چه امتیازى بر دیگر موجودات دارد؟ خداوند كه در قرآن، گاهى مقام انسان را حتى از حیوانات هم كم‏ارزش‏تر معرفى كرده است، مى‏فرماید : «كَالأَْنْعَامِ» ؛ اما بلافاصله مى‏فرماید : «بَلْ هُمْ أَضَلُّ». سپس علت آن را بیان مى‏كند و مى‏فرماید :

«أُولئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ »1.

اینان كسانى‏اند كه از واقعیت‏هاى عالم غفلت دارند، غفلتى كه مایه خسارت‏هاى سنگین براى انسان است. اگر چنین انسان بى‏معرفتى، واقعا اهل ظلم و تجاوز و خیانت به دیگران نباشد، مى‏شود : «كَالأَْنْعَامِ» ؛ اما اگر ظالم و متجاوز هم باشد، به تعبیر خداوند، «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» خواهد بود.

خداوند گِل آدم را سرشت ؛ ولى این گِل را به پیمانه معرفت وصل كرد :

دوش دیدم كه ملائك در میخانه زدند

گِل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

این میخانه، همان جایى است كه خداوند در سوره مباركه دهر، از شراب آن، به شراب طهور تعبیر كرده و خود را ساقى آن شراب دانسته است :

«وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً »2.و پروردگارشان باده طهور به آنان مى‏نوشاند .

این گِل وقتى كه سرشته و دم الهى در او دمیده شد، به یك موجود زنده تبدیل گشت ؛ اما هنوز در میزان پروردگار، بى‏ارزش بود. آن زمان، انسان چیزى جز بدن و حركتى كه منشأ آن، روح حیوانى است، نبود كه داراى ارزش باشد. آن زمان، خداوند به ملائكه نفرمود كه بر آدم سجده كنند ؛ اما پس از آن كه ظرف وجود او را از معرفت پر كرد، آن گاه به فرشتگان گفت كه نهایت فروتنى و تواضع را در برابر او به جا بیاورید.

«وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الاْءَسْمَاءَ كُلَّهَا»3.و خدا همه نام‏ها [ ىِ موجودات ] را به آدم آموخت .

ما ظرف وجود انسان را به معرفت آراستیم و آن گاه فرشتگان را مأمور تواضع در برابر او كردیم ؛ زیرا او ظرف ارزش الهى شده بود.

سرچشمه معرفت

اصل معرفت، مربوط به وجود مقدس پروردگار است :

«إِنَّ اللّه‏َ كَانَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلِیماً »4.یقیناً خدا همواره به همه چیز دانا است .

«یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِى الاْءَرْضِ وَ مَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَ مَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ مَا یَعْرُجُ فِیهَا»5.

[ خدا ] مى‏داند آن چه در زمین فرو مى‏رود و آن چه از آن بیرون مى‏آید و آن چه از آسمان فرود مى‏آید و آن چه در آن بالا مى‏رود .

«یَعْلَمُ خَائِنَةَ الاْءَعْیُنِ وَ مَا تُخْفِى الصُّدُورُ »6.

[ او ] چشم‏هایى را كه به خیانت [ به نامحرمان ]مى‏نگرد و آن چه را سینه‏ها پنهان مى‏دارند ، مى‏داند .

منبع معرفت، خدا است. خداوند گوشه‏اى از این معرفتِ تام را در وجود آدمى نهاد. وقتى كه این معرفت، به انسان داده شد، او سزاوار فیوضات دیگر پروردگار گشت، لایق مقام باعظمت توبه شد و شایسته مقام باعظمت نبوّت. 124000 پیغمبر، لایق مقام خلیفة الهى، مقام هم‏نشینى با فرشتگان و مقام نزول وحى الهى شدند.

معیار ارزش انسان میزان معرفت است

امام حسین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل مى‏كند :

« المَعْروفُ بِقَدْرِ المَعْرفة »7.

ارزش هر انسانى به اندازه دانایى او است.

اگر انسان معرفت نداشته باشد، هیچ ارزشى ندارد. ارزش انسان بسته به میزان معرفت او است. قرآن مجید، ارزش وجود مبارك امیرالمؤمنین علیه السلام را به اندازه همه انسان‏ها مى‏داند.

در آیه مباهله، كلمه «أنْفُس» به ضمیر جمع اضافه شده است : «وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ» ؛ یعنى بگو : ما همه مردان خود را مى‏آوریم. فرداى روز نزول آیه مباهله، نصاراى نجران دیدند كه مردى 26 ساله، همراه پیامبر آمده است. على، یعنى همه مردان عالَم! مگر این گونه نیست كه اگر كلمه جمع به ضمیر جمع اضافه شود، افاده عموم مى‏كند؟

خدا گفت : زهرا به تنهایى، یعنى همه زنان عالَم! حسن و حسین به تنهایى، یعنى همه نسل‏هاى عالَم!

این ارزش، به علت دانایى، معرفت و آگاهى است. خداوند براى همه انبیا و ائمه طاهرین قدس سرهما به علت معرفتشان، ارزش والایى قائل شده است. روز قیامت نیز به اندازه معرفت هر كسى با او رفتار مى‏شود. ائمه مى‏فرمایند : روز قیامت، عبادات مردم، براساس عقل و معرفت آنان ارزیابى مى‏شود. نمازها، جهادها و اعمال مردم، همه به یك قیمت نیست. امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ خندق، ضربه‏اى مى‏زند، كه پیغمبر صلی الله علیه و آله مى‏فرماید : «أفضل مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلِیْن» ؛ یعنى وزنش از عبادات همه جن و انس بیش‏تر است ؛ زیرا وزن عقل و معرفت على، از همه بیش‏تر است.

بنابراین، این گونه نیست كه همه نمازها و روزه‏ها و كارهاى خیر را به یك اندازه محاسبه كنند. در قیامت، معرفت و عقل مردم در ارزیابى اعمال آنان لحاظ خواهد شد ؛ چنان كه خدا، انبیا و ائمه، در دنیا مردم را به اندازه معرفت و بینششان ارزیابى مى‏كردند.

غیرت ناشى از معرفت

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید : در یكى از جنگ‏ها، تعدادى از دشمنان اسیر شدند. رسول خدا صلی الله علیه و آله به این اسیران پیشنهاد كرد كه اسلام آورند ؛ اما آنان نپذیرفتند. پیامبر صلی الله علیه و آله پیشنهاد فدیه داد ؛ ولى باز آنان قبول نكردند. پیغمبر صلی الله علیه و آله وقتى لجاجت آنان را دید، دستور داد كه همه آنان را بكشند. چند نفرى را گردن زدند و نوبت به جوانى رسید. پیغمبر صلی الله علیه و آله دستور داد او را نكشند. پس از آن كه همه كشته شدند، جوان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت : چه فرقى بین من و دوستانم بود كه آنان را كشتى و مرا نكشتى؟

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : وقتى كه نوبت به تو رسید، جبرئیل بر من نازل شد و گفت : خدا مى‏گوید : این جوان را نكشید. جوان گفت : چرا؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود : پروردگار به من گفت : این جوان چند خصلت پسندیده دارد، خصلت‏هایى كه برخاسته از معرفت و ارزشمند هستند. جوان پرسید : آن خصلت‏ها چیست؟

حضرت فرمود : یكى از خصلت‏هاى تو این است كه درباره ناموست، انسان باغیرتى هستى و این ناشى از معرفت تو است.

آرى، همه زنان و دختران ما ناموس اسلام، قرآن و ناموس حقند. پیغمبر صلی الله علیه و آله مى‏فرماید :

« الخَلْقُ عِیالُ اللّه‏ »8.

مردم عیال پروردگارند. قال الصادق علیه السلام : « إنّ اللّه‏ تبارك وتعالى غَیُور یُحِبُّ كُلَّ الغَیُور »9 .

خداوند غیرتمند است و انسان باغیرت را دوست دارد.

نقل است هنگامى كه اسراى كربلا را به شام بردند، یزید از مأمورانش پرسید : این زنان و كودكان، در مسیر كربلا تا این جا چه رفتارى داشتند؟ مأمورانش گفتند : در این چهل منزل، آنان حتى یك بار هم به ما نگاه نكردند، با ما حرف نزدند، از ما چیزى نخواستند و ما حتى چهره دختر دو ـ سه ساله آنان را ندیدیم و نماز و گریه شبانه‏شان قطع نشد.

خصلت دوم تو این است كه جوان راست‏گو و درست‏كارى هستى و ظاهر و باطنت یكى است. خداوند فرموده است كه جوانى كه دروغ نمى‏گوید، مورد لطف پروردگار است و خدا تو را به علت راستگویى دوست دارد.

خصلت سوم تو این بود كه جوان شجاعى هستى و خداوند از انسان ترسو نفرت دارد.

خصلت چهارم تو این است كه انسان بخشنده‏اى هستى.

و سرانجام، خصلت پنجم تو این است كه تو جوان بامعرفتى هستى و همه خصوصیات نیك و پسندیده تو، به علت همین معرفت است.

«فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ »10.پس هركس هم‏وزن ذره‏اى نیكى كند ، آن نیكى را ببیند و هركس هم‏وزن ذره‏اى بدى كند ، آن بدى را ببیند .

معرفت سبب دوستى اهل بیت قدس سرهما

آرى، معرفت، انسان را به اوج مى‏رساند. وقتى كه خبر شهادت مالك اشتر را به امیرالمؤمنین علیه السلام دادند، فرزندان مالك براى تسلیت‏گویى به سوى آن حضرت رفتند. آنان امام را تسلى مى‏دادند و على علیه السلام در سوگ مالك اشك مى‏ریخت ؛ زیرا مى‏دانست كه چه گوهر ارزشمندى را از دست داده است.

نقل است وقتى حمران بن اعین از دنیا رفت، اقوامش نزد امام صادق علیه السلام آمدند و خبر مرگ او را به امام دادند. امام علیه السلام با شنیدن این خبر، گریست و فرمود : وقتى كه وارد قیامت شویم، من و پدرم در صحراى محشر، حمران را پیدا مى‏كنیم، یك دست او را من مى‏گیرم و دست دیگر او را پدرم، آن گاه هر جا كه خدا ما را ببرد، ما او را نیز با خود مى‏بریم.

ایرانیان از دیدگاه قرآن

خداوند در قرآن، دو بار از ایرانى‏ها یاد كرده است : یكى در سوره مائده و دیگرى در سوره جمعه . وقتى كه این دو آیه نازل شدند، عرب‏ها از پیغمبر صلی الله علیه و آله پرسیدند : منظور خدا از این افراد كیست؟ آن جا كه خدا مى‏فرماید :

«یَأْتِى اللّه‏ُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِى سَبِیلِ اللّه‏ِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَآئِمٍ»11.

خدا به زودى گروهى را مى‏آورد كه آنان را دوست دارد ، و آنان هم خدا را دوست دارند، در برابر مؤمنانْ فروتن‏اند و در برابر كافرانْ، سرسخت و قدرتمندند . همواره در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هیچ سرزنش كننده‏اى نمى‏ترسند .

هم‏چنین در این آیه :

«وَ ءَاخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ * ذلِكَ فَضْلُ اللّه‏ِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ»12.و [ نیز پیامبر را ] بر مردمى دیگر [ از عرب و غیر عرب ] كه هنوز به آنان نپیوسته‏اند [ برانگیخت ] . و او تواناى شكست‏ناپذیر و حكیم است . این [ برانگیختن به پیامبرى و مسؤولیت عظیم تعلیم و تربیت ] فضل خدا است كه آن را به هر كس بخواهد عطا مى‏كند .

پیغمبر صلی الله علیه و آله دست روى شانه سلمان گذاشت و فرمود : منظور خدا در این دو آیه، قوم سلمان است. خدا به ایرانى‏هاى آینده، نظر خاصى دارد. ایرانى‏هاى آینده، دوستان خدا و اهل معرفت به خدایند.

دوستى اهل بیت نسبت به اهل معرفت

آرى، لطف خدا شامل حال ایرانیان است. یكى از آنان، كه مورد لطف خداوند قرار گرفت، اسماعیل بزنطى بود.

نقل است كه روزى اسماعیل در خراسان به خانه امام رضا علیه السلام رفت. ائمه قدس سرهما گاهى خود به پیشواز مهمان مى‏رفتند. امام رضا علیه السلام خود به سوى درب رفت و در را باز كرد. اسماعیل گفت : مولاى من! محبوب من! برایم مسأله‏اى پیش آمده است. به این جا آمده‏ام تا پاسخ آن را از شما دریافت كنم.

حضرت، دست اسماعیل را گرفت و به درون خانه برد. اسماعیل مسأله را به امام علیه السلام گفت و امام نیز پاسخ آن را به اسماعیل فرمود. اسماعیل پس از دریافت پاسخ، از امام رضا علیه السلام اجازه مرخصى خواست. امام فرمود : اگر بروى، دلتنگ مى‏شوم. دوست دارم امشب براى شام پیش من بمانى.

پس از صرف غذا، اسماعیل خواست كه برود ؛ اما امام علیه السلام به او فرمود : دوست دارم امشب این جا بخوابى.

این رفتار امام با اسماعیل، نشان دهنده معرفت اسماعیل و ارزش معرفت، نزد ائمه است. گاهى افرادى پیدا مى‏شوند كه وابسته به نور الهى‏اند و این نور الهى، آنان را به دنبال خود مى‏كشاند.

——————————————————————————–

1 . اعراف (7) : 179.

2 . انسان (76) : 21.

3 . بقره (2) : 31.

4 . نساء (4) : 32.

5 . سبأ (34) : 2.

6 . غافر (40) : 19.

7 . بحار الأنوار: 44/196، حدیث 11.

8 . الكافى: 2/164، حدیث 6.

9 . الكافى: 5 / 535 / 1.

10 . زلزال (99) : 7 ـ 8 .

11 . مائده (5) : 54 .

12 . جمعه (62) : 3 ـ 4.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *